💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۴۷
سرفصل: دکترین دموکراسی آمریکایی (۵۳)
حفظ نظام (۲۳)
برای حفظ نظام، باید تروریست شویم!
برگزارشده در ۱۶ مرداد ماه ۱۴۰۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.
در مبحث حفظ نظام در دکترین دموکراسی آمریکایی، یکی از گزارههای کلی این است که روش آمریکایی حفظ نظام مبتنی بر تلقیهای ماکیاولیستی است. همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، ابعاد ساخت سیاسی کشورهای غربی، عموماً، آمریکا خصوصاً، در رویکرد ماکیاولی و در واقع ایدئولوژی ماکیاولیسم ارزیابی میشود.
حالا مشخصاً آمریکاییها چون بستر ایدئولوژی ماکیاولیسم را پذیرفتند و کاملاً هدف برایشان وسیله را توجیه میکند، روش حفظ نظامشان هم از همین گزاره تبعیت میکند. هرگاه که موجودیت آمریکایی به خطر بیفتد، مثل هر کشور دیگری، دو تا حالت پیش میآید: یا اصل وضعیت جنگی، یا اصل وضعیت امنیتی. موجودیت یک کشور یعنی بقای یک کشور یا بقای نظام در یک کشور که به خطر بیفتد، یا جنگ میشود یا وضعیت امنیتی میشود.
که آنجا حفظ نظام با جنگ وقتی حمله نظامی میشود توسط دشمن، اینجا با ساختار امنیتی یعنی حفظ نظام با ایجاد ثبات امنیتی برای نیل به بقا رقم میخورد. پس امنیتیسازی جامعه و کشور در هنگام تهدیدهای موجودیتی یک اصل طبیعی است و ضعف محسوب نمیشود. امنیتیسازی کردن جامعه هنگامی که ثبات دارد به هم میخورد، جامعه را از نظر امنیتی میبندند.
حالا اینکه در خیابونها ایست بازرسی میگذارند، تو فیلمهایشان هم پیداست، یا توی فرودگاهها سفت و سخت میگیرند، تو گمرکات سفت و سخت میگیرند، برخورد میکنند، یا افرادی که از کشورهای دیگر هستند و نحلههای دیگر، اینها را میروند بازداشت میکنند، میبرند توی یک کمپهایی نگه میدارند. مثل آنچه که در جنگ جهانی دوم برای ژاپنیها ایجاد کردند، ژاپنیهای توی آمریکا را جدا کردند، بردند توی یک کمپی نگه داشتند که در جنگ با ژاپن، اینها در دفاع از ژاپن نیایند درگیر بشوند با آمریکاییها.
امنیتیسازی جامعه یک شرط و شروطی دارد: وقتی بقای یک کشور و یک نظام به خطر میافتد، آن کشور فضای داخلی را میبندد و امنیتی میکند. پس امنیتیسازی یکی از اقتضائات حفظ نظام در دموکراسی آمریکایی است. یعنی همیشه تو متونشان مینویسند که به بهانه امنیت ملی هر کاری مجاز است. یعنی وقتی که امنیت ملی در آمریکا به خطر میافتد، دیگر هر کاری را مجاز میدانند و برایشان طبیعی است.
امنیت ملی حتی مثلاً در آن کتاب "سیا و کنترل افکار"، آنجا میگوید که عمده تلاشها در آمریکا ناظر به امنیت ملی. اگر که امنیت ملی به خطر بیفتد، هر چیزی مجاز و اصطلاحا مباح است. این نکات از این جهت اهمیت دارد که شما سه تا حالت را در وضعیت یک جامعه بتوانید تشخیص بدهید.
حالتی که وضعیت جنگی است و به یک کشوری حمله نظامی شده، یا یک کشوری درگیر یک حمله نظامی است. فضای داخلی کشورش فضای جنگی است، یا بخشی از کشور اشغال شده توسط دشمنان، یا کل کشور اشغال شده. وضعیت وقتی جنگی است، شما یک کار دیگری دارید؛ یعنی نوع برخوردتان، نوع مواجهه و نوع رفتارتان یک چیز دیگری است.
کشوری که درگیر وضعیت جنگی است، خب طبعاً آن شرایطش متفاوت است دیگر! سوریه در دوره داعش، یا اوکراین امروز، یا ایران در دوره دفاع مقدس. کشورهایی که درگیر جنگ میشوند، نوع مواجهه مردم و حکومتشان متفاوت است. این تفاوت در چه چیزهایی است؟ این باید تبیین بشود.
طبعاً یک سری از آزادیها و راحتیهای اجتماعی جلوش گرفته میشود. ایست بازرسیهای خیلی زیاد. مثلاً در دوره دفاع مقدس خودمان، از شهر که خارج میشدید، ۲-۳ تا ایستگاه ایست بازرسی بود. ژاندارمری یک ایست بازرسی داشت، سپاه یک ایست بازرسی داشت، گاهی کمیته هم یک ایست بازرسی داشت. یعنی شما سوار مینیبوس یا اتوبوس که بودید، ۳ بار شما را میآوردند پایین، کلاً ماشین را میگشتند، شما را میگشتند، دوباره سوار میشدید میرفتید، ۵ کیلومتر دوباره، آن طرفتر دوباره همه را میآوردند پایین، بازرسی میکردند.
خب، این که جامعه دچار مشکل میشود و محدودیت پیدا میکند، بسته میشود، این بخشی از اقتضائات پدیدهای است که به آن میگوییم محدودیتهای زمان جنگ. حالا برای این که منابع غذایی و مواد اولیه محدودیت دارد، اینها را اختصاص میدهند اول به میدان جنگ. لذا جیرهبندی میشود مواد غذایی. این جور موارد، یا مصالح ساختمانی مثلاً تیرآهن که میآید، چون یک سری را شما بفرستید برود میدان جنگ برای سنگرسازی و چه و چه، ممکن است آن مقداری که میدادند قبلاً به شرکتهای ساختمانسازی به همین سهولت نباشد. یا هر چیز دیگری.
کارخانهها در شرایط عادی دارند تولیدات خودشان را انجام میدهند. حالا کارخانهها زمان جنگ تغییر کاربری میدهند، میروند به سمت ساخت بعضی از اقلام پشتیبانی میدان جنگ. پس تاثیر میگذارد روی کارخانهها. مدیریت جنگی تفاوتش با مدیریت عادی چیست؟ در فرهنگ، سیاست، رسانه، بهداشت، درمان، اقتصاد، خورد و خوراک، معیشت، کار و هر چیز دیگری، حمل و نقل و غیره. شناخت اینها و آشنایی با اینها برای حفظ نظام ضروری است.
یعنی در نظام مثلاً آمریکا، یا نظام روسیه، یا نظام آلمان، یا نظام ژاپن، یا چین، یا ایران، مثلاً خطوط هوایی وقتی جنگ میشود، خطوط هوایی کارشان میشود اینکه نیروهای نظامی را جابهجا کنند. قطار، راهآهن در هر کشوری زمان جنگ بیشتر برای حمل و نقل امکانات نظامی استفاده میشود. یا مثلاً حمل و نقل جادهای. خب زیاد شنیدید مثلاً در دوره دفاع مقدس، اتوبوسهای به اصطلاح ترمینال را میبردند برای پشتیبانی از میدان جنگ. هر اتوبوسی در سال مثلاً چند هفته یا چند روز باید میرفت برای جبهه. یا لودر، بولدوزرهای شرکتهای خصوصی که لودر بولدوزر داشتند، باید میبردند کمک جنگ.
در بهداشت درمان، درصدی از ظرفیت هر بیمارستان اختصاص میدهند به مجروحهای جنگی. دارو، خدمات درمانی و غیره میآید آنجا. یک بخش بهداری رزمی هم پشت میدان جنگ هست. بعضی از پرستارها و پزشکها و متخصصین دیگر در سال باید چند روز بروند آنجا، چند هفته بروند آنجا کمک کنند. پس همهی ظرفیت شرایط عادی مدیریت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی وقتی جنگ میشود، میرود به سمت مسائل جنگی. به این میگوییم وضعیت جنگی که حمله نظامی شده است.
اما وضعیت امنیتی چه وضعیتی است؟ هنگامی که حمله نظامی نشده، ثبات به هم ریخته. ثبات سیاسی مثلاً، جابهجایی دولتها به هم ریخته، قدرتها دچار مشکل شدن. ثبات اقتصادی: اقتصاد کشور به هم ریخته، وضعیت بیثباتی اقتصادی به وجود آمده. آشوب و شورش. ثبات فرهنگی به هم ریخته، ثبات اجتماعی به هم ریخته. یا بلایای طبیعی به وجود آمده: سیل، زلزله، است، آتش، آتشفشان، سونامی. یک اتفاقی افتاده، کشور، آن کشور ریخته به هم. اینجا کشور امنیتی میشود وضعیتش.
وقتی جامعه و کشور امنیتی شد، باز محدودیتهایی به وجود میآید: محدودیتهای اقتصادی، محدودیتهای فرهنگی، محدودیتهای اجتماعی و غیره. و حتی محدودیتهای سیاسی. این شکل دوم مدیریت بحران. یک شکل مدیریت عادی هم داریم که کشور در شرایط عادی به شکل روتین، به قول غربیها دارد مدیریت میشود.
تفکیک این سه دسته از هم مهم است. ممکن است یک مردم یک ذهنیتی از اداره عمومی جامعهشان دارند که همانی است که هست. بعد وضعیت جنگی میشود، میگویند پس چرا الان سفت و سخت گرفته شده؟ چرا الان ارزاق عمومی مثلاً سهمیهبندی شده؟ چرا الان بعضی از ترددهای هواپیماها و قطارها و اینها محدودیت ایجاد شده؟ چرا برای ورود و خروج در فرودگاهها محدودیت ایجاد شده؟ اینجا طرف این سوال را میپرسد. باید توجیهش کرد که کشور در وضعیت جنگ است. وقتی کشور درگیر وضعیت جنگ است، محدودیتهای جنگی اسمش با خودش است.
وقتی وضعیت امنیتی میشود، باید سواد اجتماعی آن مردم را برد بالا که چگونه الان باید حفظ جامعه، حفظ نظام و حفظ کشور کرد. کشور وقتی دچار بیثباتی امنیتی شده، تروریسم شکل گرفته، نابسامانیهای زیستمحیطی به وجود آمده، و بیماری شایع و فراگیری مثل مثلاً کرونا آمده. وقتی ثبات به هم میریزد (ثبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی یا نظامی)، آنجا فضای جامعه امنیتی میشود.
فضای جامعه امنیتی شد، یعنی حالت فوقالعاده به وجود آمد. نوع مدیریتها در هر چیزی تغییر میکند. حالا مردمی که در آن جامعه هستند، بلند بشوند مثلاً اعتراض کنند: آقا چرا این کارها را میکنید؟ آن فضا امنیتی است دیگر! آن مرحله قبلی فضا جنگی بود، این فضا امنیتی است. اگر کسانی اصرار داشته باشند که جامعه را عادیسازی کنید وقتی اوضاع امنیتی است، این خیلی خطرناک است. چون اتفاقاً عوامل بیثباتساز و عوامل دشمن از این شرایط استفاده میکنند برای این که به خود همین مردم صدمه بزنند.
آن مردم باید بدانند که جامعهشان الان درگیر یک مشکلاتی شده که اینها باید تحمل کنند. حالا رفتن توی فرودگاه، ایست بازرسیها خیلی سفت و سخت میگیرد، همه وسیلهها و ساکهایشان را میگردند. یا توی جاده ماشینشان را نگه میدارند، بازرسی میکنند. یا ارزاق عمومی مثلاً جیرهبندی شده. خب همه اینها به دلایلی دارد انجام میشود و باید آستانه تحمل برود بالا.
سه تا حالت: حالت عادی، حالت امنیتی و حالت جنگی.
پس تعریف امنیتیسازی جامعه مربوط به هنگامهای است که تهدید موجودیتی امنیتی به وجود آمده. آمریکاییها در روش امنیتی کردن جامعه، شبیه یهود عمل میکنند. هنگامی که خطر جدی امنیتی به صورت موجودیتی هم در مقابلشان نباشد، اینها جامعه را امنیتی میکنند و از اصل فوبیای سیاسی در مسائل امنیتی بهره میبرند. یعنی چی؟ یعنی هراس ایجاد میکنند. شگرد یهود این است. شگرد آمریکاییها هم که مدیریتشان یهودی است و توسط یهودیها. یعنی شاکله و تار و پود حکومت آمریکا یهودی است.
تقریباً الان در دولت ترامپ، همانطور که داخل خانهاش، دامادش یهودی است. در کابینهاش نزدیک نصفشان یهودی هستند. و ساختارهای حکومت آمریکا، بخشهای مختلفش یهودی است. تار و پود دانشگاه آمریکا، هنر آمریکا، رسانه آمریکا، اقتصاد آمریکا، بانکهای آمریکا، همه یهودی هستند. طبیعتاً یهودی هم همان چیزی را که بلدند اجرا میکنند دیگر. به این روش به اصطلاح فوبیای سیاسی میگویند.
اصل فوبیای سیاسی و سازوکارها در مسائل امنیتی به چه معناست؟ اینها میآیند جامعهشان را برای این که دچار مشکل نشود، نسبت به خطری که وجود دارد، نسبت به آن خطر دچار ترس و هراس میکنند. ممکن است یک کشوری برعکس عمل کند. یک کشوری بگوید مردم را نترسانید، مردم را نگران نکنید. تهدیدی بیاید از سر جامعه هم بگذرد برود، خسارتی هم ایجاد کند، ولی مردم بعد که رد شد متوجه بشوند عجب خطری از سرشان رد شد.
اما فوبیای سیاسی (هراسافکنی سیاسی) به چه معناست؟ به این معناست که یک جامعهای که به اصطلاح شالوده و تار و پودش را شورای عالی امنیت ملیاش تشکیل میدهد، آن جامعه میآید هر خطری که موجودیتش را میخواهد تهدید کند، آن خطر را میگذارد مبنا، مردمش را از آن میترساند. مردم نسبت به آن گارد داشته باشند، نسبت به آن نگران بشوند. به این رویه که استثنائاً آمریکاییها و یهود فقط این را خوب اجرا میکنند. بعد یک کمی هم اروپاییها. ولی بسیاری از کشورهای دیگر این کار را نمیکنند. مثلاً چینیها این کار را نمیکنند. روسها این کار را میکنند با درصد بسیار کمی. ژاپنیها با درصد بسیار کمی. آنی که در حد افراطی این کار را به نتیجه میرساند آمریکاییان هستند که متاثر از یهودیها عمل میکنند.
این روش چیست؟ یک روز میآیند میگویند مثلاً مارکسیسم موجودیت ما آمریکاییها را دارد به خطر میاندازد. شروع میکنند از مارکسیسم و مظهرش که میشود شوروی، یک دشمنی میسازند، جوری مردم را میترسانند. بعد اسم آنجا را میگذارند پرده آهنین. پشت پرده آهنین یعنی مرز با شوروی را میگیرند پرده آهنین. میترسانند ولی دشمن را وقتی خوب معرفی کردند و مردم را ازش ترسوندند، دیگر نسبت امنیتیشان را با این خط تراز تهدیدی که تعریف کردند جلو میبرند. این فوبیای سیاسی. مردم همیشه یک هراسی از یک دشمن بیرونی دارند. یعنی اگر از جامعه آمریکا دشمن بیرونی را بگیرید، جامعه آمریکا سیستم امنیتیش میریزد، فرو میپاشد.
خب، این فوبیا (فوبیای سیاسی) در یک فضایی مثلاً مثل جامعه ما اینجوری نیست. دشمن اصلی که اولاً میخواهد موجودیت جمهوری اسلامی از بین برود، ۱۰۰ درصد سیاستگذاری کرده برای این کار، تعارف هم ندارد: آمریکا و رژیم صهیونیستی و اروپاست. دوم این که موجودیت ایران منهای جمهوری اسلامی باید از بین برود. ایران باید تجزیه بشود، کوچولو کوچولو کوچولو بشود و کشورهای ریز ریز از داخل ایران دربیاید و کاملاً شیرازه یکپارچگی و شیرازهاش بپاشد. این هم باز هدف استراتژیک آمریکاییها، اروپاییها و رژیم صهیونیستی است. تهدید موجودیتی ایران. پس تهدید موجودیتی جمهوری اسلامی به عنوان نظام، تهدید موجودیتی ایران. سومین تهدید موجودیتی، مسئله موجودیت اسلام شیعه است که مقوّم ایران است. چیزی که ایران امروز را حفظ میکند اسلام شیعه است. حالا اسلام شیعه باید کلاً از بین برود. یک اسلام وهابی دریدهای بماند تو جهان، یک اسلام خنثی صوفیگرای عرفانمسلک معمولی هم بماند، اینها دیگر خطر نیستند. اصل اسلامی که خطرناک است، اسلام شیعه است که امام حسین دارد و جهاد و شهادت.
پس موجودیت جمهوری اسلامی با تهدیدها، اینها در خطر است. رسماً هم اعلام کردند. موجودیت ایران بماهو ایران در خطر. موجودیت تشیع هم در خطر است. از سوی کی؟ کاخ سفید. رسماً هم اعلام کرده، بارها هم گفته، نقشه منتشر کرده که ایران را تجزیه کنند. فهرست بلندبالایی از تهدیدها را منتشر کردهاند که ایران را باید مرکانتیلیزه کرد، واتیکانیزه کرد، لیبرالیزه کرد، ساینتیزه کرد، به اصطلاح سکتوریزه کرد. همه این تهدیدها را فهرست کرده، اعلام کرده.

باز دوباره، جامعه ایرانی عاشق آمریکاست. جوانهای ایرانی عاشق آمریکا هستند. مردم دوست دارند مثلاً بروند آمریکا. مقامات جمهوری اسلامی عاشق این هستند که بچههایشان تو آمریکا باشند. چرا؟ چون شما در امنیتی کردن جامعه از منظر این که اصل بقا ایران، تشیع و جمهوری اسلامی به خطر میافتد، از طریق سازوکارهای آمریکایی. شما از این طریق شکست خوردید یا نتوانستید جامعه را از این نظر امنیتی کنید نشان بدهید که آمریکا دشمن است و مردم را از آمریکا بترسانید.
حالا آمریکا تحریم کرده این مردم را. آمریکا از ۱۳۵۹ تا الان مردم ایران را تحریم کرده. بیش از ۴۰ ساله. ۴۵ ساله مردم ایران تحریماند. باز آمریکا را تهدید نمیدانند. آمریکا تهاجم فرهنگی کرده، مردم آمریکا را تهدید نمیدانند. آمریکا آمده بارها حمله نظامی کرده، کودتای نظامی کرده، آمده حمله نظامی کرده، آمده در دریا درگیری درست کرده، اخیراً آمده ایران را بمباران کرده. باز دوباره. وقتی نگاه میکنید میبینید مسئولین جمهوری اسلامی بچههایشان بیشتر از بقیه دوست دارند مثلاً بروند آمریکا. چرا؟ یا شما اساساً سیاستتان این نیست که تهدیدانگاری کنید از دشمن. یک موقع یک چیزی در یک جامعهای جرم است، یک چیزی در جامعه جرم نیست. این را جرمشناسان اینجوری تعریف میکنند که آن پدیده جرمانگاری شده. هنگامی که شما در جامعه جرمانگاری میکنید یک چیزی را در جامعه تا دیروز جرم نبوده، امروز جرم اعلام میکنید، اینها جرمشناسها بهش میگویند جرمانگاری. یعنی از اینجا به بعد دیگر این جرم محسوب میشود.
در دشمنشناسی هم، یک چیزی تا دیروز تهدید محسوب نمیشد، امروز شما میآیید این را تبدیل میکنید به تهدید در جامعه. تهدیدسازی در یک پدیدهای به چی میانجامد؟ مردم را میترسانید. به این میگویند فوبیای سیاسی. یک چیزی تا دیروز از دید مردم تهدید نبود، امروز تبدیلش میکنید به تهدید. به این میگویند فوبیای سیاسی. یعنی مردم دیگر باید از این بترسند. اسمش اومد باید نگران بشوند.
شما یک بار مسئله اصلاً این نیست که یک چیزی را تهدید اعلام کنید. اگر هم تهدید اعلام کردید، این را برای مردم مسئله نمیکنید که مردم باید از این بترسند و فاصله بگیرند. میگویید مردم این تهدید، نگران نباشید، ما این تهدید را حمله کرد، ما جوابش را میدهیم، برخورد میکنیم. خب مردم هم میگویند که آقا پس خطری نیست. آن اگر حمله کرد ایران جواب میده. بعد هم ما بلند میشویم میریم خودمان آمریکا، به بهانه تحصیل، هر چیز دیگری. عاشق آمریکایم دیگر. عشق هالیوود بودیم، عشق مثلاً لسآنجلسیم، عشق فلانیم.
اما یک بار شما تلاش کردید که تهدید را تبیین کنی و مردم را نگران کنی و بترسانی، اما شکست خوردی. خب شما میدانید در قرآن، قرآن عظیم، شیطان و ابلیس عدو مبین نامیده شده. تحذیر داده. حضرت الله فرموده: بنی آدم! این دشمن آشکاری برای شماهاست، عدو مبین است. این عدو مبین، این دشمن آشکار که یا بنی آدم! ما برای تو دشمن آشکاری آفریدیم، اسمش ابلیس، شیطان. مراقب باشید! قبلاً از پدر و مادر شما لباسشان را درآورده، اینها را عریان کرد. مبادا این بلا را سر شما بیاورد، دین شما را بگیرد، شما را دچار مشکل کند.
اما شما ببینید: ما در جامعه در این که شیطان را به عنوان عدو مبین جا بیندازیم برای جامعه موفق نشدیم. یا تلاش درست و حسابی نکردیم، یا مردم را از شیطان نترساندیم، نگران نکردیم. ببینید "ان الشیطان لکما عدو مبین". که این است که شیطان برای شما عدو مبین (دشمن آشکار) است. خب در دشمن معرفی کردن شیطان و ابلیس ما شکست خوردیم. در این که مردم بهراسند، نگران باشند از ابلیس، ما شکست خوردیم. یعنی نتوانستیم دشمنشناسی کنیم، مردم نگران بشوند از ابلیس و خطوات الشیاطینش.
این که یک بار شما نمیخواهید این کار را بکنید. سیاستتان این است که مردم را نگران نکنید، نترسانید. یک بار شما تلاش کردید مردم را نگران کنید و بترسانید، اما شکست خوردید، موفق نشدید. در هر دو صورت نتیجه یکی است: مردم شما نسبت به دشمن هیچ هراسی ندارند. حتی دشمن را مطلوب میدانند. این خیلی خطرناک میشود.
یعنی یک موقع مردم از دشمن نمیترسند اما ازش فاصله دارند. یک فرد متدین انقلابی، این از کفر، لیبرالیسم، صهیونیزم و غیره و ذلک نفرت دارد، اما از دشمن نمیترسد. ولی یک کس دیگری کنار دست همین فرد دارد زندگی میکند و همسایهاش است، نه تنها آمریکایی، لیبرالیست و کاپیتالیست را دشمن نمیداند، بلکه فرصت پیدا کند میخواهد بلند شود برود آنجا مثل آنها زندگی کند. همین جا هم که هست میخواهد مثل اونا زندگی کند. اینجا شما قافیه را باختهای. چون کسی که الان دیگر مثل دشمن شما زندگی میکند و دشمن را خطر نمیداند، این کاملاً آماده است که دشمن بیاید و فرهنگ و فکر و روح و روان و سیاست و اقتصاد این کشور را بگیرد.
شما ببینید مصداق مثلاً استادان شاخص علوم سیاسی، یعنی صادق زیباکلام که چپ میرود راست میآید در این که آمریکا چه کاری کرده با شما که شما میخواهید مثلاً میگویید مرگ بر آمریکا. یا مثلاً محمود سریعالقلم، یا جریانات این چنینی در دانشگاههای ایران. اینها نه تنها نقششان این است که نگذارند شما نگران کنید مردم را از مخاطرات دشمن، بلکه مدام صبح تا شب یک وظیفهای دارند که کاملاً حتی این که شما توجیهی داشته باشید دشمنی با غرب را ببرند زیر سوال. یعنی همیشه یک طرفه است. از دید محمود سریعالقلم در دانشگاه شهید بهشتی، یا صادق زیباکلام در دانشگاه تهران، یا جریانات دیگری در حوزه علوم سیاسی، همیشه اینجوری است که شما مقصرید، آمریکا خوب است، مشکلی ندارد.

ببینید امروز جنگ شده تو این مملکت، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، ۱۲ روز جنگ طول کشیده. بعد از این که این جنگ تمام شده، ۱۸۰ نفر از اینها بلند شدند نامه زدند که کشور را محکوم کردند. و به جای این که بلند شوند مثلاً بگویند آمریکا اشتباه کرده، چنین کاری کرده و نباید چنین کاری میکرد. یعنی اینجا شما شکست خوردی از این که دشمنی آمریکایی که آمد موجودیت شما را از بین ببرد. شما اگر ۴ تا موشک نداشتی بزنی، حتماً همه چیز از بین رفته بود. جوری دچار مشکل میشدی که این ۱۸۰ نفر هیچ وقت نمیتوانستند بیایند نامه بزنند. اما بالاخره شما یک اقتداری داشتید، رهبری منسجم و قوی، سیستم موشکی قوی، بالاخره پاسخ دادی، زدی، جواب دشمن را دادی، دشمن را خنثی کردی، کشور رفته به سمت شرایط استیبل و آرام. بلافاصله ۱۸۰ نفر، افرادی که ماهیت خودفروختگی و غربگرایی دارند، بلند شدند، راه افتادند که آقا نمیدانم الان باید پارادایم را تغییر داد و باید این کار را کرد و باید رفت به سمت این موارد. و دوباره همان حرفهای غربگرایانه موجود. چون بالاخره اینها تربیت شده آن علم و آن نظام دانشگاهی و غیره و ذلک هستند.
یعنی شما در این که چه چیزی تهدید است و چگونه باید این تهدید را خنثی کرد و مردم را از تهدید ترسوند، شما شکست خوردید.
من به یاد دارم در دوره کودکی ما داستانی بود در قالب شعر توی کتاب فارسی که مادری بود، یک مرغی که این جوجهاش را تحذیر میداد از آن مار. که آن مار، مار خوش خط و خال، این خطر است، این تهدید، مراقب باش. و حالا آن جوجه هم رعایت نمیکرد و مار خوش خط و خال را تهدید نمیدانست. خیلی عجیب است. مثلاً یک چنین شعر حکیمانهای که میآید تهدیدشناسی را میدهد و تحذیر میدهد که یک جوجهای نسبت به مادرش که یک مرغ دنیادیده است، حواسش باشد که مار خوش خط و خال تو را فریب نده. این در کتابهای ابتدایی تدریس میشد.
اما امروز از دوره کودکی با انیمیشنهای آمریکایی، و بعد در مدارس، و بعد در دانشگاهها، در عرصه سینما، در عرصه ورزش، در سیاست و هر چیز دیگری، یک کودک ایرانی، یک نوجوان ایرانی، یک جوان ایرانی، یک شهروند ایرانی، اساساً آمریکا را دشمن نمیداند. اساساً آمریکا را تهدید نمیداند. و شاخصهایش برای زندگی اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی و هر چیز دیگری زیست آمریکایی است.
در نتیجه، در ایران چیزی به نام فوبیای سیاسی و دشمنشناسی در حد این که هراس داشته باشی از یک دشمن، وجود ندارد در روانشناسی استراتژیک و روانشناسی سیاسی. در پولیتیکال سایکولوژی، اساساً شما این را ندارید امروز. اما در جامعه غربی این هست. جامعه غربی هر چیزی را اول تبیین میکند به عنوان تهدید. این تهدید را وقتی میخواهد در آپارچونیتی و اصالت فرصت، تبدیلش کند برای خودش به فرصت، فوبیا میسازد، هراس درست میکند، میترساند. این فضا و یک ترس و هراسی که به وجود آورد، روی موج این دیگر زندگی میکنند.
دیگر مردم آمریکا روی هراس از شوروی، خطر مارکسیسم و کمونیسم، و خطر شوروی سرخ، و خطر سلاحهای اتمی شوروی، در این فضای نابسامان روانی زندگی میکنند. تا شوروی میپاشد. بعد که این شوروی پاشید، یک ذره فشاری از دوش اینها برداشته میشود. ولی بالاخره دو تا نسل تحت این فشار زندگی کردند دیگر. حالا میآیند میگویند تشیع و اسلام، تروریسم است، خطرش این است. اینها سلاح اتمی ندارند اما میآیند تو خانه شما بمب میگذارند. این همه سریال ۲۴، سریال Homeland، انواع فیلمهای سینمایی که برای این قضیه ساخته شد. و بعد ماجراهایی مثل ۱۱ سپتامبر، از قبل از آن القای این که جمهوری اسلامی یک رژیم تروریستی است و میآید شما آمریکاییها را میکشد.
این سلف فوبیا (خودهراسی) که میترسانند خودشان را از دشمن. و ارزشگذاری که دارند این است که (تو شورای عالی امنیت ملیشان) هر چه مردم بیشتر از دشمن بترسند، کار اینها در حکمرانی راحتتر میشود. در ایران "مرگ بر آمریکا" گفته میشود، اما باور جامعه "مرگ بر آمریکا" نیست. حتی توی مسئولین و مقامات سیاسی. این خیلی پدیده عجیبی است.
(سلام، حال شما چطوره؟ بیا ببینم، من شما را قبلاً ندیدم. تشریف بیار ببینم. بیا ببینم. به به به به، حال شما چطوره؟ سلام. حال شما؟ سلامتی. اسم شما چی بود؟ این الان شمشیر شما صدا میده؟ من ببینم. خودسازی انقلابی کن. متشکرم. چه خبر؟ با شمشیرت مبارزه میکنی؟)
پس چرا ما با وجودی که در تریبونهای عمومی از مرگ بر آمریکا سخن میگوییم و شعار مرگ بر آمریکا داریم، شعار مرگ بر آمریکا به فوبیای مردم ما تبدیل نشده؟ یعنی مردم ما از عصبانیت نمیگویند مرگ بر آمریکا. یعنی جوری اذیت شده باشند که وقتی میگویند مرگ بر آمریکا از عمق وجودشان بگویند: آمریکا امالفساد قرن، تروریست به ذات، استکبار جهانی و شیطان بزرگ. همانطور که شیطان عدو مبین است، آمریکا عدو مبین بزرگ است. و لذا باید بهش بگوییم مرگ بر آمریکا.

چرا این حس در مردم نیست؟ چون دستگاه امنیتی، دستگاه سیاسی و دستگاه فرهنگی در این که آمریکا را به فوبیای داخلی تبدیل کنند، شکست خوردند. نخواستند این کار را بکنند. اما آنها میدانستند که چه کار باید بکنند که این اتفاق بیفتد. عوامل خودشان از امثال صادق زیباکلام، سریعالقلم، تا محسن رنانی، تا همینهایی که تو دانشگاههای مختلف این مزخرفات غربیها را تدریس میکنند را بسیج کردند که اینها صبح تا شب کار و زندگیشان این است که غرب را سفیدشویی کنند و همه تقصیرها بیندازند گردن خود مردم ایران و خود اسلام. و لیبرالها یک چنین تعهدی دارند.
حالا طبق قاعدهای که الان در این پرونده جفری اپستین در اپستاینگیت جا افتاده که موساد از همه فیلم و عکس دارد، و از صدر هیئت رئیسه آمریکا تا برسد پایین، همه اینها، غیر از این که خود FBI هم همانطور که در فیلم J. Edgar Hoover نشان داد که ادگار هوور مثلاً از همه رئیسجمهورهای آمریکا و زنهای رئیسجمهوری آمریکا از همه عکس و فیلم دارند، حالا معلوم شده که موساد از همه اینها عکس و فیلم دارد. اینها تو چنگش اند.
الان در قضیه غزه، برای این که قضیه غزه مثلاً جمع و جور نشود، فشار دارند میروند به رژیم آمریکا که این ماجرای اصطلاح اپستینگیت الان این قدر پرسر و صداست به خاطر مسائل غزه است، به خاطر مسائل جنگ با ایران، به خاطر مسئله کشوندن پرونده ایران در مکانیزم ماشه به شورای امنیت، فشار به اروپا، فشار به آمریکا. نتیجهاش این شده که انقدر دارند هی این موضوع را تو رسانهها بهش میپردازند. اسرائیلیها و موساد از این منظره که بتوانند این را نهادینهاش کنند.
حالا تا الان ما فکر میکردیم فقط FBI دارد، و سیا و بعدش هم موساد. خب، مدودف معاون پوتین مصاحبه کرد گفت فقط موساد نیست که از سران آمریکا عکس و فیلم دارد، دیگران هم دارند. یعنی مثلاً اینها هم از دوره کاگب شوروی تا امروز، سرویسهای اطلاعاتی کشور مثلاً روسیه، آنها هم از اینها عکس و فیلم دارند. خب طبعاً ژاپنی هم دارند، چینیها دارند، هر کس دیگر دارد.
