چطور تیم و مجموعه اشتباه می‌تونه شما را با مغز به زمین هدایت کنه. مقاله ای در !مدح کار تیمی.

در مزیت و مدح کار تیمی هزاران نفر نوشتند و در اینکه چطور تیمی کار کنید احتمالا صدها هزار مطلب باشه. حقیقتش چیزی که باعث شد این مطلب رو بنویسم ماجراهایی هست که خودم تجربه کردم و من از اون دسته آدما هستم که بیشتر از تجارب موفقیت آمیز تجربه‌ی شکست دارم و از بابتش شرمنده نیستم و فکر می‌کنم باعث می‌شه بتونم در آینده تصمیمات بهتری بگیرم.

مشکل خیلی از این قبیل مقالات و دوستانی که داستان موفقیت تعریف می‌کنند اینه که فلسفه سازی می‌کنند(نقل از میلاد ریحانی) و من با جمله میلاد به شدت موافقم. داستان‌های موفقیت دیگران خیلی وقت‌ها به کار ما نمیاد.(نگفتم هیچوقت، نیایید یقه منو بگیرید بعد!) داستان‌های شکست از طرف دیگه چیزای زیادی می‌تونه به ما یاد بده (یا برای من اینطوره) و چشم مارو باز کنه، حقیقتش من از تجربه‌های شکست دیگران تونستم شکست‌های جدیدتری رو تجربه کنم. احتمالا دید خوش بینانه در حد مرگش می‌تونه این باشه که نسبت به اونها تجارب بیشتری به دست آوردم.




بریم سر وقت نیم اصل ماجرا: تو چند سالی که دارم کار می‌کنم تو حوزه آی‌تی تجربه‌ی ساخت تیم‌های مختلفی رو داشتم که بر حسب مورد هرکدوم ایرادات خاصی خودشونو داشتن و هر بار هم از کار کردن در کنار اون افراد چیزای جدیدی یاد گرفتم و هرکدوم از این تیم‌ها به دلایل متعددی اعم از اتمام پروژه یا وجود برخی مشکلات منحل شدند. (پس من لیستی از این شکست‌ها رو با افتخار در کارنامه‌ام دارم).


تصوری که از کار تیمی دارند!
تصوری که از کار تیمی دارند!

حالا اصل ماجرا:

به محض اینکه از یه مجموعه‌ی که حدود ۵ سال کار می‌کردم جدا شدم برای یه کار جدید با شرکتی به توافق اولیه رسیدم، بعد از چند هفته مذاکره و بحث و در نهایت با یکی از دوستانم که فکر می‌کردم تو این مسیر می‌تونه کمکم کنه صحبت کردم و اونم بعد از مطرح کردن چند مشکل در مذاکره و برخی مسائل دیگه که منجر به این شد که ما برخی توافقات رو با شرکت مذکور تغییر بدیم شروع به کار کردیم.

اولین اشتباه من این بود که با فرض اینکه این دوستم ارتباطات مناسبی داره (که داشت و اینطور هم نبود که اون روابط رو نشه ایجاد کرد به شکل دیگه‌ای) پس گزینه‌ی خوبی برای همکاری هست. من اخلاق معمولی و برخورد عادی این دوستم را با اخلاق و روال کاری اشتباه گرفتم که خب در خلال کار مشخص شد این دوست من در کار شخصیت کاملا مجزایی داره و کار کردن باهاش معمولا با اصطکاک همراه هست.

اشتباه بعدی عدم توافق اولیه روی سمت و مسولیت هامون بود. خب حقیقتش فکر نمی‌کردم مشکل جدی بوجود بیاد سر این مساله اما خب اومد. (اگر قراره با کسی همکاری کنید همون اول این چیزها رو مشخص کنید). این مساله باعث شد طی دو هفته اول ما تا مرز جدا شدن از هم بریم و همون اول در برخی مسائل اختلافات جدی پیدا کنیم. در همین نقطه یک اشتباه دیگه هم رخ داد. مدیران بالادستی شرکت از این اختلافات آگاه شدند چون اغلب بحث‌های ما در یکی از اتاق‌های در بسته‌ی شرکت بود و نه بیرون شرکت! اشتباه بعدی من این بود وقتی که به این نقطه رسیدم نباید مصالحه می‌کردم و باید همکار دیگه‌ای رو برای ادامه‌ی کار انتخاب می‌کردم یا به تنهایی کار را پیش می‌بردم.(بعضی از پل‌ها وقتی خراب می‌شن و ازشون رد شدید دیگه راه برگشتی ندارن)

در ادامه‌ی کار به جز در برخی مسائل اختلاف نظری نداشتیم و بعد از یک سری توافقات کار رو پیش بردیم مطابق برنامه اما چیزی که به وضوح برام روشن شد این بود که همکار و دوست من اغلب موارد سعی کرد خودشو از تصمیم گیری ها و اتفاقات بکشه کنار و خب این باعث می‌شد اگر چیزی اشتباه پیش بره در نهایت مسولیت همه‌چیز بر عهده من باشه که البته من مشکلی با این مساله نداشتم اما حقیقتا به جز در برخی موارد من همکار نداشتم و بیشتر یه کارمند داشتم. این مساله نتیجه تصمیم و عملی بود که باید انجام میدادم و ندادم.

اون کار را به دلیلی به جز همکار نامناسبی که انتخاب کردم ترک کردم که در ادامه در مورد شرکت هم توضیح میدم اما مساله اینجا بود که دونفر در کنار هم قرار گرفتیم که ترکیب خوبی نبودیم و به جای جدا شدن در زمان مناسب و در همون ابتدای کار باهم موندیم و در نهایت هم به نتیجه دلخواه نرسیدیم. همین باعث شد در برخی مواقع دوستی ما هم تحت تاثیر قرار بگیره.

اما در مورد شرکت که یکی از شرکت‌های به نسبت معروف حوزه فین‌تک هست و من در مورد حواشی پیرامون بخش مدیریتی این شرکت و کارکنانش بحثی نمی‌کنم (چون حقیقتا داخل این شرکت شایعات زیاد هستند و قابل اعتنا نیستند) و بیشتر تمرکزم روی مکانیزم پیش‌برد کارها در این شرکت و روال مدیریتی هست.

در حین مصاحبه متوجه شده بودم که این شرکت روالی کاملا سنتی در سیستم مدیریت حول محور یک نفر و چند عروسک خیمه شب بازی داره که گاهی ادای مدیر میانی یا ارشد رو در میارن. سعی کردم تا حد امکان در همون توافقات اولیه انعطاف لازم را برای کارم حفظ کنم اما خب شما بعنوان یک آدم فنی که تجربه‌ی کمتری در بازار دارید در چونه زنی همیشه دست بالا رو نخواهید داشت. اشتباه بعدی من این بود که برخی توافقات کلامی را نهایی فرض میکردم و به کارم ادامه میدادم و بسیاری از مسائل مکتوب نشد. (اگر حوصله دردسر ندارید همون اول همه چیز را مکتوب کنید یا مطمئن باشید که دردسرهای زیادی در ادامه‌ی مسیر خواهید داشت)

قبل از اینکه از سیستم مدیریتی و مدیریت منابع انسانی! (که نداشتند) این شرکت بگم لازمه به یکی از دیالوگ‌های مابین خودم و مدیر اصلی شرکت اشاره کنم. در کاری که قرار بود انجام بدیم بحث حقوقی یکی از ستون‌های کلیدی کار بود و نیاز به یک فرد کارکشته داشتیم که با کمک دوستم یکی از بهترین‌های حوزه را پیدا کردیم و تصمیم بر این شد که یا همین فرد یا شخص دیگری که بعنوان مشاور حقوقی با ما کار می‌کنه با یک فرد که توسط شرکت استخدام می‌شه و تجربه‌ی وکالت داره در ارتباط باشه و در همون حین که پارامترهای این استخدام را بررسی می‌کردیم شاه دیالوگ مدیر شرکت برای همیشه تو گوشم موند. در خلال صحبت‌ها به این موضوع اشاره کردم که اگر روی نیروی انسانی سرمایه گذاری درستی صورت بگیره و شما بتونید رضایت نیروی متخصص رو جلب کنید می‌تونید برای حداقل ۵ سال روی این شخص هزینه کنید و قطعا این هزینه برگشت خواهد داشت و اما پاسخ قابل تاملی که شنیدم: کارمندا همیشه میان و میرن و نمیشه روی چنین چیزی حساب کرد. در همین نقطه برای من مسلم شد این شرکت هیچ ارزشی برای نیروی انسانی و توسعه کارکناش قائل نیست. در ادامه بد نیست اشاره کنم در همین شرکت به جز یک بخش کوچک که ارتباطات خارج از کاری باهم دارند باقی نیروها اعم از فنی و غیر فنی معمولا کمتر از یکسال در این شرکت کار می‌کنند. (این اطلاعات دقیق نیستند اما حدس قریب به یقین هستند و ممکنه اشتباه کرده باشیم در این مساله)

