خلاصه مطلب: این نوشته تلاشی است در نقد روش و شیوهای که برای تعیین حقوق و دستمزد به کار گرفته و این روزها خیلی هم پروموت میشود در گوشه و اطراف مارکت. من فکر میکنم وقت آن رسیده که به جای پذیرش "همینه که هست!" در جواب بگیم "اینجور باید باشه!". اما چجور؟ ادامه مطلب را بخوانید.
چندی پیش یکی از منتیهام پرسشی راجع به حقوق و دستمزد مکفی برای استخدام اسکراممسترها پرسید و من با اینکه بیش از یک و نیم سال بود از شرکتهای ایرانی حقوق نگرفته بودم به عنوان یک شاغل تمام وقت گفتم باید تقریبا معادل با هزار دلار باشه در ماه. ایشون اما این مبلغ رو زیاد میدونست اشاره کرد به بنچ مارکهایی که سالانه انجام میشه در مارکت و یکی دو تا نام هم مطرح شد که به نظرم ضرورت نداره من اینجا تکرارشون کنم. اما من چجوری به این عدد رسیده بودم؟
شیوه کار به نظر خیلی ساده است چون دنبال یه کار آکادمیک خیلی دقیقی نبودم؛ کیفیت زندگیام در دهه گذشته معلوم بود (متوسط گاهی رو به بالا و گاهی رو به پایین)؛ میزان حقوق دریافتی هر ماه هم معلوم بود و در گزارش بیمه تامین اجتماعیتون میتونید ببینید مشابهش رو و قیمت دلار هم در همان زمان در دسترس بود هم در حافظه ما و هم روی اینترنت. نهایتا این شکلی شد نمودارش:

اما نمودار چی داره نشون میده؟ اول همه داره نشون میده که طی دهه گذشته هر زمان که از حاشیه امن خودم و محیط کار اومدم بیرون و چالش بزرگتری رو برداشتم دریافتیام متناسب با شهامتی که به خرج دادم یه پرشی داشته. دومی که بیشتر مربوطه به قصد نگارش این مطلب اینه که با همه بالا و پایینها و فراز و نشیبهای این دهه پر تنش و فرسوده کننده در زندگی همه ماها (بوس به کله همه دهی شصتیها!)، متوسط حقوق دریافتی من حدود 850 دلار در ماه بوده است. تازه دیتای من تمیز نیست و خیلی پارامترها را در خودش نداره. برای مثال اوایل شروع کارمندیام، من یک سالی هم سربازی رفتم (چون خیلی سرباز زیاد بود من انگار نخبه محسوب میشدم یه هشت ماهی هم کسر خدمت شامل حالم شد! آمین!) که حقوق اش اندازه کرایه اتوبوسم بود فقط و یا اینکه این اواخر از سپتامبر 2022 به مدت پانزده ماه به صورت ریموت و از خارج از کشور با آخرین شرکت ایرانی تماموقت کار کردم و امکان داوطلب شدن برای چالشهای زیادی در مارکت ایران رو نداشتم چون عملا اون رو ترک کرده بودم.
اما طی این دهه من چجوری زندگی کردم؟ خونه ما در فردیس کرج بود؛ خانواده من فرهنگی بودن و با حقوق معلمی همانطور که خیلیها شاید بدونند نمیشه زندگی بالاتر از متوسط داشت. من در همین دهه برای کار مهاجرت کردم به تهران چون پول اونجا پیدا میشد چراییش بماند؛ با این حال نزدیک به یک سال مسافر هر روزه اتوبان شلوغ تهران ـ کرج بودم. توی همین دهه من ازدواج کردم، بچهدار شدم و توی دست کم سه تا شرکت با اسم و رسم خوب ایرانی کار کردم که البته برای خودم جالبه که جز آخری که دیگه من به عنوان یک فرد سینیور توش بودم اون دو تای دیگه جز استثمار و خوردن حق و حقوقام و زنده نگه داشتنم به صورت بخور و نمیر چندان گشایش زیادی در وضع مالی من نداشتن و من دو تا از بیشترین حقوقهای نزدیک به هزار دلاری مسیر شغلیام رو از شرکتهای کوچیکی این وسطا گرفته بودم که جسورانه میخواستند در مارکت رشد کنند و من هم همراهشون رشد کردم.
توی همین دهه خانواده من (خودم و همسرم و بعدش هم دخترم به ما اضافه شد) در مرکز شهر تهران زندگی میکرد و چندماه یک بار امکان مسافرت به خارج از تهران داشت. دو سه بار هم رفتیم ترکیه برای گذراندن تعطیلات. ما اهل معاشرت با دوستان هم بودیم و ماهی یک بار میهمانی مختصری برگزار میکردیم و گاهی هم دعوت دوستان رو قبول میکردیم و میهمان آنها میشدیم. ماهی یه بار دوبار هم میرفتیم رستوران یا فستفود و تهرانگردی، نه خیلی بالاها ولی در حد قابل قبول. با این حقوق و دستمزد ما قطعا هیچ شانسی برای خریدن خونه که نداشتیم اما با جسارتی که همسرم در اوایل ازدواجمون و قبل از به دنیا اومدن دخترم، به خرج داد و کل درآمد ماهانهاش رو گذاشت وسط روی میز و البته با کمکهای خانوادهاش تونستیم پراید زپرتی من رو به یک پژوی 206 تبدیل کنیم که رخش وفادار ما بود تا زمانی که از کشور برای ادامه تحصیل من خارج شدیم. امیدوارم این جزئیات بتونه کمک کنه که مخاطب نکته رو بگیره وقتی میگم «یک زندگی معمولی» در تهران به حدود هزار دلار در ماه درآمد نیاز داره منظور چه جور زندگیای هست! یه وقت فکر لندکروز، پورشه، فرمانیه، الهیه و خیابون فرشته رو نداشته باشین. اونا یه لیگ دیگهاند که باید آدم بازی دیگهای باشید که از پیشینه شبیه من بتونین برسین بهشون. من که نبودم و راستش چندان هم ناراحت نیستم! یعنی باهاش کنار اومدم و وقتم رو صرف استفاده بهتر از امکانات و توانمندیهای خودم کردم.
حالا اگر میخواهید برای خودتون این قضیه حقوق مناسب رو یه جورایی جدی دنبال کنید و مثل من حوصله گذشتهنگری ندارید یا تازه وارد بازار کار شدین و هنوز دیتایی برای تحلیل خودتون ندارید توصیه من اینه به جای خوندن گزارشات سالانه دستمزد فلان و بهمان شرکت و غیره سعی کنید یه متریکی برای اندازه زدن وضعیت زندگیتون پیدا کنید. یه خوبش شاخص ساقه طلایی هست که از اینجا در دسترسه برای همه:
https://arashzd.notion.site/The-Saghe-Talaie-Index-dd681d82b7da48c28e47ba5d5d660b43
تعداد ساقه طلاییهایی که میشه خریددر واقع یه متریک جالب هست برای دنبال کردن همزمان تغییرات نرخ تورم و البته قدرت خرید جامعه به صورت متوسط که اندازه زدن و دنبال کردنش خیلی هم نیاز به دانش آکادمیک و بنچ مارکهای عجیب و غریب نداره.
من دوست ندارم ارزش کار دیگران رو زیر سئوال ببرم و بگم فلان گزارش دستمزد سالانه که خیلی هم پرطمطراق منتشر شده طی چند سال هیچ ارزشی نداره. معتقدم در جای خودش خیلی هم ارزشمنده چون یه زحمتی براش کشیده شده که بفهمیم استاتوس مارکت چی هست. آن چیزی که اینجا مهمه اینه که چه استفادهای میخواهیم از دیتایی که میده به ما این تیپ گزارشات داشته باشیم؟ استفاده از اونا برای تعیین حقوق دریافتی ابدا درست نیست! مثل سپردن گله گوسفندها به گرگها یا گوشت به گربه است. استفاده شرکتها از این تحلیل این دادهها برای تعیین اشل حقوقی در واقع به صورت مودبانه تلاشی برای فریب ماهاست! وگرنه اگر در بین مدیران یا استکهولدرهای همون شرکتها اگر کسی رو یافتید که زیر هزار دلار در ماه دستمزدش باشه بیایید هر چی دلتون خواست بگید به من!
لازم به ذکر هم هست وقتی من بال بال میزدم مثل یه گنجشک حوالی هزار دلار در ماه دوستانی داشتم توانمندتر و با سابقه و اسکیلهای بیشتر که عقاب شده بودند و توی لیگ دو یا سه هزار دلار در ماه پرواز میکردن. این تازه شامل اونایی هست که نون بازو و حاصل زحمتای خودشون رو خورده بودند. اون دسته از ما بهتران رو وارد بحثاش نمیشم اصلا.
من اگر امروز در بازار کار آی تی در ایران یک فرد میدلول بودم (چه خوب که موهام سفید شده و دیگه نیستم!) و در میانههای دوره طلایی شغلیام داشتم دوباره از حاشیه امن خودم میاومدم بیرون، ترجیح میدادم روی هزار دلار در ماه دریافتی (خالص بعد از کسورات یا ناخالص قبل از اون) چانهزنی کنم با شرکتها؛ چون اول اینکه دلم لک زده برم پاسارگاد، تخت جمشید یا چغازنبیل رو ببینم در سفرهای بعدی، دوم فکر برنامههایی هستم که به دخترم کمک کنه راه آیندهشو پیدا کنه و سوم اینکه دلم میخواد بتونم برای پدر و مادرهامون که الان پا به سن گذاشتن کارهای بیشتری انجام بدم، چهار و پنج هم داره که زیاده و عرضی نیست و البته اینا چیزهای مهمتری هستن موقع ارزیابی حقوق درخواستی تا اون گزارشات یاد شده باد شده!
زندگی در خارج از ایران این را هم به درستی به من نشون داده که ما کارکنان دانشی هر زمان که به خودمون میاییم در جنگلی که در آن به سر میبریم مثل یک شیر قوی و سلطان جنگل هستیم؛ پس بهتره با گرگها نرقصیم (اسم یه فیلمه و هرگونه تشابهی با موضوع دیگر تکذیبه!)؛ وقتش شده که به آنها غرش کنیم!