ده

خیلی وقت بود که بخاطر وضعیت کار و درآمد نامناسب و مشغله‌های مزخرفی که این روزها دارم، تصمیم داشتم تا علاوه بر کاری که مربوط به رشته تحصیلی‌ام هست، یک چیزی جدیدی که همیشه بهش علاقه داشتم رو برم یاد بگیرم. دو تا دلیل هم براش داشتم.

اول اینکه با یاد گرفتن چیزهای جدید همیشه حال و هوای بهتری پیدا می‌کنم. انگیزه‌هام بالا می‌ره و حتی اگر الکی هم باشه امید به زندگی‌ام رو می‌بره بالا و کمتر این حس بهم دست می‌ده که توی یک چرخه ناخوشایند گیر کرده‌ام.

دوم اینکه تقریبا از ابتدای سال ۹۸ من و ترانه تصمیم جدی گرفتیم که باید از ایران بزنیم بیرون. حالا کاری به دلایل رفتن از ایران ندارم، ولی این دفعه کاملا مصمم هستیم. براش برنامه ریزی کردیم و سفت و سخت هم چسبیدیم به برنامه و دلمون نمی‌خواد که مثلا ۱ سال دیگه بگیم اه.. اگر فلان کار رو کرده بودیم بهمان می‌شد. هر زوری که داریم رو می‌خوایم بزنیم که اگر به هر دلیلی موفق نشدیم، غصه نخوریم که ای کاش بیشتر تلاش کرده بودیم. لااقل پیش خودمون مطمئن باشیم که دیگه واقعا نشد. هم من و هم ترانه این تجربه رو داریم که توی بیست و چهار پنج سالگی‌هامون موقعیت داشتیم که بریم، ولی مثلا من بخاطر اینکه کار پیدا کرده بودم و اوضاعم بد نبود، امیدوار بودم که آینده خوبی توی مملکت خودم پیدا کنم اما هرچی جلوتر رفتم برعکس شد. ترانه هم همین تجربه رو داره ولی به یه شکل دیگه. خلاصه اینکه به عقیده من، آدم وقتی تصمیم به مهاجرت داره، هرقدر بتونه توانایی‌هاش رو توی زمینه‌های مختلف بالاتر ببره، شانس بیشتری هم برای موفقیت پیدا می‌کنه.

من سال ۸۰ وارد دانشگاه شدم و با اینکه دوست داشتم نرم افزار بخونم، زد و عمران قبول شدم و بعدش واسه ارشد هم معماری خوندم.

ویرگول هر یکشنبه صبح یه ایمیل برام می‌زنه و یک سری از پست‌هایی که پرطرفدار بودن رو معرفی می‌کنه. طبق معمول هر هفته شروع کردم به خوندنشون که رسیدم به +این نوشته آقای علائی. بعد رفتم و پست قبل‌ترش رو خوندم و در نهایت سر از چنل آپارات ایشون سر در آوردم.

امروز که دارم این نوشته رو می‌نویسم پنج جلسه آموزش رو پشت سر گذاشتم و نمی‌تونم توضیح بدم که چقدر حال خوبی دارم. آخر شب‌ها کامپیوترم رو روشن می‌کنم، خودکار و دفترم رو می‌گذارم کنار دستم، برنامه VSCode رو باز می‌کنم و شروع می‌کنم به گوش دادن و تمرین کردن. درس که تمام می‌شه ویدئو رو نگه می‌دارم و تمرین آخر جلسه رو انجام می‌دم. یکی دو بار هم شده که به مشکل خوردم و با ایمیل و کامنت از ایشون سوال پرسیدم و کمتر از یک ساعت جواب و راهنمایی رو ازشون دریافت کردم.

همه اینها رو نوشتم که بگم، قدر آدم‌هایی مثل علی علائی رو باید دونست. صرف نظر از اینکه آیا من اصلا می‌تونم در آینده ۱ دونه صفحه وب بسازم یا نه (و البته شک ندارم که می‌تونم)، اینکه یک نفر بیاد و وقت و انرژی بذاره و بدون هیچ چشم داشتی، چیزهایی رو در اختیار من و شما قرار بده که می‌تونن مسیر زندگی آدم رو عوض کنن، واقعا قابل ستایشه. اینقدر با ارزشه که نمی‌شه براش قیمت گذاشت. همین که به یه آدمی مثل من این همه انرژی مثبت بده، حالم رو خوب کنه، و باعث بشه که همه سختی‌های زندگیم رو فراموش کنم و به یک فردای بهتر امیدوار باشم، یک دنیا می‌ارزه.

شما هم اگر مثل من حس می‌کنید توی یک چرخه تکراری گیر افتادید، اگر از اون چیزی که هستید راضی نیستید، اگر نیاز به یه تغییر دارید، ناامید نشید، دنبالش بگردید و منتظر فرصت مناسب باشید. قول می‌دم وقتی بهش برسید، دیگه هیچی نمی‌تونه جلوتون رو بگیره. اون وقته که حالتون رو خریدارم.