در فضای اجتماعی امروز با اتفاقات عجیبی روبرو میشیم که شاید گاهی مبهم و گاهی دردناک باشن، خالی از لطف نبود که یکی از همین تجربههای عجیب که در روزهای اخیر داشتم را بنویسم و این شد که تصمیم گرفتم تبدیلش کنم به یادداشتی در همین رابطه؛ در این دوره که اغلب به دنبال دیدن ویدیوهای یک دقیقهای هستیم، شاید هم کسانی چند دقیقهای را مطالعه کردند و تامل، شاید هم صرفا تعجب خودم رو تخلیه کرده باشم،که حداقل برای من سودمند.
چند ماه پیش اتفاقی با صفحهای در اینستاگرام آشنا شدم، دختر جوانی که به لندن مهاجرت کرده و تحصیل میکند و از فلسفه می گفت، آرام و بی زاویه مطالب را توضیح میداد، کاری که من خیلی وقته دوست دارم انجام بدم ولی شلوغتر و شاید تنبلتر از اون هستم که این کار رو انجام بدم.
بسیار لذت بردم از دیدن چندین پست خانم افسون کمالی که در صفحه شخصیشان در اینستاگرام به آدرس @afsounism منتشر می کردن؛ از اونجا که دوست دارم کارهای زیبا رو حمایت کنم و از طرفی مطالبی بود که دوست داشتم دوستانم هم ازشون استفاده کنم، به همراه انتشار یکی از ویدئوهایشان، پیجشان را در استوری منشن کردم و به دوستانم توصیه کردم که در صورت تمایل مطالب ایشان را دنبال کنند.
بعد از این کار، ایشان از این استوری بازدید و از من هم تشکر کردم و دیالوگ بسیار کوتاه و محترمانهای هم بین ما رد و بدل شد.
...
چند روز پیش یکی از اساتید ارزشمند قدیمیم، یکی از پستهای ایشان را برای من ارسال کردند. از استفاده هجو و تووخالی ایشان از کلمات گلایه کردند و اینطور شد که پستهای دیگر ایشان هم که مدتی بود به دلیل مشغله نمیدیدم را هم دیدم! به طرز عجیبی روند آموزشی و تحلیلی ایشان تبدیل شده بود به ویدیوهایی اغلب احساسی، سطحی، یک جانبه و تهی از نگاه آموزشی قبلی. به گونهای که انتشارشون یا به جهت گرفتن بازدید بیشتر و وایرال شدن بوده و یا صرفا بیان احساس لحظهای و شخصی نسبت به مسایل روزمره.
به هر حال صفحهی خودشان هست؛ صاحب اختیار و آزاد در بیان هر حرف و نظری که دلشان میخواهد...
با دیدن این پستها وظیفه خودم دونستم که برای همراهانم استوری بذارم و به قول معروف اعلام برائت کنم، پس یکی از همون پستهای به شدت یک طرفه و سطحی ایشان که در مورد نحوه پوشش و شکل گیری شخصیت مهاجران در کشورهای مقصد بود ( که اتفاقا موضوع پایاننامهای هست که الان در حال مطالعه، کار بر روی آن و نوشتن مقاله در این خصوص هستم) رو در استوری به همراه متنی بسیار محترمانه گذاشتم برای دوستانم و نوشتم که مطالب این صفحه دیگر مورد تایید و همسو با نظر من نیستند و از دوستانم عذرخواهی کردم بابت معرفی قبلی و تغییر نظرم.

ساعاتی بعد توسط یکی از همراهانم متوجه شدم که استوری من سیاه است! و چیزی در آن دیده نمیشود...
بعد از یکی دو بار بررسی متوجه شدم که ایشان بنده را بلاک کردند! و به دلیل وجود ویدئو ایشان در استوری، استوری قابل مشاهده نیست. ( چه تکنیک سرکوب جالبی! 😂)
از روی کنجکاوی و برای مطمئن شدن از اینکه این موضوع یک مشکل فنی نیست، از صفحات دیگر در دسترسم خواستم پیج ایشان را چک کنم ولی هر جایی با اکانت هایم سرچ می کردم @afsounism چیزی به من نشان نمیداد! و در نهایت متوجه شدم که حتی دو صفحه دیگر با نام من و یک صفحهی مرتبط با بنده (که نمی دانم چطپر فهمیدند من به مدیریت آن دسترسی دارم!!!) را هم بلاک کرده بودند! بدون هیچ پیام و یا توضیحی!
بلاک شدن بابت اینکه من صرفا به مخاطبانم که قبلا گفته بودم این صفحه را دوست دارم و دنبال کنید، حالا گفته بودم مورد نظرم نیست و دنبال نکنید!

مطمئنا من نمیتوانم نیت و دلیل اصلی کار ایشون رو بدانم و خودشان هم که تنها ابزار قدرتشان بلاک کردن بود که زحمت کشیدن و جستجو کردن و صفحات دیگه بنده رو هم پیدا کردند و آنها رو هم بلاک کردند و راه ارتباطی نگذاشتند و با قدرت من را به قعر سیاهچال خفقان انداختند که هیچ صدایی از من نشنوند!
واقعیت این هست که چنین شخصیتی ارزش اینکه بخوام حتی پیامی با محتوای «چرا؟!» برایشان بفرستم هم ندارد و از نظرم ایشان در شرایط موجود روانی-رفتاریشان بسیار دورتر از چنین گفت و گویی هست؛ ولی این اتفاق و این که به فردی به ظاهر تحصیل کرده، دختری به ظاهر مستقل که تنها زندگی می کند و در حال مطالعه در حوزه فلسفه و انسان شناسی هست چنین رفتاری را از خود بروز بدهد و پس از گذشت چندین روز هم هیچ بازبینی نسبت به این عمل خود نداشته، اتفاقی ترسناک و تامل برانگیز است!
در مرحله اول میتوانیم به سادگی فکر کنیم ایشان به واسطه گرفتن چند لایک و کامنت و فالوور، ظرفیت نداشتهاش تمام شده و حالا فکر میکند کسی هست و دقیقا همچون نظامهای سیاسی توتالیتر ( که خودشان در صفحهشان بارها در نکوهش آنها صحبت کردهاند) عمل کرده و صدای مخالف را به شدیدترین وجه ممکن با ابزاری که در اختیار داشته خفه کرده و شب هم آرام خوابیده که حالا دیگر مخالفی ندارم و همه در حال تعریف و تمجید از افسون کمالی هستند و بسنده میکند به کامنتهای مثبتش در @afsounism ( احتمالا منفیها را هم پاک میکند!)
ولی از تحلیل عمومی که بگذریم در لایه ای عمیقتر به سادگی میتوانیم عدم بلوغ هیجانی و رشت نیافتگی روانی را ببینیم. انسانی که در حال تحصیل در مدارج بالای علمی در رشتهای همچون فلسفه هست، و هنوز در ابتداییترین نیازهای زندگی اجتماعی که بلوغ هیجانی و توانایی برخورد با نظرات و عقیدههای مخالف هست که نتیجهاش باید دروننگری، بازنگری، مباحثت و گفتوگو باشد (که خودشان هم قدیما در مطالبشان بر آن تاکید داشتند) درمانده است و ...
این یک مشت را نمونه خلوار نمیگیرم، بلکه بر اساس تعامل با افرادی متفاوت در حوزههای مختلف، این تحلیل تجربی-شخصی را دارم که رشد یافتگی روانی ما ( شامل هوش هیجانی، بلوغ عاطفی و...) در نقطهی عجیب و خطرناکی ایستاده است که جای تامل دارد...
چرا؟
زیرا که بیشتر ابعاد رشد انسانی ما وابسته به این چند جنبه از شخصیت ماست و در صورت عدم رشد سالم این چند جنبه دچار مشکلات عمیق ارتباطی در سطح روابط بین فردی یعنی پایهایترین سطح ارتباطی خواهیم بود و این یعنی مرگ پدیدهی شناخته شدهای با نام انسان ( که به تعبیری موجودی اجتماعی بوده است).
و اینجاست که میتوانیم متوجه بشویم حکومتهای استبدادگر از دل ما، من و شما بیرون میآیند و شاید اگر هر کدام از ما که در شرایط روانی و رشدنیافتگی مثل خانم افسون کمالی باشیم در مسندی از حاکمیت قرار بگیریم، مشابه همین رفتار را داشته باشیم و به جای شنیدن، صدای مخالف را با تمام قدرت خفه کنیم... و تازه فکر کنیم کارمان خیلی هم درست است و مصلحت نظام و همهی مردم در همین است و ما چقدر خوبیم و داریم برای سعادت مملکت و مردممان تلاش می کنیم در صورتی که دیکتاتور درون ما در حال حکومت است...!
از آنجا که اغلب کمتر حوصله مطالعه مطالب طولانی را داریم، سعی کردم هر چند پاراگراف را در یک پاراگراف خلاصه کنم تا هرچند کوتاهتر این نوشته را منتشر کنم.
امیدوارم با تامل بلندتان، به زنده ماندن انسان کمک کنید.
پینوشت:
دلیل اینکه این مطلب با ذکر نام ایشان منتشر شد این است که ایشان معتقد هستند در موقعیتهای اجتماعی (اشاره شان به موضوع تجاوزی منتصب به پژمان جمشیدی بود که ترند آن روز بوده و احتمالا به وایرال شدن پستشان کمک میکرد) باید سریع واکنش نشان داد و مسئولیت اجتماعی ما ایجاب میکند که با هر آنچه در اختیار داریم، با دیدن چنین پدیدههایی بدون تفکر و تامل واکنش نشان بدیم....!