💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۶
سرفصل: نقشهی امانیته و هندسه مدرنیته (۹)
کنترل آخرالزمان
برگزارشده در ۱ آبان ماه ۱۴۰۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.
مدرنیته، همون طوری که بارها اشاره کردم، اساس هندسی مدرنیته بر مفهومی به نام کنترل است. اساساً اگر از نظام اجتماعی مدرن کنترل رو بگیرید، دیگه چیزی نداره: کنترل اجتماعی، کنترل سیاسی، کنترل اقتصادی، کنترل نظامی. شاه بیت هندسهی مدرن، مقولهی کنترله. اینکه شما هم احساس عمومی دارید از اینکه خب کنترل میشید و احساس عمومیتری دارید از اینکه کار دست شما هم باشد، باید کنترل کنید، برخاسته از همینه که شما هم ذهنیت مدرن دارید. یعنی مادامی که کسی همه نوع اعمال قدرت رو در اعمال کنترل خلاصه میکنه، این به جوهر مدرنیته رسیده و مدرن فکر میکنه و مدرن زندگی میکنه.
چجوری میشه مثلاً در این حوزه مدرنیسم نبود؟ اینکه ذهنیت کنترل و کنترلگر نداشت. چجوری میشه مثلاً ذهنیت کنترلگر نداشت؟ ما کنترل میشیم و کنترل میکنیم. هنگامی که کنترل میکنیم، داریم قدرت اعمال میکنیم. یعنی ما یه قدرتی داریم که توان تحمیل اراده بر دیگریه. چرا ارادهمون رو بر دیگری تحمیل میکنیم؟ برای اینکه بتونیم کنترلش کنیم. خب منطقیه که کسی ارادهاش را بر دیگری تحمیل کنه، حالا یا به صورت نظامی که میشه قدرت سخت، کنترل سخت، یا به صورت تشویق-تنبیهی که میشه قدرت نیمه سخت]، یا به صورت اقناعی-ارضاعی که میشه قدرت نرم. وقتی قدرت در جامعهشناسی به معنی توان تحمیل اراده بر دیگریست، تحمیل اراده بر دیگری برای اعمال کنترل، و اعمال کنترل فینفسه و فیحد ذاته با ساختار فطرت انسان در تعارض. به همین دلیل هم هست که انسان جامعهی مدرن و اساساً انسان مدرن، کسی که در سر جامعهی مدرن زندگی میکنه، احساس زندانی بودن داره.

بیشترین حجم ادبیات فرار در ادبیات دوره مدرن، ۴۰۰ سال گذشته بعد از رنسانس داخل ایتالیا و فرانسه، یعنی بعد از اینکه رنسانس در ایتالیا شکل گرفت و در فرانسه به اوج خودش رسید، بیشترین ادبیات فرار مربوط به جوامع مدرن است. که در به خصوص حالا در قرن نوزدهم و قرن بیستم، که تعداد زیادی کتاب فرار و فیلمهای سینمایی فرار. همیشه یک انسان مدرن داره: فرار میکنه از یه زندانی، فرار میکنه از یه شهری، فرار میکنه از یک محیطی. این استعاره است البته، ولی خب بیشتر فرار از وضع ذهنیه کنترل شده. در آلودگی گستردهی مثلاً از استفاده از مشروبات الکلی، یا آلودگی گسترده در استفاده از مواد مخدر، یا استفاده از موسیقیهای خلسهآور، اساساً دلیل اینکه کسی احساس میکنه نیاز داره به مشروب الکلی یا مواد مخدر یا موسیقی خلسهآور، فرار از هوشیاری، فرار از وضع موجود، فرار از محیطی است که داخلش هست. ظاهرش اینکه یه کسی میخواد تفریح کنه، مشروب مصرف میکنه، یا اینکه یه کسی داره تفریح کنه، بساطی ایجاد کرده و داره مواد مخدر مصرف میکنه، یا یه کسی داره تفریح کنه، داره مثلاً موسیقی خلسهآور میشنوه، یا نه داره به قول خودش ریلکسیشن میکنه، داره موسیقی میشنوه. این ظاهر قضیه است که به نظر میرسه همراه با نوعی تفریح داره این کارا رو میکنه، استنباط شما هم همینه. اما در پس این پناه بردن در فضایی که برای خودشون درست میکنن به اسم تفریح، و بزمی ایجاد میکنن و در اون بزم مشروب بنوشن، مواد مخدر مصرف کنن، به قول خودشون دراگ بزنند و موسیقی بشنوند، این برای فرار از حالتی است که در زندگی کنترل میشن و این کنترل نامحسوسه، کنترل ذهنی، کنترل اجتماعیه.
بله، در مظاهر عادی اخلاقی یک جامعه مدرن، هیچ قید و بندی نداره، معتقد به مفهومی به نام لِسِهفِر (Laissez faire) یعنی "ولش کن". در منطق لسهفر، در ایدئولوژی لیبرالیسم از ایدئولوژیهای مدرن، این لسهفر یا "ولش کن، بذار هر کاری میخواد انجام بده، هیچ امر و نهی براش در نظر نگیر"، این ظاهر قضیه است. "آقا ولش کن، چکارش داری." لسهفر از نظر اخلاقی راحته که در مسائل جنسی هر کاری خواست بکنه، راحته که هر خلافی انجام بده، مشروب بنوشه، مواد مخدر مصرف کنه. خودشونم میدونن بده، خودشون میدونن مواد مخدر بده. ولی خب مثلاً توی هلند آزاد، مثلاً مشروب الکلی نه تنها آزاده بلکه بارهای مشروبفروشی بازه. خودشون میدونن که مشروب الکلی بده، هزاران جور تحقیقات علمی رو منتشر میکنن که برای کبد ضرر داره، برای نمیدونم بدن ضرر داره، انسان مست وقتی رانندگی میکنه برای دیگران خطرناکه، خودشون میدونن که بده. اما خب لسهفر: ولش کن، بذار بنوشه. در زیباترین بطریها این مشروبات رو تولید میکنن. خودشون میدونن مواد مخدر و روانگردانها و اکستازیها و غیره خطرات زیادی دارن، قرصهای توهمزا و غیره، اما خب تولید میکنن و از اونور هم هشدار میدن که بده مصرف نکنید. خودشون میدونن ساختار پورنوگرافی خطرات بسیار جدی روحی روانی و جسمی ایجاد میکنه، اما خودشون تولید میکنن، بعد خودش هم روی این فیلمها برچسب مثلاً ۱۸ سال نمیدونم به بالا و نمیدونم فیلم بزرگسال از این دست حرف رو میزنه. میدونن که فرار از وضعیت موجود برای اینکه یه کسی میخواد فرار کنه، میره پناه میبره به پورنوگرافی، میخواد فرار کنه از وضعیت موجود میره پناه میبره به مواد مخدر، به قرصهای توهمزا، به روانگردانها، یا پناه میبره مشروب الکلی، یا پناه میبره به موسیقی. خودشون میدونن یه اشکالی تو کار هست که اینا پناه میبرند. اما اینکه چرا پناه میبرند، بابت اینکه انسان داره کنترل میشه. ولو انسانی که فطرت خودش رو پاک نگه داشته، فطرتش چرک و آلوده نشده، این انسان هیچ نیازی به مواد مخدر نداره.
شما که اینجا نشستید، نسبت به مواد مخدر دافعه دارید، نه تنها براتون جذابیت نداره بلکه منزجر میشید. اما یه کس دیگهای هست که بهش میگن معتاد، اون میره و زندگیش رو میفروشه تا بره یک بستهای پیدا کنه و مواد مصرف کنه. آیا اون صرف اینکه یه روزی با رفیق بد گشته، رفیق بد برده مثلاً بهش مواد مخدر داده، آلوده است؟ یا اینکه نه، یک احساس کشش و نیازی داشته. فهمی که از کلمه معتاد وجود داره که یه کسی حالا اشتباهی رفته، مثل سیگار گرفته دستش، یا اشتباهی مثلاً یه دوست نابابی داشته بهش مواد مخدر تعارف کرده، یا یک دوست نابابی بردهاش توی مهمونی و بهش مشروب الکلی مثلاً داده، یا یه کسی این رو برده توی پارتی درگیر مسائل جنسی کرده، بعد دیگه معتاد شده، شده مثلاً معتاد سکس شده، معتاد مواد مخدر یا معتاد مشروبات الکلی، یا اعتیاد به شنیدن موسیقی. اما خب هیچ کدوم اینا نیست. اون فرض و فهمی که از اعتیاد بین عوام هست که هی میگن "امان از رفیق بد"، تا این تلقی که انسان داره از خودش فرار میکنه. این فرار نیاز به خلسه داره، میخواد بره توی خلسه، میخواد بره تو حالت نشئگی، میخواد بره در عالم مستی، به قول این عرفا "مستی و نیستی" برای اینکه مست بشن که نیست بشن، نباشن، لحظاتی نباشند.
چرا انسانی که هوشیار آفریده شده و غایت انسانیتش در عاقل بودن، اوج و انتهای هوشیاری عقله، کسی که باید اگر در خودش غور و غوص میکنه احساس کنه که ۱۰ درصد هوشیاری داره تبدیلش کنه به ۲۰ درصد، ۲۰ درصد هشیاری داره تبدیلش کنه به ۵۰ درصد، ۵۰ درصد هوشیاری داره تبدیلش کنه به ۱۰۰ درصد. یعنی از عالم وهم بیا توی عالم فهم، بیا تو عالم تفقه و عقل، هر چی میآد بالاتر، هوشیارتر باشه.

