داستانِ من و تولید محتوا - پارت 1

سلام، اسمم پریساست. یه دخترِ عاشق یادگیری، نوآوری و خلاقیت.

می‌خوام به صورت مختصر از تجربیاتم در زمینه شروع کار و یادگیری نوشتن و تولید محتوا بگم؛ برای افرادی که دغدغه شروع یادگیری و ورود به دنیای کسب‌ و کار را دارند.

داستان از کجا شروع شد؟

کلا از بچگی تا الان، همیشه دوست داشتم در زندگی شخصیم و حوزه‌ای که فعالیت می‌کنم بتونم بهترین عمکلرد را داشته باشم. البته احساس کمالگرایی شاید یه‌جورایی به متد آموزش و پرورش ما ربط داشته باشه؛ که همیشه بر "بهتر از همه بودن" تاکید داشته، اینکه نمرت بالاتر از بقیه باشه، با ادب‌تر از همه باشی و...، احتمالا دهه شصتیا می‌دونن چی می‌گم!

درسته در سمینارهای انگیزشی میگن "بهترین ورژن خودت باش" ولی نه تا جایی‌که به وسواس و کمال‌طلبیِ افراطی برسه. متاسفانه یه جاهایی برای من به کمالگرایی افراطی رسیده بود؛ ولی خوشبختانه رگ باصفای شیرازیه من اینجور جاها به کمکم میومد. وقتی به خواستم نمی‌رسیدم می‌گفت: "عامو حالو سخت نگیر بزو به وقتش."

خلاصه درس و دانشگاه را گذروندم و دیگه زمانش رسیده بود که وارد بازار کار بشم. همزمان با دوران دانشگاه، به لطف برادرم اولین تجربه کاریم را در شرکتی شروع کردم که شروع خیلی خیلی خوبی برای واردشدن به دنیای کسب‌وکار بود.

بعد از فارغ‌التحصیلی، باید فیلد تخصصی‌تری برای رشتم پیدا می‌کردم. با جستجو در آگهی‌های کار، متوجه شدم کارشناس بازرگانی جزو درخواست‌های شغلی پرتقاضای مرتبط با رشته مدیریت بازرگانی هست. منم شروع به یادگیری مهارت‌های بازرگانی خارجی کردم و چون‌که مرتبط با بحث بازاریابی و کسب‌وکار بود، بهش علاقه پیدا کردم.

یک دوره تخصصی بازرگانی خارجی گذروندم و بعد از گذراندن دوره کارآموزی بازرگانی، در شرکت‌های دهن پرکن و موفقی مشغول به کار شدم. دوران همکاری خوبی در این شرکت‌ها داشتم ولی بعد از مدتی دیدم که دیگه برای سرکاررفتن شاد نیستم و انگیزه‌ای ندارم. صبح‌ها با احساس روزمرگی بیدار می‌شدم. یک‌جورایی از زندگی کارمندی، اونم کار و شرکتی که متوجه شدم خلاقیت، تلاش و رشد در اونها نقشی نداره، خسته شده بودم. احساسِ ماندن و زندگی‌کردن در یک خط صاف، برای من خیلی آزاردهنده بوده و هست.

تصمیم به تغییرِ مسیر، سخت اما ممکن

بعد از 7 سال کار در زمینه بازرگانی خارجی، فکرم شب و روز این شده بود که یک مهارت جدید که بهش علاقه داشته باشم رو یاد بگیرم و مستقل برای خودم کار کنم. همزمان با کار در شرکت‌های مختلف، شروع کردم به دنبال یادگیری مهارت‌هایی که فکر می‌کردم پولساز یا پرتقاضا هستن و بعد از امتحان کردنشون متوجه می‌شدم اینها کارهایی نیستن که من بخوام ادامه بدم یا در اونها استعداد داشته باشم.

برای خیلی از افراد تشخیص علاقه‌مندیشون و مشغول‌شدن در اون، کارِ مشکلیه و متاسفانه من جزو این دسته از افراد بودم!

بعد از هزینه‌های بسیاری که کرده بودم، در گیرودار ناامیدی، فکر می‌کردم باید برگردم به کار کارمندی بازرگانی و شاید نباید اصلا دنبال مستقل کارکردن باشم. اما قانون جذب کار خودش را کرد. با جستجو و علاقه‌ای که به تجارت الکترونیک و توسعه کسب‌وکارها داشتم، با بحث پرهیجانی به نام دیجیتال مارکتینگ آشنا شدم. شروع به مطالعه کردم و علاقه خیلی زیادی به علم بازاریابی دیجیتال یا نوین پیدا کردم.

بعد از تحقیق و بررسی درباره فیلدهای بازاریابی اینترنتی، تصمیم گرفتم زمینه‌ی تولید محتوا را به صورت تخصصی شروع کنم و ادامه بدم. من محتوا را خیلی جذاب و اثربخش پیدا کردم، تقریبا توی هر کاری دانش محتوا لازمه، با محتوا با مخاطب ارتباط برقرار می‌کنی و می‌تونی خودت، کسب‌وکارت و حتی علایقت را به مخاطب منتقل کنی. در ضمن، من عاشق جستجو و پیداکردن نتیجه بودم، عاشق اینکه به مخاطبم ارزشی منتقل کنم. خلاصه به‌طور خودآموز شروع به مطالعه کردم و یک دوره آموزشی بازاریابی محتوا هم رفتم، ولی این‌ها تمام چیزی نبود که برای ورود به بازار کار کافی باشن....

ادامه دارد...


راستی اگر تجربه مشابهی داری زیر این پست نظرت رو بگو، از نظراتتون استفاده میکنم.