کوله پشتی من برای سال 97

سلام دوستان عزیزم؛ مدت زیادیه ویرگول میخونم ولی موضوعی پیدا نمیکردم که دوست داشته باشم اینجا بنویسم. موضوعی که یکم شخصی و تاثیرگذار باشه تا اینکه امروز چالش کوله پشتی سال جدید رو دیدم.

سال 95 و 96 برای من در سکون و مطالعه و خودشناسی گذشت؛ تجربیات ذهنی زیادی دارم که برای سال جدید با خودم ببرم. با خودم فکر میکردم که در این 27 و نیم سال از عمرم چقدر رو صرف شناخت خودم کردم یا اصلا به خودآگاهی نزدیک بودم.

10 سال به بچگی گذشت؛ 10 سال به مدرسه و کنکور و اضطراب های شاگرد اول بودن؛ 5 سال به گرفتن لیسانس معماری گذشت؛ رشته ای که حداقل در اون زمان نمیفهمیدمش و چیزی جز دردسر و شب بیداری پای تحویل طرح ها برام نداشت. پس همین دو ساله اخیره که من به خودم فکر میکنم و برای زندگیم تصمیم میگیرم پس طبیعیه که انقدر بی خبر از همه چیز بودم.

واقعیت اینه که هر کسی گره های روحی خودش رو داره. من همیشه با درون خودم درگیر بودم و در تقلا بودم که با محیط بیرون سازگار بشم. همیشه فشار درونی احساس میکردم. تسلط بر خودم و احوالات درونیم برام مهمترین قدرت بوده و هست.

مهمترین چیزی که امسال از خونده ها و شنیده ها و تجربیاتم در برنامه ریزی و تصمیم گیری به دست آوردم این موضوعه که مغز ما به این راحتی رام شدنی نیست. واسه اجرای هر جزء یک برنامه یک تصمیم قاطع لازمه. برای هر کار کوچک یک هوشیاری و تلنگر به مغز.

برای تسلط بر خود باید ماهیچه های ذهن رو تقویت کرد. باید هر بار عادت ها رو شکست. انتظار احمقانه ایه که فکر کنم نوشتن روی یک برگه کاغذ باعث میشه رفتارم تغییر کنه. انسان در هر لحظه تصمیم میگیره و باید مغزش رو ببره به سمت تصمیم های درست.

مساله دیگه صداهای توی سرم و شک دائمی به همه اهدافمه که باید با دست به کار شدن مهار بشه. باید صداهای مزاحم ذهن رو خاموش کرد هر دفعه آگاهانه. نمیتونم انتظار معجزه داشته باشم.

الان که ارزش ها و طبق اون اهداف اصلی زندگیم رو پیدا کردم؛ باید صدای شکاک درون رو خاموش کنم و فکر و حرف رو کمتر و کار رو بیشتر بکنم.

این شک ها و صداها و پاک کردن صورت مساله؛ چیزیه که نمیخوام توی کوله پشتیم بمونه. فکر کردن بیش از حد و دیدن همه مشکلات به جای فرصت ها و مخفی شدن از زندگی. منم چیزهایی برای بخشیدن به این دنیا دارم و عمر مونده ای که شاید زیاد هم نباشه. خطکشی و پیشگویی بی مورد درباره توانایی های خودم هم باید دور انداخته شه؛ من چیزهایی درباره خودم فهمیدم؛ مسیر رشد خودم رو میبینم ولی خیلی چیزها رو هم نمیتونم ببینم. مطمئن نیستم در چه چیزهایی خوبم و چه چیزهایی بد، فقط درباره هرچی تجربه کردم میدونم و وقتی کار جدیدی رو امتحان نکنم نمیدونم میشه با نه.

نمیدونم معمار خوبی میتونم باشم یا نه؛ نمیدونم مشاور خوبی میشم یا نه؛ نمیدونم ممکنه یه روز مدرسه ای که میخوام رو بسازم و اداره کنم یا نه... تا مغزم رو رام نکنم، کار مفید نکنم و امتحان نکنم هم نخواهم فهمید. به نفعمه ذهنیت رشد داشته باشم و امیدوار باشم با تلاش میتونم مهارت رو بدست بیارم.

در آستانه سال جدید یه کار مهم کردم و لپ تاپم رو که ابزار زندگی و تفریح و کارمه جمع کردم و این موبایل شده ابزار نچسب مطالعه. تا چندماهی که کتابهای موردنظرم رو نخونم و اونقدر که لازمه طرح معماری نزم، لپ تاپ رو برنمیگردونم. برام لازمه که عادت ها رو بشکنم و برای رسیدن به بعضی اهداف اولتیماتوم تعیین کنم.

دو سال خودشناسی و البته سرگرمی با ارشد گرفتن؛ من رو با افراد و ایده ها و تحقیقات فوق العاده ای آشنا کرد. از متمم و وبلاگ های خواندنی دوستان متممی تا کتاب های روانشناسی یالوم و گلسر و ... کتاب های کارکرد ذهن و علوم شناختی، آموزش، مدیریت و فلسفه و ... کانال های یوتیوب تفکر بر زندگی مثل تام بیلیو، ماری فورلئو، گری وینرچاک، تیم فریس، مل رابینز و ...

فکر میکنم به یک دید کلی رسیدم؛ خیلی از سوالام جواب داده شده؛ آماده ام که قاطع باشم و در مسیری که تعیین کردم حرکت کنم. امیدوارم که خوب پیش بره.

برای همه دوستان آرزوی سال دلنواز و پرثمری دارم.

#کوله_پشتی97