ویرگول
ورودثبت نام
Emily
Emilyمن گم شده‌ام، مرا مجویید.
Emily
Emily
خواندن ۲ دقیقه·۱ ماه پیش

شاعر در بند|یادداشتی بر بر آیدین از سمفونی مردگان

جلد انگلیسی کتاب سمفونی مردگان
جلد انگلیسی کتاب سمفونی مردگان

هشدار:این یادداشت، داستان کتاب را افشا می‌کند.

آیدین در کودکی پر از شور و نشاط بود، یک جا بند نمیشد و همان‌گونه که در کتاب خواندیم، یک لحظه هم آرام نمی‌گرفت. این کودک سرزنده را چه شد که به مردی غم‌زده و بعدها، سوجی دیوانه مبدل گشت؟

جنونش تقصیر اورهان و مغز چلچله‌اش است و شاید نخستین دلیل شکستن آیدین را باید در بند و زنجیر جست؛ بند و زنجیری از جنس ارتجاع و استبداد. از جنس پدری که کتاب‌ها و نوشته‌های پسرش را می‌سوزاند و با افتخار می‌گوید:"این روح شیطان است که دارد می‌سوزد!"

جابر اورخانی جاهل است؛ نه بدذات. گمان او بر این است که با عمل به حرف‌های ایاز پاسبان و شکنجه‌ی آیدین، به او لطف می‌کند. خیالش بر این است که وقتی اتاق آیدین را آتش می‌زند، او را از گمراهی نجات می‌دهد؛ در حالی که جابر اورخانی خودش راه را گم کرده. نادانی گاهی بیش از شرارت و بدخواهی عمدی آسیب می‌رساند.

پدر خانواده‌ی اورخانی‌ تا جایی پیش می‌رود که می‌گذارد ایاز پاسبان برای آیدین پاپوش بدوزد و امنیه‌ها را به دنبالش بفرستد؛ فقط برای این که از شعر و شاعری بیفتد. بهتر است ذکر کنم که برای من، جابر نماد همان ارتجاعیست که روح‌های آزاد را می‌کشد.

آیدین پس از رانده شدن از خانه و تحت تعقیب قرار گرفتن، با آقای میرزایان، مسیو سورن و سرمه، یا همان سورملینا آشنا می‌شود. مسیو سورن و آقای میرزایان به او طعم درک شدن را می‌چشانند و سرمه، مزه‌ی عشق را.

آیدین زمانی ژرف‌تر از همیشه می‌شکند که آیدا و سرمه را از دست می‌دهد. آیدین فردیست که عمیق عشق می‌ورزد؛ برای همین از دست دادن دو نفر از کسانی که دوستشان داشته، معشوقش و صمیمی‌ترین هم‌بازی کودکی‌اش، برایش هولناک است.

در نهایت، اورهان با مغز چلچله، آیدین را به سوجی دیوانه مبدل می‌سازد. هذیان‌های آیدین در حالت جنون، نشان می‌دهند او در گذشته گیر کرده؛ روزنامه‌های مربوط به زمان جنگ جهانی دوم را می‌خواند و سراغ کسانی را می‌گیرد که دیگر در این دنیا نیستند.

آیدین مردی مستقل است و این استقلال حتی از کودکی‌اش که به قول جابر، حتی نمی‌گذاشت برایش خیار پوست بکنند هویداست.

آیدین شاید نمادی از ذهن‌های زیبا و روح‌های آزادی باشد که با شلاق ارتجاع، می‌شکنند؛ افرادی که بیشتر می‌فهمند و بنابراین، عذاب فزون‌تری می‌کشند.

کدام یک از ما، آیدینی در زندگی خود نداشته‌ایم؛ روح هنرمندی که به کسوت سوجی دیوانه‌اش درآورده‌ایم؟

سمفونی مردگانکتابادبیات ایران
۱۲
۴
Emily
Emily
من گم شده‌ام، مرا مجویید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید