تماس بین الملل از چند ساعت پیش باز شده. با این وجود تقریبا ۴۰ بار تماس گرفتم تا موفق شدم ۳ دقیقه یا کمتر باهاش حرف بزنم.
اولین بار که بوق خورد و گوشی رو برداشت باورم نمیشد بالاخره تونستم باهاش ارتباط بگیرم.
+الو سلام.
-الو سلام شما؟
+صباعم.
ـ صبا تویی؟خوبی؟چجوری تونستی؟
و بعدش بغض هردومون ترکید. نمیدونید چه حسی داشت. انگار بعد سال ها صداش رو میشنوم. شبیه رمانهای عاشقانه آبکی شده زندگیمون. همون هایی که میخونی و میدونی همچین چیزی عمرا بتونه اتفاق بیفته. خون دل خوردن و صبر و هجران و فراق مگه فقط برای شعر حافظ نبود؟ نگه داشتن عشق در بی خبری مثل عشق افلاطونی دو قرن پیش، مگه در این زمان ممکنه؟
به هر حال شنیدن صداش من رو خیلی خوشحال کرد. بهش گفتم باهات در تماسم. امیدوارم این راه ارتباطی رو نبندند.
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذابی، فی قربها السلامة
اگر شعر رو اشتباه نوشتم گیر ندید به هر حال نمیتونم سرچ کنم:)))