مارکت‌پلیس‌های فری‌لنسینگ و مساله‌ی همیشه یکی هست که ارزونتر انجام بده!


چند وقت قبل حساب رسمی پونیشا مطلبی را توییت کرد با این مضمون: «تو پونیشا همیشه یکی هست که ارزونتر انجام بده». این توییت با شدت توسط بسیاری که در حوزه‌ی آی‌تی فعال بودند (در توییتر) و افرادی که به صورت فریلنس فعالیت داشتند مورد هجمه قرار گرفت و فارغ از نظرات بسیار زننده‌ای که برخی افراد داشتند، انتقاداتی منطقی نیز به این توییت و سبک تفکر پشت پونیشا شد و برای مدت کوتاهی این توییت مورد بحث قرار گرفت و حتی بعد از این ماجرا هم هنوز عده‌ای برای تمسخر اشاره ای به این ماجرا میکنند.

چیزی که مشتری میخواد در مقابل بودجه‌ی مشتری!
چیزی که مشتری میخواد در مقابل بودجه‌ی مشتری!


به شخصه معتقدم مارکت‌پلیس‌های این چنین که رگولاتوری یا سیاست مشخصی روی نرخ ارائه خدمات ندارند باعث دامپینگ قیمت میشن، هرچند مدیران این سیستم‌ها معتقدند چون فریلنسرها در شهرهای کوچکتر و دور از تهران هزینه‌های زندگی کمتری دارند پس قیمت پایینتری اعلام میکنند.

این مورد من را نه تنها قانع نمی‌کند بلکه بیشتر به نظر می‌رسد توجیهی برای عدم نظارت و رگولاتوری روی مارکت پلیس باشد و البته ما قوانین مشخصی هم در این حوزه نداریم. به تجربه، ورود سیستم دولتی بعنوان ناظر و قانونگذار بیشتر به بروکراسی و دردسر ختم می‌شود، چه برای بیزنس‌ها چه برای مصرف کنندگان (کالا یا خدمات)، چرا که بر اساس تجربیات گذشته به جای حل مساله، مشکلات جدیدی ایجاد می‌کند. همچنین، این وضعیت، منجر به خلاء های قانونی و سپرده شدن داوری به مارکت پلیس ها شده که در نبود رقابت مناسب مشکلات متعددی را شاهد هستیم. ضمن اینکه آیا موارد محل اختلاف منصفانه بررسی می‌شوند یا نه خارج از حوصله‌ی این بحث و بدون داشتن اطلاعات شفاف قابل بررسی نیست، با این حال این احتمال را باید در نظر بگیریم که چنین مشکلاتی در این سیستم‌ها وجود دارد.

در کنار این، نمونه‌های خارجی که البته با توجه به شرایط استثنایی ایران مقایسه بین آن‌ها شاید آسان و منطقی نباشد، عموما مکانیزم‌ها و راهنماهایی شفاف برای قیمت گذاری و ارزش گذاری خدمات دارند و اساسا دنبال ارزانی و ارائه خدمات با قیمت پایین نیستند، بلکه بیشتر محلی برای پیدا کردن و ارائه خدمات و به مثابه یک بازار واقعی عمل می‌کنند که با نسخه‌های ایرانی حداقل در این زمینه فرسنگ‌ها فاصله دارند و رقابت در این حوزه به شکل قابل تاملی در ایران وجود ندارد. (به نظر من این حوزه در حال حاضر نابالغ است و پیچیدگی های فعالیت در این حوزه عملا منجر به عدم حضور چند بازیگر جدی و عدم رقابت به معنای واقعی است که خود زمینه ساز بروز مشکلات متعدد در داخل این سیستم ها خواهد بود.)

قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازم بد نیست نگاهی به چند آگهی عجیب داشته باشیم و چند مورد ساده را باهم بررسی کنیم:

کارفرما در این پروژه طراحی ۸ صفحه ریسپانسیو را درخواست کرده و بودجه‌ای بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان هم در نظر گرفته. حوزه‌ی کاری من طراحی صفحات نیست اما بنا به تجربه و همکاری در کنار افراد با تجربه میدانم برای یک طراح حرفه‌ای یا نیمه حرفه‌ای فقط آماده سازی اسکچ صفحات زمان قابل توجهی نیاز دارد و طبیعتا کدنویسی صفحات و ریسپانسیو کردن آن‌ها هم زمان لازم دارد و چنین بازه قیمتی با توجه به مدت زمانی که برای انجام این کار نیاز است حتی نزدیک به منطقی نیست.


نمونه‌ی دوم اما جالب توجه تر است:

اینجا کارفرما بک‌اندی شبیه Quiz of king خواسته و بودجه‌ای معادل ۱ تا ۳ میلیون تومان مشخص کرده. با این بودجه انجام چنین پروژه‌ای ممکن نیست به نظرم. مدت زمانی که صرف انجام این کار خواهد شد بسیار بیش از این مبلغ ارزش دارد. برای این پروژه در لحظه‌ای که من تصویر را تهیه کردم ۴ پیشنهاد ثبت شده بود.

به مورد سوم هم توجه کنید:

در اینجا هم کارفرما بودجه‌ای تقریبا خنده دار تعیین کرده و در لحظه‌ای که تصویر را تهیه کردم ۲ پیشنهاد ثبت شده بود.

در کنار این پروژه ها که تعدادشان کم نیست، پروژه‌هایی که قیمت‌های به مراتب معقول تر دارند هم وجود دارد و در مواردی که بررسی میکردم بین ۵ تا ۲۰ میلیون تومان متغیر بود و البته هیچ دیتای شفافی از قیمت نهایی انجام کار برای این پروژه‌ها در دسترس نیست که عملا صحت سنجی اینکه چقدر این بودجه‌ها واقعی هستند و چقدر این پروژه ها به سر انجام میرسند و آیا در این بین پروژه‌های غیر واقعی یا پیشنهادات غیر واقعی وجود دارند یا خیر ممکن نیست و من فرض را بر این میگیرم که پروژه‌ها با مبلغی بیش از آنچه کارفرما مشخص کرده عموما انجام نمی‌شود. (مگر نه اینکه همیشه یکی هست که ارزونتر انجام بده!)


حالا میرسم به اصل مطلب و نکته‌ای که مقداری مغفول مانده حین بررسی این چنین پروژه‌ها و پیشنهادات داخل این سایت‌ها و آن، آدم‌هایی است که در چنین پلتفرم‌هایی باهم به تبادل خدمات می‌پردازند. به زعم من پونیشا، پارس کدرز و سایت‌هایی این چنینی، جامعه‌ی هدف مشخص و سطح پایینی از کیفیت و خدمات را هدف قرار میدهند. برای مثال کسی که دنبال وب سایت املاک با بودجه‌ای پایین است احتمالا صاحب یک بنگاه کوچک و ایده‌ای از چند و چون ماهیت کسب و کارها در اینترنت ندارد و تنها قصد راه اندازی وب سایتی را دارد که احتمالا به جز در دسترس بودن آن هیچ آینده‌ای هم برایش متصور نیست و با همان دید بازاری احتمالا تصور میکند پول زیادی نیز برای چنین خدماتی پرداخت میکند و ... از آن طرف احتمالا کسی قبلا با صرف چند ساعت یا چند روز وقت یک پروژه‌ی مشابهی را سرهم کرده و برای پروژه‌ی جدید هم با چند ساعت صرف وقت میتواند چیزی تحویل کارفرما دهد. اصولا بررسی رضایت یا عدم رضایت از این دست پروژه‌ها هم در دسته‌ی دوم اهمیت قرار می‌گیرد.

هدف از بیان این مساله اینجاست که در وهله‌ی اول بپذیریم ما با یک سیستم برای جامعه‌ای مشخص و به زعم من کوچکی طرفیم و اساسا اگر از دسته افرادی هستیم که این قیمت‌ها را برای انجام کار، مسخره و شوخی تلخی تصور میکنیم باید این مورد را هم مدنظر قرار دهیم کارفرمای چنین پروژه‌هایی اساسا مشتری بالقوه‌ی ما نیست. تصور کنید اگر شما فروشگاهی در بالای شهر دارید، بسیاری از مشتری‌های مرکز شهر، مشتری بالقوه‌ی شما محسوب نمی‌شوند در عین حال همان مشتری فروشگاه‌های ارزانتر مرکز شهر ممکن است روزی از فروشگاه شما خرید کنند اما همچنان مغازه‌های مرکز شهر بازار شما را خراب یا تحت مالکیت خود در نیاورده‌اند.

علت این مثال از این بابت است که همین افراد که در جامعه حضور دارند، در اینترنت هم باهم تعاملات کاری و ... دارند و طبیعتا دلایل و مسائل مختلفی در انتخاب نوع خدمات مصرفی افراد تاثیر گذار است. برای همان بنگاهی یک محله‌ی کوچک داشتن اپ نیتیو که بسیار اصولی نوشته شده یا یک وب اپ سرهم شده یا وب سایتی که ریسپانسیو باشد و حتی ناقص اما یک نسخه‌ی موبایلی هم دارد، تفاوتی ندارد و قادر به درک این تفاوت ها هم نیست و شاید هیچوقت برایش این موضوع مهم تلقی نشود. همین موضوع برای کسی که فارغ از پیچیدگی‌های ساخت یک بازی تصور می‌کند با بودجه‌ای کوچک می‌تواند یک بازی موبایلی بسازد و در بازار موفق شود صادق است. اولی متناسب با درک و نیاز خودش یا از ناآگاهی انتخاب می‌کند و دومی احتمالا از سر ناآگاهی یا تصور اینکه ره صد ساله را می‌تواند یک شبه و ارزان بپیماید و فراموش کردن این مثل معروف که هرچه پول دهی همانقدر آش می‌خوری!

به بیان دیگر، به نظرم این مارکت پلیس‌ها به مثابه بازار خنزر پنزر فروشی هستند که فروشندگان خدمات و خریداران مخصوص خود را دارند و حتی گاهی مشتریان مارکت‌های با کیفیت تر یا گران‌تر هم برای خرید یا بررسی خدمات به این بازار مراجعه میکنند اما مشتری اصلی نیستند.

مورد دیگری را هم در رابطه با این مارکت‌ها باید در نظر گرفت که اگر کارفرمایی ناآشنا یا ناآگاه به اهمیت کیفیت خدمات وارد چنین بازاری شود و خدماتی ارزان دریافت کند و رضایتش تامین نشود این احتمال وجود دارد که به دنبال افرادی در مارکت‌های بالاتر و با کیفیت تر و به طبع گران‌تر برود. من به شخصه معتقدم این مارکت پلیس‌ها لزوما آسیب زننده به اکوسیستم در تصویر بزرگتر نیستند ولو اینکه مواردی که منجر به دامپینگ قیمت می‌شود همچنان یکی از نقدهای اساسی به این مارکت‌پلیس‌‌ها است.

بنا به شنیده‌های و تجربه‌های محدود تصور می‌کنم کیفیت و استانداردهای خدمات در پروژه‌های برنامه نویسی عموما برای کارفرماها در این مارکت اهمیتی ندارد و حتی اگر این موارد در جزییات ذکر شود معمولا کارفرما قادر به صحت سنجی این موارد به درستی نیست که اگر بود احتمالا مشتری این مارکت نمیشد، صرفنظر از اینکه گاهی ممکن است برای کارفرما کیفیت کار اهمیتی نداشته باشد و صرفا کار کردن یک محصول یا ابزار کافی باشد. برای چنین مواردی همچنان بسیاری از افراد، خدمات دهنده‌ی بالقوه نیستند. در سایر حوزه‌ها نیز ممکن است این موضوع صدق کند که بررسی آن بی ارتباط با موضوع این مطلب است.


به شخصه نبود رگولاتوری یا نبود مکانیزم‌های شفاف قیمت‌گذاری و ارزش گذاری پروژه‌ها را نمی‌پسندم و نقطه ضعف بزرگی که راه سو استفاده برای افراد و حتی پلتفرم را باز می‌کند، می‌دانم و این احتمالا تنها یکی از مشکلاتی است که چنین سیستم‌هایی در ایران دارند. در نهایت باید بپذیریم این سیستم‌ها جامعه‌ی خاصی را هدف گرفته‌اند و لزوما به سایر بازارها در سطوح با کیفیت تر آسیب نمی‌رسانند.

علاقمندم نظرات شما را در ارتباط با این مساله بدانم...