نوشتن،سنگری در برابر فرسودگی

من آدمی ام که همیشه ی خدا دنبال آرامش بوده و هستم... شاید به خاطر درونگرا بودنم باشه، شاید هم مرض دارم!! هر چی که هست، دلیلی شده برای اینکه کلی مقاله در مورد آرامش، آرام شدن و آرامش دادن بخونم و در آخر هم به این نتیجه رسیدم که نوشتن، بهترین راه برای آرامشه!!


حالا چرا نوشتن؟؟؟

قطعا آدم هایی رو دیدین که غرغر زیاد میکنن و افراد صبور هم دور و برتون هست احتمالا. حالا با این بنده خداها چیکار داریم؟؟؟ الان میگم!!

افرادی که صبور هستند، کاسه ی صبری دارن که اگه لبریز بشه، خشمشون مثل سیل ویرانگر ، هر چیزی که جلوشون باشه رو تخریب میکنه. ولی غرغرو ها این آپشن رو ندارن!! به جاش کاسه ی صبر غرغرو ها تَرَک هایی داره که خشمشون آرام آرام نشت میکنه و این نشت ها، همان غرغر ها هستن! غرغر هایی که نمیذاره کاسه ی صبر این آدما زود پر بشه!!

نوشتن هم مثل غرغر کردن میمونه... ولی نه هر نوشتنی!! منظورم نوشته هاییه که توشون گله میکنین و هر چی تو دلتونه میریزین رو کاغذ!!( البته میتونین تایپ هم بکنین!!!!!)

نوشتن به شما کمک میکنه باری از روی دوشتون برداشته بشه... البته به دو روش!


روش اول

میتونین نوشته هاتون رو توی شبکه های اجتماعی مثل توییتر و ویرگول منتشر کنین. شاید حس کنید با این حرکت دارید خودتون رو عاجز نشون میدین، ولی اینطور نیست؛ شما با اینکار به خودتون کمک میکنین تا مشکلاتتون رو بپذیرید و در حل کردنش قدم بردارید. با افراد مختلف در اینباره گفت وگو میکنین و حتی ممکنه با پیامِ کسی، روحیه بگیرید!!

ضمنِ اینکه دیگه حرفا و غماتون تو دلتون نمیمونه! این حرفا و غم هایی که توی دل میمونن، به دو شکل بروز میکنن. یا بغضی میشن که رهات نمیکنن و یا میشن غذای غولِ افسردگی؛ غولی که میتونه شما رو از زندگی بندازه!!

از این نترسین که بهتون بگن ضعیف... تو این مواقع بیشتر از اینکه بهتون بگن ضعیف، کمکتون میکنن و بهتون روحیه میدن:)


الان که اینو مینویسم، حدود 8 ساعت پیش چسناله کردم و یکم دلم خالی شد!!!! البته واقعا خسته شده بودم و نمیخواستم ادامه بدم....

https://virgool.io/@papourya/%DB%8C%DA%A9%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%90-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-tp4h66kdwexq


رفیقی که راحت از کنار چسناله هام نگذشت:)
رفیقی که راحت از کنار چسناله هام نگذشت:)
رفیقی که راحت از کنار چسناله هام نگذشت:) 2!!
رفیقی که راحت از کنار چسناله هام نگذشت:) 2!!



روش دوم

اگه به هر دلیلی، دوس نداری ناراحتیت رو کسی ببینه یا یه موضوع کاملا شخصیه، توی یه کاغذ بنویس. میتونی بنویسی و بعدا، چند ساعت یا چند روز بعد، که حالت یکم بهتر شد برگردی و یک دور، چیزی که نوشته بودی رو مرور کنی و حالا که احساسات توی قضاوتت دخیل نیست، ببینی کدومشون واقعیت دارن!!!

اغلب آدمها وقتی ناراحتن و یا زیادی هیجانی شده اند، همه چیز رو تو هم قاطی میکنن و عالم و آدم رو مقصر میدونن. حتی خودِ من، قبلا هر بلایی سرم میومد ، فکر میکردم بخاطر پسرعممه!!! با این استدلال که توی بچگی زیاد اذیتم کرده و تو روحیم اثر گذاشته و همین بود که تمام گندکاری هام رو مینداختم گردن اون بیچاره و خودمو تبرئه میکردم!(تبرئه رو درست نوشتم آیا؟؟)

ولی بعدا به کمک همین روش، فهمیدم منشاء تمام گند کاری هام، خودِ بی عرضه مم و در پی این برآمدم که خودم را اصلاح کنم!!(جمله ی ادبی رو نگا!!)


مرسی  رفیق
مرسی رفیق
:)
:)

میخواستم بازم پست رو کش بدم و بازم حرف بزنم ولی با دیدن این کامنت ، دیگه دارم میرم سراغ کتابام!!!

مرسی رفقا!!!


شما هم مرسی که تا اینجا اومدین:)