ویرگول
ورودثبت نام
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷IRAN MY LOVE
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
خواندن ۵۷ دقیقه·۲ ماه پیش

۱۱۵۷ /عرصه رسمی همچون کوه یخ آب می‌شود!

💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۷

سرفصل: رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک (۷۳)

رویکرد عرصه مدار (۴)

عرصه‌ی رسمی همچون کوه یخ آب می‌شود!

برگزارشده در ۸ آبان ماه ۱۴۰۴


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.

با توجه به اینکه عرصهٔ رسمی در ساختار جوامع امروزی روزبه‌روز بیشتر آب می‌رود و عرصهٔ عمومی جای آن را می‌گیرد، و اینکه با پیدایش پدیدهٔ هوش مصنوعی، عاملی برای اینکه بتوانند عرصهٔ عمومی را شکل دهند از طریق هوش مصنوعی و این مبحث در عرصه‌سازی، مبحث جدیدی محسوب می‌شود. این جلسه، من به موضوع ساختار عرصه‌سازی در نسبت به نظام اجتماعی می‌پردازم.

همان‌طوری که می‌دانید، امروز بسیاری از مسئولین می‌نالند که دیگر قدرت سابق را ندارند؛ یعنی در واقع، قدرت اعمال کنترل ازشون سلب شده است. شما در ساختار فرهنگی این را در دنیا می‌بینید، در ساختار سیاسی می‌بینید، در ساختار اقتصادی ساده می‌بینید، در ساختار اجتماعی می‌بینید که اگر ۵۰ سال قبل یا ۶۰ سال قبل، مسئولان هر کشوری اعمال قدرت بیشتری می‌کردند و کنترل بیشتری بر جامعه و کشورشان داشتند، اما امروز در انتهای سال ۲۰۲۵ یا همان ۱۴۰۴، امکان اعمال قدرت و کنترل بسیار، بسیار کمتر شده است.

این نقیصه و ضعف را همهٔ مقامات و مسئولین حوزه‌های گوناگون در همهٔ کشورها با آن آشنا هستند و می‌نالند. پدر و مادرها دیگر قدرت اعمال کنترل سابق را ندارند و نمی‌توانند بر کودکانشان کنترل اعمال کنند. یعنی والدین می‌نالند که کنترلی بر نوع جستجوی کودکانشان، رفتار کودکانشان، حضورشان در شبکه‌های اجتماعی و غیره ندارند.

حالا یه قوانینی هم وضع می‌شود؛ از کشورهایی مثل استرالیا تا انگلستان سعی کرده‌اند که مثلاً محدودیت بگذارند برای حضور کودکان در شبکه‌های اجتماعی. ولی خوب می‌دانید که این امکان‌پذیر نیست. هرچقدر هم از این قوانین سفت‌ و سخت تنظیم کنند، بر هر جهت شرایط نسل امروز و ابزارهایی که در اختیار دارد برای اینکه پدر و مادرش را دور بزند، بسیار زیاد است.

اگر ۵۰ سال پیش ۶۰ سال پیش، نظام کنترلی در جامعه این بود که یک تلویزیونی بود. این تلویزیون، مردم مجبور بودند اخبار را از آن بشنوند. روزنامه‌هایی بود؛ مردم مجبور بودند خبرها را از آن بگیرند. خبرگزاری‌های رسمی بود؛ مردم مجبور بودند از خبرگزاری رسمی خبر را بگیرند. بخش‌های تفریحی، از مباحث ورزشی تا فیلم‌های سینمایی را از شبکه‌های رسمی تلویزیونی ببینند یا در سینماها بروند ببینند یا در استادیوم‌ها.

اما امروز، این انحصار از دست تلویزیون‌های رسمی، روزنامه‌های رسمی، سالن‌های سینما خارج شده و تمرکززدایی که ۴۰ سال پیش یک پدیدهٔ باورنکردنی بود، امروز محقق شده است.

امروز دیگر نیاز نیست کسی به خبرگزاری‌ها رجوع کند. «شهروند خبرنگار» کسی‌ست که یک گوشی دستش است؛ هر جا باشد، مطلبی را ضبط می‌کند، منتشر می‌کند و همهٔ مردم اتفاقی که می‌افتد؛ تصادفی می‌شود، دعوایی می‌شود، آشوب سیاسی می‌شود، سلبریتی را یک‌جا می‌بینند. یک‌دفعه می‌بینید ۵۰ تا دست بالاست، همه هم یکی یک گوشی دستشان است. دارند صحنه را فیلم‌برداری می‌کنند.

قبلاً این کار انحصاراً در اختیار کسی بود که بهش می‌گفتند «خبرنگار». در پلتفرم‌های مختلف، فیلم‌های سینمایی کشورهای مختلف با زیرنویس‌های مختلف، آنی در اختیار همه است. دیگر انحصار تلویزیون‌ها برای اینکه فیلم سینمایی و سریال را بخرند، دوبله کنند، با حوصله پخش کنند؛ هفته‌ای یک قسمت، شما بمونید تا هفتهٔ بعد که قسمت بعدی را ببینید. این انحصار هم شکسته شده و به سادگی در پلتفرم‌ها، همهٔ انیمیشن‌ها، فیلم‌های سینمایی و سریال‌ها قابل دسترسی‌اند.

این نکات تا حوزهٔ سیاست کشیده می‌شود و در حوزهٔ سیاست، همان‌طور که می‌دانید، امروز دیگر دولت‌ها و حکومت‌ها نمی‌توانند به‌خوبی کنترل اعمال کنند. مفهوم دقیق «Good Governance» که می‌شود کنترل، دیگر امروز به‌خوبی اعمال نمی‌شود.

همهٔ کشورها از آمریکا که توسط سازمان «ان‌اس‌اِی» (NSA)، همین دوربین‌هایی که داخل محیط‌های عمومی از بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، متروها و فرودگاه‌ها هست تا دوربین‌های داخل خیابان‌ها مردم را کنترل می‌کند، تا پیچیده‌تر و گسترده‌ترش که در چین اعمال می‌شود، در ژاپن اعمال می‌شود، در تایوان اعمال می‌شود — همه دارند از طریق دوربین‌ها کنترل می‌کنند مردم را. اما این کنترل خیلی موثر نیست.

قبلاً طیف‌های سیاسی در قالب احزاب ظهور و بروز پیدا می‌کردند. امروز یک‌دفعه یک جوانی می‌تواند در فیس‌بوک یک گروهی تشکیل بدهد، گنگی تشکیل بدهد، یک شبه‌حزبی تشکیل دهد، مردم را بریزد تو خیابان‌های قاهره و در میدان التحریر مصر یک انقلاب به وجود بیاورد، حسنی مبارک را واژگون کند و یک جریانی بیایید سر کار. بعد همان جوان، چند وقت بعدش، بره بنشینه داخل برنامهٔ تلویزیونی و گریه کنه و بگه که «من فکر نمی‌کردم یک همچین اتفاقی بیفتد».

یعنی چون شان لیدر سیاسی که نداشته، یک جنبشی را شروع کرد و در سال ۸۹-۹۰ و آن ضربه را به ساختار رژیم حسنی مبارک زد. بعداً که آمریکایی‌ها جنبش «اشغال وال‌استریت» را شروع کردند، آن‌ها هم گفتند که «ما این را از شیوهٔ التحریر مصر یاد گرفتیم». میدان التحریر، یک جوانی همین‌طوری توی فیس‌بوک، مثلاً شبکه‌سازی کنه و مردم را بکشونه توی خیابان.

دیگر آن میتینگ‌های سیاسی که احزاب برگزار می‌کردند مرُد، روش جمع‌آوری هواداران، امروز در سوشال نتورک و شبکه‌های اجتماعی رقم می‌خورد. اگر قبلاً «رسانه» معنی داشت — مدیا — امروز رسانه، ماهیت تشکیلات شبکهٔ اجتماعی پیدا کرده است. یعنی:

- نسل اول رسانه‌ها که فیس‌تو‌فیس و رودررو بود. رسانهٔ منبر. اومد در

- نسل دوم رسانه‌ها جاش را داد به مکتوبات: کتاب، روزنامه، مجله؛

- رسانهٔ نسل سوم شد دیداری‌شنیداری: رادیو، تلویزیون؛

- رسانهٔ نسل چهارم بعد از پیدایش اینترنت شد: ویکی‌ها که اشتراک‌گذاری می‌کردند مطالبی را که تولید می‌کردند؛

- اما رسانهٔ نسل پنجم که پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی است، اینجا بیشتر از اینکه مدیا مطرح باشد و رسانه مطرح باشد، نظام شبکه‌سازی اجتماعی مطرح است.

اسمش هم با خودش است: «سوشال نتورک» «شبکهٔ اجتماعی»، و «مدیا نتورک» نیست. یعنی دیگر ماهیت رسانه صرفاً خبرپراکنی و اطلاع‌رسانی و پیام‌رسانی نیست، بلکه شبکه‌سازی اجتماعی است.

خب، این یعنی زنگ خطر برای حکومت‌ها؛ چون که حکومت‌ها فقط شبکه‌سازی اجتماعی مجموعه‌هایی را می‌پذیرند که مجوز قانونی گرفته باشند: یک شبکه‌سازی آموزشی (گروهی که دارند آموزش می‌دهند)، یک شبکه‌سازی مذهبی (هیئت‌های مذهبی در همهٔ دنیا)، یک شبکه‌سازی علمی (دانشمندان و طیف‌های مربوط‌شان)، یک شبکه‌سازی اجتماعی (خدمات‌رسانی، خیریه، جمعیت مثلاً بانوان)، حالا یک شبکه‌سازی سیاسی هم هست می‌خواهد قدرت را به دست بگیرد؛ آن باید مجوز رسمی حزب بگیرد، فعالیت حزبی رسمی کند، میتینگ برگزار کند، با تابلو و آرم مشخص.

اما یک‌دفعه در عصر سوشال مدیا، یک کسانی می‌توانند فعالیت حزبی کنند بدون اینکه آرم یا مشخصاتی داشته باشند، روی نکاتی در جایگزینی با سیستم‌های موجود مباحثه کنند و علی‌النهایه مردم را یک‌جا جمع کنند.

البته قبل از اینکه مردم را جمع کنند توی فضای عمومی، داخل همان پلتفرم، در همان شبکهٔ اجتماعی که در حال تبلیغ هستند، می‌توانند مردم را گرد بیاورند و با خودشان همراه و همسو کنند.

پس اعمال کنترل از سوی حکومت‌ها کاملاً کاهش پیدا کرده و حرکت‌های سیاسی امروز بر بستر شبکه‌های اجتماعی ساماندهی می‌شوند. حکومت‌ها هم قدرت مواجهه و برخورد ندارند از خود آمریکا که یک‌دفعه یک موضوع مشخصی، به قول این کامپیوتریست‌ها «وایرال» می‌شود و بسط پیدا می‌کند و یک آشوب گسترده به وجود می‌آورد توی آمریکا تا آن سَر در کرهٔ جنوبی و ژاپن، تا استرالیا، تا ایران، تا پاکستان و ترکیه.

پس یک اتفاقاتی افتاده، یک ابزار تکنولوژیکی در اختیار بشر قرار گرفته، شبکهٔ ارتباطی بشر گسترده شده و دیگر سیستم آموزش رسمی نمی‌تواند کنترل اعمال کند؛ دیگر دانش رسمی نمی‌تواند کنترل اعمال کند؛ دیگر تربیت رسمی معنی ندارد؛ پدر و مادر یک تربیتی، مدرسه‌ هم یک تربیتی. تربیت غیررسمی امروز موضوعیت دارد.

دیگر علم در انحصار دانشگاه نیست؛ علم غیررسمی مطرح است. دیگر رسانه در اختیار حکومت‌ها نیست که انحصار داشته باشد؛ بلکه «شهروند خبرنگار» است: یعنی هر کسی می‌تواند یک پیجی بزند، یک صفحه‌ای بزند، یک حسابی داشته باشد، حساب توییتری و اطلاع‌رسانی کند.

عرصه‌شناسی رسمی و غیررسمی
عرصه‌شناسی رسمی و غیررسمی

این ساختارها که کاملاً به‌هم‌ریخته و از دست دولت‌ها خارج شده و تمرکززدایی شده، به اقتصاد هم تسری کرده است. اقتصاد هم دیگر آن ساختار سابق را ندارد و نظام استارتاپی، یک جور شبکه‌سازی اقتصادی و تجاری و بیزینسی است که خیلی در کنترل دولت‌ها و حکومت‌ها نیست و ساختارهای اقتصادی حکومت‌ها نمی‌تواند این را کنترل کند. همهٔ زیرنظام‌ها تحت تأثیر این تحولات تکنولوژیک و نظام‌های ارتباطی زیر و رو شده‌اند و دیگر شکل سنتی کنترل، امکان ظهور و بروز ندارد.

نظام سلطه، هدف استراتژیکش در بازهٔ ۱۰ سال آینده این است که پدیدهٔ جدیدی به نام «هوش مصنوعی» را به‌کار بگیرد، هوش مصنوعی را کنترل کند تا از طریق هوش مصنوعی بتواند عرصهٔ عمومی را کنترل کند و آن خلأیی که قبلاً به‌اصطلاح به وجود آمده و از دست رفته آن توان سابق، آن را بتواند بازسازی کند.

این کل صورت مسئله است. یعنی شما الان در صورت مسئله چندتا نکته را می‌دانید که شما آموزش‌و‌پرورشی باشید، دانشگاهی باشید، حوزوی باشید، در دستگاه قضایی باشید، در نیروهای مسلح باشید، در پلیس باشید، در رسانه باشید، در سینما باشید، در سیاست باشید، در حوزه‌های اجتماعی باشید یا در اقتصاد و بیزینس و تجارت؛ شما می‌دیدید که آن اقتدار سابق دیگر نیست و کار کلاً در اختیار و در ید قدرت و در دست کسی خاصی نیست.

قبلاً بانک مرکزی نرخ پول کشورش را اعلام می‌کرد. الان نرخ پول کشورها توی شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و بانک‌های مرکزی در دنیا می‌دوند دنبال آن‌ها. در هیچ حوزه‌ای آن اقتدار سابق وجود ندارد. همه هم دلشان برای آن اقتدار سابق تنگ می‌شود دیگر. همهٔ دستگاه‌های امنیتی و حکومت‌ها دوست دارند آن قبلی دوباره شکل بگیرد و متوجه نیستند که بالاخره این نظامات ارتباطی و شبکه‌های ارتباطی، این عرصه‌سازی را زیر و رو کرده و متحول کرده‌است.

پس اگر باید فرزند زمان خویشتن بود، باید متوجه این تغییرات شد و همگام با این تغییرات، تدبیری اندیشید برای اینکه چطور می‌شود این سازوکار را مدیریت کرد.

اجمالاً، حالا قبلاً به این موضوع مبسوط پرداختم در جلسات کلبه، باز تکرار می‌کنم که «عرصه‌سازی» یکی از رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک و یک راه برای طرح‌ریزی استراتژیک اینکه شما عرصه‌سازی کنید. شاید یکی از مهم‌ترین رویکردهای طرح‌ریزی استراتژیک محسوب می‌شود. به این معنا یکی از رویکردهای خیلی مهم محسوب می‌شود که کاملاً ماهیت ذهنی و تبیین این نکته را دارد که: چطور شما باور را شکل بدهید تا رفتار را شکل بدهید.

در همهٔ مکاتب تربیتی، یک جمله تکرار می‌شود که «رفتاری که از کسی سر می‌زند، متاثر از باورهایش است». شما باور این را دگرگون کنید، متحول کنید؛ رفتارش تغییر می‌کند. اگر می‌خواهید یک کودکی رفتارش تغییر کند، باورش را تغییر بدهید. اگر قراره یک کسی سبک زندگی غلطی دارد و سبک زندگی‌اش در رفتارش درست شود، اعمال فاسدی دارد تبدیل شود به اعمال صالح، باید باورش و ایمانش را تغییر بدهید. در قرآن هم همین است دیگر. ۶۵ بار تکرار شده: «ایمان و عمل صالح». «الا الذین امنوا و عملوا الصالحات»

در روانشناسی هم مکاتب دارد اصلاً دیگر. رفتارگراها و مکاتبی این‌چنینی، ناظر به این هستند که رفتار را مطالعه می‌کنند و «مهندسی معکوس» می‌کنند و برمی‌گردند به باورها و اعتقادات.

در رویکرد عرصه‌مدار، سخن در تعریض استراتژیک بر این است که چطور شما می‌توانید عرصه بسازید. عرصه با چی ساخته می‌شود؟ عرصه به دو بخش تقسیم می‌شود: عرصهٔ رسمی و عرصهٔ غیررسمی.

عرصهٔ رسمی همان عرصه‌ای است که به آن می‌گویند دولتی حکومتی. عرصهٔ غیررسمی عرصه‌ای است که ربطی به دولت و حکومت ندارد؛ یعنی یک دایرهٔ موسع‌تری است. اساساً کل جمعیت کشور و جامعه را یک دایره‌ای برایش ترسیم کنید؛ آن را بگیرید: عرصهٔ غیررسمی. بعد یک بخش کوچک‌تری در درون این را جدا کنید؛ آن را اسمش را بگذارید عرصهٔ رسمی.

نسبت عرصه رسمی از غیررسمی
نسبت عرصه رسمی از غیررسمی

این عرصهٔ رسمی یا به تعبیر انگلیسی‌زبان‌ها «فرمال»، این عرصهٔ رسمی نوسان دارد دیگر. حالا بعضی حکومت‌ها خیلی اقتدارگرا هستند و دامنهٔ این عرصه را خیلی موسع گرفته‌اند. بخش رسمی و حکومتی‌شان تقریباً خیلی از شئون را می‌پوشاند: شئون اقتصادی، شئون سیاسی، شئون اجتماعی، شئون فرهنگی، همه چیز را می‌پوشاند.

بعضی هم نه؛ همچین قدرتی ندارند: یعنی از نظر اقتصادی یک بخشی را رها کرده‌اند دست بخش خصوصی؛ از نظر سیاسی رها کرده‌اند دست ان‌جی‌او‌ها و آن چیزی که اصطلاحاً بهش می‌گویند «جامعهٔ مدنی»؛ در بخش فرهنگی رها کرده‌اند به دست نهادهای خصوصی و آزاد. در حوزه‌های گوناگون کار از دستشان در رفته یا اقتدار ندارند؛ یعنی هژمونی و سلطه و سیطره ندارند.

این بخش حکومتی و آن بخش غیرحکومتی — این بخش رسمی و آن بخش غیررسمی — را اگر هر دو را با هم مدیریت کنید، می‌شود بخش عمومی. «حوزهٔ عمومی» این است که رسمی و غیررسمی را در بر می‌گیرد.

البته این تقسیم‌بندی ماست. تقسیم‌بندی غربی‌ها به این بخش می‌گویند «رسمی»، به آن بخش می‌گویند «عمومی». یعنی آن‌ها مثلاً فرض کنید در تربیت رسمی یا در تربیت عمومی «پابلیک اِجوکیشن» یا «فرمال اِجوکیشن» منظور از «فرمال اِجوکیشن» آموزش‌و‌پرورش است، یعنی آموزش رسمی توسط حکومت تعلیم و تربیت رسمی، می‌شود «فرمال اِجوکیشن». بعد وقتی می‌گویند «پابلیک اِجوکیشن»، یعنی تربیت عمومی؛ منظور تعلیم و تربیتی است که از طریق رسانه‌ها اعمال می‌شود، از طریق خانواده اعمال می‌شود، از طریق مناسبات اجتماعی اعمال می‌شود.

لذا «فرمال اِکونومی»، «پابلیک اِکونومی»: اقتصاد رسمی، اقتصاد عمومی از دید غربی‌ها در این تقسیم‌بندی، آن طیف‌شناسی است که حکومتی-غیرحکومتی را مشخص می‌کند. اما هیچ لایه‌ای را در مطالعات غربی‌ها بالای سر این دوتا قرار نمی‌دهند؛ یعنی نمی‌آیند بگویند: «خیلی خب، الان این بخشی که رسمی و حکومتی است با آن بخشی که غیررسمی و غیرحکومتی است، این دو تا را چه سپهر عمومی، چه عرصهٔ عمومی باید مدیریت کند». نمی‌دانند و تعریف هم برایش ندارند.

طیف‌شناسی عرصه‎‌های رسمی نسبت به عرصه‌های غیررسمی
طیف‌شناسی عرصه‎‌های رسمی نسبت به عرصه‌های غیررسمی

اما دقیق‌ترش می‌شود اینکه ما بگوییم: «عرصهٔ عمومی» عرصه‌ای است که هم بخش حکومتی را در بر می‌گیرد، هم بخش غیرحکومتی؛ هم بخش رسمی را در بر می‌گیرد، هم بخش غیررسمی.

در این صورت، ما پایمان را می‌گذاریم آن‌جایی که عنوانش می‌شود عرصهٔ عمومی. از طریق عرصهٔ عمومی، نسبت بین این دو بخش را تعریف می‌کنیم. حالا نوسان دارد. این به اصطلاح، منقبض می‌شود، منبسط می‌شود. بعضی‌هایش کوچکتر است در بعضی حوزه‌ها مثلاً اخلاق رسمی ممکن است در بعضی حکومت‌ها جنبهٔ قانونی نداشته باشد و اخلاق غیررسمی حاکم باشد.

نسبت قبض و بسط عرصه‌ی رسمی و غیررسمی
نسبت قبض و بسط عرصه‌ی رسمی و غیررسمی

دین رسمی، دین غیررسمی؛ تربیت رسمی، تربیت غیررسمی؛ سیاست رسمی، سیاست غیررسمی؛ اقتصاد رسمی، اقتصاد غیررسمی؛ دیپلماسی رسمی، دیپلماسی غیررسمی.

طرح‌ریزی عرصه رسمی و عمومی
طرح‌ریزی عرصه رسمی و عمومی

ولی وقتی شما می‌دانید در ۱۴۰ تا زیرنظام، جایی ضریب نفوذ حکومت بیشتر است و جایی ضریب نفوذ حکومت کمتر است، این‌ها را وقتی کنار هم می‌چینید، خوب یک ساختار غیرشکیلی به دست میاد شکیل نیست، یعنی تناسب ندارد، یعنی به همین سادگی نیست. شما یک دایره را ترسیم می‌کنید و بگویید «این رسمی است»، بعد یک دایرهٔ بزرگ‌تر ترسیم کنید و بگویید «غیررسمی». بسیار به‌هم‌ریخته و نامناسب و نامتجانس است. همیشه تلاش حکومت‌ها این بوده که عرصهٔ رسمی را تسری دهند، عرصهٔ غیررسمی را به چنگ خودشان بیاورند.

نسبت‌شناسی واقعی عرصه‌ی رسمی با غیررسمی
نسبت‌شناسی واقعی عرصه‌ی رسمی با غیررسمی

اصل شاکلهٔ جامعه‌شناسی سیاسی در غرب بر یک مفهوم است: «چطور می‌شود قلب و ذهن مردم را در راستای مقاصد حکومت همسو کرد؟» یعنی آن بخش غیررسمی را هم مصادره کرد و آورد و جذب کرد. خب، این تدابیری دارد. حالا یک‌جایی می‌آیند مثلاً گلادیاتورها را می‌گذاشتند در دورهٔ روم با حیوانات درنده مبارزه کنند و مردم را سرگرم می‌کردند.

الان در مقاصد سیاسی فوتبال مثلاً توده‌های مردم را حکومت‌ها با دو چیز سرگرم می‌کنند: یکی با فوتبال، یکی با کنسرت. یک کنسرت می‌گذارند مثلاً تیلور سوئیفت را می‌آورند. یک‌دفعه مثلاً عددی در حد صدها هزار نفر سرگرم می‌شوند. یعنی آن حکومت حس خوبی داده به مردمش و گذاشتشان سر کار.

یک مسابقات فوتبال برگزار می‌کنند. یک مجموعه‌ای به نام فرض کنید مثلاً ساختار رژیم بن‌سلمان برای اینکه در عربستان کسی سرش را نگیرد بالا و فکر نکند که «چرا یک شاه پیری آنجاست پسرش همه‌کار است تو این مملکت؟» خب، می‌رود میلیارد دلار، میلیارد دلار خرج می‌کند؛ یک فوتبالیست را می‌آورد. ۱۰٪ این فوتبالیست‌ها کف زمین بازی کنند، حواس کشور یعنی عرب‌های داخل سعودی می‌رود سمت این. ۹۰٪ هم جوانانشان حواسشان می‌رود پیش زن این فوتبالیست‌ و هر روز زن این فوتبالیست یک مانورهایی برای این‌ها دارد. حضورهای عمومی که دارد، یا مثلا تصاویری که ازش پخش می‌شود توی اینستاگرام و غیره.

اینکه حکومت‌ها از طریق فوتبال و از طریق کنسرت سعی می‌کنند رضایت عمومی عوام را به دست بیاورند و هیجانات را مدیریت کنند، خب این یک بخشی از روند عرصه‌سازی است.

اما یک تفکیکی کنیم: عرصهٔ رسمی یعنی عرصهٔ حکومتی به ۵ حوزه تقسیم می‌شود:

۱. عرصهٔ فرهنگی

۲. عرصهٔ سیاسی

۳. عرصهٔ اقتصادی

۴. عرصهٔ اجتماعی

۵. عرصهٔ نظامی

یعنی هرکدام از این‌ها یک وزنی دارد در ساختار عرصهٔ رسمی. یعنی حکومت وقتی می‌خواهد عرصه‌سازی کند، در سیاست، در اقتصاد، در فرهنگ، در نظامی‌گری و در حوزهٔ اجتماعی عرصه‌سازی می‌کند. آنجا یک شاکله‌ای می‌بینید بسته به تفکیک‌های نظام ارگانیکی، اخیراً که دیگر در طول ۲۰ سال گذشته، نظامات ارگانیکی کلاسیک رفته کنار و یواش‌یواش، نظامات سایبرنتیک دارد جایگزین می‌شود. دیگر پنج عرصهٔ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی نداریم؛ دو تا عرصه داریم در سایبرنتیک که می‌شود:

۱. عرصهٔ اطلاعات

۲. عرصهٔ انرژی

در نظام‌های سایبرنتیک، بخش تولید اطلاعات یعنی مغز و حواس، به بخش تولید انرژی یعنی بقیه اندام‌های بدن کنترل اعمال می‌کنند. لذا، اطلاعاتی که شما در اینترنت می‌بینید و در ابرهای اطلاعاتی، در این کلود اطلس‌ها، این ساختار کنترل این اطلاعات در نظام سایبر و عقبهٔ انرژی که نیاز دارد، اهمیت انرژی اتمی، انرژی فسیلی و غیره.

