خطای تصمیم گیری مبتنی بر تجربه و تبعات احتمالی آن ...

ابتدا بگم من سر رشته‌ای از رفتارشناسی ندارم و بر حسب مشاهدات و تجارب شخصی این مطلب رو می‌نویسم و در صورت وجود خطاهای علمی لطفا منو راهنمایی کنید.

در یک وضعیت عادی و روزمره ما تحت تاثیر این تفکریم که روی تمام تصمیماتمون آگاهی کامل داریم و این موضوع در اغلب مواقع مشکل خاصی نداره اما مساله جایی مهم میشه که تصمیماتی که میگیریم گاهی ممکنه روی مرگ و زندگی خودمون یا دیگران تاثیر بگذاره و در این وضعیت اگر آگاهی به مواردی که روی تصمیم گیری ما به صورت ناخودآگاه تاثیر میگذارند نباشه میتونه منجر به فاجعه بشه.


خطاهای شناختی که در اینجا می‌تونید در موردش بخونید و خطاهایی که مبتنی بر تجارب گذشته‌ی ما هستند تنها برخی از مواردی که می‌تونن باعث اشتباه در تصمیم گیری بشن هستند.علاوه بر این‌ها سن و محیط زندگی و پارامتر‌های دیگری هم روی تصمیم گیری ما تاثیر می‌گذارند. یکی از دلایل بروز این قبیل خطاها تمایل مغز ما به ساده سازی جزییات و اطلاعات و تصمیم گیری سریع است. در حقیقت ما در یک چهارچوب ذهنی تلاش می‌کنیم سریعترین تصمیم منطقی را بگیریم.


تو این مطلب می‌خوام نگاهی به خطاهای مبتنی بر تجارب گذشته داشته باشم، این نوع خطا در تصمیم گیری عمدتا ریشه در نتیجه گیری بر مبنای عبارت "اگر واکنشی در گذشته منجر به نتیجه‌ی دلخواه شده در شرایط مشابه در آینده عینا همان واکنش را تکرار می‌کنیم". و برای شروع هم بد نیست یک مثال از تجربه‌ای که خیلی قدیمی نیست بزنم.

یکی از سیستم‌هایی که طراحی کرده بودیم و دقت زیادی به جزییات، مخصوصا بخش زیرساختی و مونیتورینگ این سیستم داشتیم، تعدادی هشدار هم تنظیم کرده بودیم که هر اتفاقی خارج از برنامه رو گزارش کنه. بعد از مدتی برخی مواقع خصوصا نیمه شب به خاطر شرایطی که با توجه ساعت طبیعی محسوب می‌شد از سیستم هشدار دریافت می‌کردیم که خب مهم نبود و مشکل محسوب نمیشد، همچنین در یک دوره‌ی زمانی دیگه به واسطه برخی مشکلات ما گاهی هشدارهایی میگرفتیم که لزوما مشکل از سمت ما نبود و مربوط می‌شد به یکی از اجزایی که سیستم ما بهش وابسته بود یا اختلالات شبکه و ...

اگر دارید فکر می‌کنید مشکل کجاست و پاراگراف بالا دقیقا قصد داره چه چیزی رو نشون بده، به کلمه تجربه دقت کنید. در مثال بالا تجربه‌ی ما می‌گفت اگر سیستم آلرتینگ در ساعت‌های خاصی خطایی می‌ده با توجه به اتفاقات رخ داده در گذشته احتمالا مساله مهمی نیست. کلمه‌ی بعدی که باید بهش توجه کرد: تکرار، وقوع متعدد یک رویداد که باید مهم تلقی میشد اما مهم نبود باعث بروز یک مشکل جدی و خطرناک می‌شد. اگر در چنین شرایطی یک خطای مهلک رخ می‌داد سیستم مثل همیشه یک هشدار صادر می‌کرد اما برای منی که به صورت روزانه یا در طول چند هفته عادت به شنیدن زنگ هشدار داشتم و در ابتدا شاید هر مورد را تک به تک بررسی می‌کردم، بعد مدتی به این نتیجه می‌رسیدم که در برخی بازه‌های زمانی این هشدارها احتمالا چیز مهمی نیستند و اگر مساله مهمی رخ می‌داد با فرض تجربه‌ی قبلی من خطا را نادیده می‌گرفتم.


مساله و خطای مورد اشاره در بالا در بسیاری از موارد شاید منجر به اتفاق خاصی نشه اما همیشه این ریسک وجود داره که چنین خطایی در تصمیم گیری و عدم واکنش باعث بروز خطایی مهلک بشه. در یک سیستم نرم‌افزاری می‌تونه از دست رفتن اطلاعات یا قطعی سیستم و به طبع اون ضرر مالی و حتی جانی باشه و همین موضوع اگر به حوزه‌هایی حیاتی‌تر نظیر پزشکی بخواد تعمیم پیدا کنه، می‌تونه منجر به اتفاقات جبران ناپذیری بشه.

من راهکار جامعی برای مقابله با این مشکل پیدا نکردم اما در همون مورد خاص مونیتورینگ ما در برخی سیاست‌های سیستم هشدار بازنگری کردیم و مطمئن شدیم اگر اون سیستم هشداری ارسال می‌کنه حتما باید بررسی بشه همچنین به مرور سیستم را تا حد امکان در مقابل برخی مشکلات ایمن‌تر کردیم.

از طرفی ما مطمئن شدیم صرفنظر از اینکه چه تصوری داریم هر خطایی رو حتما بررسی کنیم و همدیگر رو در جریان هشدار دریافت شده بگذاریم و در چنین مواردی صرفنظر از اینکه چه ساعتی هشدار دریافت کردیم همدیگر را مطلع کنیم. علاوه بر اون یک سری مستندات هم در رابطه با اینکه اگر کسی خارج از تیم ما متوجه مساله‌ای شد چطور و با چه کسی و از چه مسیری تماس بگیره تهیه کردیم.

با کمک موارد بالا نسبت به وضعیت سیستم و مشکلات وضعیتمون به مراتب بهبود پیدا کرد و تا حدی تونستیم از خطای تصمیم گیری مبتنی بر تجربه دوری کنیم اما شخصا هنوز مطمئن نیستم این راه حل چه مقدار مساله رو حل کرده.


شما تجربه‌ی مشابهی داشتید؟ ممنون میشم با من در میون بگذارید.