paree.s·۳ ماه پیشاسکارلت میخواهد بمیرد.اسکارلت ترسیده بود چون به زودی قرار بود بفهمد بعد از مرگ چه اتفاقی می افتد.
paree.sدراز دل·۵ ماه پیشبلد نیستم چطوری غمگین نباشم.یه روزی میرم. میرم و پشت سرمم نگاه نمیکنم. خودمو از شر همشون خلاص میکنم. زندگی میکنم بدون اینکه صداشونو بشنوم. بدون اینکه وجودشونو حس…
paree.sدراز دل·۶ ماه پیشآقا اثر که نمیتونیم بذاریم، حداقل نقطهی آبی بذاریم."نمیدانم که چرا و چطور و چگونه اما منبع حزن هستم."
paree.s·۶ ماه پیشبعد از شب بخیر.گوشی رو میزنم تو شارژ.دستامو میشورم و خشک میکنم.لنزامو در میارم.میذارمشون تو جالنزی.عینکمو میزنم.از دستشویی خارج میشم.میشینم پشت میزم…
paree.s·۸ ماه پیشانگشتر مشکی سادهوقتی میخوام برم تاب بازی اولین کاری که میکنم اینه که انگشتر مشکی سادهای که همیشه دور انگشت اشارهم میندازم رو در میارم. فکر کنم حداقل س…
paree.s·۱ سال پیشلالاییِ اشعهٔ خورشیددیشب وقتی میخواستم بخوابم... البته، صبح بود. فکر نکنم ساعت ۴ و خوردی شب حساب بشه. بذارید دوباره شروع کنم.دمدمهای صبح، زمانی که دیگر انرژ…
paree.s·۱ سال پیشبا خود گذشته ام ساعت 5 قهوه خوردم.من با خود گذشته ام، ساعت 5 قهوه خوردم. قرار بود ساعت 10 صبح باشه اما هیچ کدوممون آدم سحر خیزی نیستیم.چند دقیقه ای دیر کرد و من چند دقیقه ا…