تروریست تولید می شود. آن هم در فرهنگ و در دل کشوری که استبداد و تبعیض و نابرابری و فساد از سر روی فرهنگ مردمانش می بارد. چه در خانواده ها و سطح فردی و چه در سطح ملی.
در این کشور و فرهنگ وقتی کسی چیزی را ناعادلانه به دست می آورد سعی می کند دو دستی آن را بچسبد و برای محافظت از آن قلعه بسازد و دیگران را تهدید و مرعوب کند (مرعوب سازی و ترساندن دیگران همان معنی "ترور" است و کسی که تقریباً کار هر روزش ترساندن دیگران باشد همان "تروریست" است). سپس برای آن برج و بارو می سازد، دوربین های امنیتی می خرد، نگهبان استخدام می کند و همین طور خرج های "امنیتی" اش بیشتر می شود. اگر همین ها همجواب نداد تکنیک های پیشدستانه مثل "سلطه گری" و دروغ گویی و "ریاکاری" می توانند کمکرسان باشند. مثلاً کمک کردن به و مشارکت کردن در بمباران خبری و ترساندن مردم از طریق رسانه ها و شایعات، خرافات، دین، اعتقادات، افکار افیونی و جذاب و غیره.
اما به راستی چرا؟ آیا تمام ثروتمندان و قدرتمندان در تمام دنیا اینقدر "ترس از دست ندادن" دارند؟
یا شاید فقط بخشی از ثروتمندان و صاحبین مناسب و قدرت وجود دارند که ثروت و "قدرت" خود را به صورتی اتفاقی یا ناعادلانه به دست آورده اند و حال برای حفظ آن دست به هر کاری من جمله جنایت، استبداد و خودرایی ای و انواع و اقسام روش های کثیف می زنند؟
در مملکتی که عدالت یک امر دست نیافتنی و آسمانی و مخصوص اولیاء خدا و بزرگانی تاریخی تصور و تبلیغ می شود، ترور و خشم و بی عدالتی و بی انصافی و ناکارآمدی و خودخواهی و دورویی و دروغ گویی و محافظه کاری کار هر روز مردان آن کشور می شود، چه آن هاییکه کاخ و قلعه ساخته اند چه آن هایی که کمترین چیزها را به دست می آورند.