زندگینامهٔ ادبی و عرفانی ملا محمدحسن کولیوند (ملامهسن)
به کوشش و اهتمام: حمید نورمحمدی (از نوادگان شاعر)
---
آغاز سخن: به نام آفرینندهٔ زیبایی و خِرَد
«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ»
آغاز سخن را به نام آن یگانهای میکنیم که سرچشمهٔ هر هنر و دانش و مهر است، و درود میفرستیم بر پیامبری که فرمود: «إِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِکْمَةً» (همانا در شعر، حکمتی است). این اوراق، روایتگر زندگی و گزیدهای از سرودههای مردی از دیار کهن لکنشینان است که حکمت را در کالبد شعر ریخت؛ ملامحمدحسن نورمحمدی کولیوند، مشهور به «ملامهسن». برای شناخت راستین او، باید مستقیماً به کلامش گوش سپرد. بنابراین، این زندگینامه را با ذکر کامل اشعار بازماندهٔ او آغاز میکنیم.
---
بخش یکم: گنجینهٔ اشعار
شعر اول: طنز اجتماعی و حکمت زندگی
«بودهام همراه یک درویشکی»
بودهام همراه یک درویشکی
بُد سواره بر سُرین ایشکی
گفت لُر برگو کجا خواهی تو رفت
هم چنین در حین این گرمای تفت
راز خود را تو ز من مخفی مدار
تا دمی گردانمت بر خر سوار
وَاتِمِش مُوشِن داوات رَحمَته
کاسه، کاسه شیره، مویژه نعمته
گِردِکون و دوغ خس، ماس و کَری
تُوک شُومی کوبیه هر کی بَیری
ای بِلستی، اُبِلِستی، مه هم لِسالِیسی بِهِم
سَرِ قی پِرقِرَم آرا هر دو کُرَم بِیرَم
گفت لُر مگو زین حرفهای بیهده
دوغ و گردو این بود، آلات سده
شیره کی لایق بود، در بزمی چنان
گر تو هستی خود بسی در آز آن
آنچه در بزم بزرگان جایز است
نقل و ریحان، لوز و بادام و گز است
و ز خورشهای مطبخ و ز طعام مقوی
بر کسی ممنوع نیست، هرچه خود راغب شوی
زین میانه آش صدری فخر نیست
بهتر از پندم به علم جفر نیست
پوست شومی لیستن نامردمی است
این ز قانون خرد بار کمی است
گفت لُر حالا مرو که بیرویت کنند
گاه میباشد که هم چوبت زنند
واتِم ای سَک چُو کُلا و خَرگیَه
مَرنزانم آش صدری چوی چیَه
مر تَرخینه نه، ماش و نوژی و لوبیه
پیش از این مِه هر خوراکِم یه بیه.
ترجمه و درونمایه: در این شعر، شاعر دیدار خود با یک درویش سادهزیست را به تصویر میکشد. درویش که بر خری سوار است، غذاهای سادهٔ خود (دوغ، گردو، شیره، تکهای هندوانه) را «نعمت و رحمت» میخواند. شاعر در ذهن، این سادگی را با خوراکهای تجملی «بزم بزرگان» مقایسه میکند. اما پند نهایی شعر، عمیق و مبتنی بر «علم جفر» (نماد معرفت باطنی) است: فخر فروختن به مقام و ثروت، بیمعناست و تحقیر نعمتهای کوچک (پوست هندوانه)، ناپسند و خلاف خرد است. در پایان، هشدار اجتماعی درویش را میشنویم که از «بیاعتنایی و حتی آزار» ثروتمندان میگوید و بر سادگی خود پایمیفشارد. این شعر، نماد کامل طنز هوشمند، نقد طبقاتی و تعلیم اخلاقِ مبتنی بر قناعت در سبک ملامهسن است.
شعر دوم: عرفان، مرگآگاهی و اعتراف
«پری من آورد قاصدی زه مرگ»
پری من آورد قاصدی زه مرگ
اعضائش ابیضی له ناو ابیض برگ
جا کرد او جناح زنگبیان ارک
نه تعمیر مدا نه مهرکردش ترک
چمان همام بیجوخهی سیا کرگ
ساخته خداوند بیدرز و بیبرگ
یک راهی نیافت لیم بدهی خور
تاوای راه عبور دروازهی دو در
هات ای صحن ارک دروازه وه گوش
خور دا وه لیم نیشت او بنا گوش
طوماری آورد تا وه دس مدهوش
ژە القای مضمون قلبم هات نه جوش
نویساوی ای دیو آدمی صورت
بیخور ژە مرگ عامی کم جورت
دیدت خلق کردن خدا پهی عبرت
عبرت هویچ نورد من وه ضلالت
وهی خاو غفلت بی باک خفتنی
خاو مرگت بو، بو دین چفته نی
ژە بد بختی ویت ژە کار کفته نی
رفتنی راگهی باید رفته نی
ویت حساو مهکرد ژە اهل قبور
تا خواهشگری لیت بکهی عبور
محاسبه کیش ژە نفس شرور
تا سالم کهرین نه یومالنشور
کردار بدم کردم شماره
فزون هات ژە عرش سما و ستاره.
ترجمه و درونمایه: این شعر، یک سفر نمادین به جهان پس از مرگ است. فرشتهٔ مرگ با بالهای سفید میآید. هیچ نقصی در کار خداوند نیست و انسان در برابر این نظام بینقص، چون «کلاغ سیاه» است. راه گریزی نیست. «دروازههای دوگانه» به روی صحن دادگاه الهی گشوده میشود و «طومار اعمال» به دست فرد «مدهوش» (حیرتزده) میرسد. شاعر سپس خطاب به خود میگوید: «ای که صورت آدمی و سیرت دیوی داری! از مرگ غافل بودی. آفرینش خدا برای عبرت بود، ولی تو در گمراهی رفتی. در خواب غفلت، بیباک خفتهای. مرگت خواهد آمد، دین تو کجاست؟» در پایان با حالتی از عجز و توبه فریاد میزند: «به اهل قبور متوسل میشوم تا در عبور کمکم کنند. از حساب نفس شرور رهایم کن. کردار بد خود را شماره کن، که از عرش آسمان و ستارگان نیز فراتر رفته است.» این شعر، اوج عرفان عملی، خودانتقادی و خوف از مقام الهی در وجود شاعر است.
شعر سوم: مناجات و اشتیاق برای ظهور
«یا فرجالله»
یا فرجالله اجل فی فرج
صاحبالامری یعنی فی نهج
وه حق اجداد اطهارت قسم
وه روژ موعود دیدارت قسم
وه صبر ثابت ثبوتت قسم
وه یومالاظهار ظهورت قسم
تو ویت معصومین حرفت قبولن
کی چن من خرف
لمن یقولن
التماس بکهر وه ذات بیچون
بلکم بسفین اجازه ظهور
دسمه دامانت ختم آیه نور
خیلی تعجیل کهر وه کار ظهور.
ترجمه و درونمایه: این شعر، نیایشی پرشور برای تعجیل در ظهور امام زمان(عج) است. شاعر با زبانی آمیخته از لکی اصیل و عبارات عربی فصیح، آغاز میکند: «ای خداوند گشایندهٔ کارها! در گشایش [امر فرج] شتاب کن. صاحبالامر، یعنی همان کسی که بر راه حق است. به حق اجداد پاکت سوگند، به روز موعود دیدارت سوگند...» سپس التماس میکند: «تو ای معصوم، سخن مرا بپذیر. مبادا که من از بیهودهگویان باشم. به درگاه ذات بیهمتایت التماس میکنم، بلکه به [برکت] کشتی [نجات]، اجازهٔ ظهور را عطا فرما. به دامانت چنگ زدهام، ای ختمکنندهٔ آیهٔ نور؛ در کار ظهور، بسیار شتاب کن.» این شعر، نشاندهندهٔ عمق اعتقادات مذهبی و اشتیاق سوزان شاعر است.
---
بخش دوم: زندگینامهٔ منسجم
تولد، تحصیل و خدمات
ملامحمدحسن نورمحمدی در روستای «بتکی» از توابع شهرستان الشتر (سلسله)، در میان ایل بزرگ کولیوند به دنیا آمد. برای تکمیل تحصیلات، راهی کربلای معلی شد و در آنجا در علوم دینی، ادبیات فارسی و عربی، تفسیر و علوم غریبه (از جمله علم جفر) به استادی رسید. پس از بازگشت، تمام عمر خود را صرف تدریس و خدمت به مردم زادگاهش کرد. مدرسهٔ او کانون تربیت جوانان بود.
تبارنامهٔ خاندان نورمحمدی کولیوند (ملامهسن)
نسل نام و نسب توضیح
نسل اول مرشد خان سرسلسله و نیای بزرگ.
نسل دوم گل محمدخان (فرزند مرشد خان) –
نسل سوم شاه قبادخان (فرزند گل محمدخان) –
نسل چهارم حسین خان (فرزند شاه قبادخان) –
نسل پنجم ملا محمدحسن نورمحمدی کولیوند (فرزند حسین خان) شخصیت محوری، مشهور به «ملامهسن».
نسل ششم ملا محمدنبی (فرزند ملامحمدحسن) از فقها و بزرگان منطقه.
نسل هفتم حلیمه بانو (دختر ملا محمدنبی) –
نسل هشتم حمید نورمحمدی (پسر حلیمه بانو) گردآورندهٔ حاضر و حامل میراث.
مهدی نورمحمدی (پسر حلیمه بانو) از حاملان میراث خانوادگی.
ویژگیهای اخلاقی و سبک شعری
ملامهسن، انسانی زاهد، وارسته و مردمدار توصیف شده است. سبک شعری او، ترکیبی بینظیر از طنز اجتماعی هوشمند (همچون شعر درویش)، عرفان عمیق و مرگآگاهی (همچون شعر قاصد مرگ)، مناجاتهای پرشور (همچون شعر فرجالله)، و در عین حال هجوهای بیپروا در دفاع از مظلومان بود. او را به حق «عبید زاکانیِ» دیار لکنشین خواندهاند.
وفات و آرامگاه
این استاد فرزانه سرانجام در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی در زادگاهش «بتکی» چشم از جهان فروبست و در قبرستان «پیرجد» همان روستا به خاک سپرده شد. سنگ قبر او، زیارتگاه اهل دل و ادب است.
---
بخش سوم: فرجام سخن و درخواست یاری
ملامحمدحسن نورمحمدی، این گوهر تابناک ادبیات لک، میراثی گرانبها از خود به جا نهاد: میراثی از خرد، شجاعت، ایمان و عشق به مردم. اشعار او که در این اوراق گرد آمد، تنها بخشی از گنجینهای است که متأسفانه هنوز به صورت پراکنده و نیازمند جمعآوری، تصحیح و انتشار کامل است.
این مجموعه، با عشق و همت حمید نورمحمدی، از نوادگان شاعر، گردآوری شده است. نویسندهٔ این سطور، پیگیرانه در پی تکمیل این گنجینه است. از تمامی بزرگواران، فرهنگدوستان، پژوهشگران و هموطنانی که هرگونه اطلاعات، خاطره، سند، عکس یا سرودهٔ دیگری از این شاعر بزرگ در اختیار دارند، استدعا دارد که آن را از طریق راههای ارتباطی با گردآورنده در میان بگذارند. همکاری شما، قدمی مقدس در راه حفظ هویت فرهنگی و ادبی این مرز و بوم و زنده نگاه داشتن یاد عالمان و هنرمندان راستین آن خواهد بود.
باشد که این تلاش، قطرهای در برابر دریای بیکرانِ خدمت به فرهنگ ایرانزمین باشد.
«وَاللهُ یَهدِی مَن یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُستَقیمٍ»
پایان.
حمید نورمحمدی
خرداد ۱۴۰۴
به امید احیای کامل دیوان اشعار