ویرگول
ورودثبت نام
پارسا یاهوئی
پارسا یاهوئیعاشق
پارسا یاهوئی
پارسا یاهوئی
خواندن ۳ دقیقه·۱۰ ماه پیش

از پیرمردها پروژه نگیرید!

دو سال پیش یه دوست عزیزی ما رو با آقا سعید آشنا کرد. آقا سعید در حال گرفتن یک پروژه از یکی از شرکت‌های حوزه حمل و نقل کشور بود. پروژه از این قرار بود که باید یک سامانه طراحی و پیاده‌سازی می‌کردیم تا راننده‌هایی که بارهای سنگین چند تنی جابه‌جا می‌کردن بتونن به وسیله اون محصول، وضعیت و مرحله بار رو ثبت کنن. از طرفی صاحب بار هم بتونه بارش رو روی سامانه ثبت کنه تا راننده‌ها ببینن و مثل اسنپ بتونن یه بار رو قبول کنن و تحویل بگیرن.

نکته عجیب این پروژه این بود که این شرکت داشت این کار رو به صورت دستی انجام می‌داد و فقط و فقط به خاطر گرفتن یک مجوز می‌خواست این محصول رو تولید کنه. عجیب‌تر از نیت کارفرما، نگاه سازمان راهداری به مسئله بود. برای اعطای مجوز حمل بار از نقاط مختلف کشور، شما باید یک نرم‌افزار مثل اسنپ منتها برای باربری می‌ساختی! حاصل این سیاست شده بود اینکه هر شرکتی برای خودش سعی داشت یه پلتفرم بیاره بالا!!! تازه کوتاه هم نمیومدن و فیچر لیستی که انتظار داشتن یه پا اسنپ و دیجیکالا بود… باهاشونم که صحبت می‌کردیم خیلی دلسوزانه می‌گفتن ما می‌خوایم یه اسنپ توی این حوزه ساخته بشه و هر حمایتی لازم باشه انجام می‌دیم و این شرط برای مجوز هم در راستای همین هدف خیرخواهانشون می‌دیدن!!!!

خلاصه خیلی اذیت شدم در ارتباط با این سازمان خیلی محترم. ترجیح می‌دم صحبت دربارشون رو ادامه ندم چون هر چی برم جلوتر به تعداد بیشتری علامت تعجب نیاز خواهم داشت!!!!!

اولین جلسه‌ای که با شرکت حمل و نقل داشتیم رو هیچ وقت یادم نمیره. میانگین سنی تیم ما زیر ۳۰ سال بود و میانگین سنی دوستان بالای ۶۰ سال. آدم‌های کارکشته و باتجربه صنعت خودشون بودن و از سیر تا پیاز کارشون رو به خوبی بلد بودن. طرف قرارداد ما خود شرکت بود اما به نمایندگی مدیر مالی مجموعه رو قرار داده بودن تا از ما کار رو تحویل بگیره و اگر احیانا نیاز بود پولمون رو بده :) چشمتون روز بد نبینه، به قدری این فرد دوست داشتنی(که واقعا گوگولی بود) سخت گیر بود که حد نداشت. روز تحویل پروژه، قرارداد و عکس‌های دیزاین رو گذاشت جلوش و یکی یکی گفت نشونم بدین تا تیک بزنم :) آخر سر هم چند موردی به دلش ننشست و از نظرش کار تموم نشده بود. فکر کنم واسه همین هم بود که پرداخت آخر رو انجام نداد و با گذشت حدود یک سال و نیم از اتمام کار(از نظر ما :) ) هنوز چک‌هامون رو پس نداده.

تجربه عجیب و جالبی بود، اینکه برای هر جلسه باید بکوبیم بریم یه جایی توی بیابون و از بین ماشین‌های سنگین عبور کنیم تا برسیم به کانکسی که دفتر مدیرعامل بود و محل جلسه. بعد چهل و پنج دقیقه صبر کنیم تا ۶ ۷ نفر با سمت‌های گوناگون دور هم جمع بشن و درباره کار صبحت کنیم. بعضی از اون بندگان خدا فکر کنم خودشونم نمیدونستن چرا اونجان و اصلا حرفی هم نمیزدن. یک مورد بود که می‌خواست از مدیر امضا بگیره و به خاطر امضا تا آخر جلسه موند.

هر چی بگم از عجیبی ماجرا، کم گفتم. اختلاف فرهنگی بینمون، اختلاف فرهنگی دو نسل نبود فقط! اختلاف فرهنگی بین دو خلقت متفاوت خدا بود :) کسی هم که این بین کار رو تسهیل می‌کرد آقا سعید بود که خدا خیرش بده، اگر نبود اصلا کار پیش نمی‌رفت. قشنگ مثل یک مترجم بین دو زبان و ملیت مختلف عمل می‌کرد.

ما نرم افزار رو براشون زدیم و کلی داستان داشتیم و خاطره که بعدا بیشتر در میون می‌ذارم. اما هر کاری کردیم مجوز رو به شرکت ندادن! ما چهار یا پنج جلسه برای دفاع رفتیم سازمان راهداری ولی آخر سر حراست مشکلاتی وارد کرده بود و هنوز بعد این همه مدت نشد مجوز رو بگیریم برای این شرکت. شاید اگر به عقب برگردم، نیت ذینفع‌ها و کسایی که باهاشون باید طرف باشم رو توی قبول پروژه در نظر بگیرم و اصلا سراغ چنین پروژه‌ای که با نیت‌های غیر خوب هستن رو نگیرم. نیت غیر خوب منظورم بد نیست، اما همینکه نرم افزار رو فقط برای مجوز می‌خواستن و نه استفاده و بهبود کارشون به نظرم یک نیت غیر خوبه.

پروژهنرم افزار
۰
۰
پارسا یاهوئی
پارسا یاهوئی
عاشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید