تعاریف در حوزهی تجاوز بسته به عرف و قانون هر کشور میتونه متفاوت باشه. اما با در نظر گرفتن وضعیت فعلی، و با توجه به فضای مجازی و اطلاعاتی که روی اینترنت وجود داره، ما در بعضی جاها با یکسری دوگانگیها مواجه میشیم. یعنی من در کشوری زندگی میکنم که قوانینش به شکل خاصی نوشته شده و تعریف متفاوتی از بعضی مفاهیم وجود داره، اما در مورد همون موضوع، میبینم در کشورهای دیگه برخوردها کاملاً متفاوتن.
متأسفانه این تناقضها باعث سوءتفاهمهای زیادی شده و همراه با عدم آگاهی، اظهار نظر دربارهی موضوعات پیچیده باعث نوعی آشوب فکری شده. مخصوصاً دربارهی موضوع تجاوز.
میخوام تأکید کنم که تجاوز، بهویژه تجاوز مرد به زن، در سالهای اخیر تعاریف گستردهتری پیدا کرده. البته به نظر من (که سواد حقوقی یا فنی ندارم و فقط از روی مطالعه و پیگیری رسانهها حرف میزنم)، گسترش این تعاریف گاهی باعث ابهام هم شده. مثلاً پیش خودم میپرسم: فلانی به تجاوز متهم شد، ده سال حرفه و زندگیاش زیر سؤال رفت، بعد از ده سال تبرئه شد. در این مدت چه بر سر زندگی اون فرد میاد؟ چرا باید ده سال طول بکشه تا بیگناهی ثابت بشه؟
خیلی وقتها پشت پردهی پروندهها اتفاقاتی میافته که بعضی گفته میشن، بعضی نه. مثلاً شاکی به متهم پیشنهاد پول میده که از شکایتش صرفنظر کنه، اما اون قبول نمیکنه و میگه میخوام تا تهش برم و حقم رو بگیرم. ده سال بعد تعریفها عوض میشن، ادله کنار هم گذاشته میشن و نتیجه برمیگرده. نمونهاش اتفاقی بود که برای کوین اسپِیسی افتاد. ما خودمون وسط تماشای سریال House of Cards بودیم که فصل بعدی ناگهان بدون حضورش ادامه پیدا کرد. قصه تغییر کرد، چون اون زمان متهم به تجاوز جنسی شده بود.
اگه اشتباه نکنم چند پرونده براش مطرح شده بود، یکی از اونها مربوط به ۱۳ یا ۱۷ سال قبل بود و اون فرد همجنسگرا بود. من کاری به اون بخشش ندارم؛ موضوع من وضعیت کشور خودمونه، جایی که حساسیت بین مرد و زن بیشتر شده و تعریفها داره پیچیدهتر میشه.
اما تجاوز، تجاوز است.
امروز خیلی چیزها اسمش شده تجاوز، و شاید این گسترش در آینده به درک بهتر و زندگی سالمتر منجر بشه، اما فعلاً مرزها و تعریفها نامشخصه و همین باعث سردرگمی میشه. از اون طرف، اظهار نظر آدمهایی که با قوانین و عرف کشورهای دیگه آشنا نیستن و دربارهی پروندههای اون کشورها نظر میدن، اوضاع رو پیچیدهتر میکنه.
مثلاً ویدیویی دیدم از خانمی که میگفت:
«این پول توی کیف منه. اگه بدون رضایت من برداری، دزدی محسوب میشه. من تصمیم میگیرم این پول رو بهت بدم، ولی دقیقهی آخر پشیمون میشم. از اون لحظه به بعد، اگه رضایت من نباشه، هر برداشتی دزدی محسوب میشه.»
همین منطق در مورد تجاوز هم مطرحه: اگر رضایت صددرصد وجود نداشته باشه، عمل تجاوز تلقی میشه.
اما سؤال اینجاست که چطور میشه این رو ثابت کرد؟ بین دو نفر که رابطه داشتن، چطور میفهمیم تجاوز اتفاق افتاده یا نه؟
جرمشناسها و متخصصان اون حوزه باید بررسی کنن، ولی اظهار نظرهای غیرفنی و رسانهای معمولاً ماجرا رو خرابتر میکنن.
وقتی چنین اتهامی به صورت عمومی مطرح میشه، حتی بعد از تبرئه، ذهنیت مردم تغییر نمیکنه.
اینجاست که آسیب اصلی شکل میگیره:
کسی که واقعاً تجاوز کرده، یا کسی که بیدلیل متهم شده، هر دو آسیب روانی سنگینی میبینن.
از طرفی بعضیها از خلأهای قانونی سوءاستفاده میکنن؛ این یعنی قانون و عرف هنوز نتونستن مرز روشنی تعریف کنن.
مشکل دیگه اینه که ما از یک مرز جغرافیایی، دربارهی پروندهای در کشور دیگه اظهار نظر میکنیم، بدون در نظر گرفتن قانون و فرهنگ اونجا. این کار باعث گسترش برداشتهای اشتباه و در نهایت نابودی زندگی بعضی آدمها میشه.
با این حال، وجود همین بحثها و گفتوگوها – فارغ از درست یا غلط بودنشون – در نهایت به فهم بیشتر کمک میکنه. مردم یاد گرفتن حرف بزنن، تحلیل کنن، حتی اگر احساسی یا اشتباه. همین روند گفتوگو در سالهای اخیر باعث شده نگاه خود من هم عمیقتر بشه.
حداقل حالا وقتی همچین موضوعی پیش میاد، میدونم که آگاهی و اطلاعاتم محدوده، قانون نمیدونم و باید تحقیق کنم.
اما به عنوان یک شهروند معمولی که زندگی عادی خودش رو داره و از حاشیهها دوری میکنه، طبیعیه که مواجهه با این موضوعات هنوز برام سخت و سنگین باشه.