یازده

بعد از چند هفته بالاخره این پنج شنبه مجبور نبودم سر کار برم، اما از سر عادت درست ساعت ۷ چشم‌هام باز شدن و با اینکه خیلی دلم می‌خواست باز بخوابم دیگه نشد که نشد.

از تخت اومدم بیرون و آروم آروم صبحانه آماده کردم و روی مبل لم دادم جلوی تلویزیون و منتظر موندم تا ترانه بیدار بشه.

چند باز از شرکت تماس گرفتن مجبور شدم باز دوباره بشینم پشت کامپیوتر و از راه دور کارها رو انجام بدم و براشون بفرستم.

بعد از ناهار نشستم و همه درس‌های ۷ جلسه گذشته html/css رو با خودم تمرین کردم. در طول این هفته اینقدر سرم شلوغ بود که اصلا نه فرصت تمرین داشتم و نه تونستم جلسه جدید رو شروع کنم.

احتمالا از هفته آینده کلاس آموزش عکاسی شروع می‌شه. همیشه شاگرد خصوص داشتم و این اولین باره که می‌خوام توی یه آموزشگاه درس بدم. امیدوارم محیطش خوب باشه.