ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه فولادی نژاد
فاطمه فولادی نژاد
فاطمه فولادی نژاد
فاطمه فولادی نژاد
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

مصوت

موجودی از خاک برخاست تا ستاره را لمس کند. انسان؛ زاده غبار و رطوبت این سیاره فرسوده. این خاک سرد با گرانشی سخت که همواره قلبش را روی زمین می اندازد. این گرانش لعنتی که بهانه دست ادم نمیدهد. که من نمیتوانم روی پای خودم بایستم. خورشید متعصب که روز را میسازد و عمق تاریکی درونمانرا با سایه هایمان که بر کف زمین چسبیده است به رخمان میکشد. انسانی که اغلب در پوچی غرق میشود بدون امید و بدون ارزو. همچون سیاراتی کوچک به دور مدار از پیش تعیین شده به دنبال ارزوهایمان میچرخیم اما در نهایت نوسانهایی هستیم گذرا و ناچیز که در یک موج سینوسی کوتاه عمر به رقص امده ایم.

۱
۰
فاطمه فولادی نژاد
فاطمه فولادی نژاد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید