چارت رنگ های دریا| ماجرای یک خواب

گاهی اوقات همزمان با نقاشی، ترکیبا و رنگایی که برام جالب هستن رو جداگونه چارت میکنم و نگه میدارم. صرف درست کردن چارت، موضوعای جدیدی رو تجربه میکنم که موقع نقاشی زیاد بهش توجهی نمیکنم. توی نقاشی طیف های مختلف در تناسب با موضوع اصلی و رنگ های دیگه کم کم اضافه میشن. ولی زمان درست کردن چارت، فقط به این که یه رنگ جالب و خوب درست بشه فکر میکنم.

راستش این سری مطمئن نیستم که یه چارت باشه. رنگ ها یکدست نیستن. دوست داشتم یه طیف درست کنم که حالای مختلفی از رنگ خاکستری رو نشون بده. مثل یه هوای ابری یا مه آلود یا غبار آلود که نور ها و رنگ هایی هم به همراه داره. هوایی که رنگ غالبش خاکستریه و بقیه ی رنگ ها از این غبار عبور میکنن. ماهیت وجود رنگ های دیگه مشخص نیست. به نظر میرسه که رنگ های زرد و آبی بدون غلبه ی خاکستری که کمی محوشون کرده، منابع انرژی بسیار قوی ای هستن. منبع این انرژی، پشت غبارخاکستری، مبهم مونده اما از طرفی یکدست نبودن ترکیب ها این حس رو برام ایجاد میکنه که ممکنه دسترسی به منبع انرژی ممکن باشه.

دیشب بعد از این که این رنگ ها رو درست کردم خواب یکی از دوستای اینترنتی که پیگیر روزمره نویسیش هستم رو دیدم. توی خواب چند تا پارچه ی بوم، بدون چهارچوب، روی دیوار خونه اش نصب کرده بود و مشغول نقاشی بود. توی واقعیت میدونم که به نقاشی هم علاقه داره ولی فعلا سراغ نقاشی نرفته.

توی خواب دوست داشت که نقاشی هایی از دریا بکشه. با هم درباره ی این موضوع صحبت میکردیم که چطور میشه با ترکیب رنگ های خام روی بوم، بافتی شبیه به دریا رو درست کرد. اون میگفت که غالبا از رنگ سفید بوم استفاده میکنه و فقط آبی رو اضافه میکنه.

یکی از طرحاش که نیمه کاره بود رو نشونم داد. احساس میکرد که زیاد جالب نشده. توی این طرح سعی داشت سطح آب رو بدون موج نشون بده. رنگ آبی رقیقی رو روی صفحه پخش کرده بود ولی نقاشی اصلا حس دریا رو تلقین نمیکرد. شبیه یه صفحه ی رنگی بود که موضوعی غیر از یه رنگ آبی نداشت.

توی خواب با خودم فکر کردم که حتما خودش به این نتیجه میرسه که بهتره رنگ سفید رو اضافه کنه و اصلا روی رنگ سفید بوم حساب نکنه. از یه طرف زیاد به حرفم مطمئن نبودم. نظر خودم اینه که دریا طیف هایی از خاکستریه که با رنگ های دیگه ترکیب میشه. درخشندگی موج ها هم به خاطر اون هاله ی خاکستری به چشم میاد. اما حس میکردم نمیتونم منظورم رو درست بهش برسونم و مجابش کنم که روشش رو تغییر بده. فقط دو تا طرحیش که تموم شده بود رو برداشتم تا روی چهارچوب نصبش کنم.

دریا برای من سمبل ناخودآگاهه و نقاشی سمبل خلاقیت و تخلیه ی روانی. توی خواب به نظر می رسید سعی داره از همون بافت ها و متود کشیدن موج، برای کشیدن دریای آروم به نتیجه برسه. نقاشای زیادی رو میشناسم که غالبا موضوع ساده یا نامشخصی برای نقاشی دارن و نقطه ی عطف کاراشون تکرار ماهرانه ی یه بافت خاصه که یا خودشون کشفش کردن یا توی به وجود آوردن اون بافت مهارت خاصی دارن. چالش این خواب موضوع متفاوتی بود که شخص علاقه داشت خلقش کنه اما هنوز مجاب نشده بود که بافت جدیدی رو استفاده کنه. شاید چون فوکوس کار روی ایجاد یه بافت خاص بود.

این خواب برام این سوال رو درست میکنه: اگر دچار مشکلی شدم که علاقه دارم هر چه زود تر از اون وضعیت خارج شم، مثلا دچار یه ناراحتی روانی شدم، به همون اندازه ی انزجار؛ حاضر هستم تلاشی هم انجام بدم؟ یا اطمینان به روشای قبلی باعث میشه مقابل چالش های جدید انعطاف پذیری کمتری نشون بدم؟ چه مسیر ها و سیگنالایی رو حاضرم قطع کنم تا به مسیر جدیدی متصل شم که بهم کمک دهنده باشه؟ چون به هر حال نمیتونم هم اون بافت منحصر به فرد رو ارائه بدم و هم یه دریای آروم رو نقاشی کنم.