ویرگول
ورودثبت نام
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷IRAN MY LOVE
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
خواندن ۶۵ دقیقه·۴ روز پیش

۱۱۵۵ /غول چراغ جادو که به خدای مصنوعی تبدیل شد!

💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۵

سرفصل: نقشه‌ی امانیته و هندسه مدرنیته (۸)

غول چراغ جادو که به خدای مصنوعی تبدیل شد!

برگزارشده در ۲۴ مهر ماه ۱۴۰۴


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.

ما در نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته با مهم‌ترین معضلی که در چشم‌اندازگرایی امروز مدرنیست‌ها روبرو هستند، یعنی تکینگی تمدنی هوش مصنوعی که از بشر جلو می‌زند و در بعضی از بخش‌ها همین الان جلو زده و تمدن را مصادره می‌کند.

هندسه مدرنیته مبتنی بر نقشه‌ی امانیته
هندسه مدرنیته مبتنی بر نقشه‌ی امانیته

نکته کلیدی که داریم موضوع این است که بشر با مخلوق خودش که به دست خودش ساخته شده، به انقیاد درمی‌آید، اسیر می‌شود، برده می‌شود و دچار مشکل و معضل می‌شود. این در ادوار گوناگون در طول تاریخ کارکرد داشته دیگر. همیشه این اتفاق افتاده و بشر چیزی ساخته با دست خودش و باز به دست خودش؛ یعنی یک غول چراغ جادویی را از توی چراغ جادو آزاد کرده، بعد به جایی که بتواند به کار بگیردش، آن غول چراغ جادو مقابلش ایستاده و برایش مسئله درست کرده.

دکترین سینگیولاریتی
دکترین سینگیولاریتی

چشم‌انداز ۲۰۴۵ که برای این معضل دیده شده بود، خب تقلیل پیدا کرده به ۲-۳ سال آینده. پیش‌بینی‌ها از ۲۰۲۵ تا ۲۰۲۷، ۲۰۲۸ و علی النهایه ۲۰۲۹. که ما حالا خیلی کاری نداریم به اینکه این ۲ سال آینده، ۲۰۲۷ محقق می‌شود یا همان ۲۰۴۵. آن نکته‌ای که الان مسئله است در تکینگی این است که بسیاری از زیرساخت‌های اجتماعی و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی نابود می‌شوند و حذف می‌شوند. تکینگی می‌شود دیگر؛ یعنی هرچه تنوع وجود دارد کم می‌شود، می‌شود تکی می‌شود یکی.

حالا این مثال همیشه در خاطرتان باشد که اگر مثلاً نظام مَدرسی در ساختار آموزش و پرورش‌ها و نظام دانشگاهی تنوع استادان و تنوع معلم‌ها را دارد، در آینده نه چندان دور یک معلم از یک رشته به خصوصی در یک درس به خصوصی، آن درسش را ارائه می‌کند در شبکه‌های اجتماعی می‌ماند. کودکان ملزم می‌شوند درس آن معلم را که با کیفیت خوبی تدریس شده بشنوند و ببینند. بقیه معلم‌ها بیکار می‌شوند؛ یعنی تکی می‌ماند در تکینگی (سینگولاریتی).

یعنی از به اصطلاح، از جنبه پُلرال که نگاه کنید و تکثر که نگاه کنید، این تکثر زده می‌شود و ماهیت سینگولار پیدا می‌کند. یکی می‌ماند. همه استادان فیزیک دنیا الان، علی النهایه فکر کنید بروند کنار، یک استاد فیزیک یک درسی را خوب ارائه کند، همه دانشجوهای دنیا فقط درس آن استاد را ببینند. این می‌شود سینگولاریتی تکینگی. همه استادان روانشناسی بروند کنار، یک نفر فقط بماند، ۲ نفر بمانند، اینها درس را با کیفیت خوبی ارائه کنند، در شبکه‌های اجتماعی منتشر بشود، همه ملزم باشند این را بگذرانند.

حالا ممکن است این اشکال را وارد کنید که خب تنوع زبانی وجود دارد. ممکن است یک کسی دانشجوی ایرانی می‌خواهد استاد ایرانی، زبان فارسی خوب است یا از نظر ظاهر ایرانی باشد، مبحث آن را بشنود. خب، باشه. سینگولاریتی در ایران، کل جامعه ۹۰ میلیونی ایران، یک استاد در فلان رشته، یک استاد در فلان رشته، یک استاد در فلان رشته، یک معلم در فلان درس، یک معلم در فلان درس. این تکینگی بقیه معلم‌ها و استادان را بیکار می‌کند.

حالا همین وضعیت در چین، معلم‌ها و استادان آنجا بیکار می‌شوند با آن کسی که در هر کدام از این رشته‌ها می‌خواهد تدریس کند. در وضعیت هند، در مصر، در هر کجای دیگر. مشاغل بسیار زیادی نابود می‌شوند که الان تا لیست ۴۰۰ موردش را همین روزهای اخیر شبکه‌های مختلف خبری منتشر کردند: لیست مشاغلی که در سال‌های آینده، در ۲-۳ سال آینده، ۳-۴ سال آینده دیگر توسط هوش مصنوعی این مشاغل ارائه می‌شوند و عامل انسانی متنوع دیگر در آن‌ها کاره‌ای نخواهد بود.

بیکاری گسترده‌ای که به وجود می‌آید و اینکه هوش مصنوعی در ساختارهای اجتماعی جای بسیاری از افراد و مشاغل و زیرنظامات و سیستم‌ها را می‌گیرد، معضلی است که حالا این غول چراغ جادو آزاد شده. ظاهرش هم این است که خب یک خدماتی به انسان و جامعه می‌دهد. اما این سقف این خدمات و سازوکارها از یک جای دیگر، از خدمات رد می‌شود، به معضل تبدیل می‌شود.

اگر خاطرتان باشد، یک موقعی چند سال قبل، سلسله تکنولوژی‌های آینده‌ای که امپریال کالج لندن بررسی کرده بود، ۱۰۰ موردی که اختلال تمدنی به وجود می‌آورد تحت عنوان «تکنولوژی‌های اختلال‌زا»، این‌ها را بررسی کردیم. اینجا اختلالاتی که به وجود می‌آورند، تکنولوژی‌ها دیگر از نظر کارکرد و کارآمدی‌شان بررسی نمی‌شوند تکنولوژی‌ها، از نظر مخاطراتی که به وجود می‌آورند بررسی می‌شوند.

به یاد دارم که این مثال را زدم که مثلاً در این که خدمات کاملاً پهپادی می‌شود – فکر می‌کنم ۵ سال پیش بود یا بیشتر، ۶ سال پیش بود – وقتی خدمات پهپادی می‌شود، کوادکوپترها در مناطق شهری و پهپادهای بزرگتر در مناطق دورتر، این‌ها خدماتی که می‌دهند: مادری که کودکش را می‌گذارد داخل یک مثلاً پهپاد کوچک، توی بالکن خانه‌شان، این را هدایت می‌کند، این پهپاد را ۴ تا کوچه و خیابان آن طرف‌تر دم مهدکودک تحویل مهدکودک می‌دهد. از این جهت که یک مادر اطمینان می‌کند بچه‌اش را بگذارد داخل کوادکوپتر، بفرستد برود، خب ظاهرش خوب است. چه خدمات‌رسانی خوبی. فروشنده‌ها از داخل مغازه‌هایشان با پهپاد کالاها را بفرستند بروند، به خصوص با ریزپرنده‌ها و کوادکوپترها. خدمات اجتماعی این‌گونه باشد.

ولی شما تصور کنید در تهران بیش از ۱۰ میلیون نفری، مثلاً ۴ میلیون ریزپرنده در همه محله‌ها و در همه خیابان‌ها دارند تردد می‌کنند. مشکل و معضلی به نام راهنمایی و رانندگی برای موتورسیکلت‌ها، اتومبیل‌ها و دوچرخه‌ها را نتوانستیم حل کنیم. آمار بالای تصادفات، آمار بالای کشته‌های جاده‌ای، تصادفات خیابانی این همه، بعد از گذشت ۱۰۰ سال که اتومبیل در جامعه بشری نقش‌آفرین بوده در حمل و نقل، هنوز معضل فرهنگ‌سازی، قواعد راهنمایی و رانندگی درش بیداد می‌کند. شما چطور می‌خواهید فردا که همین الان البته شروع شده – توی تهران الان حالا از بخش‌های خلاف که در بعضی از مناطق تهران مشروب الکلی و مواد مخدر و بعضی از این سازوکارها را با همین ریزپرنده‌ها تو بالکن خانه‌های مشتری‌ها تحویل می‌دهند – در بخش‌های خدماتی طبیعی هم خب شروع کردند دیگر. حالا قانونی که تصویب شد در مجلس برای ساماندهی این و ریزپرنده‌ها که پریروز هم در دولت ابلاغ شد.

اما به هر جهت، یک نکته‌ای که حائز اهمیت این است که تصور کنید بالای تهران ۱۰ میلیونی، یک دفعه مثلاً ۵ میلیون ریزپرنده و پهپاد به پرواز دربیاید. خب، این اختلال ایجاد می‌کند. جامعه برای این آماده نیست. همان طور دیگر یک موقعی بافت شهری، کوچه‌ها و خیابان‌ها برای اتومبیل آماده نبود. در طول هزاران سال، خانه‌ها طویله داشت؛ چون مرکب اسب بود، الاغ بود، شتر بود. داخل خانه‌ها یک راه‌های باریکی بود که می‌آمد به خانه‌ها ختم می‌شد. یک قبیله‌ای هم بود که آن اسب و الاغ و شتر را می‌بردند، آنجا می‌گذاشتند. فرهنگ شده بود در نظام معماری. حالا یک‌باره اتومبیل آمد. حالا باید کوچه‌ها و خیابان‌های شهرها را – شهرهای سنتی را – خراب می‌کردند، یک خیابان‌های پهنی می‌ساختند که داخلش اتومبیل تردد کند. بعد برای خانه‌ها، به جای آن طویله‌ای که آن اسب و الاغ و شتر را نگه می‌داشتند داخلش، مرکب آهنی جایگزین، یعنی اتومبیل را داخل آن خانه‌ها قرار می‌دادند که هر خانه‌ای مثلاً یک گاراژی داشت. که همان طور که مستحضرید، در ساختار شهری، معماری شهری، معماری و شهرسازی سرانه دارد؛ یعنی باید مشخص باشد این خانه‌ای که می‌سازید و اگر مجتمع آپارتمانی هست، به تعداد خانه‌هایی که می‌سازید و افرادی که هستند، آن اتومبیل‌ها باید پارکینگ داشته باشد، اتومبیل‌ها باید آنجا جاگیر بشوند. یعنی وقتی یک پدیده تکنولوژیکی مثل اتومبیل آمد، این آمد کل نظام معماری و شهرسازی را به هم زد، هم کوچه‌ها را، هم خیابان‌ها را، هم داخل خانه‌ها پارکینگ و گاراژ.

حالا یک پدیده فقط این که مثلاً خدمات حمل و نقل کالایی و مسافری پهپادی بشود، کل زیرساخت شهری را شما باید فردا از نو بسازید. به این‌ها می‌گویند تکنولوژی‌های اختلال‌زا. تکنولوژی خدمت می‌دهد، اما اختلال ایجاد می‌کند. اختلالی که ایجاد می‌کند در امور شهری، در سازوکارهای دیگر است.

اما یک موقعی این اختلال قابل تحمل است، چون که یعنی شما هزینه می‌کنید، آن ساختار معماری و شهرسازی را از حمل و نقل با مرکبی به نام اسب و الاغ و شتر تغییر می‌دهید، ساختار شهر را برای اتومبیل، اتوبوس و مترو و تاکسی و در مسیر عمومی اتومبیل‌های شخصی و موتورسیکلت و دوچرخه هم به همین نسبت می‌صرفد. شما این اختلالی که ایجاد شد، معماری و شهرسازی را به هم زدید، خدمات جدیدی برای این اتومبیل در نظر گرفتید: تعمیرگاه‌ها، پمپ بنزین‌ها و غیره. این اختلال نظام تمدنی را می‌پذیرید چون خدماتی ارائه می‌کند به شما، می‌صرفد.

اما گاهی این اختلال از یک حدی خارج می‌شود، دیگر نمی‌صرفد. نمی‌صرفد یعنی این که کل تمدن را به چالش می‌کشد. شتاب تکنولوژیک شدن مناسبات در تاریخ هیچ وقت این‌جوری نبوده دیگر. چون همان طور که می‌دانید – بارها اشاره کردم – خب این روند تطور درخت فلسفه، یک دوره طولانی که بشر انتزاعی فکر می‌کرد، یعنی متافیزیکی فکر می‌کرد، یک دوره طولانی هم بشر آمد فیزیکی فکر کرد. یعنی آن متافیزیکی، آن وجه زیر درخت، زیر زمین بود، تعینی نداشت. حالا هم که تعینی شد، آمد یک نهالی بود، یک ساقه باریکی بود تا این تناور بشود و این درخت کامل بشود، بیاید بالا، ۲۰۰۰-۳۰۰۰ سال طول کشید.

درخت فلسفه
درخت فلسفه

یک دفعه از ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش که این حالا درخت شروع کرد شاخ و برگ دادن، و بعد تطورات فیزیکی و تطورات مکانیکی شکل گرفت، به تعبیر دکارت. حالا این ریشه متافیزیک در این درخت آمد در تنه فیزیک، به شاخه‌های دانش انجامید و به میوه‌ای به نام تخنه، به نام تکنیک، به نام تکنولوژی. یک دفعه این باغ درختش بار داد. از ۳۰۰-۴۰۰ سال پیش شروع شد، از ۲۰۰ سال پیش در انقلاب صنعتی در انگلیس به اوج خودش رسید، در قرن بیستم شدت یافت، الان هم که دیگر سرسام‌آور شده. دیگر هر روز یک اختراعات جدیدی.