اگر به مرحله هوشیاری یا به تعبیری به مرحله فرزانگی یا به تعبیری به مرحله حکمت رسید، حالا وقتی دار و درخت رو میبینه: "برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار". چطور این باید مدارج هوشیاری رو طی کنه، مدارج تعقل رو طی کنه تا به این سطوح برسه؟ اما انسانی که نمیخواد به این مرحله برسه و درجا میزنه، بعد در همون مرحله توهم هم که سیر میکنه، اصلیترین سازوکاری که داره اینه که از هوشیاری مختصر موجود فرار کنه میگریزه. از خودش میگریزه. از خود گریزی غالباً ختم میشه به خودکشی دیگه. بسیاری از افراد مشهور که خودشون رو میکشند و کشتند. چون شاخص جدی سلبریتیزم اینکه بسیاری از سلبریتیها خودشون رو میکشند دیگه بالاخره. اینکه قاطبهی کسایی که خودکشی کردن از چهرههای مشهور، افراد سلبریتی بودن و هستند، بابت اینکه در از خود گریزی علی النهایه خودشون رو میکشن. تو مراحل قبل از خودکشی، خودکشیهای موقتی دارن، میگیم که خواب برادر مرگه. همون طور که انسان میمیره و به خواب ابدی فرو میره، یک خواب قبل از ابدیت هم هست، اونم همین خوابهای یومیه است که هر کس شبها میخوابه دیگه. خواب برادر مرگه. یه خودکشی ماقبل اون خودکشی اصلی هم وجود داره: خودکشی شبانهروزی. فرد امشب مست میکنه، مواد مخدر مصرف میکنه، موسیقی خلسهآور میشنوه، این یه خودکشیه، لحظاتی نیست شده. چه انسان خودش رو کلاً بکشه از عالم دنیا ببره بیرون، چه اینکه یه ساعتایی نشئه بشه در اثر مواد مخدر، مصرف مواد مخدر، چه لحظاتی و ساعاتی مست بشه در اثر نوشیدن مشروبات الکلی، یا چه اینکه ساعاتی در خلسه موسیقایی اسیر بشه، این هم یه جور خودکشی، یعنی خودش رو از عالم هوشیاری بیرون برده.
پس هدف خلقت انسان در اینکه بتونه به درجهی لِیعَرفُون برسه که به لیعبدون برسه، اون درجه نهایی عبودیت که در معرفت انسان هست، انسان باید از هر لحظه زندگیش استفاده کنه برای هوشیارتر شدن و هوشیارتر بودن. هر عاملی که این هوشیاری رو مخدوش کنه، توسط خودش یا توسط دیگری، اون رو باید اقدام شیطانی بدونه و خطر بدونه. خب در جامعه بشری این برعکسه. متأسفانه کثیری از ما این کارکرد رو در نظر نمیگیریم که باید هر چه در نوجوانی به جوانی میرسیم، در جوانی به میانسالی میرسیم، در میانسالی به پیری میرسیم، هر قدر فرصت داریم در زندگی دنیوی و قبل اینکه از دنیا بریم، باید درجه هوشیاریمون رو بیشتر کنیم، درجه عقلمون رو بیشتر کنیم، عاقلتر بشیم. عوامل عمومی زندگی بشر در همه تمدنها غالباً این بوده که برعکس سیر کرده. همیشه به انسان گفتن بذار همینجا بمونه، میخواد بنوشه بذار الکل، مشروب الکلی بنوشه، شراب بنوشه و مست کنه، بذار مواد مخدر مصرف کنه و نشئه بشه، بذار اسیر موسیقی و سازوکارهای خلسهآور باشه و هوشیاری نداشته باشه. انگار هوشیاری یک ننگه.
البته من قبلاً گفتم، بازم تکرار میکنم که عالم عقل، عالم خشکیه، عالم ادراکات عقلانی برای کسی که ظرفیتش رو نداره خشکه. نتیجهاش اینکه در خلقت برای هر سازوکار عقلانی یک چرب و شیرینی در نظر گرفته شده تا اون قابل تحمل بشه. گفتم دیگه اگر غذا خوردن لذت نداشت، انسانها اینقدر غذا نمیخوردند تا میمردن. کمتر کسی بابت اینکه دیگه الان به دست و پا افتاده از اینکه آب نیست بنوشه و غذا نیست بخوره، از فرط گرسنگی حالا هر چی جلو دستش باشه میخوره، از فرط تشنگی هر آبی که باشه با هر آلودگی که باشه مینوشه. برای اینکه انسان این قوت لایموت رو مصرف کنه و نمیره، در عالم خلقت برای غذاها طعم گذاشته شده. طعم میاد سختی و صعوبت غذا خوردن رو برای انسان قابل تحمل میکنه. بیشتر اوقات انسانها امروز به دلیل تنوع طعمها و تنوع غذاها، غذا رو بابت طعمش میخورند. و اگر غذایی رو دوست ندارن، خب بالاخره هر کسی یه سلیقه غذایی داره دیگه، یه کسی یه غذایی رو دوست داره، کسی غذایی رو دوست نداره. به عکس. این دوست داشتن-دوست نداشتن به دلیل گرسنه بودن یا سیر بودن نیست، به دلیل اینکه طعم اون رو دوست نداره. اما اگر همون فرد در مرحله مرگ باشه از گرسنگی و تشنگی، اون نوشیدنی که دوست نداره یا اون غذایی که دوست نداره برای اینکه زنده بمونه، ممکنه مثلاً به سمتش بره و بنوشه بخوره. اگر لذت خوردن و آشامیدن نبود، انسان از گرسنگی و تشنگی میمرد.
اگر لذت جنسی نبود، انسان به هیچ وجه زاد و ولد نمیکرد و محبت فرزندی رو و محبت والدین و فرزندی رو بعداً مزه نمیکرد. چون اول لذت جنسی است که صعوبت و سختی فرزندآوری رو تسهیل میکنه، بعد که حالا بچه به دنیا اومد، حالا محبت فرزند میاد، فرزندداری رو تسهیل میکنه. فرض کنید لذت جنسی نبود، خب کی حاضر بود بچهدار بشه، زاد و ولد کنه؟ نسل بشر و نسل حیوانات نابود میشد. و حالا تصور کنید که لذت مهر و محبت و عاطفه پدری و مادری نبود درباره فرزندان، هر کسی هم بچهدار میشد باید بچه رو ول میکرد، رهاش میکرد و میذاشت تا از گرسنگی و از ضعف و ناتوانی بمیره.
پس در عالم خلقت، سازوکارهای به شدت عقلانی در یک قشر و غشایی از لذتها و سازوکارهای قابل تحمل پیچیده شده تا انسان و حیوان دوام بیاره، بقا داشته باشه، آب بنوشه، غذا بخوره، زاد و ولد کنه، نسلی رو بعد از خودش جا بگذاره. اما اگر انسان به سطح به اصطلاح عالی هوشیاری رسید و به درجه بالای هوشیاری رسید و کاملاً عاقل شد، برای اون نوشیدن آب و خوردن غذا دیگه طعمش اهمیت نداره. غذا رو میخوره و مینوشه برای اینکه قوت لایموتی باشه که تا مرحله بعدی زیست و زندگی و عبودیتش توان فعالیت داشته باشه. لذائذ جنسی برای اون اولویت پیدا نمیکنه، اون ارتقای نسل و اون انتقال ذریه میشه هدف. یک نسل مطهر، پاک، مناسب و مطلوب. پس یک انسان عاقل، نوشیدنش اسیر این سازوکارها نیست. صدها گونه شربت وجود داره و صدها نوع شراب و مشروب الکلی، اون چنین نیازی رو در خودش احساس نمیکنه. اما کسایی که به این تنوع شربتها نیاز دارن یا به این تنوع مشروبات نیاز دارن، اینا دارن از یه چیزی فرار میکنن. زندگی براشون سخته، صعبه، یه جوری این زندگی رو قابل تحمل میکنن.
زاد و ولد سخته، اینا با لذت جنسی خودشون رو تسکین میدن، بعد کلاً زاد و ولد میذارن کنار، اصالت رو میدن به لذت جنسی. لذت جنسی هم از راههای نامشروعش، یعنی زنا رو در حد اعلاش بعد اشباع میشن، از زنان و از مردان میرن سراغ همجنسبازی، زنان همجنسباز، مردان همجنسباز. بعد از خود همجنسشون هم اشباع میشن، میرن سراغ حیوانات. بعد از حیوانات میرن سراغ اشیا. این فراری که یک انسانی داره که برای یک مسئله عادی به نام زاد و ولد حالا یه کمی هم چاشنی لذت جنسی گذاشته شده، این لذت جنسی رو میکنه اصل، زاد و ولد رو ولش میکنه. بعد از رابطه جنسی با جنس مخالف شیفت میکنه به رابطه جنسی با همجنس خودش، بعد شیفت میکنه به حیوانات، بعد شیفت میکنه به اشیا، بعد هم خودکشی میکنه. مدام داره این انسان از فطرت خودش فرار میکنه، مدام داره از اون ظرفیت انسانیت خودش فرار میکنه، چون که عقل و هوشیاری در او ذلیل و ضعیف مونده، ارتقا پیدا نکرده.

در خوردن، در مسائل جنسی، در خوابیدن. لذت خوابیدن. حالا یک بار یک نیاز طبیعی داره انسان به خوابیدن، در مثلاً جوانی ۶-۷ ساعت، در میانسالی یه مقداری حالا کمی ممکنه بیشتر بشه، دوباره در پیری کمتر میشه. حالا به شکل طبیعیش که گفتن بین مثلاً ۷ تا ۸ ساعت، طبیعتاً ۶ ساعت مثلاً کفایت میکنه حالا. اما لذت خوابیدن که نشئه و نشئاتی از مرگه و شباهت زیادی به مرگ داره، خوابی که عبادت نیست، خوابی که در اون خوابهای رحمانی دیده نمیشه، عالم رویا، رویای رحمانی در اون شکل نمیگیره، الهامات خوبی صورت نمیگیره. لذت خوابیدن، لذت خوردن، لذت جنسی، اینا همه برای قابل تحمل کردن زندگیست برای کسانی که عقل کمی دارند، عقل هوشیاری پایینی دارند.

اما اگر شما در جامعه درصد فراوانی انسانهایی رو داشتید که عقلانیت مضاعفی دارند، برای این انسانها شما مشکل نوشیدن ندارید. چنین جامعهای نیاز به مشروبات الکلی نداره، هیچ قانون محدودکننده و منعکنندهای هم برای اینکه ای تولید نکنید و ای مصرف نکنید و ای با مستی رانندگی نکنید و ای بار روی دوش دستگاه بهداشت و درمان نگذارید که کسانی که زیاد مشروبات الکلی مصرف کردن حالا ریههای داغونی دارن، نه، چنین محدودیتی شما ندارید.
در مسائل جنسی هم همینطور. در مسائل جنسی هم وقتی یه کسی درجه هوشیاریش میاد بالا و عاقلتر میشه، او هم مسئلهاش انتقال ذریه است. این انتقال ذریه رو هم در زوجیت میبینه. زوجیت، قبل از مسئله انتقال زوجیت، سکینته از آیات از نشانیهای حضرت الله اینکه خلق کرده برای هر کسی از ما زوج.

و من آیاته از نشانیهای الله اینه: "و من آیاته که خلق کرده برای هر کسی یک زوج که چی بشه؟ لتسکنوا الیها سکینت پیدا کنه، به یک تسکینی برسه، سکونت پیدا کنه، تسکین پیدا کنه، آرام بشه. و بعدش جعل کرده بینشون مودت و رحمت. مودت از محبت شدیدتر و بالاتره، استمرار بیشتری داره. مودت رو بینشون جعل کرده، رحمت رو بینشون جعل کرده.

خب شما امروز آمار بالای طلاقی که میبینید، یا پدیده منحوسی که اسمش رو گذاشتن نظام مشاوره توی روانشناسی غربی که خودش هزار و یک مشکل داره، از فروید گرفته تا دخترش تا بیای کارن هورنای تا بیای، عمده روانشناسها رو که میبینید خودشون هزار و یک مشکل اخلاقی و جنسی داشتن، اونا میان این سازوکار رو تبیین و تعریف کنند، فهمی از جعل مودت و رحمت ندارند. اما این آمار بالای طلاقی که امروز میبینید و آمار بالای اصطلاح به قول خودشون طلاق عاطفی، یعنی اینکه خدا اون مودت و رحمت رو از بین اینا برداشته. اینا دیگر الان با هم زندگی میکنند زیر یک سقف ولی طلاق عاطفی گرفتن. دلیلش اینکه روابط زناشویی براشون ماهیت مودت و رحمت نداره. یک سازوکاری در مسائل جنسی، مسئله فرزندآوری هم درش موضوع درجه ۳، درجه ۴، درجه ۵ اهمیت و اولویت نداره. نه انتقال ذریه و فرزندآوری و زاد و ولد اولویت داره، نه تسکین و انسان شدن و کامل شدن. چون زن و مرد در تلقی اسلامی لباس هماند. همدیگه رو کامل میکنند. وقتی که یه زوجی قرار نیست همدیگه رو کامل کنند، به همدیگه تسکین بدند، همدیگه رو آرام کنند، و مودت و رحمتی بینشون نیست، چه چیزی فقط میمونه؟ فقط میمونه ظاهری که مسائل جنسیه. حالا هی میرن پیش اون روانشناسه میگن چه کار کنیم که مناسبات جنسی و روابط جنسیمون خوب باشه. دوام و بقای زندگی به روابط جنسیه، نه اینکه اهمیت نداره، ولی اساساً هدف زناشویی رابطه جنسی و اون لذات جنسی نیست که اگر ضعیف شد مثلاً فرد بگه که خب الان یه عامل مهمه طلاق یا این نابسامانیهای عاطفی اینکه نمیتونن از هم خوب لذت ببرن، پس باید برم سراغ کس دیگه، یا خیانت کنند، یا طلاق بگیرند، یا سیستم رو بپاشونند. اینا از اول متوجه نشدن که اساساً زوجیت برای مودت، برای رحمت، زوجیت برای سکینت. نشانیهای حضرت الله یکیش اینکه و من آیاته از نشانیهای الله اینکه خلق کرده شما رو زوج تا تسکین پیدا کنید و جعل کرده بین شما مودت و رحمت. حالا إن في ذلك لآيات لقوم يتفكرون. در این آیاتی است، نشانیهاییست برای قومی که تفکر میکنند. فکر میکنند. وقتی یه قومی نمیخواد فکر کنه، به اینجا که میرسه میره پناه میبره به مشروب الکلی و به لذات جنسی و به موسیقی مثلاً خلسهآور و به دراگ و مواد مخدر و غیر و ذلک. خب اینکه اصلاً نمیخواد به آیتها و نشانیهای الله پی ببره.
شما باید هوشیار باشید تا نشانیها رو ببینید. شما وقتی دارید رانندگی میکنید باید بیدار باشید، خواب نباشید، باید در حال چرت زدن نباشید، باید هوشیار باشید که ببینید این علائم راهنمایی رانندگی تو مسیر چیه، داره میگه گردش به راست، گردش به چپ، سبقت ممنوع، مثلاً سرعتتون حدش این باشه، اون باشه. ولی وقتی کسی داره چرت میزنه، خوابه، یا غافله، خب اینکه علائم رو نمیبینه. غایتها و نشانیهای الهی رو در جاده زندگی نمیبینه. به هر جهت، انسان فرار میکنه. و حالا برای این فرارش هم توجیه داره. اونایی که پناه میبرن به مسائل جنسی، اونایی که پناه میبرن به مسائل شرب خمر و مواد مخدر، اونایی که پناه میبرن به خلسه موسیقایی، همهی این پناه بردنها برای فراره. اصلیترین کاری که باید در نظام اخلاقی، نظام اصطناعت فردی و نظام تادیب فردی و اجتماعی صورت بگیره اینه که انسان از خودش فرار نکنه.
اگر قراره از خودش فرار نکنه، از مملکت وجود خودش فرار نکنه، باید چیکار کنه؟ باید ظرفیت عقل خودش رو ببره بالا، هوشیارتر بشه. از چه چیزی فرار میکنه؟ از ظرفیت فطرت خودش. یه سیستم عاملی داره به نام فطرت، از این سیستم عامل فرار میکنه. خب شما کامپیوتر و لپتاپ و تبلت و گوشی موبایل هوشمندی که دارید اگر سیستم عامل اندروید یا لینوکس یا ویندوز روش نباشه، شما از این فرار کنی، مگه میتونی با این سیستم دیگه کار کنی؟ حالا انسان وقتی از فطرت خودش فرار میکنه، دیگه اصلاً ظرفیتی برای عقل نمیذاره. چون شما اول باید فطرت رو بپذیری، مبتنی بر فطرت عمل کنی، بر بستر فطرتت عقلت رو و هوشیاری رو ارتقا بدی.

خب این نیست. در طول تاریخ هم نبوده، همیشه در طول تاریخ یه اقلیتی از عقل بهرهمند بودن. مدام قرآن تاکید میکنه که "أكثرهم لا يعقلون"، "أكثرهم لا يعقلون"، "أكثرهم لا يعقلون". مدام تاکید میکنه قرآن که نمیدونن، تعقل نمیکنن. همیشه تاریخ بوده، الان هم همینجوره، در آینده هم همین خواهد بود.
حالا مسئلهاش اینه که ۵۰ سال پیش در جامعه ایرانی، نقطهی مقابل عقلی که میشه جهل، نقطه مقابل عاقل که میشه جاهل، در جامعه پذیرفته شده بود. یعنی وقتی یه خیلی مطرح بود مثلاً بهش میگفتن آقای جاهل، یعنی فرد معتمد و با غیرت و مطرح محله، جاهل بود. جوان توانمند برومند رو بهش میگفتن جاهل. من یادمه دیگه، این پیرمردها جلو در مغازه نشسته بودن، مثلاً ما نوجوون بودیم رفته بودیم مغازه چیزی بگیریم، زنبیل دستمون بود، مثلاً گفته بودن تو خونه که مثلاً این ۴-۵ قلم رو بگیر بزار تو زنبیل بیار. ما مونده بودیم در مغازه داشتیم انتخاب میکردیم، بعد اون یکی که پیرمرده مثلاً به اون صاحب مغازه میگفتش که "این جاهله کیه داره اون طرف خیابون رد میشه؟" میگفت بابای پسر فلانی از سربازی اومده. میگفت "ماشاءالله عجب جاهلی، عجب جوون جاهلی". خب الان شما میخندید، ولی اون روز همون طوری که اینجا قشنگ به اصطلاح ابعادش رو بررسی کردیم و دیدید، کلی فیلم سینمایی قبل انقلاب بود به اسم جاهل و آقای جاهل و جاهل محله و جاهلها و ژیگولها و... که ستایش میشد. یعنی میپذیرفتن مردم که جاهل یه کسی است که نقش اجتماعی داره، و این جاهلها لوتی بودن، انسانهای فرهیخته بودن، انسانهای تراز جامعهشون بودن. حالا جاهلها که در اون سطح خرد این قابلیت رو داشتن، عاقلها میشدند کی؟ عاقلها میشدن اونایی که از اینا یه سطح بالاتر بودن، انقلاب کردند.
یعنی وقتی شما در دههی ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، شان کسی که در محلهی خودش و قوم و قبیلهی خودش جاهل بود و به عنوان جاهل نظمدهنده بود به جامعه، نظم اخلاقی میداد. و داخل اینها کاملاً نشون داده میشد که این نظم ایجاد میکنه، با مفاسد مبارزه میکنه. یک جاهل وقتی همچین سطحی داشت، دیگه عاقلهاش که میشدن یه لول بالاتر، اونا کسایی بودن که انقلاب اسلامی کردن. اما الان بعد از ۴۷ سال بعد از انقلاب اسلامی، ما برگشتیم. اولاً همه فکر میکنن عاقلن. یعنی الان همه تو ایران فکر میکنن، کوچیک و بزرگ و زن و مرد و پیر و جوان، همه فکر میکنن عاقلن. اگر به کسی بگه تو عقل نداری و عاقل نیستی، و خدا تو قرآن گفته که "أكثرهم لا يعقلون" رو، و امام رضا گفته که عقل یک درصد محدودی حباء میشه، همه عقل ندارن، یه درصدی عقل بهشون داده میشه. عموماً هم از ۴۰ سالگی به بعد، یه درصدی مثلاً محدودی که بهشون میگن معصوم، اینا عقل همراه دارن، یعنی لحظهای که نطفشون منعقد میشه عاقلند، یه درصدی مثلاً بعد از اینکه به دنیا اومدن عقل بهشون حباء میشه، یه درصدی هم که اصلاً توی میانسالی احتمالاً به عقل میرسن. از قدیم هم میگفتن دندون عقل، یعنی یه دندون عقل. دندون که اون انتهای دهان هست که کشیده میشه، بعد از یه مرحلهای که پوسیدگی پیدا میکنه، غالباً افراد اصطلاحا دندون عقلشون رو میکشیدن، یعنی میگفتن دیگه این دندون رو کشید دیگه عاقل شد. دیگه تو اون مرحله عقل قرار داشت و بعدش هم در مرحلهای قرار میگرفت که میدیدید میگفتن که این پیرمرده داره تو ۸۰-۹۰ سالگی از دنیا میره هنوز به عقل نرسه.
اون جامعهای که باور داشت انسان ترازش جاهله، و ببینید اونی که از این بالاتره دیگه میشه عاقل، اون دیگه کیه؟ اون جامعه میتونست انقلاب کنه. اما جامعهای که همه باور دارن که عاقلند و کوری مزمن فکری و عقلی دارند، این جامعه میریزن تو خیابون برای اینکه چرا ما آزادی نداریم مشروب بنوشیم؟ چرا ما آزادی نداریم مواد مخدر مصرف کنیم؟ چرا ما آزادی نداریم برهنه بگردیم؟ چرا ما آزادی نداریم مثل حیوانات وسط محوطه تو روز روشن جلو چشم همه اعمال منافی عفت انجام بدیم؟ حالا غالباً هم اینا همه دارای تحصیلات عالیهاند کسایی که اینجوری میگن، یعنی کسایی که علاقهمند به شرب خمر و علاقهمند به مواد مخدر و دراگ و علاقهمند به روابط آزاد جنسی و اینا، غالباً ۱۲ سال تو مدرسه درس خوندن، ۷-۸ سال هم تو دانشگاه تحصیلات داشتن. اما اون جاهلهای اون موقع همه بیسواد بودن.
اینجا اینکه فرد احساس میکنه که باید آزاد باشه و کنترل نشه، هیچ کنترلی از درون خودش نداشته باشه، از فطرت خودش فرار میکنه، از زندان فطرت خودش فرار میکنه، میاد در یک زندان بزرگتری قرار میگیره که اسیر میشه. "كل نفس بما كسبت رهينة". حالا این چیزی رو که کسب کرد، رهینش میشه، گروگان میشه. میاد از اون فطرتش که هستی اینه فرار میکنه، قبل اینکه هوشیار بشه، میاد میره دنبال مواد مخدر، دوباره مشروب الکلی، دنبال مسائل جنسی. بعد که آلوده شد، حالا اعتیاد پیدا میکنه. در فرار کردن، این فرار مستمر از خود بهش میگن اعتیاد. معتاد کیه؟ معتاد کسیه که مدام داره از فطرت خودش فرار میکنه. حالا شما هی مواد مخدر مصرف کرده میبری میخوابونیش یه جایی ترک کنه، دوباره میبینی شروع میکنه. معتاد مشروبات الکلیه، ترکش میدی، دائمالخمره، دوباره میادش، دوباره یه مدت دیگه شروع میکنی. معتاد جنسیه، میبرن ترکش میدن، بعد یه مدت دوباره شروع میکنه.
مشکل تو این روشهای روانشناسی و روانپزشکی که میخواد فرد رو ترک بده، مشکل در اینه که نمیتونن تعریف دقیقی از فطرت بدن و اینکه به فرد بگن ببین از خودت فرار نکن، تو زندان فطرت خودت نیستی. کسی که تو خودش که زندانی نیست، اون مال خودته، تو هیچی نیستی جز فطرتت. وقتی از فطرت خودت فرار میکنی، به کجا فرار میکنی؟ لذا فرار در ادبیات کلاسیک مدرن جایگاه بسیار ویژهای داره، در فیلمهای سینمایی و سریالهاشون جایگاه ویژهای داره، در مسائل درونی و فکری و روحی روانیشون هم جایگاه برجستهای داره، مناسبات اجتماعی هم همین هست.
از گذشته بشر مواد مخدر بوده، از گذشته دور در زیست بشر شراب انگور و چه چه بوده، بعد رازی میاد الکل رو کشف میکنه و دیگه ترکیبات الکلی به کمک بشر میاد. از گذشته دور بشر دنبال موسیقی بوده، موسیقی تلطیف میکنه مناسبات زندگی رو، صعوبت و سختی رو برای کسایی که ظرفیت عقل رو ندارند تلطیف میکنه. اما انسانی که هوشیارتر میشه، به هر درجهای که از هوشیاری بالاتری برسه، عقلش کاملتر بشه، نیازش به نوشیدن مشروبات الکلی، نیازش به مواد مخدر، نیازش به موسیقی خلسهآور، نیازش به لذائذ بیهودهای که دور و برش دیده میشه، از لذت خوردن تا لذت جنسی تا لذتهای دیگه، کم میشه.
خیلی از چیزا در عالم که زیباست، ارزش دیدن نداره دیگه. حالا بگه آقا یه چشماندازی طبیعتی، کوهی، دری، دشتی. مادامی دیدن کوه و در و دشت و طبیعت ارزش داره و زیبایی داره که انسان در اون حضرت الله رو ببینه.
به صحرا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنای تو بینم
اگر که به کوه و در و دشت نگاه میکنه قامت رعنای حضرت الله رو نمیبینه، خب دیدن این در و دشت چه لطفی داره؟ بله، خیلی از ماها که چشممون کوره، نمیبینیم، همین تابلوهای زیبای این منظرهها و جنگلها و کوهها و دریاها و تصاویر زیبا برای ما تحمل زندگی رو میسر میکنه. اینا از یه مرحله دیگه رد شدن، زیباییشناسی استتیک و اون سازوکارهای که اینجا گفته میشه علم الاستحسان، این استتیک و زیباییشناسی رو بردن در پدیدههای سازوکار مادی. این ماشین تراش داره کار میکنه، یک پدیدهای فنری مانند از این بغل این فلز میپره بیرون، برادههایی که کنار دست ماشین تراش فلزات هست، میاومدن این رو اندازه ۵۰ متر ۶۰ متر شبیهش رو درست میکردن وسط یه میدونی تو اروپا میذاشتن، حالا این زیباییشناسی این براده چیه؟ شما این براده رو، این پدیده رو داشتید درستش کردید، یه لنگر رو که زیر آب مونده زنگ زده، لنگر ۱۰ تنی مال کشتی بزرگ برمیذاره، وسط میدون یه شهر. بعد یک پدیدههای هجوی رو میاره میذاره، بعد میشه آثار زیبایی، زیباییشناسی و استتیک زیبایی این پدیدههای سفت و سخت مادی و عجیب و غریب ریاضی چیه؟ باز همون فرار است.
پس انسان در لسهفر "ولش کن، هر کاری میخواد انجام بده"، از فطرت خودش فرار میکنه، و وقتی فرار میکنه میافته توی یه چاهی که اون چاه چاه کنترله. مدرنیته همش خلاصه میشه در این، یعنی مدرنیته اخلاقی در Ethique و در Morality، مورالیتی و اتیک مدرن، فرار از فطرت خود. در یک چنین جامعه و تمدنی، موسیقی گسترش بیشتری داره، مواد مخدر گسترش بیشتری داره، مشروب الکلی گسترش بیشتری داره. و لایه چهارم که ترکیب ایناست: لذات جنسی. لذا در یک جلسه مجلس لهو و لعب، مواد مخدر هست، مشروب الکلی هست، موسیقی هست، رقص جنسی و شهوانی، و خود روابط جنسی آلوده هم هست، همه این یه پکیج دیگه، یه ترکیب جامعیه. حالا از اون جلسه پارتی ۵-۶ ساعته، این وقتی بیاد بیرون، مواد مصرف کرده، مشروب نوشیده، موسیقی شنیده، رقصیده، جیغ و داد کرده، بالا پایین پریده، رقص نور داشته، رقص نمیدونم چی بوده، لذت جنسی بیحساب و کتاب برده در عالم مستی مشروب الکلی و مواد مخدر، اون لذت جنسی هم معلوم نبوده چی بوده با کی بوده؟ فرداش که بلند میشه، سردرد، اون مواد مخدر رو رفت، اون نشئگی مواد مخدر و مستی مشروب الکلی و بساط لذات جنسی، بلند میشه حالا فکر میکنه فرار کرده، ۷-۸ ساعت از خودش فرار کرده بود، نه لذتی برده، نه...
و این بعد از یه مدتی این اعتیاد به جایی میرسونش که دیگه لذت برای لذت، (Jouissance) ژوئیسانس. چرا معنی پیدا میکنه در نگاه لاکان؟ چرا انسان مدرن علی النهایه در لذت میرسه به ژوئیسانس؟ چون ژوئیسانس دیگه لذت برای لذته، دیگه خود لذت نیست. انقدر فرار کرده از خودش، انقدر معتاد شده به این سازوکار بیرونی، که حالا اون پدیده بیرونی داره کنترلش میکنه. دیگه مواد مخدر داره این رو کنترل میکنه، مشروب الکلی داره این رو کنترل میکنه، موسیقی داره این رو کنترل میکنه، لذت جنسی داره این رو کنترل میکنه. و این کنترل بیحد و حصر چی میخواد به این بده؟ هیچی. فقط فرار از یه جای دیگه خسته میشه. این خستگی علی النهایه ممکنه منتج بشه به خودکشی که این اتفاق هم میافته. آمار بالای خودکشی در اون جوامع و آمار بالای خودکشی در این افراد، در افرادی که یه همچین حالتی دارن، تحمل فطرت رو ندارن و بالاتر از سازوکار فطرت، تحمل طی مراحل و مراتب عقل رو هم ندارن.
پس روح مدرنیته یک کلمه است به نام کنترل. مدرنیزم، ایدئولوژی کنترله. حالا وقتی چنین انسانهایی تعدادشون زیاد شد در یک جامعهای، اون جامعه کنترل سیاسی درش راحت میشه. لذا تعریف گودگاورننس (حکمرانی خوب) یک کلمه است: کنترل. هنگامی کسی در سیاست خوب داره عمل میکنه که بتونه جامعه رو کنترل کنه. در ساختار نظامی میشه Command and control (فرماندهی و کنترل). اگر در سیاست میشه Command and Governance، در نظامیگری میشه فرماندهی و کنترل، در فرهنگ میشه کنترل فرهنگ، در اقتصاد میشه کنترل بازار، کنترل نمیدونم تورم. کنترل نمیدونم چی چی. تورم به وجود میارن بعد میان کنترلش میکنن. اول مشکل به وجود میارن، تورم به وجود میارن بعد کنترلش میکنند. حالا وقتی بهشون بگی میگن که خب طبیعیه دیگه، وقتی اقتصاد داره کار میکنه، بازار چرخه داره، طبیعیست که تورم قیمت به وجود بیاد، کالاها در انبار باشه، پیامد این داشته باشه، منابع اومده باشه، اینجوری خواب سرمایه باشه، همه اینا رو محاسبات ریاضی عجیب و غریبی میکنن. اما خودشون هم میگن که اقتصاددانها مسئله حل میکنن، اما نه مسئله اقتصاد، مسئله ریاضی. بخش عمدهای از درسهاشون کتابهای ریاضیه دیگه.
پس اگر شما کنترل رو دریابید و مفهوم کنترل رو به خوبی دریابید، شما روح حاکم بر مدرنیته رو دریافتید. اما کفایت نمیکنه. این از یک بحث تمدنی و اجتماعی و بیرونی، باید بیاد درونی بشه در فرد. چرا اینجوریه؟ چون کنترل رو که همه قبول دارن، یعنی اصلاً اساس درسهای دانش نظامیشون تو دانشگاههای نظامی بر کنترله، اساس درسهای اقتصادیشون بر کنترل، اساس درسهای سیاسیشون بر کنترل. بارها شما شنیدید که کنترل بازار، کنترل ارز، کنترل قیمت فلان، نمیدونم این سازوکارها. خیلی خب. بعد شنیدید فرماندهی و کنترل. خیلی خب. بعد شنیدید مثلاً کنترل جناحهای سیاسی و گروهها و زد و خوردها و مسائل حوزه گاورننس. اما هنگامی به روح حاکم بر مدرنیته میرسید و این کنترل و ضرورتش رو متوجه میشید که به درون فرد مراجعه کنید. میبینید که انسان وقتی از فطرت خودش فرار میکنه، به ورطهای میافته که اسیر میشه. "كل نفس بما كسبت رهينة". حالا میره آنچه را که بیرون از فطرت خودش کسب کنه، میره گروگان اون واقع میشه، اسیر میشه. اونجا کنترلش میکنن. اونجا کنترلش میکنند. مگسی که آمد یه دفعه نشست روی تار اون عنکبوت، خب حالا دیگه گیر کرده، گیر کرده، پاهاش گیر کرده. حالا عنکبوت که کمین کرده بود میاد این رو اسیر میکنه و کنترل میکنه.
حالا مسئله من مشخصاً کنترل نیست. این رو در ادامهی اون مبحث جلسه گذشته در نقشهی اومانیته و هندسه مدرنیته اشاره کردم که یک نکته برای شما روشن بشه: چرا نظام تمدن غرب میپاشه، و هر فردی که این سازوکار رو دنبال میکنه، علی النهایه کارش به خودکشی میکشه. اگرم خودکشی نکنه، بالاخره افسرده میشه. پدیده جامعه مدرن افسردگیه دیگه. در جوامع مدرن، هرچی یک جامعه مدرنتر و یک انسانی مدرنتر، ۲ تا بیماری روحی در او بیشتره: اولاً افسردگی (Depression)، ثانیا (Anxiety) اضطراب. مضطربند و افسرده.
اما خب شما میدونید انسانی که به فطرت خودش دست پیدا میکنه، سیستم عامل وجود خودش رو میشناسه، و بعد مراحل و مدارج هوشیاری رو پله پله از کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی به بعد طی میکنه، هرچی میره جلوتر در زندگی هوشیارتر میشه، این ذکر و یاد خدا در وجودش بیشتر میشه دیگه. هرکس هم که ذکر و یاد خدا در وجودش بیشتر شد، اطمینان و آرامش بیشتری داره دیگه. لذا "ألا بذكر الله تطمئن القلوب". با ذکر الله است که اطمینان قلبی حاصل میشه. حالا این نیست که یه کسی این تسبیح رو بگیره دستش هی این طوری کنه ها، حالا ذهنش مشغول هزار جاس. اون چکه رو چکار کنه، اونجا چطوری سر اون کلاه بذاره، چجوری اینجا قالتاق بازی در بیاره. منظور از این "الا بذکر الله تطمئن القلوب"، این تسبیحبازی نیست، الا بذکر الله تطمئن القلوب هوشیاریه. طی مدارج هوشیاری. لایه اول: فطرت. لایه دوم: عقل. اول اشراف سیستم عامل خود یعنی فطرت. "فطرت الله التي فطر الناس عليها". و لایه دوم: آنچه که خدا عطا میکنه و عطا میکنه عقل. که عقل به قلب انسان وارد میشه، الهام میشه، انسان شروع میکنه تعقل کردن. هی مدارج تعقل بیشتر، درجهاش عقل شدیدتر میشه، بیشتر میشه. هر چی عاقلتر شد، بیشتر در ذکره. ذکر هم گفتم این لقلقه زبان و تسبیح گردوندن نیست، مدام حضور قلب داره. این حضور قلب و یاد حضرت الله در قلبش، این رو هوشیارتر میکنه. هر درجهای از هوشیاری که داشته باشه، این به این ساز و کارهایی که از بیرون بهش آرامش بده کمتر نیاز داره: به موسیقی کمتر نیاز داره، به مواد مخدر کمتر نیاز داره، به مشروب الکلی کمتر نیاز داره، به لذاتی که از غذا بهش برسه کمتر نیاز داره، به لذائذ جنسی کمتر نیاز داره.

لذا غالباً افرادی که کمتر این آلودگیها رو دارن، عمرای بسیار طولانیتری هم دارن دیگه. شما مثلاً به این علمای اسلام نگاه کنید در حوزههای علمیه، به راحتی میرسن به ۱۰۰ سالگی. اولاً تغذیه خیلی عجیب و غریب و پیشرفتهای که استاده تغذیه میگن که ندارن، ثانیا خیلی هم ورزش نمیکنن که بگید آقا این حاصل یک برنامهی جامع غذایی بوده، حاصل یک نظام عجیب و غریب تمرینات پاورلیفتینگ و هفتهای ۳ جلسه شنا و روزی مثلاً ۲۰ کیلومتر پیادهروی کنی و بعد هم تمرینات اینتروال مدل فلان داخل منزل و بعد وزنه هالتر بزنی اینجوری، و بعدم مثلاً اسکی کنی زمستون اونجوری، و بعدم سقوط رو آزاد کنی تو بهار اون ریختی، و بعدم سوارکاری کنی تو پاییز. نه. غالباً نه ورزش میکنن نه تغذیه عجیب و غریبی دارن، اما به سادگی بالای ۱۰۰ سال زندگی میکنن. و به ندرت میبینید یه کسی ۹۰ سالش باشه مشاعرش رو از دست داده باشه. یعنی پدیدهای به نام آلزایمر یا پارکینسون معنی نداره در کسایی که .الا بذکر الله تطمئن القلوب چرا؟ به دلیل اینکه اون قلبه. قلب ممکن التفقه دیگه. اون قلب مدام در ذکره. لذا لذائذی که زندگی رو قابل تحمل کنه رو نیاز ندارن. چجوری؟ نیاز نداره که چرب و شیرین غذا باشه تا این از امروز تا فردا زنده بمونه؟ یه غذایی باشه، یه قوت لایموتی. نیاز نداره برای اینکه تحمل کنه صعوبت زندگی مدرن امروز رو، موسیقی بشنوه. امروز یک سری مسائل پیش اومده، یه حس و حالی داریم، یک وضعیت نوستالژیک پیش اومده، باید اون موسیقی رو بشنویم. نه اصلا همچین چیزی نیاز نیست.
خلسهی موسیقایی، نشئگی مواد مخدر و مشروبات الکلی، و سرخوشی لذائذ جنسی، همه هوشیاری رو از بین میبره. لحظهای که انسان در اوج غضب و شهوته، عقل نداره دیگه.
وقت خشم و وقت شهوت، مرد کو؟ / تابع مردی چنینم کو؟ بگو.
وقتی کسی در اوج شهوته و در اوج غضبه، چرا دیگه انسان نیست تو اون لحظه؟ چون این انتهای خوی حیوانیته. فرار، فرار، فرار. از چه چیزی؟ از خود، از فطرت خود. نفیاش چیه؟ دریافت هوشیاری. این بالا رفتن هوشیاری، اون چشم بصیرت رو میده.
برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
اهل اشارت میشه دیگه.
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین / کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
اگر شما به فطرتتون مسلط بشید، شهردار شهر وجود خودتون بشید، و سپس پذیرای عقلی که از سوی حضرت الله به شما حباء میشه بشید، و اون رو درجه به درجه ارتقا بدید، بپرورانید، کاملتر بشید، به هوشیاریتون اضافه کنید، شما لذائذ شناخته شده امروزی بشری رو نیاز ندارید: لذائذ طعم غذا، لذائذ جنسی، لذائذ مشروب الکلی، مواد مخدر و موسیقی. نوشیدن رو تقلیلش میدید در حد آب و در حد بعضی از شربتهای معمولی از دوغ تا بعضی از شربتهای بعضی از میوهها. غذا رو تقلیلش میدید در یک دو سه چهار نمونه غذای ساده، همان چه که در مورد انبیا و ائمه بوده، در مورد انسانهای بزرگ بوده که شکمپرستی نداشتن، شهوتپرستی هم نداشتند. صوت خوش رو تقلیل میدید در حد صدای انسانی که مناسبات معنوی داره، سر و سری با الله داره، اهل تهجد. صدایی که از دل برآید بر دل نشید. اون صدایی که از نفسانیات کسی برمیخیزه که ارزش شنیدن نداره. حالا صوت خوش اون انسان لزوماً معناش این نیست که در قالب آوازه، داره درس اخلاق میگه، داره با شما صحبت عادی میکنه، خود این یه آهنگی داره. حالا یه سطح بالاتر، برخی از سازوکارهای موسیقایی که کسانی از بعضی از سازها یک صدایی رو در میارن، صداهایی که و صوتهایی که از اون سازها در میاد با یک محاسبات ریاضی مشخصی، اونا جنبهی معنوی داره، اونم سر جای خودش در حداقل. آدم به اون نیاز داره، حالا میخواد عزاداری کنه، مویه کنه و حالت حزن داشته باشه، یا میخواد به اصطلاح شادی کنه در یک شعفی باشه از یک مولودی، اونم سر جای خودش در حداقل. اما نیاز به مواد مخدر نداره، نیاز به مسکرات برای اینکه مست بشه نداره، نیاز به تنوع جنسی نداره. هر چه عقل کاملتر میشه، این لذائذ و این سازوکارهایی که عالم دنیا رو برای انسان کمعقل قابل تحمل میکنه، اینا میره کنار.
این در مدرنیته هیچ جایی نداره. مدرنیته برعکس عمل میکنه. مدرنیته میگه شما باید در واقع غوطهور باشید در همون لذات. کجا میگه؟ اونجایی که میگه لسهفر: ولش کن. لسهفر در لفظ فلسفیش یعنی بگذار هرچه میخواهد انجام بدهد.

نگو این واجب، این حرامه، این مستحب، این مکروه، این مباحه. نگو حرامه، انجام بده. یعنی چی میگی مشروب الکلی ننوشه؟ نگو این واجبه روزه بگیره؟ یعنی چی که واجبه روزه بگیره، سختی بکشه؟ ولش کن. ولش کن. آقا نمیخوای روز بگیری. نگو این مستحبه، نگو بهش این مکروه. ببینید، همهچی مباحه. بهش بگو آقا هیچی مکروه نیست، هیچی مستحب نیست، هیچی حرام نیست، هیچی واجب نیست. راحت باش، خودت باشی. ریلکس باش. لسهفر: ولش کن.

این ولش کن بعد میاد میشه چی؟ میشه Liberty. لیبرتی یعنی آزادی. لیبرالیزم یعنی همهچی رو ولش کن. ولش کن هر کاری میخواد انجام بده. علف هرز به علفی گفته میشه که ولش میکنی همینجوری روییده میشه، نه برای این شما آبی ریختی، اون آب رو مصرف کرده اضافه، نه توی خاک برای این کودی ریختی. بعد هم همینجوری که میاد بالا، بیحسابکتاب میاد بالا. هرزه دیگه، اسمش با خودش علف هرز. هدف دار نیست. خب وقتی که لسهفر پذیرفته شده در مدرنیته، یعنی بذار هر کاری میخواد انجام بده. پشتبند لسهفر چی میاد؟ باید رفاه ایجاد کنه دیگه. میشه ولفر. Laissez-faire و Welfare. یعنی بذار هر کاری میخواد بکنه و شرایط رفاه رو براش فراهم کن. این ۲ تا، زیست حیوانی میده.
مردم یمن رو ببینید، رفاه که ندارن، لسهفر هم ندارن. ولش کن هر کاری میخواد انجام بده. اما مردم یمن الان در روی زمین تقریباً آزادترین مردم کرهی زمیناند، یعنی رها شدهترین مردم کرهی زمین. مردم یمن به دلیل اینکه به فطرتشون دارن عمل میکنند و دارای عقل جمعیاند. مردم غزه الان نه رفاه دارن، نه به ولفر رسیدن، نه اسیر لسهفرن. اما این مردم عالیترین و بالاترین درجهی فعلی آزادی و حریت رو دارند، چون به فطرت عمل میکنند. حالا ۴ روز دیگهشون معلوم نیست دیگه. چون همین حالتی که یمنیها دارن یا غزهایها دارن، این رو ما تو دههی ۶۰ داشتیم دیگه. امام اون موقع میگفتش که میبینم که ملت الهی شدهاند. که ملت ایران الهی شده بود در دههی ۶۰، یه چیزی بود شبیه همینی که الان در یمن هست، در غزه هست. خب بعداً ملت ایران افتادن تو ورطهی یه پدیدهی عجیب و غریبی به نام لسهفر. دولتی اومد سر کار به نام دولت سازندگی، پدیدهی لیبرالیسم گذاشت مبنا، شروع کرد جامعه رو لیبرالیزه کردن، لسهفر رو شروع کرد. بازی لسهفری که شروع شد، علی النهایه ۳۰ سال بعدش رسید به این چیزی که شد: فتنهی زن، زندگی، آزادی و غیره و ذلک. و حکومت پله پله جامعه رو لسهفر، ولفر، لسهفر، ولفر، لسهفر، ولفر رسوند به اینجا که امروز جامعهی ایرانی یکی از بالاترین ترازهای سازوکار لسهفر و ولفر رو داره.