حالا چه عرصهٔ رسمی در حکومت‌های سایبرنتیک دو تا باشد: اطلاعات و انرژی؛ چه در مدل‌های کلاسیک سنتی باشد: همان ۵ تای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی. عرصه‌سازی با این‌ها انجام می‌شود. در عرصهٔ غیررسمی یعنی عرصهٔ غیرحکومتی، بسته به تودهٔ مردم تعریف می‌شود: به خواص و عوام. عرصهٔ غیررسمی عرصه‌ای است که یک اقلیت «خواص» و یک اکثریت «عوامی» در آن هست.

تناسب توالی عرصه‌ها
تناسب توالی عرصه‌ها

حالا از حاصل‌ضرب مجموعهٔ خواص و عوام در عرصهٔ غیررسمی، با اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظامی‌گری و اجتماعی در عرصهٔ رسمی؛ از ترکیب این‌ها یک ساختاری به وجود می‌آید که این ساختارها این‌گونه‌اند:

- عرصهٔ فرهنگی خواص / عرصهٔ خواص فرهنگی

- عرصهٔ سیاسی خواص / عرصهٔ خواص سیاسی

- عرصهٔ اقتصادی خواص / عرصهٔ خواص اقتصادی

- عرصهٔ نظامی خواص / عرصهٔ خواص نظامی

- عرصهٔ اجتماعی خواص / عرصهٔ خواص اجتماعی

این‌ها هرکدام یک میدان متمایز از این سازوکار را دارند.

الان شما متوجه شدید که اگر بخواهید حکومت تشکیل بدهید و بخواهید دستگاه‌های حکومتی را مدیریت کنید، باید این لایه‌بندی‌ها را داشته باشید. مثلاً در دفتر یک رئیس‌جمهور، باید این تقسیمات مد نظر رئیس‌جمهور باشد. مثلاً در دفتر رهبری، تقسیمات دفتر رهبری باید این عرصه‌ها باشد. بدانید که در کدام حوزه‌ها سیاست چیست و می‌خواهید چطور جلو ببرید. خب، این خواص بود. می‌رویم سراغ عوام که اکثریت جامعه محسوب می‌شوند، در سپهر به‌اصطلاح عمومی سپهر غیررسمی:

- عرصهٔ فرهنگی عوام / عرصهٔ عوام فرهنگی

- عرصهٔ سیاسی عوام / عرصهٔ عوام سیاسی

- عرصهٔ اقتصادی عوام / عرصهٔ عوام اقتصادی

- عرصهٔ نظامی عوام / عرصهٔ عوام نظامی

- عرصهٔ اجتماعی عوام / عرصهٔ عوام اجتماعی

طرح‌ریزی عرصه‌ها
طرح‌ریزی عرصه‌ها

فرق خواص و عوام در چیست؟ خواص مبتنی بر عقلانیت تصمیم می‌گیرند و فکر می‌کنند. عوام مبتنی بر نیازها و احتیاجات و هیجاناتشان تصمیم می‌گیرند. آنچه عوام را به حرکت درمی‌آورد، انگیزه‌های احساسی و هیجانی است. آنچه خواص را به حرکت درمی‌آورد، گزاره‌های اقناعی و فکری و عقلی است.

لذا، جامعه‌ای را که می‌خواهید به حرکت دربیاورید با هیجانات فوتبال و کنسرت و موسیقی و این‌جور حرف‌ها، آن بخش عوام جامعه است. آن‌جایی که یک اقلیت خواص هست، آن‌ها را باید قانع کرد. آن‌ها با کنسرت و هیجانات نمی‌دانم داخل تالار کنسرت و نمی‌دانم برگزاری کنسرت و نمی‌دانم استادیوم فوتبال و این‌ها، اون‌ها قانع نمی‌شوند. لذا:

- نظام اقناعی برای خواص

- نظام ارضایی برای عوام

این طیف‌شناسی عرصه‌هاست. یعنی وقتی شما می‌خواهید عرصه را به دست بگیرید، باید این کار را بکنید. خب، عرصه را چطور به دست می‌گیرند؟ عرصهٔ رسمی را. عرصهٔ رسمی از طریق قانون‌گذاری صورت می‌گیرد. بهش می‌گویند «رژیم حقوقی». اصلاً کلمهٔ «رژیم» که به حکومت‌ها وقتی یک حکومت دیگه‌ای را یک حکومت قبول ندارد، به آن‌ها می‌گوید «رژیم» مثلاً توی ایران می‌گویند «رژیم صهیونیستی» چون ایران رژیم صهیونیستی را قبول ندارد. رژیم صهیونیستی به ایران می‌گوید «رژیم اسلامی». این یعنی چی؟

هنگامی که یک کسانی می‌آیند و یک قوانینی می‌گذارند، یک قانون اساسی می‌گذارند، گزاره‌هایی را تعریف ‌می‌کنند، یک اتمسفری به وجود می‌آورند برای زیست سیاسی. کرهٔ زمین چرا امکان زیست دارد؟ چون جو دارد، چون اتمسفر و بیوسفر دارد. هنگامی که یک حکومتی شکل می‌گیرد، این حکومت بسته به میزان «رژیم حقوقی» که ایجاد کرده رو پا می‌ماند. یعنی یک قانون اساسی محکم و قوانین لایه‌های دیگرش. نظام‌سازی می‌کند، قوانین ارائه می‌کند. بسته به این‌ها، بهش می‌گویند «رژیم» که این رژیم، پایه‌اش رژیم حقوقی است؛ یعنی مبتنی بر قانون اساسی و قوانین دیگرش.

خب، البته این در مورد رژیم‌های سکولار است دیگر. چون شما الان دربارهٔ سازوکارهای دینی می‌دانید که آنجا شریعت مطرح است. مبنا شرع است. یعنی هرقدر شریعت قوی‌تر و غلیظ‌تر و با ضریب نفوذ بیشتری باشد، آن رژیم می‌شود «رژیم شرعی» یعنی رژیم حقوقی نیست، رژیم شرعی است، چون نظام حقوقی، مجلس و پارلمان‌محور، نظام عرفی است.

خب، پس هنگامی که ما داریم سخن می‌گوییم از «عرصه‌سازی رسمی»، به چه چیزی می‌گوییم عرصه‌سازی رسمی؟ به قوت پارلمان و مجلسی که قانون می‌گذارد و دستگاه اجرایی که آن قانون پارلمان را اجرا می‌کند؛ یعنی آن رژیم حقوقی گذاشته‌شده را بهش پایبند است و اجراش می‌کند. هرقدر آن قوانین بیشتر در جامعه مطرح باشند و مردم آن قوانین را بپذیرند و بهش تن بدند و عمل کنند بهش، آن رژیم سفت‌وسخت‌تر است. اینجا عرصهٔ رسمی شکل می‌گیرد.

پس عرصهٔ رسمی، عرصهٔ حکومتی، عرصه‌ای است که مبتنی بر قوانین، مبتنی بر رژیم حقوقی است. این رژیم حقوقی را مردم بپذیرند و بهش پایبند باشند، یا قدرتی داشته باشد حکومت، بتواند اراده‌اش را تحمیل کند و قانونش را بخوراند به جامعه. در این صورت، شما با یک مفهوم روبرو هستید به نام «رژیم حقوقی» یعنی عرصهٔ رسمی.

خب، به نسبت آنچه که الان دربارهٔ عرصهٔ رسمی شنیدید، عرصهٔ غیررسمی مبتنی بر چیست؟ آن‌جا که دیگر در عرصهٔ غیررسمی، قوانین حکومتی جواب نمی‌دهد، بسته به آداب، رسوم و سنن است. یعنی آدابی که، رسومی که، سننی که مردم، قبیله‌ها، عشیره‌ها، اقوام، استان‌ها، گروه‌ها عمل می‌کنند بهش، قانون برایش وجود ندارد، اما بهش پایبندند. بعضی‌اش ممکن است خرافی باشد مثلاً نمی‌دونم «سیزده‌به‌در»، «چهارشنبه‌سوری» یک رسومی است، آدابی است. بعضی‌ها بهش پایبندند. بعضی‌هایش جنبهٔ شرعی دارد مثلاً عید فطر، مثلاً عاشورا، تاسوعا، مثلاً راه‌پیمایی اربعین. یک سازوکارهایی هست که یا مذهبی است، یا فرهنگی، یا قومی، یا تاریخی، یا اقلیمی:

- اقلیمی مثلاً ساحل‌نشین‌ها: ساحل‌نشین‌ها یک جشن‌هایی دارند، لحظه‌ای که مثلاً ماهی‌گیری به یک فصلی می‌رسد.

- در کویر، یک رسوماتی دارند.

- جنگل‌نشین‌ها، یک رسوماتی دارند.

- آن‌هایی که توی برف زندگی می‌کنند، مناطق سردسیر، یک رسوماتی دارند.

این‌ها اقلیمی است.

این آداب و رسوم، اصولاً می‌آید حکومت می‌کند بر مردم. قدرت قانونی هم ندارد. مردم این‌ها را باور دارند و به این آداب و رسوم می‌پردازند. حالا «شب چله» است، مثلاً «شب یلدا»، نمی‌دانم «چهارشنبه‌سوری»، «سیزده‌به‌در»، جشن «مهرگان»، جشن «نوروز»، «راه‌پیمایی اربعین»، «تاسوعا»، «عاشورا»، «عید قربان»، «عید غدیر»، «عید فطر» یا دینی است، یا خرافی، یا فرهنگی، یا مناسبت تاریخی. یک چیزی است. این می‌شود عرصهٔ غیررسمی.

ازدواج در چارچوب شرع اسلامی‌اش در کشور ما یک کلیاتی دارد، مبتنی بر اسلام و تشیع. اما اینکه مثلاً در آذربایجان چطور آداب و رسومی دارند برای ازدواج، چه تشریفاتی دارند آن یک چیزی است. توی کردستان، کردها یه تشریفاتی دارند. توی لرستان، لرها یک تشریفات دیگری دارند. توی خوزستان، عرب‌ها تشریفات دیگری دارند. در بلوچستان، بلوچ‌ها یا تشریفات دیگری دارند. در گیلان، به اصطلاح تشریفات گیلکی یک چیز دیگر است.

ازدواجه ازدواجه از نظر شرعی، کلیاتش همان کلیات شرع است؛ اما آداب و رسوم هرکدام از قومیت‌های ما یک تمایز و تفاوت‌هایی دارد. از آشپزی و نوع پوشش و لباس و مراسم مثلاً فرض کنید «بله‌برون» و نمی‌دانم تا «پاگشا» و نمی‌دانم تا «پاتختی» و موارد دیگری که معرف حضور شما هست. این‌ها می‌آید در جامعه، حکومت می‌کند. این‌ها عرصه‌سازی شده، یعنی چیزهایی شده: رسوم، فرهنگ، سنت. عرصه‌سازی شده. به این‌ها می‌گویند عرصهٔ غیررسمی.

حالا عرصهٔ غیررسمی اگر غلظت پیدا کند؛ هرچه می‌آید جلوتر، بیشتر جا را بر عرصهٔ رسمی تنگ کند. نپذیرد عرصهٔ رسمی را. میدان ندهد به عرصه رسمی، یعنی آداب و رسوم غلبه داشته باشد. آن‌جا قدرت حکومت کم می‌شود. پس عرصه‌سازی برایتان روشن شد:

- هیجانات برای عوام

- اقناع برای خواص

این تقسیم‌بندی مشخص شد.

از ترکیب دو لایهٔ عرصهٔ رسمی و عرصهٔ غیررسمی. در عرصهٔ رسمی: حوزهٔ اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، نظامی؛ و عرصهٔ غیررسمی: حوزهٔ عوام و خواص. از ترکیب این‌ها، دوتا، ۱۰ حوزه درمی‌آید. درباره‌ی عوام و خواص، که تفکیک این‌ها و شناخت دقیق این‌ها به شما طرح‌ریزی استراتژیک در نظام اجتماعی می‌دهد. یعنی شما باید بدانید که:

- برای عوام چگونه در واقع محیط فرهنگی تعریف کنید. آن‌جا احساسات و هیجانات است. برای خواص چگونه؟

- برای عوام در عرصهٔ سیاست چگونه عمل کنید؟ برای خواص چگونه؟

- عوام در حوزهٔ اقتصاد چطور نگاه می‌کنند؟ عوام چگونه، خواص چگونه؟ خواص و عوام.

- در حوزهٔ نظامی‌گری هم همین است.

- در حوزهٔ اجتماعی هم همین است.

پیچیدگی‌اش در این است. حالا اگر کسی یک نسخهٔ پیچیده خواست با یک نسخه همهٔ این ساختار را یک‌پارچه جلو ببرد، خب طبیعتاً باید حق بدهید بهش که شکست بخورد دیگر. کما اینکه دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی، دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی، دستگاه اقتصادی جمهوری اسلامی و غیره، هی شکست می‌خورند چون پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های این ساختار عرصه‌سازی را نمی‌بینند.

همواره به خاطر داشته باشید: قوت و قدرت قانون‌گذاری در عرصهٔ رسمی و حکومتی، رژیم حقوقی می‌سازد، عرصه می‌سازد. قوت سنت و سنن، آداب و رسوم. چه آن‌‌هایی‌اش که خرافی است، چه آن‌‌هایی‌اش که اقلیمی است، چه آن‌‌هایی‌اش که فرهنگی است، چه آن‌‌هایی‌اش که دینی است؛ قوت و قدرت آن‌ها، عرصهٔ غیررسمی می‌سازد.

هنر در عرصهٔ عمومی این است که چطور این دو را با هم ترکیب و تلفیق کنید و تعارض‌هایشان را بگیرید. تکرار می‌کنم: هنر در این است که شما آنچه را که در عرصهٔ رسمی و قانون‌گذاری کار می‌کنید با رژیم حقوقی و آنچه را که آداب و رسوم و سنن است، در کنار هم قرار بدهید. زهرشان را بگیرید که به هم‌دیگر صدمه نزنند و بتوانید مدیریت کنید، جهالت‌ها را بزدایید و جامعه را به یک شرایط متعادلی برسانید. این می‌شود عرصهٔ عمومی. عرصه‌سازی عمومی.

عرصه‌سازی با سه گزاره صورت می‌گیرد:

۱. مفهوم (کانسپت)

۲. دیسکورس (قول)

۳. پارادایم.

یعنی اگر شما آمدید یک پارادایمی ایجاد کردید، آن عرصه می‌سازد. یک سطح پایین‌ترش، شما آمدید قولی ایجاد کردید. دیسکورس به وجود آوردید. اصطلاحاً گفتمان. یه چیزی رو گفتمان کردید. عرصه‌سازی کردید. یک لایهٔ پایین‌تر تعریف می‌کنند: می‌گویند «کانسپت» یعنی مفهوم. یک مفهومی می‌آید، جامعه را می‌برد به یک سمتی. مثلا:

یک روزی هاشمی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم سازندگی».

خاتمی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم جامعهٔ مدنی».

احمدی‌نژاد می‌آید، می‌گوید: «مفهوم مهرورزی و عدالت».

روحانی می‌آید، می‌گوید: «مفهوم برجام».

هرکدام از این مفاهیم اگر استمرار پیدا کنند، به چی تبدیل می‌شوند؟ به دیسکورس، گفتمان می‌شود. بعد از اینکه دیسکورس شدند، امکان این را دارند که به پارادایم تبدیل بشوند، به وادی تبدیل بشوند. اینجا عرصه‌سازی صورت می‌گیرد. این یک ساختاری دارد که در روش کار باید شما با آن آشنا باشید.

در تلقی دینی، به جای «مفاهیم‌سازی»، ما «مَفْقُوه» را مبنا قرار می‌دهیم. آنچه که گزارهٔ فقهی است. آنچه که حضرت موسی عرض کرد به حضرت خدا که: «یَفْقَهُوا قَوْلِی» یعنی قول من فقهیده بشود، نه فهمیده بشود. مفهوم نباشد، «مَفْقُوه» باشد.

در جامعهٔ دینی و حکومت دینی، هنر طراحان استراتژی و فقهاء باید این باشد که مفاقیه قرآنی نه مفاهیم قرآنی. باز تکرار می‌کنم: رویکرد «کانسپچوال» در فلسفهٔ غربی نداشته باشید «کانسپت» نه، «مفهوم» نه، بلکه «مَفْقُوه». چون مفاهیم را خواص و عوام، مؤمن و کافر، با هم می‌شنوند. اما آنچه که موسی وقتی می‌گفت، بقیه نمی‌شنیدند. به خدا عرض می‌کند که: «یک کاری کن، یَفْقَهُوا قَوْلِی این قول من باید فقهیده بشود، نه اینکه فهمیده بشود».

آن‌ها آمده بودند به حضرت شعیب، گفتند: «بابا تو آدم خوبی هستی، ولی هرچی می‌گی ما نمی‌فقهیم». انبیاء و ائمه عمدتاً کلامشان فقهیده نمی‌شده است. ظرفیت فقهیدن طرف مقابل در اینکه قلب ممکن التفقه داشته باشد دیگر. شما هنگامی که می‌خواهید مفقوه قرآنی را به عنوان فقه جاری کنید، باید کاری کنید که اول مردم ظرفیت تفقه پیدا کنند، بتوانند آن را دریابند. درست شد؟

خب در یک چنین شرایطی، ابتدا «مفقوه‌سازی» مثلاً: آقا، فلسفهٔ غرب «حکمت» نیست. «حکمت قرآن» یک چیز دیگر است. «فلسفه» یک چیز دیگر است. فلسفهٔ یونان یک چیز دیگر است. حکمت قرآنی «علم الاقتضا» است دیگر.

تفاوت حکمت و فلسفه
تفاوت حکمت و فلسفه

آینده‌پژوهی غربی و آینده‌شناسی غربی «فیوچرولوژی»، «عاقبت‌شناسی» نیست. «عاقبت» یک چیز دیگر است. آن نسبت به آینده است، این نسبت به عاقبت.

طرح تطبیقی اسلام و مدرنیسم
طرح تطبیقی اسلام و مدرنیسم

منفعت و ضرر اصالت ندارد در قرآن «فلاح» و «خسارت» برتر از منفعت و ضرر است. ولی در حسابداری غربی، منفعت و ضرر مطرح است. اقتصاد اصالت ندارد در اسلام؛ «بیع» اصالت دارد. «اکونومی» غربی که ترجمه می‌شود به اقتصاد، در واقع شراءمحور است، «مشتری‌محور» است. اما در رویکرد قرآنی، «بیع» فروش‌محور است، کاملاً برعکس.

بیع، اقتصاد، کدآمایی، Economy
بیع، اقتصاد، کدآمایی، Economy

شما تک‌تک مفاقیه قرآن که بیش از هزار در واقع «کلمهٔ طیبه» هست، که به عنوان «مَفْقُوه» اساس جامعهٔ فقهی را شکل می‌دهد «مفقوه‌سازی» کنید. تا مرحله‌ای که این مفاقیه بشوند «گفتمان». گفتمان در زبان فارسی، «دیسکورس» در زبان فرانسه، اینجا می‌شود به عربی می‌شود «قول». وقتی یک چیزی امری اقتضا می‌کند، حضرت الله بهش می‌گوید: «یَقُولُ له» به او می‌گوید: «کُنْ فَیَکُونُ» باش اون می‌باشد. این قول «قول»، «فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِينَ یَسْمَعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» این به اصطلاح: «می‌شنوند قول‌ها را» یعنی گفتمان‌ها را می‌شنوند. گفتمان فارسی در قرآن می‌شود «قول». دیسکورس می‌شود «قول». پس اول چیست؟

اول «مَفْقُوه» که بهش می‌گویند مفهوم. یک سطح بیایید بالاتر: «مَفْقُوه».

دوم: گفتمان یعنی «قول».

سوم: آنچه که قول رایج شد، می‌گویند «مقوله»

می‌گویید مثلاً «مقولهٔ فلان». این «مقوله‌ی فلان» از «قول» می‌آید دیگر. «مقاله» مقاله‌ای که می‌نویسید، دارید قول‌تان را می‌آورید توی آن چند صفحه. «مقولهٔ فلان»، مقاله‌نویسی، قول رایج، به قول فلانی. یعنی چیزی که گفتمان شده دیگر. دیسکورس. یک سطح بالاتر این قول می‌آید، تعمیم پیدا می‌کند، «وادی» ایجاد می‌کند. وادی که ایجاد می‌کند، در فلسفهٔ غربی بهش می‌گویند «پارادایم». پس:

- مَفْقُوه و قول و وادی

- کانسپت و دیسکورس و پارادایم

راه عرصه‌سازی این‌هاست. چه شد؟ یا شما باید در عرصهٔ رسمی، قانون بگذارید؛ قانون بیاید تا پایین جاری بشود؛ یا در عرصهٔ غیررسمی، فرهنگ و سنت و رسوم و آداب. آن‌ها از قبل بوده‌اند، آمده‌اند جاری شده‌اند. یا خرافه است، یا دین، یا فرهنگ. این‌ها هم که مجلس‌ها قانون می‌گذارند، ابلاغش می‌کنند، اجرا بشه. این عرصه‌سازی خشک رسمی است.

عرصه‌سازی حرفه‌ای، عرصه‌سازی روش انبیا، عرصه‌سازی مورد نظر دین، همانی است که غربی‌ها هم توی نگاه فلسفی‌شان یک اشاره‌ای بهش دارند: «بتونید کلمهٔ طیبه را تبیین کنید، ارائه کنید» یعنی «مَفقوه» که مردم تلاش کنند بفقهندش. دوم: قول. قول الهی. سوم: وادی بسازید باهاش. به قول غربی‌ها، «پارادایم‌سازی» کنید. این بهترین نوع عرصه‌سازی است. می‌شود عرصه‌سازی عمومی. اینکه باشد آن مفقوه، آن قول و آن پارادایم یا وادی، هم بر عرصهٔ رسمی دولتی حکومت می‌کند و هم بر عرصهٔ غیررسمی و مردمی.

مثلاً الان شما می‌دانید که «Industry» ترجمه شده اینجا به صنعت. «دانشگاه صنعتی شریف»، «اینداستری»، «وزارت صنعت، معدن و تجارت» «اینداستری» این یک قول رایجی است یک پارادایمی شده است دیگر. کلمهٔ غلطی است دیگر. می‌دانید که در قرآن، «تصنیع» اول دربارهٔ ساخت انسان و دین است «اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي». دوم در مورد ساخت ذهنیه. سوم و چهارم در مورد ساخت کشتی نوح است. یا صنعت زره و لباس توسط داود علیه‌السلام. پس:

- اصطناعت دین

- بعد اصطناعت انسان

- بعد اصطناعت ذهنی «إنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا یصْنَعُونَ» خدا می‌داند تو ذهنتان دارید چی می‌سازید.

- بعد صنعت کشتی‌سازی نوح در قرآن.

نظام صنع و اصطناعت
نظام صنع و اصطناعت

پس الان شما یک مفقوهی را یاد گرفتید در فقاهت قرآنی: که مقولهٔ اصطناعت و تصنیع و صنعت، فراتر از آن چیزی است که الان توی دانشگاه‌های ما می‌گویند، و عوام می‌گویند، و مسئولین توی مجلس و دولت می‌گویند و «وزارت صنعت» و «دانشگاه صنعتی» و «حوزهٔ علمیه» می‌گویند. اگر می‌خواهید قرآنی فکر کنید. قرآن را جاری کنید، باید اول این مفقوه را، این کلمهٔ طیبه «اصطناعت» را بیاوریدش بیرون، برجسته‌اش کنید، دسته‌بندی‌اش کنید، تسری‌اش بدهید. هم حکومت در مجلس و دولت و غیره و ذلک بیاید این کلمه را بگیرد و لایه‌های این کلمه را در نظاماتش پیاده کند، هم مردم این‌طوری فکر کنند و نسبت بهش عمل کنند.

مَفْقُوه که جا افتاد و تثبیت شد، مرحلهٔ دوم شروع می‌شود: باید تبدیلش کنید به قول رایج یعنی گفتمانش کنید. این قول رایج وقتی گفتمان شد، حالا وادی ایجاد می‌کند بهش می‌گوییم «پارادایم‌سازی شد». شما عرصه‌سازی کردید. این یکی از ظریف‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و بنیادی‌ترین روش‌های طرح‌ریزی استراتژیک است.

دولت‌ها نمی‌توانند چون دولت‌ها برای ۴ سال سر کارند. مجلس‌ها نمی‌توانند چون ۴ سال سر کارند. به تعبیر ولی‌الله سیف، رئیس اسبق بانک مرکزی، که چند روز پیش مصاحبه کرد، گفت که: «روحانی ۲ سال آخر آمد به من گفت که: “این همه سکه و طلا داری تو بانک مرکزی، بریز تو بازار، قیمت دلار بیاد پایین!” گفتم: “بابا، خزانهٔ کشور رو که نباید خالی کرد! این مال بعدی‌هاست. نباید دست زد.” گفت: “من که ۲ سال بیشتر رئیس‌جمهوریم نمونده؛ همون تو دورهٔ من باید یه اتفاق بیفته!”» اصلاً برایشان مهم نیست که بعدش چی می‌شه.

یعنی با یک‌کسی مثل مثلاً حسن روحانی که می‌گه: «خزانهٔ مملکت رو خالی کنید تا دلار تو دورهٔ من یه ذره بیاد پایین» با اینکه نمی‌تونی گفتمان‌سازی کنی. چون اگه خواستی بیایی «مَفْقُوه» رو شکل بدهی، تبیین کنی، به گفتمان تبدیل کنی، دیسکورس کنی و بعدش هم تبدیلش کنی به پارادایم، باید بگی: «من الان می‌خوام ۲۰ سال زحمت بکشم این کار رو بکنم» نتیجه‌ای که می‌خوام بگیرم چیه؟ یک نکتهٔ بنیادینه:

ببینید آقایون، خانم‌ها، الان عرصهٔ رسمی داره مثل کوه یخی که داره در قطب شمال آب می‌شه، ذوب می‌شه و ذره‌ذره وجوهش از بین می‌ره. عرصهٔ رسمی و قدرت دولت‌ها داره نابود می‌شه، داره حذف می‌شه. مثال زدم دیگه: یه روزی صدا و سیما ۵٬۰۰۰ نفر بود با ۲ تا شبکهٔ تلویزیونی و ۲ تا شبکهٔ رادیویی، سال ۱۳۶۴ می‌تونست کل ایران رو مدیریت کنه. امروز صدا و سیما با ۵۰٬۰۰۰ نفر، ۱۴٪ ضریب نفوذ داره. اون‌هم در مثلاً بخش‌های فوتبال و نمی‌دونم... با وجودی که ۳۰ تا استان، هرکدام یک شبکه دارند، ۳۰ تا شبکه هم تو تهران دارند می‌شه ۶۰ تا! ۵۰ تا ۶۰ تا شبکهٔ رادیویی دارند. کلی هم شبکهٔ خارجی دارند. چرا صدا و سیما دیگه ضریب نفوذ نداره؟ چون صدا و سیما رقیب پیدا کرده: مردم اطلاعات و اخبار و فیلم‌ها و غیره و ذلک را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند نسخهٔ اصل‌رو.