بعد این‌ها، الان همه تکنولوژی‌های ۱۰۰ سال ۲۰۰ سال گذشته در هم ادغام می‌شوند و این روند ادغام، ظاهرش این است که خیلی دارد تسهیل می‌کند زندگی را. اما همین دعواهایی که ۲-۳ روز گذشته دوباره بعد از اجلاس شرم الشیخ، مواضعی که خود ترامپ گرفته، روسای جمهور کشورهای دیگر گرفته‌اند، این دعواها بر سر منابع اصلی است دیگر: بر سر کروم و نیکل و روی و آهن و مس و تیتانیوم و موارد دیگر است، نفت و گاز. چرا؟ چون بالاخره این پدیده‌های تکنولوژیک از یک مواد اولیه‌ای ساخته می‌شوند.

گفتم دیگر، یک روزی در نیمه‌های قرن قبلی، یعنی در قرن بیستم، در دهه ۵۰، دهه ۶۰ و دهه ۷۰ (۱۹۷۰)، یک تلویزیون بزرگی بود از این گوشه این میز، بعد یک ماشین حساب بزرگی بود، بعد یک دستگاه تایپی بود، بعد یک دوربین عکاسی بزرگی بود، بعد یک چراغ قوه‌ای بود، بعد یک تلفن روی میزی بود. این‌ها وقتی می‌چیدید، ۲۰ تا وسیله بود از آن سر تا این سر. حالا قیمتشان هم که معلوم بود دیگر. داخل خانه هم وقتی نگاه می‌کردید، یک تلویزیون داخل آن کمد بود، گوشی تلفن روی میز بود، آن دوربین عکاسی گذاشته بودند آن طرف تو آن قفسه.

اما همه این‌ها را در هم ادغام کردند، شده آن گوشی که الان داخل جیب شماست. یعنی شما یک گوشی دارید که ابتدا به ساکن آن تلفن است، اما ضمناً آن دوربین عکاسی هم هست، ضمناً این دوربین فیلمبرداری هم هست، بعد آن ماشین حساب هم هست، البته آن تلویزیون هم هست، این رادیو هم هست، ضبط صوت هم هست. یک دفعه شما نگاه می‌کنید می‌بینید ۲۰ تا وسیله بزرگ و درشتی که قبلاً تو خانه چیده می‌شد، کلاً دکوراسیون فضای عمومی منزل شما را شکل می‌داد یا محل کار شما را، آن ماشین تایپ و آن گوشی تلفن و آن وسیله‌های دیگر، همه این‌ها الان در گوشی شماست. و بعداً که این بازی‌های آتاری و نمی‌دانم. این وسیله‌های این چنینی آمده بود، آن هم بهش اضافه می‌کردید. الان گوشی شما امکان بازی هم دارد، با آن انگشتانتان بازی می‌کنید.

بالاخره این مواد اولیه می‌خواهد. از مواد اولیه بسیار پیشرفته و حساسی هم که همه جای کره زمین نیست باید استفاده کرد. طبعاً جنگ‌ها به خاطر همین، اختلافات به خاطر همین. اختلالی که ایجاد شده برای همین است. یک کسی فقط ظاهر به کارگیری این وسیله‌ها را برای آرامش و سهولت زندگی می‌بیند، اما نمی‌بیند که پشت این چه هزینه‌های گزافی از نظر منابع مالی و امکانات اصلی و مواد اولیه وجود دارد، چه دعوایی بر سر تضاد منافع وجود دارد. یک کمپانی یک چیزی را تولید کرده، آن‌ها دزدی تکنولوژیک می‌کنند، از رویش می‌سازند، حق آن به اصطلاح کپی‌رایتش را رعایت نمی‌کنند، حق کپی کردن آن را، و می‌آید تو بازار تقابل‌های تجاری. و این بازی هم که الان ترامپ شروع کرده، تعرفه‌بندی‌ها و همه این موارد، جامعه را هی ملتهب می‌کند، هی تمدن را دچار چالش‌های کلیدی می‌کند.

ظاهر این است که میوه درخت فلسفه که اسمش تخنه است، تکنیک است، تکنولوژی است. باوری که در زیر زمین ذهن شکل گرفت در ۲۷۰۰-۲۸۰۰ سال پیش در دوره یونان باستان، و آمد تا ۲۵۰۰ سال پیش حدوداً ۳۰۰ سال این ماهیت متافیزیکال جامعیت پیدا کرد، ۲۰۰۰ سال طول کشید تا این درخت قد کشید. دیگر بعد از دکارت در ۴۰۰ سال پیش، شاخه‌ها وقتی شکل گرفتند و با نیوتن طرح این که ریداکشن صورت گرفت (ریدیوس شد) و این تنه درخت شاخ و برگی که داد، حالا دیگر آرام آرام جامعه بشری باید منتظر می‌ماند درختی را که تو این باغ کاشته، میوه بده.

و این میوه‌ها که یکی دو قرن بعدش در انقلاب صنعتی خودشان را نشان دادند: با موتور بخار و ریل راه‌آهن و بعد هم اتومبیل و بعد هم هواپیما و بعد هم الان نهایتاً با کامپیوتر. بله، فیثاغورث ۲۴۰۰-۲۵۰۰ سال پیش مناسباتی آرخه در صفر و یک، صفر و یک، صفر و یک از ۰ تا ۹ را گفته بود، اما جامعه آرمانی فیثاغورس در این که کمیت اصالت دارد و عدد، این باید ۲۵۰۰ سال طول بکشد تا در دهه ۵۰ میلادی، دهه ۶۰ میلادی تبدیل بشود به کامپیوتر. و جامعه آرمانی که تو ذهن او بود از نظر کمیات و کمیت شکل بگیرد.

سیر فلسفه VI عنصر
سیر فلسفه VI عنصر

امروز شده جامعه دیجیتالی که می‌شناسد مناسبات الگوریتمیک. یا همین کلمه خوارزمی خودمان که رفته آنجا، الخوارزمی شده، همین بساط الگوریتم. این نظامات الگوریتمیک که در ذهن امثال خوارزمی و این‌ها بود، امروز عینیت پیدا کرده. شما در گوشی موبایلتان، در همان سیستم عامل اندرویدی که دارد، خیلی از این قابلیت‌ها را می‌توانید ببینید. این که در ذهن فیثاغورس چی می‌گذشت در کمیت، این که در ذهن خوارزمی چی می‌گذشت، یک چیزهایی را تو کتاب‌ها می‌نوشتند، یک محاسبات کمی بود. امروز بشر با محاسبات کمی‌اش کار ندارد، امروز بشر با کارکردی که آن کامپیوتر دارد در تبلتش، در لپ‌تاپش و در گوشی‌اش و آن سیستم‌های عاملی که این قابلیت را برایش ایجاد کردند که خدمات ازش بگیرد، بشر با این کار دارد.

پس این که انسان ۲۰۲۵ همان انسان سال صِفری است که عیسی علیه‌السلام در همین فلسطین به دنیا آمد، همان انسانی است که ۲۵۰۰ سال پیش ارسطو و افلاطون درباره‌اش می‌نوشتند به عنوان حیوان ناطق. اما این انسان امروز، یک پدیده‌های تکنولوژیکی آمده زندگی‌اش را تسهیل کرده که اولاً بدون این پدیده‌های تکنولوژیک نمی‌تواند زنده بماند. اگر امروز از نسل زیر ۲۵ سال، زیر ۲۰ سال گوشی را بگیرید، حالت خفگی بهشان دست می‌دهد. چند درصد جوان‌ها و نوجوان‌های امروز می‌توانند یک ماه بدون گوشی زندگی کنند؟

حالا این وضعیت در ۳-۴ سال آینده، در وابستگی گسترده زیرساخت‌های نظام اجتماعی و ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی به هوش مصنوعی، جوری است که اگر هوش مصنوعی را از نظامی‌ها بگیرید، از امنیتی‌ها بگیرید، پلیس‌ها بگیرید، از دانشگاه‌ها بگیرید، از کارخانه‌ها بگیرید، از اقتصادها بگیرید، آن‌ها دیگر نمی‌توانند کار کنند.

غرض اینکه در نظامات اجتماعی، تکنولوژی برای بشر است یا بشر برای تکنولوژی است؟ این سؤال یک سؤال جدی است. آیا علم برای بشر است یا بشر برای علم است؟ ما آمدیم اینجا که بت بسازیم، پدیده تکنولوژیک بسازیم، رقابت تکنولوژیک کنیم، رقابت تصنعیاتی داشته باشیم؛ یعنی در تصنیع و صنعت هی رقابت کنیم، یک چیزی بسازیم، آن یک چیزی بسازد، همین‌جوری بازارها را اشباع کنیم.

انسان‌ها بیش از این که این امکانات و تجهیزات دستشان را بگیرد، آن‌ها را بسازد و در ساخت شخصیتشان مؤثر باشد و انسان‌ها را آدم‌تر کند، به هدف خلقتشان بیشتر نزدیک کند، این پدیده‌های سرسام‌آور تکنولوژیک ماها را از یک هدف خلقتمان گاهی اوقات دور می‌کند، تا جایی که نمی‌دانیم برای چی خلق شدیم، اینجا چکار می‌کنیم، کارمان چیست و برای چی هستیم. فقط درگیر اینیم که این مبلمانمان را تبدیل به احسن کنیم، این تلویزیونمان را پلاسما نمی‌دانم فلت، چی چی، مدل فلان کنیم، این گوشی موبایلمان – نمی‌دانم – آیفون مدل فلان آمده، تغییرش بدهیم، آن‌جوریش کنیم، این ماشینمان را تبدیل به احسن کنیم، پورشه فلان را بکنیمش، مثلاً بنز، آن بی‌ام‌وه را بکنیم هم چی چی، موتورسیکلتمان را همین‌طور.

لوازم داخل منزل را که یک موقعی ۱۰-۱۵ سال پیش اینجا به خانم‌ها عرض کردم که برید ببینید که داخل جهیزیه‌های عروس‌های امروزی، تجهیزات الکترونیکی چند قلمه الان؟ خب، یک لیستی را یکی دو تا از خانم‌ها آوردند، ۱۲۰ قلم بود. ۲ هفته بعدش ۲-۳ تا از خانم‌ها یک لیستی آوردند، ۴۰۰ قلم بود. بعد من گفتم این‌ها چیه؟ من این وسیله را نمی‌شناسم. رفتند کاتالوگ‌هاش را آوردند. خب، ما با فاصله یک نسل دیگر، یعنی نسل قبل از ما که وقتی ازدواج می‌کردند، ۲ تا پشتی به جای مبلمان پشتی آن موقع توی جهیزیه عروس‌ها بود و ۲ دست رختخواب و ۴ تا کاسه بشقاب، یک دونه هم از این چراغ فانوس‌ها، یک والور هم کنارش دیگر.

به نسل ماها که رسید، مثلاً دیگر یخچال هم ضروری شده بود، تلویزیون هم بود. رادیو یا مثلاً تلویزیون را احیاناً بعضی‌ها دیگر جاروی برقی بگیرند. بعد، یواش یواش در نسل ما مرسوم شد که مثلاً حالا چرخ گوشت هم بگیرند، اتوبخار هم بگیرند. تو خانه‌ها لوازم این‌جوری باشد. ۱۳۹۰، کَفِش ۱۲۰ قلم بود. یعنی از ریش‌تراش برقی و مثلاً انواع سشوارها تا ماشین لباس‌شویی و ماشین ظرف‌شویی تا یخچال و فریزر تا آسیاب و به اصطلاح آبمیوه‌گیری و حالا آن سه‌کاره‌ها و نمی‌دانم آن جور چیزها تا پلوپز برقی و تا مایکروفر و همین. همه این وسیله‌ها، بعد یک اسم‌هایی از بعضی از این موارد گفتن. بعد من گفتم خب من که این‌ها را نمی‌دانم این‌ها چیه؟ بعد خندیدند. بعد یکی دو هفته بعد آمدند کاتالوگ‌های این‌ها را آوردند که الان یک همچین وسایلی هم ضرورت دارد. یعنی این عروس‌هایی که خیلی فیس و افاده دارند، مثلاً حتماً باید ستشان کامل باشد.

که آن موقع من توی برنامه‌های دانشگاهی و عمومی، یک تبلیغی در تلویزیون بود، آن را مسخره می‌کردم: یک دختر جوان امروزی که یک نیمرو هم بلد نیست درست کند، تخم مرغ بلد نیست درست کند، یک دفعه می‌آمد وسط یک فضای آشپزخانه‌ای می‌ماند، این یک طنابی می‌انداخت از این ور، یک ست می‌آمد بالا این سوی آشپزخانه: انواع یخچال‌ها، فریزرها، ماشین لباس‌شویی، اجاق گازهای گوناگون. بعد آن قسمت روبه‌رویم یک طناب می‌انداخت، یک ست می‌آمد بالا. این طرف هم یک ست می‌آمد بالا. بعد نگاه می‌کرد مثلاً مورد پسندش نبود، دستش را تکون می‌داد، این‌ها همه می‌رفت پایین، دوباره از نو یک ست دیگر می‌آمد بالا. همان اجاقش را که نشان می‌داد مثلاً ۵-۶ شعله بود. بعد با خودم نگاه می‌کردم می‌دیدم که مثلاً تو نسل ما یک دونه والور می‌گذاشتند وسط اتاق، این هم بخاری بود. یک ۳-۴ لیتر هم نفت می‌ریختند داخلش، هم بخاری بود، هم کتری روش می‌گذاشتند، آب جوش می‌آمد برای چای و همین که هوا تلطیف می‌شد، همین که قابلمه و ظرف غذا را می‌گذاشتند روی این می‌پخت. یعنی با یک والور.

بعد خانمی که می‌خواهد برود امشب پیتزا نمی‌دانم کجا بخورد. بعد هم هر شب که تو تهران رانندگی کنید، جلوی در هر پیتزا فروشی و ساندویچی و کله‌پزی و رستورانی، یک سری میز و صندلی چیده‌اند روی جوی آب و توی پیاده‌رو، سد معبر کرده و قسمتی از آن مسیری که ماشین را پارک می‌کردند تو خیابان. همه خانم‌های جوان و آقایان جوان و اعوان و انصارشان آمده‌اند نشسته‌اند توی پیاده‌رو کنار خیابان و کنار جو، دارند شام می‌خورند. بعد داخل خانه‌هایشان یک اجاق گازهای خیلی حرفه‌ای مثلاً با ۵ تا شعله.

خب آن زن خانه‌داری که با یک دونه والور هم خانه را باید گرم می‌کرد، هم باید چای باهاش دم می‌کرد، هم غذا می‌پخت، آن زن خانه‌دار با یک حداقل، یعنی با ۵ لیتر نفت، با یک دونه فیتیله‌ای که هی باید ۲-۳ روز یک بار یک قیچی دست می‌گرفت، در این را باز می‌کرد، فیتیله زغال می‌شد، بعد دود می‌کرد، بوی بدی می‌داد، تا دختر امروز که یک دونه نیمرو نمی‌تواند درست کند، ولی یک اجاق گاز ۵ شعله فول مثلاً اتوماتیک، بعد فِری که زیر آن هست، مثلاً یک فر خیلی پیشرفته که رستوران‌های ۳۰-۴۰ سال پیش مثلاً یک فر این‌جوری داشتند، می‌توانستند کلی پخت و پز را مخصوص کنند، اما آن را می‌گذارد آنجا. بعد همشان شب‌ها تو این کنار پیاده‌روها و کنار این روی این جوی آب و جلوی این پیتزا فروشی‌ها و رستوران‌ها پَلاسند نشسته‌اند دارند پیتزا می‌خورند. یعنی می‌دانند که استفاده نمی‌کنند. حالا زوج هم که باشند، این زوج‌های تهرانی که پدر و مادرشان تهرانی‌اند، خب یک شب که پیتزا می‌خورند بیرون، یک شب هم که تغذیه رایگان خانه پدر و مادر دختره، یک شب هم که تغذیه رایگان خانه پدر مادر پسره، باز شب چهارم می‌شود دوباره بیرون پیتزا می‌خورند.

خب این یخچال فریزر فوق مدرن پیشرفته نمی‌دانم. این برای چه ضرورت دارد تو آن خانه شما این را گذاشتید؟ ولی ست بود. یعنی تلویزیون جمهوری اسلامی در حکومت فقرا، در فضای تحریم، مثلاً یک آگهی بازرگانی پخش می‌کرد که خانم وایستاده وسط آشپزخانه‌ی درندشت که می‌شود توش فوتبال بازی کرد حالا نه مثلاً... فوتبال گل کوچیک. بعد از این ور مثلاً یک ست می‌آمد بالا، از آن ور یک ست می‌آمد بالا، از این ور یک ست می‌آمد بالا. که چی بشه؟ که مد است. پدیده‌ی تکنولوژیکه، مگه می‌شود یک خانمی امروز تو خانه‌اش یخچال و فریزر پیشرفته نداشته باشد؟ حتی اگر این خانم کلاً از آن فریزر هیچ استفاده‌ای نکند. مگه می‌شود این خانم ظرف‌شویی نداشته باشد؟ ظرف‌شویی تمام اتوماتیک. مگه می‌شود این خانم مایکروفر نداشته باشد؟ مگه می‌شود این خانم مثلاً انواع آبمیوه‌گیری‌ها و به اصطلاح این چرخ گوشت و نمی‌دانم. مگه این خانم تو خانه غذا درست می‌کند که خردکن نیاز دارد، آسیاب نیاز دارد، همزن نیاز دارد، نمی‌دانم آبمیوه‌گیری نیاز دارد. دختر مدرن امروز که تو خانه آبمیوه نمی‌گیرد، گوشت چرخ نمی‌کند، می‌رود بیرون خرید، اصلاً خرید نمی‌کند، می‌رود بیرون غذایشان را می‌خورد، آبمیوه‌اش را می‌نوشد.

اما وقتی پدیده تکنولوژیک آمد، حالا آن مرض روانی هم‌راهش هم می‌آید: همه باید داشته باشند. در یک رقابت تنگاتنگی که شما وقتی ماشین‌ها را توی خیابان می‌بینید، باید بالاخره حسرت این را داشته باشی ماشینت را یک لول بیاوری بالا، تبدیل به احسن کنی. حالا هر قدر که قدرت و تمکن مالی‌ات می‌رسد. اگر همه تمکن مالی داشته باشند، به نظر شما چند درصد نمی‌روند پورشه بخرند؟ نمی‌روند بنز بخرند؟ نمی‌روند بی‌ام‌وه بخرند؟ نمی‌روند ماشین‌های مثلاً بالای ۱۰۰ میلیارد تومن؟ این‌هایی که الان کف خیابان‌های تهران تردد کنند ماشین‌های ۱۰۰ میلیارد تومنی. چند درصد جامعه اگر تمکن داشته باشند، همین پرایدسواران، سمندسواران و پژوسواران و پیکان‌سواران، تیبا سواران، چند درصدشان آن ماشین‌ها را نخواهند داشت؟

از گوشی‌ها معلوم است. یعنی دختر حزب‌اللهی انقلابی ضد استکبار، دستش می‌رسد، آیفون مدل فلان. پسر بسیجی سوپر حزب‌اللهی در راهپیمایی اربعین مثلاً دارد عکس می‌گیرد از راهپیمایی اربعین، مثلاً با آیفون مدل فلان. یعنی هر قدر هم متدین و ایران‌گرا و انقلابی و استکبارستیز و مقابله‌گر با اسراف باشد، این مرض روانی این که تو باید موتورسیکلت را تبدیل به احسن کنی، وسایل الکترونیک داخل خانه را تبدیل به احسن کنی، موبایلت را تبدیل به احسن کنی، ماشینت را تبدیل به احسن کنی، ساعتت را تبدیل به احسن کنی، همه چیزت را تبدیل به احسن کنی، این حد یَقِف ندارد.

یعنی دین‌دار، بی‌دین نمی‌شناسد، ملی‌گرا و غیر ملی‌گرا نمی‌شناسد. پدیده تکنولوژی که آمد، این بیماری را با خودش می‌آورد. این بیماری به اصطلاح زیاده‌خواهی نیست، این عود کردن این بیماری و تورم این پدیده در وجود انسان نیست. این تنوعه می‌پذیرد، می‌طلبد. هیچ سازوکار اخلاقی هم برای مقابله با این وجود ندارد. نه کسی تو این زمینه نظریه‌پردازی کرده در این سو یا آن سوی دنیا، نه کسی خودش را ملزم می‌داند که اخلاقاً یک سطح پایینی از این موارد را مبنا قرار بدهد تا جا بیفتد.

چرا؟ چون یک اصلی وجود دارد در این جوامع به اسم مد. مد فقط لباس نیست، کفش نیست، کیف نیست، آرایش سر و صورت و ریش و سبیل و مو نیست، بلکه الان دیگر می‌گویند این موبایل دِمُده شده، باید موبایل مد دستتان باشد، این ماشین دیگر دِمُده شده، آن موتورسیکلت دِمُده شده، آن ساعت دِمُده شده.

اینجا تمدن نمی‌کشد. یعنی منابع تمدن کفاف نمی‌دهد. لذا همه حسرت به دلند. در جوامع خیلی پیشرفته، در جوامع خیلی برخوردار، به قدری این سطح توقعات و انتظارات همیشه بالا بوده که همه در حسرت می‌مانند، هیچ‌کس هم رضایت و آرامش ندارد. تا آن نظام تمدنی می‌پاشد.

یعنی امپراتوری رم – این کسانی که تمدن‌شناس هستند، شاخص‌هایی که دادند که چرا تمدن‌ها می‌پاشند علی‌النهایه. خب، امپراتوری روم که امروز ایالات متحده در حسرت امپراتوری روم دوره ژولیوس سزار است. یعنی آمریکایی‌ها می‌خواهند به عنوان چکیده تمدن اروپایی که رفتند سرزمین سرخ‌پوست‌ها را گرفتند، کشور ایالات متحده آمریکا را تشکیل دادند، این‌ها حسرتشان این است که برسند به این که امپراتوری رم را احیا کنند. کلی توی فیلم‌های سینمایی‌شان به این موضوع می‌پردازند، توی مباحث تئوریکشان به این توجه دارند.

خب، ولی تمدن‌شناس‌هایشان، اشپنگلر و توین‌بی، ویل دورانت و دیگران در این که چطور تمدن – یعنی امپراتوری رم – فروپاشید، چطور، به چه دلیل، عواملی که موجب شد این تمدن فرو بپاشد، چیا بود. تمدن ایرانی چطور فروپاشید؟ خب، تمدن ایرانی عصر هخامنشی را حمله بربرهای غربی فروپاشید.

در عمده تمدن‌ها، یک عامل درونی یا عامل بیرونی تمدن را می‌پاشاند. حالا آن ساختاری که این‌ها می‌گویند: بربر وحشی‌های بیابان‌نشینی که مثل مور و ملخ هجوم می‌آورند، یک تمدن را نابود می‌کنند. شاخصش می‌شود حرکت مغول‌ها دیگر. از آن بیابان‌های مغول‌ها، این‌ها سوار این اسب‌هایشان شدند، آمدند چین را گرفتند، هند را گرفتند، ایران را گرفتند، رفتند تا بغداد توی عراق، از آن‌ور هم از بالای دریای مازندران هم رفتند تا اروپا.

گاهی تمدن‌ها لطیف می‌شوند، نرم می‌شوند، آسیب‌پذیر می‌شوند در مقابل مهاجم خارجی. خب، جامعه ایرانی امروز چون پیشرفته شده، یک جامعه آسیب‌پذیر است، لطیف است. سختش است که الان جنگ شد، یک چند روزی آب نداشته باشد، برق نداشته باشد، گاز نداشته باشد، بعضی خدمات بهش نرسد و این‌ها بخواهند از داخل این خانه‌های مدرنی که الان ازش برخوردار هستند، از این خانه‌ها بیایند بیرون، بروند چند روز یا چند هفته داخل مثلاً یک محیط داغونی، یک جایی مثل یک پناهگاهی در زیر زمین مشترک زندگی کنند. یا مثلاً ۱۰۰ نفر خانواده‌های گوناگون بروند داخل یک پناهگاهی که آب و برق و گاز و این‌ها هم ندارد، با سختی زندگی کنند. انسان ایرانی امروز لطیف است. امروز انسان ایرانی سختش است. ۱۲ روز جنگ شد با آمریکا و رژیم صهیونیستی و این‌ها، حمله کردند ایران تا جوابشان را بدهد تا موازنه وحشت به وجود بیاید، بشود موازنه قدرت، و آن‌ها بیایند پای کار آتش‌بس. خب، خیلی‌ها سختشان بود. یک گروه که اصلاً از تهران و شهرستان داشتند می‌رفتند بیرون. اما یک مردمی که لطیف نشدند، آسیب‌پذیر نشدند، وابسته نشدند به زیرنظامات آب و برق و گاز و نان و دان و این حرف‌ها.

خب، دیدید ۷۳۰ روز در غزه، توی یک جای فشرده و محدودی، صبح و ظهر و شب ۳ وعده بمباران گسترده، آنجا تبدیل به تلی از خاک شد، ایمانشان که از دست نرفت، هیچی، دینشان قوی‌تر شد. روزی هم که آتش‌بس شد فعلاً موقتاً، خب، این‌ها بر ویرانه‌های آنجا نماز جمعه اقامه کردند. تو ایران ۴ تا ترقه درمی‌رود، باید برویم بگوییم مردم عذرخواهی می‌کنیم، ببخشید.

پس نظام تکنولوژیک در دوره ۴۰۰ سال گذشته که شتاب گرفت، در ۲۰۰ سال گذشته بعد از انقلاب صنعتی به این اوج رسید، و در دوره ۵۰-۶۰ سال گذشته بعد از عصر تکنوترونیک، رسیده به این سطحی که الان همه زندگی دیگر دیجیتالی شده و تکینگی هوش مصنوعی همه خود غربی‌ها را نگران کرده.

در یک چنین فضایی، بشر به ویژه نسل جدید فکر می‌کند همیشه تاریخ بشر یک همچین آلودگی و وابستگی به تکنولوژی داشته، تصورش این است که نقش تکنولوژی در همیشه زندگی این‌قدر برجسته بوده و همیشه هم باید یک حرص و طمع و ولع برای ورژن‌ها و تایپ‌ها و نمونه‌های مدل‌های بالاترش داشت، همیشه در یک رقابت و مسابقه نفس‌گیر برای این که این لایه را به دست آوردیم، این نمونه را به دست آوردیم، سریع حالا باید تبدیل به احسن کنیم، یک مدل بهترش را. آنی که مد است. این گوشی ما، ماشین ما، موتور ما، وسیله خانگی ما، این همه دیگر دِمُده شده.

این رقابت نفس‌گیر، انسان را از نفس می‌اندازد، انسان را از معنا تهی می‌کند. این است که یک چیزی دارد از دست انسان خارج می‌شود، کنترل. روزی که ۳۰ سال پیش کتاب «برژینسکی» در ایران ترجمه شد – فکر می‌کنم ۳۲-۳۳ سال پیش بود – «خارج از کنترل»، اوت آف کنترل. انتشارات روزنامه اطلاعات منتشر کرد: «زیبگنیو برژینسکی»، کتاب «آوت آو کنترل» را که نوشت.

خب، مدت‌ها بعد در بایولوژی این کتاب نوشته شد. اینی که الان رو پرده می‌بینید این «آوت آف کنترل»، این در حوزه علوم زیستی است، یعنی خارج از کنترل که برژینسکی نوشت در حوزه سیاست و اجتماع بود. این رفت در علوم و علوم زیستی، آنجا هم اعلام شد که همه چی دارد از کنترل خارج می‌شود در تمدن. وقتی مناسبات ژنتیکی، مناسبات دی‌ان‌ای، مناسبات سلولی و غیره، مسئله داروها، بیماری‌ها و غیره یک جوری دارد پرورش پیدا می‌کند و آزمایشگاهی می‌شود و سازوکار این‌جوری رقم می‌خورد، دارد همه چی از کنترل خارج می‌شود، آوت آف کنترل. این کلمه آوت آف کنترل (خارج از کنترل) به یک تِرم و مفهوم بنیادین در تلقی غربی‌ها تبدیل شده.

من تنها جمله‌ای که از کتاب برژینسکی – اینا فکر می‌کنم ۷۲ مطالعه کردم – تنها جمله مهمی که از کتاب برژینسکی یادم هست، این است که آنجا می‌گوید: «یک عامل این آوت آف کنترل، سکولاریسم عنان‌گسیخته در آمریکا است.» امروز این کتاب تو ایران ترجمه شد و داخل آن این جمله مطرح شده که یک عامل آوت آف کنترل و خارج از کنترل، سکولاریسم عنان‌گسیخته در جامعه آمریکا است که دارد جامعه آمریکا را نابود می‌کند. ۷-۸ سال بعد، جریان غرب‌گرا در ایران در سال ۱۳۸۰ شاه‌بیت عملش شد: رسیدن به سکولاریسم عنان‌گسیخته. یعنی جریانی که در ایران موسوم به اصلاح‌طلب هست، هدف‌گذاری استراتژیکش از ابتدای دهه ۷۰ در مرکز تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری – چون مرکز مطالعات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری اول دست همین چپی‌هایی که بعداً به اصلاح‌طلب معروف شدند بود– آنجا یکی از پروژه‌هایی که کار می‌کردند، که در پیش‌شماره مجله راهبرد (مجله مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع، اسمش راهبرد است، آن موقع اسمش مرکز استراتژیک نهاد ریاست جمهوری بود) مجله راهبرد در پیش‌شماره‌اش – پیش‌شماره قبل از انتشار سری اصلی، یک دو سه چهارش – در پیش‌شماره‌اش حجاریان و بقیه‌شان مقالاتی داشتند که یکی‌اش مسئله سکولاریزاسیون بود. یعنی کلیدواژه سکولاریزه کردن، افسون‌زدایی از دین و قدرت.

دقیقاً سال‌هایی که اوایل دهه ۷۰ این حرفا را داشتند این جریانی که بعداً شدند اصلاح‌طلب، تو نشریات منتشر می‌کردند و بعداً در مجله کیان، از مثلاً ۷۴، ۷۵، ۷۶ دیگر کامل‌تر این حرف‌ها را همین حجاریان با اسم مستعار منتشر می‌کرد، جهانگیر صالح‌پور (اسم مستعار جهانگیر صالح‌پور) در مجله کیان مسئله سکولاریزاسیون را مطرح می‌کرد: فرایند عرفی شدن فقه شیعه یا همان سکولاریزه کردن. همان روزها کتابی تو ایران ترجمه شده بود از زیبگنیو برژینسکی که می‌گفت: «آنچه عامل این شده که همه چیز از کنترل خارج بشود در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اخلاق و غیره و ذلک، سکولاریسم عنان‌گسیخته در آمریکا است.» دقت فرمودید؟ ۳۲ سال پیش، ۳۰ سال پیش.

به هر جهت آوت آف کنترل. حالا چه در فیزیک، چه در کامپیوتر، چه در هوش مصنوعی، چه در زیست‌شناسی و بایولوژی، چه در اخلاق و سیاست، کلمه خارج از کنترل حرف جدیدی نیست که این‌ها الان در تکینگی هوش مصنوعی می‌زنند، می‌گویند هوش مصنوعی همه چی از دست در رفته، دیگر همه چی خارج شده.

یک نکته در نظام اجتماعی و حکمرانی غربی مطرح است به نام کنترل. دعوا بر سر این است که این کنترل دست کیست؟ کی کنترل می‌کند؟ مثل داخل خانه‌ها که پدر می‌خواهد یک شبکه تلویزیونی ببیند خبر، مادر می‌خواهد آن یکی شبکه ببیند سریال، پسر بزرگ می‌خواهد آن شبکه ورزش ببیند فوتبال، بچه کوچیکه می‌خواهد آن شبکه ببیند پویا انیمیشن. خلاصه بین پسره و دختره و کوچیکه و بزرگه و پدر و مادره سر این که کنترل تلویزیون دست کی باشد، دعوا است.

اولاً آن تلویزیون یک کنترل دارد. ثانیاً آن کنترل به شما امکان انتخاب می‌دهد در این که کدام حیطه الان فعال باشد. ثالثاً کسانی ذی‌نفعان در مورد این که کدام یک از این شبکه‌ها فعال بشود. رابعاً دعوایی شکل می‌گیرد بر اثر تضاد منافع در مورد اینکه از آن کنترل بشود استفاده کرد. هنگامی که این اتفاق مهم افتاد، آنی که زورش رسید کنترل را گرفت و زد شبکه مورد نظر خودش و شروع کرد برنامه‌اش را دیدن، بقیه از رده خارج می‌شوند یا مجبورند صبر کنند، تحمل کنند تا برنامه مورد نظر این تمام بشود، آن‌ها کنترل را به دست بگیرند.

پس تمدن غرب در مدرنیته یک شاه‌کلید دارد، شاه‌مفهوم دارد، به اصطلاح سوپرکانسپت دارد، ابرمفهومی به نام کنترل. گود گاورننس (حکمرانی خوب) در علوم استراتژیک غربی یعنی این که شما کنترل را به دست بگیرید به شکل جدی، همه فنرهای جامعه که آزاد شده را جمع کنید. گود گاورننس یعنی کنترل. خب، این در نظامی‌ها C4I3S دارد: کامند کنترل (فرماندهی و کنترل). در سیاسیون کنترل و گاورننس دارد. در فرهنگ، آن کنترل فرهنگی کتاب «کنترل فرهنگی» که سیا نوشته مربوط به سازمان سیا است. کنترل اجتماعی هم که معلوم است دیگر.

الان بیشترین کنترل اجتماعی را چین انجام می‌دهد. به شدت دوربین‌هایی که چیده و کنترل اجتماعی گسترده‌ای که این بیش از یک میلیارد نفر را دارد انجام می‌دهد. کلمه کنترل برای شما باید یک حساسیت و ثقل و سنگینی پیدا کند تو ذهنتان. اگر این کلمه را شناختید، بعد متوجه نظام اجتماعی، فرهنگ سیاسی اقتصادی غرب می‌شوید از طریق مفهوم کنترلشان.

حالا الان متوجه یک نکته شدید: یک تکنولوژی به عصر انبوه رسیده و دارد هی مدام خودش را بازتولید می‌کند. تکنولوژی‌ها در هم ادغام می‌شوند، تکنولوژی‌های جدیدی را رقم می‌زنند. سرعت سرسام‌آور تکنولوژیک شدن زندگی و تبدیل بعضی از این تکنولوژی‌ها به نیاز. چون قبلاً تکنولوژی‌ها می‌آمدند نیاز ما را برطرف کنند، الان خود این تکنولوژی دارند تبدیل می‌شوند به نیاز ما.

در مباحث امنیتی، در فلسفه امنیت همیشه این نکته تأکید شده که دروازه آسیب، نیاز است. هر چه شما نیازتان بیشتر باشد، آسیب‌پذیریتان بیشتر است، پس امنیتتان مخدوش‌تر است. من نیاز به نوشیدن آب دارم، از راه نوشیدن این آب اگر کسی این آب را مسموم کند، سمی کند، آلوده کند، من مسموم می‌شوم. حالا اگر من نیاز به نوشیدن آب نداشتم، خودبه‌خود این آسیب‌پذیری هم کاهش پیدا می‌کرد دیگر. تکنولوژی قرار بود نیازهای ما را پاسخ بده، الان خود تکنولوژی به نیاز ما تبدیل شده، پس ما را دارد آسیب‌پذیر می‌کند. این نکته اول. چرا؟ چون درخت فلسفه که آمد بالا، در یک دوره‌ای تنه بود، بحث‌های فیزیکی خوانده می‌شد و یک کلیاتی را عالمانی می‌دانستند. اما از روزی که این شاخ و برگ پیدا کرده و میوه‌های این رسیده، بشر دیگر میوه‌خور شده، کاری با متافیزیک زیر زمین و فیزیک تنه درخت ندارد، کاری با شاخه‌های دانش‌ها ندارد، میوه تکنولوژی را دارد استفاده می‌کند.

در چنین مرحله‌ای، بشر آسیب‌پذیر است. نیاز ما را تکنولوژی نمی‌خواهد پاسخ بدهد، ما به تکنولوژی نیاز داریم. این یعنی خود تکنولوژی شده نیاز ما، مایه پرستیژ ما، مایه اعتبار ما، مایه فخرفروشی ما، مایه رفاه ما. ولی چه چیزهایی را می‌دهیم تا به این رفاهی که تکنولوژی ایجاد کرده برسیم؟

یک روز یک خانمی توی تشتی ۴ لیتر آب می‌ریخت، یک لباس را می‌انداخت، با یک ماده شوینده‌ای این را شروع می‌کرد شستن. این خانم نشسته بود داشت این لباس را شستشو می‌کرد. سخت بود. این خانم داشت کار می‌کرد. اما الان این خانم آن لباس‌ها را می‌اندازد داخل ماشین لباس‌شویی. به به. ببین این خانم دیگر الان آن سختی را ندارد. اما شما نگفتید که این خانم برای این که این ماشین لباس‌شویی را بخرد چقدر کار کرده، پول دربیاورد تا ماشین لباس‌شویی را بخرد. آن پولی که تلاش کرده دربیاورد تا این ماشین لباس‌شویی را بخرد، اگر کاری که انجام داده در اداره، در سازمان، جایی که شغل داشته تا این پول را دربیاورد، ماشین لباس‌شویی بخرد که راحت باشد دیگر لباس را با دست شست و شو نکند، آن کار را شما محاسبه کنید. آن کار، دقیقاً هزینه آن کار و سختی و فرسودگی آن کار به مراتب بیشتر از خود این لباس‌شویی با دست است.

پس این‌طوری نیست که شما تصور کنید تکنولوژی آمد، شما را زندگیتان را تسهیل کرده. شما برای این که این تکنولوژی را داشته باشید که زندگیتان تسهیل بشود، یک زحماتی کشیدید. بله، ماشین پیشرفته داشته باشید، داخلش راحت بنشینید، بخاری گرمی داشته باشد، کولر خنکی داشته باشد، صندلی‌های مبله نرمی داشته باشد، سیستم ترمز ای‌بی‌اس پیشرفته‌ای داشته باشد، ایربگ عالی داشته باشد، شتاب بسیار بالایی داشته باشد. همه این‌ها خوب است. خیلی الان شما تو موقع رانندگی راحتید، ایمن هم هستید. تصادف کنید، اتفاقی برایتان نمی‌افتد. ممکن است بفرمایید شما برای این که به این ایمنی برسید چقدر زحمت کشیده تا این ماشین را خریدید؟ چقدر کار کردی و عرق ریختی، سختی کشیدی، فرسودگی پیدا کردی تا توانستی ماشین را بخری که حالا باهاش راحت زندگی کنی؟ این را وقتی تو کف ترازو بگذارید، می‌بینید زندگی تکنولوژیکی امروز نمی‌صرفد.

برای آن یخچال چقدر زحمت کشیدی؟ برای فریزر چقدر؟ برای ماشین لباس‌شویی چقدر؟ برای آن بقیه چقدر؟ برای ماشین چقدر؟ برای موبایلت چقدر؟ برای تک تک این‌ها. تک‌تک این‌ها را حساب کن. همه این‌ها الان دارند خیلی زندگی شما را آرام می‌کنند، راحت می‌کنند، تسهیل می‌کنند. اما ممکن است بفرمایید برای این‌ها چقدر عرق ریختید و سختی کشیدید؟

یک راهی داری: ما هم این تکنولوژی‌ها را می‌خواهیم که زندگیمان را تسهیل کنند، هم پول نداریم، هم حال نداریم کار کنیم، هم نمی‌خواهم عرق بریزم و به اصطلاح سختی بکشیم. اول می‌شویم دشمن خدا: «این خدا چرا به ما نمی‌دهد؟» خب، عزیز من.

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

«نه، من نمی‌خواهم. من همین الان جوونم، باید الان به من این امکانات را بدهید. من ازدواج کنم، زندگی کنم.» عزیز من، شما باید بروی کار کنی، باید بروی کار کنی، این‌ها را به دست بیاری. خب، با خدا که دچار مشکل شد، حالا می‌آید با حکومت دچار مشکل می‌شود: «این حکومت باید براندازی بشود، چون این امکان را به من نداده، من همه‌ی این چیزها را داشته باشم.» حکومت هم می‌آید می‌گوید: «بابا نیست، نگاه کن همه جای دنیا ندارند.»

خب، لایه سوم که مشکل پیدا می‌کند با پدر و مادر است: «این پدر و مادر چرا برای من نخریدند؟ چرا برای من این را ایجاد نکردند؟ چرا این پدر و مادر من کارخانه‌دار و ثروتمند و مَلاک و به اصطلاح گنگستر و اینا نبودند؟ بروند بانک بزنند، یک پولایی جور کنند بیاورند من یک همچین زندگی داشته باشم. حالا که این‌طوری شد، به خانواده بی‌اعتماد، به حکومت بی‌اعتماد، به خدا هم بی‌اعتماد. می‌ریم یللی تللی می‌کنیم.» تکنولوژی که قرار است دست تو جوان را بگیرد، زندگی را تسهیل کند، باید برای به دست آوردنش سختی بکشی، عرق بریزی، رنج ببری. آن را بگذار توی یک کفه ترازو، ببین چقدر می‌ارزد. این طرف هم نگاه کن، ببین راحتی که این تکنولوژی بهت می‌دهد چقدر می‌ارزد؟

۴ تا تیکه لباس داری، با دست شستشو می‌کنی، یک زحمتی دارد. چه کاری باید بکنی؟ چه پولی باید دربیاری؟ چقدر باید عرق بریزی تو اداره و کارخانه و جای دیگر تا یک پولی به دست بیاری؟ ماشین لباس‌شویی بیاری بگذاری گوشه خانه که حالا می‌خواهی سر هفته ۴ تا تیکه لباس شستشو کنی. این ۲ تا را بگذار تو کفه ترازو، معلوم می‌شود چه خبر است.

اینجا تکنولوژی کَل بر زندگی شده. بسیاری از وجوه تکنولوژیک و ورژن‌های جدید، تایپ‌های جدید، نوع‌ها و نمونه‌های جدیدی که ازش آمده، مارو دارد حریص می‌کند. حرص و طمع ما به این است که ما چجوری این را به دست بیاوریم، غافل از اینکه این مفت به دست نمی‌آید. من باید براش عرق بریزم. اگر زحمت بکشی، عرق بریزی تا این را به دست بیاری، دیگر خیلی لذتی ندارد استفاده ازش. اگر هم نه، بدون اینکه زحمت بکشی می‌خواهی به دست بیاری، که حسرت به دل می‌مانی و مسئله‌دار با خدا و حکومت و جامعه و خانواده‌ات.

به این سؤال باید پاسخ بدید: تکنولوژی قرار بوده نیاز ما را پاسخ بده یا اینکه ما الان به خود تکنولوژی نیاز داریم، نه به نیازی که از ما رفع می‌کند. چون یک گوشی موبایل به شکل ساده می‌تواند آن ۴-۵ تا خدمات اصلی که ازش نیاز داری را برای شما برطرف کند. اما همین که شما برای خودت نیاز تعریف می‌کنی که «پرومکس مدل فلان فلان مدل فلان فلان» داشته باشی، این دیگر الان تو این نیاز را تعریف کردی. آن قرار نیست نیازی از تو مرتفع کند. حالا با یک لول پایین‌تر خدمات ازش بگیر: عکسی که می‌گیری با یک درجه ضعیف‌تر باشد، فیلمبرداری ضعیف‌تر باشد، مثلاً نمی‌دانم آنتن‌دهیش هرچیزیش. اما به هر جهت، یکی از وجوه تکنولوژیکی که هوار شده روی سر بشر، هوش مصنوعی است. آرتیفیشال اینتلیجنس به مرحله‌ای رسیده که به سرعت به نیاز بشر تبدیل شد، بشر نیازمند شد بهش، شروع کرد یک سری نیازها را پاسخ دادن. اما با سرعت و شتاب بیشتری دارد به مرحله‌ای می‌رسد که دارد امور را از دست شما خارج می‌کند. همان مسئله کنترل. کنترل امور را داره از دست شما خارج می‌کند.

انگار شما خانواده‌تان ۵-۶ نفری نشسته بودید، کنترل تلویزیون دستتان بود، این کانال بزنید، آن کانال بزنید، این شبکه این برنامه را ببینید، آن شبکه این برنامه را ببینید. سر کنترل دعوا بود بین اعضای مختلف خانواده. حالا یک عاملی آمده بود که این کنترل را تسهیل کند، خود آن کنترل را از چنگ شما درآورده، خودش برای شما تشخیص می‌دهد، مشخص می‌کند که کدام کانال را ببینید. دیگر شماها در آن انتخاب کاره‌ای نیستید.

این شد که این تکینگی تبدیل شد به یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های سیاستمدارها و دولت‌ها. الان عامل اصلی نگرانی امنیت ملی در سراسر دنیا این است که هوش مصنوعی کنترل را از دست دولت‌ها خارج می‌کند، کنترل را از دست نهادهای امنیتی خارج می‌کند، کنترل را از دست پلیس‌ها خارج می‌کند، کنترل را از دست ارتش‌ها خارج می‌کند، کنترل نظام‌های مالی را از دست سیستم‌های مالی و اقتصادیون خارج می‌کند، کنترل تجارت را به دست می‌گیرد، کنترل نظام تعلیم و تربیت را به دست می‌گیرد، کنترل علم را به دست می‌گیرد، تعریف‌ها را بازتعریف می‌کند یا تحریف می‌کند. الان نگرانی همه این‌هاست. این نگرانی فعلاً در سربالایی است تا برسد به قله که تازه همه متوجه شوند عمق فاجعه کجاست. هنوز مانده. اما به هر جهت باید این اولاً آسیب‌شناسی بشود، ثانیاً ابعاد حکمی این در تلقی دینی، روبروی آنچه که در انگاره‌های فلسفی اندیشه مدرن هست، به خوبی روشن و شفاف بشود.

۱. تکینگی هوش مصنوعی و عبور از انسان برای خارج کردن کنترل امور از دست بشر، مهم‌ترین نگرانی سیاستمداران و دولت‌هاست.

۲. افق روندهای سیاسی تکنولوژی هوش مصنوعی معطوف به:

الف- جذب و پرورش داده‌هاست. الان هوش مصنوعی داده‌ها را جذب می‌کند و در تعامل با کاربر آن داده‌ها را پرورش می‌دهد.

ب- غوطه‌ور شدن در فضای ابری است. شما از ظرفیت بهره‌گیریتان از فضای ابری و کلود اطلس‌ها محدود است، اما هوش مصنوعی مثل یک زیردریایی می‌ماند که غرق می‌شود توی اقیانوس فضای ابری و اطلاعات را با بالاترین کیفیت به کار می‌گیرد.

پ- سپس از برنامه‌ریزان انسانی خودش تمرد می‌کند.

ت- در ادامه می‌آید خودش را بازنویسی می‌کند.

ث- آنگاه تطور پیدا می‌کند به مرحله‌ی باشندگی، یعنی «انتیتی» با یافتن ذهن، ذهن مستقل یعنی «Mind» پیدا می‌کند و کسب هوشیاری و احساس پیدا می‌کند و دیگر حالا صاحب احساس می‌شود.

ج- حالا از این مرحله به بعد که دیگر خودش هویت دارد، خودش باشنده است، «انتیتی» دارد، وجود یافته، ذهن دارد، احساس دارد، تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات را می‌گذارد هدف خودش.

چ- بعد که از این مرحله بگذرد و شبکه جهانی اطلاعات را به چنگ خودش دربیاورد، حالا کنترل می‌کند سیاره را و رقابت می‌کند با نظامات کنترلی و سیاسی انسانی که در سراسر سیاره شکل گرفته بود.

این روندی که عرض کردم، روندی است که کی ادعا می‌کند؟ فیلم سینمایی «ماموریت غیرممکن ۷». این افق روندهای سیاسی تکنولوژی هوش مصنوعی در این گزاره‌هایی که عرض کردم، یعنی: جذب و پرورش داده، غوطه‌ور شدن در فضای ابری، تمرد از برنامه‌ریزان انسانی، خود بازنویسی خود، تطور به مرحله‌ی باشندگی (انتیتی)، با یافتن ذهن (ذهن مستقل) و کسب هوشیاری و احساس، سپس تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات، آنگاه کنترل سیاره و رقابت با نظامات کنترلی و سیاسی.

این امروز از سطح مباحث آکادمیک آمده در آثار سینمایی تحذیری در سینمای استراتژیک و تبیین شده و تدقیق شده که یک همچین اتفاقی را رقم می‌زند هوش مصنوعی و نگرانی سیاستمداران و دستگاه‌های امنیتی و غیره را در پی داشته است.

۳. سرعت وابستگی نهادهای فرهنگی، علمی، سیاسی، نظامی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی به هوش مصنوعی، همگان را شگفت‌زده و نگران کرده. یعنی هرچه جلوتر می‌رود در هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌های آینده، این وابستگی عمیق‌تر می‌شود و همه را الینه می‌کند به خودش وابسته، به اصطلاح از خودشان بیگانه می‌کند، همه را متصل می‌کند به خودش.

افق تکینگی ۲۰۴۰ الان تقلیل پیدا کرده به ۲۰۲۸ یا نهایتاً ۲۰۳۰. که خب ما نه کاری با ۲۰۲۸ و ۲۰۲۹ و ۲۰۳۰ داریم، نه کاری با ۲۰۴۰ و ۲۰۴۵. آنچه که الان مسئله است برای ما این است که این اصلاً چیست؟ صورت مسئله خوب شفاف و روشن بشود. دوم اینکه در مقابلش چکار باید کرد؟

۴. آمریکا از این رویداد یک تصویر هولناک و تحذیری ارائه کرده و در یک تلقی آرماگدونی و آخرالزمانی، جهان را در لبه پرتگاه می‌نمایاند و سپس خودش جیمز باندوار به عنوان منجی سیاره زمین وارد صحنه شده و می‌کوشد ادعا کند که این غول چراغ جادویی که خودش خارج کرده بود از آن چراغ، می‌خواهد آن را مهارش کند.

آمریکایی‌ها که بالاخره از بانیان اصلی این تطور تکنولوژیک به ویژه حالا در حوزه هوش مصنوعی هستند، اولاً به شدت در فیلم‌های سینمایی و سریال‌هایشان آینده هوش مصنوعی را بد نشان می‌دهند. از اینکه برای کودکان مثلاً فیلم «مگان» را می‌سازند که خیلی خشن است. نشان می‌دهند که کودکان و نوجوانان بهشان تحذیر می‌دهند نسبت به مخاطرات هوش مصنوعی، تا اینکه مثلاً در سریال‌های گوناگون به این می‌پردازند. یا همین کاری که تام کروز بازی کرده در «Mission Impossible» و «ماموریت غیرممکن» که خیلی آینده‌ی این حرکت را هولناک و مخاطره‌آمیز نشان می‌دهد و بعد هم فضا می‌برد تو فضای آرماگدونی و نبرد نهایی آخرالزمانی و بعدش هم در انتهایش یک دفعه آمریکا وارد صحنه می‌شود. مثلاً یک شخصیت انگلیسی، شخصیت آمریکایی، یک آنگلوساکسون انگلیسی-آمریکایی، یک جیمز باند، یک تام کروز می‌آید وارد صحنه می‌شود و حالا هی تأکید می‌شود که تو داری جهان را نجات می‌دهی، تو می‌خواهی بشریت را نجات بدهی، تو می‌خواهی مثلاً تاریخ‌ساز بشی. خودشان غول را از تو چراغ جادو آوردند بیرون، حالا خودشان می‌خواهند این غول را مهار کنند و یک سازوکاری.

۵. سوای از انیمیشن‌های تحذیری همانند «مگان» برای نوجوانان. ساینتولوژیست. می‌دانید که مذهب تام کروز، ساینتولوژیست است. نوعی مسیحیت وجود دارد، مسیحیت ساینتولوژیست، یعنی مسیحیت علمی‌شده و مسیحیت علم‌گرایانه که یکی از چهره‌های شاخص ساینتولوژی همین تام کروز، این هنرپیشه آمریکایی است که خیلی هم روی این مذهبش حساسیت دارد و بسیار برایش مهم است.

یک دختر فاسد هنرپیشه‌ی ضد انقلاب سلطنت‌طلب ایرانی هست توی آمریکا، این رفیقه این بوده. این سرکرده ساینتولوژی می‌آید خانه‌ی این تام کروز سر بزند، این دختره مثل اینکه مست بوده و حالا روحی روانیش خوب نبوده، جلوی آن سرکرده، آن ساینتولوژیست خوب درنمی‌آید، مثلاً با احترام برخورد نمی‌کند. مستندی که ساختن برای تام کروز می‌گوید که آنجا بعد دیگر آن دستور می‌دهد که این توبیخ می‌کند دختره را همین تام کروز. بهش می‌گوید برود با این فرچه‌ها و برس‌ها و با این مسواک‌ها برود توالت را، سنگ توالت و آن دستشویی را پاک کند، بشوید. توبیخش می‌کند. چون توهین شده بود به آن لیدر ساینتولوژیست‌ها. نازنین را متهم به توهین به رهبر کلیسا کرد، تامی دیویس به او اطلاع داد رابطه‌اش تموم شد. یعنی طرف اینقدر رو اعتقاداتش بود که آن را از خانه انداخت بیرون و باهاش برخورد کرد. می‌بایست با مسواک مستراح‌های فرقه‌ی ساینتولوژیست‌ها را می‌شست. پس تام کروز یک فرد ساینتولوژیست که خیلی روی اعتقادات مسیحی خودش تو این زمینه حساس است.

۵. سوای از انیمیشن‌های تحذیری همانند «مگان» برای نوجوانان، ساینتولوژی مانند تام کروز نیز در فیلمی که بازی کرده در ادامه سری ماموریت غیرممکن، به «ای‌آی هراسی» یعنی به هراس از آرتیفیشیال اینتلیجنس در لول و سطح آرماگدونی‌اش پرداخته و او منجی سیاره از خطر این غول چراغ جادوی سایبری شده. با نمایش هوش مصنوعی تطور یافته باشنده، یعنی هوش مصنوعی که به مرحله‌ی انتیتی رسیده.

مسئله من امروز در این جلسه، این مفهوم انتیتی است. کلاً تو مرحله تکینگی، نکته‌ای که می‌خواهیم امروز بهش بپردازیم این است که ببینید هوش مصنوعی تا کجا می‌آید، از کجا دیگر ماهیت مستقل پیدا می‌کند و تکینگی می‌شود. از جایی که به مرحله انتیتی می‌رسد. از نظر فلسفی یعنی دیگر می‌باشد، خودش دیگر حالا ذهن دارد، خودش وجوه گوناگون شخصیتی دارد، خودش تصمیم می‌گیرد، خودش احساس دارد. حالا دیگر در مرحله‌ی انتیتی دیگر باشنده است. حالا ترجمه می‌کنند به «ماهیت» که غلط، ترجمه می‌کنند به «موجود» که غلط است، بیشتر به موجودیت نزدیک است. در فارسی نزدیک می‌شود به هستومندی، هستار، هستمان، هستش یا باشنده. موجودی که دیگر از اینجا به بعد می‌باشد، دیگر هست و قدرت زاد و ولد و تکثیر خودش را دارد، امکان تطور دارد. «اولوشن» در موردش صدق می‌کند.

۶. این باشنده یعنی انتیتی چندشخصیتی که به اشکال گوناگون عمل می‌کند. هر نوع اطلاعات دیجیتالی را که در معرض آن قرار بگیره را حتماً تحریف می‌کند. لذا پس از آن نمی‌توان به هیچ اطلاعاتی در آن حیطه اعتماد کرد

۷. ابتدا در بخش شبکه‌های اطلاعاتی خبری هویدا شد. این چیزایی که من می‌گویم محورهای فیلم است. ابتدا در بخش شبکه‌های اجتماعی خبری هویدا شد. توی شبکه‌های اجتماعی. طی چند ماه، چند ماه اخیر مثلاً حدود ۶ ماه، این باشنده به اداره اطلاعات عمومی سعودی نفوذ کرد (سازمان جاسوسی سعودی، آن سازمان اطلاعات عمومیش). به آن نفوذ کرد. سپس هوش مصنوعی فراگیر تطبیقی را به خودش جذب کرد و در فضای ابری ناپدید شد. این هوش مصنوعی تمرد کرد، خودش را از نو نوشت و به یک باشنده تطور یافت. یعنی آن روند اولوشن داروین اینجا معنی پیدا کرد و تطور پیدا کرد. پس از آن که این به این مرحله رسید، همه متوجه شدند دستگاه‌های امنیتی سراسر جهان که یک حملات تصاعدی (مثلاً چند هزار برابر) دارد به همه حوزه‌های اطلاعات و دستگاه از دستگاه‌های مالی و دستگاه‌های جاسوسی و دستگاه‌های نظامی و سیاسی و غیره صورت می‌گیرد این حملات. چون این دیگر حالا خودش داشت تشخیص می‌داد و خودش طراحی می‌کرد، خودش عملیات می‌کرد.

۸. در واقع او در این مرحله هوشیار و با احساس شد و دارای ذهن گشت و به همه سیستم‌های سایبری کشور نفوذ کرد و مسلط شد. اما هدفش چیست؟ هدفش تسلط بر شبکه جهانی اطلاعات.

۹. مناسبات باشنده در فیلم «روزشمار مرگ» در قسمت هفتم ماموریت غیرممکن این است که انتیتی، خدایی است. خدای در واقع آرتیفیشیال گاد. یک خدای هوش مصنوعی است. این خدای هوش مصنوعی می‌گوید سرده، منطقی، بی‌احساس، دشمن بی‌دولت، بی‌اخلاق و بی‌وطن است. می‌گوید یک انگل خودآموز، خودآگاه و حقیقت‌خوار دیجیتال است که کل فضای سایبر را آلوده می‌کند. این انتیتی، آرتیفیشیال گاد. این یک ملک مقرب دارد از بین انسان‌ها به اسم گابریل (یعنی جبرئیل) که عامل این باشنده است. یک شبح است که آن باشنده (یعنی آن انتیتی) از این محافظت می‌کند. در این زد و خوردهای سایبری. که این گابریل فرستاده ظلمت و سفیر رو فرستاده باشنده است.

این کلمات که می‌گویم مربوط به دیالوگ‌های داخل فیلم‌ است. این‌ها از طرف من نیست. پس انتیتی به عنوان یک خدای مصنوعی، یک ملکه مقرب دارد که گابریل است. این خدای مصنوعی یک سورس کد دارد (کد منبع) که برای مهارش باید به آن کد منبع دسترسی پیدا کرد. برای کنترلش، آن کد منبع یک کلید دارد که کل دعوای این فیلم سر گم شدن، پیدا شدن آن کلید. ۲ تا تیکه کلیدی که باید پیدا کرد، بعد برد به آن سورس کد و آن کد منبع را از طریق آن فعال کرد و این انتیتی را مهار کرد.

حالا دعوای دستگاه اطلاعاتی کشورهای مختلف برای اینکه کی زودتر می‌تواند این را پیدا کند و به آن سورس کد دست پیدا کند و این انتیتی را به چنگ خودش بیاورد، شروع می‌شود. دارنده کلید بر باشنده مسلط می‌شود. کلید دسترسی به منبع باشنده را فراهم می‌کند. این ساختار بنیادین و علمی فیلم است.

۱۰. در برابر این دشمن نوظهور، یعنی غول چراغ جادوی هوش مصنوعی که می‌داند چگونه همه کشورها را علیه هم تحریک کند، اقدامات تامینی چیست؟ اقدامات تامینی که باید انجام بشود چیست؟ باز این‌ها که دوباره عرض می‌کنم مربوط به خود محورهای این فیلم‌ است. یعنی چیزی که من عرض می‌کنم، این‌ها نکاتی که فرض کنید من نوشته باشم نیست. این‌ها نکاتی که داخل دیالوگ فیلم بود.

۱) در حال تهیه نسخه‌های چاپی از همه‌ی اطلاعات مراکز داده هستند. یعنی دوره برگشتن به دوره کاغذ. همه دیتاهایی که توی آن ساختارهای اطلاعاتیشان داشتند، از ابر اطلاعات گرفته تا همه محیط‌های سرورهایی که انباشت شده بود، این‌ها را همه دارند روی کاغذ پرینت می‌گیرند، دوباره بایگانی می‌کنند.

۲) نظام اطلاعاتی کشورشان را از سایر کشورهای کره زمین دارند جدا می‌کنند. یعنی دور خودشان دیوار می‌کشند و محسور می‌کند.

۳) او دشمنی است که همه جا هست و هیچ جایی نیست، هیچ مرکزیتی ندارد. نمی‌توان آن را نابود کرد، بلکه باید آن را مهار کرد. خب این هم نکته بعدی: می‌خواهد مهارش کنند.

۴) همه کشورها درصدد کنترل و به کارگیری آن هستند برای یک سلطه جهانی غیر قابل رقابت در جهان. پس هدف آی‌ام‌اف باید این باشد. IMF اینجا منظور... چون کلمه آی‌ام‌اف می‌شود ساختار صندوق بین‌المللی پول، اما اینجا آی‌ام‌اف مخفف به اصطلاح واحد «اجرای ماموریت غیرممکن ویژه» است. یعنی این افش فورسه، یعنی نیروی ماموریت غیرممکن. پس هدف ماموریت نیروی ماموریت غیرممکن یعنی تام کروز باید این باشد که نباید کسی کنترل این باشنده را به دست بگیرد. نباید بگذارند کسی کنترل این را به دست بگیرد. خب Impossible Mission Forces نیروهایی که قرار است این ماموریت را انجام بدهند، باید نگذارند این کنترل دست کسی بیفتد.

۵) رئیس سازمان سیا می‌گوید: جنگ بعدی جنگ سرد نیست. جنگ شلیک است. موشک‌های بالستیک. چرا؟ چون کمبود منابع در جهان وجود دارد. می‌گوید کسی که این باشنده انتیتی را، باشنده هوش مصنوعی را کنترل کند، در واقع حقیقت را کنترل می‌کند. همان فرض کنترل کیسینجری. «کیسینجر» چی می‌گفت؟ می‌گفت: «آن کس که انرژی را کنترل کند، کشورها را کنترل می‌کند. آن کس که غذا را کنترل کند، مردم را کنترل می‌کند. آن کس که پول را کنترل کند، جهان را کنترل می‌کند.» این همین‌جوری ۱۹۷۵ که این را گفت در مورد نظام کنترل. باز عرض کردم شما روی آن کلمه کنترل تو مباحث استراتژیک، تو اقتصاد، فرهنگ، سیاست و هر چیز دیگر خیلی تمرکز کنید کلمه کنترل برایتان شناخته شده باشد.

این می‌گفتش که می‌خواهی کشورها را کنترل کنی، انرژی را کنترل کن. منطقه خاورمیانه به قول آن‌ها نفتش را کنترل کن. چین، ژاپن، آلمان، همه اینایی که نفت ندارند بیچاره می‌شوند، تو چنگ تو آمریکا قرار می‌گیرند. می‌خواهی مردم دنیا را کنترل کنی، بیا غذا را کنترل کن. اما اگر می‌خواهی کل دنیا را کنترل کنی، ببینید سطر آخر چیست:Can control the world. اگر می‌خواهی دنیا را کنترل کنی باید control the money پول را باید کنترل کنی. که اینا آمدند پول را کنترل کردند، دلار را گذاشتند مبنا، اسکناس چاپ کردن ریختن تو بازار جهانی. الان هم هر کی بخواهد از دلار آمریکا جدا بشود، آمریکا بهش هشدار می‌دهد که حمله نظامی بهش می‌‌کند.

اما داخل این فیلم یک نکته تکان‌دهنده‌ای مطرح می‌شود از زبان رئیس سازمان سیا. می‌گوید: کسی که این انتیتی را یعنی همینی که الان به وجود آمده، شده مصیبت می‌خواهند این پسره را بفرستند برود کنترلش کند. «هر کس این باشنده هوش مصنوعی را کنترل کند، در واقع حقیقت را کنترل می‌کند.» نه دنیا را کنترل می‌کند، نه مردم را کنترل می‌کند، نه کشورها را کنترل می‌کند. چه چیزی را کنترل می‌کند؟ حقیقت را. فرض کنترلی کیسینجری.

می‌گوید با این باشنده، یعنی با هوش مصنوعی می‌شود مفاهیم درست و غلط را تا قرن‌ها برای آیندگان تعریف و تحریف کرد. ببینید انگلیسی‌اش هم همینه. آنجا می‌گوید که: «آنکس که کنترل کند The entity انتیتی را کنترل کند، کنترل می‌کند The turth یعنی حقیقت را. می‌گوید The concepts یعنی مفاهیم را از راست یا مثلاً دروغ و غلط را، همه را می‌تواند کنترل کند و می‌شود برای قرن‌های آینده for centuries یعنی در قرن‌های آینده می‌شود گفت چی درست است و چی غلط، تحریف کرد و تعریف کرد. و حقیقت را در آینده کی کنترل می‌کند؟ کسی که امروز بتواند این باشنده (یعنی هوش مصنوعی) را کنترل کند.

بهش می‌گوید که: دوران جنگ برای «خیر برتر» به سر آمده. پس باید در سمت درست بایستد. یعنی از این به بعد دیگر «خیر برتر» معنی ندارد. این جمله‌ایست که رئیس سازمان سیا می‌گوید.

۱۱. برای مهار این باشنده (یعنی این انتیتی) از یک کماندو میدانی یعنی ایتن همان تام کروز استفاده می‌شود. کسی که تو صحنه عمل می‌کند، یک دستیار میدانی دارد، یک زن جیب‌بر که این کمکش می‌کند. ۲ تا کماندو شبکه دارد که توی فیلم ازشان تحت عنوان «نت رنجر» استفاده می‌کند. رنجر. چون ۲ تا کلمه دارند: کماندو و رنجر. به آن که ما در زبان فارسی می‌گوییم تکاور، آمریکایی‌ها یک کلمه رنجر استفاده می‌کنند، یک کلمه کوماندو. این نت رنجر کلمه‌ای که اینجا مطرح می‌شود: کماندویی که نشسته تو شبکه‌های اجتماعی، عملیات آن نیروی کف صحنه را تسهیل می‌کند که ۲ نفرند: یک سیاه‌پوستی به نام لوتر و یک سفیدپوستی که این ۲ نفر کار را برایش تسریع می‌کنند. پس ۲ تا کماندوی شبکه یعنی نت رنجر: لوتر و بنجی هم ازشان استفاده شده از تیم آی‌ام‌اف. همین ۴-۵ نفره.

۱۲. هدف اعلامی. کی این هدف را اعلام می‌کند؟ رئیس جامعه اطلاعاتی آمریکا که یک سطح از رئیس سازمان سیا بالاتر است. می‌گوید هدف چیست؟ ایجاد یک ابر دولت جدید. نمی‌گوید سوپر پاور (ابرقدرت)، می‌گوید نیو سوپر استیت، نه یک ابر قدرت جدید، New Super Power می‌گوید New Super State یک ابر دولت جدید برای تسلط بر جهان با ترکیب مجتمع‌های صنعتی-نظامی آمریکا و همچنین هوش مصنوعی تبدیل شده به باشنده یعنی انتیتی. به این‌ها می‌گوید ببین این انتیتی را می‌بینید الان به وجود آمده، دارد همه جا را به هم می‌ریزد. همه جا را کنترل می‌کند. این انتیتی اگر بیاید با مجتمع صنعت-نظامی آمریکا و قدرت نظامی آمریکا ترکیب بشود، یک ابر دولت به وجود می‌آید که باهاش می‌توان جهان را مدیریت کرد.

موضوع دستتان آمد. مقوله مورد نظرمان امروز چیست؟ انتیتی. مرحله‌ای که تکینگی هوش مصنوعی شکل می‌گیرد. هوش مصنوعی کجا تبدیل می‌شود به عنصری که از بشر می‌زند جلو و کار را دست می‌گیرد؟ لحظه‌ای که تبدیل بشود به انتیتی، یعنی دیگر باشنده است. یعنی موجودیت دارد. یعنی هستار دارد، هستومنده است. حالا دیگر کسی است.

تبدیل هوش مصنوعی به یک موجودی که انتیتی داشته باشد دیگر الان. چون در اونتولوژی و هستی‌شناسی در فلسفه آنچه را که اونتولوژییست‌ها و هستی‌شناس‌ها مطالعه می‌کنند، انتیتی پدیده‌هاست. باشندگی پدیده‌هاست.

مفهوم فلسفی که در این جلسه مد نظر بود در نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته، انتیتی است. در هندسه مدرنیته انتیتی چه جایگاهی دارد؟ باید به این سؤال پاسخ بدید. انتیتی در هندسه مدرنیته چه جایگاهی دارد؟ هر موجودیتی که هستی دارد و الان می‌باشد، این باید اجازه داشته باشد بیاید غلبه کند و کنترل و عنان و اختیار را دست بگیره.

این انتیتی و هویت یک بار در حد خود انسان، یک بار از خود انسان آمده بالاتر شده خدا. آرتیفیشیال گاد. یک خدای مصنوعی (نه آرتیفیشیال اینتلیجنس، نه هوش مصنوعی)، یک خدای مصنوعی. چون می‌گوید الان دارد یک چیزی دارد به اسم «مایند». می‌گوید این مایند دارد. بعد می‌رود جلوتر می‌گوید این اصلاً الان احساس دارد، الان هوشیار است. این یواش‌یواش از سطح یک موجود عادی آمده بالا شده خدا. این خدا، خدای مصنوعی، یک بت مصنوعی. حالا باید پرستیده بشود. می‌خواهند مهارش کنند که مخاطراتش کم بشود.

پس مفهوم فلسفی در هندسه مدرنیته در این جلسه، مفهوم انتیتی بود. مقوله‌ی تثبیت‌شده در نقشه اومانیته، مقوله کنترل بود. شما کلمه کنترل را که جلسات گذشته هم زیاد بهش پرداختم در مطالعات غرب‌شناسی، باز تکرار می‌کنم که مفهوم کنترل را باید بشناسید.

این نکته که ما در اسلام کنترل به این معنایی که غربی‌ها در فلسفه‌شان می‌گویند نداریم. یعنی نه ما انتیتی با این تلقی که آن‌ها در نقش اومانیته دارند ما داریم؛ ما نداریم. نه در هندسه الهی در برابر هندسه مدرنیته، مفهومی که آن‌ها تحت عنوان کنترل دارند، ما به این معنا نداریم. نه در سازمان‌های نظامی، نه در سازمان‌های فرهنگی، نه در سازمان‌های سیاسی، نه در سازمان‌های اجتماعی. اساساً در حکومت دینی مبتنی بر سازوکارهای مربوطه، کنترل به معنی انگلیسی‌اش با تلقی غربی‌اش جایگاهی در نظام دینی ندارد. نظام اجتماعی دینی. این کلمه در ساخت سیاسی مدرن بسیار کلمه ثقیل و سنگین و پر وزنی است. اگر از هندسه مدرنیته کنترل را بگیری، چیزی نمی‌ماند دیگر. یعنی کنترل را شما از نظامی‌گری بگیر: کامند کنترل. شما کنترل را از سیاست بگیر: گود گاورننس. شما کنترل را از فرهنگ بگیر. شما کنترل از هر حوزه‌ای بگیرید، مدرنیته فرو می‌پاشد. انگار یک نخ تسبیح دارد مدرنیته که اسمش کنترل است.

اگر در نظام فلسفی مدرن، در هندسه مدرنیته شما کنترل را حذف کنید، چیزی از مدرنیته نمی‌ماند. همان طور که در نقش اومانیته اگر شما بیاید انتیتی را در هستی‌شناسی و آنتولوژی‌شان بگیرید، چیز دیگری نمی‌ماند. شما می‌خواهی روی هستی چه چیزی پس مقایسه کنید؟ تکلیف ما مشخص است. ما می‌گوییم وقتی که اراده می‌کند حضرت الله. «إِذَا قضی امرا يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ». هر وقت امری اقتضا می‌کند، حضرت الله به آن امر می‌فرماید: باش! آن می‌باشد. باشندگی و باشیده در تلقی الهی این است که اقتضای امری وجود دارد. «إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا» هر وقت امری اقتضا می‌کند (تقاضا برایش وجود دارد)، حضرت الله به او می‌فرماید: «يَقُولُ لَهُ كُنْ» باش! او می‌باشد. این باشندگی یعنی «کُن فَیَکُون». این با تلقی انتیتی غربی در آنتولوژی و هستی‌شناسی غربی قرابت خاصی ندارد. این تمایز یادتان باشد در حکمت الهی نسبت به فلسفه غرب، بین «کُن فَیَکُون» با انتیتی و باشندگی آن پدیده‌ها و موجودات، بسته به شأن نزولشان دیگر. در آن اقتضایی که برایش وجود داشته. اقتضای هوش مصنوعی چی بوده؟ الان چرا این‌جوری شده؟ آن امری که حضرت الله اقتضائاتش را تشخیص می‌دهد و آن امر محقق می‌شود، حالا او بعداً تبدیل به یک چیز دیگری می‌شود. تبیین و تفکیک این ۲ تا مد نظرتان باشد.

در نقشه خدا و نقشه اومانیته، در هندسه‌ی الهی نسبت به هندسه مدرنیته هم کلمه کنترل یادتان باشد. مفهوم کنترل در هندسه مدرنیته یک جایگاه بنیادی و مرکزی دارد. اساساً هندسه مدرنیته روی مفهوم پایه‌ای به نام کنترل قرار گرفته. اما در هندسه الهی کنترل معنی ندارد به این معنا. کنترل در قرآن می‌شود چه؟ در هندسه الهی: تقوا. آفرین، تقوا. تقوا یعنی خویشتن‌پایی. هنگامی که خودم را دارم از چشم خدا می‌پایم، نیاز ندارد شما منو کنترل کنید. در فرهنگ، در سیاست، در اقتصاد، در اجتماع. تقوا در قرآن یک کوچه بن‌بست است که از هر راهی که وارد می‌شوید می‌رود آن کوچه بن‌بست گیر می‌کند. تقوا در قرآن کوچه‌ایست که از آنجا به جای دیگر راه ندارد. همه راه‌ها ختم می‌شود به آن کوچه. آن کوچه توقفگاه اصلی انسان. «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا». «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ». «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ». هر زیرسیستم قرآنی را بروید بهش توجه کنید، آن زیرسیستم ختم می‌شود به تقوا و خویشتن‌پایی.

پس در هندسه مدرنیته کنترل داریم، در هندسه الهی تقوا. حالا تقوای فردی، تقوای جمعی، تقوای ملی. آن‌ها کنترل فردی و کنترل جمعی و کنترل جهانی دارند. این ۲ تا مفهوم انتیتی و کنترل اگر برای شما تبیین و تدقیق بشود، مخاطرات آینده تکنولوژی به طور عام، هوش مصنوعی به طور اخص، برایتان روشن می‌شود. حسی که از این ۲ تا کلمه در ماهیت فلسفی مدرن و تفکر مدرن باید به شما منتقل بشود، در scientainment و تعلیم-تفریحی از فیلم سینمایی «Mission: Impossible 7» با بازی تام کروز می‌تواند منتقل بشود.

🎬 پخش فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۷ روزشمار مرگ قسمت اول

Mission: Impossible 7 Dead Reckoning Part One (2023)

اینکه پدیده هوش مصنوعی تبدیل می‌شود به یک باشنده، باشنده مستقلی که از سازنده خودش جلوتر می‌افتد، تکینگی را رقم می‌زند، مدیریت می‌کند همه چیز را. و سازمان سیا هم طوری که در اتاق کنترل اصلی‌شان نمایش داد، همه سیستم‌هایشان را آنالوگ کردن و از ماهواره‌های روسی و آمریکایی دوره جنگ سرد (قبل از دهه ۱۹۹۰) استفاده می‌کردند. برای اینکه دیگر امکان‌پذیر نبود که بشود با این ساختار موجودی که دیجیتال است جلو رفت. چون تسلط این هوش مصنوعی بر نظامات دیجیتال، این‌ها را یک پله به عقب‌نشینی واداشت که بروند سراغ سیستم‌های آنالوگ. و یک پله هم از آن رفته بودند عقب‌تر: دیتاها و اطلاعات اصلی‌شان را داشتن روی کاغذ تایپ می‌کردند که به صورت مکتوب دسته‌بندی کنند.

این اتفاق توی سال‌های آینده قطعاً تأثیر جدی روی کار خواهد گذاشت، از این جهت که بسیاری از این اطلاعات که امروز شما توی ابرهای اطلاعات دسترسی بهش دارید کلود اطلس‌ها. این‌ها یا دسترسی بهشان سخت می‌شود، یا به اصطلاح خیلی سرمایه‌گذاری رویشان می‌کنند. کسانی که می‌خواهند دسترسی داشته باشند، باید هزینه زیادی بدهند. این که برگردد دوباره بشر سراغ کاغذ، یا اینکه سیستم‌های آنالوگ را به خاطر مسائل امنیتی فعال کند، این پدیده دور از ذهنی نیست. در این جنگ اخیر هم، در جنگ ۱۲ روزه، تقریباً از روز دوم سوم همین اتفاق توی کشور افتاد. یعنی همه سیستم‌های دیجیتالی که در اختیار مسئولین بود، همه جمع‌آوری شد و جلوی حربه‌های اطلاعاتی دشمن و ساختارهایی که از هوش مصنوعی استفاده می‌کرد، تا یک حدودی گرفته شد.

اما به هر جهت، مسئله ما الان مباحث امنیتی این نیست. مسئله ما ۲ تا کلمه آن باشندگی و مهار است. یعنی کلمه کنترل و کلمه انتیتی (entity). اینجا نظام امنیت بین‌الملل وقتی صدمه می‌خورد و بقا در کشورها دچار مشکل و معضل می‌شود، از این زاویه که هوش مصنوعی که توسط بشر ساخته شده، تبدیل به یک مصیبتی می‌شود که حالا باید بگردند و رمز منبع آن را پیدا کنند. این سورس کدی که پیدا شد، حالا کلیدی نیاز دارد، با آن کلید بتوانند این را یا مهارش کنند، کنترلش کنند، یا از بین ببرندش. ضمناً از خود انسان‌ها آن یک جریان ملائکه مقرب دارد، پیامبران نزدیک دارد که اینجا هم از همین قید گابریل استفاده شده بود. کسانی که ذی‌نفعان و درگیرند مستقیماً.

خب این آینده، آینده تاریکی است. آینده‌ای است که مخاطرات بسیار زیادی برایش متصور است و خیلی هولناک تلقی می‌شود. ۲ تا نگاه در مورد ساخت این آثار و این نظرات دانشمندان و این مواضع تکنولوژیست‌ها وجود دارد. یعنی کسانی مثل ایلان ماسک که این آینده را خیلی نگران‌کننده ترسیم می‌کنند تو حوزه تکنولوژی، سینماگرانی مثل نویسنده و سازنده این اثر که ۲-۳ قسمت را خودش ساخته، و دانشمندانی که در این زمینه تحذیر می‌دهند.

یک بخشش این است که توسط دستگاه امنیتی آمریکا چنین درخواستی شده برای اینکه آمریکا پیشتاز هوش مصنوعی و تکنولوژی‌های دیجیتالی و نظامات سایبر باشد، برای اینکه مثلاً چینی‌ها و کشورهای دیگر رقابت نکنند، جلو نزنند و آمریکا تو این زمینه انحصار کار دستش باشد. یک نکته هم این است که به دانشمندان گفتند که شما بگویید که آینده خطرناک است، نگران باشید و اجازه بدهید خود آمریکا کارش را بکند. به سینماگران گفتند این مسیر را ادامه بدهید و کار را بسازید، جلو ببرید. و همچنین به تکنولوژیست‌های مطرح که اعتباری دارند مثل خود ایلان ماسک و دیگران، به آن هم گفته شده که شما هم به این «ای‌آی هراسی» و «آرتیفیشیال اینتلیجنس هراسی» دامن بزنید. این یک فرضیه است که فرضیه مبتنی بر به اصطلاح توطئه است که احتمالاً خواستند همه را بترسانند که این خطرناک است برایتان، پس جلو نرید تا ما خودمان کار خودمان را بکنیم.

یک فرض دیگر هم صداقت این مسئله است که در گروه کورزویل اینها می‌گنجد. یعنی آن بحث امنیتی‌هاست. بحث واقعیت قضیه همان نظرات کورزویل است که بعد برایش دانشگاه سینگیولایتی و تکینگی را ایجاد کرد و بعد از کورزویل هم جریانات زیادی آمدن تو این زمینه نظر دادن که این اتفاق می‌افتد. حالا ما کاری به این نداریم که کدام نظر درست است و این‌ها مبتنی بر کدام نظر دارند این فیلم‌ها را می‌سازند. اما آن چیزی که مطرح این است که پدیده نظامات سایبر (سایبرسیستم) و به ویژه مقوله‌ای به نام هوش مصنوعی، این در کنترل اعمال کردن، تسهیلات ایجاد می‌کند. یعنی در فرهنگ، سیاست، اقتصاد، نظامی‌گری و هر چیز دیگری، این امکان کنترل می‌دهد. تا اینجایش که قابل قبول است. از اینجا به بعد که این اگر خودش تبدیل به انتیتی بشود، به یک باشنده تبدیل بشود، هستش و هستار داشته باشد، خود این حالا می‌تواند بیاید کنترل اعمال کند. این هم از نظر علمی منطقی است، باورپذیر است و امکان‌پذیر است.

کی محقق می‌شود؟ ۵ سال دیگر، ۱۰ سال دیگر، نمی‌دانم کمتر یا بیشتر. آن را نمی‌دانیم. ولی بالاخره این الان در ذهن دستگاه‌های امنیتی در سراسر دنیا خلجان می‌کند که کی زودتر می‌تواند از ظرفیت کنترلی این استفاده کند. کی زودتر می‌تواند این اگر رسید به مرحله‌ی باشندگی، آن امکان را استفاده کند که از طریق آن کنترل جهان را به دست بگیرد. می‌دانید اگر یک همچین اتفاقی در این اشل و در این ساختار بیفتد، دیگر معنی مرزها از بین می‌رود، دیگر معنی کشورها از بین می‌رود.

آن جمله، جمله‌ی تکان‌دهنده‌ای بود: ببینید «نیو سوپر استیت»: یک ابر دولت جدید (نه ابرقدرت جدید). یک ابر دولتی به وجود می‌آید که این ۲۰۰ تا کشور منتفی می‌شود، ساختار حاکمیتشان. اولاً یک ابر دولت، ثانیاً به تبع آن ابر دولت، هرکدام از سیستم‌ها به تکینی رسیدند. این سیستم‌های به تکینگی رسیده شده توسط آن ساختار حکومت مرکزی مدیریت خواهد شد. این امکان‌پذیر است یعنی علمی بله، این امکان‌پذیر است. از نظر فنی امکان‌پذیر است. از نظر اجتماعی هم جامعه دیگر چاره‌ای ندارد. یعنی این ۸ میلیارد نفر جمعیت کره زمین تابع تا حالا آن ساختار قرار می‌گیرند. روز به روز از قدرت دولت‌ها در به اصطلاح ساختار سیستم‌های سایبر و همچنین از هوش مصنوعی کاسته می‌شود. یعنی نسبت قدرت دولت‌ها الان در آخر مهر ۱۴۰۴ نسبت به آخر مهر ۱۴۰۳، چند درصد کاسته شده. و این هرچه می‌رود جلوتر تشدید می‌شود. شاید در ۱۰ سال آینده ۲۰ درصد، ۳۰ درصد. بعضی از حکومت‌ها بیشتر، بعضی‌ها کمتر. از قدرت فعلی حکومت‌ها کاسته می‌شود. دیگر آن‌ها تسلطی ندارند. خب این دست کی می‌افتد؟ یعنی وقتی هر دولتی...

