آرامش از دست رفته، سفرهایی به سمت رهایی

توی این تهران شلوغ دودی دوست داشتنی، همه چیز هست، جز آرامش. صبح تا شب نمی‌فهمیم زمان چجوری می‌گذره. آخر هفته‌ها هم میریم می‌گردیم، فقط این شهر صنعتی مثل هر شهر توسعه یافته و صنعتی دیگه‌ای آرامشش را گم کرده.

ما برای جون گرفتن روح زندگیمون سعی می‌کنیم هر فرصتی که گیر میاریم بریم به دنبال کشف آرامش...

توی این سفرها دوستی بهمون گفت یه روستایی هست وسط کویر حوالی میبد یزد، یه خونه بوم‌گردی به نام عمه رباب که برخلاف تهران پر زرق و برق هیچی نداره جز حال خوب و صفای روح...

بهمون گفت یه مردی به نام ابولفضل اونجا را می‌گردونه، یه آتیش وسط حیاط داره و برات دمنوش درست می‌کنه، گفتم همین؟! گفت آره.

https://www.aparat.com/v/uiNXG?1


وسایل را جمع کردیم سوار قطار شدیم رفتیم میبد، نارین قلعه و کبوترخانه و یکی دوتا جای تاریخی دیگه را دیدیم و حدودای ساعت دو زنگ زدیم ۱۳۳ یه ماشین گرفتیم رفتیم روستای مرور. بیست کیلومتری شهر میبد وسط بیابون خدا رسیدیم به یه روستا با یه مزرعه قشنگ.

https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/uiNXG/vt/framehttps://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/uiNXG/vt/frame
روستای مرور، بیست کیلومتری شهر میبد
روستای مرور، بیست کیلومتری شهر میبد


ابولفضل اومد پیشوازمون، یه چای آتیشی داد بهمون گفت بشینید خستگیتون در بره، بعدش اگر دوست داشتین بیاین بریم نون بپزیم برای ناهار!

نون ناهارمون را که گذاشتیم توی تنور کم کم فهمیدیم کجا اومدیم، دوستمون راست میگفت اینجا فقط یه چیز داره که قد کل دنیا میارزه، اینجا حال خوب داره!

بومگردی عمه رباب
بومگردی عمه رباب


دو روزی که اینجا موندیم فهمیدیم تو زندگی هیچی نمی‌خوایم جز آرامش و حال خوب. دلمون نمیخواست بریم اینجا اینترنت هم نداشتیم ولی حوصلمون سر نمی‌رفت. دلمون میخواست یه ماه کامل اینجا می‌موندیم، شلغم‌ها ار می‌چیدیم، به بزها غذا می‌دادیم و چای آتیشی می‌خوردیم و با ابولفضل هم صحبت می‌شدیم.

https://www.aparat.com/v/QTSZu?3

حتما به خانه عمه رباب سر بزنید، اینجا می‌تونید اطلاعات تماسشون را پیدا کنید و عکس‌هاشون را ببینید:

https://www.instagram.com/abolfazl_tahernia