این وضعیت دموکراسی در جهان است. یعنی حاکمیت مردم بر مردمی که میگویند مردم در دنیا حاکم انتخاب نمیکنند. مردم در یک نمایشی شرکت میکنند. کسی به عنوان کاندیدا میآید، رای میآورد. اما آنی که رای میآورد، یا آنی که رای نمیآورد، در هر دو صورت همه اینها آلت دست سرویسهای اطلاعاتی هستند. از این که یک چیزهایی در دست دیگری دارند. یک چیزی که در دست دیگری دارند. قرآن قبلاً خیلی دقیقتر فرموده. فرموده: "کل نفس به ما کسبت رهینه". همه نفسها، هر کسی رهین و گروگان آن چیزیه که به دست آورده و تولید کرده و داشته. که این اتفاق امروز در نظام دموکراسی جهان افتاده. "کل نفس به ما کسبت رهینه". همه گروگان اند. همه مقامات سیاسی دنیا گروگان یک چیزی دست بعضیها دارند که رهن آن هستند. و در نتیجه هر چی آنها بگویند باید اجرا کنند.
امروز که تنشهای سیاسی در رقابت بین آمریکا و رژیم صهیونیستی و اروپا و جای دیگر با هم زیاد شده، امروز در افشا کردن این اطلاعات علیه همدیگر در یک بخشهایی در رسانهها تند و تیز عمل میکنند. یا بخشهای جدیتریاش بود که نه، منتشر نمیکنند، به همدیگر تو پشت مثلاً پرده اطلاعات را به همدیگر میدهند.
این نکته برای شما روشن شد که یک کسی دشمن آشکار شماست به نام شیطان، ابلیس، اما شما ازش نمیترسید. چون کسی که وظیفه تبلیغ دین داشته، کسی که وظیفه کار فکری، فرهنگی، هنری داشته، باید این را برای شما میکرده مسئله، شما نگران بشوید، شما از عملکرد ابلیس نگران بشوید. چون در قرآن فرموده که این عدو مبین است دشمن آشکار شماست. و کسی که دشمن آشکار شماست و کمین زده که هر لحظه شما را منحرف کند، نابود کند، بیچاره کند، شما باید ازش هراس داشته باشید و باید نسبت بهش نگران باشید. وقتی نگران بودید، رعایت نکات ایمنی را و احتیاط را به جا میآورید.
اما گاهی اینطوری نیست. گاهی شما اصلاً اولاً دشمن را نمیشناسی، ثانیاً اگر هم بشناسی نگران نیستی. طبعاً غافلی. و کسی که غافل باشد تیر میخورد دیگر. "هر آن غافلیت زید غافل خورد تیر". شما از طریق ابلیس تیر میخوری چون از ابلیس در غفلتی، از آمریکاییها در غفلتی. لذا غافلگیر میشوی شب فرماندهان نظامیات خوابیدهاند، دشمن میآید همه را میزند، شهید میکند. دانشمندان خوابیدهاند، همه را میزند، شهید میکند. دانشمندی که خوابیده باشد شهید بشود، و فرمانده نظامی که خوابیده باشد شهید بشود. یعنی شما غافلگیر شدید. چرا؟ چون آن دانشمند دانشگاهی و آن فرمانده نظامی در معرفی کردن دشمن به عنوان یک تهدید موفق نبود. چون اگه شما موفق باشد، دشمن را به عنوان تهدید جا بیندازی، تو جامعهات دیگر یک کسی مثل صادق زیباکلام نمیتواند چپ دارد راست بیاید بگه مثلاً کی به شما ماموریت داده بگویید مرگ بر آمریکا.
خب، این آقای صادق زیباکلام چی دسته؟ همینطور که تو پرونده جفری اپستین، اینها کسی نمانده توی هنرمندان و تاجران و سیاستمدارها و ژنرالها و دانشگاهیهای آمریکا و جاهای دیگر که ازش فیلم و عکس نداشته باشند که امروز گروکشی میکنند از هم. امثال صادق زیباکلام و خیلی از این لیبرالهای داخلی که تو آمریکا و اروپا درس خواندند از جواد ظریف گرفته تا محمود سریعالقلم، صادق زیباکلام تا هر کس دیگر، اینها چی دست سرویسهای اطلاعاتی آنور دارند که صبح تا شب سر پیری باید تو ایران راه بیفتند، از این شهر به آن شهر، تو دانشگاه ساعت سوال کنند: "چی به شما مسئولیت داده که بگویید مرگ بر آمریکا؟ کی به شما ماموریت داده که مثلاً اسرائیل را از بین ببرید؟" و این یک راز دیگر باید مثلاً مشخص بشود.
چون اصلیترین کارکرد این دست ادبیاتی که امثال صادق زیباکلام و دیگران به کار میبرند، اصلیترین کارکردش این است که آن فوبیای سیاسی که خود آمریکا و انگلیس که اینها از آنها به اصطلاح دفاع میکنند، آنها وقتی میخواهند یک چیزی را با آن مقابله کنند، اول میآیند میترسانند مردمشان را. اول یک روز میآیند از شوروی میترسانند، از ایدئولوژی مارکسیست میترسانند. امروز از ایران میترسانند. و بعد از این که از ایران ترساندند، از تشیع ترساندند، حالا میآیند هی مدام این را شارژش میکنند.
کی کسی تو جامعهی آمریکا میتواند مثلاً فرض کنید اینجوری که امثال صادق زیباکلام و سریعالقلم و جواد ظریف و دیگران عمل میکنند در دفاع از بیگانگان و در زدن مردم کشور خودشان عمل کند؟ کی میتواند اونا اینجوری عمل کند؟
پس شما با یک نکته آشنا شدید: شرایط مدیریت عادی، شرایط مدیریت امنیتی، و شرایط مدیریت جنگی. ۳ تا مدیریت متفاوت در مسئله بقا. هنگامی که بقا به خطر میافتد یعنی موجودیت، بحران موجودیتی پیدا میشود و تهدیدهای موجودیتی وجود دارد، جوامع تغییر میکند.
بعد از مشخص شدن این نکته، در بخش امنیتی کردن جامعه، چجوری جامعه را امنیتی میکنند؟ مدیریت امنیتی در فرهنگ و سیاست و اقتصاد، نظامیگری چجوری شروع میشود؟ یک دشمنی را معرفی میکنند، میگویند از نظر امنیتی نفوذ میکند، میآید کشور شما را نابود میکند، میآید فرهنگ و اقتصاد و سیاست شما را خراب میکند، تحریم میکند، نفوذ میکند، جنگ راه میاندازد، سستتون میکند، بعد آن آخر سر یک حمله نظامی میکند، همه چیز را فرو میریزد. مراقب باشید.
آن وقتی میخواهد این کار را بکند، میآید مردمش را میترساند. فوبیا ایجاد میکند. هراس: اسلامهراسی، کمونیسمهراسی، ایرانهراسی. مثلاً آن موقع شورویهراسی. از یک افرادی مردمشان را میترسانند، از یک ایدئولوژی میترسانند، از یک دینی میترسانند، از یک کشورهایی میترسانند. بعد که فوبیا ایجاد کردند و ترساندند، حالا شروع میکنند به آن حمله کردن. یعنی اسلامستیزی. بعد که اسلامهراسی ایجاد کردند، ای مردم از اسلام بترسید، حالا شروع میکنند اسلامستیزی. بعد که ایرانهراسی را انداختند، بعد میآیند ایرانستیزی را میاندازند. بعد که مردم را از تشیع ترساندند، هراس ایجاد کردند، حالا میآیند تشیعستیزی به وجود میآورند.
یعنی اسلام فوبیا میشود، آنتی اسلامیزم. اسلاموفوبیا (هراس از اسلام): مرز، گارد داشته باشید، بترسید از اسلام. بعد میآیند شروع میکنند اسلام را میکوبند، اسلامگرایی را میکوبند. آنتی اسلامیزم. این روش، روش حفظ نظام در آمریکاست.
آمریکا در حفظ نظام، مسئله را اگر شرایط جنگی هم نیست، امنیتی میکند. در شرایط امنیتی میتواند هوشمندانه دشمن خودش را برای مردمش تبیین کند، مردم را نسبت به دشمن نگران کند. انرژی که میگیرد از این نگرانی مردم از دشمن، حالا این انرژی به کمکش میآید. چجوری؟ اگر میخواهد مثلاً تحریم کند آن دشمن را، میروند نظرسنجی میکنند. مثلاً مردم آمریکا میگویند ایران را تحریم کنید. اگر میخواهند مثلاً به ایران حمله نظامی کنند، نظرسنجی میکنند، میگویند آقا مثلاً ۶۰ درصد مردم آمریکا موافق حمله آمریکا به ایران هستند، ۷۵ درصد مردم آمریکا موافق تحریم ایران هستند. و شروع میکنند دیگر. بعد جدول نفرت منتشر میکنند که مردم آمریکا کیا را دشمن میدانند و به کیا نفرت دارند.
خب، مردم آمریکا مثلاً اینقدر نسبت به ایران نفرت دارند، بعد اینقدر نسبت به چین نفرت دارند، اینقدر نسبت به روسیه، اینقدر نسبت به کره شمالی، اینقدر نسبت به سوریه، اینقدر نسبت به سودان، اینقدر نسبت به یمن. بعد میبینید همیشه مثلاً ایران تو رنکینگشان آن بالاست. بعد این لیبرال داخلی نمیگوید که آمریکاییها ایرانهراسی کردند، مردمشان را ترساندند با یک سیاست مشخص برنامهریزی شده. بلکه میآیند میگویند که آها ما یک خطاهایی کردیم، باید بریم مثلاً کاری کنیم آمریکاییها از ما خوششان بیاید.
تلویزیون جمهوری آذربایجان دارد هر هفته برنامه پخش میکند که ما باید بریم تبریز را بگیریم، زنجان را بگیریم، ارومیه را بگیریم، اردبیل را بگیریم، اینها مال ماست. حتی دوباره پریشب تلویزیون باکو رسماً یارو زن مجری وایساده مثلاً نقشه نشان داده که بله این آذربایجان جنوبی مال ماست و ما باید بگیریم و ما باید آنجا را. بعد رئیسجمهور ما بلند میشود. مثلاً رئیس دولت ما بلند میشود میگوید که ما اشتباه کردیم که جمهوری آذربایجان رفته سمت اسرائیل، ما باید بریم.
خب آقا، این خودزنیها یعنی چی؟ یعنی مثلاً این روش که غرب بلند میشود ایرانهراسی و اسلامهراسی میکند. نمیگوییم که آن روش اسلامهراسی و ایرانهراسی جزئی از مکتب امنیتی است. مکتب آپارچونیتی. میآیم کشور خودمان را میبریم زیر سوال که این به خاطر این بوده که ما یک کاری کردیم که آنها دارند اینجوری فکر میکنند. یعنی خودانهدامی و خودخوری و خودتخریبی.
بعد این میآید تو سطح مقامات کشور. یک روز خاتمی بلند میشد. مثلاً یک مشت جماعتی که بلند شدند رفتند قاره سرخپوستها را گرفتن، غارت کردند، نابودشان کردند. بلند شد مصاحبه کرد با آمریکاییها گفت: این پیوریتنها (Puritans) پاکدینان، اینا خیلی کارشان درست بود. و اینا رفتند آنجا. خب پاکیان رفتند آنجا پدر سرخپوست را درآوردند. بعد رئیسجمهور روحانی این کشور مینشست مثلاً با خبرنگار CNN مصاحبه میکرد. بعد یک توصیفاتی از آمریکاییها میکرد که این آمریکاییهای اولیهای که انگلیسی که اول وارد آمریکا شدند، آنجا شده آمریکا، اینا چه جماعت عالی و خوبی بودند. بله این که دیروز این زن مجریه مثلاً آذربایجانیه گفته. شما به جای این که بیای بگی آقا بترسونی مردمت را، مردمت را دچار هراس کنی که دشمنی به نام رژیم باکو از آمریکا و اسرائیل و عربستان و غیره و ذلک خط میگیرد، دارد تهدید برای جمهوری اسلامی محسوب میشود، به جای این که این کار را بکنی، آن را جواب بهش بدی، هم سفیرش را صدا کنی با او برخورد کنی، هم رابطهات را کانالیزه کنی، رابطهات با جمهوری آذربایجان را امنیتی کنی، و بعدش هم بیای مردم خودت را توجیه کنی که چرا این اتفاق افتاده، و مردمت نفرت پیدا کنند نسبت به رژیم باکو. و این نفرتی که پیدا میکنند، مردم به تو مجوز بدهند که تو آماده جنگ با رژیم باکو بشی که اگر خواست مثلاً حمله کند به کشور تو، مردم آمادگی داشته باشند. شما این را از مردم میگیری، چی بهش میدی به جاش؟ میآیی مثلاً در سطح رئیس دولت تو ایران میگویی که مقصر ما بودیم.
بعد رسانههای ترکیه و رسانههای جمهوری آذربایجان دست میگیرند که ببینید خود رئیسجمهور ایران دارد میگوید که مقصر ایرانیها هستند در نسبت با جمهوری آذربایجان. چون این رئیسجمهوری که شما تو ایران گذاشتیدش رئیس شورای عالی امنیت ملی، این مکاتب امنیت ملی را، یک متخصص امنیت ملی ۴ ساعت براش درس نداده که شما اگر بیای یک همچین حرفی بزنی از نظر مکاتب امنیت ملی، شما داری به کشور خودت ضربه وحشتناکی میزنی که ۱۰۰ تا شورای عالی امنیت ملی هم نمیتوانند از پسش بربیاید. یعنی طرف متخصص مثلاً پزشکی جراحی قلب، متخصص امنیت ملی که نیست. ولی بالاخره شما رای دادی بهش، آمده شده رئیس شورای عالی امنیت ملی. به عنوان رئیس شورای عالی امنیت ملی باید بگی که شما حق نداری تو هیچ شرایطی همچین حرفی بزنی که رژیم مثلاً فرض کنید آذربایجان، رژیم باکو، این اگر رفته سمت اسرائیل، مقصر ما هستیم که او رفته این کار را کرده. میدانی او چجوری این را گرفته تو چنگ خودش؟ این قمارباز است، این یارو رئیس رژیم باکو، آدم قماربازی است. تو قمار مشکلاتی داشته، اسرائیلی ازش آتو دارند تو قمار. اسرائیلیها همینطور که از حکام عرب حاشیه خلیج فارس و جای دیگر فیلم سکسی دارند؛ اعلام هم کردند در ماجرای زن زیپی لیونی رسماً اعلام کردند، امروز هم اعلام کردند که از مقامات آمریکا سازمان موساد رژیم صهیونیستی فیلم و عکس دارد. الان دردسر برای دونالد ترامپ ایجاد شده.
خب چجوری از مثلاً علیاف اینا آتو ندارند؟ چیزی تو دستشان ندارند؟ بعد تو بگی مثلاً ما مقصریم. یعنی مثلاً آیا منظور رئیس دولت ایران این است که ما مقصریم، ما هم باید میرفتیم از علیاف فیلم و عکس میگرفتیم در صحنههای مستهجن که او امروز نرود سمت اسرائیلیها، بیاد سمت ما؟ خب تو که مجاز که نیستی از این کارها بکنی با یک کشور دیگر. یعنی تو هم برداری مثلاً آتو غیراخلاقی ازشان بگیری؟ پس منظور تو چیه که این اگر رفته سمت اسرائیل، ما مقصریم؟ ما چجوری مقصریم؟ طرف فاسده بلند شده رفته سمت رژیم صهیونیستی. یک فاسد رفته سمت امالفساد. این حرفها یعنی چی؟ این حرفهای مثلاً شبه روشنفکری که ما الان بیایم هی خودمان را مقصر کنیم، هی خودزنی کنیم.
جریان لیبرال دانشگاهی، جریان لیبرال ورزشی، جریان لیبرال سیاسی، و جریان لیبرال حاکم در دستگاههای رسمی کشور، از خاتمی که هی خودزنی میکرد تا حسن روحانی که میآمد میگفت ما حتی اگر آب خوردن هم میخواهیم حل بشود باید بریم مثلاً در برجام همه چیز را بدیم (بدهیم) برود، یا امروزی که رئیس فعلی دولت میآید میگوید که آقا مثلاً در نسبت با رژیم باکو ما هستیم که مقصریم. این موارد یعنی چی؟ یعنی شما در دشمنشناسی شکست خوردید. شما نتوانستید دشمن را به خوبی برای مردم تبیین کنی. مردمی که دشمن را برایش تبیین کردی، از نظر خط قرمزهای امنیت ملی، هر کس خواست دشمن را سفیدشویی کند، دستگاه قضایی باید با او برخورد کند، دادستان باید احضارش کند، دستگاه امنیتی باید رصدش کند. اما امروز اینجوری نیست.