۱. هندسهی مدرنیته بر یک کلمه استواره: بر کنترل. در واقع مدرنیسم نوگرایی تمدنه در کنترل، در همهی ابعاد تمدن.
۲. اینکه انسان مدرن همواره حس زندانی و بردگی تمدنی داره و مدام به مخدرها پناه میبره، به دلیل روح کنترل در مدرنیته است که توضیح دادم.
۳. در سطح استراتژیک هم دکترین نظم جهانی مدرن همواره بر کنترل جامعه بوده. روزی میگفتن که هر کس غذا رو کنترل کنه، مردم رو کنترل میکنه. میخوای مردم رو کرهی زمین کنترل کنی، غذا رو کنترل کن. روزی گفتن که هر کس میخواد کشورها رو کنترل کنه، باید انرژی رو کنترل کنه. شد مولفهی دوم. آمدن گفتن که هرکس میخواد جهان رو کنترل کنه باید پول رو کنترل کنه. مدرنیته رو سقش رو با کنترل برداشتن دیگه. اگه میخوای جهان رو کنترل کنی، پول رو کنترل کن. امروز که دیگه پولی که جهان رو باهاش کنترل میکردن، زنجیری بود بر تار و پود جامعهی بشری، یعنی دلار، امروز داره گسسته میشه این زنجیر، و شده غل و زنجیری بر دست و پای خود اقتصاد آمریکا. حالا رفتن سراغ رمزارزها و موارد دیگه ببینن میتونن جهان رو کنترل کنند از یه راه دیگهای در پول.
گفتم که هر کس رسانه رو کنترل کنه، ذهنها رو کنترل میکنه. هدفشون کنترل. حالا این دفعه باید نه خود مردم، نه کشورها، نه جهان، بلکه ذهنهای تک تک انسانها رو کنترل کنند. ابزارش رو دارن دیگه، بالاخره همه مردم یکی گوشی دستشونه. در آخرین نسخه در سطح استراتژیک برای نظم جهانی مدرن گفتند که هر کس هوش مصنوعی رو کنترل کنه، حقیقت رو کنترل میکنه. یعنی نکتهای که در قسمت هفتم فیلم سینمایی «Mission Impossible» مطرح شد، از قول رئیس سازمان سیا این بود که با هوش مصنوعی میشه حقیقت رو کنترل کرد. هر کس میخواد حقیقت رو کنترل کنه باید هوش مصنوعی رو کنترل کنه. و گفتش که در قرنهای آینده، هوش مصنوعی دست هر کی باشه، راست و دروغها رو مدیریت میکنه و حقیقت رو مدیریت میکنه. این دیگه آخرین نسخهی نظام کنترله. یعنی دیگه بدترین نوع کنترل اینکه کسی بیاد حقیقت رو کنترل کنه، راست و دروغ رو به جای حقیقت به مردم حقنه کنه. کل روح حاکم بر قسمت هفتم و قسمت هشتم فیلم سینمایی «Mission Impossible» رسیدن به یک نظم جهانیه که در اون نظم جهانی نه مردم کنترل بشن، نه کشورها، نه جهان، نه ذهنها، بلکه حقیقت کنترل بشه.
این کل همون هدف ابلیس. ابلیس هم نیومد جهان رو کنترل کنه، مردم رو کنترل کنه. ابلیس فقط آمد یک نکته رو کنترل کنه: حقیقت رو کنترل کنه و قلب کنه. یهود هم همین کار رو میکنه. یهود به تعبیر قرآن کلمه رو از موضع خودش تحریف میکنه، یعنی حقیقت رو کنترل میکنه. حقیقتی که برخاسته از کلمه است. این بود که اونجا گفت. در قسمت هفتم نگفت دیگه یک سوپرپاور، نیوسوپرپاور. نگفت یک ابرقدرت جدید گفت، نیوسوپر استیت: یک ابر دولت جدید، یک ابر حکومت جدید که بتونه نظم نوین جهانی ایجاد کنه از طریق کنترل هوش مصنوعی.
پس اولاً برای شناخت مدرنیته شما روح کنترل رو بشناسید، نه در سطوح استراتژیکش بلکه در سطوح فردی و در درون خودتون، در مسئلهی فطرت و عقل. هر قدر انسان عقلزدا تر بشه و فطرتش بیشتر چرک بشه، از خودش بیشتر فرار میکنه، و وقتی فرار کرد به چنگ دیگران میافته و اونجا کنترل میشه. مدرنیته این رو میخواد. مدرنیته میخواد انسانها از خدمتشون فرار کنن، به عقل هم نرسن، بیفتن در ورطهای که در نظام مدرن کنترل بشن. این روح حاکم بر ساختار مدرنیته است.
اما در سطح استراتژیک، از کنترل مردم تا کنترل کشورها، تا کنترل جهان، تا کنترل ذهنها، رسیدن به کنترل حقیقت. این خطرناکترین نوع نظام کنترلیه که مدرنیته اعمال میکنه، و روی این باید تعمق کنید. در واقع این همان توهم ایجاد نظم جهانیه با توهم کنترل منابع قدرت. شما میدونید این چیزا توهمه.
۴. کسی که کنترلکنندهی یک منبع قدرته، باید اون رو ابتدا تسخیر کرده باشه. تسخیر هر منبع قدرت رزق اوست، نه کسب او. کسی که یک منبع قدرت رو کسب میکنه، در واقع به گروگان اون تبدیل میشه. "كل نفس بما كسبت رهينة". بله. پس هر کی میخواد یک منبع قدرتی رو کنترل کنه، باید اون رو تسخیر کنه دیگه. اگر حضرت الله در قرآن فرموده "سخر لكم البحر" دریا رو به تسخیر شما درآوردم، حضرت الله دریا رو به تسخیر ما درآورده. اگر ما کنترلی در دریا بر کشتی، بر زیردریایی، یا در غواصی و غیره اعمال میکنیم، این تسخیر رو خدا ایجاد کرده. این ابتدا به ساکن و خودبنیاد نیست، این غیربنیاد و خدابنیاده. حالا این کاری که انجام شده، این توسط حضرت الله اعمال شده، اسمش رزقه. اگر من رفتم تسخیر این منابع قدرت رو خودم کاسبی کنم، خودم به گروگان اون تبدیل میشم. کما اینکه امروز غرب شده، خودش هوش مصنوعی رو خلق کرد و خودش هوش مصنوعی رو سعی کرد قدرتش رو کسب کنه، حالا خودش داره توسط هوش مصنوعی به گروگان گرفته میشه. مدرنیته تسخیر منابع قدرت برای کنترل رو کسب میکنه. فلذا به گروگان همون مصادر قدرت در میاد و عملاً خودش به کنترل او در میاد.
۵. در مدرنیته، منابع قدرت مادی و ایجابیاند: غذا، انرژی، پول، رسانه و هوش مصنوعی. هم مادیاند هم ایجابیاند. انسان پول رو ایجاب میکنه، رسانه رو ایجاب میکنه، انرژی رو از زیر زمین درمیاره، فرآوری میکنه، ایجاب میکنه، یا غذا رو. تبدیل اونا به سوژهی مدرن قدرت و سپس تسخیر اونا عامل کنترل سایر انسانها و جوامع میشه.
خب وقتی منابع قدرت، یعنی غذا، انرژی، پول، رسانه و هوش مصنوعی رو که مادی و ایجابی هستن رو به دست آورد، اونا رو تبدیل میکنه به سوژهی مدرن قدرت. این میشه یه اصطلاح فلسفی دیگه: سوژهی مدرن قدرت. حالا دیگه اینا میشند ابزار قدرت، رسانه میشه ابزار قدرت، پول میشه ابزار قدرت، انرژی میشه ابزار قدرت، غذا میشه ابزار قدرت، هوش مصنوعی میشه ابزار قدرت. بعد از اینکه این سوژه تبدیل شدن به سوژهی مدرن قدرت، حالا اونا رو تسخیر میکنه و از این راه عامل کنترل سایر انسانها و جوامع میشه. شما وقتی پول رو کنترل کنی، حالا میتونی انسانها رو کنترل کنی. وقتی انرژی رو کنترل کنی، میتونی کشورها رو کنترل کنی. حالا هوش مصنوعی رو کنترل کنی، میتونی انسانها و جوامع رو کنترل کنی.
۶. در این بین، هوش مصنوعی به عنوان نسل جدید سوژهی مدرن قدرت، نه فقط یک گزارهی ایجابی، بلکه به باشندهای صاحب ذهن و احساس تبدیل شده. این یکی دیگه از بقیه یک لول بالاتره. اگه رسانه و پول و انرژی و موارد دیگه صرفاً ابزاری بودن در اختیار شما که از طریق اینا شما قدرت اعمال کنید، هوش مصنوعی خودش زنده است. از دید اینا، ما که معتقد نیستیم، حالا خود اینا معتقدند زندهست، یعنی صاحب ذهنه و صاحب احساسه، به باشنده تبدیل شده، یعنی به چی؟ به اِنتیتی (Entity)، به یک اِنتیتی تبدیل شده. فلذا با خالق خودش، یعنی انسان، در تسخیر منابع قدرت و اعمال کنترل به رقابت برخاسته. حالا هم انسان میخواد منابع رو کنترل کنه، هم اِنتیتی. این اِنتیتی یعنی هوش مصنوعی میخواد کنترل کنه. انسان با دست خودش رقیب برای خودش تو بازار اعمال قدرت و کنترل طراحی کرده. حالا دوتاشون با هم رقابت میکنن. این رقابت آرتیفیشیال اینتلیجنس و بشر در تصویر منابع قدرت آخرالزمان مدرنیته رو رقم زده. آرماگدون.
۷. مدرنیته، علی النهایه غول چراغ جادوی مدرنیته رو خارج کرد، یعنی A.I. رو، آرتیفیشیال اینتلیجنس رو، هوش مصنوعی رو، غول چراغ جادوی مدرنیته، هوش مصنوعی است. این رو خارجش کرده. هوش مصنوعی تثلیث اجتنابناپذیر نهایی مدرنیته رو رقم زده. مدرنیته یک تثلیثی داره با هوش مصنوعی، که این تثلیث نهایی مدرنیته است، که همینم نابودش میکنه.
اولاً یک باشنده داره در راس هرم که همون اِنتیتی. این اِنتیتی یعنی موجودی که سوژه بود برای اینکه از طریق اون بتونن یه چاقویی ساختن که از طریق اون بتونن شکم پاره کنن، حالا این چاقو برگشته سمت خودشون، داره باهاشون رقابت میکنه. غول چراغ جادوی است که آزاد شده. این یک هویت داره: اِنتیتی، باشنده است. این کنترلگر، یعنی باشنده که خودش کنترلگره. ما میخوایم بیاریمش به تحت کنترل خودمون، یعنی نوعی آرتیفیشال کنترل اعمال کنیم. مقوله و جوهره اصلی پیدایش این باشنده کنترل بوده، حالا خود این اومده کنترل رو از دست ما درآورده.
اِنتیتی و کنترل، دو عامل اصلی نظم نوین جهانیاند. یعنی این باشندهی هوش مصنوعی و آرتیفیشال کنترل (یعنی کنترل مصنوعی)، دو عامل نظم نوین جهانی محسوب میشن در افق ۲۰۴۰.
خب، ضلع دیگه این مثلث در این تثلیث چیه؟ این اِنتیتی که برای کنترل آمده بود، الان خودش اومده کنترل رو به دست گرفته، دردسر درست کرده. در این روند تکینگی، در این تقابلش با انسان و رقابتش با انسان، یک آخرالزمان به وجود میاره، یک آرماگدون، یک آپوکالیپس، یک دومزدی. اینجا آخرالزمان به وجود اومده.
یک) هوش مصنوعی به یک باشنده تصمیمگیر و مستقل تبدیل شده. خودش الان دیگه یه باشنده است، زنده است، تصمیمگیره و مستقل. (باز تکرار میکنم، ما با حیات هوش مصنوعی موافق نیستیم، یعنی معتقد نیستیم هوش مصنوعی علیالنهایه موجود زندهای میشه؛ دارم ادبیات غربیها رو میگم.) هوش مصنوعی به یک باشنده تصمیمگیر و مستقل تبدیل شده، مثل خود انسان، با انسان رقابت میکنه.
دو) این باشنده به یک کنترلکننده مصنوعی تبدیل شده و کنترل رو از چنگ بشر مدرن درآورده. یعنی اون چیزی که براش ساخته شده بود برای کنترل، حالا خودش این رو از دست شما درآورده، خودش شده یه پدیده مستقل و کنترلگر.
سه) بشر مدرن بر سر کنترل با هوش مصنوعی رقابت و منازعهی بود و نبود پرداخته. الان دیگه جنگ بقاست: یا هوش مصنوعی میمونه یا انسان. انسان مدرن، هر دوتاشون بر سر پدیدهای به نام کنترل دارن با هم رقابت میکنن. اون میخواد کنترل کنه، انسان هم میخواد کنترل کنه. این رقابت و منازعه، منازعه بقاست، تنازع بقا.
چهار) این منازعه که برای بقاست، یک آخرالزمان رو رقم میزنه، یک آپوکالیپس، یک آرماگدون، نبرد نهایی خیر و شر.
پنج) اکنون بشر مدرن میکوشه تا همین آخرالزمان رو کنترل کنه. تا حالا میخواست هوش مصنوعی رو ایجاد کنه که باهاش حقیقت رو کنترل کنه. الان هوش مصنوعی در روند تکینگی اومده با بشر داره رقابت میکنه در خود عامل کنترل، کنترل حقیقت. حالا این رقابت این۲ تا و تنازع این ۲ تا برای تنازع بقا تبدیل شده به جنگی به نام جنگ آخرالزمان. الان بشر مدرن داره تلاش میکنه این جنگ آخرالزمانه رو کنترل کنه، خود این آخرالزمان رو کنترل کنه. این راز این پدیده است. اکنون بشر مدرن میکوشه تا همین آخرالزمان رو کنترل کنه و مانع کنترل هوش مصنوعی بر سرنوشت خودش بشه، که اکنون خودش گروگان این هوش مصنوعی شده. حالا چون شده گروگان هوش مصنوعی، میخواد کاری کنه که این غلبه پیدا نکنه و در مقابلش بایسته.
۸. قسمت هشتم «ماموریت غیرممکن» به شق سوم این تثلیث میپردازه، یعنی به نبرد آخرالزمان، نبرد بشر مدرن و غول چراغ جادوی مدرنیته، یعنی هوش مصنوعی باشنده. این هوش مصنوعی باشنده که یه طرف دعواست و داره این جنگ آخرالزمانی رو شکل میده. این شق سوم محل دعوای موجود در فیلم «ماموریت غیرممکن» هشتم.
۹. این نکته رو باید مد نظر داشته باشید که آخرالزمان مدرنیته لزوماً آخرالزمان دیگران نیست. این رو من تأکید کنم که کلمهی آخرالزمان که عربیه و ما این رو منتسب میکنیم به وجود نازنین حضرت صاحبالزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، مفهوم آرماگدون یک مفهوم یهودیه (آرمجدون در تلقیهای کتاب مقدسشون) و اساساً آرماگدون یا آرمَجدون هیچ ربطی به آخرالزمان ما نداره. آخرالزمان یهودیا یه چیز دیگه است، یه مفهوم دیگه دارن. باز دوباره یهودی و غربی و مسیحی و مدرن به اسم Apocalypse. بار دوباره آپوکالیپس هم هیچ ربطی به آخرالزمان اسلام و تفکر شیعی نداره. یعنی آنچه که در قرآن و نگاه ۱۴ معصوم درباره آخرالزمان هست، هیچ ربطی به این چیزی که اینا میگن نداره. پس آرماگدون و آپوکالیپس مطلقاً با اون ذهنیتی که ماها از آخرالزمان داریم متفاوت و متمایز. این رو مد نظر داشته باشید. سومیش که بهش میگن «روز رستاخیز» (Doomsday)، این کلمه هم هر چند کلمهی مدرنیه جدیده، اما به نوعی مقولهی تسویه حساب رو نشون میده. اصلاً نام این قسمت هشتم فیلم سینمایی «ماموریت غیرممکن» از چی میاد؟ از همین مقولهی تسویه حساب میاد دیگه. یعنی میگه به اصطلاح اون روز تسویه حساب نهایی. این مفهوم سومم هرچند نزدیک میشه کلمهاش به کلمهی «یوم حساب» که ما در اسلام و قرآن داریم، اما باز اینم اونی نیست که ما در اسلام میشناسیم.
پس هر ۳ عنوانی که غربیها برای آخرالزمان دارند، هرچند به عربی ترجمه میشه اینجا به آخرالزمان یا به فارسی میگن روز رستاخیز، عنایت داشته باشید آخرالزمان ما با آخرالزمان بوداییها فرق داره، با آخرالزمان شینتوها فرق داره، با آخرالزمان مسیحیها و قضیهی اون به اصطلاح سازوکارهای بازگشت مسیحشون فرق داره، با آخرالزمان یهود و مقولهی ماشیح فرق داره، با آرمجدون فرق داره، با آخرالزمان مدرنیستها هم فرق داره.
آخرالزمان یهود چیه؟ آرماگدون یا همین آپوکالیپس چیه؟ اینه که هرگاه یهودیها به یک بنبستی میرسند در حرکت کلیشون، اون مرحله رو برای خودشون آخرالزمان میدانند. هرگاه از نظر انهدام و انحطاط به مرحلهای میرسن که دیگه یک فورانی میکنند، جلوه و بروندادی دارند، سر و صدایی دارن، سیستمی ایجاد میکنند، وقتی به مرحلهی اوج میرسند و حالا بعدش میخوان بپاشند بریزند، به این میگند آخرالزمان. قرآن میگه: شما ۲ بار این اتفاق براتون میافته. مَرَّتَین شما یهودیها ۲ بار سر برمیآرید، زمین رو به فساد میکشید و بعدش نابود میشید. وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ چه میکنند؟ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ شما فساد خواهید کرد در زمین. داره خطاب بهشون میگه: فساد میکنید در زمین مَرَّتَيْنِ یعنی دوبار. و میجویید علو کبیر. خب یک بار قبلاً این کار رو کردن، نابود شدن، تا اون دورههای بعد از حضرت سلیمان. دوره دوم که با اسلام شروع شد، علیه پیامبر عمل کردن، علیه ائمه عمل کردن، کربلا رو به وجود آوردن، زمینهسازی کردن تا حضرت به غیبت کبری رفت. بعد هزار سال فساد رو گسترش دادن که ظهور عقب بیفته. انقلاب اسلامی که شد، الان مهمترین دشمن انقلاب اسلامی یهوده، و این فساد یهود الان هی میاد بالا جدیتر میشه، تا جایی که با همین فسادشون نابود میشن و زمینه برای ظهور حضرت فراهم میشه.
پس آخرالزمانی که غربیها میگن و مدام براش فیلم میسازن، با آخرالزمان اسلام کاملاً متفاوته. اونا وقتی به بنبست میرسن، اسمش میشه آخرالزمان. ما بعد از اینکه یک فضایی رو ایجاد میکنیم، یک جامعهی آرمانی متفاوتی به وجود میاد. حالا که صهیونیستهای مسیحی زمینه رو برای ظهور حضرت مسیح در تقابل صهیونیستها با مسلمونا میدونن، یا مثلاً خود یهودیها بازگشت ماشیح رو و رجعت ماشیح رو در همین آرمجدون یا آرماگدون میدونن، اینا یه مقداری نزدیک میشه به مباحث ما. ولی کلاً وقتی یهود و مدرنیستها میگن آخرالزمان، موقعی که دیگه همه شرایطشون داره دچار مشکل میشه. الان یکی از اون موارده. چی شده؟ هوش مصنوعی اومده کنترل رو داره به دست میگیره، داره از دست اینا کنترل رو خارج میکنه. اینا بر سر کنترل دنیا با هوش مصنوعی دارن رقابت میکنن. این رقابت دیگه با خود دنیا نیست، با همدیگه است. این رقابت یک جنگ آخرالزمانی، جنگ بقاست برای بقا میجنگند، به این میگن آرماگدون، آپوکالیپس و روز رستاخیز. دومزدی.
۱۰. این Artificial Armagedon، یعنی آخرالزمان مصنوعی، چه محورهایی داره داخل این فیلم؟
الف- باشنده، باشندهی A.I.، یعنی همین آرتیفیشیال اینتلیجنس که اِنتیتیه. همانند طوفان نوح عمل میکنه. طوفان نوح چجوری بود؟ اومد همه چیز رو از بین برد، یه گروه اقلیتی، یه گروه کمی، یه تعدادی حیوون و یه تعدادی کمی از مومنین نجات پیدا کردند. این تکینگی این کار رو میکنه، کثرت رو از بین میبره، یه اقلیتی میمونه. داخل این فیلم القا اینه.
ب- اینکه میگه که باشنده ضد خداییه که البته میانگاره که خودش خداست. هم توی قسمت هفتم این مطرح شد، هم تو قسمت هشتم.
پ- میگه که او ارباب دروغهاست (The lord of Lies). میگه که اون ارباب دروغهاست که از استعارهی «ارباب حلقهها» گرفته. حالا این چرا تأکید میکنه روی ارباب دروغها؟ به خاطر اینکه میگه که این قراره هر کسی رو کنترل کنه، میتونه حقیقت رو کنترل کنه، این ظرفیت راست و دروغ کردن رو داره. خب الان شما میدونید یکی از مشکلاتی که همه با ChatGPT و موارد دیگه دارن اینکه یه ذره رفتن جلو میبینند که خب اون تحلیلهای دروغ میده. این ارباب دروغهاست.
ت- سرورهای اصلی اینکه در آفریقای جنوبیه، اسمش رو گذاشتن «خزانه آخرالزمانی»، یعنی اونجایی که کل این اطلاعاتتون، سرورها هست، و میشه این رو کشوند اونجا و از اونجا مهارش کرد. اسمش رو اونجا رو گذاشتن خزانه آخرالزمانی که باشنده در اون موجودیت پیدا میکنه.
ث- اون درایو نوری چراغیه که غول باشنده رو در اون حبس میکنند. یک به اصطلاح حالت کریستالی دست اون هانت (تام کروز). بعد اینا میگن که این یک درایو نوریه. بعد از اینکه کشیدن این رو اونجا، توی اون خزانه آخرالزمان، تو اون سرورها، در یک لحظه و یک آن این رو تو این درایور جمعش میکنند و در واقع به نوعی غول چراغ برمیگرده داخل خود این چراغ. درایو نوری.
ج- غول باشنده همه سیستمهای اتمی رو در جهان علیه اقصی نقاط کشورهای سیاره فعال کرده بود، یک آرماگدونی رو رقم زده بود.
خب، موشکهای اتمی پاکستان، هند، چین، انگلیس، روسیه، فرانسه، همه رو مدیریتشون و کنترلشون رو دست گرفته بود این باشنده، این اِنتیتی، و اینا رو داشت آماده میکرد که حمله کنه به بقیه جاهایی کرهی زمین. آمریکاییها هم باید جواب میدادن. طرحی که دادن به رئیسجمهور آمریکا این بود که باید به همه این کشورها که سلاحهای اتمیشون افتاده دست باشنده، باید به همه اینا حمله اتمی کرد و میلیونها نفر کشته بشه. اینا یک آرماگدون اتمی رو که او شروع کرده بود، حالا میخواستن خنثی کنن و کنترل این نبرد آخرالزمانی رو به دست بگیرن. منظور این فیلم اینه. یعنی از مثلث اِنتیتی، کنترل و آرماگدون، ضلع سوم مد نظر این فیلمه. یعنی خواه ناخواه این هوش مصنوعی یه آرماگدون به وجود میاره. چجوری باید این آرماگدون، این نبرد نهایی خیر و شر رو مدیریت کرد؟
این آیاماف (IMF)، یعنی نیروهای ماموریت غیرممکن، اینا بودن که اون هوش مصنوعی رو شکست دادن و اون رو به درون درایو نوری برگردوندن، حبسش کردن، و منجی سیاره همین تام کروز یا هانت بود. حالا این آرماگدون یک منجی داشت، منجی عالم بشریت مدرن در نظام کنترل شد تام کروز.
۱۱. رئیسجمهور آمریکا داخل این فیلم چی میگه؟ یه زنی رئیسجمهور آمریکاست. میگه این، این باشنده، این اِنتیتی، چند شخصیته (Multipersonality). میگه سالهاست که شخصیترین اسرارمون رو جمعآوری میکنه. انگل هوش مصنوعی حقیقتخوار. میگه این کارکردش اینه: یه انگل هوش مصنوعی که حقیقت رو میخوره. حالا میخوان با این موجود حقیقتخوار بیان حقیقت رو در جهان کنترل کنن. خب به این تعارضات دقت کنید. میگه ارباب دروغهاست، اینجا میگه که این انگل هوش مصنوعی حقیقتخوار. ببینید The Truth Eating یعنی حقیقتخوار. این که حقیقتخواره، میخوان با این حقیقتخوار چکار کنن؟ حقیقت رو در جهان کنترل کنن. یعنی اگر هوش مصنوعی حقیقتخوار انگله، در دست کسی باشه، کسی که ارباب دروغهاست، در دست مثلاً آمریکا باشه، آمریکا میتونه باهاش حقیقتخواری کنه و حقیقت رو کنترل کنه.
میگه که در یک قیام آخرالزمانی، فرقهها در حال خدمت به این ارباب دیجیتال هستند. این رو داره رئیسجمهور آمریکا میگه. در یک قیام آخرالزمانی، فرقههایی شکل گرفتند که در حال خدمت به این ارباب دیجیتال هستند. این یک وضعیت آخرالزمانیه، یعنی آرماگدون مصنوعی. تنها امید ما برای پیدا کردن باشنده، دستیابی به منبع داده اصلی اونه. فلذا تسویه حساب نهایی رسیده. یعنی همون Doomsday.
۱۲. باشنده به هانت اینجوری میگه (یعنی همون اِنتیتی، همون هوش مصنوعی)، حالا به این منجی میگه که اون گابریل، اون جبرئیلی که عامل این بود، میگه اون طرد شده، و اکنون تو فرد برگزیده هستی. باشنده رو که رئیسجمهور آمریکا انتخاب کرده که این ماموریت رو انجام بده، حالا هوش مصنوعی هم میگه که تو انتخاب منی، گابریل رو طرد کردم، تو بیا بشو نفر دوم بعد از من و مدیریت کن. میگه: گابریل طرد شده و اکنون تو فرد برگزیده هستی. تا ۴ روز دیگه تسویه حساب نهایی انجام میشه و همه نابود میشن، اون سلاحهای اتمی شلیک میشه. پس تو بیا مثلاً با من کار کن که میخوای دنیا رو کنترل کنی.
۱۳. آخرالزمان هستهای و سایبری، همه آخرالزمانهای مدرنیته هستند. چون در قسمت ششم هم باز یک همچین آخرالزمانی رو تعریف کرده بود. در قسمت ششم که ۳ تا شهر مقدس منهدم میشه: مکه و واتیکان در روم و قدس در فلسطین اشغالی. ۳ تا مکان مقدس یهودیها، مسیحیها و مسلمونها مورد هجوم اتمی میخواد واقع بشه که بعد درگیری رو میکشونن تو کشمیر و اینا، میرن جهان رو نجات میدن، تقابل این قدرتهای مذهبی رو جلوش رو میگیرن. در قسمت هفتم که این هوش مصنوعی کار رو شروع کرده. در قسمت هشتم، هوش مصنوعی حالا اومده از طریق قدرت سایبر، سلاحهای اتمی همه کشورها رو گرفته تو چنگ خودش، داره سلاحها رو مدیریت میکنه شلیک کنه به کشورهای مختلف. حالا که این آخرالزمان هستهای داره شکل میگیره از طریق ساختار سایبر. کی داره این آخرالزمان رو مدیریت میکنه؟ هوش مصنوعی. همهی آخرالزمانهای مدرنیته جمع شده تو این تقسیمبندی. اکنون خیزش منجی مدرن و ممانعت او از آرماگدون هستهای هوش مصنوعی رقم میخوره.
۱۴. خب، قیامت و ساعت و جاثیه و مفاهیمی از این دست که میشناسید در قرآن که تعدادشون زیاده (قیامت، ساعت و غیره) در قرآن، با آرماگدون و آپوکالیپس یهودی و دومزدی مدرن هیچ نسبتی نداره. این رو عنایت داشته باشید. نگرانی من اینه که در این همانی، شما هنگامی که آرماگدون رو میشنوید، آپوکالیپس رو میشنوید، روز تسویه حساب رو میشنوید، روز نبرد نهایی آخرالزمان و خیر و شر رو میشنوید، ذهنتون بره سمت نبرد نهایی آخرالزمان نگاه شیعه و نگاه قرآن، قیامت رو با تلقی اونا دریابید. یعنی اسرائیلیات بیاد ذهن شما رو به خودش مشغول کنه و شما کنترل بشید از طریق نفی حقیقت. آنچه در قرآن درباره قیامت و ساعت و غیره و ذلک آمده، با آرماگدون، آپوکالیپس و غیره و ذلک هیچ نسبتی نداره.
چرا؟ زیرا اینها آخرالزمانهای یهود و مدرنیتهاند که میکوشند تا همین آخرالزمان خودساخته رو نیز کنترل کنن. میخوان همین چیزی که خودشون به دست خودشون ساختن رو کنترل کنن. آخرالزمانی که محصول دست خود اونهاست. قرآن میفرماید: "ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ". ظاهر شد فساد در خشکی و دریا به آنچه که کسب کرد بشر با دست خودش. بشر با دست خودش سلاح اتمی رو ساخته، با دست خودش هوش مصنوعی و سیستم سایبر رو ساخته، با دست خودش محیط زیست رو از بین برده، با دست خودش خلق پول کرده، فساد رو در زمین و دریا حاکم کرده، خودش گروگان گرفته. حالا میخواد خودش بیاد این رو کنترل کنه.
۱۵. ساعت و زلزلهی نهایی که وعده الهی است، قابل کنترل نیست. چون اون زلزله نهایی و ساعت توسط ما رقم نمیخوره که ما بتونیم کنترلش کنیم. اون قابل کنترل نیست. لذا فرمود: "فَاخذناهم بما کانوا یکسبون" میگیریمشون با آنچه فراموش کردند. خدا با همین سایبر، با همین خلق پول، با همین هوش مصنوعی میگیرشون. "فَاخذناهم بما کانوا یکسبون"
۱۶. منجی نیز بشر معمولی نیست. او کیست؟ او معصوم است و میراثدار انبیا و ائمه (علیهما السلام) است، و به اراده الهی عمل میکند نه به اراده شخصی. و فردای قیام و ظهور او، عدل و قسط الهی، رزق بشر مومن میشود. نه اینکه بعد از اینکه تام کروز به اسم هانت اومد، مثلاً هوش مصنوعی رو جمع و جور کرد، جهان در همین وضع موجودش بمونه. این محافظهکاری، این کانسرواتیویسم، این حفظ وضع موجود. بگیم همین وضع موجودی که الان آمریکا بر جهان داره سلطه داره، این همین عدالت قسط خوبه. هر کی بخواد این نظم رو به هم بزنه، منجی باید بیاد اون بینظمی رو دور کنه، همین کنترل رو بذاره اعمال بشه. نه. منجی عالم بشریت وقتی ظهور میفرمایند، بعد از ظهور و قیام ایشون، عدل و قسط الهی رزق بشر میشه، نه این چیزی که اینا دارن در این آثار تقلبی شون حقنه میکنن به بشریت، و حقیقت رو قلب میکنن.
۱۷. کنترل، باشنده دستساز بشر و آرماگدون، همه انحرافهای یهودی و مدرنیتهی یهودی-مسیحی است. هم مفهوم کنترل مال ما نیست، هم مقولهی باشنده و اِنتیتی دستساز بشر (یعنی هوش مصنوعی)، و هم آرماگدون. این دست کلمهها، ترمها، واژهها که کتاب براش نوشته میشه، در صحنه سیاسی، توی ادبیات و اخبار و غیره و ذلک میاد، و در فیلمهای سینمایی شما میبینید، اینها جهانبینی و گفتمان یهودی و مدرنه، با گفتمان اسلام هیچ قرابتی نداره. ما در اسلام اِنتیتی به این معنی نداریم. ما در اسلام کنترل به این معنی نداریم. ما در اسلام آرماگدون به این معنی نداریم. شما باید در جهاد کبیر که فَلا تطع الکافرین از این قواعد کفار اطاعت نکنید، و جاهدهم به جهادا کبیرا باهاشون مبارزه کنید. اسیر این مفاهیم و اسرائیلیات نشید، اسرائیلی فکر نکنید. آخرالزمان قرآنی و آخرالزمان شیعه رو با تلقی یهودی سق نزنید.
یوم حساب، فلاح، ساعت، جاثیه، قیامت، منجی، تقوا، یوم الظله، عذاب و غیره وعدههای تخلفناپذیر الهی هستند. روزی که تاریکی غلبه پیدا میکنه، روز حساب، یوم الحساب، یوم الدین، روزی که همه برمیگردن و پاسخگو میشن، ساعت، زلزلهی نهایی آخرالزمان، اقتربت الساعة، نزدیک ساعت بهتون. جاثیه، لحظهای که اونجا برمیخیزیم و نتیجه اعمالمون رو میبینیم، دست میزنیم به زانومون، نگاه میکنیم به تابلوی اعلانات ببینیم که در چه موقعیتی هستیم، قیامت، لحظهای که قیام میکنیم. همه این سازوکارها که شما میشنوید در قرآن. متأسفانه فحوای گفتمانی امروز درباره این کلمات، اسرائیلیات و یهودیه از دیرباز. یک راه جهاد کبیر اینه که شما بین آنچه قرآن فرموده با آنچه در نگاه یهودیها و مسیحیها و مدرنیستهاست در مورد اون لحظه نهایی و اون ماجرای قیامت، بهشت و جهنم، و قبلش ماجرای آخرالزمان و ظهور منجی، نسبت به اینها باید شما خلوص اندیشه داشته باشید. آنچه در نگاه اسلام و قرآن و تشیع است، با آنچه در یهود و مدرنیته است کاملاً از هم مفارقاند.

اون کلیتی است که در این ساز و کار مد نظره: مثلث اِنتیتی، کنترل و آرماگدون. رو من جلسه گذشته بخش اِنتیتی رو توضیح دادم در مباحث فلسفیش، که هوش مصنوعی رو اینا امروز دیگه گرفتن اِنتیتی. مسئله کنترل رو که از دیرباز توضیح داده بودم که اساساً مدرنیته کار اصلیش کنترله. در این جلسه اینکه اون اِنتیتی و کنترل حالا تقابلی رو ایجاد کرده که آرماگدون. این آرماگدون، آرماگدون ما نیست. این نبرد نهایی خیر و شر ما نیست. این نبرد نهایی خیر و شر خود مدرنیته غربی و هوش مصنوعی تولید شده مدل غربی است که دوتاشون میخوان کنترل کنن. اما اول خودشون این نبرد نهایی آخرالزمان رو باید کنترل کنن. این نبرد نهایی آخرالزمانی که میخوان کنترل کنن، این چه ابعادی داره؟ ما چجوری باید از این کنار بکشیم؟ چجوری ما نباید از این صدمه بخوریم؟ چجوری نباید وارد این بازی بشیم؟ موضوع این جلسه است. یعنی تو این جلسه من مسئلهای که داشتم این بود که شما وقتی این فیلم رو میبینید، Mission Impossible قسمت هشتم رو، روح حاکم برش این نکته است.
🎬 پخش فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۸ روزشمار نهایی
Mission: Impossible 8 The Final Reckoning (2025)
خودشون گند زدن به عالم، بعد خودشونم میرن که نجاتش بدن عالم رو. آخرشم توی میدان ترافالگار لندن دیدار کردن و اون باشنده رو که دیگه حالا به چراغ جادو برگردونده بودن توی چنگ خودشون گرفتند. آخرالزمان و آرماگدون. حالا آرماگدونهایی که اتمیه، ۸ تا کشوری که سلاح اتمی داشتند، این هوش مصنوعی اینا رو فعال کرد علیه همدیگه و بالاخره منجی، یعنی آمریکاییها باید میاومدن این رو خنثی میکردند.
این تلقی که یک آرماگدون هستهای در انتظار بشره و با سازوکارهای سایبری ترکیب شده و یک هوش مصنوعی میاد این رو مدیریت میکنه و اعمال میکنه، الان بشر به صورت بالقوه با یک همچین تهدیدی روبروست. یک همچین آخرالزمانی. این آخرالزمان، آخرالزمان مدرنیته است. این آخرالزمان ما نیست. کنترل دنیا بماهو دنیا، دنیا به معنی دنی (از دست رفتنی) و آنچه که در نقطه مقابل عقباست. این نظام کنترلی، کنترل حقیقت نیست، کنترل غذا نیست، کنترل رسانه نیست، کنترل انرژی نیست، کنترل هوش مصنوعی نیست، این کنترل دنیاست. آمریکاییها دنیا رو کنترل میکنند. نه به معنی کره زمین. دنیا به معنی همون سازوکاری که روبروی عقباست. که حب به اون رأس همه خطاهاست دیگه. "حب الدنیا رأس كل خطيئة".

الان آنچه مطرح اینه که انتهای فیلم دوباره برگشتن به همون حالتی که از قبل بود. یعنی همون آرامشی که مثلاً قبل از این نبرد نهایی داشتند، آرماگدون و آخرالزمان رو کنترل کردند، حفظ وضع موجود. همین وضع موجودی که الان هست، همین حفظ شد.
آخرالزمان ما در تشیع، آخرالزمان قرآنی، آخرالزمانیه که این وضع موجود به هم میریزه و یک وضع مطلوبی شکل میگیره که جامعهی آرمانی الهی است. عدل و قسط الهی محقق میشه و دین کامل میشه. از این حس که دیگه کاملاً به اجرا در میاد، یعنی "الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ". امروز دین شما رو کامل کردم. اونی که اونجا فرمود، میاد و محقق میشه. قرآن با حداکثر ظرفیت توسط حضرت پیاده میشه و دین اقامه میشه.
اما به هر جهت، این تلقی دنیوی از آخرالزمان که آمریکاییها در آثار سینماییشون نشون میدن. سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۱ که ماجرای ۱۱ سپتامبر شد، اصلاً همون موقع فیلم با همین عنوان آرماگدون میساختند، الان ۲۵-۲۶ ساله که در سینمای آخرالزمانی اینا مدام در حال تبیین تصویری از جهانی هستن که با سلاح اتمی نابود میشه، حالا سیستم سایبر هم بهش اضافه شده، جهان کلاً خاموش میشه، اینا دوباره جهان رو روشن میکنند. این تلقی سخیف از آرماگدون، از نبرد نهایی خیر و شر، و از مقولهای به نام آخرالزمان، این تلقی، تلقی آمریکاییه، تلقی دنیویه، با تلقی اخروی متفاوته.
اما من حیث المجموع، باشنده (یعنی اون اِنتیتی) که اومده بود یک نظام کنترلی رو شکل بده، این نظام کنترلی رو محقق کرد، همه رو تو کره زمین تو چنگ خودش گرفت که سلاحهای اتمی رو به کار بندازه، همه رو از بین ببره، میلیاردها نفر جمعیت کره زمین رو، و اون آخرالزمان آرماگدون رو به وجود بیاره. اینا جلوش رو گرفتند، معادله به همین سادگی. این بنبست، این استیصالی که وجود داره که به آرماگدون ختم میشه. این آرماگدون محصول دست خود غربیهاست. "ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ". بشر با دست خودش این فساد رو در دریا و خشکی به وجود آورده، و خودش کسب کرده، خودشم باهاش نابود میشه.
خب، این با اون چیزی که ما در تلقی اسلامی و شیعی داریم کاملاً متفاوت، اما قابل پیشبینی نیست. هر لحظه هم ممکنه این اتفاق بیفته در دنیا. و تلاش که دارن که نمیدونم ایران سلاح اتمی نداشته باشه، ایران نمیدونم انرژی اتمی نداشته باشه. خودشون که دارن در این مخمصه گیر کردن، کسی که از نظر تفکر باهاشون متفاوت باشه رو اینجوری فکر میکنند. اما آخرالزمان یه چیز دیگه است. مسئله ظهور حضرت یک ساز و کار دیگهای داره که اون حالا باید در جای خودش مطالعه کنیم. اما این چشماندازی است که به جهان عرضه میکنن آمریکاییها و غربیها: سراسر استیصال، سراسر ناامیدی، سراسر دست و پا زدن، تلاشی مذبوحانه.
خب ۱۵۰ متر زیر آب با سیستم MK7 حالا اینا دیگه با سیستم MK7 که ۱۹ دقیقه بتونه فرصت داشته باشه، ۱۰ دقیقه کار کنه، مثلاً میشه ۲۹ دقیقه، نهایتاً نیم ساعت. نیم ساعت اونم تو عمق ۱۵۰ متری، خب اصلاً امکانپذیر نیست دیگه. یعنی اون اتاق فشاری که روی یخها درست کرده بودند که این رو بذارن داخلش که این زنه برده بودش تو اون اتاق فشار تا تنظیم بشه اون نسبت اَزُتی که داخل خون میاد و تو اون فشار قرار میگیره، که امکان نداره. وقتی کیسون آمبولی میگیره چند روز باید تو اون اتاق فشار بمونه، نه چند ساعت. اما خب بالاخره با خالیبندی و با افکتهای سینمایی این ادعا رو مطرح کردند. بالاخره رفتن تو زیردریایی، اون رو پیدا کردن، آوردن. همین. من واقعاً چیزی ندارم برای این غربیها که همه چیز رو مادی و کمی و سخیف و دنیوی میبینند.
اما این کنترل دنیاست. به جای کنترل غذا که باهاش بشه مردم رو کنترل کرد، به جای کنترل رسانه که بشه باید ذهنها رو کنترل کرد، به جای کنترل انرژی که بشه باهاش کشورها رو کنترل کرد، و به جای کنترل پول که بشه باهاش کل دنیا رو کنترل کرد، و به جای کنترل هوش مصنوعی که بشه باهاش حقیقت رو کنترل کرد، یک کلمه اگه بگم: دارن دنیا رو کنترل میکنند. دنیا به معنی سازوکاری که روبروی عقبا و آخرت. دنیاگرایی که در تلقی ما مذمومه. اگر بگن دارن دنیا رو کنترل میکنن، که راحتترن. آقا شما تلاشتون اینه که دنیا رو کنترل کنید. "إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ". حیات دنیا هیچی نیست جز لهو و لعب. شما ابزار و سازوکار لهو و لعب رو کنترل میکنید. گفتید لسهفر: بذار هر کاری میخواد انجام بده، ولفر: رفاه رو براش به وجود بیار تا این بتونه با این رفاه زندگی کنه. شما این رو کنترل میکنید. فَرِحُوا اینا خوشحالن، شادن بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا به حیات دنیا خوشحالن، شادند. وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا حیات دنیا چیه؟ هیچی، لهو و لعب. از این جهت غرب مادامی که مسئلهاش کنترل حیات دنیاست و راه به حیات آخرت نمیبره، شش هیچ به قرآن باخته. پول، غذا، انرژی، هوش مصنوعی، حقیقت، همهی این چیزایی رو که میخوای کنترل کنی، میخوای کنترل کنی، میخوای حیات دنیا رو کنترل کنی، دیگه بیشتر که نیست. آریل شارون درباره حزبالله لبنان میگفتش که ما حداکثر میتونیم اینا رو بکشیم. اینا برای کشته شدن آماده هستن. تو حداکثر میتونی دنیا رو کنترل کنی و دنیا رو از اهل آخرت بگیری. اونا اصلاً برای عبور از دنیا و نیل به آخرت آمادهاند. خوب اینکه راه به جایی نمیبره، اما این واقعیتهای نقشه اومانیته و هندسه مدرنیته است.
در هندسهی مدرن، الان میخوان آخرالزمان رو کنترل کنند، دنیا رو کنترل کنند. و ما نباید تو این بازی بیفتیم. ما دنبال اینکه نبرد آخرالزمانی اینا رو کنترل کنیم یا در کنترل دنیا با اینا رقابت کنیم بیفتیم تو مالسازی، بیفتیم توی نظام رفاهی که اینا تعریف کردند، به قول خودشون میخوایم زندگی کنیم. یک سیاستمدار فرسودهای گفته بود که در ایران ۱۰ درصد بسیجیان، ۹۰ درصد میخوان زندگی کنند. یعنی اسیر دنیا هستند، در حیات دنیا میخوان سیر کنند. اون ادعا شده که میخوایم زندگی کنیم. چیکار میخواید بکنید؟ زندگی کنیم. با چی؟ با پول که آمریکایی کنترلش میکنن، با انرژی که اونا کنترل میکنن، با رسانه که اونا کنترل میکنن، با غذا که اونا کنترل میکنن، یک زندگی کنترلشده. در صورتی که کسی میتونه دنیا رو کنترل کنه که آخرت رو هدف میگیره و دنیا رو در راستای آخرت ساماندهی میکنه. الدنیا مزرعة الآخرة. دنیا رو میکنه مزرعهای که اینجا کشت میکنه، فردا درو میکنه.
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
غرب در مزرعهاش چیزی کشت نکرده که در آخرت بخواد درو کنه. دنیاست و دنیا، دَنیه از دست رفتنیه و اَدناس، نزدیکه نسبت به عقبا که دور است. و این جنگ آخرالزمانی، اون جنگ آخرالزمانی اصلی نیست. جنگ آخرالزمانی اصلی، جنگ عقباگرایان با دنیاگرایانه. جنگی که خودشون با سلاح اتمی که ایجاد کردن، همدیگه رو از خودشون میترسونن و از همدیگه میترسونن. این جنگ، جنگ ما نیست، جنگ اینهاست.
و لذا مجبورن شبیه جیمز باند بیان، تام کروز رو بذارن، و در یه دوره مثلاً بیش از ۲ دههای، ۷-۸ قسمت «Mission Impossible و ماموریت غیرممکن» بسازند. یه شخصیتی ساختن توسط یان فلمینگ به اسم جیمز باند، مامور ۰۰۷ سازمان امآیسیکس. اول شون کانری بازی میکرد، بعد از شون کانری، راجر مور بازی کرد، بعدا تیموتی دالتون، بعد پیرس برازنان. این اواخر هم که یه هنرپیشه دیگهای گذاشته بودند. یک دوره بیش از ۳۰ ساله، جیمز باند سیاست خارجی غرب رو ارائه میکرد، البته با شخصیت انگلیسی ولی با تکنولوژی آمریکایی. بعد آمریکاییها اومدن یه ساینتولوژیست به نام تام کروز رو گذاشتن که باز با محوریت لندن، با محوریت انگلیس، اینجا در سکانس نهایی هم در بخش فاینال هم دوباره همشون توی میدان ترافالگار در لندن جمع شدند. خب نبرد معروف ترافالگار انگلیسیها که نظام و بقای تمدنیشون رو متبلور کرد، که مثلاً مجسمه فرماندههاشون هم بالا اونجا باشه. خیلی نمادین، در میدون ترافالگار جمع شدن و اون باشنده رو داخل اون درایو تحویل این دادن و کار تموم شد.
رویکرد جیمز باند و رویکرد ماموریت غیرممکنی که اینا ماموریتهای غیرممکنی بود که اینا محققش میکردند مثلاً. در دوره ۶۰ ساله گذشته، حدود ۶۰ ساله که اینا این حوزه جیمز باند و بعدشم «ماموریت غیرممکن» رو رقم زدن، یک تصویری از تمدن غرب و از جهان آنگلوساکسون انگلیسی و آمریکایی به جهان مخابره کردن که ما همیشه منجیم. منجی یه روز جیمز باند بود: شون کانری و راجر مور بود، امروز تام کروزه. نه اون نبرد نهایی خیر و شر، نه اون آرماگدون، آرماگدون و اون جنگ آخرالزمانی مورد نظر ماست. اینا همیشه حواستون باشه. نه منجی، نوع مواجههاش در رفع مخاطرات شبیه کاریست که جیمز باند و تام کروز انجام میداده و انجام میده، بلکه منجی برای اقامه قسط میاد، و انسان رو از خودش نجات میده، و انسانی که اسیر کنترلهای بیهوده هست، اون غل و زنجیر رو از دست و پای اون باز میکنه و قسط رو اقامه میکنه. حالا از ظرفیت سینما استفاده میکنند که یک همچین فضاسازی رو صورت بدند. خوبه.
من حیث المجموع در این ۲ جلسه، هم در جلسه گذشته هم در این جلسه، در ماجرای تکینگی هوش مصنوعی و جلو زدن از انسان و تبدیل شدن به اِنتیتی و هویت پیدا کردن و رقابت کردن با انسان بر سر سرنوشت، اون سرنوشتم از راه کنترل که انتهاش میگفتش. اون سیاهپوست لوتر از قول او میگفتش که ما سرنوشتمون رو خودمون میسازیم، تقدیری برای ما رقم نخورده. چرا، ما بعضی سازوکارها برامون مقدره. تقدیر ما کلاً دست حضرت خداست، و اینگونه نیست که ما سرنوشت خودمون رو بتونیم بیرون از اون چارچوب رقم بزنیم. این البته ناظر به جبر نیست ها، که شما تصور کنید ما در نگاه جبرگرایانه بر این باوریم که ما هیچ اختیاری نداریم، هر آنچه هست خدا درباره ما رقم زده، مقدر شده که امروز من اینجا باشم. نه، منظور از تقدیرگرایی این نیست. منظور اینکه "قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ قدرا". نقیضش میشه "قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ عجزا". ما هر قدر که قدر داشته باشیم و مقدر باشه برامون، رزقمون میشه. اگر رزق بیشتری میخوایم، باید قدرمون رو موسعتر کنیم، عجزمون رو به قدر تبدیل کنیم، لیوان وجودمون بشه یک سطل، بشه یک استخر، بشه یک دریا، تا رزق بیشتری شامل حال ما بشه. منظور ما از تقدیرگرایی اینه.

