یفا و درا ارا (درمورد چندتا دوست)

امروز یکی از بهترین روزهای زندگیم بود.

تنها عکسی که از امروز ثبت شد ..

دروغ گفتم اینم بود.


امروز خونه خالی بود. و دوتا از دوستان اومدن خونمون و بماند که یکیشون نیومد. (از همین‌جا اعلام می‌کنم که آخیییی)
اگر دقیق بخوام بگم چیکار کردیم که من انقدر بهم خوش گذشته که الان بجای خوابیدن، خوندن کتاب یا دیدن بقیه فیلم چندروز پیش دارم درموردش می‌نویسم، نمی‌تونم دقیق بگم.
امروز از خوردن بستنی و کوفته گرفته تا جی‌تی‌ای زدن و حرف زدن و رقصیدن و راه انداختن کارائوکه و بازم حرف زدن رو انجام دادیم.
اگر بخوام بگم درمورد چی حرف می‌زدیم. کلی موضوع بود. از حرف‌های جدی درمورد آینده‌مون و راهنمایی‌کردن همدیگه تا تعریف کردن داستان‌های مزخرف عاشقانه و مسخره‌کردن مردم و یادآوری روزهای دوستی‌مون تو ۱۰ سال پیش چیز دیگه ای نبود‌.
امروز به چت‌های سال ۲۰۱۶ مون تو تلگرام دست پیدا کردیم. و با گوش دادن وویس‌هامون فهمیدیم که درسته خیلی صداهامون عوض شده و کلی از لحاظ روانی رشد کردیم. ولیی هنوزم هموناییم. همون احمق‌ها با یسری رفتارهای خاص که اونارو تبدیل به خودشون می‌کنه.
مثلا یکیشون تو یکی از وویس‌ها خطاب به من گفته‌بود عکس‌ها ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ پروفایلم خوب نیست و عوض کنم. و حقیقتا نمی‌دونم تو اون سن چجوری این‌همه پروفایل گذاشته‌بودم.
یا استیکر فرستادن پشت‌سرهم یکیشون و وسواس زیادش روی املا.
یا مثلا تو چتای دونفر دیگه چندباری گفته‌بودن به قول یلدا ببند یا به قول یلدا بیا بحرفیم.
یا مشورتشون برای پاک کردن وویس من تو گروه که به یه بنده‌خدایی گفته بودم چاق زشت.
یا دعواهای صادقانه و گوگولی مگولی و قهرهای یه‌ماهه‌شون.
یا یکیشون ساعت ۱۲ شب به اون یکی پیام می‌داد و ازش می‌خواست که بذاره براش خاطره تعریف کنه.
یا دست پیدا کردن به موزیک ویدیو آی بیلیو این لاو گوگوش که تا مدت‌ها تو ذهنمون پلی می‌شد.
فکر کردن به این حجم زیاد از خاطره. یا دلتنگی برای بچگی‌هامون و دغدغه‌های کوچولمون حس عجیبی رو تو وجودم بیدار می‌کنه.
دوست دارم از ما بچه‌های کلاس دومی که تازه هم رو دیده‌بودن بپرسن که باورشون می‌شه ۱۰ سال دیگه قراره داناتر و آگاه‌تر و با عشق بیشتر کنار هم بشینن و از خاطرات‌شون بگن؟

پ.ن:


راستی یکیشون که اسم نمی‌برم مجروحم کرد و زیر چشم راستم کبود شده و امیدوارم صبح جسدم رو زود پیدا کنن که اتاقم بو نگیره.


همچنین از یکی دیگشون بخاطر تحمل و استقامت بالاش دربرابر بستنی تشکر می‌کنم..