فریمورک «دفع موش، سپس جوش»؛ چرا تلاش زیاد برای رشد، همیشه به نتیجه نمیرسد؟
ما در دنیای امروز، عاشقِ کلماتی مثل «رشد»، «توسعه» و «اسکِیلآپ» هستیم. تمام انرژی تیمها، بودجههای مارکتینگ و خوابِ بنیانگذاران صرفِ یک چیز میشود: بزرگتر کردن انبار گندم.
ما کمپینهای تبلیغاتی جدید میزنیم، تیم فروش را بزرگتر میکنیم و فرآیندها را گسترش میدهیم. اما یک حس آزاردهنده همیشه در پسِ این هیاهو وجود دارد: «با وجود تمام این تلاشها، انگار چیزی از دستمان میرود. انگار علیرغم حجم زیاد کار، سود یا بازدهیِ مورد انتظارمان را نمیبینیم.»
اگر این حس را تجربه میکنید، احتمالاً شما در حال جمع کردن گندم هستید، در حالی که موش در انبار شما حفره ایجاد کرده است.
درس بزرگی از مولانا
مولانا در این بیت، دقیقاً به همان «خللِ ساختاری» اشاره میکند که بسیاری از مدیران از آن غافلاند:
موش تا انبار ما حفره زدست
وز فنش انبار ما ویران شدست
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
او به ما هشدار میدهد: اگر هدف تو جمعآوری گندم است، اول باید با «موش» روبرو شوی. اگر اول به سراغ جمع کردن گندم بروی، در واقع داری با سرعت بیشتری، منابعت را برای از دست دادن فراهم میکنی.
چرا ما موشها را نمیبینیم؟
یک حقیقت تلخ در مدیریت وجود دارد: موشگیری دردناک است، اما گندمجمع کردن هیجانانگیز.
شناسایی موش (که میتواند یک کارمند سمی، یک سیستم مالی ناقص، یا یک فرآیند ناکارآمد باشد) نیاز به مواجهه با حقایق تلخ، تغییرات سخت و گاهی حتی اخراج یا بازسازی ساختار دارد. در مقابل، صرف بودجه برای مارکتینگ یا استخدام نیروی جدید، حسِ «در حال حرکت بودن» را به مدیر میدهد، حتی اگر مسیر اشتباه باشد. ما از «موشگیری» فرار میکنیم و به سمت «گندمجمع کردن» میدویم تا خودمان را فریب دهیم که داریم رشد میکنیم.
فریمورک عملیاتی: «دفع موش، سپس جوش»
برای اینکه از تلهی «رشدِ شکننده» نجات پیدا کنید، باید از این نقشه راه پیروی کنید:
۱. شناسایی موش (Identify the Mouse)
اولین قدم، توقفِ حرکت است. به جای نگاه کردن به نمودار فروش، به حفرههای درونی نگاه کنید. آیا مشکل در تیم است (انگیزه، فرهنگ)؟ در فرآیند است (بینظمی، وابستگی به افراد)؟ یا در سیستم است (مالی، عملیاتی)؟ موش شما کجاست؟