روز چهارم خاموشی دیجیتال در ایرانه ولی انگار صد روزی هست که میگذره. من آدم سرسختی حساب میشدم ولی واقعا طاقتم تموم شده. در ضعیف ترین حالت ممکنم هستم و گریه امونم رو بریده. ولی خوب میشم. همون طور که همیشه شدم.
چه خوش خیال اپلای کرده بودم و الان حتی نمیتونم جوابش رو دریافت کنم. البته این زیاد مسئله مهمی نیست. مسئله مهم چیز دیگهای هست.
پنجشنبه اینترنت به حدی ضعیف شد که نتونستم جواب «خوبی؟»هاش رو بدم. بعدش هم که اینترنت قطعِ قطع. تلاشهای مسخره زیادی کردم. در «بله» بهش پیام دادم. حتی نمیدونم نمیدید یا نمیرسید بهش. همین ویرگول مسخره پست گذاشتم. با ایمیل دانشگاهی بهش ایمیل دادم و جوابی نگرفتم.
دیروز، جمعه عصر جوابم رو داده بود ولی من دریافتش نکرده بودم. شنبه صبح دیدم حالمو پرسیده و گفته نگرانم. جوابش رو دادم و گفتم خواهش میکنم از خودت خبر بده ولی انگار دیگه راه پیام هام مسدود شده بود و من در این جهنم گیر افتاده بودم.
دروغ چرا؟ دیشب وقتی دیدم پیام هام دیگه نمیره یا جوابهاش نمیاد (هنوز نمیدونم کدوم) هق هق گریه کردم. گریه کردم و برای تمام آرزوهام اشک ریختم. بعدش فکر های مسخره کردم. اینکه نکنه فراموشم کرده. نکنه چیزیش شده باشه و هزار چیز دیگه.
من فقط میدونم دیگه دووم نمیارم.
۲۱ دی ماه