انتخاب قلموی مناسب برای نقاشی

رنگ روغن و گواش روی کاغذ
رنگ روغن و گواش روی کاغذ

طبق تاریخی که روی عکسای آرشیوم خورده، پارسال توی همچین روزی این نقاشی رو کشیدم. مدلی که ازش استفاده کردم یکی از عکسای آدری هپبورن هست. استایل و چهره اش برام الهام بخش بوده و جدای از زندگی و بازیگریش، ظاهرش رو دوست دارم.

اون زمان هیچ وقت از یه بوم نقاشی واقعی استفاده نکرده بودم. دو سه تا بوم با چوب و وسایل دم دستی درست کرده بودم که خیلی با بوم های واقعی تفاوت داشتن. راستش هنوز هم با خیلی از ویژگی های بوم کنار نیومدم و روی مقواهای معمولی راحت تر با رنگ روغن کار میکنم. این نقاشی روی یه کاغذه که به یه کارتن معمولی چسبونده شده.

اون زمان هنوز رنگ روغن رو با وسواس استفاده میکردم. کنترلش برام سخت بود و سعی میکردم تا جای ممکن نقاشی رو با گواش پیش ببرم و هر جا لازم شد برم سراغ رنگ روغن. برای این نقاشی هم بیشتر کار رو با گواش کشیدم. چیزی که توی ذهنم بود یه پرتره ی محض یا یه نقاشی رئال نبود. دوست داشتم حسی که از چهره و فکری که درباره اش داشتم رو بکشم. غالبا زمینه ی نقاشی رو سیاه انتخاب میکنم. چون به نظرم رنگ سیاه به واقعیت و ذات خلق کردن نزدیک تره. توی واقعیت عقیده داریم که رنگ ها به خاطر نور دیده میشن. اگر نور وجود نداشته باشه رنگ ها و اشکال قابل تشخیص نیستن. با این حساب نوره که روی زمینه ای تاریک، تصویر رو خلق میکنه. نقاشی هم یعنی خلق تصویر. وقتی که بخوایم از هیچ شروع کنیم به خلق کردن، زمینه ی سفید بیشتر حس اشباع بودن رو تداعی میکنه تا یه صفحه ی خالی.

توی این نقاشی، به جای قلمو از انگشتام برای درست کردن بعضی ترکیبا و چیزهایی که مثل ذره های نورانی هستن استفاده کردم. قلمو ها با همه ی تنوعی که دارن، باز هم اولویت نیستن. مخصوصا کار با رنگ روغن، تا حد کمتری به قلمو وابسته هست. رنگ روغن حالت خمیری داره و با خیلی ابزارای مختلف میشه بهش فرم داد و ازش استفاده کرد.

گاهی حس میکنم به شدت به قلمو ها وابسته هستم و فکر میکنم اگر همه ی مدل های قلمو و همه ی مارکا و همه ی شماره هاشون رو بخرم باز هم نمیدونم چجور میتونم چیزی که توی ذهنم هست رو درست کنم. این درست وقتی هست که باید سراغ چیزی غیر قلمو رفت. هر چیزی که حس میکنیم میتونه با ریتم متفاوتی رنگ رو روی صفحه ی نقاشی بفرسته.