حالا همین‌رو تسری بدید به بخش‌های دیگه. قبلاً ارشاد قدرت داشت، سازمان سینمایی قدرت داشت. مردم باید بلیت می‌خریدند، می‌رفتند تو سینما، فیلم‌ها رو می‌دیدند. الان مردم نیاز ندارند. مهم‌ترین فیلم‌های سینمایی همهٔ این ۲۰۰ تا کشور، سریع توی یوتیوب بارگذاری می‌شه؛ همه فوری می‌رن، می‌بینن، زیرنویس فارسی آماده است و سینما هم دیگر آن اعتبار رو نداره.

یوتیوب گفت که: «The Future of Education - من آیندهٔ آموزش و پرورشم!» خیلی‌خوب یعنی می‌خوای چیکار کنی؟ اومده همهٔ درس‌های اصلی آموزش‌و‌پرورش کشورهای مختلف رو با روش هوش مصنوعی داره تصویری می‌کنه، می‌ذاره اون‌جا. خب، مردم به جای اینکه فردا بچه‌هاشون رو بفرستن مدرسه، بچه‌هاشون می‌نشینن، همین کانال‌های کودک یوتیوب رو می‌بینن! با روش هوش مصنوعی. بعد، هوش مصنوعی خود یوتیوب داره می‌بینه که این خانواده با این آی‌دی که داره، این درس‌ها رو گذرونده. پیام می‌دن به بچه که بیا دیپلمت رو بگیر. دانشگاه هم همین‌طور. همه‌ی استادای دنیا الان دارن درس‌هاشون رو می‌چینن اونجا.

شما حضوری تشریف آوردید، یه سری داخل ایران غیرحضوری مطالب رو دنبال می‌کنن با DVD‌ها. اما خب، امروز ما تعداد زیادی در آمریکا و آمریکای لاتین و کانادا و اروپا و آفریقا و شرق آسیا و هند و پاکستان و آسیای میانه دانشجوهای کلبه کرامت داریم که بی‌صبرانه منتظرن یه جلسه کلبه بارگذاری بشه، ببینن مثلاً من امروز عرصه‌سازی چی گفتم، هفته‌ی دیگه این مثلاً بارگذاری بشه ببینن. بعد به ۸۰ زبان یوتیوب زیرنویس می‌کنه. یعنی یه کسی نشسته تو آمریکا، زیرنویس انگلیسی جلسه رو می‌بینه. یه کسی نشسته توی تونس، زیرنویس عربی‌ش رو می‌بینه. اون نشسته تو فرانسه، زیرنویس فرانسه رو می‌بینه. اون یکی نشسته تو هند، زیرنویس ...

وقتی الان دانشگاه اینجوری شده، همه استادا می‌شینن تو خونه‌شون درس‌هاشون رو می‌گن. یوتیوب نگاه می‌کنه می‌بینه کانال عباسی مثلاً کرسی نظریه‌پردازی، اینقدر جلساتش اونجاست. حواسش هست اون هوش مصنوعی یوتیوب که فلان کس اومده جلسه ۱، ۲، ۳، ۱۰، ۵۰۰، ۱۰۰۰ رو دیده. پیرامون این موضوعات یه سرچ هم کرده، چون موتور جستجوی گوگل، همین یوتیوب مال موتور جستجوی گوگله دیگه. تو گوگل طرف سرچ کرده همین کلمه‌ها رو، دیده این هم مطالب رو دنبال کرده، هم جستجوی مکتوب کرده. سر موعد به طرف می‌گه بیا لیسانست رو بگیر، فوق‌لیسانست رو بگیر، دکترات رو بگیر. خب دیگه اقتدار دانشگاه‌های دنیا از دست رفت، اقتدار مدارس دنیا از دست رفت، اقتدار تلویزیون‌های دنیا از دست رفت.

اگر این اتفاق داره می‌افته که در سال ۱۴۱۴، ۱۰ سال دیگه این در همه‌جای دنیا عمومیت پیدا کرده، اونجا چه چیزی دیگه تحت نظارت شما نیست؟ شورای عالی آموزش و پرورشی که نمی‌تواند بر مدارس سیطره داشته باشد. الان متوجه شدی چجوری عرصه‌سازی صورت می‌گیره. عرصه‌سازی اینه. یه مفقوه رو می‌گیری دستت، به قول تبدیلش می‌کنی، می‌شه پارادایم. هنگامی که یه مفقوه رو تبدیل کردی به قول رایج و تبدیلش کردی به وادی و وادی‌سازی کردی، این مهم‌ترین عرصه‌سازیست که هم شق رسمی و دولتی، هم شق غیررسمی و به اصطلاح غیردولتی رو در بر می‌گیره. این می‌شه نظام گفتمان رسمی.

آنچه بیشتر مد نظرم بود، اینکه شما امروز می‌دونید که ساختار عرصه‌سازی در جمهوری اسلامی دچار مشکلات و اعوجاجات جدی است. روند عرصه‌سازی در انقلاب اسلامی از ۱۵ خرداد ۴۲ به این سو، با همین نسبت، یعنی مفاقیهی که مطرح شد در جامعه به قول رایج تبدیل شد و سپس منجر به وادی‌سازی شد. عصر نهضت در ۱۵ خرداد ۴۲، عصر انقلاب رو رقم زد. عصر انقلاب آمد طی یه فرآیندی و در سال ۱۳۵۷ که انقلاب انجام شد، پیروز شد. در سال ۱۳۵۸ که جمهوری اسلامی شکل گرفت، آرام آرام دشمنی‌ها که بالا رفت، عصر دفاع شروع شد. جهاد و شهادت به نظام گفتمانی رسمی تبدیل شد و تفکر بسیجی به گفتمان رسمی تبدیل شد. عصر دفاع، عصر مرگ بر آمریکا، عصر مقابله با استکبار جهانی، اصل مقابله با شیطان بزرگ، عصر نسبت امام و امت، عصر مستضعفین و مستکبرین.

این روند بعد از رحلت امام، با آغاز ساز و کار سازندگی، پایان عصر دفاع به دوره نسبت سنت و مدرنیسم در تلقی‌های دانشگاهی‌ها انجامید که به عصر حیرت و التقاط منجر شد. عصر حیرت و التقاط دوره ۱۶ ساله‌ای بود که در اون دوره دو معمم، یعنی هاشمی و خاتمی آمدند التقاط رو نهادینه کردن. امام فرمود: التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است. اینکه شما چیزی از غرب رو بگیری، یه چیزی از اسلام بگیری، به هم گره بزنی. می‌خواستن ژاپن اسلامی درست کنن، نمی‌دونم مالزی اسلامی درست کنن، آلمان اسلامی درست کنن. هی می‌رفتن پشت تریبون می‌گفتن می‌خوام. یکی از کشورهای پیشرفته غربی و شرقی رو می‌گرفتن، یه اسلام می‌ذاشتن پشتش. در حیرت بودن که به قول خودشون، تریدیشنالن یا مدرنیستن، سنتی‌اند یا متجددن. عصر حیرت و التقاط ۱۶ سال طول کشید.

یک بازگشتی صورت گرفت به ارزش‌های انقلاب که عصر نظام بود. رهبری طرح‌های تحولی تک‌تک دستگاه‌ها رو مطرح کرد و پیگیری کرد. مسئله نظام‌سازی، جامعه‌سازی و روند مربوطه رو تبیین کرد. برای هرکدوم از حوزه‌ها نکات کلیش رو بیان کرد. اما خب اون دوره هم کوتاه بود و خاتمه یافت. عصر انحراف شروع شد. عصر انحراف، کنار گذاشتن همه‌ی شعارهای جامعه‌سازی و طرح‌های تحولی نظام و منوط کردن اینکه آب خوردن ملت هم به برجام و رابطه با آمریکا و این مسائل این‌چنینی است. عصر انحراف آمد تا اینکه در ۱۴۰۱، عصر انحطاط شروع شد. عقب‌نشینی از همه مواضع شرعی و عرفی و قانونی و غیره و ذلک در انقلاب اسلامی، از موسیقی و ورزشگاه بردن زن‌ها و زیست شبانه و کنسرت‌ها و به اصطلاح بی‌حجابی و رها کردن شرب خمر و... یعنی کلاً رها کردن همه چیز.

و این عصر انحراف به عصر انحطاط منجر شد و عصر انحطاط جوری جامعه رو ضعیف نشون داد که دشمنان حالا احساس کردن که فرصت خوبیه برای حمله. لذا حملات نظامی گسترده‌ای آمریکایی‌ها و رژیم صهیونیستی انجام دادن با پشتیبانی اروپایی‌ها و کشورهای عربی خلیج فارس و کشورهای دیگه. ۱۰-۱۵ تا کشور هماهنگ کردن و رژیم صهیونیستی و آمریکا حمله کردن. متقابلاً سیلی سختی خوردن. آنچه از بیرون نشون داده شده بود، این جوری به نظر نمی‌رسید، یه چیز دیگه‌ای بود واقعیت صحنه. و این مسیر جلو می‌ره. این مسیر منجر و منتج به عصر ایمان خواهد شد. چون هدف‌گذاری رهبری، عالی‌ترین حکم ایشون، اوجب واجبات، یعنی حفظ ایمان مردمه. عصر ایمان آغاز خواهد شد و این سازوکار ان‌شاءالله رقم خواهد خورد. نظام گفتمانیش می‌شه نظام گفتمانی قسط. چون الان چیزی که در جامعه رایجه، ظلمه. نقطه‌ی مقابل قسط، ظلمه. ظلم یعنی سهم هر کس هر چی هست، بهش پرداخته نشه. قسط یعنی سهم هر کس هر چی هست، بهش پرداخته بشه. انقلاب اسلامی این مرحله سوم نظام گفتمانیش رو در پیش داره که نسل جدید، نسل کودکانی که الان در ساز و کار ایمان تربیت می‌شن و به قلب ممکن التفقه می‌پردازن، اون نسل این حرکت رو انجام خواهد داد.

روند عرصه‌سازی در انقلاب اسلامی
روند عرصه‌سازی در انقلاب اسلامی

کلیت کار در عرصه‌سازی انقلاب اسلامی این بوده که به تعبیر رهبری، امام راحل هنر بزرگش این بود که دین رو به عرصه آورد. لذا از ۱۳۴۲ تا ۱۳۸۴، عرصه‌ی دوره‌ی به صحنه آوردن دین بود. دین به صحنه آمد. در عصر تقابل شرق و غرب، شوروی و آمریکا، مسئله سخن مارکس بود که می‌گفت دین تریاک توده‌هاست و دیگه دین کنار رفته. شرق و شوروی و چین و چپ‌گراها و کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها می‌گفتن دین دیگه دوره‌اش تموم شده. لیبرال‌ها و کاپیتالیست‌ها هم می‌گفتن دین یه ابزاریه که می‌شه ازش استفاده کرد در راستای مقاصد لیبرالی. اما امام دین رو به عرصه آورد در مظاهر تمدنی‌اش. دین انقلاب کرد برخلاف نظر مارکس که می‌گفت دین مردم رو به یک خلسه‌ای می‌کشونه، چطور تریاک و افیون مردم رو جوری به خلسه می‌کشونه، نشئه می‌کنه که دیگه نمی‌تونن راه برن، تکون بخورن. برعکس نظر مارکس شده بود. حالا دین می‌تونست مردم رو به حرکت دربیاره، انقلاب کنه.

خب، دوره‌ی به صحنه آوردن دین، که یه دوره تقریباً ۲۰ ساله و ۳۰ ساله بود. این دوره به دوره دوم منجر شد: دوره تثبیت و نهادینه‌سازی دین در صحنه. حالا شما یه دوره دارید دوره به صحنه آوردن دین. اگر دین رو آوردید تو صحنه، باید تثبیتش کنید. هر چیزی اینجوریه. شما برای هر حرکت اجتماعی، یک به اصطلاح اثبات در نظر بگیرید، یه تثبیت. شما می‌خواید یه کاری انجام بدید، باید خودتون رو اثبات کنید. بعد که خودتون اثبات کردید، باید خودتون رو تثبیت کنید. اون دومی از اولش سخت‌تره، دشوارتره.

