خب دوستان عزیز عارضم به خدمتتون که دیروز که روز چهارم بود دوباره تا دلتون بخواد با رفیقم چت کردم و همچین با مدرس دوره که یه جوری انگار رفیقم شده انقد که انسان خاکی و مهربونیه .
درسمم قربون نخوندن و درونگرایی ؟ نو نو نو
به عالمه بحث کردم با خانواده
درسته که قرار این نبود ، ولی انگار دیروز خیلی چیزا یاد گرفتم ، شاید درس کنکورمو نتونستم بخونم ولی درسای زندگی خیلی خیلی قشنگ بود دیروز
راستی گوگول کجایی نمیخونی پستامو؟
آها داشتم میگفتم آخر شبم با ضیا با محمدرضا شایع رو دیدم و واقعا عالی بود
خیلیم گریه کردم و واقعا داغون بود حالم تا ساعت 2 شب ، بخاطر رفیقم و مربی معنویم که میگن ممکنه زیاد عمر نکنن
شایع چیزای خیلی جالبی میگفت ولی متاسفانه الان یادم نمیادشون 🙂↕️