تا کی باید مسئله حل کنم؟!

زندگی همه ی ما به طور مستمر و روزانه پر از مسئله ست. غیر از اینه؟! برو یه چیز دیگه بخون پس :))

فکر میکنم وقتی از کلمه ی مسئله استفاده میکنیم، ناخودآگاه بخش زیادی از آدم ها یاد ریاضی و درس و مدرسه میفتن و به تبع اون یه گاردی هم میگیرن! اگر به جای مسئله از کلمه ی مشکل استفاده کنیم، خب خودمم حالم بد میشه :)) مشکل آخه؟! ما آدما چرا اینقد بدبختیم؟! اصلا یعنی چی که ما همیشه مشکل داریم و باید حلش کنیم؟! چرا همش گرفتاریم؟! ("گرفتاری" هم از همین کلمه هاست که که بار منفی بیشتری هم حمل میکنه).

خب من یه نظری دارم... مگه کم شنیدیم که زندگی همین مشکلاته؟! همین مسئله هاست؟ همین گرفتاریا؟!خب چرا قبولش نمی کنیم؟! اگه واقعا همینه اصل زندگی، چرا دوس نداریم بپذیریم؟! حتما یه گیری این وسط هست دیگه! یا حرفه اشتباهه یا چیز دیگه ای هست! من میخوام فرض کنم درسته و برم جلوتر...

خب بنظرم واضحه! :| چون به من و امثال من یاد ندادن که زندگی یعنی: یک مسئله یا وجود داره یا تو به وجودش میاری مثلا؛ برای حل کردنش تلاش میکنی ؛ از حل شدنش لذذذذت میبری ؛ (مثلا چجوری پول در بیارم برم فلان رستوران دلی از عزا در بیارم؟!) از جواب اون مسئله یک مسئله ی دیگری به وجود میاری و همینطور تا ... و اینگونه به هدفی متعالی تر - به ظن خود ـ می رسیم (برای خودم و خیلی دیگر: به ساختن جهانی بهتر کمک میکنیم).

داره کم کم بهم ثابت میشه چیزی که من، ما، شما، یا هرکی یاد گرفتیم اینه که خب، این یه دونه هم حل کنیم و تموم میشههههه..دیگه راحت میشیییییییم! در حالی که ظاهرا ؛ ما زنده به آنیم که آرام نگیریم! :|

توی متن تمام رفتارها و حرفا هست این سم راحت شدن! فکر کن! به بچه گفتن ابتدایی تموم کنی دیگه چیزی نمیمونه؛ راهنمایی رو برو حالا برای بعدا یه فکری میکنیم.. دبیرستانو تموم کن..این دیگه نتیجه ی این همه درس خوندنته! دانشگاه هم که فقط تو برووووو.. هیچ کاری دیگه نمیخواد بکنی... خودت لیز میخوری میای بیرون ازش(اینا رو به ما میگفتن..الان شاید فرق کنه:)) و حالا هرچی..میخوام اینو بگم که کلا میخواستن بفهمونن که آقا آخرشه! در حالی که نبوده و نیست:| همیشه یه مرحله ی بعدی وجود داره و از قبلی همیشه سخت تر نیست بخدا :))

خب برادر من! خواهر من! چرا میگی آخرشه؟ من فکر میکنم چون خودتم همیینو یاد گرفتی! وقتی داری به من میگی برو مرحله ی بعد، خودتم خسته ای! خودتم نمیخوای بریم جلو! خودتم فکر میکردی مرحله ی قبل باید تموم میشد ولی نشد :))) با ذوق نمیتونی بگی برو مرحله ی بعد. نمیتونی بگی بریم یه کاری کنیم بهتر شه فلان چیزمون..امیدی نداری انگار! ( کاری با دلیلش ندارم) ولی در نهااایت میخوام بگم من باید از حل مسئله، مشکل یا هرچی که اسمشه لذت ببرم.. باید یاد بگیرم و یاد بدم که مسئله طرح کنم، حلش کنم، حالشو ببرم، و باز ازش طرح کنم.. این اصل زنده بودنمه.. چرخم بهتر میچرخه :))