اندر مصائب فری‌لنسینگ یا چرا بهتر است فری‌لنس نباشیم...

در مزیت‌های فری‌لنسینگ بسیار گفته شده، کتاب‌ها نوشته شده و ایونت‌ها برگزار و ...

هدف از این مطلب اشاره به روی دیگر سکه است که ممکنه بسیاری از شما تجربه نکنید اما به این معنا نیست که براتون اتفاق نمیوفته یا در آینده ممکنه اتفاق نیوفته.

فری‌لنس بودن صد البته فارغ از تایم کاری روزانه شرکت‌هاست و این به معنای اینه که زمانتون در اختیار خودتونه و تقریبا اگر عمده‌ی ویژگی های فری‌لنسینگ رو در کنار هم قرار بدیم به یک کلمه در نهایت میرسیم: آزادی. چند لحظه به این کلمه فکر کنید و بعد به خاطر بیارید آزادی همیشه با هزینه همراهه.

این نوشته بیش از یک ماهه تو درفت هست و مطمئن نبودم با چه رویکردی باید بهش بپردازم و از طرفی قصد نداشتم خیلی سطحی موضوع رو بررسی کنم بنابراین در نهایت تصمیم گرفتم بخشی از تجربه‌های خودم و آنچه که تو اینترنت از تجارب سایر افراد پیدا میکنم رو مطالعه کنم و به یه جمع بندی برسم.


مورد اول اینه که وقتی برای خودتون کار میکنید یه سری مزایایی که در شرکت ها دارید را از دست میدید. از مزیت ساده ای مثل بیمه و اینکه اگر دوره ای مریض شدید و نتونستید کار کنید احتمالا کسی باشه که بتونه جای شما کاور کنه کارها را، تا مزیت هایی که ویژه برخی شرکت‌های خاص هست. دقت کنید من در مورد همین ایران صحبت میکنم و این مزیت های اولین چیزهایی‌ست که شما در شرکت‌ها به دست میارید و وقتی پا در این مسیر می‌ذارید این مزیت‌ها را از دست می‌دید و مواردی مثل بیمه تمام هزینه‌ها بر عهده‌ی خود شما خواهد بود. همچنین وقتی کار نمی‌کنید به دلیل بیماری یا درگیری در مشکلات شخصی یا حتی مسافرت عملا درآمدی هم ندارید و نکته‌ی مهمتر اینکه شما همچنان برای شخص یا عموما اشخاص دیگه‌ای کار می‌کنید و صرفا مدل کاری شما تغییر می‌کنه و البته این امکان را هم شاید در نظر بگیرید که می‌تونید بخشی از زمانتون را صرف پروژه‌های شخصی بکنید.

مورد بعدی که باید بهش توجه داشت اینه که با فری‌لنس بودن شما تعیین نمیکنید کِی کار می‌کنید یا کِی کار نمی‌کنید، در حقیقت بیشتر وقت‌ها مشتری‌های شما این رو تعیین میکنند. شاید مقداری انعطاف وجود داشته باشه و اینکه شما این اختیار را دارید که اصلا کاری رو قبول نکنید اما ابدا این مساله به معنای اینکه: من آزادم تا هر موقع دلم خواست کار کنم نیست. اگر واقعا چنین تصوری دارید بد نیست در این مدل فکری بازنگری کنید.

یکی از تاثیرات ناخوشایند فری‌لنس بودن که خیلی از آدم‌ها دچارش می‌شن مساله جدا نگه داشتن زندگی شخصی و کار هست. شخصا چنین تجربه‌ی داشتم و تاثیری که روی زندگیم داشت را تجربه کردم. جدا نگه داشتن این دو وقتی محل کار و زندگی شما یکی است آسون نیست و انرژی زیادی از شما خواهد گرفت و البته راهکارهای زیادی برای حل یا بهبود این موضوع وجود داره (گوگل کنید!) اما همین موضوع می‌تونه چالش‌های پیش بینی نشده‌ی زیادی بوجود بیاره و برای افرادی که متاهل هستن هم موارد بیشتری وجود داره که باید مراقبش باشن.

وقتی فری‌لنس هستید میزان درآمد شما ثابت نیست و حتی اگر برای ماه‌های متوالی درآمد خوبی داشته باشید ممکنه امکان برنامه ریزی دراز مدت را نداشته باشید(البته با این وضعیت مملکت، این موضوع در زمان نگارش این مطلب صرفا مختص فری‌لنسرهای عزیز نیست). به تمام این‌ها مشکلات احتمالی و اختلافاتی که با مشتری یا کارفرما بر می‌خورید را هم اضافه کنید و خیلی دور از ذهن و احتمال نیست یک یا چند پروژه از زمان تعریف شده بیشتر طول بکشه به هر دلیلی، که این دلیل می‌تونه از طرف شما باشه یا به خاطر تغییرات کارفرمای پروژه باشه و یا مشکلات مالی پیش بینی نشده کارفرما و خب عملا پروسه تحویل و نقد شدن را به تاخیر بندازه. شاید این مساله یکی دو بار پیش بیاد و آسیبی نزنه اما بعنوان یک فری‌لنس خودتونو برای شرایطی که تکرار این موضوع زیاد میشه هم باید آماده کنید. این مورد هم همانند سایر موارد راه‌های پیشگیری داره اما موضوعی نیست که بشه ازش گذر کرد و براش آماده نبود.

مورد قابل توجه بعدی اینه که شما در دراز مدت ممکنه عملا با مفاهیمی مثل روز تعطیل یا رفتن به مسافرت فارغ از کار بیگانه بشید. (اگر در حین خوندن این بخش فکر می‌کنید من یه گیکم که عاشق کارمم و زندگیم کارمه و کار زندگیمه باید به اطلاع شما دوست گرامی برسونم که احتمالا تا به امروز زندگی نکردید و توصیه می‌کنم همین الان لپتاپ یا هرچیزی که به وسیله‌ی اون این مطلب را می‌خونید ترک کنید و به جامعه برگردید) این اتفاق کاملا به مرور رخ میده و یک روز برمی‌گردید و به گذشته نگاه میکنید و میبینید که بیش از یک ساله که یک روز تعطیل کامل تجربه نکردید و حتی یک مسافرت یک روزه نرفتید و البته وقتی تعداد مشتریاتون از یه عددی زیادتر بشه عملا شما ۲۴ ساعت ۷ روز هفته به صورت oncall هستید و این اتفاقیه که عموما فری‌لنسرهایی که سطح کیفی کارشون از یه حد متوسطی بالاتره تجربه می‌کنن. اگر نتونید این موضوع رو مدیریت کنید و توانایی نه گفتن پایینی داشته باشید یک روز صبح از خواب بیدار می‌شید و با انبوهی از مشتریان ناراضی که یا در ایمیل و یا تلفن در حال داد کشیدن برای تحویل گرفتن پروژه هستن یا تقاضای برگشت پیش پرداخت دارن مواجه می‌شید و اون لحظه ممکنه با خودتون فکر کنید که چی شد که به اینجا رسیدم!.

مشکل دیگه‌ای که باهاش مواجه می‌شید مساله برنامه ریزی و مدیریت کارهاست، حداقل خود من در مولتی تسکینگ خوب نیستم و اگر درست برنامه ریزی نمی‌کردم در دوره‌ای که فری‌لنس کار می‌کردم دچار مشکل می‌شدم و البته همیشه باید حواستون مراقب این موضوع باشه که کاراتونو درست انجام بدید و زمان کم نیارید خصوصا اگر از اون دسته افرادی هستید که همزمان روی چند پروژه کار می‌کنید و صادقانه بخوام بگم حداقل تو ایران معمولا فری‌لنسرها همزمان چند پروژه دارن.

مساله‌ی قابل توجه دیگه اینه که شما به مرور شروع می‌کنید به همه چیز به چشم یک فرصت برای کسب درآمد نگاه کردن و بدین شکل شروع می‌کنید از تفریحات ساده زدن و پروژه‌ی بیشتر قبول کردن. پول بیشتر خصوصا در وضعیت فعلی اقتصادی اصلا چیز بدی نیست ولی توجه کنید شما صرفا یک ارگانیزم زنده که مثلا در یک حالت خفن قهوه را به کد تبدیل می‌کنه یا قهوه را به محتوا و هرچیز دیگه ای تبدیل میکنه نیستید. شما آدم هستید و نیازهای مشخصی دارید که اگر بهشون رسیدگی نکنید خستگی و احساس تنهایی و انزوا و افسردگی اولین چیزهایی هستن که به سراغتون میان و باور کنید وقتی میگم رهایی از این مشکلات و برگشتن به یک زندگی عادی بسیار بیشتر از به اصطلاح صرفه‌جویی‌های شما براتون هزینه خواهد داشت و این احتمال که ممکنه آدم یا آدم‌هایی رو در زندگیتون از دست بدید که راه بازگشتی هم نداشته باشه هست. بنابراین این موضوع را نیز جدی بگیرید.

این مورد رو آخر گذاشتم چون صرفا به فری‌لنس بودن مرتبط نمیشه و در صورتی‌که فری‌لنس باشید موضوع ممکنه بیشتر به نظر بیاد و اونم فرآیند پیدا کردن مشتری و برندینگ خودتونه. این موضوع نیاز به سرمایه‌گذاری زمانی داره و باید یاد بگیرید که چطور با مشتری‌ها مذاکره کنید و چطور پروژه بگیرید و خصوصا تو ابتدای راه میتونه حسابی خسته کننده باشه، اما اشتباه نکنید، در ادامه‌ی مسیر و با کسب تجربه هم این موضوع آسونتر نمی‌شه و همچنان مقداری زمان و انرژی از شما میگیره و به طور کل ساختن برند شخصی یک مسیر هست و نمی‌تونید نادیده بگیریدش.


در یک دوره‌ی سه ساله به صورت فری‌لنس کار کردم و تجربه‌های کاری خوبی به دست آوردم و البته بابتش هزینه‌هایی هم دادم که به بخش‌هاییش تو این مطلب اشاره کردم. حقیقت اینه که اگر بخوام صادقانه نگاه کنم به گذشته، احتمالا اگر دوباره به اون دوره با شرایطی که در نظر داشتم و انعطافی که لازم داشتم برگردم همون مسیر را انتخاب می‌کنم ولی با ملاحظات بیشتری.

دوباره تاکید می‌کنم قصدم از این مطلب تخریب فری‌لنسینگ نبوده و نیست و صرفا تلاش کردم تا مواردی که اغلب گفته نمی‌شه یا به سادگی از کنارش رد می‌شن دیگران را بیان کنم. آدم‌هایی را می‌شناسم که حتی پس از کار کردن در خیلی از شرکت‌های خوب تصمیم به فری‌لنسینگ گرفتن و درآمد‌های خوبی دارن و بسیار هم موفق هستن. مساله اینجاست که این افراد به خوبی به موارد مهم و تفاوت‌های کاری آگاه هستن و سعی می‌کنن تا جای ممکن به درستی این موارد را مدیریت کنند.

این مطلب نشات گرفته از تجربیات شخصی خودم و کمی جستجو در رابطه با تجارب افراد دیگر بود و مسلما کم و کاستی‌ دارد. ممنون میشم اگر مورادی که فکر می‌کنید مهمه برای دیگرانی که هنوز پا در این مسیر نذاشتن یا ابتدای مسیر هستند یا حتی درگیر مسائلی که عنوان شد هستند را به اشتراک بذارید.