دو جلسه با روانشناس....

وارد مطب شدم، سلامی کردم و به گرمی از من استقبال کرد. امروز دومین جلسه ای بود که داشتیم. جلسه ی اول فقط من حرف زده بودم. از خودم، از پوریا و مردی که جلویش نشسته بود. او سراپا گوش بود. اولش کمی استرس داشتم که حرف بزنم؛ همیشه از اینکه درباره ی خودم حرف بزنم خجالت میکشیدم و استرس داشتم.

جلسه ی دوم فرق داشت. فکر کنم به کمبود عزت نفسم پی برده بود که به استقبالم آمد. کمی که باهم حرف زدیم، تستی را جلوی رویم گذاشت تا جواب دهم. 71 سوال داشت.

بعد از اینکه آزمون را تحلیل کرد، به تمام خصوصیاتم پی برده بود!!! اینکه وقتی عصبانی میشوم رک صحبت میکنم، اینکه هیچوقت نمیخواهم کسی را آزرده خاطر کنم، اینکه رفیق و دوستی ندارم، اینکه دوست دارم دوست دختر داشته باشم ولی به خودم این اجازه را نمیدهم!!! نامرد با 71 سوال،به تمام شخصیتم پی برد!!

مشکل خاصی نداشتم و از لحاظ روانی سالم بودم. فقط بهم یک چیز تجویز کرد؛ اینکه از مردمِ توی خیابان آدرس بپرسم و از مغازه ها هم وسایل را قیمت کنم تا بتوانم یکم اجتماعی تر شوم!!!! تنها مشکلم این بود که منزوی بودم و منزوی بودن، میتوانست عامل افسردگی باشد!!

و به یک نتیجه ی دیگر هم دست یافتیم!!! این پتانسیل را دارم که معتاد شوم!!! پس باید مراقب باشم و سمت دود و دخانیات و کسایی که سیگاری هستند، نروم!!

حال نداشتم عکس جدید پیدا کنم-_-
حال نداشتم عکس جدید پیدا کنم-_-


الان حالم خیلی خوبه!!! شاید فقط دنبال گوشی بودم که یکم براش حرف بزنم!!!




پ.ن: سلام مامان!! نمیدونم چطوری اینجا رو پیدا کردی، ولی جانِ پوریا گیر نده ... با تشکر!!

پ.ن2: به مامانم سلام کنین!! یکم هم ازم تعریف کنین^^