از دیگر مسائل قابل توجه نوع برخورد و رفتار با تیم پشتیبانی مشتریان و تیم‌های توسعه نرم‌افزار بود. از دید مدیران ارشد این شرکت هیچ تفاوتی بین این دو گروه وجود نداشت و اولین نتیجه‌ی این روال رفتاری رو حقیقتا در عدم تعهد جدی تیم‌های توسعه می‌دیدم. علاوه بر اینکه در این شرکت هیچکس عهده دار مسولیت مدیریت پروژه نبود و مدیر ارشد شرکت در ریزترین جزییات پروژه‌ها دست می‌برد، این کار به خودی خود هرچند مرسوم نیست اما مشکلی هم بوجود نمیاره، مشکل اینجاست که وقتی شما ۷ هندونه رو با دو دست میخواید بردارید قطعا ۶تاش جا میمونه و همین باعث می‌شد هیچ کاری روی روال و انجام نمی‌شد و به دفعات پیش میومد که یکی از تیم‌ها یا خود ما بعد از یکی دو هفته یک دفعه برای چند ساعت داخل جلسه توجیه می‌شد برای چند هفته کار یا تغییرات ناگهانی حین کار. از طرفی اهمیتی به کار افراد داده نمی‌شد و کارکنان بیشتر به مشابه کارگرانی معمولی در نظر گرفته می‌شدند که به سادگی قابل جایگزینی هستند. چنین دیدگاهی در رده‌ی ارشد سازمانی این شرکت را به مکانی مسموم تبدیل کرده. تصور می‌کنم این مساله ریشه در دید تماما بازاری بدنه مدیریتی شرکت داشته باشه.

این موارد شاید برای خیلی از افراد عادی باشه و این رفتارها رو عادی تلقی کنند اما شخصا این محیط رو محیطی سمی میدونم. این مجموعه به خاطر عدم تخصص در حوزه های فنی استخدام‌هایی رو انجام می‌داد و در نهایت مجبور میشد به سبک سنتی و اشتباهی نیروی انسانی رو مدیریت کنه. هنوزم باورش برام سخته در شرکتی هزینه بشه که دوربین ها زوم داشته باشند تا بتونند مونیتورهای کارکنانشون رو چک کنن و حقیقتا در جلسه‌ای پس از پاره‌ای از توضیحات اعلام کرده بودند چون متوجه شدیم در خلال کار از تلگرام زیاد استفاده می‌کنید از این به بعد در ساعات کاری استفاده از تلگرام ممنوع هست.

تصوری از محیط‌های کارگری و چالش‌های پیش روی مدیران این محیط‌ها و روال‌های این حوزه ندارم اما در حوزه تخصصی ما این رفتارها توجیه پذیر نیستند یا حداقل برای من اینطور نیستند. شما با استخدام مناسب و شرایط مناسب کاری و تمرکز روی بهبود توسعه محصول و نتیجه گرا بودن ابدا لازم نیست درگیر ریز جزییات کارکنانتون بشید کما اینکه عمیقا معتقدم مایکرو منجمنت منجر به زدگی از محیط کار می‌شه.

در نهایت بعد از اینکه یک بخشی از کار که برگزاری یک رویداد بود انجام شد و البته چالش‌های بسیار زیادی هم برخوردیم در خلال برگزاری رویداد تصمیم گرفتم به کار در این شرکت خاتمه بدم و در محیطی آرومتر به کارم ادامه بدم و مطمئن بشم می‌تونم چیزهای بیشتری در کنار افراد حرفه‌ای تر یاد بگیرم.

تجربه‌ی این شرکت چنتا درس مهم به من داد:

  • صرفا داشتن منابع مالی قوی یک شرکت را به محل مناسبی برای کار کردن تبدیل نمی‌کنه.
  • نحوه‌ی مدیریت منابع انسانی و رفتار با کارکنان در یک شرکت و روال استخدام‌ها و خروج نیروها از یک شرکت دید خوبی در رابطه با وضعیت داخلی یک شرکت به شما می‌تونه بده.
  • بعضی شرکت‌ها به هر دلیلی بزرگ می‌شن اما دانش بدنه مدیریتی به اندازه خود شرکت بزرگ نمی‌شه و این خیلی از افراد متخصص رو می‌تونه دچار چالش کنه در این شرکت‌ها.
  • فرهنگ کاری یک شرکت مهمترین چیزی هست که قبل از کار کردن باید در موردش اطلاع داشته باشید و در غیر این صورت مثل من دچار مشکل خواهید شد.
  • صداقت در بدنه‌ی مدیریت مساله بسیار مهمی هست که اگر نباشه می‌تونه شما زندگی شما رو تبدیل به جهنم کنه.


در آخر باید ذکر کنم شخص خودم در بسیاری از اتفاقات و اشتباهات بی تقصیر که نبودم هیچ بلکه بار اصلی این اشتباهات بر عهده‌ی من بود و صرفا از شرح ماوقع هدفم اشتراک تجربه و قولی بود که چند هفته پیش در توییتر به خودم دادم و البته یک یادآوری برای آینده‌ی خودم.

https://twitter.com/ph4r5h4d/status/937398262092435456

اگر خواسته یا ناخواسته باعث رنجش کسی شده این مطلب عذرخواهی میکنم اما به نظرم مهم اومد که حقیقت سمت خودم را بنویسم.