امروز شما موجودیت ایران بما هو ایران، موجودیت نظام جمهوری اسلامی بما هو جمهوری اسلامی و موجودیت تفکر شیعی در خطر است. رسماً آمریکا اعلام کرده، رژیم صهیونیستی اعلام کرده، اروپای غربی (انگلیس، فرانسه، آلمان و غیره) اعلام کردند. با این وجود در جمهوری اسلامی شما اینها را خطر نمیدانید. نه، مسئولین اینها خطر میدانند. همه دوست دارند خودشان بروند آمریکا زندگی کنند، بچههایشان بروند آمریکا زندگی کنند. و امروز یارو آمده تاسیسات اتمی فردو را بمبارون کرده، از فردا دوباره مسئولین میگویند خب اشکال ندارد، میریم مذاکره میکنیم دوباره با همان. اینها نمیخواند با هم. چرا نمیخواند؟ چون از نظر مبانی نظری در مبحثی به نام مکاتب امنیتی، این ماجرا زیر سوال است.
با این چارچوبها الان آشنا شدید و متوجه شدید که روش آمریکا چیه. خودزنی روانی، خودترسی، خودهراسی و سلففوبیا. روش آمریکایی امنیتی کردن سازمانها، جوامع و کشورشان است. یعنی چجوری سازمانشان را امنیتی میکنند همه چیز را بپوشاند؟ از این زاویه ببینید.
الان چین یک سری ماشین به همه جای دنیا صادر میکند. یک سری ماشین میخواسته صادر کند به کشور فلسطین (سرزمین اشغال شده فلسطین)، جایی که رژیم صهیونیستی رفته آنجا را اشغال کرده. رژیم صهیونیستی این هفته اعلام کرده: هیچ ماشین چینی که سیستم الکترونیکی دارد را اجازه نمیدهد وارد سرزمینهای اشغالی بشود. چون ممکن است ایرانیها این ماشینها را توی چین دستکاری کرده باشند که این ماشینهایی که سیستم الکترونیکی دارند، در درون رژیم صهیونیستی جاسوسی کنند. اسرائیلیها از خودروهای چینی برای جاسوسی علیه خودشان میترسند. و گفتند مبادا ایران از طریق اینها جاسوسی کند یا انفجارات کند و غیره.
اما آیا شما اصلاً چنین خطری قائلید؟ شما آیا میترسید که ماشین آمریکایی بیاید از شما جاسوسی کند؟ نه. اگر بیاید همه مردم ایران، حزباللهیها، همه دوست دارند ماشین آمریکایی بخرند. اگر ماشین انگلیسی بیاید، ماشین فرانسوی بیاید، بنز و پورشه و بیامو آلمانی بیاید ولی برای جاسوسی آمده باشد. کما این که قبلاً هم این کار را کردند دیگر. همین کشوره به اصطلاح آلمان، بنزهایی ساخت که امیر قطر خرید، داد به حماس سال ۱۳۹۰. یک دفعه توی فاصله چند هفته خیلی از فرماندهان حماس شهید شدن در غزه. بنزها و بیاموهایی که امیر قطر خریده بود، رژیم صهیونیستی رفته بود در کمپانی بنز و بیامو اینها را کاملاً سنسورگذاری کرده بود، حساسشان کرده بود، آمادهشان کرده بود. اینها از بالای رژیم صهیونیستی یک موشکی را شلیک میکردند با هواپیما و هلیکوپتر، راست میرفت میخورد به این بنز و بیاموای که فرماندهان حماس سوار میشدند.
شما هیچ وقت احساس میکنید همون ماشینها وقتی میآید تو ایران، یک همچین حساسیتی باید رویشان داشته باشید که ماشینهای آلمانی که الان صدراعظم آلمان در حد دشمن قسمخورده ایران هر روز دارد موضع میگیرد؟ لذا ماشینهای فرانسوی میآید، ماشینهای انگلیسی میآید، ماشینهای به خصوص آلمانی میآید، امکانات آمریکایی میآید. شما اصلاً اینها را خطر نمیدانید. اپل آمریکایی، موبایل پیشرفته آمریکایی. اصلاً اینها را خطر نمیدانید. خطر نمیدانید. دختر حاج قاسم یک عکسی ازش منتشر شد که گوشی آیفون آمریکایی دستش است. حالا ضد انقلاب از بابت این که اینها خودشان گوشیهای پیشرفته گرونقیمت دستشان میگیرند و اینها زی طلبگی ندارند. اما ببینید دختر حاج قاسم، پدرش را کی شهید کرده؟ آمریکاییها. و همیشه هم بهشان گفته شده که آقا تجهیزات آمریکایی، اینها را رژیم صهیونیستی و سازمان سیا آمریکا ازشان استفاده میکنند برای نابودی شماها. اما بازم تو آن عکسی که از دختر حاج قاسم منتشر شد، گوشی آیفون آمریکایی جنجال درست کرد تا هفتهها. چون قبول ندارن. یعنی متدینها قبول ندارند که آمریکا دشمن است، رژیم صهیونیستی دشمن است، آلمان دشمن است، انگلیس دشمن است و باید نگران باشند.
آن کسی که این چیزا را جدی میگیرد و امنیتیسازی میکند جامعهاش را، آن کیه؟ آن رژیم صهیونیستی و آمریکاست. با چین مراوده بالای اقتصادی دارند، اما با وجودی که با چین مراوده اقتصادی بالایی دارند تو رژیم صهیونیستی. ورود ماشینهای چینی را ممنوع کرده رژیم صهیونیستی. مبادا ایران رفته باشد با چینیها بسته باشد، ۴ تا مثلاً تجهیزات الکترونیکی گذاشته شده باشد روی این ماشینها از رژیم صهیونیستی جاسوسی کنند.
اما الان آنها همانطور که تو قضیه پیجرها به سادگی در درون لبنان توانستند یک ضربه فراگیری بزنند، شما مطمئن باشید داخل ایران از طریق این آیفونها، از طریق این اپلها، از طریق این ماشینهای پیشرفتهای که تو خیابونهای تهران هست (مسئولین هم سوار میشوند)، از طریق هر چیز دیگری، رژیم صهیونیستی، آمریکا و هر کس دیگری این کار را انجام میدهد. آن هم متعهدند: آلمان بهشان متعهد است، انگلیس متعهد است، فرانسه متعهد است، بلژیک و هلند متعهدند، سوئد و دانمارک متعهدند، ایتالیا متعهد است. ضربهشان را میزنند. به این میگوییم امنیتیسازی.
امنیتیسازی یعنی جامعه شما نگران باشد از این ماشینی که وارد میکند، نگران باشد از این گوشی موبایلی که وارد میکند. شب زده دانشمندهای هستهای را شهید کرده، فرماندهان را شهید کرده. همه ضربات خورده شده. ۴۸ ساعت بعد، وسط جنگ تصمیم گرفتند نمایندههای مجلس دیگر گوشی نبرند تو صحن مجلس. خب، خسته نباشید. دستگاه امنیتی خسته نباشد! یعنی دستگاه امنیتی واقعاً دستگاه امنیتی در وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه نمیدانند خطرات گوشیهایی که مسئولین میبرند تو جلسات چیه که حالا که جنگ شد و کلی آدم شهید شد تو خواب، الان شما باید مثلاً تو مجلس تصمیم بگیرند که گوشیها را نبرند دیگر داخل. اینا مثلاً. پس اولاً باید دشمن و دشمنی دشمن را بشناسید. ثانیاً مردم را نسبت به دشمن و دشمنی دشمن نگران کنید. به این کار میگویند سلف فوبیا. خودت را از دشمن میترسانی. وقتی خودت را از دشمن ترساندی، گارد داری روبرویش. تحذیر میدی. یک جایی دیدی یک کسی یک همکاری با دشمن دارد، زود زنگ میزنی به سازمان اطلاعاتی کشور خودت اطلاع میدی.
اما هنگامی که چنین خطری برای مردم روشن نشده، شما در ایران نیومدید دشمنی آمریکا را روشن کنید، دشمنی رژیم صهیونیستی را روشن کنید، دشمنی مثلاً گروههای وابسته به غربگراها را روشن کنید. جاسوسهای آمریکایی، جاسوسهای اروپایی، جاسوسهای هندی که برای سازمان موساد رژیم صهیونیستی کار میکنند وارد ایران میشوند. مردم چون اینها را دشمن نمیدانند، میبرند تو خانه خودشان.
یعنی شما کلیپ میبینید که شب وعده صادق ۲ پارسال یک هندیای رفته تو خانه ایرانی تو زنجان. بعد ایرانیه میگوید که این موشکهایی که امشب زدند به ما ربطی ندارد، ما طرفدار اسرائیلیم و... خب بله طرف طرفدار اسرائیل. بعد بلند شده کیو برده خونش؟ یک جاسوس سازمان موساد که از هند آمده. بعد آن هندی دقیقاً همین کلیپ را برداشته، داخل ایران است هنوز، از ایران نرفته، برای این که بگه مردم ایران هوادار جمهوری اسلامی نیستند. برداشته جاسوس هندی این ویدئو را منتشر کرده از آن خانواده زنجانی. آن فردی که تو زنجان مثلاً شغل آزاد هم دارد، حالا این را برده خانهاش، یک غذای مفصلی برای این درست کرده. همکارش گفته: ای تو رو خدا منم بیام ببینم این را. آن هم آمده. دو نفری دارند فرد را سرگرم میکنند. بعد زن این یارو زنجانیه آمده دارد مثلاً تک تک غذا را برای این توضیح میدهد که اینها اینجوریه. آن هم هی فیلمبرداری کرده منتشر کرده.
خب بعد من آوردم اینجا سر جلسه به شما نشان دادم. این شب وعده صادق ۲ بوده، طرف تو ایران بوده از توی زنجان. بعد که مثلاً خبر این ماجرا منتشر شده، یارو اینجا رسماً مثلاً به زبان فارسی میگه خب ما طرفدار اسرائیلیم. بعد چون نه اسرائیل را تهدید میداند، نه خطر میداند، نه هندی را خطر میداند، هندی را برده تا تو اتاق خواب خودش. زنش را، دوستش را، همه را آورده سر سفره. طرف گاوپرست را نشانده سر سفره خودش چون تهدید نمیداند.
هنگامی که شما نتوانی دشمن را به عنوان تهدید مشخص کنی، مردمت بردارند دشمن تو را، که الان جاسوس دیگر روش جاسوسیش ولاگری یوتیوب است، به اسم ولاگر یوتیوب میآید میرود تا ته اتاق خواب مثلاً مردم تو شهرهای مختلف. چرا؟ چون تو توی دستگاه امنیتیت نتوانستی بری به مردمت بگی که مردم تهدید این است، دشمن این است. دستگاه اطلاعاتی در این که دشمننمایی کند و تهدیدنمایی کند شکست خورده است. فوبیا و هراس.
یک موقع نه، رسماً مینشینند دلیل میآورند. مقامات نظام از بالا تا پایین: ما زیر بار فوبیا نمیریم، ما مردممان را از دشمن نگران نمیکنیم. اگر کسی در جمهوری اسلامی همچین حرفی زد، من از آیه قرآن دلیل میآورم که شما داری خلاف قرآن عمل میکنی. خدا تحذیر میدهد، هشدار میدهد، میگوید شیطان برای شما عدو مبین است، مراقب باشید. در جاهای گوناگون قرآن میفرماید که این، ای بنیآدم این از تن پدر و مادر شما لباس درآورد، مراقب باشید این بلا را سر شما نیاورد. وقتی حضرت الله تحذیرهای گوناگون نسبت به یک دشمنی داده، یعنی شما باید در دشمنهراسی مردمت را نگران کنی نسبت به دشمن. پیروان دین اسلام را از دشمنی به نام شیطان نگران کنی. حالا یک شیطانی هست است به نام شیطان بزرگ آمریکا. مردم را باید از این شیطان بزرگ آمریکا بیشتر نگران کنی.
بعد که نگران کردی مردم را، حالا برو سمت گزاره بعدی: حالا شروع کن آن دشمن را بستیز علیهش یعنی دشمنستیزی کن، شیطانستیزی کن. چطور آمریکاییها اول میآیند اسلاموفوبیا یعنی مردم را میترسانند از اسلام. بعد میآیند آنتی اسلامیزم میآیند شروع میکنند اسلام را کوبیدن. همان روش را تو پیاده کن. اگر غیر از این باشد شکست خوردیم.
مدام در جامعه آمریکا این کلمهها شنیده میشود تو فرهنگ سیاسی و فرهنگ مردمشان: "ما تحت حمله هستیم" (United States under attack), آندر اتک. "تحت محاصره" (under siege), "ما در حال تهدید شدن هستیم". کلی نشریه و موسسه و سازمان دارند برای تهدیدشناسی. ممکنه که موشک و بمب دیگران علیه ما استفاده بشه. پس ما زودتر باید بریم آن کشور عراق که ممکنه یک روزی بمب اتم بسازه را بریم اشغال کنیم. این ایران نباید بذاریم مثلاً به بمب اتم دست پیدا کنه. کلاً مردم آمریکا الان سی سال شرطیاند که ایران میخواهد بمب اتم پیدا کنه. هی اینا میگویند ما جلوش را گرفتیم. همین ترامپ پزیروز اعلام کرده که اگر ما بمباران نمیکردیم، ایران تا یکی دو ماه دیگر بمب اتم میساخت. ایران از دید اینها الان سی ساله دارد بمب اتم میسازد. ما میترسیم. مدام این کلمه را تکرار میکنند. ما را میترسانند. دیگران برای ما عامل خطر هستند. و کلماتی مانند اینها، اینها همواره بر زبان آمریکاییها جاری است، هم در سطح عمومشان، هم در سطح حاکمانشان.
حالا شما نمونه را میدانید مثلاً در حالی که امروز مدافعان حقوق مظلومان فلسطینی را اینها به یهودستیزی متهم میکنند. هر کسی یک چیزی بگه علیه رژیم صهیونیستی که دارد فلسطینیها را قتل عام کند، بهش میگویند یهودستیزی Antisemitism ,Anti-Judaism. خودشان راساً به اسلامستیزی و ایرانستیزی میپردازند. یعنی رسماً اینها ایرانستیزی میکنند. اینها همیشه دیگران را علیه خودشان مینمایانند. مثلاً با کلمهی غربستیزی، هی مدام میگویند این دشمن ماست، این دارد با ما دشمنی میکند، میخواهد ما را از بین ببرد، این دارد بمب درست میکند، این سبک زندگی ما را برده زیر سوال، این روش ما را برده زیر سوال، این نمیخواهد ما آمریکاییها باشیم. هی مدام هی دارند به خودشان و دیگران القا میکنند که اینها دشمنان ما هستند.
اما در مقابل، شما با وجودی که میدانید که آمریکاییها دشمن شما هستند. آمریکاییها هزاران بار درباره نابودی شما متن نوشتهاند، کافی است یک سرچ عادی در زبان انگلیسی کنید توی فضای سایبر در موتور جستجوی گوگل، این را میبینید. ولی شما در جامعه هیچ وقت نمیآیید آمریکا را برای مردم باید اینجوری پرزنت کنی که آقا چرا ما باید بگوییم مرگ بر آمریکا؟ چون آمریکا موجودیت ما را دارد میبرد زیر سوال.
اینها همیشه دیگران را علیه خودشان نشان میدهند. و مثلاً وقتی میگویند کلمه غربستیزی، میگویند که آقا نگاه کنید دارند غربستیزی میکنند. اما خودشان به شرقهراسی و اسلامهراسی مشغول میشوند و همگان را از شرقیها و مسلمانها میترسانند. بعد شروع میکنند شرق و اسلام را بهش حمله کردن و ستیز علیه اسلام.
در دهه ۱۹۸۰ پدیده جنگهای رهاییبخش چریکی چپها. دو دورهای بود که سازمانهای چریکی چپ (چپگرای مارکسیستی) ویتنام، کوبا، آمریکای لاتین، آفریقا، جهان اسلام، فلسطین، جنبشهای رهاییبخش. بهشون میگفتند جنگهای رهاییبخش، جنبشهای رهاییبخش، جنگهای چریکی. مدل چپها تو دنیا رواج پیدا کرده بود از دهههای ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰. در دهه ۱۹۸۰ که این به اوج خودش رسیده بود، شبیه اینها که در تفکر چپ بود، مشابه جهادیاش به وجود آمد.
در جریانی که بهش میگوییم بعد از جمهوری اسلامی، بهش میگوییم جنبشهای جهادی. در افغانستان به دلیل اشغال افغانستان، سازمانهای جهادی، جهاد اسلامی و مجاهدین افغان شکل گرفتند. در فلسطین، جریانات چپ دیدند مدلهای چپ جواب نمیده، میخواستند مدل چپ رژیم صهیونیستی را خنثی کنند. الان آمدند به سمت جنبشهای اسلامگرا. در لبنان، در جاهای مختلف. این که در فلسطین و لبنان و افغانستان مشابه گروههای جهادی، یک همچین حرکتی شروع شد، به اصطلاح شبیه جنگهای رهاییبخش چریکی چپها، آمریکا را نگران کرد. چون آن مدل جنگ چریکی را میدانستند چجوری توش نفوذ کنند و خرابش کنند. اما این مدل را نمیشناختند.
غرب به ویژه آمریکا به این جنگهای چریکی محور مقاومت انگ زد: انگ تروریسم. از کی این مفهوم تروریست دیگر خیلی برجسته شد؟ به گروههای مقاومت و گروههای اسلامی اینا برچسب گسترده تروریسم زدند. قبلاً به این نوع جنگها میگفتند جنگهای چریکی. چریک بد بود، جنگ چریکی بد بود. اما بعداً دیگر این کلمه تروریست که از قبل هم مطرح میشد، این دفعه خیلی برجسته شد.
اینها بعدش به بهانه مبارزه با تروریسم... یک قاعده است که میگوید آهن، آهن را میبرد دیگر. گفتند خب به دکترین جدیدی میرسیم به اسم: برای مبارزه با تروریسم باید خود ما آمریکاییها تروریست بشیم. یعنی آهن آهن را میبرد. ما اگر بخواهیم تروریسم را خنثی کنیم، باید خود ما هم تروریست بشیم. به این دکترین پرداختند. و این دکترین را در زبان بازیگری که نقش رئیسجمهور وقت آمریکا در Under Siege بود، یعنی نقش ریگان را در سال ۱۹۸۶ ایفا میکرد، این را در زبان او گذاشتند.
در این فیلم، مقامات کاخ سفید بر این باورند که ایران یک دکترین "تروریسم ایدئولوژیک" (این کلمه از زبان یکی از مقامات کاخ سفید در آن جلسه کاخ سفید گفته میشود) میگوید ایران یک دکترین تروریسم ایدئولوژیک را دارد اعمال میکند. و رئیسجمهور آمریکا آنجا میگوید: پس ما هم شاید برای مبارزه با تروریسم باید تروریست بشیم. این در واقع منیفست حکومت آمریکا در ۴۰ سال گذشته علیه ایران و اسلام است.
۸. پس هنگامی که با دشمن ایدئولوژیک مواجه پیدا میکنند آمریکاییها و غربیها، ابتدا وضعیت امنیتی ایجاد میکنند با سلففوبیا (self-phobia) و خودهراسی ملی. این خودهراسی چگونه رخ میدهد؟ با خودزنی تروریستی، مثل ۱۱ سپتامبر تو نیویورک که خودشان به خودشان یک ضربهای زدند و به بهانه آن ریختند تو دنیا و عراق و افغانستان و جای دیگر را گرفتند. هنگامی که با دشمن ایدئولوژیکی مواجه بشن، اول وضعیت امنیتی ایجاد میکنن. یعنی چی؟ یعنی خودهراسی ملی را میاندازند، مردمشان را از آن ایدئولوژی میترسانند. سپس خودزنی میکنند، میگویند که ببین این بوده، این کار را کرده. بعدش به دشمنهراسی متوسل میشوند و شروع میکنند دشمنستیزی کردند. و علیالنهایه آن دشمن را در وضعیت عذرخواهی و پاسخگویی مستمر قرار میدهند که او مدام بیاید از خودش رفع اتهام کند و ثابت کند که برای اینها تهدید نیست. همین بلایی سر شوروی آوردند. شوروی هر روز باید میآمد میگفت که تهدید نیست برای آمریکا.
حالا این بلا را سر مسلمانها آوردند که مسلمانها بروند بگویند که ما با تروریسم مخالفیم، ما حقوق بشر رعایت میکنیم، ما برای شما تهدید نیستیم، ما برای شما خطر نیستیم.
جنگ شده در ۱۲ روز، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ به ایران حمله شده. رژیم صهیونیستی آمده حمله کرده، کلی از فرماندهان و دانشمندان را ترور کردن، به مردم حمله کرده، بیش از هزار نفر شهید شدن. بعد آمریکا آمده تاسیسات اتمی ایران را بمبارون کرده. آمریکا در این ترورها نقش مستقیم داشته. قبلاً همین رئیسجمهور آمریکا خودش را راساً اعلام کرده که حاج قاسم را این دستور داده که شهید بشوند.
جنگ تمام شده. جواد ظریف یک برنامهریزی کرده که آقای مثلاً پزشکیان به عنوان رئیس دولت با فلان خبرنگار آمریکایی یک مصاحبه تلویزیونی انجام بدهند. بعد از جنگ اولاً از نظر کیفیت تصویر و فیلمبرداری که کاملاً موازنه به هم خورده است. خبرنگار در موضع یک قاضی و یک بازجو، و رئیسجمهور ایران در موضع یک فردی که نشسته دارد بازجویی پس میدهد. تصویر بدون اقتدار. طراحی صحنه بسیار غلط. شخص رئیسجمهور را گذاشتند در موضع اتهام. تو این جلسههای بازجویی که توی فیلمهای سینمایی نشان میدهند، آن پروژکتور و لامپ روی صورت متهم است، آن تکه روشن است، بقیه اتاق تاریک است. توی این مصاحبه هم اینجوری است که آن موضعی که مجری آمریکایی است تاریک است، موضع رئیسجمهور ایران روشن است، دارد بازجویی پس میدهد. در این بازجویی ازش میپرسد: شما میخواهید ترامپ را ترور کنید؟ این هم در موضوع این که نه ما اصلاً قصد ترور کسی را نداریم.
به چند روز نگذشته همین مصاحبه به یک شکل دیگری با وزیر خارجه اجرا میشود. آنجا دوباره آقای عراقچی مینشیند، محاکمه میشود که شما میخواهید ترامپ را ترور کنید یا نه؟ این حالتی که گفتم: بعد از این که دشمنهراسی کردند و این کارها را انجام دادند، میآیند دشمنشان را به عذرخواهی میکشوند. دشمنشان هی مدام تکرار کند: باور کنید ما نمیخواهیم بمب تان درست کنیم، باور کنید ما نمیخواهیم کسی را ترور کنیم، باور کنید ما نمیخواهیم این کارها را بکنیم. این کار مداوم، شگرد اصلی در این مکتب است.
یعنی شما را میکشوند به جایی که شما هی مدام بگی: من نمیخواهم بمب اتم درست کنم. ۳۰ سال است ایران دارد عذرخواهی میکند که بابا من نمیخواهم بمب اتم درست کنم. ۳۰ سال ایران دارد میگوید بابا من نمیخواهم کار تروریستی کنم. نه، شما چرا دارید از فلسطین دفاع میکنید؟ بابا آن دفاع از مظلوم است. نه، شما تروریستید.
رئیسجمهور فرانسه بعد از جنگ اسرائیل با ما اعلام کرد که ما باید سلاحهایمان را گسترش بدیم، سلاح اتمی را گسترش بدیم، دنیا باید از ما بترسد. عین جمله ماکرون یک ماه پیش است. که اگر دشمنان از ما نترسند، اوضاع برای ما بد میشود. خودشان دارند این دکترین را اجرا میکنند. میگویند دیگران باید از ما بترسند.
خب تو چرا کاری نمیکنی دیگری ازت بترسه؟ من سال ۹۴ (ده سال پیش) رفتم دانشگاه امیرکبیر، آنجا عنوان سخنرانی من بوده "حق ترسیدن". ما کی پس باید بترسیم؟ ما که تحریم میشویم، حمله نظامی به ما میشود، دانشمندهایمان شهید میشوند. ما که این همه تهدید شامل حالمان است، ما کی پس حق داریم بترسیم؟ به من میگویند تو نترس. زیباکلام و سریعالقلم، و حسن روحانی و جواد ظریف: آقا تو نترس. تو برای آمریکا خطر نباش. اما آمریکا برای تو خطر باشد. حالا که آمریکا برای تو خطر است، ولی تو نترس. یعنی کار حسن روحانی، کار جواد ظریف، کار سریعالقلم، کار مثلاً زیباکلام، اینها کارشان چیه این غربگراها؟ میگویند آقا شما از آمریکا نترس، هراس هم نداشته باشید، بهشان نگویید مرگ بر آمریکا. و آمریکا را نترسانید. آمریکا حق دارد از شما بترسد، شما خطرناکید. شما خطرناکید برای آمریکا. آمریکا باید از شما بترسد. نترسانید آمریکا را تا ما بریم مثلاً تو برجام یک کاری کنیم. اما آمریکا حق دارد شما را تهدید کند، بترساند. و شما حق ندارید چیزی بهش بگویید.
آیا ما هم حق ترسیدن داریم یا نداریم؟ مردم ما که بمباران شدند، مردم ما که این همه ازشان ترور شده، مردم ما که این همه محاصره اقتصادی شدند، مردم ما نباید از آمریکا بترسند؟ آمریکا باید بترسد که رئیسجمهورش را کسی میخواهد برود ترور کند. لذا میشینند رئیسجمهور ایران را، وزیر خارجه ایران را محاکمه میکنند، میگویند شما میخواهید ترامپ را ترور کنید.
آنها بمب اتم دارند، آنها تو هیروشیما و ناکازاکی ۸۰ سال پیش استفاده کردن. آنها این فجایع را به بار آوردند. آنها که ۷۰-۸۰ سال بمب اتم استفاده کردن و میکنند و دارند، جلو میروند، چند هزار تا چند هزار تا موشک و کلاهک هستهای دارند. ما از آنها نباید بترسیم. اما آنها از این که انرژی هستهای ایران ممکنه یک روز به سمت ساخت یک دونه بمب اتم برود بترسند. ۳۰ ساله جمهوری اسلامی دارد التماس میکند میگوید بابا از من بپذیرید، من دارم اعتمادزایی میکنم. میگوید نه، اعتماد ما را به جا نیاورد. آلمان میگوید هنوز اعتماد ما برانگیخته نشده. انگلیس میگوید ما اعتماد پیدا نکردیم. آژانس میگوید ما اعتماد پیدا نکردیم. فرانسه میگوید ما اعتماد پیدا نکردیم. آمریکا میگوید ما به شما اعتماد نداریم.
آمدیم گفتیم بیا بازرسی کن. همه جا را بازرسی کرده. فتوا هم داد شخص رهبری. هر کاری هم بگویید ما انجام دادیم. نه تنها قبول نکردند، تحریم کردن. آمدند بعد تازه زدند بمبارانش هم کردند. فشارم دارند میروند دوباره وزیر خارجه و رئیسجمهور را گذاشتند دارند محاکمه میکنند میگویند که شما آیا میخواهید ترور کنید ترامپ را؟ آیا
ما آمریکاییها حق داریم بیایم شما ایرانیها را ترور کنیم، اما شما حق ندارید بیاید مثلاً تهدید کنید در حد کلام. ما آمریکاییها حق داریم بمب اتم داشته باشیم، تو هیروشیما و ناکازاکی استفاده کرده باشیم، الان هم زرادخانههایمان پر باشد، اما شما ایرانی حق ندارید انرژی هستهای داشته باشید، میآییم بمب بارانش میکنیم. این منطق را ببینید. این منطق، منطق امنیتیسازی جامعه خودشان است. جامعهشان امنیتی کردند، مردمشان امنیتی کردند، رسانهها را امنیتی کردند، همه را شرطی کردند: بترسید از ایران و اسلام. اما هیچکس نباید از آمریکا و سلاحهای او بترسد.
آن علناً بعد ترسش را میآید اعمال میکند، میآید بمبارون میکند، میگوید دیدید گردن من کلفت است. بلند شده رفته به روسیه گفته که ما زیردریایی اتمی را میفرستیم آنجا، ضربالاجل برای فرداست، روز جمعه برای این که تحریمهای اولیه و ثانویه را یک پارچه کنند علیه روسیه. بعد ویتکاف را دیروز فرستادند مسکو، این ۳ ساعت (دو ساعت و نیم، ۳ ساعت) جلسه داشته با پوتین که تهدیدش کنند پوتین را. مثلاً گفتند خب تو ایران این کار را کردیم، ایران کوتاه آمد، بعدش کرنش کرد، آمد پای میز مذاکره. الان همین کار را با روسیه هم میکنیم، فردا آن هم میرود پای میز مذاکره. بعد میماند چین، میریم چین هم به انقیاد درمیآوریم.
همه تو دنیا میبینند که تن کی است. ترامپ. دموکراسی یعنی همین که طرف تو مشت یک مشت مثلاً فاحشه اسیر است، با ۴ تا فیلم سکسی که ازش دارند. قدرت هم یعنی این که دیگران هیچی نداشته باشند، این بمبها اتم داشته باشد، همه را تهدید کنند. این شد روابط بینالملل، این شد حقوق بینالملل، این شد دموکراسی، این شد اقتصاد بینالملل، این شد حقوق بشر. و یک مشت احمق هم میآیند این حرفها را تو دانشگاه تدریس میکنند به عنوان نظریههای بنیادین. و ببین که چقدر جهان غرب خوبه.
پس اینها الان جهان را به جایی میرسانند که کاری میکنند که دشمنشان در وضعیت عذرخواهی و پاسخگویی مستمر قرار بگیرد و هی مدام از خودش رفع اتهام کند و ثابت کند که برای آنها تهدید نیست. این شیوهی امنیتیسازی جامعه خودشان است.
۹. این ایرانستیزی و شیعهستیزی در ۴ دهه اخیر را که خط امنیتی حاکم بر سیاست امنیتی آمریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی بوده را، در فیلم سینمایی پایهای که برای این کار ساختن با سرمایهگذاری ویژهای در سال ۱۳۶۴ ساختن (۱۳۶۵ در ۱۹۸۶ اکران شد)، من این را یک سال بعدش در آن سال آخر جنگ دیدم. این دوستان در بخش عملیات ویژه سپاه این فیلم را که آن وجوه تروریستی را بررسی میکرد و القا میکرد و تهدید میکرد، این را توی جلسه تحلیل محتوا بررسی کردیم با آن تلویزیون آن موقع و دستگاههای ویدئوهای بتاماکس آن موقعی و عالمی بود. تقریباً ۳۸-۳۹ سال پیش.
در سایه این خط ایرانستیزی و شیعهستیزی که خودشان را الان مجاز دانستن که به بهانه مبارزه با تروریسم خودشان به تروریسم متوسل بشن و نظامشان را حفظ کنند با ترور. این خط را باید شما بشناسید در روند حفظ نظام.
۱۰. دشمن ایدئولوژیک موجودیت آمریکاییها را به خطر میاندازد. هرکس ایدئولوژیک فکر کند، موجودیت آمریکایی را به خطر میاندازد. لیدر گروه تروریست شیعی در فیلم "تحت محاصره" میگوید که: "تعداد کمی از ما میتونیم دنیا رو تغییر بدیم، زیرا میتونیم آمریکا رو رنج بدیم." این جملهای است که توی این فیلم ۲-۳ بار رویش تاکید میشود. "تعداد کمی از ما میتونیم دنیا رو تغییر بدیم (مسئله تغییر دنیا)، زیرا میتونیم آمریکا رو رنج بدیم."
کسی که از تغییر دنیا بگوید، دشمن غرب است. چون جهان امروز جهان غربی شده است یعنی Westernization. کسی که بخواهد دنیا را تغییر بدهد، یعنی دیگر دنیا غربی نباشد، دنیا مدرن نباشد. این دشمن غرب است. کسی که بخواهد آن را تغییر بدهد، میخواهد جهان را از غربی بودن عبور بدهد. اینها با او دشمنند.
ببینید این که میخواهیم دنیا را تغییر بدیم، جهان را تغییر بدیم، این یک اصل است. باید بهش توجه کنید. یک ارزیابی روند تهدیدشناسی ملی را به شما یادآوری کنم.
ببینید مثلاً در سریال مدیچی، در تیتراژ اولش که بهش میگویند تیتراژ انقلاب، و تیتراژ آخرش که بهش میگویند تیتراژ مقاومت. در تیتراژ اول که از قید Revolution استفاده میکند آن زن خواننده، شاهبیت آن تیتراژ چیه؟ "change the world" یعنی تغییر دنیا. میخوام دنیا را تغییر. یعنی خانواده مدیچی آمدند دنیا را تغییر دادند. اصل قطعه تیتراژ را مثلاً بتوانند پخش کنند برایتان. آنجا کلمهای که خیلی رویش تاکید شده داخل آن شعر: "change the world"، "تغییر دنیا". خانواده مدیچی آمدند دنیا را از عالم مسیحیت و کلیسا تغییرش دادن، تبدیلش کردن به یک جامعه بورژوازی، جامعه سرمایهداری، جامعه اصالت بانک.
و در تیتراژ پایانی که بحث به اصطلاح Resistance و بحث مقاومت است، روی این موضوع تاکید شد. هنگامی که در این فیلم... بله تیتراژ اولیه است... صدا بدید.
🎵 پخش موسیقی انقلاب در ابتدای سریال مدیچی
Revolution Bones Song by Paolo Buonvino & Skin
شاهبیت این همانطور که دیدید اواسط قطعه اینکه "change the world"، "انقلابی برای تغییر دنیا". اینها تغییر دنیا را هنر خودشان در لیبرالیسم میدانند. میگویند ما دنیا را تغییر دادیم از عالم مسیحی و کلیسا آوردیمش به سمت لیبرالیسم. هر کس بخواهد دنیا را تغییر بدهد، اینها روبهرویش میایستند.
همین حرکت را ببینید میآیند داخل این فیلم سینمایی "Under Siege" از زبان آن کسی که گروههای تروریستی مثلاً شیعه را در آمریکا فرماندهی میکند، از زبان او میگوید که اینها میخواهند تغییر بدهند دنیا را با رنجی که برای آمریکاییها ایجاد میکنند. و تلاش این است که نشان بدهد اینها وقتی میخواهند دنیا را تغییر بدهند، میخواهند آمریکا را تغییر بدهند. پس باید روبروشان ایستاد.
خب این خطی که شروع میکنند تو این فیلم ۴۰ سال پیش زدند، این خط ۲۵ سال پیش میآید در دوره دولت آقای هاشمی، و بعدش هم دوره دولت آقای خاتمی. در حزب کارگزاران میشود ماموریت فرهنگی-سیاسی حزب کارگزاران. ماموریت فرهنگی-سیاسی حزب به اصطلاح لیبرال درون قدرت. کارش چی میشود؟ روزنامه میزنند شرق، مجله میزنند مهرنامه. بعد داخل مهرنامه تو صفحه اولش مینویسد چی؟ مینویسد "ما به جای تغییر عالم و دنیا، در پی تفسیر عالم و دنیا هستیم."
یعنی ماموریتی که حزب کارگزاران و جریان فرهنگی لیبرال و بورژوایی که بعداً اعلام کرد دبیرکل آن حزب که پسر هاشمی رفسنجانی بود، اعلام کرد که پدرش بنیانگذار بورژوازی درون جمهوری اسلامی است. بورژوازی که در روند مدیچیزیشن متاثر از مدل مدیچی در ایران اجرا شد توسط بانک و امکانات مالی و سازوکاری که هاشمی زیر عبایش لیبرالیسم مثلاً غربی را آورد اسلامیزه کرد و پیاده کرد. و بعداً خود همینها تو حزب کارگزاران برایش کتاب نوشتند: "بورژوازی اسلامی". بورژوازی اسلامی. یعنی همان سازوکار خانواده مدیچی یهودی را اینها آوردند در ایران پیاده کردند، اسمش را گذاشتند مثلاً حزب کارگزاران و دولت سازندگی. و بعدش هم که دولت خاتمی و اینها.
در صفحه اول داخل جلد مجله مهرنامه چی میگفتند؟ میگفتند: "ما دنبال تغییر عالم و دنیا نیستیم، دنبال تفسیر عالمیم، تفسیر جهان به جای تغییر جهان." یعنی چه چیزی را باید در جامعه ایرانی القا میکردند؟ جامعه ایرانی نمیشود جهان را تغییر بدهی. باید همین وضع جهان لیبرال را بپذیری. به اینها میگویند محافظهکار (کنسرواتیو)؛ یعنی طرفدار حفظ وضع موجود. طرفدار حفظ وضع موجود جهان باش، دنبال تغییر عالم نباش، دنبال تغییر جهان نباش.
این طرفداری از حفظ وضع موجود که خطی بود که سازمان سیا در ایران دنبال میکرد که در ایران ایرانیها روحیه انقلابی نداشته باشند. شما داخل این فیلم چی میبینید؟ در این فیلم شما میبینید که یک سری جوان ایرانی، لبنانی، آلمانی فقط تو آمریکا راه میروند بمبگذاری میکنند، ۳ تا هواپیما مثلاً زدند، انداختند، حمله کردن به پادگان آمریکاییها، کلی سربازای آمریکایی را کشتند. بعد تو خیابونهای آمریکا راه میروند همینجوری هی نارنجک میاندازند تو مغازهها بیهدف. بعد وقتی که مسئولین FBI میافتند دنبال اینها، اینها قشنگ جلو چشم اینها خودشان را میکشند. بعد رئیس FBI میآید میگوید که ما اینها را نمیفهمیم، اینها اصلاً برای کشته شدن آمادهاند، اصلاً یک جور دیگه فکر میکنند.
میرسد به این که ۴۰ سال بعد میآیند توی اینستاگرام میگویند نگاه کنید، جوانهای ایرانی دیگر نمیخواهند کشته بشوند. پسر پهلوی میآید در فتنه ۱۴۰۱ مینویسد که ما میخواهیم بیاییم ایران را بگیریم که کسی برای شهادت آماده نشود، همه برای لذت بردن آماده بشوند. یعنی رسماً یک به اصطلاح پاسخی میدهد به کسی که توی اینستاگرام ازش سوال کرده بود، میگوید نه، ما برای کشته شدن آماده نمیشویم، میخواهیم بریم فلان کار را انجام بدیم و نمیدانم لذت ببریم. این تغییر این سازوکار که شما بیاید تغییر جهان را شیفتش کنید و منتقل کنید به تفسیر جهان، در این فیلم سینمایی گزارهنمایی شد. بعداً جریان لیبرال زیر عبای هاشمی و خاتمی آمدند بسطش دادند. امروز میوهاش را چیدند.
امروز بخشی از جامعهای که دنبال بیحجابی و بیحیایی و شرب خمر و مواد مخدر و مثلاً این که آقا چه کار داریم به جهان، که تو جهان غزهای هست، این ور آن ور، نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران، میخواهیم زندگی نرمال داشته باشیم. از آن طرفم پمپئو توییت میزد که ایران باید بشود نرمال نیشن (Normal Nation)، خود ترامپ توییت میزد که ایران باید بشود نرمال نیشن، یک ملت نرمال. این فضا که مردم ایران دنبال تغییر جهان نباشید، لیبرالیسم را به هم نزنید، عادی باشید، همینی باشید که همه هستند، شما هم سرتون گرم تیمهای فوتبال و فیلمهای سینمایی هالیوود و سریالهای نتفلیکس و این ور آن ور باشه، سرتون گرم باشه، چیکار دارید با بقیه جهان. ببینید برایتان کلی سلبریتی در نظر گرفتیم، صبح تا شب دنبال شماره شناسنامه سلبریتیها و نمیدانم تعداد ازدواجهاشون و تعداد طلاقهاشون و مدل ساعتشان و مدل مثلاً ماشین لاکچریشان باشه. چکار دارید که دنیا چه خبره؟ این نرمالیزیشن، این عادیسازی و تطبیع و طبع را با دشمن یکی کردن. این محافظهکاری که اصلاحطلبها در ایران دنبال کردند و دنبال میکنن، این همانی است که میگویند اصلاً دنبال تغییر این جهان نباشید. روابط حاکم و محکوم در این جهان را بگذارید بماند. ابرقدرتی آمریکا و سلطهگران و نظام سلطه صهیونیستی را بپذیرید. تغییر ندهید جهان را، تفسیرش کنید فقط. تفسیر هم آنجوری که اصلاحطلبها و لیبرالها میگویند.
این خط، خطی بوده که ادامه پیدا کرده، هنوز هم هست و تشدید هم شده. و داخل این اثر هم به خوبی این ماجرا دیده میشود. ولی گفتم دیگر شما مثلاً از خود فیلم مدیچی که میبینید آنجا تغییر دنیا مطرح است. اما وقتی دیگران بخواهند با رویکرد ایدئولوژیک تغییر بدهند، این میشود گناه نابخشودنی. ۲۰ سال لیبرالها و اصلاحطلبها چپ میروند راست میآیند، میگویند شما ایدئولوژیک فکر میکنید. خود شماها که لیبرال هستید، ایدئولوژیک فکر نمیکنید؟ لیبرالیسم مگر ایدئولوژی نیست؟ چرا. خب تو وقتی لیبرالیستی فکر میکنی، تو داری ایدئولوژیک فکر میکنی. میگوید که هیچکس حق ندارد ایدئولوژی غیر از لیبرالیسم داشته باشد. از صادق زیباکلام تا همین ۱۸۰ نفر که نامه نوشتند، تا باند خاتمی، باند هاشمی، غربیها، دیگران را متهم به ایدئولوژیک فکر کردن میکنند.
خب اولاً اگر تو ایدئولوژی نداری که این خودش یک ایدئولوژی است. تو ایدئولوژیت چیه؟ تو داری میگویی آقا جمهوری اسلامی نباشد، اسلام نباشد، چی به جایش باشد؟ آنی که تو میخواهی اعمال کنی و اجرا کنی، خودش یک ایدئولوژی دیگر است. میگویند که در جهان یک ایدئولوژی است: لیبرالیسم و کاپیتالیسم. کسی غیر از این فکر نکند. هر کس غیر از این فکر کند، گناه نابخشودنی است. او دارد ایدئولوژیک فکر میکند. پس باید با او مبارزه کرد. به این دلیل است که من روی ابعاد گسترده اسلام حساسیت دارم. این است که از دید اینها یک گناه نابخشودنی است.
۱۱. حفظ نظام در تمدن غرب این است که جلوی تغییر دنیا را بگیرد. فقط دیگران مجاز باشند که همین دنیای ساختهشده غربی را تفسیر کنند، نه این که آن را تغییر بدهند. اگر کسانی خواستند دنیای مدرن شده را تغییر بدهند، آنها تروریستاند و باید تروریست شد و با آن تروریستها مبارزه کرد. منظور فیلم "آندر سیج" این است: اگر کسانی خواستند دنیای مدرن شده را تغییر بدهند، نه این که تفسیرش کنند، بپذیرندش، تابعش باشند، بلکه بخواهند تغییرش بدهند، آنها تروریستاند و باید تروریست شد و با آنها مبارزه کرد.
از این روی بود که غرب دشمن موجودیتی خودش را اسلام گرفت، چون اسلام فقط میتواند تغییر بدهد. و آن را مساوق با تروریسم قلمداد کرد. و در اصل تشیع را گیمچنجر (Game Changer) شناخت، آن کسی که بازی را تغییر میدهد. و از ظرفیت دشمنی اهل سنت علیه تشیع بهره برد و با ایجاد القاعده و داعش هم تروریسم اسلامی را القا کرد و هم خشونت وهابیتی. به مبارزه با خشونت وهابیتی، به مبارزه با اسلام تشیع پرداخت. مانند آن چیزی که در سوریه رخ داد که همان تروریستهای داعشی را الان به عنوان عوامل دستنشانده غرب در دمشق به عنوان حاکم پذیرفتند.
۱۲. فیلم سینمایی "تحت محاصره" در سال ۱۳۶۵ ساخته و اکران شده (۱۳۶۴ ساخته شده، ۱۳۶۵ اکران شده) که مانیفست سینمای استراتژیک غرب علیه جمهوری اسلامی است. و همهی فیلمهای ایرانستیز و شیعهستیز و اسلامستیز بعد از این فیلم از همین خط بنیادین این فیلم تاثیر پذیرفتند و چارچوبشان مشخص شده.
ابعاد این فیلم چیه؟ ۶۲-۱۳۶۱ در اشغال جنوب لبنان، وقتی اسرائیل آمدند آنجا را گرفتند، آمریکایی آمدند به عنوان نیروهای حافظ صلح و ایستادند بین رژیم صهیونیستی (عوامل اسرائیل) با لبنانیها. لبنانیها یک عملیات کردند علیه تفنگداران دریایی، ۲۹۰ نفرشان را کشتند. متاثر از آن، آمریکا یا داخل این فیلم، همان صحنه را داخل یک پادگان آمریکایی طراحی میکنند که یک دختر طرفدار ایران سوار یک کامیون میرود میزند مراسم به اصطلاح عصرگاهی آن نظامیها را، نزدیک ۲۰۰ نفرشان را میکشد، آنجا را منفجر میکند که شبیهسازی بشود برای انسان آمریکایی کاری که توی لبنان شد، که بگویند آن کاری که تو لبنان شد کار ایران بود. بعد ۳ تا هواپیما را میگویند زدند، منهدم کردند، انداختند. بعد هم تو خیابونهای آمریکا راه رفتند بمبگذاری کردند و همه را کشتند. میخواهند تغییر بدهند همه جا را و میخواهند مثلاً آمریکاییها را زجر بدهند.
آنجا در ۱۹۸۶ اشاره میکند به ۱۹۸۳، ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵. میگوید در این ۲-۳ سال این تروریستهای شیعه مثلاً سفارتخانهها منهدم کردند، نمیدانم هواپیماها را منفجر کردند. و یک جو روانی میسازد تو آن فضا. شما برای بررسی تاریخ امنیتی ۴۰-۵۰ سال گذشته و مطالعات استراتژیک دوره بعد از انقلاب، این فیلم را که میبینید و این ذهنیتهایی که ساخته شده، بعد تازه متوجه جنگ ادراکی و درک عمومی که تو دنیا علیه ایران و تشیع شد میشوید. مظلومیت ایران و شیعه را تازه متوجه میشوید که وضعیت چجوریه. که این محتواها تحلیل نشده، این محتواها پاسخ داده نشده و متقابلاً سعی نشده که ما دقیقاً آنی باشیم که آنها حساب ببرند، بترسند و بازدارندگی ایجاد کند.
آیه قرآن است دیگر "وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة" خب "ومن رباط الخیل ترهبون" ترهبون یعنی بازدارندگی از کلمه "رهب" میآید. ترهبون "ترهبون به عدو الله وعدوکم"؛ دشمن شما و دشمن آنها، دشمن شما و دشمن خدا باید بازداشته بشوند. اگر قرار است "ترهبون به عدو الله وعدوکم"، آنجا شما باید یک جوری عمل کنید که دشمن از شما حساب ببرد. ولی وقتی میآید یک کاری میکند که شما هی مدام خودت را نکوهش میکنی، هی مدام از خودت اعلام برائت میکنی، هی مدام خودتو سرزنش میکنی، هی اطمینان میدهی تو رسانهها به دشمن که شما برای دشمن تهدید نیستی و دشمن نباید از تو بترسد، شما داری ضد قرآن عمل میکنی. حداقل این است که این آیه مبنای عمل سپاه است دیگر. این آرم پاسدارها روی سینهشان این است دیگر. "وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة". شما باید به این موارد پایبند باشید.
این فیلم را ملاحظه بفرمایید. نکات محدودی دارد. بعد من یادآوری میکنم بفرمایید.
🎬 پخش فیلم تلویزیونی تحت محاصره (۱۹۸۶)
Under Siege (1986)
خب همانطور که ملاحظه فرمودید، در فیلم سینمایی "تحت محاصره" یک گروه تروریستی که از بدنامی گروه بادرماینهوف در آلمان استفاده شده بود، یک دختر آلمانی با یک دختر کاتولیک لبنانی و یک جوان ایرانی که آنها در عملیات تروریستی کشته شدند. در انتها هم یک الجزایریالاصلی که طراح این عملیات بود و طرفدار ایران بود که سفیر ایران در سازمان ملل او را لو داد، دستگیر شد و بعد هم توسط گروه اقدام بینالملل خود سازمان کشته شد.
حرف اصلی و نکتهای که در این فیلم ۴۰ سال پیش مطرح شده این است که این تروریسم ایدئولوژیک ایران، یک دکترین است. دکترین تروریسم ایدئولوژیکی ایران و ایرانیها میخواهند دنیا را تغییر بدهند و یک جور دیگه فکر میکنند. ما شیوه فکر آنها را نمیفهمیم. باید با اینها مقابله کرد. روش اینها که ما را میترساند اسمش تروریسم است. ما باید برای خنثی کردن تروریسم اینها خودمان تروریست بشیم. این سخنی بود که رئیسجمهور آمریکا در آن کاخ سفید گفته و تروریست شدند برای این که خودشان را پیروز صحنه قلمداد کنند. همین کارهایی که الان ترامپ میکند. آنها میخواهند مثلاً در دنیا نشان بدهند که شخصیت اصلی، ابرقدرت اصلی آمریکاست و اول آمریکا، و در آمریکا هم اول او. و خودش را خیلی مقتدر و توانمند نشان بدهد، بگه همه کارها به اسم این بوده. نشان بدهد که جنگ هند و پاکستان را که شروع شد ترامپ خاتمه داد، یا جنگ بین رژیم صهیونیستی با ایران را ترامپ خاتمه داد، یا الان میخواهد یک کاری کند که نشان بدهد جنگ اوکراین با روسیه را ترامپ دارد خاتمه میدهد. همه چیز را سریع به اسم خودشان تمام کنند و نشان بدهند که تاثیرگذارند.
به این دلیل رئیس دفترش بهش گفت که حالا این تروریست الجزایری را اگر بخواهید بگیرید، این محاکمهاش هفتهها و ماهها طول میکشد، معلوم نیست کی نتیجه بدهد. بعد طرفداران اینها تو دنیا میخواهند چه کارهایی بکنند. لذا بهتره همین الان جمعش کنید. دستور دادن سریع سازمان سیا، این افراد را که تو آن درختهای آنجا داشتند تیراندازی میکردند، ماشین شاسی بلند کذایی را فرستادند دنبالش و آمدند و رفتند ترور کردند. به دستور رئیسجمهور آمریکا و رئیس FBI که نقشش را پیتر استراوس (Peter Strauss) بازی میکرد یک هنرپیشه یهودی است. این مثلاً طغیان کرد و پرونده را برد داد به رفیقش که تو روزنامه این را چاپ کند و نشان بدهند که چه اتفاقاتی افتاده.
ببینید کارگردان این اثر تقریباً ۳-۴ تا فیلم سینمایی در مورد انبیا ساخته. تقریبا ۴-۵ تا از انبیا را فیلمهای سینمایی و مینیسریالهایشان را کارگردان این اثر ساخته. مجموعهی کسانی که درگیر این فیلم بودند افراد ایدئولوژیکیاند، حالا یا یهودیان یا به اصطلاح تلقیهای مذهبی در صهیونیستهای مسیحی دارند. چهرههای رادیکال محسوب میشوند. اما من حیث المجموع، خطی که داخل این فیلم دیدید، ۴۰ سال بعد ادامه پیدا کرد. یعنی این که ما تحت محاصرهایم.
بعداً یک فیلم سینمایی ساخته شد بعد از جنگ اول عراق که در ۷۰-۱۳۶۹ بود که صدام حمله کرد کویت را گرفت. بعد از این که از کویت اخراجش کردند، آمریکاییها بیرونش کردند، یک فیلم سینمایی ساختن باز تحت همین عنوان "آندر سیج" که استیون سیگال بازی کرده بود. استیون سیگال آنجا نقش یک کماندوی تیم ششم SEAL Navy نیروی دریایی را بازی میکند که یک نبردناو آمریکایی که در جنگ عراق بوده، این نبردناو را کرهشمالیها میدزدند توی اقیانوس. و آن به اصطلاح سری که ساخته شد در دهه ۱۳۷۰ از "تحت محاصره" ادامهی این "تحت محاصره"ای بود که در ۱۳۶۵ ساخته شده بود. این خطی که ما در محاصره هستیم و مشکلات اینجوری داریم، این خط خب ادامه پیدا کرد.
نکته دوم داخل این فیلم، آنجایی بود که آن آمد گفت که به این رئیس FBI گفت: از ساختمان World Trade Center همین مرکز تجارت جهانی نیویورک خبر داده شده که آنجا زیرش بمبگذاری شده. که این خط بعداً ادامه پیدا کرد و در ۱۹۹۳ در دوره بیل کلینتون، یک عرب فلسطینی زیر ساختمان تجارت جهانی (همان برجهای دوقلو) یک بمبی گذاشت توی ماشینی و این سر و صدایی کرد اما اتفاق خاصی نیفتاد. تا این که در سال ۱۳۸۰ در ماجرای ۱۱ سپتامبر، خب این دو تا برج را زدند، انداختندش پایین. پس این برج در عمده اقدامات و بحثهای تروریستیشان همیشه هدف بوده، Target بوده که داخل این فیلم هم رسماً گفت.
یکی از نکات دیگر که در این فیلم خطش مطرح شده بود که ایران منزوی است و باید این انزوا در موردش استمرار پیدا کند. یکی از نکاتی که در خط این فیلم علناً بروز داده شد این که لبنانیها با ایرانیها مشترکاً عمل میکنند. و تبیین این بعداً تو فیلمهای بعدیشون هم همینجوری این ترکیب نمایش داده شد.
مورد بعدی تخریب چهره امام بود که مدام از کلمه آیتالله استفاده میشد که آیتالله میخواهد مثلاً نظام کذایی به وجود بیاورد. آنجایی هم که بین آن سناتور با سفیر ایران در سازمان ملل تو آن برنامه تلویزیونی دعوا شد، سناتور به مجری گفت که الان میخواهید تروریستها را بگیرید، همین الان این تروریست که آمده نشسته اینجا و باید همین الان با او برخورد بشه. این بهش گفت: آن ۱۵۰ هزار نفری که شاه کشته، شما پشتش بودید. آن هم خلاصه هیچی، دعواشون شد دیگر. گفت که آیتالله میخواهد یک نظام بردهداری به وجود بیاورد. آن القا و خط تخریبی که برای نظام جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده بود کاملاً اینجا ظهور و بروز پیدا کرد.
آنجایی که وزیر امور خارجه تو خانهاش، این سفیر ایران رفت تو خانه وزیر خارجه که اطلاعات را بهش بده در مورد آن الجزایری که لیدر این گروه تروریستی بود. آن وزیر خارجه بهش گفت: شماها بربرید. این کلمه "وحشی" که اینجا ترجمه شده بود، ترجمه Barbarian. یعنی شما بربر هستید، وحشی هستید. شما ایرانیها وحشی هستید. بهش گفت: ما ۳۵۰۰ سال پیش تمدن داشتیم موقعی که شما تو غار زندگی میکردید. یعنی به این وزیر خارجه آمریکا. این دعوایی که الان میبینید، کل کلی که بین ایرانیها و آمریکاییها وجود دارد که شما آن موقع هیچی نبودید، ماها مثلاً چند هزار سال تمدن داشتیم. داخل این فیلم خود آمریکاییها این را کدگذاری کردند که بهش گفت شماها ایرانیها بربرید. آن جوابش داد ایرانیه که شما ۳۵۰۰ سال پیش که ما تمدن داشتیم، شما توی غرب غارنشین بودید.
یکی از نکاتی که خب خط تخریبی بود این ماجرا بود که مثلاً ایرانیه رفته آنجا مغازه زده، رفته برای آزادی. بعد حالا تظاهرات را انداختند که از این کاری که دارد انجام میشود اعلام برائت کنند. آمده پلیس آمریکا کتشون زده. بعد زن رئیس FBI کیف طرف را پیدا کرده برده تو مغازهاش بده. او بهش میگوید که ما برای آزادی آمدیم اینجا. بعد میگفت که خواهرش تو ایران توسط پاسدارها گرفته شده و بعد تیغ کشیدن به لبهاش. و ما آمدیم توی آمریکا که آزادی داشته باشیم. آمدیم اینجا ببینیم آمریکا هم همین بربریت و توحش را دارد که آن زن رئیس FBI گفت: نه، ما آمریکاییها بربر نیستیم. این کلمه که اینجا این میخواست بهم بگه که نه ما بربر نیستیم. آمدیم از شما عذرخواهی میکنیم. به نسبت این که وزیر امور خارجه تو خانهاش با سفیر ایران میگفت که گفت که شماها بربرید و شما ایرانیها وحشی هستید.
خب سختشان است. اینها بالاخره تو ایران حق "توحش" میگرفتند. ۳۰-۴۰ هزار تا مستشار که داشتن تو فیش حقوقیشان "توحش" میگرفتند که در بین وحشیها آمدن ماموریت انجام بدهند، زندگی کنند. حالا ایرانیها انداختندشان بیرون. سختشان است دیگر. باید بالاخره یک جایی مثل عربستان باشد که برن بدوشندش. بعد هم اینجوری عمل کنند. حالا این ادبیاتی که داخل این فیلم دیدید و سازوکارهایی که بود، تقابل بین بربریت و توحش با تمدن.
صحنه خندهدار آنجا بود که این رئیس دفتر رئیسجمهور داشت... آنها به رئیس دفتر میگویند رئیس ستاد کاخ سفید. اینها زن و مرد، یک سری زن و مرد میانسال و پیر خلاصه، این عادتهایی دارند، میروند وسط پیست میایستند، بعد با همدیگه ۲ نفر ۲ نفر میرقصند. میشود نماد تمدن. به آن زن داشت میگفت همین رئیس ستاد کاخ سفید (یا رئیس دفتر) میگفتش که میدونی خیلی خوشحالم که رئیسجمهور این مهمانی را برگزار کرد، معلوم بشه هنوز تمدن سرپاست. سرپا بودن تمدن به برگزاری رقص یک سری پیر پاتال وسط مثلاً آن صحنه است که دیگر حالا صداش کردند که بیا آنجا. ببین که این آمده میگه مثلاً ۳-۴ نفر را پیدا کردیم که اینهایی که تمدن آمدن به چالش بکشند کی هستن.
این که در سال ۱۳۸۰ فاکس نیوز زیرنویس کرد که "U.S. Under Attack" و قبلش رئیسجمهور قبلی آمریکا کلینتون گفت: "American Lifestyle Under Attack" سبک زندگی ما زیر حمله است. این جملهایست که داخل این فیلم همین مقامات نشسته بودند تو کاخ سفید دور و بر رئیسجمهور، بعد آن میگفتش که اینها با سبک زندگی ما مخالفند. و همان سناتور هم آنجا در آن میزگرد تلویزیونی به سفیر ایران گفت که مثلاً شما با سبک زندگی ما مخالفید (Way of life). اما سفیر ایرانیها گفتش که ما نمیخواهیم این روش مواد مخدر و مشروب الکلی و اخلاق جنسی شما را داشته باشیم. او بهش برخورد.
این خط و تقابلی که میبینید، که اینها تمدن بر همین زنان و شوهران میبینند. نمایش تصاویر باشکوه از محیطهای سرسبز و خانههای آنچنانی و ماشینهای چند متری و وضعیت اینجوری. و این که یک گروهی هستند بربر هستند، وحشی هستند، آمدند سبک زندگی و سازوکار این چنینی ما را به هم بزنند. خلق و خوی اول سفیدپوستها، اول آمریکاییها، اول سازوکارهای این چنینی.
من حتی توی شبکههای اجتماعی دیدم که بعضی از ایرانیهای حالا غیرحزباللهی، غیرمتدین، که اعتراض کرده بودند به بعضی از این ایرانیها که توریستها را میبرن خانه خودشان که آقا توریست را نبرید خانه خودتون. توریست آمده که اینجا پول خرج کند، آمده برود هتل، آمده برود این ور و آن ور بگردد، قرار نیست شما ببرید خونتون. اروپاییها و آمریکاییها وقتی شما یک کانادایی، آمریکایی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، بلژیکی را میبری تو خانه خودت، اینها به حساب مهماننوازی ایرانی نمیگذارند، اینها به حساب اول سفیدپوستها میگذارند. یعنی اینها میگویند ذهنیت سفیدپوست حاکم بر جهان که توی دوره استعمار وقتی میرفتند تو هند، میرفتند تو جنوب شرق آسیا، میرفتند تو آفریقای سیاهپوست، میرفتند تو آمریکای لاتین، همیشه سفیدپوستها سرور و برتر بودن، دیگران باید جلوشون بلند میشدند. که حالا دیگر داخل هند مثلاً اینها را رو کولشان میبردند. توی آفریقا نمیدانم به اصطلاح بساطی داشتن، هودجی داشتن، این را میگذاشتن روی آن، روی کولشان حمل میکردن میبردند. میگویند بابا نبرید اینها را تو خونتون. او نمیگذارد به حساب این که ایرانیها الان خیلی مهماننوازند. میگویند ایرانیها تابع ذهنیت استعماری اند. ما سفیدپوستهای اروپایی-آمریکایی از هر جا آمدیم سمت اینها، این ایرانیها خرابه، مثلاً خلق و خوی سفیدپوستهای اروپایی-آمریکایی هستند.
این روحیه و تکبر، همین است که میبینید ترامپ ۳ ماه پیش میآید اینجا توی کشورهای خلیج فارس به عنوان یک سفیدپوستی که حالا باید بیاید از مثلاً عربها، عربها را بدوشه برود. این خلق و خو توی روانشناسی سیاسی انسانهای استعمارگر، این خلق و خو هست. خودشان را از موضع بالا میبینند. بعد انسان ایرانی فکر میکند یک آمریکایی دید، اگر بهش محبت کند، یک انگلیسی را دید، یک فرانسوی را دید بهش محبت کند، آنها میزنند به حساب مهماننوازی. این روشی که در این فیلم نمایش داده شد، توهین مستقیم به انسان ایرانی که شما بربرید، شما وحشی هستید و ما آمریکاییها پیشرفتهایم و سازوکارهایی از این دست.
خب، این تلقی که یک گروه از ایران فرار کردند رفتن برای آزادی، و آنجا رفتن دچار مشکلاتی هستند. در آمریکا، وزیر خارجه و رئیس سازمان سیا به رئیسجمهور فشار میآورند که باید یک پیام برای ایران بفرستی، پیام برای تروریستها بفرستی. همانی که الان ترامپ میگوید که ویتکاف، ترامپ، به اصطلاح، و مارک روبیو و بقیه توی دولت آمریکا الان چی میگویند؟ میگویند باید یک پیام برای ایران فرستاده بشود. یعنی بمباران کنید، پیام. یک پیام برای چین فرستاده بشود، یک پیام برای روسیه فرستاده بشود، یک پیام برای حزبالله لبنان فرستاده بشود. اینها ۴۰ ساله دارند پیام میفرستند.
میگوید که آقا، رئیس FBI میگوید: من نمیدانم پشت این اقدام تروریستی کی است. میگوید مهم نیست که کی است، ایران را بمباران کنید. یک پیام برای ایران و برای همهی تروریستها فرستاده بشود. این مطلبی که شما امروز هر روز از رسانههای آمریکا و به خصوص از کاخ سفید میشنوید، این ۴۰ سال پیش اینجوری کدگذاری شده دیگر. مدام رئیس، وزیر خارجهشان، رئیس سازمان سیا میگویند که پیام باید بفرستید.
حالا رئیس سازمان سیا آنجا ادعا میکند که ما دیگر الان اجازه نداریم داخل خاک آمریکا کار کنیم. فقط داخل خاک آمریکا FBI کار میکند. اما اگر دست ما بود، سازمان سیا دستش باز بود. به رئیسجمهور میگوید: ما میتوانستیم خیلی کارها بکنیم. که آن تیم اقدام بینالمللی را میآورند وسط، یک کسانی که غیرآمریکایی هستن بیان یک کاری بکنند. کثیفکاری بشود، معلوم نشود که کار کی بود. حتی آدم خودشان هم کشتند. آن سیاهپوستی که از افسرهای FBI بود را هم کشتند.
این نکات که داخل این فیلم به طرز حیرتانگیزی کدگذاری شده، و ۴۰ سال بعد همچنان این خط، خط زندهای است، این خط، خطیه که دارد دنبال میشود: القای این که ایرانیها بَربَرند، القای این که جمهوری اسلامی آمده نظم جهانی را به هم بزند، القای این که این یک ایدئولوژی است، القای این که ما تحت محاصره و تهدیدیم، القای این که ما را دارند میکشند، خطرناکند اینها، القای این که ما تمدن داریم چون کاخ سفید یک هم برنامه گذاشته، ملت تو پیست رقص دارند میرقصند، اینها مظاهر تمدن است، القای این که باید پیام فرستاده بشود، القای این که ماجرا را زود جمعش کن، نگذارش مثلاً به دادگاه و به محاکمات و هر روز خبرگزاریها و تلویزیونها و اینها کشیده بشود، القای این که برای مقابله با تروریستها شما هم به رنگ همانها دربیا، تروریست بشو؛ جملهای که رئیسجمهوره مثلاً آمریکا گفت.
حالا بزرگنمایی این کارها چیه؟ مثلاً یک اتفاقی تو بیروت افتاده. لبنانیها برای این که اینها را بیرون کنند از لبنان، یک عملیاتی انجام دادند. اینها را توی پادگانی تفنگداران دریایی، اینها که متجاوز و تجاوزکار بودند، آمدند مستقر شدند آنجا که حالا دیگر اسرائیلیها هر جایی لبنان را گرفتند تا جنوب لبنان گرفتند، شما دیگر اقدام نکنید، شما لبنانیها. خب اینها زدند، اینها را منفجر کردند، بیرونشان کردند. حالا آمریکاییها دارند چی میگویند؟ آمریکاییها بردند این صحنه را داخل خود آمریکا بازسازی کردند، میگویند ببین ایرانیها آمدند داخل آمریکا زدند به ساختمان این پادگان و مثلاً ۲۰۰ نفر را کشتند. خیلی خوب.
بعد ۳ تا هواپیما نشان میدهد که اینها منفجر کردند. یکیاش را نشان میدهد که منفجر میشود. قرار بوده زن رئیس FBI هم داخلش باشد. بعد میآید میگوید که خب اینها ۳ تا هواپیما منفجر کردند. بعد یک سری زن و مرد را نشان میدهد که فقط راه میروند تو خیابونهای آمریکا همینجوری هی نارنجک میاندازند تو مغازهها. بعد وقتی که میخواهند کشته بشوند، اصلاً نگرانی ندارند، راحت خودکشی میکنند.
تصویری که ۴۰ سال پیش علیه حقیقت اسلام و ایران و جمهوری اسلامی ارائه شد، و سعی کردند یک تصویر بینالمللی باشد که یک طرفش الجزایری، یک طرفش آلمانیه مال بادر ماینهوف، یک طرفش لبنانیه، یک طرفش مثلاً آن هومن که ایرانی بود. یک تصویر مولتینشنال و چندملیتی ارائه کنند و القا کنند که این ایرانیها یک همچین خطی دارند. این بازی هنوز هم دارد ادامه پیدا میکند. البته دیگر بعد آمد توی سریالهایی مثل سریال "هوملند" (Homeland)، آمد توی سریالهایی مثل سریال مثلاً "۲۴"، آمد تا دورههای جدید که کلی برایش فیلمهای سینمایی گوناگون ساخته شد.
بعد آن پیامی که باید فرستاده بشود را چجوری مثلاً ادامه دادند؟ که پیام در قالب بمباران. آمدن مثلاً در "تاپ گان ۲" (Top Gun 2) نشان دادند با کسانی مثل تام کروز که حالا باید تمرین کرد که چجوری رفت فردو را رو بمباران کرد. تاسیسات اتمی ایران یک جاهایی به شکل سختی مثلاً میشود بمبارانش کرد. و آن پیام باید داده بشود که ایران از خط قرمز عبور کرده. ۴۰ سال، ۴۰ سال دارند پیام میدهند. ۴۰ ساله دارند توطئه میکنند. ۴۰ ساله دارند در یک جنگ ادراکی، یک درک مشترکی در دنیا به وجود آوردهاند که ایرانیها اینند، اینند، اینند.
بعد در همین جنگ ۱۲ روزه، خب من توی خیلی از کانالهای به اصطلاح پاکستانها، هندیها، آمریکاییها، اروپاییها، بخش انگلیسی رسانههای چین، این کامنتها را وقتی میدیدم تو آن شبهایی که جنگ، تو موشکبارانها، آن درگیریها بود. خب خیلیها تو کامنتها مینوشتند که تصویری که از ایران رسانههای آمریکا و اروپا دادند یک تصویر غلطی است. ایران یک کشور زیبا، مردمش مردمی شاد، مقتدر، توانمند. و همانی که بعداً رئیسجمهور چین، شی جین پینگ، در توییتی که زد بعد از دیدارش با وزیر خارجه ایران که خیلی توییت علمی و حسابشدهای بود، که شما در تحریم توانستید ملتسازی کنید. یعنی در Nation Building شما توانستید ملت بسازید. در چه چیزی؟ در شرایط تحریم. یعنی تحریم آمد موقعیتی برای شما ایجاد کرد که توانستید ملت بسازید. الان ایرانیها با پدیده تحریم در چهل سال گذشته ملت ساختن، تحریم کمکشان کرد تا بشوند ملت.
این تلقی و این کامنتهایی که شما در پای همین رسانههای خود آمریکا و اروپا و جای دیگر هر رسانه انگلیسیزبانی باشد که برنامه زنده پخش کند، تلویزیونهایشان، خبرگزاریهایشان داخل یوتیوب، شما کامنتها را که میبینید، غالباً مردم میگویند که تصویری که از ایران نشان داده شده تصویر غلطی است. چه اصرار عجیبی ایالات متحده داشت که ایران را شیطان نشان بدهد، دشمن نشان بدهد، خطرناک نشان بدهد. و بعضیها اینجا تصور میکنن نه، خیلی هم خوب است. الان آمریکا یک ذره برایش سوءتفاهم شده، بریم تبیین کنیم برایش، آمریکا دیگر دست از دشمنی با ما برمیدارد، تحریمهای ما را برمیدارد.
آمریکا تحریمی از ایران برنخواهد داشت. آمریکا دست از کینه و دشمنی برنمیدارد. یا ما یا آمریکا، هیچ راه وسطی وجود ندارد. اگر ما دست از مبارزه با آمریکا برداریم، آمریکا ما را... همان آیهای که در قرآن فرموده: "تا یهود شما را به دین خودش در نیاورد، دست از سر شما برنمیدارد." آمریکا تا ما را به دین خودش به لیبرالیسم خودش در نیاورد، ما را یک چیز ذلیل دربداغونی کند، ۴ تا آدم فاسد، ۴ تا آدم فاسدی که ازشان فیلم و عکس داشته باشد را بر این مملکت حاکم نکند، دست از سر ما برمیگردد. آمریکا نمیتواند با یک خامنهای کنار بیاید که به احدی باج نمیدهد. آمریکا نمیتواند به قول خودش با آیتالله، نمیتواند با آیتالله کنار بیاید که به احدی باج نمیدهد. امام فرمولش این بود، میگفت: "در مقابل دین ما بایستید، ما در مقابل دنیای شما میایستیم." خب آمریکا سراسر دنیا است.
بعد اسم سرکرده تروریستها را گذاشته چی؟ "ابو الدین". که آن پسرش اسمش "دین" بوده. پسره را توی اقدام تروریستی سرویس خارجی فرانسه کشته. این هم از هوادارای خمینی بوده. حالا آمده تو آمریکا انتقام از کل غرب بگیرد. اسم خودش را گذاشته "ابو الدین" پدر دین.
خب طبیعیه آمریکا دست از سر ایران برندارد. آنچه در روش حفظ نظام آمریکاییها مطرح: این که آمریکاییها برای حفظ نظامشان لازم باشد تروریست هم میشوند. کما این که هستند و همه جا کار تروریستی میکنند. افتخار میکنند. فیلمهای تروریستی زیادی میسازند، از این که سینماش، در سینمایشان نشان بدهند که تروریستند.
یک موقع شاید ۲۰ سال پیش، یک فیلم سینمایی دیدم. یک شبکه ماهوارهای. یک تیم سربازهای آمریکایی توی ویتنام یک دختر ویتنامی را میگیرند، به شکل وحشیانهای به این دختره تجاوز میکنند گروهی. خب این دختره نابود میشود. بعد این سربازها وقتی برمیگردند، در آمریکا دچار ناراحتیهای روحی و روانی میشوند از این جنایتی که کردند. یعنی حالا یکی دو دهه از جنگ ویتنام گذشته، حالا بلند شدند برای سفیدکاری خودشان و اینکه: «نه، واقعا ما اونا نبودیم». یک نمونه از آن کثافتکاریها و جنایتهایشان را فیلم ساختهاند، بعد گفتهاند: «الان ما دچار عذاب وجدان شدیم».
این اشکال که ما نمیتوانیم دشمنی آمریکا را به مردم خودمان و مردم جهان نشان بدهیم و بگوییم: «این یک اشکال بزرگ و یک نقیصه است». ما نمیتوانیم بگوییم چرا ما داریم میگوییم «مرگ بر آمریکا». ما اصلاً نیاز نداریم کلمه «مرگ بر آمریکا» را بگوییم. ما باید یک جوری خباثت آمریکاییها را نشان بدهیم که کسی که این خباثت را دید—واقعی هم باشد، دروغ هم نگوید—خودش خود به خود بگوید: «مرگ بر آمریکا».
ما چون این کار را نمیکنیم و چون نمیتوانیم آن کار را به خوبی انجام بدهیم، نتیجهی طبیعیاش این است که بلند میشوند، پرچم آمریکا را حذف میکنند فرماندهان سپاه از شهرکهای موشکی. بعد جلوی جنگ، تصویری نشان داده میشود که آقای باقری و دیگران رفتهاند آنجا؛ دیگر پرچم آمریکا نیست، فقط پرچم اسرائیل است. پرچم آمریکا را توی سراسر کشور اعلام کردهاند جمع کنید. جمع کردهاند که آقا به پرچم آمریکا توهین نشود. همان آمریکایی که پرچماش را جمع کردید آمده حمله کرده به شما.
ترحم بر پلنگ تیزدندان / ستمکاری بود بر گوسفندان
همان فرماندهان نظامی که رفتهاند زیر بار اینکه حالا یک دولت لیبرال بهشان گفته پرچمها را جمع کنید؛ همانها در خونهشان شهید شدند. کوتاه نباید بیاییم. هم باید کلمه «مرگ بر آمریکا» را برجستهتر کنی، هم باید پرچمش را بذاری، هم باید جزو عبادتش باشد اینکه تبیین کنی چرا آمریکا باید بهش بگویی «مرگ بر آمریکا». حالا اینکه پوست کله سرخپوستها را کندند و اسمش را گذاشتند «آمریکا». این ممکن است کسی بگوید: «از نظر تاریخی به من مربوط نیست».
ولی وقتی داخل این فیلم نشان بدهی که: «آقا، ببین!» داره طرف، وزیر خارجه آمریکا میگه: «ایرانیها بربرند، وحشیاند». بعد سفیر ایران در سازمان ملل آنجا میگوید: «روزی که شما تو غار زندگی میکردید، ۳۵۰۰ سال پیش ما تمدن داشتیم». خود آمریکاییها وقتی فیلمنامه مینویسند، این چیزا را میدانند. یا آن میگوید: «شما با سبک زندگی ما مخالفید». بعد میگوید: «سبک زندگی شما فقط مسائل جنسی و مشروب الکلی و مواد مخدر است. ما نمیخواهیم اینها را شما به ما تحمیل کنید». خب، همان دعوا هنوز هم وجود دارد. آمریکا الان دارد تلاش میکند که سبک زندگیاش را، لذتطلبیاش، همه چیزش را به ایرانیها تحمیل کند. غیر از این است؟ خب چرا ما نمیتوانیم؟ با چه زبانی باید این را بگوییم؟ چون تکرار در رسانه تکرار حرف اول را میزند. اینقدر باید این را بگویی، بگویی، بگویی، جا بندازی تا مردم به طور طبیعی ذهنیت از غرب داشته باشند.
البته در این اتفاقات اخیر بهخصوص در این ۶۰۰ روز بعد از طوفان القصی، خب وجهه رژیم صهیونیستی، هر چه تلاش کرده بود خودش را خوب نشان بدهد، همهش خراب شد. وجهه آمریکا که حمایت کرد ازش، خراب شد. وجهه اروپا خراب شد. تو خود آمریکا و اروپا که مردم کف خیاباناند برای این قضایا.
نکته بعدی این بود که در این جنگی که انتهای این ۶۰۰ روز آمدند یک جنگی با ایران راهانداختند، در این جنگ وجه ایران بهتر شد، وجهه شخص مقام معظم رهبری بهتر شد. ضرب موشکهای ایرانی که توسط حضرت میکائیل عظیم نشست توی حیفا و تلآویو زمینهای شد که اقتدار انسان ایرانی نمایش داده شد. دل مومنین خنک شد.
الان گزارشهایی که از همین راهپیمایی اربعین هر روز دارد منتشر میشود، مردمی که ایرانیها را میبینند خیلی خوشحالاند و از اینکه شما رژیم صهیونیستی را زدید، از اینکه حالا اونهاشون که خیلی اعتقادات مذهبی و شیعی دارند که شما انتقام ابومهدی المهندس و حاج قاسم را گرفتید، مردم حالشان خوب شد همه.
این اثرات عظیمی که در این جنگ رخ داد، یک ویژگی اصلیاش این بود که غربگراها دچار مشکل شدند. البته اینها سریع خودشان را بازسازی کردند و فوری سعی کردند بگویند: «آقا، هیچ ربطی به اسلام و تشیع نداشته! چون اون ۴ تا بیحجاب آمدهاند دفاع کردهاند پس شما بیایید و کوتاه بیایید». اصلاً اسمش را نیاورید و سریع خودشان را بازسازی کردند.
اما ببینید حسن باقری در ۱۳۶۰ چه ایدهای را مطرح میکند و چطور این کار جلو میرود. اینها میآیند اسم تکتک یگانهای جدیدی که دارد در سپاه به وجود میآید را به اسم ائمه میگذارند، به اسم انبیا میگذارند:
از لشکر تهران که حضرت رسول، تا کرج که میشود سیدالشهدا، تا اصفهان که میشود امام حسین، تا تبریز که میشود عاشورا، تا کرمان که میشود ثارالله، تا خوزستان که میشود امام حسن و بعدش هم ولیعصر، تا لرستان که میشود ابوالفضل، تا یزد که میشود الغدیر، تا مازندران که میشود کربلا.
لشکر ۲۵ کربلا، لشکر ۲۷ حضرت رسول، لشکر ۱۰ سیدالشهدا، لشکر ثارالله، لشکر ۳۱ عاشورا، تیپ الغدیر، تیپ ۵۷ ابوالفضل، تیپ محرم. همه اسمهای مذهبی، مناسبتهای مذهبی شیعی. اسم عملیاتها چی؟ والفجر، عملیات فتح، عملیات ظفر، عملیات کربلای ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، و عملیات طریقالقدس، و عملیات الیبیتالمقدس. اسم یگانها، اسم عملیاتها همه مذهبی. اسم رمزها و تعاملات هم این است دیگر که اعلام میکردند به یگانها مثلاً «یا زهرا» اسم رمز.
خب، در کتابهایی که از ارتش مانده بود از قبل از انقلاب، اسمرمزها پشت بیسیم «ژاله ژاله، لاله لاله» بود. بعد از آرش به نمیدونم کی. از این اسمهای همینجوری. ما دوباره برگشتیم به همونا: برگشتیم به «ژاله ژاله، لاله لاله و آرش». یادم تو اکثر این کتابها توی کد رمزی مخابراتیشون کلمه «آرش» و «ژاله» و «لاله» و بعد «گَرسیوَز»، نمیدونم چی چیو. خب، یک انقلاب فرهنگی گردید. آمدید در ۱۳۶۰ از «ژاله ژاله، لاله لاله و آرش» رسیدید به «یا زهرا»، رسیدید به «الیبیتالمقدس»، رسیدید به «حضرت رسول» و «امام حسن» و «امام حسین» و «کربلا». در استان فارس ۱۹ فجر.
بعد بلافاصله در جنگی که دیگر حالا برای آزادی خرمشهر نبوده، ۲۰۰۰ کیلومتر اونطرفتر موشکهای شما رفته خورده تو سر دشمن. اینجا که دیگر باید از اسم ائمه و انبیا بروید سراغ خود اسم خدا، سراغ اسم ملائکهاش که میکائیل بوده، جبرئیل بوده، حضرت الله بوده. عقبنشینی غیرتاکتیکی کردهاند مسئولین جمهوری اسلامی در سطح سران قوا. این «آرش» بود. کجای «آرش» بود؟ چرا این عقبنشینیها را انجام میدهید؟
از این رو، شما این خطی که در این فیلم دیدید، این خط یک خط بسیار بسیار عجیبی بوده که چقدر دقیق مطالعه کردهاند، این سازوکار را اجرا کردهاند. و این کی تا به امروز. الان ۴۰ ساله که این خط دارد در فیلمهایشان، سریالهایشان و انیمیشنهایشان اجرا میشود.
در دموکراسی آمریکایی و در مقولهی «حفظ نظام» در آمریکا، شما با چهرهی واقعی روانشناسی سیاسی آشنا شدهاید در مقولهای به نام «سلف فویا» و «خودترسی» و «خودهراسی» و «خود رو ترساندن» از یک دشمنی که خودت میشینی اون رو به این شکل تبیین و ترسیم میکنی.
این روش در ساخت سیاسی تقریباً بینظیر است. آمریکاییها یک همچین کاری که میکنند خیلی جدی است. اینا در ۱۱ سپتامبر خودزنی کردهاند. در بخشهای مختلف این خودزنی را داشتند و رسماً خودش گفته توی این فیلم که: «باید برای مبارزه با تروریسم، خود آمریکا تروریست شود». و این کار را کردند. داخل همین فیلم شد، بعد در ۱۱ سپتامبر شد، بعد در جاهای دیگهای شد.
این را شما در ساخت سیاست، در شیوهی حفظ نظام ببینید. تعداد زیادی نکات و جملاتشان هم یادداشت کرده بودم که مباحثی که مطرح کرده بودند اینا را میشد بهشون پرداخت. اما دیگه ضرورت نداره و همین مقدار کفایت میکنه.
آره، مثلا اون سردبیر روزنامه به زن رئیس افبیآی میگفت: «اوضاع اینقدر خطرناکه که هیچ وقت آمریکا تو خونه خودش مورد حمله و تهدید واقع نشده بود و الان تو خونه خودش مورد تهدید و حمله واقع شده. پس باید بلند شه، پاسخ بده، جواب بده و بزنن». این قواره حفظ نظام در ایالات متحده از طریق اینکه «آهن، آهن رو میبره». پس برای اینکه مثلاً با تروریسم مبارزه کنند، شروع کنند خودشون تروریست بشوند و هر چیزی رو برای خودشون مباح میدانند.
موفق و موید باشید. انشاءالله والسلام.
◀️ مشاهده در یوتیوب:
◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم تلویزیونی تحت محاصره):