ویرگول
ورودثبت نام
Pariya
Pariyaپرواز تا گذر از مرزهای محدودیت و تابو ها و کلیشه ها و پرواز و پرواز و پرواز تا انسانیت بی نهایت 🌊🍡 از زمین خوردن تا رسیدن به آسمان پر ستاره ⭐⭐
Pariya
Pariya
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

اشتیاق روح برای زندگی زمینی

میدونی امروز بعد چند وقت گشنم شد ، خیلی حس قشنگی بود ، بزار بقیشو روحم بگه براتون

سلام، من روح پری هستم (اسمش پریاعه ، ما بهش میگیم پری) میدونی قبل اینکه بیام رو زمین همینجوری می‌گشتم و میگشتم ، به هیچ جا تعلقی نداشتم ، نمیدونم چرا ولی خیلی منتظر موندم ، تو صف انتظار کشیدم ، خیلی منتظر موندم که نوبتم بشه ، که بدن جدیدمو بهم بدن ، من از اون بالا میدیدم که مردم پیتزا میخورن ، میرقصن ، بارونو حس میکنن، خسته میشن ، شاد میشن ، عصبانی میشن ، عاشق میشن ، هیجان زده میشن ، غمگین میشن . و من برای همه اینا دلم لک میزد واسه اینکه اینارو تجربه کنم ، حتی دلم تنگ شده بود برا غم ، غمی که خیلی آشناعه همیشه ، نمیدونم چرا ولی برام آشناعه ، دلم تنگ شده بود برا دلتنگ کسی شدن ، میدونی من همش میخواستم حس کنم ، همه چیو ، میخواستم احساساتو حتی تلخ ترینشونو بارها و بارها مزه کنم ، شاید رسالت من چشیدن همه احساسات بدون اهمیت مثبت یا منفی بودنشون . میدونی گاهی من اونقدری تمایل داشتم به یه حس و تجربه مداومش که بدنمو خسته میکردم ، من یه روح خیلی شیطون پر جنب و جوشم ، هرکاریمم که کنی من باز یه شیطنتی ته تهم هست ، هرچقدرم که آروم و ساکت بودم تو کودکی اون موقع هم همش یه خرذوق و یهو هیجان ایجاد کردن بود

میدونی بار ها شده بود که پریا خسته شده بود از اینکه به طور مداوم یکیو دوست داشتم و غمشو مدام حس میکردم و اون اونقدری دردش اومده بود که همش سعی می‌کرد اون دردو تموم کنه و ازش رها بشه ولی من عاشق اون درد بودم ، چون بهم حس زنده بودن و زمینی بودنو میداد، ما روحا زمینو دوست داریم ، شاید شما بدنا خسته شده باشین از زمین ولی ما روحا مشتاقشیم ، و برای اومدن رو زمین هرچی که بگین تلاش کردیم و برعکس شماها وقتی رسیدیم به خواستمون ازش خسته نشدیم ، این تیکه نبودا بلاخره ویژگی های روح و بدن با هم فرق میکنه و ما روحا پذیرش تفاوت زیادیو داریم .

میدونین یواشکی میخوام یه گلایه ای از بدنم کنم ، البته که خیلی دوسش دارم و ممنونشم که منو تو زمین نگه داشت ولی خب یه جاهایی سعی کرد منو بذاره تو اون بچه ای که کوچیک بود ، من یه روح بزرگممم خیلی بزرگگگ ولی اون خواست بخاطر چیزایی که قبلا تجربه کرده منو زندونی کنه توی اون کودکی و محدودیتای اونجوری بهم داد که بیشتر از این آسیب نبینم ولی فدای سرش ، اون منو خیلی دوست داره حتی اگه اینو خیلی وقت باشه که یادش رفته ولی میدونی من امشب ماهو دیدم ، باورتون میشه ؟ ماه خیلیی قشنگ بود و وقتی دیدمش جسمم یهو منو دوباره یادش اومد و من خیلی خوشحالم ، انگار امروز اولین روز زمینی شدن من بود ، چون تا حالا منو ندیده بود . میدونم که شاید سرش شلوغ باشه و دیر به دیر منو یادش بیاد ولی عیبی نداره من همیشه منتظرش میمونم و نیازی نیس دم به دقیقه حواسش به من باشه چون من از پس خودم و اون برمیام و فقط کافیه که منو رو زمین نگه داره ، نگران زخمی شدنم نباش من هیچیم نمیشه ، شاید جسم و ذهن زخمی بشه ولی من همشونو با تمام عشقم ترمیم میکنم🌈🔮🐚🎵

روحزندگیطرز فکرشادی
۵
۲
Pariya
Pariya
پرواز تا گذر از مرزهای محدودیت و تابو ها و کلیشه ها و پرواز و پرواز و پرواز تا انسانیت بی نهایت 🌊🍡 از زمین خوردن تا رسیدن به آسمان پر ستاره ⭐⭐
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید