ویرگول
ورودثبت نام
امیدرضا بهرامیان
امیدرضا بهرامیاندر پی کاوش در ذهن، زبان و رفتار انسان
امیدرضا بهرامیان
امیدرضا بهرامیان
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ روز پیش

نقد پلتفرمی به نام «لینکدینستا»

لینکدین هم مثل هر ابزار دیگه‌ای، به اندازه کارکردی که ازش می‌گیری، ارزشمنده. چیزی که امروز توی لینکدین فارسی می‌بینیم بیشتر به نسخه‌ای اینستاگرامیزه‌شده شباهت داره، معجونی که اسمش رو «لینکدینستا» می‌ذارم؛ محصول رد شدن لینکدین از صافی فرهنگی کاربران اینستازده.

اینستاگرام ذاتاً برای سرگرمی و برانگیختگی بصری طراحی شده. جایی برای فیلترها، برش‌های روتوش‌شده‌ی ساختگی از زندگی و توهمِ خوب‌زیستن ولی لینکدین پلتفرمیه برای دیده‌شدن حرفه‌ای؛ دیده‌شدنی زنجیروار، تأثیرگذار و بعضاً هراس‌آور، چون مخاطبش ناشناخته و متنوعه و معیار قضاوتش از قبل مشخص نیست.

محتوای لینکدین فارسی شکل‌های مختلفی داره، ولی به نظر میاد چند الگو بسامد بیشتری دارن:

۱. بازتولید جعلی اعتبار

  • نقل‌قول‌های جعلی از Warren Buffett و Peter Drucker، اعتباری که از این نام‌ها وام گرفته می‌شه

  • معرفی‌نامه‌های خودنوشت که زبان توصیه‌نامه دارن

۲. درام‌سازی احساسی

  • آگهی‌های تسلیتی که فقط دنبال وایرال‌شدن هستند نه همدلی

  • روایت‌های احساسی از لحظه‌های شخصی که هیچ ربطی به دنیای حرفه‌ای ندارن

۳. زیباسازی سطحی تجربه

  • هم‌رسانی* تجربه‌ی یک تاکسی اینترنتی تمیز با عکس بی‌اجازه از پشت سر راننده

  • خوشحالی از اولین تجربه سفارش غذا

۴. موج‌سواری روی ترندها

  • عکس‌های فاقد معنا از بیلبوردهای تبلیغاتی

  • کاربردهای نمایشی از هوش مصنوعی برای جلب توجه در پست‌های بی‌محتوا

وجه مشترک همه‌شون اینه: محتوا در خدمت نمایشه نه در خدمت معنا.

شاید سوال درست این نباشه که «چرا لینکدین تبدیل به اینستا شده؟». شاید سوال اینه: «چرا نوشتن، جای بودن رو گرفته؟» به‌جای اینکه کار کنی، اعلام می‌کنی که کار کردی. به‌جای اینکه یاد بگیری، می‌نویسی «امروز یاد گرفتم». به‌جای اینکه واقعاً حرفه‌ای باشی، هر روز ثابت می‌کنی که هستی. انگار بودن کافی نیست، باید دیده بشه تا واقعی باشه.

یه بخشی از جواب رو جامعه‌شناسی می‌ده. Zygmunt Bauman در Liquid Modernity به این می‌گه «هویت سیّال»؛ هویتی که دیگه داده نمی‌شه بلکه باید مدام ساخته بشه و این ساختن مداوم، خستگی و اضطراب می‌آره. بازار کار امروز دقیقاً همین شرایط رو داره. وقتی هیچ‌چیز ثابت نیست، آدم نشانه (signal) پخش می‌کنه که بگه «من اینجام، من حرفه‌ای‌ام، من مهمم». این نشانه‌پراکنی از دو جا میاد: اول اضطراب هویتی؛ یعنی وقتی مطمئن نیستی «منِ حرفه‌ای» کیه، بیشتر نمایشش می‌دی و دوم نگرانی از اینکه جایگاهت در چشم دیگران کجاست.

بخش دیگه‌ای از جواب، در پلتفرم پنهانه. Tarleton Gillespie در Custodians of the Internet نشون می‌ده که پلتفرم‌ها بی‌طرف نیستن و تصمیم‌های پنهانی می‌گیرن درباره اینکه چه محتوایی دیده و چه رفتاری تقویت بشه. در لینکدین، محتوایی که لایک و کامنت بیشتری می‌گیره بیشتر نشون داده می‌شه و این یعنی الگوریتم ناخواسته به نمایش، پاداش (reward) می‌ده. محتوایی که بیشتر دیده می‌شه الگو می‌شه، نه به خاطر اینکه ارزشمندتره بلکه چون الگوریتم اینطور تصمیم گرفته. پس «لینکدینستا» دیگه فقط محصول فرهنگ کاربر نیست، محصول یه چرخه بین انسان و الگوریتمه.

حالا شاید سؤال اصلی اینه: وقتی اضطراب هویتی، فرهنگ و الگوریتم هر سه در یک جهت حرکت می‌کنن، آیا اصلاً می‌شه بیرون این چرخه ایستاد و نگاه کرد؟


*پانوشت: «هم‌رسانی» واژه‌ایه که داریوش آشوری برای معادل‌سازی share پیشنهاد کرده بود. شاید بیش از اونکه معادل باشه، استعاره‌ایه از اشتراک در معنا.

برای مطالعه بیشتر

Zygmunt Bauman — Liquid Modernity (2000): درباره هویت و بی‌ثباتی در دوران مدرن

Tarleton Gillespie — The Politics of Platforms (2010): درباره منطق الگوریتم و دیده‌شدن

Tarleton Gillespie — Custodians of the Internet (2018): درباره قدرت پنهان پلتفرم‌ها در شکل دادن به محتوا

لینکدینشبکه‌های اجتماعیپلتفرمالگوریتمهویت
۰
۰
امیدرضا بهرامیان
امیدرضا بهرامیان
در پی کاوش در ذهن، زبان و رفتار انسان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید