داستانم از محلههای اصیل تهران گره خورده
از روزهایی که در کوچه پسکوچههای «باغصبا» و خیابان کلیم کاشانی، پشت نیمکتهای مدرسه احسان قد میکشیدم، تا دورانی که در محله دبستان (سیدخندان) و مدرسه پاکزادنیا، جهانِ پیرامونم را کشف میکردم.
اما اگر از من بپرسید نقطه پرتاب فکریام کجا بود، بیتردید دست روی «مدرسه کمال» در نارمک میگذارم.
مدرسهای که اتمسفرش با نام بزرگانی چون مرحوم بازرگان و صحابی شکل گرفته بود و راهروهایش هنوز پژواک صدای درس شهید بهشتی، رجایی و باهنر را در خود داشت.

کمال برای من فقط یک دبیرستان نبود؛ مکتب تفکرِ سیستمی، انضباط و نگاه عمیق به جامعه بود.
این ریشهها با پرسه زدنهای مداوم در «قلب طهران» جاندارتر شد. همگام شدن با پدر در محلههای قدیمی، راه را باز کرد تا سالها بعد، وجب به وجب منطقه ۱۲ را با ولع بگردم؛ از ابهت میدان مشق و سردر باغ ملی تا روایتهای خفته در دل موزه ایران باستان، سیتیر، حسنآباد، و عمق تاریخ در محله عودلاجان. کسی که طهران را با خانههای دبیرالملک و مدرس، حمام نواب و چنار نهصدساله امامزاده یحیی شناخته باشد، یاد میگیرد که هر پدیدهای، روایتی دارد و هیچ ساختارِ مستحکمی بدون ریشههای عمیق دوام نمیآورد.
سالهای تحصیل کارشناسی و ارشد من در ادبیات مهندسی نفت خلاصه شده بود. از فضای آکادمیک تا سالها کار مداوم در شرکت پتروگوهر فراساحل کیش؛ از هماهنگی هیئتهای خارجی در عسلویه تا روزها و شبهای طولانی و طاقتفرسا در خوزستان، برای راهاندازی کمپ موقت دکل حفاری سپهر در دشت آزادگان. نفت برای من یک مسیر مقدر بهنظر میرسید، اما زندگی بازیهای دیگری در آستین داشت.

پایانِ ناگهانی یک پروژه حفاری، من را در موقعیتِ «انتخاب» قرار داد؛ ماندن در حسرت گذشته یا بازآفرینی خود؟
من مسیر دوم را انتخاب کردم. با کمک کوچینگ شغلی، وارد اقیانوس خودشناسی شدم.
ابزار اولیه ساده بود: ادمینی اینستاگرام برای یک گروه طبیعتگردی و طراحی با فتوشاپ. اما ذهن تحلیلگر یک مهندس نمیتواند به سطوح ساده قانع شود.
کشف مفهوم «دیجیتال مارکتینگ» برای من، کشفِ همان زنجیره مفقودهای بود که مهندسی را به علوم انسانی و بازار وصل میکرد.
این آغازِ رهایی من از صنعت نفت و ورود به دنیای جدیدی بود که بر اساس علایق و استعدادهای واقعیام بنا شده بود.
ورود به دنیای بازاریابی دیجیتال، با عطش سیریناپذیر من برای یادگیری همراه شد. از کارگاههای تخصصی تولید محتوا در گردشگری تا تجربه سفر به نقاط مختلف ایران، همه و همه به من یاد دادند که چگونه تلاطمهای زندگی را به ساحل آرامش هدایت کنم.
صفحه شخصیام را از یک فضای عمومی به یک رسانه تخصصی در حوزه بازاریابی رسانههای اجتماعی تبدیل کردم؛ جایی برای به اشتراک گذاشتن دانش.
مسیر حرفهای من با ورود به فضاهای جریانسازِ اکوسیستم استارتاپی ایران شتاب گرفت. حضور در خانه نوآوری، رویدادهای بزرگی مثل فریلند در انزلی، دیامتاک، و همایشهای مسیر بازاریابی دیجیتال، من را با لایههای پنهان این حرفه آشنا کرد.
اما یک خللِ بزرگ وجود داشت: بازار به کارشناسانی نیاز داشت که نگاه سیستمی و مدیریتی داشته باشند.
شرکت در طرح کیمیا کالج برای ارزیابی اکوسیستم کارآفرینی، کارآموزی در مرکز نوآوری انرژیک (که پل ارتباطی بینظیری میان گذشته نفتی من و آینده دیجیتالم بود) و همزمان، تاسیس تیم «مارکت کن»، گامهای من برای تثبیتِ حضور در این فضا بود.

در نهایت، برای تکمیل این پازل، دوره MBA تحول دیجیتال را در سازمان مدیریت صنعتی به پایان رساندم تا علم روز مدیریت را با تکنولوژی پیوند بزنم.
یک متخصص واقعی زمانی به اوج پختگی میرسد که بتواند پیچیدهترین مفاهیم را به زبان ساده تدریس کند. دعوتِ مجتمع فنی تهران برای تدریس دورههای سوشال مدیا و مبانی دیجیتال مارکتینگ، آغازگر فصلی بود که در آن بیش از هزاران دانشپذیر را در سازمانها و نهادهای مختلف همراهی کردم.

نقطه قوت این دوران، ورود به لایههای مدیریت ارشد سازمانهای بزرگ بود.

طراحی و اجرای ۵۰ ساعت برنامه آموزشی مدیریت دیجیتال مارکتینگ برای مدیران دفتر مرکزی شرکت ایرانسل، تدریس برای مدیران ارشد شرکت صنایع شیر ایران (پگاه)، هلدینگ رایزکو، شرکت بازرسی کیفیت و استاندارد ایران و مدیران روابط عمومی کمیته امداد، تخصص من را از سطح تئوری به سطحِ راهبردی و کلان ارتقا داد.

در کنار این فعالیتهای بزرگ، من هرگز مسئولیت اجتماعی خود را فراموش نکردم؛ برگزاری کارگاههای رایگان لینکدین مارکتینگ برای بیش از ۱۵۰۰ نفر در باشگاه نوآوری نیترو و مرکز مانا، و تدریس برای اتباع افغان، جلوههایی از تعهد من به رشد جامعه بود.

با ظهور انقلابی هوش مصنوعی مولد (Generative AI)، من آینده را زودتر از دیگران لمس کردم. ذهن مهندسی من که سالها پیش با سیستمهای پیچیده کار کرده بود، بلافاصله پتانسیلِ شگرف الگوریتمهای هوش مصنوعی را در بهینهسازی و دگرگونی کسبوکارها تشخیص داد. از همان روزهای نخست، تدریس و مشاوره در این حوزه را آغاز کردم.

تطبیقپذیری استراتژیک من در این حوزه زمانی محک خورد که کشور درگیر بحرانهای شدید اینترنتی و قطعی شبکههای اجتماعی شد.

در همان شرایط سخت، با تکیه بر تفکر بحرانزدایی، تدریس دیجیتال مارکتینگ و هوش مصنوعی مولد را در مدارس مطرح تهران (مانند علوی) برای نسل جدید کلید زدم.

وبینارها و کارگاههای تخصصی هوش مصنوعی من برای دانشگاههای برتر کشور از جمله دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه الزهرا و جهاد دانشگاهی اصفهان، با استقبال بینظیری مواجه شد.

من هوش مصنوعی را نه به عنوان یک ابزار فانتزی، بلکه به عنوان یک «شتابدهنده استراتژیک برای بقا و توسعه کسبوکارها» تعریف کردم.

کارگاههای بزرگ من در مشهد (هتل گلدن پالاس) برای مدیران و کارآفرینان، پیوندِ اصیل مارکتینگ هوشمند و واقعیتهای بازار ایران بود.

مسیر من هرگز خطی نبوده است. شراکتها، تاسیس تیمها (مثل تیم گبین)، مشاورههای ارشد برای برندهای بزرگی چون فروشگاه اینترنتی موبایل ۱۴۰، کلینیکهای تخصصی پوست و دندانپزشکی (ساعی و ستاره شرق) و حضور در دورههای سطح بالایی چون «عاملین تغییر»، به من آموخت که بازار امروز بیش از «مجری»، به «عامل تغییر و مشاور مدیریت» نیاز دارد.

امروز، در جایگاهی ایستادهام که تمرکز خود را بر توسعه پایدار کسبوکارها، مارکتینگ بدون وابستگی مطلق به ابزارهای خارجی، و فرآیندهای تبلیغات دیجیتال در شرایط بحران قرار دادهام.

تجربههای من در صنعت نفت، مارکتینگ، کوچینگ حرفهای و هوش مصنوعی، قطعات پازلی هستند که از «پیام لاهه» یک مشاور مقتدر، واقعبین و جریانساز ساختهاند.

من آموختهام که اقیانوس کسبوکار همیشه آرام نیست؛ اما کسی که فرمولِ موجسواری با ابزارهای نوین بهویژه هوش مصنوعی را بلد باشد، هرگز غرق نخواهد شد. داستان من، داستان به زانو درآوردن چالشها و تبدیل آنها به الگوریتمهای موفقیت است.