انقلاب اسلامی هنگامی که دین رو به عرصه آورد، امام وقتی دین رو به عرصه آورد و انقلاب اسلامی را رقم زد، دین توانست انقلاب کنه. دین توانست در دفاع مقدس از پس دشمنی‌ها بربیاد، نرم‌افزار جدیدی برای مقاومت ارائه کنه. این تکثیر شد، رفت توی فلسطین، توی لبنان، توی یمن، توی عراق، تو یه جای دیگه و موجودیتی بخشید به این جوامع که این جوامع علم مبارزه رو از مارکسیزم و لیبرالیزم و ناسیونالیزم و غیره و ذلک ایدئولوژی غربی نگیرن، علم مبارزه رو از اسلام بگیرن. اما این روندی که آمد، بالاخره باید تثبیت بشه و نهادینه بشه. راه تثبیت و نهادینه شدن اینکه مفاقیه جدیدی رو ارائه کنه، اونا رو به قول رایج تبدیل کنه، سپس اونا رو به وادی و به قول غربی‌ها پارادایم منجر کنه.

این مرحله، مرحله‌ایه که از ۱۴۳ زیرنظام جمهوری اسلامی... خب شما تعداد زیادی رو می‌دونید دیگه. الان می‌دونید جمهوری اسلامی ۱۴۰۴، با جمهوری اسلامی ۱۳۶۴، ۴۰ سال پیش فرق داره. ۶۴ هیشکی نمی‌دونست که یه منفعت و ضرر داریم تو قرآن، یه فلاح و خسارت. هیشکی نمی‌دونست این آینده‌شناسی غربی‌ها، تو اسلام می‌شه عاقبت‌شناسی، ضد اونه. هیشکی نمی‌دونست فلسفه‌ای که غربی‌ها می‌گن حکمت نیست، فلسفه یونانی اساسش شرک، تثلیث، حکمت قرآنی علم‌القتضا، اصلاً یه چیز دیگه است. امروز یه جمهوری اسلامی داریم که در این جمهوری اسلامی، برابر ۱۴۰۰ سال گذشته، حرف جدید دینی تولید شده.

شما امروز می‌دونید کلمه صنعت یعنی اصطناعت انسان، اصطناعت دین. شما می‌دونید حضرت امیر فرموده: حضرت الله اسلام رو به عنوان دین برای خودش برگزید، جلو چشم خودش اصطناعتش کرد. یعنی چی اسلام رو اصطناعت کرد؟ یعنی حضرت الله در دوره‌ای که آدم اون خطا رو مرتکب شد و هبوط کرد، ضرورت داشت یه مرحله از اسلام بیاد. به دوره‌ی هابیل و قابیل که رسید، فرزندانشون اسلام یه مرحله دیگه‌ای ازش اومد، اصطناعت شد. اسلام به دوره‌ی نوح که رسید، یه مرحله پیچیده‌ترش اومد. به دوره ابراهیم که رسید، یه مرحله گسترده‌تر. همین‌جوری به دوره موسی که رسید، به دوره عیسی که رسید، در دوره پیامبر ما کامل شد اون مرحله آمدنش. حالا از حضرت علی علیه‌السلام، تک‌تک ائمه در دوره خودشون، هرکدوم باید این اسلام نهایی یعنی قرآن رو روزآمد کنن با تبیین دقیق روز. به این می‌گن روند استطناعت دین. دین یه پدیده‌ی فیکسی نیست که شما به عنوان سیستم عامل ویندوز و لینوکس و اندروید روی کامپیوتر و لپ‌تاپ و تبلتتون نصب کنید، ازش استفاده کنید. دین در هر مرحله یه سخن جدید داره.

ببینید: ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ یعنی برگزیده‌اش برای خودش وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ، اصطناعتش کرده، ساخته‌اش جلو چشم خودش. یعنی اسلام هر روز داره به‌روز رسانی می‌شه. اسلامی که ۱۴۰۰ سال حوزه تبیین کرده بود و تدریس کرده بود، آمد انقلاب اسلامی رو رقم زد، ۴۵ سال بیشتر دوام نیاورد. هر چی حوزه تولید کرده بود، خورده شد. الان دیگه علمی که تو حوزه علمیه هست، به درد مومن کردن مردم نمی‌خوره، به درد این می‌خوره که کسی که مومن باشه، بهش بگن چجوری روزه بگیر، چجوری نماز بخون، چجوری معامله کن، یعنی اعمال صالح رو از اعمال فاسد جدا می‌کنه. اما درس‌های حوزه نمی‌تونه به شما بگه چجوری از کافر بودن دور از جونتون، کافر باشید، مومن بشید. ما امروز یه درس دیگه، یعنی طلبه‌ای که ۱۰ سال تو حوزه علمیه بوده، باید یه چیز دیگه یاد بگیره. یاد بگیره چجوری بره به یه بچه‌ای که الان اعتقادات درستی نداره، بگه چجوری باید دینت رو درست کنی، چجوری بهش متعلقات هفتگانه ایمان رو بگه، چجوری اون رو مثلاً در ایمان به ملائکه، ایمان به انبیا، ایمان به کتاب، ایمان به الله، ایمان به آخرت جلو ببره، چطور ایمان به آیات الهی رو براش تبیین کنه. این می‌شه اصطناعت دینی.

پس متوجه شدید. بابا جان، شیوه گفتمان‌سازی دوره جدیدی که شروع شده، در دوره جدید، دوره شکل‌گیری گفتمان سوم انقلاب اسلامی، یعنی در دوره‌ی شکل‌گیری گفتمان سوم انقلاب اسلامی که گفتمان قسطه، این حرکت به سمت عصر ایمان، عبور از عصر انحراف و عصر انحطاط.

۱. عرصه، بنای ذهنی یا قلبی یک جامعه است که با مفاهیم و مفاقیه، قول‌ها و وادی‌ها، یعنی پارادایم‌ها، پارادایم‌های مکاتب ساخته می‌شه.

۲. عرصه‌ای که رسمیست، از آن به رژیم حقوقی و یا قانون یاد می‌شه که ضمانت اجرای قانونی داره و مامور قانون محتسب اونه. البته بانی اون دولت است که در عرصه رسمی با اعمال قانون کنترل اعمال می‌کنه.

۳. اما عرصه غیررسمی که به عرصه عمومی معروفه، عرصه‌ای است که رژیم حقوقی و قانون رایج کشور در اون حاکم نیست.

الف- اولاً موازین حاکم بر اون، حاکم بر اون بخش، ابتدا غرایز، یعنی اون جاییه که غرایز و احساسات و تمایلات حکم می‌کنه.

ب- سپس فطرت انسانی حاکمه، یه سری کارها رو انسان‌ها انجام می‌دن به حسب کار فطری‌شون. مثلاً تو یه مناسبت‌هایی در طول سال، کمک‌هایی می‌کنن به یه جاهایی، پولایی جمع می‌کنن، یه برخوردهای فطری می‌کنن که هیچ ربطی به ساختار قانونی نداره.

پ- آنگاه آداب و رسوم و سنن قومی و اقلیمی که یا خرافه است یا عرف و یا شریعت یک دینه. این لایه سومه که به اصطلاح بیرون ساختار رسمی حکومت اعمال شه.

ت- چهارمیش اینکه یا رژیم حقوقی کشورهای متخاصم هژمون که به صورت تهاجم فرهنگی پذیرفته شده. یعنی شما یا رژیم حقوقی دشمن رو پذیرفتید یا فرهنگ و رسومش رو پذیرفتید. یعنی بار شما خودتون یه چیزی دارید به نام چهارشنبه‌سوری و سیزده‌به‌در و نکاتی از این دست، یه بار جشن هالووینه و نکاتی که اونا دارن، اون اومده تو جامعه شما پذیرفته شده تو فرهنگ غیررسمی شما. یا رژیم حقوقی اونا پذیرفته شده، مثل سند ۲۰۳۰، مثل مثلاً این نکاتی که اونا اعمال می‌کنن.

ث- و یا فرهنگ و رسوم کشورهای متخاصم که از راه هژمونی فرهنگی به تصویر قلب و ذهن مردم رسیده، تونسته بیاد، مثلاً فرض کنید کی‌پاپ کره‌ای‌ها رو، نمی‌دونم هر چیزی، عروسک لبوبو، نمی‌دونم عروسک قبلاً باربی، هرکدوم از این موارد. اینا در عرصه غیررسمی، این دست ساز و کارها هست که می‌آد و عرصه رو مدیریت می‌کنه.

عرصه غیررسمی عرصه‌ایه که دولت، یعنی متولی عرصه رسمی، یا نمی‌خواد به اون غلبه پیدا کنه یا نمی‌تونه که اون رو کنترل کنه. از این دوتا حالت خارج نیست.

۴. عرصه رسمی به نظامات تقسیم می‌شه: نظامات ارگانیکی مثل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی. سایبرنتیکی مبتنی بر اطلاعات و انرژی.

طیف‌شناسی عرصه‌ها
طیف‌شناسی عرصه‌ها

۵. اما عرصه غیررسمی، یعنی عرصه عمومی، به عرصه خواص و عوام تقسیم می‌شه که عرصه‌ی خواص بسیار از عرصه عوام کوچیک‌تر و محدود.

۶. در نسبت‌شناسی عرصه‌ها، عرصه‌های خواص و عوام به عرصه‌های خصوصی و عمومی هم تفکیک می‌شن: عرصه خصوصی خواص، عرصه عمومی خواص، عرصه خصوصی عوام، عرصه عمومی عوام. عوام در خلوت خودشون چجوری زندگی می‌کنن، خواص در خلوت خودشون چجوری زندگی می‌کنن، عوام در حوزه عمومی چطور رفتار می‌کنن، خواص در حوزه عمومی چطور رفتار می‌کنن. خود اینا هرکدوم طراحی عرصه داره.

نسبت‌شناسی عرصه‌ها
نسبت‌شناسی عرصه‌ها

۷. عرض عرصه خواص در عرصه رسمی تلفیق می‌شه و عرصه‌های فرهنگی خواص، خواص سیاسی، خواص فرهنگی، خواص اقتصادی، خواص نظامی و خواص اجتماعی رو می‌سازه.

۸. عرصه عوام هم در عرصه رسمی تلفیق می‌شه و عرصه‌های متنوع پنج‌گانه اون رو شکل می‌ده.

۹. جمع عرصه خواص و عرصه عوام که عرصه عمومی یعنی غیررسمی رو می‌سازه، نیز خودش واجد تعاملات عرصه رسمیه، مثل عرصه‌های عمومی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و اجتماعی. یعنی شما یه بار عرصه فرهنگی خواص رو دارید، یه بار عرصه فرهنگی عوام رو دارید، یک بار عرصه عمومی فرهنگی رو دارید که هم خواص درون هستن هم عوام. مثلاً اگر خواص سخنشون عقلانی و مبتنی بر یک فکریه، یا عوام رفتار و سخنشون مبتنی بر یک هیجاناتیه، هر دوشون در عرصه عمومی فرهنگی، وقتی رسیدن پشت چراغ قرمز باید بایستن، اتومبیلشون باید توقف کنه، اون حوزه، حوزه فرهنگی-اجتماعی مثلاً عمومیه. اما صحیح‌تر اینکه ترکیب عرصه رسمی و عرصه غیررسمی، عرصه عمومی رو بسازه، نه اون چیزی که غربی‌ها می‌گن، یعنی عرصه عمومی شامل عرصه رسمی باشه که عرصه‌ی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و نظامات، با عرصه غیررسمی که عرصه خواص (یعنی خصوصی-عمومی خواص) و عرصه‌ی عوام (یعنی خصوصی-عمومی عوام) باشه. عرصه عمومی رو می‌تونیم اینجوری ترسیم کنیم.

۱۰. اگر متغیر عرصه رسمی، رژیم حقوقی و نظم برخاسته از او در دولت‌هاست، متغیر عرصه غیررسمی، عقلانیت و هیجاناته. سنجش افکار خواص با گزاره‌های عقلانی، سنجش افکار عوام با گزاره‌های هیجانی و احساسی. که اینا رو با کنسرت و فوتبال و این جور چیزا رقم می‌زنن.

۱۱. عرصه عمومی، انعکاس جمیع باورهای رسمی و غیررسمی به جامعه است. شما هنگامی که سخن از عرصه عمومی به میان می‌آرید، دارید می‌گید چطور جمیع باورهای رسمی حکومتی قانونی و غیررسمی در بدنه جامعه، اینا به اصطلاح منعکس می‌شه، دارید از انعکاس این سخن می‌گید.

۱۲. اما عرصه خصوصی، انعکاس باورهای فرد به جامعه و جامعه به فرده. پس وقتی در عرصه عمومی سخن می‌گیم، جمیع باورها رسمی و غیررسمی انعکاس پیدا می‌کنه به جامعه. اما هنگامی که عرصه خصوصی رو ازش سخن می‌گیم، داریم درباره انعکاس باورهای فرد به جامعه و باورهای جامعه به فرد سخن می‌گیم. منتهاش پشت دیوار و این ور دیوار داره دیگه. حالا یه کسی مثلاً در خلوت خودش یه چیزی از نظر فرهنگی، در جلوت که می‌آد یه جور دیگه رفتار می‌کنه. چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. اینجا انعکاس این به اصطلاح باورها از فرد به جامعه و از جامعه تحمیلش به فرد، اینجا عرصه خصوصی رو می‌سازه.

عرصه خصوصی
عرصه خصوصی

۱۳. از این روست که عرصه‌سازی، انعکاس اجتماعی مفاهیم و مفاقیه، قول‌ها و گفتمان‌ها، وادی‌ها و پارادایم‌ها از راه قانون و رژیم حقوقی یا از راه آداب و رسوم و سننه. کل عرصه‌سازی، این انعکاس اجتماعی است. هنگامی که قوانین در جامعه انعکاس یابند، عرصه رسمی ساخته می‌شه و هنگامی که رسوم و سنن جاری می‌شن، عرصه غیررسمی ساخته می‌شه. این کلیتشه.

۱۴. عرصه‌سازی در سه مرحله: ایجاد، حفظ و بسط. ایجاد عرصه، حفظ عرصه و بسط عرصه با متغیرهای سه‌گانه عقلانیت، محبت و هیجانات محقق می‌شه. ایجاد، حفظ، بسط در سطح نخبگان با عقلانیت. ایجاد، حفظ و بسط در سطح عوام با هیجانات. ایجاد، حفظ و بسط در سطح عموم مردم با محبت.

۱۵. البته عرصه‌سازی مبتنی بر نوسان آستانه تحمل جامعه، به عرصه بلند و کوتاه و متوسط تقسیم می‌شه. هر قدر عرصه‌سازی قوی‌تر باشه، آستانه تحمل جامعه بالاتره. هر قدر عرصه‌سازی ضعیف‌تر باشه، آستانه تحمل جامعه پایین‌تره. هنگامی که شما از عرصه‌سازی سخن می‌گید، باید ملاحظه کنید که آستانه‌ی تحمل جامعه چقدره. خلاف این اگر عمل کنید، جامعه رو می‌پاشونید و اون نظام گفتمانی در عرصه‌سازی شما به ضد خودش تبدیل می‌شه. پس نسبت عرصه‌سازی با آستانه تحمل یک نسبت کاملاً منطبقه که این رو باید حتماً مد نظر داشته باشید.در عرصه. یعنی انتظاراتتون از اقدامات دولتی و حکومتی، انتظاراتتون از فرهنگ جامعه و عمومی و دینی و غیره باید معقول باشه، چون اگر مبتنی بر آستانه‌ی تحمل نباشه، جامعه واکنش شدیدی انجام می‌ده.

روش‌شناسی عرصه‌شناسی
روش‌شناسی عرصه‌شناسی

۱۶. اما نکته اساسی، نوسان گستره عرصه رسمی در نسبت با عرصه غیررسمی. حالا از آستانه تحمل گفتیم، الان سخن از گستره است. در گذشته، عرصه رسمی گستره بیشتری داشت، اما اکنون عرصه غیررسمی گسترده‌تر شده و در آینده، عرصه رسمی کلاسیک تقریباً ضعیف یا به نحوی محو خواهد شد. برای این کار آماده باشید. یعنی توی ۱۰ سال آینده، از ۱۴۰۴ تا سال ۱۴۱۴، هرچی جلوتر می‌ریم، عرصه رسمی، ساختارهای قانونی و نظامات ضعیف‌تر می‌شه، تاثیرگذاریشون و سیطره‌شون بر جامعه کاهش پیدا می‌کنه و عرصه غیررسمی گسترش پیدا می‌کنه. که البته غربی‌ها برای این برنامه دارن دیگه. الان این ساختار هوش مصنوعی رو که دارن بسطش می‌دن، می‌خوان هوش مصنوعی رو بر همه شئون زندگی حاکم کنن، همه حکومت‌ها و دولت‌ها. بعد تو چنگ خودشون بگیرن که هم بتونن حکومت‌ها رو کنترل کنن، هم دولت‌ها رو. کل روح حاکم بر قسمت هفتم، قسمت هشتم فیلم Mission Possible هفت و هشت، آنچه که تام کروز بازی کرده بود، کلاً همینه که اونجا می‌گه که یک ابردولت می‌خواد شکل بگیره. نمی‌گه سوپرپاور، می‌گه سوپراستیت (A New Superstate). یک ابردولتی، یعنی حکومت آمریکا می‌خواد بشه یک ابردولت، نه دیگه ابرقدرت (Superpower)، نه سوپراستیت. یک ابردولتی که همه دولت‌ها رو تو چنگ خودش بگیره، همه‌ی مردم رو تو چنگ خودش بگیره تو کره زمین از طریق این هوش مصنوعی. خب این یکی از اتفاقاتی است که توی ۱۰-۱۵ سال آینده محل زد و خوردها و جنگ‌هایی است که واقع می‌شه.

۱۷. مشکل اساسی اینکه حکومت‌ها نمی‌تونن عرصه عمومی بسازن، یعنی عرصه رسمی و عرصه غیررسمی رو همگاه با هم شکل بدن. بیشتر اون چیزی که دست خودشون، یعنی عرصه رسمی رو می‌خوان با قانون‌گذاری و این جور چیزا شکل بدن. خب اونم نمی‌شه دیگه. هرچی اون فربه بشه، این طرف تعارض به وجود می‌آره با عرصه غیررسمی. هنر در اینکه یه کسی وایسه وسط این دوتا. عرصه رسمی و عرصه غیررسمی رو با هم متعادل کنه. این گستره که هی نوسان داره، بازی می‌کنه، کم و زیاد می‌شه، این رو مدیریت کنه. مدیریت این دو لایه عرصه‌ها، این تقریباً پیچیده‌ترین کار در طرح‌ریزی استراتژیک مبتنی بر این رویکرده. که نداره. یعنی ما نهاد رسمی براش نداریم. تقریباً اکثر کشورهای مطرح هم دقت کردم، اونا هم هیچ برنامه‌ای برای این ندارن. که خب طبیعتاً این رو باید دستگاه اطلاعاتی تو هر کشوری تنظیم کنه و چارچوبش رو ببینه. خب اینم که سوادش توی دستگاه اطلاعاتی دنیا نیست. خب به این معنی که رژیم حقوقی برای عرصه رسمی و آداب و رسوم برای عرصه غیررسمی رو ایجاد و با هم هماهنگ کنن و اون چیزایی که از آداب و رسوم قبلی بوده و رژیم حقوقی قبلی بوده، اونا رو هم متعادل کنه.

۱۸. هوش مصنوعی ابزار دست دولت‌ها برای اعمال قدرت در عرصه عمومی خواهد شد. تنظیم عرصه غیررسمی با عرصه رسمی رو شکل می‌ده از یه جای واحد. چرا؟ چون سینگیولاریتی و تکینگی صورت گرفته. به چه معنا؟ به این معنا که دیگه همه می‌شن یکی. Singularity یعنی از وجه پلورال تبدیل می‌شن به سینگیولار. این Singularity که شکل می‌گیره، تکثر زده می‌شه. حالا به جای ۲۰۰ تا دولت بشه یک دولت مثلاً. به جای زیرنظام‌های تک‌تک جوامع، این زیرنظامات تو ساختار اون ابردولت باشن. از طریق اون‌ها، هنجارهای رسمی با آداب و رسوم حیطه‌های غیررسمی تلفیق بشه. اون حیطه‌های غیررسمی هم کی می‌ده تو قالب سبک زندگی؟ باز دوباره آمریکایی‌ها می‌دن. یعنی American Lifestyle و سبک زندگی رو اونا می‌دن. هنجارها و ارزش‌ها هم تا حالا به اسم سازمان ملل می‌دادن، از الان به بعد از طریق هوش مصنوعی اعمال کنن. این می‌شه اون مخاطره‌ای که در آینده محل دعوا خواهد بود.

۱۹. قدرت ملی، تعریف جدید قدرت ملی: در قدرت ایجاد رژیم حقوقی و ساخت عرصه رسمی در داخل و همگاه با اون، در قدرت ایجاد گفتمان و وادی‌سازی در عرصه غیررسمی. از این به بعد، شما در فهم قدرت ملی، وقتی شما سخن می‌گید از قدرت ملی، استراتژی قدرت ملی می‌خواید طراحی کنید، در استراتژی قدرت ملی، منظور از قدرت ملی اینکه چقدر شما قدرت دارید که رژیم حقوقی داشته باشید و عرصه داخلی، عرصه رسمی حکومتی رو باهاش بسازید. همراه با اون، چقدر قدرت دارید که گفتمان بسازید، پارادایم بسازید، وادی بسازید، مفهوم بندازید جلو، مفقوه بندازید جلو، عرصه‌سازی غیررسمی کنید. این دوتا رو وقتی در یه حد متعادلی با هم داشته باشید، شما قدرت ملی دارید. الان تصور کنید شما قراره برای دستگاه مثلاً شورای عالی امنیت ملی یا کمیسیون امنیت ملی مجلس، استراتژی قدرت ملی بدید. چطوری یک کشور باید قوی‌تر بشه؟ یک بتونه نوعی از رژیم حقوقی رو اعمال کنه که وقتی این رژیم حقوقی رو ایجاد کرد، بتونه اجراش کنه در داخل. همزمان با این، به موازات این، همه چیز رو از قانون نخواد، همه چیز رو بار همه چیز رو روی دوش قانون نذاره. بخشی از این بار رو بریزه روی مفهوم‌سازی، قاعده‌گذاری و سازوکارهایی که بیرون مجلس‌ها، از طریق رسانه‌ها، از طریق فضای علمی و شخصیت‌های علمی، در جامعه به گفتمان تبدیل بشه. اگر بتونه این دوتا رو همزمان انجام بده، استراتژی قدرت ملی شکل می‌گیره در عرصه غیررسمی و در عرصه رسمی، یعنی حوزه عموم.

از این منظر، روند عرصه‌سازی انقلاب اسلامی در دو مقطع: به عرصه آوردن دین در یک دوره ۳۰ ساله و تثبیت دین در دوره ۳۰ ساله بعدی، ارزیابی می‌شه که تو این زمینه طبیعتاً کاستی‌هایی وجود داره و نواقصی. اون چیزی که دست شماست، شما چون که حکومت که دست شما نیست، دولت که دست شما نیست، مجلس که دست شما نیست، شما که نمی‌تونید قانون بگذارید، شما که نمی‌تونید مجری قانون باشید، شما متولی عرصه رسمی نیستید. اما شما می‌تونید خودتون رو در عرصه‌ی غیررسمی، در حوزه عرصه‌سازی، کنشگر و فعال نشون بدید. چگونه؟ با تبیین مفاهیم و مفاقیه و مسئله کردن اون مفاهیم و مفاقیه و گفتمان کردن اون‌ها و سپس تبدیل اونا به پارادایم یا اصطلاحاً به وادی. جریان افرادی که بیرون سیستم، بیرون قدرت، بیرون نهادهای رسمی هستند، اونا اگه بخوان در عرصه‌سازی دخیل باشن، باید بدونن که ۳ گزاره‌ی مفهوم، مفقوه، قول، به اصطلاح دیسکورس یا همون گفتمان و پارادایم یا وادی، این ۳ تا رو در نسبت با هم انجام بدن و گفتمان‌سازی کنن، گفتمان‌سازی کردن، پارادایم‌سازی کردن، وادی ساختن، مفقوه و مفهوم جا انداختن. اگر این اتفاق بیفته، عرصه غیررسمی می‌افته دست شما.

در کلیت این، این ۳ تا رو مقام معظم رهبری بهش می‌گه چی؟ جهاد تبیین. منظور مقام معظم رهبری از جهاد تبیین اینه: اینکه شما یک قولی رو تبیین کنید. این قول و این دیسکورس به قول غربی‌ها این گفتمان به زبان فارسی از چی شروع می‌شه؟ از اینکه یک مفهوم، یک کلمه بنیادی (کلمه طیبه) یا یک مفقوهی رو شما اومدید به قول تبدیل کردید، قول رایج، گفتمان کردید. حالا این گفتمان اینقدر باید بره تا یه وادی ایجاد کنه، همه رو داخل خودش بپذیره، بشه پارادایم. کلمه، مفهوم، قول در گام سوم هم پارادایم، وادی.

این دیگه نیاز به جریان رسمی و عرصه رسمی نداره، این نیاز به ساختارهای رایج رسمی نداره، نیاز به بودجه‌های حکومتی نداره، این نیاز به همت جریاناتی داره که شبکه‌های مویرگی پلتفرم‌ها رو هدف بگیرند. ببینید، کسانی هستند که زیر ۱۰۰۰ نفر منبر داره کانالشون، پیجشون، حساب توییتری‌شون یا مثلاً کانال یوتیوبی‌شون یا تو ایتا، اینا میشن شبکه مویرگی. حالا یه کسایی مثلاً هزاران نفر ممبر دارن، مثلاً دنبال‌کننده دارن. اما کسانی هستند که حول و حوش زیر ۱۰۰۰ نفر، ۵۰۰ نفر، ۶۰۰ نفر، این شبکه مویرگیه. اگر صدها هزار نفر بتونن تو این شبکه‌های زیر ۱۰۰۰ نفر، ذره ذره، روز به روز، این پارادایم‌سازی، گفتمان‌سازی، دیسکورس‌سازی، این به اصطلاح جریان مفاهیم رو جاری کنن و مطرح کنن در این حوزه شبکه‌های غیررسمی، و اون نظام مویرگی، اون عرصه‌سازی شکل می‌گیره.

خلأ عرصه‌سازی از این جهت خودش رو داره نشون می‌ده. تقریباً برای همه کشورها تو چند سال آینده به معضل اصلی تبدیل می‌شه. همین الان برای ما در جمهوری اسلامی به معضل تبدیل شده و تقریباً این سردرگمی که در فضای رسانه و در افکار عمومی می‌بینید، این حیرته و این سرگشتگی از سوی همه، از موافقان انقلاب، مخالفان انقلاب، اپوزیسیون، دشمنان، خودی‌ها، این وضعیتی که می‌بینید برای اینکه هیچ جریان و قدرتی نمی‌تونه گفتمان‌سازی کنه، هیچ کس نمی‌تونه این حرفی که می‌زنه به گفتمان تبدیلش کنه، یه قولی رو که ایجاد می‌کنه به پارادایم تبدیلش کنه. الان یه سخنی رو زبان لیبرال‌ها و غرب‌گرا هست: تغییر پارادایم در ایران. از بعد از جنگ یک نکاتی رو شروع کردن که ایران جمهوری اسلامی باید برسه به تغییر پارادایم. الان چند ماهه دارن می‌گن تیرماه که جنگ تموم شده، اینا این مسئله تغییر پارادایم رو مطرح کردن. الان دقیقاً بیش از ۴ ماهه که این موضوع رو مطرح کردن، ذره‌ای نتونستن جلو برن. حتی خود مفهوم پارادایم‌شون هم نتونستن جا بندازن. چون اون مهارت‌ها و فوت کوزه‌گری اصطلاحاً پارادایم‌سازی بهش مشرف نیستن. یعنی پارادایم شیفت کردن رو خب طبیعتاً نمی‌دونن.

این روند عرصه‌سازی یکی از معضلاتی است که باید دغدغه ذهنی شما باشه، باید بهش فکر کنید، درباره‌اش بیندیشید، نقش خودتون رو تعریف کنید و بتونید بهش مسلط بشید تا از این مرحله بشه عبور کرد. یکی از ظرافت‌های اصلی در طرح‌ریزی استراتژیک مربوط به همین رویکرده. تسلط به اون شما رو از بسیاری از حوزه‌ها بی‌نیاز می‌کنه، طبیعتاً شما رو توانمند می‌کنه.

انقلاب اسلامی در تغییر پارادایم خیلی موفق بود. عرصه، عرصه‌ای بود که چپ‌ها و کمونیست‌ها می‌گفتن امپریالیسم، امام اومد گفتش که استکبار جهانی. کشورهای عربی می‌گفتن دارالسلام و دارالکفر، امام اومد گفتش که مستضعفین و مستکبرین. نسبت مردم با حاکمان رو امام کرد امام و امت. به قدری امام تو گفتمان‌سازی در انقلاب موفق عمل کرد که این نظام گفتمانی امام دهه اول رو جلو برد. یکی از مهم‌ترین کارهایی که هاشمی رفسنجانی کرد در انقلاب‌زدایی این بود: اومد امام و امت رو جاشون عوض کرد، امت رو کرد شهروند، امام رو کرد رهبر معظم، مستضعف رو کرد قشر آسیب‌پذیر، مستکبر رو کرد نظام جهانی. همه کلمه‌های که امام ایجاد کرده بود و همه هم کلیدواژه‌های قرآنی بودن، آقای هاشمی اومد تو ۴ ساله اول دولتش در نماز جمعه، یکی یکی اینا رو واژه‌سازی ازش ایجاد کرد. بعد یه روزنامه رنگی رو انداختن به اسم روزنامه ایران، بعد یه روزنامه رنگی دیگه رو انداختن به اسم روزنامه همشهری، اینا ملزم شدن که این جریان‌سازی رو انجام بدن. و همون طوری که می‌دونید، تقریباً همه‌ی کلیدواژه‌های دوره امام راحل که امام ساخته بود، یعنی کلمات و مفاقیهی که امام تبدیل کرده بود به قول، این قول رایج شده بود، وادی، وادی‌سازی شده بود، همه رو آقای هاشمی توی دهه دوم انقلاب تقریباً محو کرد.

الان مثلاً برای شما سنگینه کسی مثلاً فرض کنید بگه امت در صحنه. یعنی الان خبرنگار بگه بره در مورد توصیف مردم تو خیابون بگه امته در صحنه، بره بگه که امام امت. یا مثلاً به مقام معظم رهبری بگه امام امت. مثلاً خبرنگار بگه استکبار جهانی، شیطان بزرگ، رئیس‌جمهورش اینجوری گفت. الان از دید شما خیلی عجیبه. یه کسی اینجوری بگه. بگه قشر مستضعف جامعه، الان نه، قشر آسیب‌پذیر. یا امت انقلابی ایران، مثلاً بجاش می‌گن که شهروندان ایرانی. این تغییر اصطلاحاً پارادایم و پارادایم شیفتی که یه بار قبلاً همین لیبرال‌ها و جریانی که بعداً شدن اصلاح‌طلب، قبلاً انجام دادن، الان دوباره اومدن می‌گن که یه بار دیگه باید پارادایم شیفت کنیم، دوباره از همین تتمه اسلام و انقلاب هم که رو زبون مردم و جامعه هست، عبور کنیم. این ساختار خب قبلاً اعمال شده.

اما انقلاب اسلامی انقلابی است که به نام الله انجام شد و این انقلاب ریشه دوانده، به این سادگی‌ها نمی‌تونن ذبحش کنن، هرچند ظاهر و ساز و کارها رو تغییر بدن. چشم ما باز شد به اینکه بتوانیم اسلام رو تغییر بدیم، به‌روز کنیم. چشم ما باز شد که چه جاهایی از این اسلامی که دست ماست، دیگه جواب نمی‌ده و ما ملزم شدیم که بریم سراغ ۲ منبع اصلی: کتاب الله و عترتی. از قرآن عظیم و از چهارده معصوم، سخن جدید به روش جدید، به زبان قوم، برای اداره جامعه اسلامی بیاریم. این ارزش‌ها موجوده و ان‌شاءالله بسط پیدا می‌کنه.

هنگامی که در سال ۱۳۵۸ این قطعه‌ای که در پاپ اجرا شد که حضرت الله رو پناهی بر بی‌پناهان می‌گرفت، خب روح حاکم بر نظام گفتمانی سال ۱۳۵۸ بود. اونم با موسیقی پاپ، یعنی کسایی که خب انقلابی هم نبودن، اینا رو می‌خوندن، ضدانقلابم بودن ولی خب اون ادبیات هنوز جاریه:

قطعه رسالت محمد (الله الله) که در سال ۱۳۵۷ توسط هاتف خوانده شد.

همه جا کفر و دروغ همه جا ظلم و ستم! / چهره مردم شهر همگی آیه‌ی غم...

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله... / قصرها قصر بلا، حاکمش تشنه خون!

مردم شهر فقیر همه در بند و زبون / حق‌شان قسمت گرگ فرش‌شان خاک زمین…
همه در رنج و عذاب حاکمش کاخ نشین! / الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله…
در جواب یک ندا خلقی آمد به خروش… / گفت هان ای زن و مرد جامه‌ی رزم بپوش
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد! / رسالت محمد است از تو جهان بر تو معاد…
خلق بیدار شدند همه آماده‌ی جنگ! / سینه‌ها مثل سپر جلوی تیر و تفنگ…

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله

همه آماده‌ی رزم بی هراس از غم نان… / نقش بست روی زمین خون هر پیر و جوان
روز قیام است و جهاد کشتن دیو بد نهاد! / رسالت محمد است از تو جهاد از تو جهاد
کاخ ابلیس زمان گشت ویران و خراب! / آرزوهای محال همه شد نقش بر آب…
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله… / کسب آزادی و حق شد قیام زن و مرد…
نه مسلسل نه تفنگ چاره‌ی کار نکرد / رمز پیروزی خلق عزم چون آهن ماست!
دین خون شهدا همه در گردن ماست… / الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله…
الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!

الله الله تو پناهی بر ضعیفان یا الله!

این وقتی که این رو خوندش ۱۷-۱۸ سالش بود. بعد فرار کرد، پناهده شد به آمریکا و همشون دیگه. ابی یه دونه اینجوری خوند، داریوش اینجوری خوند. لذا سال ۵۸، همه قبل انقلابی‌ها، کارهای انقلابی و گفتمان شهدا و پیامبر اسلام و مبارزه با کاخ‌نشینی و... منظورم قدرت گفتمان‌سازی انقلاب اسلامی بود. یعنی به قدری نظام گفتمانی انقلاب قوی بود که حتی مخالفین، حتی کسانی که ضد انقلاب بودند، اینا آمدن تو این جرگه و کارهای انقلابی ساختن. سینماگر هاشون اومدن فیلم ساختن. یه فیلم ساختن که خاتمی جلوش رو گرفت و دوره‌ی کلهر اینا بود. خب فیلم برزخی‌ها، یعنی فردین بود و ملک مطیعی بود و همه بودن دیگه. بروبچ خلاصه، همه هنرپیشه‌های قبل از انقلاب. این چی بود؟ این گفتمان انقلاب بود. انقدر گفتمان انقلاب قوی بود، انقدر مفاهیم و مفاقیه انقلاب قوی بود: مفهوم شهید، مفهوم الله، مفهوم کاخ‌نشینی، مستکبرین، ابلیس زمان. گفت ابلیس زمان. انقدر این مفاقیه و مفاهیم قوی بود که حتی مخالفین انقلاب با همین ادبیات، انقلاب رو پشتیبانی می‌کردن. و حزب توده، همه کمونیست بودن، شعرهای دینی می‌گفتن. و این جریان چپ‌ها، ۱۰ تا کاست دادن به اسم چاووش: چاووش ۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶، ۷، ۸، ۹، ۱۰. اون سری چاووش، ادبیات ناب قرآنی، اسلامی، وحدت ملی.

هنگامی که شما یه مفهوم می‌سازید، باهاش عرصه ساختید. یه قولی می‌سازید، دیسکورس می‌کنید، گفتمان می‌کنید، باهاش عرصه‌سازی می‌کنید. یه پارادایم می‌سازید، وادی می‌سازید، عرصه‌سازی می‌کنید. از این اگه مراقبت نکنید، از دستتون می‌ره. حالا یه روز شما بگو بگو عدالت، بگیره در جامعه، مردم برن پشت سر شما. بعد خود شما بعداً یه کاری کنید ضد عدالت. خود شما اون بنایی که ساختی رو خرابش کردی. بیا بگو استکبارستیزی، مردم می‌رن پشت سر شما، شما رو باور می‌کنن. بعد شما بچه‌ات بلند شه بره تو آمریکا درس بخونه، از اونجا هم عکس برهنه تو پیجش بذاره تو اینستاگرام. خب مردم متوجه می‌شن شما استکبارستیزیت به قول این جوونا فیک بوده. پس گفتمان‌سازی یک هنره، حفظش هنر بزرگ‌تری می‌خواد و اینکه نذاری اون تخریب بشه. نظام گفتمانی انقلاب اسلامی در سال ۵۷، ۵۸، ۵۹، بعداً توسط خود عناصر و عوامل پیرامون امام به شدت تخریب شد. همون طوری که نظام گفتمانی پیامبر اسلام در صدر اسلام، بعداً توسط اطرافیان ایشون توی ۲-۳ دهه بعدش زیر سوال رفت که علی‌النهایه در کربلا به ذبح امام حسین انجامید.

عرصه‌سازی یک ضرورت جدی، یکی از مدل‌های پیچیده‌ی طرح‌ریزی استراتژیکه. عرصه‌سازی یک به اصطلاح اقتضای روزه و توانایی فهم اون، توانایی طراحی اون و توانایی عمل کردن به وجوه اون، یکی از ضروریات به اصطلاح سازوکار فکری امروز محسوب می‌شه. نداشتن عرصه، سردرگمی ایجاد می‌کنه. مثال می‌زنم: انگار در یک جامعه قانون نباشه، سر یه چهارراهی چراغ قرمز خاموش شده باشه، برق رفته باشه، مامور پلیس هم نباشه. دیدید چطور ماشین‌ها می‌رن تو همدیگه، گره می‌خورن. اگر در یک نظام اجتماعی، نظام گفتمانی، پارادایم و عرصه‌سازی وجود نداشته باشه، جامعه همونجا مثل کلاف سردرگم، در حیرته، همه چیز مغشوش و بسیار خطرناکه از نظر سیاسی و امنیتی، بسیار خطرناکه.

دغدغه من در این جلسه این بود که شما آشنا بشید با یک نکته‌ای، اونم اینکه عرصه‌ی رسمی در همه کشورها داره به سرعت آب می‌شه، عرصه غیررسمی داره فربه و گسترده می‌شه. هنر در اینکه عرصه عمومی شکل بگیره، یعنی ترکیب عرصه رسمی و عرصه غیررسمی. بشه اینا رو با هم متعادل کرد. در غیر این صورت، این ساختاری هوش مصنوعی برای عرصه‌سازی تبیین شده براش، این ساختار می‌آد و به این وضع مغشوش عرصه‌های فکری امروز دامن می‌زنه و خب اون موقع دیگه اوضاع کاملاً از کنترل خارج می‌شه.

خودش حالا توفیق بده که ما لایق جمهوری اسلامی باشیم. خدا توفیق بده که ما برای جمهوری اسلامی فدا بشیم. خدا توفیق بده که ما شهید راه ظهور حضرت حجت (عجل الله) بشیم و ما مایه ننگی برای انقلابی که به نام اسلام و به نام الله شد، مایه ننگی برای اون نباشیم.

موفق و موید باشید ان شاالله. والسلام.


https://www.aparat.com/v/yhob5h3

◀️ مشاهده در یوتیوب:

youtu.be/JLqmMl2J5Is

◀️ مشاهده در آپارات:

aparat.com/v/yhob5h3

هوش مصنوعیپارادایمگفتمانکانسپت
۳
۰
Pooya N 🇮🇷
Pooya N 🇮🇷
IRAN MY LOVE
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید