چگونه استارتاپ نرم افزاری بسازم؟

فارغ از نوع تخصصی که دارید، ایجاد یک استارتاپ نیازمند داشتن توانمندی در ابعاد مختلفی است. یکی از مهمترین آنها توان برنامه ریزی و ایجاد خروجی از برآیند فعالیتهاست که تقریبا علم یا هنر مدیریت نام گرفته. در ادامه بنده به تشریح این موضوع از دید یک مدیر میپردازم و تلاش میکنم تجربیات خودم رو تا حد امکان منتقل کنم.

اگر شما به احتمال زیاد یک گرافیست یا برنامه نویس هستید و تمایل به ایجاد یک استارتاپ دارید، شاید نوشته های بنده در سمت مدیریتی بتونه تلنگری بر ابعادی باشه که شاید تا به حال بهش توجه نکردید.

علی رغم اینکه توان فنی تیم پیاده سازی ایده قسمت مهمی از کار هست اما میشه گفت بخش عظیمی از موفقیت یک استارتاپ به برنامه ریزی و مدیریت و مارکتینگ آن بستگی داره و این بخش موردیست که با بی توجهی به اون خیلی از استارتاپها با شکست مواجه میشن.

در گام اول اگر ایده ای به ذهن شما خطور میکنه نباید بلافاصله به فکر پیاده سازی اون و تشکیل تیم بیوفتید. سوالات خیلی مهمی وجود داره که باید با تحقیق و تحلیل اول به اونها پاسخ بدید:

  • دقیقا ایده ی خام شما شامل چه فیچرهایی میشه و اصطلاحا محدودش کجاست؟کلی فکر نکنید!
  • چقدر در مورد اون حوزه ای که میخواید در موردش استارتاپ بزنید اطلاعات دارید؟شاید لازمه باشه حتی ماهها در موردش از خبره های اون صنف اطلاعات بگیرید تا به نتیجه ی عاقلانه ای برسید.
  • بازار هدف پروژه ی شما کجاست؟قراره نیازهای چه کسانی رو برطرف کنید؟چند درصد از این جامعه ی هدف رو به عنوان هدفی واقع بینانه میخواید جذب پروژه ی خود بکنید؟
  • آیا نمونه داخلی یا خارجی این سرویس وجود دارد؟اگر بله، چه ویژگی های دارند و هرکدام به چه دلیل موفق شدند یا شکست خوردند؟
  • اصطلاحا "مزیت رقابتی" سرویس شما چه خواهد بود؟ اگر قصد موفقیت دارید بهتره که یک مزیت تک و خاص و کاربردی برای خودتون نسبت به رقبا ایجاد کنید. اگرچه در برخی موارد کپی برداری(Benchmarking) از رهبران صنف یا کسانی که جلوتر از شما این راه رو رفتن کار کاملا عاقلانه ای هست چون شما دیگه هزینه های آزمون و خطا و شناخت بازار و تحقیق و توسعه رو نمی پردازید. این تصمیم به این بستگی داره که شما میخواید چه درصدی از بازار هدف رو مال خود کنید و چقدر سود کنید.
  • بخش خیلی مهمی از تحلیل های شما تحلیل مالی پروژه هست. با تحلیل دقیق ملی هم خودتون ورشکسته نمیشد و هم با یک برنامه ریزی مالی شفاف می تونید سرمایه گذار جذب کنید. مثلا چند تا نیرو لازمه؟توی چه تایمی میخواید پروژه رو جمع کنید؟چه فازهایی داره اجرای پروژه؟ در فاز اول هدفتون چیه؟همون ابتدا سود؟شناخته شدن توسط کاربر و جذب کاربر؟اگر هدفتون فقط جذب کاربره سرویس ابتدای کار رایگانه یا پولی؟اگر پولیه چه قیمتی داره؟چرا این قیمت؟تبلیغم دارید؟پیش بینی میکنید درآمدتون از تبلیغ چقدر خواهد بود؟(لزومی نداره پیش بینی سودتون رویایی و جذاب باشه، سعی کنید واقع بینانه پیش بینی کنید). اگر ماهانه چقدر افزایش تعداد کاربر و سود داشته باشید میفهمید خوب پیش رفتید و از مسیر اصلی خارج نشدید؟ چقدر هزینه وسایل و نیرو و اجاره باید بدید؟(بهای تمام شده ی محصول). با این پیش بینی ها تا ماه چندم میفتید تو سود دهی؟(نقطه سر به سر). اگر نیازمند سرمایه گذاری هستیددر سال اول چقدر سرمایه لازم دارید؟ پیش بینی میکنید طی سه سال چقدر سود بدید به سرمایه گذار؟
  • همه اینها حدس و گمان هست و درست بودن اونها بسته به میزان تجربه شما و شناخت صنف بستگی داره. اما در هر صورت تا زمانی که شما یه برنامه ریزی مالی مدون سه ساله به سرمایه گذار ارائه ندید بعید هست یه سرمایه گذار حسابی با مبلغ خوب مجاب بشه که با شما کار کنه.
  • از قسمت های خیلی مهم دیگه برنامه ی مارکتینگ مدون هست که باید هزینه های اون رو در قسمت مالی در نظر گرفته باشید. که طراحی کمپین تبلیغاتی خود مقوله ی خیلی گسترده ای هست اما یک نوشته کوتاه در این زمینه هم قبلا نوشتم.
  • لازمه برای پلن خود برای سرمایه گذاری یا Integrateها هم فکر و برنامه ریزی کنید.در این قسمت تجربه و داشتن لینکهای خوب برای عقد قرارداد خیلی اهمیت داره و اینجاست که یک مدیر با تجربه و شناخته شده میتونه پروژه رو زنده نگه داره. بنابراین تلاش نکنید همه چیز رو خودتون انجام بدید. توصیه میکنم حتما از یک مدیر خبره در اعضای تیمتون بهره ببرید. از تسهیم درآمد نترسید چون اگر بترسید و کسی رو شریک نکنید محکوم به شکستید.مواردی رو بنده دیدم که علی رغم پیاده سازی یک سرویس خوب و داشتن پتانسیل بالا، موسسین چون تمایل به ورود یک مدیر به تیم جهت شراکت ندارند شکست خوردند.
  • برنامه پشتیبانی و ارتباط با مشتری نیز از قسمتهایی هست که باید به اون فکر کرد و هزینه ها و منابع مورد نیاز اون رو در نظر گرفت. گاهی پشتیبانی مخاطبان یک پروژه اونقدر سنگین میشه که بهتره همون اول با پیش بینی این قضیه فکری برای اون کرد.
  • مدیریت تیم هم خیلی مهمه و لازمه در این بخش شخصی مسئولیت رو به عهده بگیره که به جای مدیر بودن بیشتر فنی و رهبره و اعضای تیم به ایشون ایمان دارند، چه از لحاظ اخلاقی چه فنی.
  • از چالش های تشکیل تیم میشه به این موارد اشاره کرد:
  1. اعضای تیم دورکار هستند یا میتونید در کنار هم در یک فضای مناسب کار کنید؟
  2. اعضای تیم فول تایم هستند یا تصمیم دارید در کنار کار اصلی این پروژه رو پیش ببرید؟
  3. بالا نگه داشتن انگیزه ی اعضای تیم
  4. اعضای درصدی از پروژه دریافت میکنند یا مبلغ ثابتی رو به عنوان دستمزد دریافت میکنند؟

این روابط انسانی و توافقات خیلی اهمیت دارندو اگر درست مدیریت نشن می تونند منجر به ناتمام موندن پروژه بشن.

امیدوارم مواردی که مطرح کردم به دردتون بخوره، موارد تخصصی تر درمورد تحلیل مالی و مارکتینگ و یا مسائل فنی فیچرها در این بحث نمیگنجه و اگر استقبال شد هر کدوم رو توی یک بحث جدا ادامه میدم.