ویرگول
ورودثبت نام
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

درباره لزوم اختلاط جنسیتی در مدارس

معدود کشورهایی در جهان هستند که در آن‌ها جدایی میان دو جنس به سخت‌گیری کشور ما اعمال می‌شود. مطرح شدن این موضوع در نگاه اول شاید کمی ناخوشایند به نظر برسد: اگر جدایی نه، پس چه؟!

اما واقعیت این است که راه سومی نیز هست: رابطه‌ی متعادل و توام با احترام متقابل بدون تاکید بیش از حد بر جنبه جنسی موضوع و بدون تلاش برای پاک کردن صورت مسئله. چنین رابطه‌ای اما تنها از راه شناخت امکان‌پذیر است. اینکه دو جنس در دوران شکل‌گیری شخصیت، یعنی در دوران کودکی  و نوجوانی، امکان تعامل نه از سر ترس و بنابراین نفرتی نهادینه شده، بلکه طبیعی، بدون موانع فکری، و "دوستانه" را داشته باشند.

در ایران اما تفکیک جنسیتی از سن 7 سالگی به طور جدی اعمال می‌شود، جدایی افراطی و ناسالمی که به ناچار امکان برقراری رابطه کاملا سالم، متعادل و اخلاقی میان زنان و مردان را در بزرگسالی مشکل می‌کند. در سن 9 سالگی نیز آموزش سنتی "حیا" به دختران آغاز می‌‎شود، یعنی زمانی که هنوز به طور بیولوژیکی و بنابراین ذهنی آمادگی درک علت تفکیک و لزوم رعایت حریم ها را ندارند. از سوی دیگر این آموزه‌ها در واقع نوعی ترس و شرم را در ضمیر ناخودآگاه دختران نهادینه می‌کند. ترس و شرمی که نه به موقعیت خاص بلکه به مثابه یک تروما (ناشی از آزار روانی معطوف به جنسیت) به خود، کلیت جنس مونث و کلیت جنس مذکر بسط داده می‌شود. چنین ذهنیت جنسیت زده‌ای تاثیر خود را به کل جامعه منتقل می‌کند و این ذهنیت را به دختران و جامعه القا می‌کند که آنان مسئول تام و تمام حفظ امنیت اخلاقی جامعه بوده و زمینه بروز مشکلاتی نظیر "victim blaming" را فراهم می‌کند. علاوه بر این، آسیب وارد شده به روان دختران آن‌ها را از ورود به بسیاری از عرصه‌ها و یا نمایش عملکردی متناسب با استعدادهای خدادادیشان در بزرگسالی محروم می‌کند که به نوبه خود مانعی برای توسعه کشور نیز به شمار می‌رود. به همین جهت است که برخی متفکران درمورد عدم امکان اصیل زیستی تمامی ایرانیان از سن 9 سالگی به بعد هشدار می‌دهند، و چه رذیلتی بالاتر از بی‌تقوایی؟

در سطحی وسیع‌تر نیز، جامعه ایران را در مرتبه پایین‌تری نسبت به بقیه جوامع قرار داده و می‌تواند موجب ایجاد سوء تفاهم‌هایی جدی با شهروندان جوامعی شود که درکی از علت رفتار متفاوت، عجیب و گاهی نامتعادل برخی شهروندان تحصیل‌کرده ایرانی ندارند. 

 از منظری دیگر تفکیک جنسیتی در مدارس موجب دریافت آموزش متفاوت و بعضا سوگیرانه توسط دختران و پسران می‌شود. چنین آموزه‌هایی تشدید کننده رابطه نامتعادل روانشناختی میان دو جنس و متاسفانه بالابرنده احتمال بروز مشکلات اخلاقی در محیط‌های عمومی و کاری است. این رابطه غیر طبیعی میان دو جنس موجب کش آمدن دوران نوجوانی به دوران بزرگسالی می‌شود. به بیان دیگر، دختران و پسران دیرتر به بلوغ روانی و اجتماعی لازم برای برقراری روابط سالم  و محترمانه اجتماعی و عاطفی در بزرگسانی می‌رسند. در حال حاضر این پروسه به دوران دانشجویی، یعنی زمانی که بخش بزرگی از شخصیت افراد شکل گرفته است، موکول می‌شود. این موضوع در خانواده‌های با گرایش سنتی‌تر ممکن است به ورود عجولانه، کورکورانه و همراه با توقعات غیرواقعی به روابط زناشویی منجر شود. شکی نیست که والدین بالغ، آگاه، و همراه، فرزندان سالم‌تر و بالنده تری را تربیت خواهند کرد. به علاوه این بلوغ و مطرح نبودن سوء تفاهم‌ها میان دو جنس می‌تواند موجب کاهش سن ازدواج و تمایل بیشتر دختران و پسران برای تشکیل خانواده گردد.

بی‌شک اصلاح رابطه شکراب و غیر طبیعی میان زنان و مردان در جامعه ما زمان بر خواهد بود. اما با توجه به تغییر نقش زنان در جامعه و خروج تدریجی جامعه از قالب‌های سنتی آن- بپذیریم یا نه- درنگ در آن می‌تواند لطمات جبران‌ناپذیری را به امنیت روانی و اخلاقی جامعه و ساختار جمعیتی کشور وارد کند. به همین جهت اصلاح نظام آموزشی و گذار اصولی و علمی به اختلاط جنسیتی در مدارس در برهه کنونی اهمیتی اساسی دارد.

آموزشتفکیک جنسیتیحیانظام آموزشیتوسعه اجتماعی
۱
۰
روشنک اسکندری
روشنک اسکندری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید