یادتونه میگفتن "اشتباه شاه این بود که به اندازه کافی نکشت، اگر می ایستاد و تا آخر می کشت سقوط نمی کرد"؟ و اینکه "اینا از اشتباه شاه درس گرفتن و اون اشتباه رو تکرار نمی کنند"؟
حالا به نظر می رسه که این نظام واقعاً داره اون کار رو می کنه. اما حالا این سوال پیش میاد که آیا واقعاً با این روش نظام سقوط نمی کنه؟ آیا بشار اسد که همین کار رو کرد بالاخره سقوط نکرد؟
به نظر من اتفاقی که با انجام این کار می افته اینه که "تمام" اعتبار و آبرو و مشروعیت اون نظام از بین میره، "تمام مشروعیت". حتی همون باقی مانده چند درصدی که به پشتوانه ایدیولوژیک و دینی و فلسفه امنیتی و حکومتی با چنین نظامی همکاری می کردند. قتل و جنایات و کشتن کور معترض فقط برای حفظ قدرت و نظام بخواد صورت بگیره رو چه جوری میشه توجیه کرد؟ دیگه چه امیدی برای تغییر و نوآوری در درون اون جامعه وجود خواهد داشت؟ زندگی و روحیه و شکوفایی در چنین جامعه ای می میره، می خشکه، امید به زندگی و انگیزه کاملاً از بین میره اگر "قدرت" و "امنیت" همه چیز باشه. جوانان هیچ افقی در چنین جامعه ای نخواهند دید چون یا باید برده ی قدرت باشند یا همراه افراد قدرت طلبِ جنایت کار و فاسد و ریاکار.
حتی دین هم کشتار مخالف رو این چنین بر نمی تابه. این فقط یک تفسیره که نظام باید باقی بمونه تا دین باقی بمونه.