ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا نوروزی
محمدرضا نوروزیمحمدرضا(پژمان)نوروزی. ژورنالیست علمی که تااطلاع ثانوی به طراحی موزه"مشغولم. نجوم آماتوری بلدم و آموزش می‌دهم . میکروبیوولوژی خوانده و پداگوژی پژوهیده‌ام.اینجا و همواره اما نقش "معلمی" را رعایت می‌کنم.
محمدرضا نوروزی
محمدرضا نوروزی
خواندن ۵ دقیقه·۴ ماه پیش

خسوف، «هم» و تجربه‌ی باهم‌بودن

تماشای خسوف توسط جمعی از هنرآموزان باله. تهران-عکس از تینا نبوی
تماشای خسوف توسط جمعی از هنرآموزان باله. تهران-عکس از تینا نبوی

چند شب پیش، وقتی ماه در حال فرو رفتن در سایه‌ی زمین بود، برایم بارها پیام آمد: عکس‌هایی از خسوف، از محله‌ها و خیابان‌ها، از بالکن‌ها و پارک‌ها. خیلی‌ها با موبایلشان گرفته بودند؛ عکس‌هایی نه چندان حرفه‌ای، اما پر از شور. واقعیت این است که در ابتدا قصد داشتم مثل همیشه با فاصله‌ای علمی به پدیده نگاه کنم، اما حجم روایت‌ها و عکس‌ها مرا تکان داد. به‌یکباره متوجه شدم موضوع اصلی نه خسوف است و نه کیفیت عکاسی، بلکه خودِ این میل انسانی به گرد هم آمدن و تجربه کردن یک «با هم بودن» است.

من سال‌ها به دانشجوهایم گفته بودم که نجوم تنها درباره‌ی ستاره‌ها نیست؛ درباره‌ی انسان‌ها هم هست، درباره‌ی نحوه‌ی نگاه ما به آسمان و زمین. اما اعتراف می‌کنم کمتر به این فکر کرده بودم که مردمی که شاید هیچ‌وقت در کلاس من ننشسته‌اند یا کتاب‌های نجوم را نخوانده‌اند، چگونه در دل شهر، بی‌دعوت رسمی، گرد هم می‌آیند تا ماهی نیمه‌تاریک را تماشا کنند. این «با هم بودن» همان چیزیست که امیل دورکیم در صور بنیانی حیات دینی از آن با عنوان «شور جمعی» یا collective effervescence یاد میکنه، لحظاتی که افراد از فردیت خود فراتر می‌روند و به نیرویی جمعی متصل می‌شوند.

تجربه‌ی محله

درهنگام خسوف در محله‌ی ما دیده میشد که جمعی خانواده با بچه ها و اعضای بزرگتر خانواده در پارکینگهای روباز بین بلوکها جمع شده اند . کودکان روی جدول کنار باغچه ها نشسته بودند، چند مرد میانسال سرشان را بالا گرفته بودند، و زن‌ها با هم صحبت میکردند و نیم نگاهی به آسمان داشتند. هیچ‌کس مسئول رسمی نبود، هیچ پوستر یا بیلبوردی برای دعوت نصب نشده بود. اما همان‌طور که هایدگر (1927) گفته بود، آدمها داشتند «با دیگری» (Mitsein) بودنشان را نشان میدادند و این یعنی حتی وقتی به‌ظاهر تنها هستیم، وجودمان با دیگران گره خورده است. خسوف، به‌طرزی غریب، این حقیقت پنهان را آشکار کرد.

به یاد دارم در دوران نوجوانی، وقتی خاموشی‌های سراسری می‌آمد، همسایه‌ها صندلی‌ها یا بریده هایی از تنه درختان قطور که مثل یک سکوی کوچیک بود را به کوچه می‌آوردند و بی‌برق، در تاریکی کنار هم می‌نشستند و مشغول به صحبت میشدند. حالا هم چیزی شبیه همان اتفاق رخ داده بود: یک پدیده‌ی طبیعی، بی‌هیچ برنامه‌ریزی، مردم را کنار هم آورد. جامعه‌شناس فرانسوی هانری لوفور (1974) در کتاب تولید فضا می‌نویسد که فضا تنها ظرفی خنثی برای رویدادها نیست، بلکه خود به‌واسطه‌ی تجربه‌ی جمعی «تولید» می‌شود. شهرک معمولی ما، با آن دیوارهای بتنی و باغچه ها و پارکینگها و تیرهای روشنایی قدیمی اش، در آن شب بدل شد به فضایی عمومی، فضایی که معنا و حیاتش از حضور هم‌زمان آدم‌ها برمی‌آمد. وقتی میگویم فضای عمومی منظورم جایی است که افراد فارغ از موقعیت اجتماعی‌شان می‌توانند در کنار هم حضور یابند و تجربه‌ای مشترک بسازند. (هابرماس)آن شب، خیابان‌ها و پارک‌ها ناگهان بدل شدند به چنین حوزه‌ای که نوعی «عمومیت» خلق شد.

