امروز صبح ۵ تا ۱۰ دقیقه توقف زدم برای ماشین. من همیشه زمان طولانی را منتظر این هستم که رانندهای درخواستم را بپذیرد.
امروز راننده زود پذیرفت. من هنوز لقمهی صبحانه را آماده نکرده بودم. توقف را زدم و برایش نوشتم که در مبدا منتظرم باش.
هنوز راننده نرسیده بودم که زدم بیرون، دیدم نرسیده. پلاستیک زباله را بردم بندازم سطل آن طرف که حدود ۱۰۰ متر پیاده روی دارد.
زمان رسیدن راننده من داشتم پیامی توی گوشی میخواندم و به سمت سطل میرفتم و برگشتنی دیدم دارد دور میزند که منتظر من باشد.
حین دور زدن زیر سپر جلوی ماشینبه حالت سایش گرفت به جدول کنار جوب آب. من همان لحظه رسیدم و سوار شدم.
کمی تند و ترش حرف زد با من که؛ شما بودی؟ چرا اشاره نکردی به من؟ گفتم متوجه رسیدنت نشدم. گفت اتفاقا دو بار هم نگاه من کردی 😶
خلاصه اینکه؛ خشم به جدول ساییده شدن زیر سپرش را به من خالی کرد. یعنی اگر من اشاره کرده بودم، او آن تیکه مسیر را تا انتها نرفته بود و نمیخواست که دور بزند و پس سپرش به جدول نمیخورد.