یک
چقدر سریع و زود زمان میگذره! زودتر از اونی که خیالشو بکنی!
انگار هنوز باورم نشده که اخرای سال 1401 هستیم! انگار این چندسال خیلی زودتر از اونی که توقع داشتم گذشت.
هنوز باورم نشده که ترم اخر دانشگاه هستم و انگار همین دیروز بود که باحالت دل چرکین واسه ثبت نام دانشگاه رفتم!
و امروز که این متن رو دارم می نویسم دقیقا 4 ماه تا کنکور ارشد مونده و انگار همین دیروز بود که 9 ماه فرصت داشتم!
دو
این چندوقت کاملا از فضای مجازی زده شدم و منی که تا چندوقت پیش بصورت وسواس گونه عادت به چک کردن صفحات مجازیمو داشتم، حالا برام بی اهمیت شده و حوصله ندارم بلندشم و گوشیمو برای اینطور کارا بیارم!
راستی میگمااا موزیک چقدر روی نوشتن آدم اثر داره! انگار وقتی بدون موزیک می نویسم دستم قفل میشه و دیگه نمیتونم چیزی بگم و با موزیک دستم سریعتر و تندتر میشه!

سه
یکی از چیزایی که موقع نوشتن توی صفحات مجازی ممکنه پیش بیاد اینه که گاهی ممکنه خود سانسوری کنی یا یه چیزاییو نتونی بنویسی یا نخوای بنویسی. یا اینکه بخوای سعی کنی که به یه هدف یا ایده خاص برسی حین نوشتن! درصورتی که قرارنیست همچین اتفاقی بیوفته و گاهی فقط باید هرچیزی که دلت میخواد و دوست داری رو توی صفحه خودت بنویسی.
نمیدونم چرا شاید صرفا برای اینکه ذهنت تخلیه بشه یا خیالت راحت بشه که اون رشته های افکارتو یه جایی خالی کردی و قرارنیست اتفاق خاصی بیوفته.
راستی نمیدونم تجربه کردین یانه، ولی من باوجود اینکه خیلی وقته از خونه ی سابق مون اسباب کشی کردیم به خونه جدید، هنوزهم بعضی از خوابهایی که می بینم توی فضای خونه قبلی مون رخ میده! گویا کارگردان و تهیه کننده ی خوابام هنوز با خونه ی قبلی قرارداد فیلمبرداری دارن.
عه چه جالب خوابامم توی زمان گمشده!
ولی گاهی وقتا دلم میخواست که ای کاش میشد بعضی لحظه هارو بذاری داخل یه شیشه ی مربای کریستالی براق، بعدشم درشو ببندی و برش داری بذاری توی کمد. یه چیزی مث اون قدح خاطرات تو فیلم هری پاتر
پیشنهاد موسیقی: تراک اول البوم lost in time - Merkwood Music