کارل مارکس و نظریات اساسی او در جهان امروز (قسمت دوم)

دو: کار مدرن ناامن است

سرمایه داری باعث می شود انسان کاملاً تبدیل به کالا مصرفی می شود. در سرمایه داری امنیت شغلی به سادگی وجود ندارد چون کار اصلی را دستگاه انجام میدهد و کارگر فقط یک نوع ابزار است که برای رقابت با دیگر سرمایه داران و صرفه جویی در هزینه ها از او مایه گذاشته می شود و در صورتی که حاضر به کار با حقوق کمتر و برای زمان بیشتری نباشد سریعا جای خود را به کارگر دیگری می دهد. با این حال ، همانطور که مارکس می دانست ، هر فردی در درون خود ، آرزو دارد امنیت را به صورت گسترده و در تمامی زمینه ها تجربه کند. ما نمی خواهیم خودسرانه رها شویم ، ما از رها شدن وحشت داریم. مارکس می داند که ما هزینه ای برای رسیدن به نیاز های خود داریم ، همه اینها به هزینه و نیاز بستگی دارد. اما او به خاطر تمایلات عاطفی با کارگر همدردی می کند. کمونیسم - که از لحاظ عاطفی درک شده است - نویدبخشی است که همیشه در قلب جهان جایگاهی داریم ، که از آن دور نخواهیم شد.

سه: درآمد کارگران کاهش می یابد در حالی که سرمایه داران ثروتمند می شوند

این شاید آشکارترین نقدی است که مارکس به سرمایه داری داشته است. به ویژه ، او معتقد بود كه سرمایه داران تا حد ممكن دستمزد كارگران را كاهش می دهند تا از این طریق نیز سود گسترده ای بدست آورند. اعتراض برای كارگران بسیار دشوار بود. نه تنها آنها به شدت نیاز به اشتغال داشتند ، بلکه صاحبخانه ها و کارفرمایان آنها می توانستند با بالا بردن قیمت زندگی در کنار هرگونه افزایش دستمزد ، سود خود را بدست آورند. مارکس در همین زمینه نوشت که کارگران می توانند تقریباً بی انتها مورد بهره برداری قرار بگیرند!!!

نقاشی دیواری توسط هنرمند مارکسیست مکزیکی به نام دیگو ریورا که کارگران را داخل یک سیستم وسیع شبیه ماشین نشان می دهد
نقاشی دیواری توسط هنرمند مارکسیست مکزیکی به نام دیگو ریورا که کارگران را داخل یک سیستم وسیع شبیه ماشین نشان می دهد

چهارم: سرمایه داری بسیار ناپایدار است

مدتها قبل از رکود بزرگ (رکودی که در ایالات متحده رخ داد و اقتصاد ایالات متحده را تا سر حد فروپاشی پیش برد) ، مارکس تشخیص داد که سیستم های سرمایه داری با مجموعه ای از بحران ها دست به گریبان است. این تا حدی به این دلیل است که سرمایه داران به دنبال سودهای بزرگتری هستند و به طبع آن دست به ریسک های بزرگ تری هم می زنند و این گمانه زنی ها قیمت ها و اشتغال را مختل می کند. اما دلیل بی ثباتی سرمایه داری فقط به دلیل رقابت و ضعف انسانی نیست. از نظر ماركس ، سرمایه داری ذاتاً ناپایدار است ، نیرویی كه دائماً بر خود غلبه می كند. او برای تفهیم بهتر موضوع از این مثال استفاده می کند: "جادوگری كه دیگر قادر به كنترل قدرتهای خود نیست دچار طلسم های خود خواهد شد."

ماركس خاطرنشان كرد: ما بحران سرمایه داری را نه به دلیل كمبود ، بلكه به دلیل فراوانی داریم. ما چیزهای زیادی داریم ، کارخانه ها و سیستم های ما بسیار کارآمد هستند ، ما می توانیم به همه مردم این سیاره ماشین ، خانه ، دسترسی به یک مدرسه و بیمارستان مناسب و معقول بدهیم. تعداد کمی از ما نیاز به کار داریم. اما خودمان را آزاد نمی کنیم. مارکس فکر می کند که این کار عملی پوچ است و نتیجه نوعی از ماسوخیسم پاتولوژیک است. در سال 1700 ، تقریباً همه بزرگسالان برای تغذیه یک ملت تلاش کردند. امروز به سختی می توان یک کشور توسعه یافته را یافت که به کسی نیاز داشته باشد که در کشاورزی مشغول به کار شود. ساخت اتومبیل عملا به هیچ کارمند و کارگری احتیاج ندارد. آمار بیکاری در حال حاضر وحشتناک است و به عنوان یک بیماری وحشتناک دیده می شود. اما از نظر مارکس ، همه ی اینها نشانه موفقیت است: این نتیجه قدرتهای باورنکردنی تولیدی ما است. کار صد نفر اکنون می تواند توسط یک دستگاه انجام شود. و به جای اینکه نتیجه مثبت از این مورد بگیریم ، همچنان بیکاری را به عنوان یک نفرین و یک شکست می بینیم. با این وجود ، از نظر منطقی ، هدف اقتصاد باید این باشد که بیشتر و بیشتر از ما بیکار شویم و این واقعیت را به عنوان پیشرفت و نه به عنوان شکست جشن بگیریم (البته به این شرط که افراد بیکار از حقوق و مزایای کامل برخوردار شوند).

مارکس معتقد است که چون ما ثروت را به طور مساوی بین همه توزیع نمی کنیم و به دنبال بیکاری و تجلیل از بیکاری نیستیم ، گرفتار ناپایداری ، ناراضی و ناآرامی هستیم. وی نوشت: "جامعه ناگهان خود را به حالت بربریت لحظه ای بازگرداند. و چرا؟ از آنجا که تمدن بیش از حد وجود دارد ... صنعت بیش از حد ، تجارت بیش از حد."

پنج: سرمایه داری برای سرمایه داران بد است

اگرچه مارکس بعضی اوقات سرمایه داران و بورژوازی را "خون آشام" می نامید ، اما او فکر نمی کرد که آنها از نظر قلبی شرور باشند. در حقیقت ، او معتقد بود كه آنها نیز قربانی سیستم سرمایه داری هستند. به عنوان مثال ، او به شدت از غم و اندوه و عذابهای پنهانی که در پی ازدواج بورژوایی پنهان بود آگاه بود. افراد مرفه روزگار وی با حیرت و احساساتی ترین روش ها در مورد خانواده صحبت می کردند. اما مارکس استدلال كرد كه ازدواج در واقع گسترش تجارت است. ازدواج پول را به دست مردان متمرکز می کرد که از آن برای کنترل همسران و فرزندانشان استفاده می کردند. خانواده بورژوازی آرمانی در واقع مملو از تنش ، ظلم و ستم بودند و نه به خاطر عشق بلکه به دلایل مالی در کنار هم می ماندند. مارکس فکر نمی کرد که سرمایه داران می خواستند اینگونه زندگی کنند. او معتقد بود كه سیستم سرمایه داری همه را وادار می كند تا منافع اقتصادی را در قلب زندگی خود قرار دهند تا دیگر نتوانند از روابط عمیق و صادقانه آگاه باشند. وی این گرایش روانشناختی را "فتیشیسم کالایی" ( Warenfetischismus ) خواند زیرا باعث می شود ما برای چیزهایی که ارزش عینی ندارند ، ارزش قایل شویم و ما را ترغیب می کند تا روابط خود را با دیگران در درجه اول از نظر اقتصادی ببینیم.

یکی دیگر از جنبه های مهم کار مارکس این است که: او ما را از روش موذیانه و لطیفی که یک سیستم اقتصادی برای مردم شامل انواع ایده هایی را که درمورد انواع و اقسام مسائل دارند ، آگاه می کند. مارکس در کار خود با عنوان "ایدئولوژی آلمانی " در سال 1845 ، نوشت: "ایده های طبقه حاكم ایده های حاكم در هر دوره است." جامعه سرمایه داری یك جامعه است كه بیشتر مردم ، از ثروتمند گرفته تا فقیر ، معتقد به انواع چیزهایی هستند كه واقعاً ارزش ندارند برای مثال می توان به قضاوت هایی که به سیستم اقتصادی مربوط می شود اشاره کرد: کسی که کار نمی کند عملا بی فایده است. پیش می رویم ، که متعلقات بیشتر ما را خوشحال تر کند و چیزهای ارزشمند (و مردم ) همواره درآمد کسب می کند.

به طور خلاصه ، یکی از بزرگترین شرارت های سرمایه داری این نیست که افراد فاسد در رأس آنها قرار دارند - این در هر سلسله مراتب انسانی صادق است - بلکه این ایده های سرمایه داری به همه ما می آموزد که مضطرب ، رقابتی ، سازگار و سیاسی باشیم.

نسخه اغراق آمیز و بصری از ایدئولوژی سرمایه داری از فیلم علمی تخیلی
نسخه اغراق آمیز و بصری از ایدئولوژی سرمایه داری از فیلم علمی تخیلی "آنها زندگی می کنند"

***

مارکس در مورد شکل ظاهری یک سیستم کمونیستی بسیار کم نوشت. او معتقد بود که نوشته های او بیشتر توصیفی است نه نسخه های مربوط به آنچه قرار است بیاید. وقتی از پیش بینی های نسبتاً مبهم او انتقاد می کردند (که مثلاً "دیکتاتوری پرولتاریا" وجود خواهد داشت) ، او به شکل تمسخرآمیزی پاسخ می داد که نمی خواهد دستوراتی برای "آشپزخانه های آینده" بنویسد. دشوار است که سلیقه های آینده ، چه آشپزی و چه سیاسی را حدس بزنید.

با این وجود ، ما کمی از آرمانشهر مارکس که در نوشته های او پنهان است باخبریم. مانیفست کمونیستی دنیایی را بدون مالکیت خصوصی ، بدون هیچ گونه ثروت وراثتی ، با یک مالیات بر درآمد فارغ التحصیل ، کنترل متمرکز صنایع بانکی ، ارتباطی و حمل و نقل و آموزش عمومی رایگان برای همه کودکان شرح می دهد. ماركس همچنين انتظار داشت كه جامعه كمونيستي به مردم اجازه دهد كه طرف هاي مختلف طبيعت خود را توسعه دهند. در ایدئولوژی آلمانی ، وی نوشت: "در جامعه کمونیستی ... برای من ممکن است امروز و فردا یک کار را انجام دهم ، شکار در صبح ، ماهیگیری در بعد از ظهر ، دوشیدن گاو در عصر ، انتقاد بعد از شام ، بدون این که شکارچی ، ماهیگیر ، گله نگار یا منتقد شوم. "ما می خواهیم همه قسمت های مختلف خودمان - خلاقیت ، عقل و ذکاوت و نجابت خود را مورد بررسی قرار دهیم. وقت برای انجام فلسفه.

***

پس از انتقال ماركس به لندن ، او توسط یک فرد با عقاید ضد سرمایه داری مورد حمایت قرار گرفت ، از طرف دوست و شریک روشنفکرش فردریش انگلس ، مرد ثروتمند که پدرش صاحب یک کارخانه پنبه در منچستر بود. انگلس بدهی های ماركس را پوشش داد ، مطمئن شد كه آثار او منتشر شده است ، و (به منظور منحرف كردن سوء ظن های خانم ماركس) حتی خواهان پدر شدن برای نوزادی شد كه احتمالاً فرزند نامشروع ماركس بود. علاوه بر این ، این دو مرد به یکدیگر شعرهایی آراسته می نوشتند.

کارل مارکس ، دخترانش و عضو غیر رسمی خانواده آنها ، فردریش انگلس
کارل مارکس ، دخترانش و عضو غیر رسمی خانواده آنها ، فردریش انگلس

مارکس در زمان خود یک روشنفکر مورد احترام و محبوب نبود. او بیشتر وقت خود را صرف مطالعه در اتاقهای موزه بریتانیا می کرد و مشغول نوشتن کتابی به نام سرمایه بود. او و انگلس همیشه در تلاش بودند تا از پلیس مخفی (از جمله خواهر و برادر ماركس ، كه سرویس مخفی پروس را اداره می كردند) دوری كنند. هنگامی که مارکس در سال 1883 درگذشت ، او یک فرد بی تاب بود. کمتر از ده ها نفر در مراسم خاکسپاری وی شرکت کردند.

مردم متعارف روزگار ماركس ، از این ایده خندیدند كه ایده های او جهان را بازسازی می كند. با این وجود ، فقط چند دهه بعد این کار را کردند: نوشتارهای او به سنگ اصلی برای برخی از مهمترین جنبش های ایدئولوژیک قرن بیستم تبدیل شد.

مارکس یک نگاه غیرمعمول گسترده از مشکلات مدرن داشت. او اصطلاحات دلپذیر مانند "ماتریالیسم دیالکتیکی" را به وجود آورد ، زیرا می خواست ما را به چالش بکشد تا تجربیات روزانه خود را به نیروهای وسیع تاریخی وصل کند ، تا به ما کمک کند تا خودمان را به عنوان بخشی از مبارزات مهمتر از نظر اخلاقی ببینیم. کار او بعضی اوقات گیج کننده است ، نه تنها به این دلیل که او در طول زندگی نظر خود را تغییر داد بلکه به این دلیل که می خواست زبان خودش را توسعه دهد تا مشکلات مدرن را به روشی توصیف کند که نه نسخه ای بود و نه کاملاً علمی.

ما باید بر اساس آنچه در ایده های او در قرن بیستم اتفاق افتاده است ، از خواندن ناامیدانه مارکس جلوگیری کنیم ، زیرا او در این لحظه برای ما بسیار مفید است. او مانند بسیاری از ما ، می خواست درک کند که چرا اقتصاد مدرن به همراه ثروت مادی این کشور بدبختی های زیادی را ایجاد می کند. او از قدرت سرمایه داری حیرت زده بود ، اما او همچنین می دید که سرمایه داری ما را شادتر ، عاقل تر و مهربان تر نمی کند و ذاتاً نمی تواند ما را به انسانی تر یا کاملاً پیشرفته تر شدن سوق دهد.

خانه حزب کمونیست بلغارستان که اکنون متروکه است
خانه حزب کمونیست بلغارستان که اکنون متروکه است

با توجه به عدم موفقیت رژیمهای قبلی الهام گرفته از مارکسیست ، بعید به نظر می رسد با اجرای نوع انقلاب هایی که مارکس پیش بینی کرده است ، امور را بهبود ببخشیم. اما ما باید خیلی جدی فکر کنیم که او درباره مشکلات عمیق تر سرمایه داری به ما چه می گوید. و از آنجا که آنها بسیار عجیب به نظر می رسند ، هر چیز دیگری که او برای گفتن دارد کنار می رود.

اما مارکس در اوایل پزشکی بود که می توانست ماهیت بیماری را تشخیص دهد ، اگرچه او هیچ تصوری برای چگونگی درمان آن نداشت. در این مرحله از تاریخ ، همه ما باید مارکسیست باشیم به این معنی که با تشخیص او از مشکلات خودمان موافقت کنیم. اما ما باید بیرون برویم و درمانی را پیدا کنیم که واقعاً مؤثر باشد.

در آخر هم به یکی از تاثیرگذار ترین صحبت های مارکس می رسیم که می گوید:"فیلسوفان فقط جهان را به روشهای مختلف تفسیر کرده اند. نکته مهم این است که آن را تغییر دهیم. "