سال ها با صدای عجله، اضطراب و جمله «دیرت میشه» از خواب پا شدیم.
اوایلش خیلی باهاش مشکلی نداشتیم.
اما کم کم، شاید در انتهای دوره راهنمایی دیگه کم کم داشت این سوال برامون پیش میامد که «برای چه؟»
دوران دبیرستان این سوال دردناک تر شد.
امروز بدن بیشتر مقاومت می کند، صبح ها دیرتر بیدار میشود و شب ها بیشتر بیدار می ماند.
شاید برای جبران آن سال های از دست رفته، آن سال ها و لحظه ها که واقعاً زندگی نکردیم.
برای چه عجله کردیم؟
برای که عجله کردیم؟
برای خودمان؟
آیا حاصلی داشت؟
آیا امروز حاصلی از آن را میبینیم؟
اگر «عجله نمی کردیم» چه می شد؟
آیا آن ها که عجله نکردند باختند؟
امروز، برای چه بدون دلیل و بدون فکر دائماً عجله می کنیم؟
...
شاید قدیمی ها به درستی می گفتند که "عجله کار شیطونه"