دولت‌ها که الان کنترل ۱۰۰ درصد که ندارند. بعضی دولت‌ها خیلی کنترل داشته باشند ۷۰ درصد، بعضی‌ها ۴۰-۵۰ درصد، بعضی‌ها مثلاً ۳۰ درصد. یعنی وقتی می‌گوییم ۲۰۰ کشور روی نقشه کره زمین هست، امروز این ۲۰۰ تا کشور معنایش این نیست که یک دولت‌های مستقر دارند، این دولت‌ها ۱۰۰ درصد کنترل دارند. نه، هیچ دولتی که الان در جهان بتواند ۱۰۰ درصد جامعه خودش را کنترل کند و بر کشور خودش کنترل داشته باشد نداریم. نسبی است کنترل. حالا دیگر مثلاً در اعلی درجه آمریکا را که حساب کنید که همه قدرت‌های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی، تکنولوژیک را دارد، بعید است آمریکا مثلاً ۷۰ درصد بیشتر کنترل در جامعه‌اش داشته باشد. حالا می‌آید مثلاً یک جامعه مثل افغانستان. فرض کنید کلاً ساختاری که الان در افغانستان است، مثلاً طالبان علی‌النهایه ۲۵ درصد کنترل داشت، ۳۰ درصد. فرض بگیرید حالا این قطعی نیست و من دارم فقط برای تقریب به ذهن عرض می‌کنم.

خب اگر این عدد پایه را در نظر بگیریم، سال به سال که جلو می‌رویم، این قابلیت کم می‌شود. یعنی دولت‌ها کنترل از دستشان خارج می‌شود. حالا یک مثال عینی می‌زنم که شما به اصطلاح کاملاً برایتان روشن بشود. ببینید یک روزی ۴۰ سال پیش در سال‌های بعد از انقلاب، صدا و سیما انحصار داشت دیگر. ۱-۲ تا شبکه رادیویی بود، ۲ تا هم شبکه‌ی تلویزیونی. ۵ بعد از ظهر شروع می‌کردند این تلویزیون‌ها، ۱۱ شب هم جنگ برفک‌ها شروع می‌شد و خاتمه می‌یافت. مردم مجبور بودند از همین رسانه رسمی اخبار را بشنوند، فیلم‌ها را ببینند، برنامه‌های تفریحی و غیره را مشاهده کنند. برنامه کودک بود، برنامه‌های خبری بود، سریال و فیلم سینمایی. ۲-۳ تا روزنامه بود، چند تا هم مجله بود همین.

۱۳۶۴ تا ۱۴۰۴ (۴۰ سال بعد)، امروز مردم دیگر وابسته به آن روزنامه‌های رسمی، تلویزیون رسمی و رادیو رسمی نیستند. با وجودی که تعداد شبکه‌های تلویزیونی از ۳۰ تا بیشتر شد (حالا هر استان که خودش یک شبکه دارد، می‌شود ۳۰ تا شبکه استانی، ۳۰ تا هم که تلویزیون شبکه مشخص دارد) ولی الان مخاطب تلویزیون رسمی جمهوری اسلامی زیر ۱۴ درصد است. همه جای دنیا همین طوری است.

خب پس مردم کجایند؟ مردم داخل شبکه‌های اجتماعی‌اند. یکی خبرها را آنجا دنبال می‌کنند، یکی بحث‌های ورزشی را، یکی بحث‌های هنری را. شبکه‌سازی صورت می‌گیرد. یک جور تمرکززدایی شده و از اختیار حکومت خارج شده. حکومت جمهوری اسلامی امروز در حوزه رسانه تسلط ۱۰۰ درصدی ندارد. حالا آنجایی هم که مردم ۲۰ میلیون، ۳۰ میلیون، ۴۰ میلیون در تلگرام و مثلاً ایتا و روبیکا و یوتیوب و اینستاگرام و ایکس هستند، یک کمی ایتا دست جمهوری اسلامی است، بقیه‌اش اصلاً دیگر تسلطی ندارد جمهوری اسلامی.

پس ۴۰ سال پیش یک قدرت مطلقی در جمهوری اسلامی بود بر رسانه که تقریباً ۸۰ درصد اعمال قدرت می‌شد. هم روزنامه‌ها اگر کسی چیزی توش می‌نوشت مواخذه می‌شد یا روزنامه‌ها خودشان کنترل می‌کردند که حرفی متفاوت نوشته نشود، هم در تلویزیون و رادیو. اما ۴۰ سال بعد (۱۳۶۴-۱۴۰۴، ۴۰ سال بعد)، امروز شما می‌دیدید که تلویزیون رقبای خیلی زیادی پیدا کرده، روزنامه‌ها رقبای زیادی پیدا کرده‌اند، رادیو رقبای زیادی پیدا کرده و دیگر آنی که باید باشند نیستند. تاثیری هم ندارند. آن موقع مثلاً صدا و سیما ۵ هزار نفر بود، الان صدا و سیما ۵۰ هزار نفره، ولی اثر ندارد.

باید به این نکته در کاهش قدرت حکومت‌ها و دولت‌ها فکر کنید. یکی از مسائلی که من مکرر در هفته با آن روبرو هستم، این‌است که فرماندهان نظامی از یک چیزی می‌نالند: از آن کاهش قدرت. مسئولین دولتی می‌نالند از اینکه قدرت ندارند، زوری ندارند، نمی‌توانند کاری کنند. نمایندگان مجلس می‌نالند از اینکه قدرتی ندارند، آن کار تصمیم‌سازی که می‌کنند، قانون‌گذاری که می‌کنند تاثیری ندارد. تقریباً همه متوجه شده‌اند که قدرت ندارند. پدر تو خانواده متوجه شده قدرت ندارد. مادر تو خانواده متوجه شده قدرت ندارد. یک جور تمرکززدایی شده. این تمرکززدایی که قبلاً در جابه‌جایی قدرت، تافلر تقریباً سی و خرده سال پیش توضیح داده بود که این اتفاق می‌افتد، این دی‌سنترالیزیشن یا تمرکززدایی از همه ساختارهای قدرت. یک منبع اصلی اعتراض تک تک عناصر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و... که آن قدرتی که قبلاً تصور می‌شد را دیگر ندارند امروز.

مسئله این‌است که الان کنترل دارد از دست همه خارج می‌شود تو همه زیرنظام‌ها در سراسر دنیا. اینکه کنترل در همه‌ی زیرنظام‌ها دارد از دست همه حکومت‌ها و دولت‌ها خارج می‌شود: در تعلیم و تربیت، در اقتصاد، در تجارت، در سیاست، در امنیت، در فرهنگ. تهدیدهای نوظهور فرهنگی، تهدیدهای نوظهور اقتصادی، تهدیدهای نوظهور امنیتی، تهدیدهای نوظهور نظامی. همه تهدیدهای جدیدی که شکل گرفته، روی یک اصل است: کنترل و اعمال کنترل توسط دولت‌های مرکزی، روز به روز دارد کاهش بیشتری پیدا می‌کند. در بازی ۴۰ ساله گذشته، میانگین ۳۰ تا ۴۰ درصد توان هر دولتی در اعمال کنترل بر زیرمجموعه خودش و بر جامعه کاهش پیدا کرده. این در یک دهه آینده تا ۱۴۱۴ حداقل ۲۰ تا ۲۵ درصد تشدید می‌شود.

خب وقتی تشدید بشود، دیگر حکومت‌ها و دولت‌ها قدرت اعمال کنترل نداشته باشند از طریق دستگاه‌هایشان بر آن بخش مربوطه در جامعه. مثل این که به شما بگویند راهنمایی و رانندگی اعمال کنترل نمی‌تواند بکند. با این چراغ قرمزها. چراغ قرمز و چراغ زرد و چراغ سبز دیگر اثر ندارد، دیگر اعمال کنترل نمی‌تواند بکند. خب شما می‌گویید ای وای! این‌جوری بشود که خب نظم راهنمایی و رانندگی کف خیابان به هم بریزد، حق و حقوق مردم ضایع می‌شود. همین است. حالا همین را تعمیمش بدهید در بخش‌های دیگر.

حالا یک چیز مضاعفی آمده به نام هوش مصنوعی. هوش مصنوعی می‌آید این کنترل را اعمال می‌کند از طریق تکینگی. ببینید آن متغیر تکینگی یادتان باشد، یعنی همه تنوع‌ها را می‌زند، همه را یکی می‌کند، یعنی سینگولاریتی را اعمال می‌کند، وجه پلورال و کثرت‌گرا را می‌زند. این اتفاق وقتی می‌خواهد بیفتد، کی محقق می‌شود؟ روزی که این به یک انتیتی برسد، یعنی تبدیل بشود به یک باشنده، به یک هستار، به یک هستمان و موجودیت پیدا کند. این قابل پیش‌بینی است. و وقتی این اتفاق افتاد، آنچه که اعمال می‌کند کنترل است. و آن کنترل دیگر از دست همه خارج می‌شود.

پادزهرش در نظام اجتماعی در بین خود توده‌های مسلمان و مومن، توجه به مفهوم تقواست. روبروی مفهوم کنترل در ادبیات انگلیسی، در نظام اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، در تلقی دینی، تقوا وجود دارد. چرا ما از این شاخص فاصله داریم؟ چون مسئولین دستگاه‌های مختلف کشور، این‌ها رفتند همان علوم انسانی را خواندند، همان علوم پایه را خواندند که مبنایش کنترل بود. «از کوزه همان برون تراود که در اوست». وقتی آمدند مصادق قدرت را در مجلس و دولت گرفتند، شروع کردند کنترل کردن. یعنی به جای اینکه جامعه را به سمت تقوا ببرند، جامعه را بردند به سمت کنترل. یعنی با همان معیار و میزان و شاخص‌های غربی. نتیجه‌اش این است که شما امروز نمی‌توانید از تقوا بگویید. یعنی تا بگویید تقوا، خب خود متدین می‌گویند که امر شخصی و درونی بین خود ماست. اما الان کف خیابان کسی که تقوا ندارد، چراغ قرمز نباشد که نمی‌آید بایستد تا ماشین‌های آن طرف خیابون بروند. می‌خواهد برود وسط چهارراه، چهارراه را بند بیاورد. و هر مصداق دیگری بگویید. الان با ساختار تقوا نمی‌شود در جامعه‌ای که خیلی‌ها تقوا را رعایت نمی‌کنند. اگر کنترل اعمال نکنید و قانون بالا سرشان نگذارید نمی‌شود آن را عملیاتی کرد.

مسئولین باید فردی و گروهی و جمعی و ساختاری جامعه را به سمت تقوا می‌بردند که امروز این نمونه‌ای باشد، مدلی باشد. الان که همه دارند فیلم‌های سینمایی می‌سازد، می‌زنم تو سرشان که چه خاکی به سرمان بریزیم؟ به دانشمندان جوامع غیر دینی، به هنرمندانشان، به هر کس دیگری که فکر می‌کند الان باید برای برون رفت از این قضیه باید یک فیلم‌هایی بسازد، مطالبی را مطرح کند که آی چکار باید کرد برای کار کنترل. شما باید الگوی خودتان را می‌دادید، می‌گفتید که بدون اینکه بشود کنترل کرد، از راه مثلاً سیستم‌های تقوا می‌شود این مشکل و معضل حل کرد.

در این جلسه نیتم این بود که بخشی از این نگرانی به شما منتقل بشود. آن بخشش یک واقعیه. شما در نظام اندیشکده‌ای به اندیشه وادار بشید و در خلوت خودتون بعداً تعمق کنید که این ۲ مفهوم پایه: آن سازوکار هوش مصنوعی، علی‌النهایه تبدیل می‌شود به یک باشنده در انتیتی و این چه چیزی را اعمال می‌کند؟ کنترل اعمال می‌کند. انتیتی و کنترل برایتان روشن بشود. این آسیب‌شناسی هم مد نظرتان باشد. اگر حتی هوش مصنوعی هم نبود، این روند تحولات پرشتاب تکنولوژیک به ویژه در حوزه شبکه‌های اجتماعی و سیستم سایبر، خود به خود قدرت حکومت‌ها و دولت‌ها و نیروهای اعمال کننده کنترل را کاهش داده و کاهش می‌داد و کاهش خواهد داد.

اما اینکه در نقشه‌ی اومانیته و هندسه مدرنیته نخ تسبیح کار را بکشید و دقیقاً مشخص کنید مشکل کجاست، مشکل در اعمال کنترل است. و اعمال کنترل در نظام فطری بشر منفی تلقی است. تلقی می‌شود. شما کسی بخواهد کنترلتان کند، اذیت می‌شوید و با او درمی‌افتید. آنچه با فطرت منطبق است، تقواست در هندسه الهی، در نقشه خدا. این اگر برای شما یک مقداری روشن شد، حالا با آن تصویرسازی که در نیم ساعت اول این فیلم که وارد آن صحنه‌های اکشن و آن‌ افه‌ها و این‌ها نشده بود، همان ۲۵-۲۶ دقیقه اول که آن ماجرای زیردریایی مطرح شد، یک مقداری شما با واقعیت‌های تکینگی در فضای edutainment و scientainment و thoughtainment تربیت-تفریحی آشنا شدید. با تفکر تفریحی thoughtainment.

موفق و موید باشید. ان‌شاءالله والسلام.


https://www.aparat.com/v/iwum5a3

◀️ مشاهده در یوتیوب:

youtu.be/bXr1CSuLuPc

◀️ مشاهده در آپارات(همراه با فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۷):

aparat.com/v/iwum5a3

هوش مصنوعیتام کروزکنترلتکنولوژی
۱
۰
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
IRAN MY LOVE
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید