برای روبرو شدن با خودت باید خیلی با وجود باشی. گاهی اوقات فکرهات کسشر محض هستند. گاهی اوقات فریاد ترسها، فشاری اجتماعی که از کودکی در تو ریشه کردهاند.
این روزها که به خرید ماشین جدید فکر میکنم ذهنم خیلی مشغول شده. جالب اینکه قصد خرید یک ماشین دارم، بودجه؟ نا محدود.
نه نا محدود ابدی، ولی واقعیت دیگه میتونم ماشین ۳ میلیاردی بخرم و میتونم ماشین ۵ میلیاردی هم بخرم!
درگیری هایی که با خودم همه مشخصا روانی هستند. به هیچکدوم نمیتونی وزن منطقی بدی. نه که نشهها، با توجه به آشنایی خودم با علم مدیریت میدونم میشه چه کارهایی کرد…
همین دونستن هست که گاهی اوقات عذاب آور میشه.
بسیاری از نکاتی که من رو برای تصمیم بین گزینهها مردد میکنه و محدود میکنه چیزهایی نیستن که از بیرون معلوم باشه و یا بشه با مشورت حل و فصل کرد.
میگم یهو خریدم به چشم نیاد؟
فلان ماشین رو نخرم، محدود بشم برای سفر؟
فلان رو بخرم مردم نمیگن از کجا پول آورد؟
و واقعیت اینکه هیچکدوم از مردم ازت نمیپرسن روزی چند ساعت کار میکنی؟ روزانه چقدر مشغله داری؟
آخرین بار ماشینت رو کی عوض کردی؟
نقطه سر خط.