«منِ واقعی، بدونِ نیاز به تأییدِ اونا، بدونِ نیاز به پارتنر، و بدونِ نقابهای همیشگی، چه کسی است؟»
اسم برای این پناهگاهم رد روح خوبه یا شایدم یه اسم من درآوردی ، که توش معنی درونگرایی خیلی عمیق ، غرق شدن توی دنیای درونی جوری که بیرون دیده نشه ، ارزشمندی بالا و احساس اتصال روح و جسم و آگاهی و زیبایی و شفافیت و معجزه بودن رو برسونه
(البته بگم یه بخشیم درونگراعه ، درونگرای مطلق نیستم ولی خواستم این یک ماه کاملا درونگرا بودنو تجربه کنم)
درونگراییِ مطلق، یعنی حذفِ هر چیزی که «پاسخ» میطلبد
با اشیای بی جان ارتباط بگیر . آدمها «توقع» ایجاد میکنند و تو را از خودت دور میکنند، اما اشیاء بیجان تو را به «لحظه حال» برمیگردانند. این کار تو را به لایهی عمیقتری از درونگرایی میبرد.
هر چه در ذهنت میگذرد، بدون سانسور، بدون اینکه فکر کنی کسی میخواند (حتی اگر میدانی قرار است منتشر شود). اجازه بده آن بخشِ درونگرا که هیچوقت فرصت حرف زدن نداشته، از طریق دستهایت روی کاغذ (یا صفحه) جاری شود.
برای لمسِ واقعیِ آن، باید به «جسم» برگردی. حرکات، تمرکز روی مزه غذا، یا حتی نوشیدنِ یک لیوان آب با تمرکزِ کامل. وقتی بدنت را لمس میکنی و حسش میکنی، از دنیایِ “ آدم ها و پارتنر و روابط” جدا میشوی و به “مرکزِ خودت” برمیگردی.
در این دوران، هیچکس (حتی نزدیکترین افراد) نباید بداند در ذهن تو چه میگذرد. این «نگفتن» یکی از قویترین تکنیکهای رشدِ درونگرایی است. وقتی چیزی را پیش خودت نگه میداری، آن انرژی در درونِ تو میماند و باعثِ رشدِ «خودِ واقعیات» میشود. آن را نشت نده. بگذار این انرژی در تو متراکم شود