من به خودم گفتم چقدر عجیب است که در روزگاری که هرکس سر در گوشی دارد و بیشتر روابط اجتماعی مجازی شده، یک ماه گرفتگی ساده می‌تواند رشته‌ای نامرئی میان آدم‌ها ببافد. همین است که جامعه‌شناسان شهری مثل ریچارد سنت در کتاب سقوط انسان عمومی هشدار می‌دهند که از دست رفتن تجربه‌های عمومی و حضوری، بحران اجتماعی بزرگی است. خسوف شاید یادآور شد که هنوز امکان بازیابی آن تجربه‌ها وجود دارد.

حسرتی برای اکنون ایران

راستش را بخواهید، در شرایط این روزهای ایران، این باهم‌بودن برایم معنایی مضاعف دارد. ما در کشوری زندگی می‌کنیم که بحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، اعتماد جمعی را بارها و بارها سست کرده است. آمارها نشان می‌دهد که سرمایه‌ی اجتماعی در ایران طی دو دهه‌ی اخیر به‌شدت کاهش یافته است (رفیع‌پور، 1379؛ موسوی، 1397). در چنین زمینه‌ای، دیدن این‌که مردم برای تماشای آسمان کنار هم می‌ایستند، چیزی فراتر از یک تفریح ساده است. انگار یادآوری می‌کند که امکان هم‌زیستی و هم‌دلی هنوز زنده است، هرچند شکننده.

برای من، خسوف آن شب فقط یک رویداد طبیعی نبود؛ بهانه‌ای بود برای بازاندیشی در معنای «هم». این «هم» چیزی است که در ادبیات فارسی هم همیشه حضوری پررنگ دارد؛ از حافظ که می‌گوید:

«همت بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس / که به تنهایی صحرای فنا نتوان کرد»

تا نیما که در شعرهایش بر ضرورت جمع و هم‌سرایی تأکید دارد. انگار ادبیات ما نیز همواره می‌دانسته که تنهایی، نه سرنوشت، که خطری انسانی است.

وقتی رسمی‌ها غایب‌اند

یکی دیگر از تصاویر شگفت‌انگیز آن شب، غیبت نهادهای رسمی بود. نه سازمانی، نه اداره‌ای و نه حتی رسانه‌ای بزرگ، این همایش‌های کوچک را مدیریت نکرده بود. همه‌چیز خودجوش بود. این مرا یاد بحث‌های جیمز اسکات (1990) در کتاب Domination and the Arts of Resistance انداخت: گاه قدرت‌های رسمی غایب‌اند یا بی‌اعتماد، و مردم در سایه‌ها، در فضاهای کوچک و غیررسمی، اشکال تازه‌ای از جمع‌شدن می‌آفرینند. خسوف، به‌نوعی، صحنه‌ی مقاومت آرام بود؛ مقاومتی علیه انزوا و تجزیه‌ی اجتماعی.

جمع‌بندی

وقتی دوباره به عکس‌ها نگاه می‌کنم، آنچه می‌بینم نه ماهی نیمه‌تاریک، که چهره‌های روشن آدم‌هایی است که کنار هم ایستاده‌اند. شاید برای ستاره‌شناسان حرفه‌ای این عکس‌ها بی‌کیفیت باشند، اما برای من هرکدام سندی است از قدرت «هم». که وقتی کنار بودن میآید ترکیب جادویی هم‌بودگی و ب هم بودن را میسازد.

خسوف یادم داد که شاید علم به‌تنهایی نتواند ما را نجات دهد، اما تجربه‌ی انسانیِ باهم بودن، حتی در ساده‌ترین شکلش، می‌تواند به ما امید بدهد. امیدی که نه از نهادهای رسمی می‌آید و نه از شعارها، بلکه از ایستادن کنار یکدیگر در خیابانی تاریک و خیره شدن به آسمان شکل میگیرد.

برای مطالعه بیشتر:

امیل دورکیم.«صور بنیانی حیات دینی»، ترجمه‌ی باقر پرهام (انتشارات خوارزمی)

مارتین هیدگر. هستی و زمان.ترجمه‌ی دکتر محمود خاتمی (انتشارات ققنوس)

یورگن هابرماس.دگرگونی ساختاری حوزه عمومی»، ترجمه‌ی مراد فرهادپور (نشر مرکز)

Lefebvre, H. (1974). La production de l’espace.

ریچارد سنت،«زوال انسان اجتماعی »ترجمه‌ی هومن عباس‌پور (نشر مرکز).

جیمز سی سکات. «سلطه و هنرهای مقاومت»ترجمه‌ی محسن ثلاثی (نشر نی).

رفیع‌پور، فرامرز (۱۳۷۹). توسعه و تضاد. تهران: شرکت سهامی انتشار.

موسوی، غلامرضا (۱۳۹۷). «بررسی روند کاهش سرمایه اجتماعی در ایران». نامه علوم اجتماعی.

روابط اجتماعیسیاسی اقتصادیعلوم اجتماعیماه گرفتگیخسوف
۱۰
۲
محمدرضا نوروزی
محمدرضا نوروزی
محمدرضا(پژمان)نوروزی. ژورنالیست علمی که تااطلاع ثانوی به طراحی موزه"مشغولم. نجوم آماتوری بلدم و آموزش می‌دهم . میکروبیوولوژی خوانده و پداگوژی پژوهیده‌ام.اینجا و همواره اما نقش "معلمی" را رعایت می‌کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید