چند ماه پیش به خاطر کار و پروژههای مختلف اونقدر سرم شلوغ شد که حتی وقت سر خاروندن هم نداشتم؛ ولی هنوز دلم میخواست کتاب بخوانم، مهارتهای جدید یاد بگیرم و مهمتر از همه، چیزایی که یاد گرفتم رو فراموش نکنم. دقیقاً تو همین وضعیت بود که با دورهی SuperLearner آشنا شدم و تصمیم گرفتم تکنیکهاش رو روی خودم امتحان کنم.
نتیجه چی شد؟ سرعت مطالعهام تقریبا سه برابر شد و در طول یادگیری به یک الگوی خیلی ساده رسیدم که تو این مقاله، قدم به قدم تجربهام رو مینویسم تا با خوندنش بتونین سه برابر سریعتر یاد بگیرین و مطالبی که میخونین رو خیلی راحتتر تو ذهنتون نگه دارین.
حالا این یادگیری دقیقا چطور اتفاق میافته؟ هر بار که یه مطلب جدید میخونین، سیگنالی الکتریکی از یه نورون به نورون دیگه میپره و دقیقا جایی که این دو تا نورون به هم میرسن (یعنی سیناپس)، جرقه میزنه. اگه این مسیر تکرار بشه، سیناپس مثل ردپایی که تو برف میذاریم عمیقتر میشه. دانشمندا اسم این پدیده رو گذاشتن تقویت درازمدت (Long-Term Potentiation). بعد از چند بار مرور کردن، مادهای به اسم میلین مثل یه روکش عایق دورِ این مسیر عصبی رو میگیره و باعث میشه سرعت عبور پیام، مثل سرعت انتقال دیتا تو فیبر نوری بالا میبره. میلین یه ساختار چربیماننده که دور آکسون (رشته عصبی) بعضی از نورونها تشکیل میشه و مثل یه عایق الکتریکی عمل میکنه. غلاف میلین رپی خیلی از آکسونها و بعضی از دندریتها شکل میگیره و باعث میشه نورونها سفید به نظر بیان. به خاطر همین ویژگیه که مرور فاصلهدار مثل معجزه جواب میده: هر بار که مطالب قبلی رو مرور و دوباره یادآوری میکنین، در واقع مسیر عصبی رو دارین آسفالت میکنین و یادگیری رو از حالت موقت به بلندمدت تبدیل میکنین. نتیجه چی میشه؟ اطلاعات به جای اینکه کوتاه مدت سر بزنن و فرار کنن، مثل یه هماتاقی دائمی کنارتون باقی میمونن.
اول ذهنیت درست، بعد تکنیک
قبل از اینکه دنبال تکنیک خاص و عجیب بگردین، یه چیزی رو باید مثل میخ تو ذهنتون محکم کنین: مغز مثل عضله است.
مغز دقیقا مثل عضلههای دیگه است؛ هر چی بیشتر تمرینش بدین، قویتر و کارآمدتر میشه. تمرین منظم برابر با بهبود عملکرد مغزه.
یادگیری یه مهارته، نه یه استعداد. اگر امروز آروم یا کند میخونین، معنیش این نیست که همیشه همینجوری میمونین.
تعهد روزانه خیلی مهمتر از ابزاره. کلید جادویی و خاصی وجود نداره؛ کلید اصلی همون تکرار کردنه.
پس قرار نیست با یک پلاگین کروم یا یه اپلیکیشن جادویی راه صدساله رو یه شبه طی کنین؛ ولی با یه مقدار تعهد روزانه میشه به طرز محسوسی سرعت و کیفیت یادگیری رو بالا برد.
راهکار عملی یک هدف شفاف بنویس؛ مثلاً «میخوام توی شش هفته کتاب Designing Data-Intensive Applications رو تموم کنم». پیشرفت روزانهتون رو تو یه دفترچه یا ابزار Habit Tracker ثبت کنین. فقط روزهایی رو حساب کنین که واقعاً تمرین کردین. البته اپلیکیشن TickTick هم برای یادداشت برداری و مدیریت زمان خیلی خوبه و پیشنهاد میکنم حداقل یه بار امتحانش کنین.
پشت صحنه حافظه را بشناسین
حافظه سه تا ایستگاه اصلی داره:
سه سلاح موثر برای انتقال مطالب از حافظه کوتاهمدت به بلندمدت وجود داره:
مرور فعال: بعد از خوندن یه پاراگراف، کتاب رو ببندین و از خودتون بپرسین «چی یاد گرفتم؟ چرا مهم بود؟ کجا به دردم میخوره؟»
فاصلهگذاری هوشمند: یادداشتها رو با فاصلههای زمانی ۱، ۳، ۷، ۱۴ و ۳۰ روزه مرور کنین. برای این کار میتونین از اپلیکیشنهایی مثل Anki یا SuperMemo استفاده کنین که این فاصلهگذاریها رو به روش لایتنر مدیریت میکنن.
اتصال به دانش قبلی: مطلب جدید رو به چیزایی که از قبل بلدین وصل کنین؛ مغز عاشق ایجاد ارتباطه و ساختار اصلیش هم بر اساس ارتباطه. این ارتباط میتونه بین تعداد حروف، موضوعات متفاوت و یا هر چیز دیگهای باشه. مثلا مفهوم میدلور (Middleware) رو اگه یاد گرفتین، ربطش بدین به نگهبان ساختمون که قبل از ورود هر کسی چک میکنه که اون فرد ساکن ساختمونه (مالک یا مستأجر) یا مهمون یکی از واحدهاست یا نه، وگرنه اجازه ورود بهش نمیده.
مغز ما تصاویر رو دهها هزار برابر سریعتر از متن پردازش میکنه؛ پس هر جا میتونین متن رو به تصویر تبدیل کنین. دو تکنیک طلایی برای این کار وجود داره:
کاخ ذهنی (Memory Palace) بسازین: خونه خودتون میتونه کاخ یا خانه ذهنی باشه؛ هر اتاق رو یه موضوع در نظر بگیرین. مثلا اتاق پذیرایی رو برای مفاهیم شبکه در نظر بگیرین و سوئیچ رو به شکل چندراهی برق روی میز تلویزیون در نظر بگیرین، روتر رو به جای مودم کنار پنجره تصویر کنین. آشپزخونه رو برای مفاهیم امنیت در نظر بگیرین، دیوار یخچال رو با برچسب TLS قفل کنین و فر رو به فایروال تشبیه کنین. دفعه بعد که دنبال مفهوم صف بودین، کافیه در پارکینگ کاخ ذهنی رو به یاد بیارین که ماشینها پشت سر هم برای خروج منتظرن.
داستانسازی تصویری بسازین: اگر میخواین مثلا مفهوم «TCP Handshake» یادتون بمونه، دو همکار رو تصور کنین که سه بار کارت شناسایی خودشون رو با لبخند نشون میدن و دست میدن تا اجازه ورود بگیرن. اگر قراره پروتکل TLS رو بخاطر بسپرین، تصویر یه پستچی با قفل طلایی رو در نظر بگیرین که یه قفل طلایی توی دستشه و نامه رو فقط به صاحب نامه تحویل میده، این مثال سادگی و امنیت رمزنگاری رو توی ذهنتون تداعی میکنه.
رنگ و کمی اغراق اضافه کنین؛ یک لود بالانسر رو مثل مامور راهنمایی با جلیقه فسفری وسط چهارراهی از دادهها تصور کنین که با سوت زردش هر دسته از دادهها رو به مسیر درستش هدایت میکنه. هرچی تصویر زندهتر و بامزهتری خلق کنین، راحتتر تو ذهن میمونه.
نمادهای ذهنی؛ آیکونهایی برای مغز
به هر مفهوم یک نماد یا تصویر نسبت بدین، مثلا:
کد تمیز: میز کار تمیز و مرتب
بنچمارک: خط پایان مسابقه دو با ساعت بالای ستونش
کوبرنتیز: فانوس دریایی هشت ضلعی وسط اقیانوس
نمادها باید ساده، منحصربهفرد و تا حدی بامزه باشن تا مغز عاشقشون بشه، اشکالی نداره که اغراق آمیز و خندهدار باشن حتی نتیجه بهتری هم میده. وقتی نیاز به یادآوری داشته باشین، مغز همون نماد رو صدا میزنه و اطلاعات پشتش میاد بیرون، درست مثل فلاش زدن دوربین برای ثبت عکس، همین قدر سریع.
پیشخوانی؛ گرمکردن قبل از مسابقه
این کار مثل این میمونه که نقشهی مسیر رو قبل از سفر ببینی؛ مغز در طول مطالعه تمام تابلوهای آشنا رو سریعتر تشخیص میده.
مراحل پیشنهادی پیشخوانی:
تیترها و زیرتیترها رو سریع و با یه نگاه کوتاه اسکن کنین.
چکیده یا خلاصهی متن رو بخونین.
جدولها، نمودارها و تصاویر رو ببین.
چند سوال کلیدی یادداشت کنین مثلاً این فصل چه مسئلهای حل میکند؟
این کارها مسیر عصبی آشنایی میسازه؛ وقتی خوندن رو شروع کنین، مغز میگه: آهان، این دقیق همون موضوعیه که باید بفهمم! و سرعت درک به طرز چشمگیری افزایش پیدا میکنه.
Photo by Mauro Lima on Unsplash
حذف صدای ذهنی؛ راز اصلی تندخوانی
همونطور که با زیرلب زمزمهکردن نمیشه مسابقه دوی سرعت دوید، با درونگویی (Subvocalization) یا به اصلاح خوندن توی سر هم نمیشه تند خوند. در واقع درون گویی نمیزاره سرعت چشمت بالا بره.
برای خاموش کردن این صدای سمج، چند تا راه وجود داره:
انگشت یا قلم رو مثل لیزر زیر خط بکشین تا چشم فقط قلم رو دنبال کنه و باهاش جلو بره.
ریتم حرکت چشمتون رو بالا ببرین؛ سعی کنین هر خط رو توی یه دم و بازدم بخونی و نذارین نگاهتون به عقب برگرده.
پخش موسیقی بیکلام باعث میشه تا گوش مشغول بشه و مغز فرصت تکرار کلمات رو پیدا نکنه.
گسترش میدان دید چشم؛ خواندن جملههای بلندتر
چشم انسان در هر پرش (Fixation) میتونه حدود سه تا پنج کلمه رو بگیره ولی احتمالا از این قابلیتش استفاده نکردین. بهجای خوندن کلمهبهکلمه، سعی کنین هر بار سه تا پنج کلمه رو با هم بخونین. تمرینش ساده است:
روی یک متن مثلا متن کتاب، بلاکهای سهکلمهای بکشین.
سعی کنین چشماتون رو روی همون بلاک قفل کنین و برین بعدی، یعنی در هر پرش فقط اول و آخر بلاک رو ببینین.
سرعت رو کمکم بالا ببرین؛ بعد از دو هفته بلاک رو ۵کلمهای کنین.
مسیر چشم در مطالعه
عادتهای کوچک، نتایج بزرگ
۱۵ دقیقه تمرین ثابت روزانه؛ اگر زمان بیشتری دارین، نوش جونتون، ولی این ۱۵ دقیقه باید مقدس باشه. بخاطر داشته باشین که باید هر روز این تایم رو بزارین، پس یه روز ۲ ساعت و یه روز صفر نباشه با همون ۱۵ دقیقه شروع کنین، اجازه بدین کم باشه ولی بتونین پیوسته انجامش بدین.
مرور فاصلهای خودکار (Spaced Repetition)؛ واژههای زبان یا یادداشتهای خودتون رو توی Anki وارد کنین و زمانبندی رو به الگوریتم بسپارین. این مرور فاصلهای دقیقا همون کاری رو میکنه که میلین برای نورونها انجام میده؛ مسیر رو قطور و ماندگار میکنه.
جمعبندی هفتگی؛ جمعهها که معمولا تعطیله و زمان بیشتری دارین دو صفحه خلاصهٔ چیزهایی که یاد گرفتین رو توی دفترچه شخصی یا گوگل داکز بنویسین. این کار برای مرورهای آینده هم خیلی کاربردیه.
استفاده عملی
این تکنیکها فقط برای روز امتحان نیستن؛ در عمل هم بارها کاراییشون ثابت شده:
مطالعه فنی: من با همین ترفندها، مستندات پیچیده فنی رو سریعتر میخونم و توی جلسات هم سریع بخشهای مهم رو از کاخ ذهنی استخراج میکنم.
مذاکره: ارقام و استدلالها از قبل توی اتاق پذیرایی کاخ ذهنی چیده شدن و با یه مرور ذهنی، همه دادهها حاضر و آماده در اختیارم قرار میگیرن.
جلسات مدیریتی: آمارها و KPIها را به نمادهای ساده مرتبط میکنم؛ بنابراین وقتی میخوام گزارشی ارائه بدم، بدون نگاه کردن به کاغذ یا اسلاید، اطلاعات دقیق از حافظم بازیابی میشن.
جمعبندی و چک لیست نهایی
خاموشکردن صدای ذهنی: متن باید با حرکت چشم اسکن بشه، نه با زمزمهٔ درونی.
پیشخوانی سهدقیقهای: پیش از ورود به هر مطلب، مرور سریع تیترها و چکیده، مسیر یادگیری رو هموار میکنه.
تصویرسازی برای هر مفهوم: تخصیص یک نماد یا تصویر ذهنی به هر ایده، بازیابی اطلاعات رو چندبرابر آسونتر میکنه.
مرورِ فاصلهای: استفاده از جعبه لایتنر (فیزیکی یا دیجیتال) مسیر عصبی رو تقویت و ماندگار میکنه.
تمرین روزانهٔ ۱۵ دقیقهای: حجم کم اما پیوسته، موتور حافظه رو روشن نگه میداره.
یادگیری سریع عصای جادویی نیست؛ ترکیبی است از ذهنیت درست، تصویر سازی هدفمند، تکرار هوشمند و تمرین مداومه. از همین امروز، کتاب دلخواهتون رو بردارین و با این فرمول بخونین و نتایج ر. توی کامنتها به اشتراک بزارین؛ دوست دارم بدونم از کدوم تکنیکها استفاده کردین و نتیجه گرفتین.