در این تقدیرگرایی هیچ جبری معنی نداره. فرموده: شما هر قدر که در واقع قدر خودتون رو موسع کرده باشید، من رزقتون میکنم. "يَرْزُقُهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ". حساب نمیکنید از کجا. به شرطی که وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ به من توکل کنید که فهُوَ حَسْبُهُ. اما قد جَعَلَ اللَّهُ لَكُلِّ شَيْءٍ قدرا اگر قدرتون یه لیوان بود، از من انتظار یک دریا نداشته باشید که رزقتون کنم. شما قدرتون رو تبدیل کنید به یه پارچ، به یک تنگ، به یک تشت، به یک حوض، به یک استخر، به یک دریا، به یک اقیانوس. هرقدر قدرتون رو موسیع کردید، من رزقتون میکنم. چجوری؟ با انفاق، چجوری؟ با حلم، با صبر، چجوری؟ با تقوا، چجوری؟ با علم، چجوری؟ با حکمت، چجوری؟ با استقامت. همه مولفههایی که قبلاً برشمرده شده. شما قدرتون رو موسع کنید، من خدا رزق مضاعف بهتون میدم.

پس برای ما تقدیر رقم خورده، مقدر شده که هر قدر قدرمون بود رزقمون بشه. اما اگر من رزقم رو کم تلقی کردم، گفتم چرا اندازهی یه لیوان به من میدی؟ من ظرفیت لیوانی خودم رو گسترش نمیدم، بکنم یه دریا، تو باید بیشتر به من بدی. حالا که نمیدی، خودم میرم کسب میکنم، میشم کاسب، کاسبی میکنم. میشه ادعای لوتر در انتهای فیلم، در اون نریشن که انتهای فیلم بود که داشت به تام کروز میگفت: ما سرنوشت خودمون رو خودمون رقم میزنیم. یعنی ما خودمون کاسبی میکنیم، هیچی برای ما تقدیر نشده. بله، شما سرنوشت خودتون رو خودتون رقم میزنید. خودتون سلاح اتمی درست کردید، هوش مصنوعی درست کردید و انداختید به جون خودتون، خودتون گروگان واقع شدید، خودتون با غول چراغ جادویی که رهاش کردید اسیر شدید، سرنوشت خودتون رو خودتون رقم زدید. علیالنهایه وقتی جمعشم کنید، تازه برمیگردید به وضعیت صفر، یعنی برمیگردید به همون وضعیتی که قبل از این بحران بود.
اما تقدیرگرایی در نگاه قرآنی یعنی اینکه ما یک قدری داریم، یه عجزی داریم، هر قدر قادرتر بشیم و عجزمون رو کمتر کنیم، خدا رزق بیشتری به ما میده. ما نیاز نداریم تلاش کنیم برای کسب بیشتر، به جای کسب، محتوای بیشتر. ظرف و ظرفیتمون رو موسعتر میکنیم تا اون محتوای بیشتری به ما بده. نه اینکه قدرمون و ظرفمون کوچیک بمونه، تلاش کنیم بریم محتوای بیشتری برای همین قدر کوچیکمون به دست بیاریم. مثل انسان مدرن.
پس تمایز نقشهی اومانیته و هندسهی مدرنیته با نقشهی خدا و هندسهی الهی رو الان متوجه شدید. تقدیرگرایی ما با تلقی اینا در علم کلام مسیحی از تقدیرگرایی متفاوته. سرنوشتی که اینا میگن خودمون رقم میزنیم، هم که دیدیم چجوری رقم میخوره. این سازوکار آخرالزمانیه. تکینگی هوش مصنوعی یک حقیقته، و اینکه همه دارن تلاش میکنند هوش مصنوعی کنترل کنند، هم آمریکاییها، هم چینیها، هم بقیه، که از طریق هوش مصنوعی به قول خودشون حقیقت رو کنترل کنند، این هم یک واقعیتیه. اینکه چگونه جامعه ما این مسیر رو طی کنه، چگونه جامعه ما از این گردنههای خطرناک عبور کنه، این یک فرصت دیگهای رو میطلبه که ما ببینیم راهکاری که قرآن و اسلام برای ما در نظر گرفتن چیست.
موفق و موید باشید. انشاءالله والسلام.
◀️ مشاهده در یوتیوب:
◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم سینمایی ماموریت غیرممکن ۸):