
داشتم پست های قبلیم رو میخوندم دیدم که چقدر نسبت به اون زمان تفاوت کردم. راستش یه جورایی حس اینو داشته که دارم فیلمای قدیمی عروسی رو نگاه میکنم و خودم رو دارم میبینم که دارم با آهنگ میرقصم! یه حس شرم کثافت!
و اینش هم جالب بود که چقدر مطمئن و چقدر یه جاهایی جهت دار حرف زدم. حتی اون موقع ها خودم فکر میکردم که این چیزی که دارم مینویسم کاملا منطقیه و ردخور نداره. در صورتی که وقتی میخوندم دقیقا میفهمیدم که چرا اون جمله رو نوشتم و تو چه حس و حالی بودم که مینوشتم. به خاطر همین چقدر خوبه که آدم همیشه یه درصد خطایی واسه خودش بذاره. اگر اون زمان این نگرش رو داشتم که این نوشته حتما خطا داره و تشنه ی این بودم که یکی خطاش رو بهم بگه، شاید رفتارم و لحنم و کلماتم فرق میکرد.
از طرف دیگه دیدم که چقدر نوشتن خوبه. دقیقا مثل یه تیکه فیلم یا یه عکسه که یه دوره از زندگی رو ثبت میکنه. این که بعدن بفهمی چقدر درست یا اشتباه بودی و چقدر فرق کردی و مهم تر اینکه ببینی که چطور احساساتت میتونه رو منطقت تاثیر بذاره.
یه حسن دیگه هم که داره به نظرم اینه که شبیه به تراپیه. اصلا به نظرم یه درصدی از اینکه تراپی به آدمها حس بهتری میده همینه که دارن از احساسات و طرز فکرشون فقط حرف میزنن. و خب نوشتن هم مثل حرف زدن میمونه یکم متفاوت تر.
یه مزیت دیگه باز این بوده برام که در طول این مدتی که نمی نوشتم همیشه یه رفرنس داشتم به مطالبی که نوشته بودم. تعادل، زبان فارسی و ... . یعنی یه جور نظم داده بود ساختار فکریم رو و باعث شده بود شاخک هام فعال بشن که هر موقع به یه موردی رسیدم که مربوط به اون مطلب بود، اولا یه ساختار منظم واسه استدلال کردنش داشته باشم و بعد اینکه اگه کم و کاستی داشت یا تایید میشد اون مورد پخته تر بشه.
از یه بعد دیگه هم دوس دارم با کسانی که مینویسن بیشتر آشنا بشم. ارتباطم رو گسترش بدم و ببینم اونا جهان بینیشون چجوریه.
پس خیلی دوس دارم که بنویسم و نوشتن بیاد توی لایف استایلم. یادمه اون موقع هم که مینوشتم زمان کرونا بود یا نزدیکش بود و شاید از روی بیکاری و شاید از روی اینکه کلافه بودم مینوشتم. الان هم زمان مشابهیه. اینترنتا قطعه و کشور در باتلاق فرو رفته.