💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۵۹
سرفصل: معماری اجتماعی در هندسه الهی (۳۷)
هنر کدبانویی (۱)
عقل زنانه معاش
برگزارشده در ۲۲ آبان ماه ۱۴۰۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.
در حوزه عقل معاش و عقل معاد، که قطعاً مطالب عمومیش رو شنیدید. و در عقل معاش و عقل معاد، که قطعاً با چارچوبش آشنا هستید. عدم تناسب شکلگیری عقل معاش و عقل معاد در هر کسی، اون رو در زندگی دچار معضل میکنه.
بعضیها خیلی ظاهراً عقل معاششون کار میکنه؛ همین عوامی که میگن عقلشون به چشمشونه. کسی رو که وضع زندگی مادی خوبی داره، اون رو صاحب عقل معاش میدونن. کسانی که آخرتگرا هستند و عقبا رو بهتر درمییابند، اینها رو واجد عقل معاد میدونن. اما خب تقسیمبندی و این تفکیک، تفکیک صحیحی نیست که اگر کسی عقل معاش داشت حتماً خیلی وضع مادیش خوبه، و هر کس خیلی عقل معاد داشت حتماً خیلی زیستش مثلاً اخروی و الهیه. چون عقل معاش و عقل معاد هر دو در نسبت با هم تعریف میشن؛ بدون عقل معاش، عقل معاد معنی نداره و بالعکس.
طبعاً ما عقل رو واجد یک یکپارچگی میدونیم و اون یکپارچگی عقل، تفکیکش به معاش و معاد از این منظره که عقل تدریجی و تشکیکی به انسان حباء میشه، این طوری نیست که یک سیستم عاملی باشه عقل که یکباره بر کسی نصب بشه؛ مثل یک ویندوزی باشه که یک دفعه یک کسی وقتی میگیم عقل حباء میشه، عقل حباء من الله از سوی حضرت تعالی داده میشه، یک دفعه یک کسی صاحب عقل میشه و اونم در حد مثلاً اعلا. پس عقل اولاً یکپارچه است، ثانیاً تشکیکیاست. پس چرا تفکیک میشه به معاش و معاد؟ به دلیل اینکه اگر شما دغدغه معاش داشته باشید، اون وجه عقلتون بیشتر شکل میگیره که مثلاً در روایات حضرت امیر فرمودند که تجارت کنید، این سازوکارها رو کنید تا عقلتون ارتقا پیدا کنه.
پس ما یک شرایطی داریم، اون هم شرایط چیزی است که در پی اون هستیم؛ به تعبیر اینکه هر آنچه را که در جستن اونیم، ما همونیم. عقلمون در همون حیطه رشد میکنه. حالا یک کسی بیشتر از اینکه درگیر تجارت باشه، درگیر تدبیر منزل باشه، درگیر هر چیز دیگهای باشه؛ بیشتر دغدغه آخرت رو داره و مسائل اخروی. خب طبیعتاً این اون بخش عقل معادش ارتقا پیدا میکنه. اما لازمه درک و فهم این نکته اینکه ما بدانیم که عقل اصالت نداره، قلب اصالت داره. آنچه که قلب در قرآن نامیده میشه، نام دیگه خود همون روح دیگه. روح انسان نفخت فیه من روحی که حضرت الله از روح خودش در ما دمیده، روح در انسان ماهیت انقلاب پیدا میکنه دیگه. از این جهت به این قلب گفته میشه که منقلب میشه؛ گاهی اینه، گاهی اونه. و این هم بخشی از رحمت الهیه که هستی ما یعنی روح ما ماهیتاً منقلب میشه، از حالتی به حالت دیگهای درمیاد، تحول پیدا میکنه. "حول حالنا الی احسن حال" که شما میبینید که این دعا در روز عید خونده میشه که یا محول الحول و الاحوال، کسی که تحول ایجاد میکنه در حالها. "حول حالنا الی احسن الحال" چون حال انسان یکپارچگی و یکدستی نداره، دگرگون میشه.
این انقلابی که در انسان صورت میگیره به دلیل ماهیت انقلابی درون انسان؛ کلمه انقلاب از قلب میاد و قلب انسان یعنی روح انسان امکان دگرگونی و گوناگونی داره. و با اون دگرگونی و گوناگونی، عقل ما آرام آرام آرام کامل میشه، ارتقا پیدا میکنه. پس این ذهنیت که ذهنیت غلطیست؛ زدوده بشود که احیاناً ما یک سیستم عاملی به نام ویندوز داریم، یک دفعه میریزیمش روی این کامپیوترمون؛ یک اندرویدی هست، ریخته میشه روی این گوشی و تبلت و لپتاپ. مثلاً دیگه سیستم عامل یکپارچه شد، عقلم یک دفعه حباء میشه حل شد دیگه. نه، اینجوری نیست. عقل اصالت نداره، اصالت با قلبه. اونی که روح ماست که دگرگونی میشه. قلبی که اصالت داره ظرفه. به حسب اینکه شما پرورانده باشید روحتون و قلبتون رو و موسعش کرده باشید، حالا عقل رزقتون میشه. اگر رزق شما یک استکان عقل بیشتر نبود، به دلیل اینکه اون قلب رو که اصالت داره، اون رو شما موسعش نکردید. حالا چجوری موسعش میکنید؟
گاهی این قلب شما میتپه و حالا این استعاره "میتپه" به خاطر این پمپ خونه درون سینه؛ حکما این استعاره رو به کار میبرن. قلب که نمیتپه، قلب روح انسان که دگرگون میشه مثل دگرگونی شب و روز. گاهی قلب شما میتپه و قلب شما میزنه برای مسائل معیشتی. معیشتم از عیش میاد دیگه، کلمه معاش و معیشت از عیش میاد. عیش و عیاشی و معیشت و معاش و اینها یکیه. یعنی هنگامی که انسان نونش برسه، دونش برسه، آبش برسه، سرپناه داشته باشه، امکانات داشته باشه، خونه داشته باشه، زندگی داشته باشه، تفریح داشته باشه، عیشش برقراره دیگه. این عیاش نیست، بالاخره در نظام معیشت یک زندگی مرتبی داره، همه اوضاع رو فرمه دیگه بالاخره. میگیم که این معیشتش رسید. این الان در عیشه، معاشش به طور طبیعی جریان داره و سیالان داره. چنین آدمی، چنین کسی دغدغه قلبیش دغدغه عیش و معاششه.
حالا یکی دنبال لذات جنسی که متاسفانه بخش عمدهای از انسانها زن و مردشون درگیر شهوت جنسیاند. اون شهوت جنسی عقل معاش رو میخواد مثلاً برتابه. بعضیها دنبال تفریح و تفرجاند، خیلی اهل سیاحت و از این ور برن اون ور و از اون ور برن این ور. این تورهای جهانگردی و غیره و ذلک و... شهوت دیدن بیابون و کویر و جنگل و کوه و در و دشت و دریا و اینا رو دارن. یک گروه هم که عیششون در چشیدن غذاهای گوناگون، تنوع غذاهای سرزمینها و مناطق مختلف. یک گروه هم که راحتطلبی و خونهٔ خیلی خوب و مکان راحت برای استراحت و خواب و... یه درصدی هم که کلکسیونرن دیگه؛ هی میخوان همه چیز رو دور خودشون جمع کنن. حالا هی لوازمی که جمع میکنن از ماشین گرفته تا موبایلشون تا لوازم خانگی تا هر چیز دیگهای. عیششون در اینکه وقتی نگاه میکنن به این دکورها، هی این چیزهای عجیب و غریبی رو که جمع کردن رو ببینن. حالا چه کارکردی داره اون بماند دیگه.
اون ظرفیتی که درون قلب انسان توجهش به این عیشه، به این معاشه، به این معیشته، اون وجه عقل معاشه که هی داره فربه میشه. طبعاً میتونه مانع عقل معاد بشه دیگه. یعنی یک دنیاگرایی عجیب و غریبی. باز تاکید میکنم این تقسیمبندیه خیلی درست نیست، حالا من دارم فقط مسامحتاً اون باور رایج رو عرض میکنم.
یک کسی هم هست زهد داره، زاهده. اهل تجملات نیست، اهل شهوات نیست، اهل دنیا نیست، اهل تفرج و کوه و در و دشت و دمن نیست. خب زیاد شنیدید در مورد حکما و عرفا، بالاخره میگن آقای... چسبیدی داخل خونه و داخل مدرسه و داخل حوزه علمیه و داخل کتاب و این حرفا. خب بیا بریم یک بیابونی، کنار رودخونهای. ورش میدارن میبرنش اونجا، میشه دوباره سرش میکنه کتاب. یعنی برای اون فرق نمیکنه چه تو بیابون ببریش چه تو خونه باشه، اون درکی از اطرافش نداره چون تو ذهنش داره زندگی میکنه، یعنی سرش تو کتابه. اما به هر جهت یک کسانی که زهد دارند، خیلی توجه ندارن به مسائل معاش. مثلاً خونه خیلی براشون مطرح نیست، ماشینشون براشون مطرح نیست، تفریحاتشون مطرح نیست، شهوات جنسی براشون مطرح نیست؛ بیشتر تعمق دارن درباره معادشون. اونا عقل معادشون برجسته میشه، عقل معاششون میمونه.
خب ظاهر قضیه اینکه اولی بده، دومی خوبه. یعنی اونی که عقل معاشش کامل شده و دنیا رو خوب چسبیده و از لذایذ دنیوی بهره برده، اون آدم منفیایه. این دومیه که چسبید به عقل معاد، این آدم خوبیه. اما چون عقل یکیه، این دو کارکرد رو ازش گرفتیم. کسی که اینجوری زندگی میکنه، ناقص زندگی میکنه. غالباً کسانی که عقل مثلاً معاش رو رها میکنن، عقل معادشون کامل نمیشه. در کتاب تعلیم و تربیت شهید مطهری به بعضی از وجوه این اشاره کرده. مثلاً ایشون میگه که: بسیاری از علما و عرفا، اینا برای اینکه دستوپاگیر نباشه زن و زندگی و بچه و خانواده و اینا به درسشون و کار علمیشون و به قول عوام خودسازی و سر سجاده و تعمق و مطالعه و اینا برسن، ازدواج نمیکردن. ازدواج نمیکردن و که مثلاً اون دستوپاگیری که زن زندگی میخواد و نمیدونم وسیله تو خونه بیاد و نمیدونم اشتغالات ذهنی براش ایجاد میکنه اون زن یا بچه که راحت باشن، فارغ باشن از این موارد، ازدواج نمیکردن. بعد شهید مطهری میگه میرسیدن به ۷۰ سالگی به بعد، کار بچگی ازشون سر میزد. چون اصلاً زندگی زناشویی نداشتن، بزرگ نشدن. همچنان کودکن. حالا طرف عارفها مثلاً ۷۰ سال نشسته روی سجاده ولی بچهست. عقل معاشش، عقل عیشش کامل نشده.
یکی از مشکلات فیلسوفها اینه دیگه، اکثر فیلسوفها با زن مشکل داشتن. یعنی کتابی هم داره همین ۲۰-۳۰ سال پیش دیدم ترجمه شده بود، گزیدهٔ نظرات این فلاسفه در مورد زنها، شخصیت ضد زن اینها. از مثلاً کانت که مجرد بوده تا نیچه که فرد شهوترانی بوده ولی خب ازدواج نکرده بود، یا بعضیشون که ازدواج کرده بودن یا رابطه نامشروع داشتن، بچههاشون نامشروع بود مثل هگل، مثل دکارت. درصدشون که همجنسباز بودن مثل فوکو، مثل ویتگنشناین. تقریباً بالای ۹۰ درصد فلاسفه با زنها مشکل داشتن. یعنی برخلاف انبیا (حالا میگن غرب فیلسوف داره، شرق نبی). خب انبیا تاهل اختیار میکردن، همسر داشتن (حالا هرچند همسرانشون بعضیشون عوضی از کار درمیومدن مثل زن لوط یا زن نوح یا درباره ائمه مثلاً زن امام حسن مجتبی). اما فلاسفه اساساً زندگی زناشویی رو دستوپاگیر میدونستن، در روابط آزاد جنسی رو میآوردن. الانشونم همین، الانشم فیلسوفهای رایج امروزم باز همینجوریه.
پس این نیست که اگر کسی متفکره، داره به معادش فکر میکنه، مثلاً معاش رو، عقل معاش نداره. مثلاً یکی از وجوه عقل معاش، عیش و طرب در زندگی زناشویی و خانواده است. نمیتونن... حکم اسلام اینکه زن و شوهر لباس همدیگه هستن. اما یک عارفی، یک عالمی که از دین این بخشش رو میذاره کنار، احساس میکنه اگه ازدواج کرد مخل این فعالیت علمی و دینی شه، پس بهتره ازدواج نکنه که راحت باشه. شهید مطهری میگه در ۷۰ سالگی به بعد، رفتار بچگانه ازشون سر میزده. یا اهل غضب و اهل جنگیدن و اهل مردانگی از حیث اینکه اهل دفاع باشن نبودند. رفتار بچگانه در پیری ازشون سر میزد که شهید مطهری میگه که روایتی رو از پیامبر نقل میکنه و اونجا مینویسه که حتی اگر جنگ نبود در دوره شما، حداقل میل به غزوه (غزوه در عربی یعنی جنگ)، میل به غزوه و جنگ در شما وجود داشته باشه. احساس اینکه اگه الان یک جنگی بود، ما میرفتیم میجنگیدیم. حالا اون وجه، زن و زندگیش رو میگیرن لایه شهوت، این بخش جنگش رو میگیرن لایه غضب. این غضب و شهوت وقتی در یک کسی سامان پیدا نمیکنه، هرچی میشینه سر سجاده عبادت میکنه، عارف بالله میشه، آخرش بچگی میکنه. هر چی در تفکر غربی در فلسفه غربی سعی میکنه مثلاً به مدارج عالی فکری برسه، آخرش حرفاش ابتره، دنباله نداره.
حالا این نیچه ضد زن بود ولی خب عاشق یک کسی بود، بعدم خودشم که آدم فاسدی بود، بعدم دوست داشت بره سربازی، اون سیبیلشم که اونجوری گذاشته میخواست مثلاً تریپ مردانگی بیاد یک سیبیله. بعد جنگ شد. رفت بره سربازی، دنبال قشون رفت، تو مسیر مریض شد، برش گردونن، گفتن بابا تو وبال گردن ارتشی. خلاصه نه در فلسفه غرب، نه در علمای اسلام، کسی که اصطلاحاً عقل معاشش ضعیف بوده، اینجوری نبوده که به عقل معاد برسه و کارش درست باشه؛ کاملاً ناقص بوده. این سوی قضیه هم هست، کسانی که صرفاً به ساز و کارهای دنیوی پرداختن، زیاد به مسائل حالا خونه و زن و زندگی و کار و مناسبات این چنینی پرداختن و غافل شدن از سازوکار آخرت، عقل معادشون برجسته نشده و کامل نشده.
این دو تا کلمه رو اصلاح کنم: این عقل معاش یا عقل معاد نیست که کامل میشه در فرد، این قلب فرده که، چون ما قلبمون دست خودمونه، این قلب رو میپرورونیم. همون طور که شما میرید باشگاه ورزش میکنید، ورزیده میشید، دمبل میزنید، هالتر میزنید، مثلاً طناب میزنید، شنا میکنید، میدوید، وزنه برمیدارید، میپرید، یک کارایی میکنید. بعد در اثر این تمرین و ممارست، شما نسبت به اون روزی که تازه شروع کرده بودید ورزش رو، حالا یک تواناییهای متفاوتی دارید دیگه. "کار نیکو کردن از پر کردن است". اگر همین ساز و کار رو ببرید در حوزه نظام معنا در عالم روح، وقتی در یک ساز و کاری شما هی ۱۰ سال ۲۰ سال ممارست دارید، اونجا قلب شما موسع میشه. قلب شما یا قلب معاش شماست که موسع میشه. ظرف وجود شما در حوزه معاش و عیش و معیشت و عیاشی ساخته میشه و موسع میشه. و گاهی شما در عقل در قلب معاد، اون قلبی که دغدغه معاد رو داره، مسئله معاد رو داره، مسئله آخرت رو داره، عاقبت رو داره، ناقص دیگه.
این قلبه انگار یک ظرفی به جای اینکه خیلی شکل شکیل و خوشفرم و گردی داشته باشه، قناس باشه؛ یک طرفش گسترده باشه یک طرفش ناقص. قلب رو باید متوازن موسع کرد. یعنی قلب در ظرفیت معاش و معادش باید یکپارچه بیاد بالا. اگر این اتفاق افتاد درباره قلب، عقلی که داخل این قلب میاد و شکل میگیره. این صورتکهایی که توی تئاتر کار میکنن، یکی خندان، یکی گریان. بعد خمیره مجسمهسازی رو میذارن داخل اون صورتک، اون صورتک هر فرمی داره، خمیری که شما خمیر مجسمهسازی رو میریزید داخل اون، همون فرم رو میگیره دیگه. عقلم همینطوره. عقلی که به کسی حباء میشه، اگر این قلب قناس باشه به سمت معاش یا به سمت معاد، اون اغلب همون فرم رو میگیره دیگه. از این جهت حکما بهش میگن (نمیگن دیگه قلب معاد یا قلب معاش) میگن عقل معادی یا عقل معاش. چون محتوا و مظروف اومد داخل این ظرف و شکل گرفت.
یک نقص در اصطناعت انسان اینکه انسان مراقب قلبش نباشه که قلبش متوازن رشد کنه، معادش با معاشش یکدست باشه. لذا اینایی که تارک دنیا میشن، راهب و راهبهها، مردان و زنان کلیسا در مذهب کاتولیک که ازدواج کردن و روابط جنسی رو بد میدونن، عملاً به دلیل اینکه تارک دنیا هستن، در این حوزهها در صومعهها، اینا غالباً به درجات بالای اعتقادی و دینی نمیرسن چون اساساً ناقصند دیگه. یعنی یک مرد راهب یا یک زن راهبه در کلیسا وقتی میان، یک حقیقتی در وجود خودشون که نیاز جنسی هست رو سرکوب میکنند، اینا نمیتونن عقل معادشون رو هم کامل کنن. نتیجهاش اینکه شما در جامعه علمای مسیحی هیچ عالمی که صاحب نظرات خیلی عمیق و بنیادینی باشه رو نمیبینید. یعنی از قبل از آلبرت کبیر و توماس آکویناس و سنت آگوستین در دوره قرون وسطی بچینید بیایید تا برسید به همین امروز امثال پاپ و. اینا به سر اینکه مراحل کاردینالی و اسقفی و این جور چیزا رو طی میکنن میرسن به مراحل پاپ. حالا یک قابلیتهایی دارن، ولی اینکه نوری داشته باشن، حامل نوری باشن و قلبشون به یک درجاتی از تکامل رسیده باشه و عقلشون کامل شده باشه و یک سخن ملکوتی بتونید از اینا دریابید یا در سبک زندگیشون این رو ببینید، این گوهر نایابیه. این بیش از ۲ میلیارد نفر مسیحی در کره زمین و این کلیساهایی که شناخته شده است. حالا هم ارتدوکسشون هم کاتولیکشون هم پروتستانشون. حالا بیشتر کاتولیکها چون ازدواج رو بد میدونن و تبعاتش هم معلوم شده دیگه؛ حجم بسیار گسترده همجنسبازی و تعرض به کودکان و پسربچهها در کشیشهای مرد که همیشه مایهٔ آبروریزی کلیسای شرق و غرب اروپا و آمریکا بودن. در زنانشون هم که همین وضعیت وجود داره.
لذا اگر یک متدینینی بودن که راهب و راهبمسلک بودن و عیش و معاش رو ترک کردند، این مورد نکوهش در اسلام. خب میدونید اومدن خدمت پیامبر جلیلالقدر اسلام و یک همچین کسانی رو معرفی کردن که آقا فلانی اینقدر فرد خوبیه، کلاً زن و زندگی رو ول کرده، چسبیده به عبادت و... خب حضرت ناراحت شدن، رفتنش تشر زدن که اینجوری که دین کامل نمیشه. اساساً دین انسان با ازدواج کامل میشه و اینکه زن و مرد لباس همدیگه هستن. کسی که خودش رو از ازدواج محروم میکنه، از همراهی با همسر محروم میکنه، خب اینکه کامل نمیشه دینش. به این دلیله که اسلام برخلاف مسیحیت رهبانیت رو برنمیتابه. حالا حضرت مصادیقی دارن دیگه، ایشون میفرماید رهبانیت و امت من در اینه، اینه، اینه، این چیزایی که به نام رهبانیت در مسیحیت نیست، اینا رو مبنا قرار ندید. حالا یهود برخلاف مسیحیته، یهود به شدت عقل معاشش برجسته است و دنیاگرا و شهوتپرست و قالتاق. مسیحیت از اونور بوم افتاده، عقل معاش رو تعطیل میکنن تو کلیسا و میچسبن به عقل معاد. حالا اون عقل معادی هم که دنبال میکنن به نتیجه نمیرسه دیگه. لذا فساد در درون کلیسا به دلیل یکبعدی دیدن عقل معاد و نفی عقل معاش اینا رو نابود کرده. این غیر المغضوب والضالین. یعنی اون یهودی که غضب شده بهشون، و این مسیحیتی که در ضلالتن، اون غضب شده بهش چون که چسبیده به عقل معاش، یکی هم چسبیده به عقل معاد.
پس این ۲ نکته حائز اهمیته، به این ۲ نکته خواهش میکنم توجه داشته باشید که عقل معاش بدون عقل معاد ناقصه. بیشتر از آنچه که به عقل معاش و عقل معاد توجه داده بشه، به این توجه داده بشه که قلب معاش و قلب معاد داریم. در قلب معاش و قلب معاد، اون وجهی از ما که منقلب میشه که کلمه قلب این پایه این انقلاب و منقلب شدن در درون انسانه. روح انسان که همون قلب انسانه، این منقلب میشه، انقلاب در اون از حالتی به حالت دیگه دراومدن، بسته و معطوف به جهتگیری ما در زندگی عمومی روزانه مونه. اگر مسئله معاش برامون مهم باشه، قلب معاش ما فربه میشه. اگر مسائل اخروی ما مطرح باشه، قلب معاد ما کامل میشه. معاشگرا باشیم مثل یهودیها، اون عقل معاش و قلب معاش برجسته میشه. اگر عقباگرای صرف باشیم مثل ارباب کلیسا، راهبها و راهبهها در صومعهها که عقل معادشون رو میخوان کامل کنن، قلب معادشون فربه میشه و دنیا رو بد میدونن. این دو نگاه ناقصه.
اصطناعت انسان توسط حضرت الله، ساخته شدن انسان توسط حضرت الله منوط به اینکه عقل معاش و عقل معاد با هم دیده بشه. کسی که عیش دنیویش ضعیف و ناقص باشه، عید و معیدتش و معادش ناقص. عیش مطلوب و حلال و مکفی، عید جامع و کامل رو رقم میزنه؛ معاش مناسب، معاد مناسب رو رقم میزنه؛ معیشت مطلوب، معیدت مطلوب رو رقم میزنه و بالعکس. حالا مسامحتاً اینجوری در نظر بگیرید که ۵۰ درصد این، ۵۰ درصد اون. ظرف وجود انسان که میشه قلب، اگر در این ۲ تا ۵۰ درصد کامل شد و انسان متوازن این رو ارتقا داد، عقل معاش و عقل معادش به یک اندازه شکل میگیره.
پس مسیر غلطی که برخی از عرفا و علما در جهان اسلام میرفتن که فکر میکردن ازدواج نکنن و دنبال دنیا نباشن و اهل معاش نباشن، عقل معادشون کامل میشه؛ و شهید مطهری میگه در انتها به بچگی میکشید کارشون و به لودگی و به رفتار سخیف. و اینایی که صرفاً میچسبن به شهوات دنیا و ساز و کارهای این چنینی، از این ور کار رو فربه میکنن و مسائل عقبا رو کنار میذارن، اینا هم قرآن میفرماید: كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ مثل حیوون میمونن، بلکه در ضرورت و گمراهی بیشتر.
بیرون علمای اسلام و علمای مسیحیت که ترک دنیا میکردن، تارک دنیا بودن. فیلسوفان هم یک همچین نگاهی داشتن دیگه؛ یا به شکل افراطی مسائل دنیوی رو میدیدن، یا اساساً مثلاً زن و زندگی و ازدواج رو منفی میدونستن. و اعوجاجات فکری فلاسفه در ۲۵۰۰ سال گذشته، یک عاملش همین مشکلشون برای ازدواج و زنستیزیشون و کامل نشدنشون در یک ازدواج بوده. همشونم یعنی این تقریباً بالای ۹۰ درصدشون این مشکل رو دارن. دیگه شاخصهای دوره مدرنشون که میشه کانت یا میشه نیچه، از همین بیماری رنج میبردن دیگه. پس این ۲ جهتگیری نکوهیده است و ما مذمت میکنیم. عقل معاش بدون عقل معاد یا عقل معاد بدون عقل معاش رو. مذمت میکنیم و مضمون میدونیم و مدح میکنیم تناسب و تعادل بین عقل معاش و عقل معاد رو.
خب این صورت مسئله است. اما قراره که در انسانسازی خدا ما رو استعانت کنه. ما که خودمون نمیتونیم بسازیم، مقولهای به نام خودسازی نداریم که کتاب مینویسن خودسازی، یا برنامه خودسازی. ما رو خدا میسازه، خودش فرموده که اصطنعتک لنفسی ای موسی ساختمت برای خودم. تو یک پدیده صنعتی هستی، ساختمت برای خودم. یا امام علی علیه السلام فرموده که معاویه انا صنایع ربنا، ما صنایع آدمسازی ربمون هستیم. خدا وقتی ما رو میخواد بسازه، یک شاخصهایی داده، اون شاخصها رو رعایت کنیم، تعادل بین قلب معاش و قلب معاد، عقل معاش و عقل معاد صورت میگیره و این موجب تکامل ما میشه.
بررسیهای ما نشون داده که غالباً در مورد حکما این بعد از ۴۰ سالگی شکل میگیره، غالباً دیگه از ۳۵ سالگی، ۴۰ سالگی به بعد که پخته میشن، سعی میکنن به تعادل قلب معاد و قلب معاش برسن. در بزرگان، شهید دورههای خودمون هم همینطور دیگه. یعنی انسانهای ترازی که هم زندگی اخروی خیلی خوبی شکل دادند، هم اثر وضعی معاد خیلی خوبی برای خودشون تعریف کردن. یک کسی مثل مثلاً حاج قاسم. یعنی شهید سلیمانی، خب یک آخرت خوبی رو رقم زده دیگه، بالاخره یک مصلح اجتماعی اگر در دوره انبیا بود، خب همین سازوکار رو داشت. یک کسی مثل شهید حاجیزاده، اینا آخرت خوبی رو رقم زدن دیگه. از لحظهای که نوجوون بودن، مسئلهشون معاد بوده، رضایت الله بوده، عمل به دین بوده، نماز و تهجد و. خب آخرتشون. یعنی عقل معادشون زمینه نشد که بشینن سر سجاده صبح تا شب نماز بخونن، روزه بگیرن، کاری هم به کسی نداشته باشن. نه، کف صحنه درگیر منازعات بودن. ۴۰ سال، ۴۰ سال زیست شبانهروزی سخت در عرصه دنیا در جهتگیری به سمت عقبا. یعنی ازدواج کردن، ازدواج سالم، فرزند داشتن، مسئله پدری داشتند، پدر بودند، علقه به پسرشون، دخترشون، همسرشون، خواهرشون، برادرشون، اطرافیانشون.
مثل نیچه زندگی نمیکردن، مثل کانت، مثل هگل، مثل مثلاً افلاطون، مثل ارسطو، مثل ویتگنشتاین، مثل نمیدونم میشل فوکو، یورگن هابرماس. نه، دنیا رو منطقی معقول مطلوب، یک زندگی چهاردیواری خونه در حد متعارف، زن و زندگی و بچه و نوه و مهمونی و مسافرت و زیارت و سیاحت. بین دنیا و عقبا، بین عقل معاش با عقل معاد، تعادل ایجاد کردن. یعنی اگر ساحت مادی جسم کنار بره، شما با چشم برزخی روح و قلب یک شهیدی مثل مثلاً حاج قاسم رو ببینید، یک شهیدی مثل شهید محمود باقری رو ببینید، یک کسی مثل حاجیزاده رو ببینید، اینا دیگه جسمش نیست دیگه، روحشه. اون بخش قلب معاشش با قلب معادش تعادل داره، یک تناسبی داره.
یک عالمی مثل سید حسن نصرالله، ننشست تو سجاده صبح تا شب نماز بخونه. یک زندگی مخفی انقلابی مبارزاتی، زن و زندگی و بچه و دختر و پسر. هم عالم دین بود، هم زندگی مطلوب داشت، تعادل ایجاد کرده بود. در جووناشون هم همینطور بود دیگه. حالا یک جلسه من اینجا نامه شهید دانشگر به نامزدش رو تجزیه و تحلیل حکمی کردم، بعد از اون مستندی که با نظرات خود نامزد ایشون ساخته شد. خب شهید دانشگر به عنوان یک جوان بین نگاه معاشش در دوره نامزدی با نگاه به معادش تعادل ایجاد کرده بود. این افراط و تفریطی که در رل زدن و بادی کانت و سر دیتهای گوناگون رفتن و نود فرستادن و از این افههایی که امروز این متاسفانه جوونا توی شبکههای اجتماعی بهش آلوده هستن، خب از این آلودگی که نداشته دیگه. یک زندگی طبیعی مطلوبی که هر کسی بر حسب فطرتش، کسی رو که میخواد میره خواستگاریش، و یک شرایطی رخ میده که ازدواج کنن. حالا دقیقاً مقارن میشه با اینکه برای یک ماموریتی باید بلندشه بره سوریه، حالا میخواد انتخاب کنه دیگه.
عقل معاش و عقل معاد در یک انسان شهید تعادل داره، متعادله. این الان نقیصهٔ انسانشناسی امروزه، یعنی انسانشناسی امروز شما را در شبکههای اجتماعی، در فیلمهای سینمایی و سریالها، در انیمیشنها، در دیدن کالاهای برند در مالها، حسرت به دل کردن شماها. در تبیینی که زندگی سلبریتیها برای جوونا ایجاد میکنه، و جوونا نگاه میکنن مثلاً فلان فوتبالیست، فلان هنرپیشه، فلان خواننده، فلان ولاگر، اینا به حسب شهرتشون چجوری دارن زندگی میکنن. خب یک عقل معاشی داشتن، یک جوری هم مشهور شدن، روابط آزادی که دارن، سازوکارهایی که دارن. خب این موجب میشه که این بچهها تو نوجوونی الگو بگیرن، بخوان مثل این فوتبالیستها زندگی کنن، مثل این هنرپیشه زندگی کنن، مثل این ولاگر زندگی کنن، غافل از اینکه این فوتبالیست، این هنرپیشه، این ولاگره، این کس که مشهوره، این ظاهراً عقل معاشش یک مقداری خوبه، اما عقل معادش همچین کار نمیکنه.
خب بچهها الگویی که میگیرن، الگوی تکوجهیه. عقل معاششون بدون عقل معادشون رشد میکنه. یک کسان دیگهای هم هستن که در زیست دنیوی، تارک دنیان، دنیا رو ترک میکنن، یک زندگیهای زاهدانه خشک، بعضی از مذهبیها و مذهبیهای سنتی حالا نزدیک به بعضی از نحلههای فقاهت سنتی در حوزههای علمیه و بعضی از مثلاً متدینها. یک زندگی خشک بدون انعطافی. خب ظاهرش اینکه اون داره عقل معادش رو کامل میکنه، ولی عقل معاش ناقص. به قول شهید مطهری تازه به ۷۰ سالگی میرسن، بچگی ازشون سر میزنه.
الان مسئله در اصطناعت نسل بعد اینکه به این سوال پاسخ بدید: چطور عقل معاش و عقل معاد یکدست بشه؟ چگونه قلب معاد و قلب معاش افراد جامعیت پیدا کنه؟ خب بارها شنیدید که من تاکید کردم که قلب به حسب اینکه در لایه اولش صدر مثل گل و گیاه. قلب گل، روح حاکم بر یک گل، یک درخت صدر دیگه، خوشحال میشه و ناراحت میشه دیگه. فرح و حزن، خوف داره و احساس امنیت میکنه. خب این دوره کودکی انسانه، مثل گل و گیاه. در دوره نوجوانی و جوانی که مثل حیوان انسان زندگی میکنه دیگه، از لایه صدرش در روح خودش، در قلب خودش میرسه به شغاف خودش. لایه شغاف محل حب و بغضه، محل عشق و نفرت، محل شهوت و غضبه. اینجا برافروختگی در انسان به وجود میاد، بهش میگن حمیت. و اون برافروختگی آروم میشه، بهش میگن سکینت. انسان به حسب شهوتش، به حسب غضبش برافروخته میشه و بعد آروم میشه، سکینت پیدا میکنه. این لایهٔ حیوانی وجود انسانی.
لایه سوم در وجود انسان که قلبه، مثل زیست جن میمونه دیگه. یعنی ایمان و کفر در اینجاست، فکر و عقل در اینجاست، علم و جهل در اینجا خودش رو خوب نشون میده. ظرفیت الهام در انسان در این لایه است. لایه سوم مریض میشه، مرض قلب. فی قلوبهم مرض و سلامتش تضمین آخرت انسانه. قلب سلیم هدفگذاری نظام بهداشت و درمان جامعه آرمانی مهدویه. الان استانداردهای WHO (سازمان بهداشت جهانی) همین درمان سازوکارهای جسم دیگه. اما در تراز حاکمیت قرآنی، مسئله سلامت قلب، قلب سلیم مهمه دیگه. و تاکید قرآن اینکه اگر کسی با قلب سلیم در صحرای محشر آمد، اون رستگاره. مریض میشه، سلیمه. قساوت پیدا میکنه، سنگ میشه و منیبه یعنی عنابه داره، راحت گریه میکنه. پر از رعب، مرعوب میشه یا رهب. و یک قابلیت استحکام برای بازدارندگی.

این لایه سوم، لایه چهارم که ظرفیت ملکه مثل فرشته است، اون وجه فرشتگی انسان، وجه ملک بودن انسان که بهش میگن فواد در قرآن. اون خودش چشم داره، چشم و گوش داره.
چشم دل باز کن که جان بینی / آنچه نادیدنیست آن بینی
کور میشه بیشتر اوقات خوابه. وقتی بیدارش میکنید کور میشه، اعماست. قرآن میفرماید اعمی، کوردل. میگن کوردل منظور کوری هسته مرکزی وجود انسان یعنی فواده. فارغ میشه یا اشغال. اگر فارغ شد، خالی شد که نجات درش رقم میخوره. اگه اشغال شد، اشغال از چی؟ از وهم. از وهم خب، بارها تکرار کردم که لایه وهم رو میزنید، خالی میکنید، میرسید به لایه فهم. در لایه سوم بعد میاد در لایه فقه. وهم و فهم و فقه، توهم و تفهم و تفقه.

توهم مربوط به کدوم لایه وجود انسانه؟ صدر و شغاف. پس چکار میکنه داخل فواد؟ هر چی شما در صدر و شغاف، در لایهای که شبیه گل و گیاه هستید و لایه خصلتهای حیوانی در وجودتون، شما اون اوهام رو بپرورانید، اون اوهام میاد نشت میکنه در هسته مرکزی وجودتون، در فوادتون. اون رو اشغاله دیگه، باید تخلیهاش کنید. اون مسئله اشغال بودن رو باید.
توهم رو که زدید در لایه صدر و شغاف، حالا میرسید به تفهم در لایه قلب. فهمیدن شان انسان غیرمؤمنه، انسان الهی مؤمن از فهمیدن و تفهم عبور میکنه به تعبیر غربیها انگلیسیزبانها understanding عبور میکنه از تفهم، میاد تو لایه تفقه. تفقه ظرفیت عقلیه یک مؤمنه. کسی که ایمان داره، قلبش مهر نخورده، میتونه به فوادش دست پیدا کنه. لذا قرآن بارها تاکید کرده که قلب اینا مهر خورده، "ختم الله علی قلوبهم" یعنی لایه سوم وجودشون. یعنی پیاز وجود انسان رو: پیاز ۴ تا لایه داره دیگه، صدر و شغاف و قلب و فواد. اون پیاز کوچیک وسط که اسمش فواد، در لایه سوم انگار یک دیوار بتونی کشیده شده، یک ورق فولادی کشیده شده. شما این چاقو رو که میزنید این پیاز رو قاچ کنید، نمیشه قاچش کرد. یعنی ایمان و عقل هر چی میخواد نفوذ کنه از لایه اول دوم بره به لایه سوم چهارم، امکانپذیر نیست. به این حکم فرموده "ختم الله علی قلوبهم"، اهل کفر قلبشون مهر خورده و ایمان به اون لایه نفوذ نمیکنه. وقتی نفوذ نمیکنه هیچ جوری نمیتونن سخن شما رو بفقهند.

لذا انبیا یکی از مشکلاتشون با کفار این بود که کفار حرفشون رو نمیفقهیدند. "انا جعلنا علی قلوبهم اکِنَّه ان یفقهوه". ما جعل کردیم بر قلب اینها اکِنَّه، مثل در قندون یک درپوشی روش گذاشتیم "ان یفقهوه" که نتونن بفقهند. اینکه موسی التماس میکنه به حضرت الله که: "رب اشرح لی صدری" این صدر منو شرح بده، "و یسرلی امری" امر من رو یک ذره راحت کن، "واحل عقدة من لسانی" این عقده رو از لسان من باز کن، "یفقهوا قولی" یک کاری کن که قول منو بفقهند. نه اینکه "یفهموا قولی"، ببینید مترجم چقدر غلط ترجمه کرده، زیرش نوشته "تا سخنان مرا بفهمند". ولی قرار بود بگه که "تا سخنان مرا بفهمند"، خب آیه میشد "یفهموا قولی". یعنی قول من گفتهی من فهمیده بشه. اینجا دعای حضرت اینکه "یفقهوا قولی"، چون با مردم کافری با فرعونی روبرو بود که این فرعون مهر خورده بود به قلبش دیگه، نمیفقهید که موسی چی میگفت. یک بخشی از بنیاسرائیل فقهید، یک تعداد معدودی از افرادی که در دربار فرعون بودند و بعد اون ساحرانی که اومدن بازی جادو رو انجام دادن، بعد شکست خوردن طنابشون رو انداختن که شد مار، بعد موسی عصاش رو انداخت شد مار، اونا رو بلعید، اونا فقط یک مقداری فقهیدند.
عقل معاش، لایهٔ وهم رو متاسفانه برجسته میکنه. وقتی لایه وهم رو برجسته میکنه، یعنی انسان هی که دغدغهاش میشه اینکه این ماشینه رو چجوری بخره، حالا این ماشینه رو الان یک ماشین با یک ورژن بالاتری اومده، چجوری این ماشین رو تبدیل به احسن کنه با اون مدل بالاتر، اوه اوه، یک موبایلی اومده پرومکس مدل فلان، بعد دست خواهر شوهرم دیدم، باید مثلاً برم بخرم. اون پسره میگه که آقا تو نمیری این رفیق ما پرومکس دستشه من دو روز از آب و غذا افتادم، من چرا نباید داشته باشم؟ خیلی طلبش شدم خیلی چیز مثلاً خفنیه. اون یکی نمیدونم گیرم مبلمانه، اون یکی گیر لباسه. این حسرت به دلهایی که تو این مالها یعنی طبقات داخل این مالها رو بالا و پایین میکنن، این کالاهای برند رو، کیفهای برند و لباسهای برند و ادکلنهای برند و جواهرات برند رو میبینن، هی هی. این در اثر ممارست در این ساز و کار توهم و عالم اوهام در درون انسان، عید دود یک چراغی که تیره میکنه بدنه و سقف اون اتاق رو، درون قلب انسان رو تیره میکنه اون توهمات. کدر زندگی میکنه. شبها مجبوره موسیقی بشنوه تا خوابش ببره، قرص و روانگردان یا مسکن بخوره تا بخوابه، سنگین میخوابه، صبح هم بد بیدار میشه، مگسی بیدار میشه، حالش بده. خب این اوهامه دیگه.
خب بالاخره تو دیروز این همه رفتی حسرت ماشین این رو، موبایل این و لباس اون و خونهٔ اون و کار این و دوست پسر اینو دوست دختر اونو اون چیزی که تو مال بوده و از این حسرت به دلیه. حالا کدرت کرده دیگه. حواست نیست داره عقل معاشت رو و اون چیزی که عیشت رو رقم میزنه رو داری برجسته میکنی، حواست نیست بالاخره یه ۴ روزه دنیا تموم میشه، باید از این دنیا بری. یک جایی هم برای معادت بگذار. ولی وقتی شما اوهام رو میزنید، میاد تو عالم فهم. عالم فهم خشکه، عالم فهم طراوت نداره. به این دلیل که اکثر فیلسوفها یک حالتهای عجیب و غریبی دارن دیگه. مثلاً معلومه دیگه، کلاً از در دانشکده فلسفه رد میشی، یا مثلاً در دانشکدههای هنر که رد میشی، موهای ژولی پولی و این ملافهٔ روی تخت خواهر و برادرشون رو برداشتن کوچولوه رو، بعد اینجوری پیچیدن دور گردنشون کردن زیر لباسشون و یه کیفهای عجیبی و عینکهای پنسی، مثلاً یک جلیقههای عجیب و غریبی و یک رفتارایی. معلوم بشه که اینا دانشجوی وهماند در عالم هنر. حالا میرسی به دانشجوهای فهم بعد سیبلای مثلاً نیچهای، سیبلای نمیدونم استالینی، مثلاً کتاب میزد زیر بغلشون، بعد حتماً اصرار دارن ثابت کنن که مثلاً سیگارم میکشیدن، پیپ هم میکشیدن مثل اونا، افههای اونجوری. دختر پسرشون. صحنههای کمدی کلاسیکی که یک دانشجوی هنر و دانشجوی فلسفه و اینا از خودشون بروز میدن. چون در عالم وهم و در عالم فهمند.
اما وقتی شما به ظرفیت قلب خودتون در لایه فواد میرسید، چون عقل رو میخواید متبلور کنید و کامل کنید، در عالم فهم و فکر همه چیز منتشر میشه، خاطر شما پراکنده میشه. بعد میگید خاطر جمع، خاطر جمع یعنی چی؟ یعنی این پراکندگی شاخههای فهم رو میخواد جمعش کنید. فهم شما مثل تنه درخت میمونه، فکر شما از این شاخه به اون شاخه میشه. مثلاً تنه درخت میمونه، از بس شاخه شاخه میشه. یک شاخه فکر تو این ور، یکیش اونورش یکیش اونوره. لذا یک درختیه، حالا چیکار میکنید؟ این رو باید بیاد خاطرتون رو جمع کنید. آنچه که خاطر انسان رو جمع میکنه، اسمش عقله. فکر پهنش میکنه، عقل میاد جمع میکنه. به این دلیل اون کلمه عگال و اینها از این میاد توی عربی.

هنگامی که به یکپارچگی میرسونش، یکیش میکنه، به تکینی میرسونش. اون وجه پلورال و تکثر در فکر و به سینگولار و تک تبدیل میکنه، عقل جمعش میکنه، یکپارچهاش میکنه. اونجا امکان تفقه به وجود میاد. این امکان تفقه دیگه تنوع نداره. چون هیچ دو تا فیلسوفی یک حرفی نزدن. هیچ دو تا فیلسوفی یعنی فیلسوف اول اومد یک چیزی گفته، فیلسوف دوم ردش کرده چیز دیگه گفته، بعد فیلسوف سوم، بعد فیلسوف چهارم، بعد فیلسوف پنجم. یعنی از روز اول فلسفه در یونان از آناکسیمندر و آناکسیمنس و پروتاگوراس، بعد اومده رسیده به پارمنیدس و بعد رسیده به همین سقراط و ارسطو و افلاطون، همینجوری فیلسوف رو بگیرید تا بره به امروزه برایان مگی و مثلاً نوام چامسکی و همین یورگن هابرماس و اینها. هیچ دو تا فیلسوفی یک حرفی نزدن. یعنی انگار تنوع حقیقت وجود داره، به تعداد چشمهایی که فیلسوفها دارن عالم رو میبینن، حقیقتهای متنوع وجود داره. این حرف مال نیچه است. نیچه میگه که حقیقت واحد وجود نداره، به دلیل اینکه چشمای متعدد وجود داره، هر چشمی داره عالم رو یک جوری میبینه. اما هیچ دو تا پیامبری نبوده که دو تا حرف متناقض بزنن. پیامبر اول اومد یک چیزی گفته، پیامبر بعدی اومده کاملش کرده، پیامبر بعدی اومده کاملترش کرده، پیامبر بعدی اومده کاملترش کرده.
فرق فلسفه با اسلام در چیه؟ اینکه اسلام به تعبیر امام علی اصطناعت میشه. یعنی یک ورژنش اومده بعد حضرت آدم که رفته مثلاً به حضرت نوح که رسیده، ورژن بعدی یک لایه کاملترش اومده. همینجوری اومده رسیده به پیامبر ما، کامل کامل شده. بعد از پیامبر ما ائمه این رو در عمل کامل میکنن. حالا این هزار سال طول کشید، اومد شد جمهوری اسلامی. هر چی تو اسلام تبیین شده بود تو هزار سال توی قبل از جمهوری اسلامی، همش خورده شد. الان دیگه اون مدلی که شما سال ۵۷ باهاش انقلاب کردی از اسلام، دیگه جواب نمیده. اصلاً دیگه مسئله مردم شک بین ۳ و ۴ نماز و چجوری وضو بگیریم و مثلاً این چیزا نیست دیگه. مسئله مردم امروز اینکه شما چطور میخوای بیای ایمان رو در یک نسلی که الان بهش میگن نسل Z رقم بزنیم. حالا اون یکی که راه افتاده میگه این چیزا کارماست، مثلاً روابط مناسب بین عالم ماده و عالم معنا رو، نمیدونم کارماست. اون میگه نمیدونم فلان، چجوری میخوای بیای ۷ تا مطلق ایمان رو در فرد نهادینه کنی. اینجا یک چهره جدیدی از اسلام نیاز دیگه. یعنی میره که یک ورژن جدیدی از اسلام خودش رو نشون بده.
بالاخره ویندوز، ویندوزه. حالا یک بار XP، یک بار ویستا، یک بار ۷. تمایزهایی داره دیگه. حالا توی ایکسپی مثلاً پنجرههاش باز بود، توی ویستا و ۷ مثلاً پنجرهها و دسترسیهاش بسته بود. اینجا هم همینطوره. در اسلام هم اسلام برای دوره مثلاً حضرت یعقوب که قرآن تاکید میکنه که مسلمان بود، یا در مورد حضرت سلیمان که میفرمود مسلمان بود، یا در مورد پیامبر اسلام، اسلام یک چیزی بود. اسلام امروز یک چیز دیگه است. اسلام فردا با این ساز و کاری که الان میبینید، یک چیز دیگه خواهد بود، یک چهره دیگهای از اسلام. تا هنگام ظهور که اگر امروز ۲ حرف دین آمده، در هنگام ظهور میرسه به ۲۷ حرف دین. ولی همش یکیه. یعنی در سنت الهی تغییر ایجاد نمیشه. اینکه "ان اکرمکم عند الله اتقیکم" تغییر نمیکنه. اینکه کرامت مال کسی که نزد الله مثلاً تقوای بالاتری داره. اینکه "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم" خب این تغییر نمیکنه دیگه. هیچ قومی درشون تغییری ایجاد نمیشه مگه اینکه خودشون تغییر ایجاد کنن. اینکه "ان الصلاه تنهی عن الفحشا والمنکر" اینکه نماز که یک حالت بهشتی در انسانه، سازوکارش اینکه انسان رو از زشتیها دور میکنه، هیچ وقت تغییر نمیکنه. حالا اگه نماز اقامه میکنی ولی دنبال زشتیها هم هستی، نمازت کشکه کشک.
"و فی الأرض آیات للموقنین و فی أنفسکم أفلا تبصرون". من در زمین نشانیهایی قرار دادم برای شما موقنین. شما که از سطح مومنین اومدید بالاتر شدید موقن یعنی از ایمان رسیدید به ایقان، به یقین رسیدید. دیگه فراتر از مؤمنید، موقنیند. من در زمین یک نشانیهایی قرار دادم برای شما. خب ببینید دیگه، ببینید که این خروس آیت چیه، اون صدف آیت چیه، اون مورچه آیت چیه، اون ماره آیت چیه. و در نفس خودتون "و فی أنفسکم أفلا تبصرون" خب چرا نمیبینید؟ خب اگر کسی در زندگی دنیویش جهنم رو تجربه نکرده باشه یا بهشت رو تجربه نکرده باشه، این قطعاً اون طرف در آخرت کارش دچار مسئله میشه. چون همه نشئات و رشحات آخرت در دنیا در درون خود ما هست. امکان نداره شما در، اگر اهل نماز باشید، امکان نداره در ۲۴ ساعت شبانهروز، نشئاتی از جهنم و رشحاتی از بهشت رو تجربه نکنید. ایستادید سر سجاده، هنگامی که نورونهای مغزت آزاد میشه، هنگامی که اون حس خوب دعات دست میده، هنگامی که قلبت تسکین پیدا میکنه، "ألا بذکر الله تطمئن القلوب". این یک نشئهای از خود بهشته. یعنی اون طمانینهای که در بهشت برای انسان ایجاد میشه، از همه چیز فارغ میشه، راحت میشه، سبک میشه، به یک بهجتی میرسه، به یک سرخوشی مستمری میرسه. این رو باید شما توی ۵ تا نمازی که در این ۱۷ رکعت اقامه میکنید، باید در شبانهروز درک کرده باشید.
حالا ظهر عصر رو مثلاً تو نماز جماعت، ممکنه تازه میخواد حس بگیرید، یک دفعه اون مکبر میخواد بگه "سمع الله لمن حمده" چرتون رو پاره میکنه. یا مثلاً نماز مغرب و عشا تو خونه دارید نماز اقامه میکنید، مثلاً موبایلتون زنگ میخوره. هیچی دیگه، کل حضور قلب نداشتون رو خراب میکنه. ولی بالاخره صبح که این نه صدای زنگ موبایل، نه نمیدونم چیزی که تمرکزتون رو بهم بزنه، بالاخره نماز صبحه که باید اون آرامش، اون طمانینه ایجاد بشه، تا شما نشئهای از نشئات بهشت رو درک کرده باشید. حالا میاد توی مسیر زندگی، میاد تو خیابون، دارید رانندگی میکنی، طرف بد میپیچه جلو شما، خلاصه این قفل فرمان رو درمیاریم، ماشین هم جوری وسط اتوبان ول میکنی، میایی پایین ۷-۸ تا فحش میدی، میافتی به جون ماشین اون. خب، اینجا رشحاتی از جهنم و اون غضب جهنمی در شما به فوران و غلیان رسید. فاصله تا اون چیزی که شما حس بهشتی داشتید تو نماز صبح، مثلاً کلاً ۳ ساعت دیگه. یعنی از این به این، یک تبعاتی داره، جنسش اینجوریه.
فرمود: "و ما أدراک ما الحطمه"، شما چه میدونید حطم چیه؟ "نار الله الموقدة التی تطلع علی الأفئدة". بخشی از آتش جهنم، نوعی از آتش جهنم حطم است دیگه. حطم کارش چیه؟ سوزوندن قلب شماست. اینکه قلب شما رو میسوزونه، چیکار میکنه؟ حطمه. "نار الله الموقدة التی تطلع علی الأفئدة". اینجوری نیست که شما بری در قیامت در جهنم، اونجا آتش حطم قلب شما رو، فواد شما رو بسوزونه، هسته مرکزی وجود شما رو. بلکه همین الان یه حرفی پشت سر شما میزنند، دل شما رو میشکنند، یه کاری با شما میکنن که شما میسوزی. این سوختن شما، اینکه وجود شما رو میسوزونه، این اسمش حطم است. آتشی است که فواد شما رو دربر میگیره. لذا "كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ و ما أدراک ما الحطمة". چه میدونید که این آتیش حطمه چیه؟ اونایی که دلشون سوخته، یه کسی یه ضربهای بهشون زده، حالشون رو گرفته، پشت سرشون غیبتی کرده، مسئله ایجاد کرده، اونا میفهمن این چیه. "نار الله الموقدة". بعد کجای وجود انسان تحت تأثیر قرار میگیره؟ "التی تطلع علی الأفئدة". اون فواد انسان، هسته مرکزی وجود انسان میسوزه. میگن آقا دلش رو سوزوند. خب شما لحظهای که این اتفاق افتاده، شما رشحاتی از جهنم رو لمس کردی. حالا اونجا میفرماید که خب چرا نمیبینید؟ "أفلا تبصرون". خب تو که اهل یقینی، من برای تو این آتش رو در درونت گذاشتم، ببینی آتیش جهنم چجوریه.
اونجا هم که نشسته سر سجاده، حس خوبی بهت دست داد، اونم که یک نشئهای از نشئات مثلاً جنت. حالا بهشت لایه سوم، لایه چهارم، درست که زندگی کنی، عقل معاش و عقل معاد رو تطبیق کنی. امکان نداره که در شبانهروز شما یه سر به بهشت نزده باشی، یه سری به جهنم. جحیم، جحیم. جحیم. یکی از بدترین آتیشهای جهنم جحیمه دیگه در قرآن. جحیم در سینه و شکم انسان. آتش جحیم محصول شهوت و غضب انسان. ازش درختی روییده میشه، درخت زقوم. از دل این آتیش جحیم میاد بالا، بعد میوههاش مثل کلههای شیاطین. انسان این شهواتش رو، غضبش رو، از این کلههای شیاطین میخوره. إنها شجرة درختیه که "تخرج" یعنی خارج میشه فی أصل الجحيم. از اون ریشهٔ جحیم، از آتیش جحیم، جحیم درون خود انسان میاد بالا. میوههاش "كانه رءوس الشياطين". میوههاش مثل کلههای شیاطینه.
یعنی چی؟ یعنی لحظهای که کسی درگیر زنای ذهنیه، به تعبیر روانپزشکان درگیر سکس فانتزیه. حالا آتش شهوت اینکه یه آقایی مثلاً فلان سلبریتی غربی تو ذهنشه، حالا میخواد خودارضایی کنه. اون کله شیاطینی که داره میخوره توی ذهنش، تو مغزش، اون پیوندی که برقرار کرده توی سکس فانتزی، به تعبیر برت کاهر How sleep in your head? کی تو کله شما خوابیده؟ این زنای ذهنی که داره صورت میده، این از کلهٔ اون شیاطین داره میخوره دیگه. حالا اون خانم افتخارش این بوده که مثلاً توی اینستاگرام مثلاً عکسهای فلان گذاشته، نود فلان گذاشته. آقایی که فکر میکنه مثلاً خیلی حالا بدن ماچویی داره و ورزشکار قهرمان ورزشی، هنرمند مثلاً سینماست، تصاویری از خودش میذاره تحریکآمیز. قهرمان فوتبال مثلاً صدها هزار دختر شیفتگی دارن نسبت به این، و در خلوتشون، خلوت خودشون با این زنای ذهنی میکنند. اون خانمی که اون مرد اجنبی تو ذهنشه، اون آقایی که اون زن اجنبی توی ذهنشه.
از اون آتش شهوتش که اسمش جحیمه، این درخته شکل گرفته در وجود این، درخت زقوم، از میوهاش حالا میخوره. و این خوردن از این میوه، برخلاف اون یکی درختها و ۶-۷ تا درخت دیگهای که در قرآن نام برده شده، این دوباره برمیگرده به همون جحیم. یعنی وقتی از این میوه میخوره، اثرات این میوه دوباره برمیگرده، اون آتیشی که در شکم این و در بطن این هست برمیگرده. "فمالئون منها البطون". فإنهم لآكلون یعنی میخورن و دوباره برمیگرده به شکمشون، بعد دوباره برمیگرده به اون آتیش جحیم، دوباره این آتیش جحیم، آتیش شهوتی هی تکرار میشه، تکرار شه، تکرار میشه. "ثم سپس إن مرجعهم لإلى الجحيم". برمیگرده رجعت میکنه به اون جحیم. خب بله، حالا تو قیامتم آتیش جحیم هست، آتیشه حطم هست. اما شما همین الان داری توی دنیا آتیش جحیم و آتیش حطم رو لمس میکنی، درک میکنی. خب شما در شبانهروز جهنم رو داری حس میکنی. بعد فرموده خب چرا نمیبینید؟ خب یک کسی به ایمان نرسیده، خب نمیتونه درک کنه. یک کسی ایمان داره، به ایقان نرسیده، موقن نیست، اونم نمیتونه درک کنه. اما از شما انتظار میره که درک کنید دیگه. چون که بالاخره شما موقنید. "وفي الأرض آيات للموقنين". در این نشانیهاییست برای اهل یقین. "وفي أنفسكم" و در نفس خودتون، چرا نمیبینید؟
جنت هم همینطوره. جنت و بهشت هم. سر هر نمازی نشستید، سجاده نشستید نمازی که اقامه کردید، اگر حسی که به شما دست میده، اون حس بهجت نباشه، نمازتون کشکه. چون انگار شما بلند شدید رفتید جای دیدن کسی. مثلاً شما رفتید دیدن فلان مقام سیاسی، از یک هفته قبل به شما گفتن آقا میخواد برای دیدن رئیس جمهور. خب رفتی اونجا، گوشیهای موبایلتم گرفتن، تمرکز به هم نخوره، بازرسی بدنیت کردن، رفتید نشستید اونجا، چهار چشمشون نگاه کردید به دهن رئیس جمهور. رفتید دیدن رهبری، همه وسیلههاتون رو گرفتن، تمرکزتون به هم نریزه، موبایلی نباشه، هیچی نباشه. بعد نگاه میکنید ببینید الان ایشون چی میخواد بگه. کاملاً حس میکنید. میاد بیرون به شما میگن آقا چی شد چجوری بود؟ شما خب چجوری شما میری در محضر خدا میشینی، بعد وقتی بلند میشی از پای سجاده هیچ حس و حالی از درک یک محضر خالق خودت نداشتی؟ اینکه "إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر". یعنی اینکه شما در نماز صبح، در نماز ظهر عصر، در نماز مغرب و عشا رفتی محضر حضرت الله رو درک کردی، اومدی بیرون، خیلی زشته که یک کار زشتی کنی، فحشا و منکر دیگه از شما سر نمیزنه. چون سر نمازه به یک تعادلی رسیدی.
فرح و حزن مربوط به گل و گیاه. گیاه یک ناراحتی داره، بهش میگن حزن، اندوه. به فارسی میگن اندوه. یک فرح داره که به فارسی میگن شادی. یک تفریح میکنه دیگه. تفریح و اینا مال گله. ظرفیت حیات گل، فرح و حزنه. انسان اگر فرح و حزن داره، نیاز به شادی داره و نیاز و نگران، اندوه، اون وجه گل و وجه نباتی انسانه. اما انسان در لایه فوادش که فرح و حزن نداره. در لایهٔ فواد انسان میرسه به مقولهای به نام بهجت. بهجت نوعی سرخوشی و نوعی شادیه که آنیه دیگه، یک لحظه یک لحظه شکل میگیره. شما ۱۰-۱۲ ساعت، ۲۰ ساعت حالتون خوبه. حالا اینایی که اهل تهجد و نماز شبن، این تکرار میشه دیگه. یعنی نماز شب امشب که دم صبح که براش این حالت به وجود اومد، این اثرش میمونه تا فردا، دوباره فردا در تهجد بعدی، نماز شب بعدی میمونه. به اینا میگن جذبهٔ مدام. اینکه میشنوید میگن حکما جذبه مدام دارن، اون جذبه مدام رو که دارن، اون بهجته درشون میمونه.

کسی که مثل مرحوم آیتالله بهجت رضوانالله علیه به بهجت برسه، یعنی به اون شادی و سرخوشی برسه، این دیگه چیزی به نام نمیدونم این بازیهایی که بلند میشن میرن، نمیدونن میزنن میرقصن، صدها هزار نفر، حالا یکی اون بالا رو استیج میپره بالا میپره پایین، رقص نور رو، قطعات موسیقی و جیغ و داد. کسی که نیاز داره بره مثلاً تو ورزشگاه فوتبال ببینه، این در عالم اوهامه، یعنی قلبش پر از وهمه. اون کسی که نیاز داره بره تو یک کنسرتی بپره بالا بپره پایین، تو رقص نور و توی نمیدونم هیاهو و جیغ و داد و اینها، این در عالم اوهامه. اونی که نیاز داره مثلاً بره کنار ساحل، بره توی دریا، بره نمیدونم این ور بره اون ور بره کوه و برف و... یعنی از یک چیزایی داره فرار میکنه از خودش. آخرش هم راضی نیست. از ۱۲ ماه سال، ۲۴ ماهش تو مسافرته، توریسته، این ور میره اون ور میره، این کار رو میکنه اون کار رو میکنه. همه جور لذتی هم دارن، همه جور شادی هم دارن. ایناشون که به قول غربیهاbody count دارن دیگه. یعنی یک جوان ۳۰ سالهایه، مثلاً ۱۵۶ تا دوست پسر یا دوست دختر داشته دیگه، روابط آزاد جنسی به غایت. الان نگاه میکنی داغون، روانی. آقا تو که این همه شادی داشتی، این همه سرخوشی داشتی، این همه به ارگاسم رسیدی، این همه مثلاً نشاط در تو بوده؛ پس چرا حالا اینجوری داغونی؟
حالا خودکشی که درشون رواج عادی داره. به ۵۰-۶۰ سالگی هم که میرسن، لغزه و لرزش و کجکوله بودن. بعد اون وقت تعجب میکنه چرا کسی میرسه به ۱۰۰ سالگی توی مراجع تقلید، بعد آلزایمر نداره، پارکینسون نداره. چرا یک مثلاً عالم دین که نه ورزش میکنه، نه تغذیهاش خیلی مبتنی بر این برنامه تغذیه که همین سلبریتیها رعایت میکنن، نه ورزش میکنن، نه تفریحات اونجوری دارن، نه نمیدونم یک پاشون پاتایا، یک پاشون آنتالیا، یک پاشون جزایر قناریه، یک پاشون لاسوگاسه.
اگر فرموده "إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر"، این سنت وقتی اسلام ورژن جدیدی ازش میاد، امام معصوم در پرده غیبت یا ولی فقیه یا عالمان دین چهره جدیدی از اسلام رو ارائه میکنن با همین محتوا. این آیه تغییر نمیکنه؟ اونجا هم باز "إن الصلاة تنهى عن الفحشاء والمنكر". شما بهشت و جهنم رو در درون خودت امتحان کردی، در روز هم جهنم رو داشتی هم بهشت رو داشتی. سر سجاده که بودی، موجب میشه که به فحشا و منکر نزدیک نشی. و قس علیهذا.
پس صورت مسئله برای شما روشن شد. عقل معاش، عقل معاد. یهود عقل معاش رو جدی میگیره. مسیحیت عقل معاد رو. اسلام توازن و تعادل بین معاش و معاد رو مد نظر داره. و از عقل که مظروفه میره سراغ ظرف، یعنی قلب. قلب معاش و قلب معاد. ساختن چنین قلبی و داشتن چنین قلبی میشه هدف. که اگر چنین قلبی نداشته باشید که باهاش تفقه کنید دور از جونتون، شما میرید جهنم. "لَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ چرا؟ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا قلبی ندارن که باهاش تفقه کنند،لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا اون چشم رو ندارن که بتونن باهاش ببینن، لَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا اون گوش رو ندارن که باهاش حرف حق رو بشنون. "أولئك كالأنعام". اینا مثل چارپا میمونن. "بل هم أضل". مثل خوک میمونن بلکه در ضلالت بیشتر. "أولئك هم الغافلون". نیامدی دنیا که غافل باشی، آمدی که ذاکر باشی، در ذکر باشی، در یاد باشی، قلبت مملو از عقل و تفقه و ایمان باشه، بتونی رستگار بشی.
برای این منظور، یعنی تناسب بین عقل معاش و عقل معاد، و تعادل بین قلب معاش و قلب معاد. آنچه در معماری اجتماعی در هندسه الهی مطمع نظر، مسئله کدآماییه. در زبان فارسی، آمایش از آمادهسازی میاد. یعنی آمادهسازی. کد آمایش یعنی شما برای زندگی یک چیزی رو باید فراهم کنی، آماده کنی. خب شما تا شب یکی دو وعده باید غذا بخورید، یکی دو لیوان باید آب بنوشید، سرپناه داشته باشید برای استراحت، باد و بارون و آفتاب و سرما و گرما و گزند حیوانات و. این آماده کردن آنچه که زندگی و معاش رو رقم میزنه و عیش رو رقم میزنه، به این میگن در فارسی کدآمایش، که خلاصهاش میشه کدآما. کدآما وقتی به نقش اجتماعی میرسه، دو نفر رو رقم میزنه: مرد میشه کدخدا که کارش بیرون خونه است، یعنی داخل روستا و شهر منابعی که زندگی شهر و زندگی روستا رو رقم میزنه رو مدیریت میکنه. در درون منزل، آن کسی که آمایش، کدآمایش در درون خونه رو رقم میزنه، زندگی رو در درون خونه مدیریت میکنه، بهش میگن کدبانو. پس نقش اجتماعی داره دیگه. کدبانو کجا معنی داره؟ داخل خونه. کدخدا کجا معنی داره؟ بیرون خونه.

نظام کدخدایی و نظام کدآمایی که حتی صائب تبریزی برای جایگاه عقل در هستی و عالم، نظام کدخدایی قائله. در تمدنسازی در ایران اسلامی، مسئله اینکه چگونه ما به کدآمایی برسیم. ما یک سنتی در تاریخمون داشتیم به نام کدآمایی. در ۶۰-۷۰ ساله دوره مدرن این رو نابودش کردیم. نقش مرد که از کودکی کدخدا تربیت میشد و زن که از کودکی کدبانو تربیت میشد، این نقش رو نابود کردیم. به زن گفتیم که دست به سفید و سیاه نزن، تو اصلاً با آشپزخونه قهر باش، تو مطبخ رو قبول نداشته باش، تو موهبت همسری رو بذار کنار، تو موهبت مادری هم بذار کنار. فمینیستها اومدن گفتن زن که نباید بشوید بسابد، بچه به دنیا بیاورد، در مطبخ زندگی کند، نمیدونم همسر باشد. از این توهینهایی که یکی یکی یکی یکی، این نقشهای اجتماعی رو زدند. زن رو از کدبانوگری گرفتن، از مطبخ گرفتن، از محوریت داخل خونه گرفتن، از همسری گرفتن، از مادری گرفتن. در نظام سرمایهداری آوردن بیرون، تبدیلش کردن به یک کسی که باید با مردا رقابت کنه در مشاغل.
حالا اگر همین خانمی که بد میدونست تو آشپزخونه کار کردن، برای همسرش و فرزندانش غذا طبخ کنه، این اگر شد مهماندار هواپیما، آمد غذا و آب و چای داد دست مسافرها، یا رفت شد گارسون تو رستورانها، اومد غذا گذاشت جلوی مردم، این الان دیگه زن مستقل و نقش اجتماعی داره. اگر این مادر بود بچه به دنیا آورده بود، فمینیستهای افراطی میگفتن مگر زن زهدان است؟ چرا زن رو باید از این وجهش بشناسی؟ مثل اینکه بگی انسان مگر چشم است؟ خب برای اینکه بگیم چشمش نیست، چشم انسان رو کور کنیم. خوبه؟ اما الان همون زنهای فمینیست هر کدوم یک سگ بغلشونه که میگه اگه ماده باشه میگه دخترمه، اگر نر باشه میگه پسرمه، شده مادر سگ. خب فمینیستها این کار رو کردن، تفکر مدرن این کار رو کرد. زن رو از زنانگیش گرفت، اومد یک سری نقش اجتماعی که مربوط به کدخداها بود داد به این. گذاشت سر کار. این به شدت هم بین زنهای متدین جذابیت داره.
۱. خب، کد آمایش به معنی آمادهسازی محیطی معاش و معاش محیطیه. محیط معاش مردان در سطح جامعه هست و آنها هنگامی که کدخدا هستند، هنگامی کدخدا هستند که بتوانند به منابع موجود در محیط معاش شهر یا روستای خودشون رو رقم بزنن. در این صورت بهشون میگن کدخدا، بتونن معاش شهر و روستای خودشون رو رقم بزنن. اما محیط معاش زنان در سطح منزل است، و هنگامی که آنان حسن تدبیر منزل دارند و معاش خانواده را تنظیم میکنند، کدبانو هستند. لذا یه جایی میفرماید که مثلاً در قرآن در سوره حج میفرماید که: "أفلم يسيروا في الأرض" در زمین برید بگردید تا شما رو باشد قلبی که امکان تعقل دارید أفلم يسيروا في الأرض در زمین برید بگردید فتكون لهم تا شما رو باشد قلوب قلبهایی که باش بتونید يعقلون بها با اون قلبها بتونید تعقل کنید. پس یک بار میرید کار توریستی میکنید، کار تفریحی و تفرج میکنید، میرید این ور اون ور. یک بار با این نیت میرید در زمین میگردید که قلبتون برای تعقل ظرفیتش بیشتر بشه و کامل بشه.
زنان اگر امکان حسن تدبیر منزل رو ازشون بگیریم، امکان کامل شدن عقل زن رو ازش گرفتیم. عقل زنان در حسن تدبیر منزل کامل میشه. خب وقتی شما در ۷ سالگی اداره خانه رو نسپاری به یک دختری، مادر کنترل کنه، مدیریت کنه، دخل و خرج و هزینه زندگی رو بذار دست دختر ۷ ساله، ۸ ساله، بگه که دخترم این کل درآمدمونه، اینقدرش میره کرایه خونه، اینقدرم آب و برق و گاز و نون و دون و چه و چه، ماشین بابات هم خرابه، هزینهٔ فلان و این حرفا، این چیزا رو هم داریم، حساب کن چجوری باید زندگی رو جمعوجور کنی. خب این هفته کمکش کنه، هفته بعد کمکش کنه، یواش یواش یواش به ۲ سال ۳ سال که برسه، اون دختر بچه نمیگه کیفم رو بریم نو بخریم، کفش تازه میخوام، نمیگه داداشم مثلاً فلان چیز رو میخواد چرا براش نمیخرید، نمیگه چرا مبلمان خونه خاله اینجوریه پس چرا خونه ما کهنه است، متوجه میشه همه چیز رو تعمیر کنه، متوجه میشه که نباید هر چیزی رو فوری بندازن دور، متوجه میشه نباید اسباببازی زیادی بخواد. بعد عقلش کامل میشه. شروع میکنه با همون حداقلی که هست زندگی رو مدیریت کردن و اداره کردن.
اما الان به دختره میگیم اصلاً تو سمت آشپزخونه نرو، سمت دخل و خرجم نرو. بابا مامانتم دستگاه خودپردازن، فقط هر چی خواستی، کفش جدید، لباس جدید، کیف جدید، تفریح جدید، اسباببازی جدید. اتاقهای دختربچه و پسربچهها تو خونه پدر و مادراشون کلکسیون انواع اسباببازیهاست. یعنی اگر اسباببازیهای داخل اتاقها این بچهها رو بریزند بیرون، ده برابر بازار اسباببازیفروشی اسباببازی تو خونهها دپو شده، که گاهی اوقات بعضی از اینا رو بچه اصلاً دست بهش نمیزنه. اما وقتی خرج و دخل رو دادی دست خود بچه، بچه متوجه میشه که بابا من نباید اینقدر اسباببازی بخوام، من نباید اینقدر تفریحات بی حسابکتاب بخوام. حسابکتاب پیدا میکنه کار بچه. بعد عقلش یواش یواش کامل میشه، محافظهکار میشه، معاش رو حسابکتاب میکنه، چرتکه میندازه. رسید به ۱۰ سالگی، شده زن زندگی، میدونه منابع داخل آشپزخونه محدودیتی که داره، چون قیمت قند و چای و حبوبات و گوشت و مرغ و اینا رفته بالا، میدونه چرا فریزر الان خالیه توش گوشت نیست توش مرغ نیست، میدونه چرا الان حبوبات مشکل این و اون، اون رو داره. چون خودش دو زار ده شاهی که گذاشتن کف دستش گفتن حالا با این برو خودت همه مایحتاج رو بخر، خودت تهیه کن. هوس نمیکنه که امشب زنگ بزنید پیتزا بیارن، فردا شب زنگ بزنید مثلاً فلان غذا رو بیارن. وقتی خرج دادی دست دختر بچه، مادر دخترش رو تبدیل میکنه به یک کدبانو، عقل معاش دخترش رو کامل میکنه اون مادر.
پدری هم که پسر بچهاش رو ورداشت برد، گفتش ببین میبره میسپاردس دست یک مغازهدار، دست یک تعمیرکار، میگه این پسر من کنار دست شما شاگردی میکنه، هیچی هم نمیخواد پول بهش بدید، تا پسره یاد بگیره کار کردن یعنی چی، دخل و خرج زندگی یعنی چی. نه اینکه پسر جوان رسیده به ۳۰ سالگی هنوز دانشجو، ماشین رو ۲۰۶ میخواد، پرومکس مدل فلان میخواد، ماهی ۵۰ میلیون تومن پول تو جیبی میخواد، هزار جور خرج دوست دختراش و هالووین و کجا و کجا و کجا میکنه. از خدا شاکیه که چرا همه چیز بهش نداده، از جامعه شاکیه، از پدر و مادرش شاکیه، به همه چیز بدبینه. بگو آقا ۳۰ سال از عمرت گذشته، تو کجا یک آجر گذاشتی روی آجر، تو کجا یه نون تولید کردی؟
این تربیت غلطی که به دختر گفتیم برو مدرسه فقط برس به دیپلم، المپیادی بشو. پسر تو فقط برو تو مدرسه نمرات خوب بیار، المپیادی بشو. باید این رو تقبیح کرد. ارزشهایی که امروز خلق کرده سیستم کنکور حکومت و امسال دختره رو نشون میدن دو متر و نیم دو طرفش کتاب. پارسال نشون دادن اون یکی دختره یک متر و نیم دو طرفش کتاب بود. که این دختری که میبینید این جزوهها و کتابها رو خونده تو کنکور شده رتبهٔ فلان. این موارد باید تقبیح بشه. آیا این دختری که این ۲ متر کتابا رو دو طرفش خونده شده رتبهٔ نمیدونم اول کنکور، اون یکی امسال دو و نیم متر کتاب ۲ طرفش بوده خونده شده نمیدونم رتبه فلان کنکور، این الان کدبانوی خوبی هم هست؟ میتونه همسرداری خوبی کنه؟ میتونه فرزندداری خوبی کنه؟ میتونه مادر خوبی باشه، زن خوبی باشه، زندگی کنه؟ این کتاب رو خونده، فعلا اومده دانشگاه. خب تو دانشگاه هم که هیچ خبری نیست. تازه فارغالتحصیل دانشگاه هم بشه بره بیرون میخواد چه نقشی داشته باشه؟ علیالنهایه میخواد یک مهندسی باشه در فلان جا، یک دکتری باشه در بهمان جا، یک استاد علوم انسانی باشه که به درد هیچ جای جامعه نمیخوره. اینا میارزید که این بچه رو از زندگی بگیری؟ میارزید که این بچه رو در واقع هویت زنانهاش رو نابود کنی؟
پسرم همینطور. پسره باید از ۹ سالگی هزینه زندگی میافتاد گردنش. مثل نسل ما که از ۵ سالگی کار میکردیم. اما وقتی پسره تو ۳۰ سالگی هنوز طلبکاره و باور نداره که باید خرج زندگی رو تأمین کنه، میگه چرا حکومت وام ازدواج فلان نمیده، چرا جامعه به من توجه نمیکنه، چرا پدر مادرم ثروتمند نبودن که من امکانات بیشتری داشته باشم. حالا که اینطوری شد من قهر میکنم از ایران میرم توی آمریکا. بعد بلند میشه تصویرا رو نشون میدن که اینا تو آمریکا و کانادا و اروپا ۳ جور در روز کار میکنن، بیگاری هم میکشن، روشون نمیشه برگردن ایران. ایران بهشت پسر دختراییه که اهل کار کردن نیستن. باید این رو تقبیح کرد. دختر باید یاد بگیره دخل و خرج زندگی دستش باشه و عقلش کامل بشه. پسر باید یاد بگیره بره کار کنه، شاگردی کنه، جلو بره.
الان در طرح کدبانویی و در طرح کدخدایی، اینکه پسر بشه کدخدا، ما ۱۰۰ هفته شغلی براش تعریف کردیم در اندیشهسرای کودک. آقا بچه نره کار کنه؟ پسره کار نکنه؟ دختره تو خونه کار نکنه؟ هیچی یاد نگیرید؟ میرید مدرسه و بعد میرید دانشگاه، اونجا یک چیز یاد میگیرید، بعد با اون چیزی که یاد گرفتید میرید کار میکنید یا کسی میشید. این تلقی غلط بوده. تلقی غلط و جاهلانه اینکه: بچه پسر جون نری جایی کار کنی ها، تو شأنت کارگری و شاگردی نیست. دختر جون تو شأنت خونه نیست، تو خونه نباید کار کنی. میری تو مدرسه میشی رتبه یک، تو دانشگاه هم میرید یک چیزایی میخونید، بعد از دانشگاه اومدید بیرون یک چیزی میشید. این افسردگی که کف جامعه میبینید، بابت همین برآورد غلطی که تو حکومت همه برنامهریزی داشتن، همه نمایندههای مجلس داشتن، همه وزیرهای گوناگون داشتن، همه رئیس جمهور داشتن، همه استادای حوزه و دانشگاه داشتن. امروز باید به این بشوریم علیه این قیام کنیم. پسر بچه تو ۹ سالگی باید تو شاگردی جوری باشه که استاد کارش رفت بیرون کار رو بده دستش. پس این قضیه ارتقای عقل دخترا، ارتقای عقل پسر و عقل معاش دختر و پسر رو یاد گرفتید که باید میدون عمل براش داشته باشه. این حاصل بیش از ۱۰۰۰ سال تجربه عملی نیاکان ما بوده. یک روش غلطی غربیها دادن که بچه دست به سفید و سیاه نزنه، فعلاً بره بشینه سر جلسات درس، یک کسی بشه. مسلمون نشستن سر جلسه درس، غلطترین روش آموزشه. بهش میگن نظام اسکولینگ. هزاران جلد کتاب و مقاله تو غرب براش نوشتن که این روش خطرناکه. اخیراً چندتاش تو ایران ترجمه شده.
۲. مسئله اساسی در اصطناعت آدمیان، مسئله ارتقای عقل در هر یک از آدمیان است. وقتی میخوام اصطناعت آدمیان رقم بخوره، باید ارتقای عقل رو در آدمیان ببینید. هنگامی که فرمود ادب رو باید آموخت، اما عقل حباء میشه. امام رضا علیه السلام فرمود که ادب رو خودتون باید بیاموزید، اما عقلتون حباء میشه. حباء عقل روند تدریجی داره و در بستر زیست آدمی، رزق آدمی میشه. یک دفعه به کسی عقل حباء نمیشه. باید ذره ذره بهش داده بشه.
۳. عقل جامعه شامل ۲ عقل متمایزه: عقل معاش و عقل معاد. البته تفکیک عقل جامعه به عقل نظری و عقل عملی، یا عقل محض و عقل انضمامی روا نیست. یک تفکیکی وجود داره میگن عقل نظری و عقل عملی، یا عقل محض و عقل انضمامی تو بحثهای فلسفی میگن. این خیلی روا نیست، این مربوط به غربیهاست. در نگاه اسلامی، عقل معاش و عقل معاد. چرا؟ چون عقل محموله و حامل اون قلبه. یعنی قلب ظرف، اون محمولش میشه عقل. مبتنی بر ظرفیت قلب، عقل و ایمان به کسی داده میشه. اگر کسی عقل و ایمان بیشتری میخواد، باید ظرفیت قلبش رو بیشتر کنه. کسی که قلب ممکنالتفقه نداره، عقل به او حباء نمیشه. رک. پیششرط اینکه کسی عقل به او حباء بشه اینکه او قلب ممکنالتفقه داشته باشه. و لذا پیشنیاز عقل و ایمان و تفقه و حکمت، قلب ممکنالتفقه و قلب ممکنالتعقل. در سوره حج فرمود: در زمین سیر کنید تا شما را باشد قلبی که با اون تعقل کنید. یعنی یکی از مصادیق یافتن چنین قلبی، سفر معرفتی در سطح زمینه.
۴. قلب ظرفه، و عقل و ایمان مظروف. هر چه که آدمی در روند اصطناعت قلب خودش رو موسع کنه، با لطف الهی ظرفیت خودش رو برای رزق بیشتر عقل و ایمان افزایش داده.
۵. آدمی به اختیار خودش متوجه معاش میشه، و در اثر ممارست و تلاش، عقل معاش به او حباء میشه. وقتی که توجه رو به معاش، در اثر ممارست و تلاش برای معاش، عقل معاش بهش حباء میشه. کس دیگری متوجه معاده، در اثر ممارست و مراقبت از خودش، عقل معاد بهش حباء میشه. هر چیز که در جستن آنی، همونی. این توجه به معاش یا معاد که منجر به رزق عقل معاش یا عقل معاد میشه، محصول قلبه، نه محصول خود عقل. یعنی توجه به معاش یا توجه به معاد، حاصل کار قلب ماست. لذا ظرف قلب شکل معاش یا شکل معاد میگیره، میشه قلب معاش یا قلب معاد. پس از کلمهٔ عقل معاش و عقل معاد رسیدیم به قلب معاش و قلب معاد.
۶. اما هنر در ایجاد توازن. آدمی از الله بخواد که چنان قلب او رو اصطناعت کنه که معاش و معاد در اون یکی و همسو باشند. قلب معاش و قلب معاد یک ظرف یکپارچهای باشن که عقل معاش و عقل معاد در اون قابل تفکیک از هم نباشه. این میشه اون الگوی مورد نظری که باید نسل بعد رو به گونهای روند اصطناعتشون رو رقم زد که عقل معاش و عقل معادشون یکپارچه شکل بگیره، یکی به نفع دیگری فدا نشه.
۷. البته قلب مردان با قلب زنان متفاوته. هرچند که در عقل معاد متفق و منطبق هستند، اما در عقل معاش متفاوت و متمایزند. عقل معاش مردان از آنها کدخدا میسازد که حیطهٔ آن بیرون خانه است. عقل معاش زنان از آنها کدبانو میسازد که حیطه آن به اصطلاح خانگی است. در واقع، عقل زنانهٔ معاش با عقل مردانهٔ معاش کاملاً متفاوت است. اگر مردان بخوان عقل زنانهٔ معاش رو دنبال کنن، یا زنان بخوان پا جای مردان بگذارند و عقل مردانهٔ معاش رو برای خودشون انتخاب کنن، هویت زنانگی یا هویت مردانگیشون از دست میده.
۸. هنر کدبانویی، هنر بهرهمندی بانوان از عقل معاش در حسن تدبیر منزله که همان هنر زندگی زنان است. منزل، محل نزول رزق به اهل یک بیت. یک اهل بیت داری، یک اهل خانه داری، اهل خانواده. اینا در جایی ساکن میشن به اسم مسکن، اونجا محل نزول رزقشون. شما بیتی دارید، خانوادهای دارید، در یک جایی سکونت دارید، اونجا در اون بیت، آنچه از رزقی که به این خانواده باید برسه، اونجا نزول پیدا میکنه. میگه منزل. حالا یک تعبیری هم دارن که منزل رو میگیرن محل نزول و نشستن و فرود آمدن از شتر و اسب و استراحتگاه، و خونه رو میگیرن منزل. اما شأن این کلمه بیشتر محل نزول رزقه. منزل محل نزول رزق به اهل یک بیت. متولی این نزول رزق، بانوی اون منزله. اوست که با حسن تدبیر خود، منزل رو به محل نزول رزق حداکثری تبدیل میکنه. رزق واجد برکت، یعنی رزق مستمر. حالا وقتی زن رو از زنانگی و عقل معاشش بگیرید، خانهای که اون زن و شوهر درش زندگی میکنن، منزل به معنی محل نزول رزق نیست دیگه. دوتاشون باید اون چیزی رو که باید رزقشون میشد، باید برن بیرون کاسبی کنن و کسب کنن.
۹. چه عواملی منزل رو خنثی میکنه؟ یعنی منزل رو دیگه از حالت منزل بودن خنثی میکنه. الان خیلی از منزلها، خونه است دیگه، منزل نیست، محل نزول رزق نیست. کفر، نفاق، گناه و معاصی مانند قمار و زنا و شراب و موسیقی و کذا و چه و چه و. اینها موجب میشه که منزل که در واقع دیگه اون منزل ماهیت منزل نداشته باشه، محل نزول نباشه. منزل وحی، قلب مطهر رسول بود. و منزل رزق، قلب مطهر مؤمنانه. از چه چیزی باید تطهیر شده باشه؟ از رجس، رجس: ناپاکی درونی. منزل، بیت منزل رزق اون اهل بیت، که بیت رو از رجس تطهیر کنن. اگر خانهای آلوده به رجس بود، اونجا نزول رحمت الهی و رزق الهی رقم نمیخوره. منزل بیت، منزل رزق اهل اون بیت، که بیت رو از رجس تطهیر میکنه. و کدبانو (نقش کدبانو)، کدبانو به عنوان متولی منزل، بیت رو از رجس مطهر میسازه، پاکش میکنه، و الله رزق کریم رو به اون منزل نازل میفرماید. شد کل صورت مسئله.
خب دختری که فرستادی مدرسه و دانشگاه، پسری که فرستادی مدرسه و دانشگاه، بهش گفتی خونه مهم نیست، کار مهم نیست، هیچی مهم نیست. شما محل نزول رزق رو ازش گرفتی، تبدیلش کردی به کاسب. حالا برو بیرون، اون چیزی که رزقت نشده رو بیرون کسب کن، کاسبی کن. بهش توی فلسفه و جامعهشناسی میگن مِرچنت بودن، مرکانتیلیست بودن، سوداگر بودن، بورژوا بودن. بیتی که محل تلاوت قرآنه، و مسجد صلاة. اونجا منزل رزق الهیه. و این به برکت بانوییه که محور اون بیت کرامت. اما تو خونهای که سگ نگه میدارن، در خونهای که روابط زن و شوهر روابط عاطفی و شرعی نیست، در خونهای که خیانت وجود داره، در خونهای که ظلم به فرزندان وجود داره، ظلم به همسر وجود داره، در خونهای که شرب خمر وجود داره، در خونهای که سجادهای پهن نمیشه، نمازی اقامه نمیشه، در خونهای که قرآن محجوره، در خونهای که یاد و نام اهل بیت و حضرت الله برده نمیشه، در اون خونه مظاهر کاسبی تو خونه هست دیگه، انواع مبلمان و انواع ظروف کریستال و انواع لوازم منزل و هر چیز دیگهای. اما اونجا رزق الهی نازل نمیشه.
۱۰. بانویی که چنین قابلیتی داره، او کدبانوست. او واجد قلب معاش و عقل معاشه. یقیناً از این منزلی که یک کدبانو اون رو به محل تنزیل رزق الهی تبدیل کرده، برکت برمیخیزه.
۱۱. تبیین نسبت کدبانو، عقل زنانهٔ معاش، منزل، نزول رزق الهی، برکت، انفاق، صدقه، قرضالحسنه، زکات، خمس، با عفت و مودت و رحمت میشه تبیین شاکلهٔ هندسهٔ منزل طراز انقلاب اسلامی.
۱۲. برای تبیین کدبانو به عنوان کسی که عقل معاش داره و اون رو در نسبت با عقل معاد همسو میسازه، به کدبانوان طراز انقلاب اسلامی میپردازیم. نمونهای از اونها که بانوانی بودند که در اهواز البسه رزمندگان رو میشستند و بازسازی میکردند. کار کدبانویی میکردن. کشور در تحریم بود، در جنگ بود، این لباسها باید بازسازی میشد، دوخته میشد، شسته میشد، تعمیر میشد، برمیگشت دوباره به جبهه. یک اقدام کدبانویی برای کشوری درگیر جنگ و تحریم. دربارهٔ اون بانوان، خب حضرت آقا نکاتی رو گفته، احتمالاً شنیدید. در مورد اون بانوان فیلمهای مستندی ساخته شده، احتمالاً بعضیشون رو دیدید.
۱۳. سرکار بانو شاهحسینی به عنوان یک سینماگر متعهد که به ویژه در حوزه سینمای دفاع مقدس و سینمای اجتماعی دست و تبحری دارند، به بخشی از تلاش این بانوان پرداخته و فیلم سینمایی نجیبی از ماجرای اون کدبانوان به تصویر کشیدن که برای معرفی زنانی که همزمان دارای عقل معاش و عقل معاد هستند، نمونهٔ عینی خوبیه.
امروز افتخار داریم که خدمت جناب آقای سیدزاده و سرکار بانو شاهحسینی هستیم. ما از هنرمند مسلمان جز این انتظار نداریم که آنچه را که به تصویر میکشند، بازتاب و ترجمان آیات قرآن و روایات معصومین و عقل معاش و معاد قرآنی باشه. خب در این اثر هم همین ساز و کارها رعایت شده، و این ماجرا، ماجرای این بانوان ویژه به تصویر کشیده شده. این فیلم رو با هم میبینیم. فیلمی که ساخته شده "دست ناپیدا". نقش این بانوان رو شما خواهران و برادران کمیش رو لمس کنید. زنانی که هم عقل معاد داشتن، هم عقل معاش. ظاهراً بعضیشون کمسواد و بیسواد بودن، اما خب میدونید که معرفتشون معرفت عمیقی بود. فرزند شهید داشتن، همسرشون شهید بود، خودشون شهید شدن یا جانباز شدن. اما نقششون در تاریخ دفاع مقدس نقش برجستهای محسوب میشه.
امروز که سلبریتیسم بستر الگوپردازی برای جوانان محسوب میشه، و زنان و دختران سلبریتی الگوی دختران هستند، پسران و مردان سلبریتی الگوی پسران هستند، ما برای معرفی الگوی ناب به دختران و پسرانمون باید از این نمونههای عینی استفاده کنیم. تمایز فلسفه هنر ارسطو از حکمت قصه در قرآن اینکه ارسطو معتقد به اصل تصفیه است دیگه، در اصل کاتارسیس. هنگامی که در یک روز تراژدی رقم میخوره، دیونیسوس و آپولون به هم میخورن، یک کربلایی شکل میگیره، یک امام حسینیست و یک یزیدی. امام حسین ذبح میشه، یزید ظاهراً پیروز میشه. اونجا تصفیه باید صورت بگیره، اصل کاتارسیس.

اما در قصه در قرآن، مسئله تصفیه نفس نیست، مسئله تثبیت فواد. قصه باید شما رو به تثبیت فواد برسونه. لذا به رسول جلیلالقدر اسلام حضرت الله فرموده که میدونی چرا برات قصه میگیم؟ "كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ میدونی چرا قصه انبیای پیشین رو برای تو قصه میکنیم پیامبر؟ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ". برای اینکه فواد تو، هسته مرکزی وجود تو تثبیت بشه، که بدونی قبل از تو هم پیامبران همین مشکلات رو داشتن. نوح، ابراهیم، هود، الیاس، صالح، شعیب، موسی، عیسی، همه. تو هم پیامبر، هم مستثنی نیستی، تو هم همین وضعیت رو خواهی داشتی. نه اینکه پیامبر تو خسته شدی داشتی ابلاغ رسالت میکردی، بشین یک دو تا فیلم سینمایی هم برات پخش کنیم، مثلاً ببین فیلم نوح، فیلم سلیمان، فیلم داوود، فیلم عیسی، فیلم موسی. نه. قصه که نمیخواسته حضرت الله بگه که پیامبر اینترتیمنت سرگرمی. اول فیلمهای سینمایی مینویسن اینترتینمنت سرگرمی. پیامبر میخواسته سرگرم بشه. خسته شده بود از ابلاغ رسالتش، یک ذره خستگی در کنه با قصه. نه. میفرماید ما قصه میکنیم انبیای پیشین رو برای اینکه تو تثبیت فواد درت به وجود بیاد.
قصه کردن ماجرای انسانهای برحق مثل همین شهدا، یک کارکردی، شما باید ازش انتظار داشته باشید، اونم تثبیت فواد. یعنی باید فواد انسان تثبیت بشه. خب ما فیلم "دست ناپیدا" رو در مورد کدبانوانی که عقل معاش و عقل معاد درشون یکپارچه شده بود، یعنی هر دوش رو با هم داشتن در حد متعادل، این فیلم رو ببینیم و بعدش هم توضیحات سرکار بانو شاهحسینی رو بشنویم.
🎬 پخش فیلم سینمایی دست ناپیدا (۱۴۰۲)
همانطوری که در ساختار نظام کدبانویی در ارتقای عقل معاش نسبتش با عقل معاد دیدید، آنجایی که عقل معاش و عقل معاد انطباق پیدا میکنه و از هم قابل تفکیک نیست، آن چیزی که بیشتر خودش رو نشون میده قلب ممکنالتفقه است؛ یعنی انسانی که قلبی داره که از عالم وهم و از عالم فهم عبور میکنه، به عالم تفقه پا میگذاره. بستگی به میدان عمل هم داره، یعنی لزوماً در عالم درس و مباحثه نمیشه در موردش سخن گفت. اصلش اینکه باید میدان عمل پیش بیاد و در میدان عمل این اتفاق رقم بخوره.
موضوع کدآمایی و کدبانویی و کدخدایی که انطباق عقل معاش و عقل معاد با همدیگه است، از مهمترین موضوعات اصطناعت و ساخت نسل جدید محسوب میشه که در شرایطی که اکثریتی دنبال عقل معاشند، یک اقلیتی هم دنبال عقل معاد، هر دو هم چون یک طرف قضیه رو میگیرن، ساخت و اصطناعتشون ناقصه. الگوی تراز اصطناعت که در مدرسه و دانشگاه نیست، بلکه در محیط عملی مبارزه با نفس و مبارزه با شیطان و مبارزه با مشکلات اجتماعی است. آنجا این ۲ تا بال رو با هم میخواد: هم قلب معاش، هم قلب معاد، هم عقل معاش، هم عقل معاد. خب، سرکار بانو شاهحسینی تشویق کنید. بفرمایید. خیلی خوشآمدید. بزرگوارید. بفرمایید:
خانم انسیه شاه حسینی، کارگردان و نویسنده فیلم:
بسمالله الرحمن الرحیم. البته من چی بگم؟ همه بعد از این فیلم، هم در حضور شما، دیگه چیزی نمیمونه. خواهش میکنم. خب، این فیلم قصه واقعی زندگی خودم بود. منتها این عکاسه این خانم، من فیلمبردار بودم. و واقعاً هر وقت سال ۶۰ بود، هر وقت میخواستم برم جبهه، با اینکه علیرغم اینکه مجوز داشته و هیچ چی داشتم، از این مشکلات پیش میاومد. و من خودم جز این کسایی بودم که این لباسها رو میسوزوندم. چون که لباسهایی رو میسوزوندن که دیگه اصلاً نمیشد تعمیرش کرد، نه قابل شستشو بود، دیگه خیلی پارهپوره و دربداغون بود، حتی به درد وصله زدنم که از وصله دربیارم نمیشد. بعد خیلی برای من دراماتیک بود به خاطر اینکه وقتی جیبهای اینا آدم میگشت، خیلی چیزها پیدا میشد، خیلی ماجراها بود اینا.
بعد ۲ تا انگیزه بود که من این کار رو انجام میدم: یکی اینکه واقعاً دلم میخواست یه زمانی وقتی فیلمهای دفاع مقدسی رو میدیدم، زنها فقط پای سماور بودن، یا مثلاً تو مسجد پسته جمع میکرد، یا بدرقه میکردن شوهراشون و پسراشون. خب این خیلی خوب بود ولی فقط در همین حد حضور داشتن. در صورتی که من دیده بودم این زنها توی جنگ چه نقشی داشتن اینا. یکی دیگه اینکه مقام معظم رهبری خیلی حساس بودن روی این مسئله، خودشون ریاست جمهوری بودن و مرتب وقتی اهوازی میاومدن، میاومدن سر میزدن و اینها خواهرا رو خیلی تشویق میکردن. خانم خود ایشونم خیلی دلش میخواست بیاد لباس بشوره ولی حضرت آقا میگفتند که نه نیا، چون تو بری بیشتر از اینکه کمک کنی، مزاحم اینایی به دلیل اینکه اونا مجبور بودن به خاطر حضور تو اونجا ذره مثلاً چیزا رعایت کنن. بنابراین نمیذاشتن ایشون بیاد. که بعدها یکی از سخنرانیهاشون شنیدم که ایشون گفت که یکی از پشیمانیهای من اینکه چرا من مانع این ثواب عظیم شدم. و یکی این بود که دلم میخواست واقعاً این زنها دیده بشن. بعد حضرت آقا اینقدر دوست داشت، همیشه هم تأکید میکرد، میگفت یک بخشهایی تو دفاع مقدس ما هستن که هیچ وقت نور بهشون نتابیده، بنابراین و دیده نشده.
و یک چیز دیگه هم که این اواخر خیلی من و انگیزه من رو قوی کرد و گفتم الان وقتشه، این بود که واقعاً طراحی لباس توی سینمای ما، دیالوگهای زشت، روابط آنچنانی که اصلا همتون میدونید. بعد احساس میکردم که یک چیزی توی سینما گم شده؛ پاکیزگی کلام، پاکیزگی حجاب. و خود من برای اولین بار طراحی لباس و صحنهاش رو به عهده گرفتم به دلیل اینکه همین پوشش این زنها رو میدونستم چیه. و مسئله آب بود، رفتن این زنها توی آب. خیلی ممکن بود اگر یک مثلاً طراح لباس غریبهای میاومد، لباسها رو طوری طراحی میکرد که فقط به زیبایی تصویر فکر میکرد و ممکن بود که مثلاً زیبا نباشه، یعنی چیز نباشه، محترم نشون نده این زنها رو. بنابراین تا اونجا که تونستم، قهرمان اصلی همه لباسهای خودم بود، لباسهای خودمو برده بودم، وسایل خودم بود. بعد اون خواهرهای دیگه هم که بودن، هم بچههای بسیج بودن، یعنی تمام اینا کسایی بودن که یا مادربزرگشون، یا مثلاً مادرشون یا عمهشون یا خالشون جز این لباسشورها بودن. بنابراین همه میدونستن که دارن چیکار میکنن و خیلی اعتقاد داشتن.
خیلی اتفاقا افتاد: یک خانمی بود که توی این فیلم داشت شیرینی پخش میکرد، میگفت عروسی دخترشه. این خانم من دیدم یک روز یک لباس دیگه تنشه. وقتی که لباس عوض میشه، اصطلاح توی سینما میگن راکورد عوض میشه، یعنی باید همه هر کاری که میکنه همون ادامه پیدا کنه که تداوم پلان باشه. من دیدم یک روز یک لباس دیگهای تنشه ولی خب اهمیت نداره، گفتم کسی توجه نمیکنه. بعدشم قشنگ دیگه که اینا رنگوارنگ تو آب باشن. بعد از چند روز اومد گفت که از یکی از روستاهای اطراف اهوازم میاومد. اومد گفت که من یک کاری کردم خانم شاهحسینی. گفتم چیکار کردی؟ گفت عمهٔ من مریض بود، بعد لباسش، من رفتم دیدنش، گفت چیکار میکنی؟ گفتم برای همچین فیلمی داریم این کار رو میکنیم. لباسش را داد به من، گفت تَنت بکن، برو لباس که میشوری که از طرف من باشه، منو دعا کن چون حالش خیلی بد بود. بعد من اومدم این کار رو کردم. بعد زنگ زدن گفتن حالا الحمدلله خیلی، میخواستن عمل رو جراحی کنن، ببرن اهواز، گفت که الحمدلله حالش خوبه، فقط خواستم بهت بگم که قدر این فیلم رو بدون، شهدا نظر دارن و عمه من شفا پیدا کرد. لباسی که آوردم، من دزدکی پوشیدم، لباس میشستم با لباس عمهام بودم. یا خیلی مسائل دیگه، اتفاقای خیلی خوبی افتاد.
بحث اثری که تو ذهن مخاطب میذاره فیلم شما، خودتون میخواستم لطف کنید یک دونه نکته مثبتش رو بگید، یک دونه نکته منفیش رو بگید.
بله، نکته مثبتش که خب البته به خاطر اینکه بفهمن که تاریخ بدون، دنیا بدون، اینکه الگوی زن اگر قرار باشه یک زنی الگو باشه، اینان. یعنی درست بعد از همین "زن، زندگی، آزادی" بود، ما رفتیم فیلم رو ساختیم که چه الگوهایی داشتن، اینا میخواستیم بگیم اینا. از اینا واقعاً اینا از اساس هستن که بهترین نمونهان، کار میکنن، زحمت میکشن، صبورن، هیچ هیچ اصلاً نمیگن تا ازشون نپرسن نمیگن ما کی هستیم، همسر شهیدیم، مادر شهیدیم. نه تظاهری میکنن، نه واقعاً نه. بیشتر اینا دانشجو بودن، یعنی از دانشجوهای مشهد میاومدن، از دانشگاه شیراز میاومدن اینجا لباس میشستن. همهشون آدمایی مثلاً خانهدار نبود، همه تیپ آدم توی اینا بود. بنابراین نکته مثبتش اینکه بفهمیم که این زنان کی بودن، چی بودن. یکی اینم که اون حوض خونی که ما داشتیم، یادمون نره که چه خونهایی ریخته شده توی این مملکت. اونجا که وقتی که اون خانم فرمانده شلنگ رو میگیره، آبشار خون از لباس سر و از اون ملافه بعد توی بیمارستان سرازیر میشه، آبشار خون و میریزه روی چکمهها. و اون وقتی که چیز رو میکشه، مانع رو میکشه و خون مثل رود میزنه بیرون. از این قشنگتر میتونه نشون بده واقعاً این مملکت روی چی ایستاد، چه کسایی خون دادن، چه کسایی جان دادن. یا اون شیشه عطری، لباس میسوخت، اون شیشهٔ عطرم توی اینا بود.
از ساختار کار کردن با همچین بازیگرایی بگین یا مثلاً خیلی لزوماً تعلیمات آکادمیک دانشگاهی ندارن ولی علاقهی انجام همچین کاری رو دارن به خاطر ارتباطاتشون. و هم یک مسئلهای که برگشتین گفتین چون خاطره خودتون بوده، حالا براساسش فیلمنامه رو نوشتید. برای شخص خودم خیلی جالبه. من حالا بین دوستانم هستن که حالا خیلی عملیاتی و این سبک و سیاق کار میکنن، نه از نظر سینمایی و رسمی. ولی میبینم که از یک حدی شرایط خطرناکتر میشه. اصلاً مرد جوونش خالی میکنن. چطور مثلاً خانمها تو همچین جو سنگینی دووم میآوردن؟ خانمهایی که حالا مثلاً داریم که روح لطیفتری دارن، خب خیلی با خشونت شاید ظرفیت انس گرفتن ندارن. برعکس آقایون که حالا چه بسا اونم. خانمها چطوری تو اون جو دوام آوردن؟
بله. چی بگم آدم؟ بله، ببینید من یک فرضیهای دارم، هرجا میرم صحبت میکنم اول این رو میگم، مخصوصاً کرمان بودم، چند ماه پیش، ۲-۳ هفته پیش این رو گفتم توی بعد از مزار شهدا که برگشتم. ببینید دفاع مقدس ما یکی از معجزاتش این بود که زنان رو مرد کرد. خود من یک الگوی مسلم، مثلاً فیلم "شب بخیر فرمانده" رو دیدید، اونم خاطرات واقعی خود من. اگه امشب برید، تمام چیزها رو نشون میدم. آپارات، همین چیزایی که پلتفرمها همه دارن، بزنید گوگل بزنید "شب بخیر فرمانده"، ۹۰ دقیقه است، ببینید، خواهش میکنم، خیلی مهمه. اونجا من ثابت میکنم که حضرت امام فرمودند این جنگ برای ما نعمت است. و یک خانمی که خود منم برای اینکه کلک بزنه، دروغ بگه، اصلاً باورم نداشت که مثلاً واقعاً کدوم نعمت و میره جبهه. ولی بعداً که فیلم تموم میشه، از این خیلی جذابتره. اون فیلم. وقتی فیلم تموم میشه، نعمت خود زنه، در زنه چیز میشه، وارد میشه، زنه میشه الگوی اون نعمتی که حضرت امام اشاره کردن. تو جنگ یک الگوی کوچولویه که جنگ نعمته. بنابراین اگر شما زنهای دفاع مقدس اون زمان رو میدیدید، باهاشون واقعاً علیرغم اینکه زنترین زن دنیا بودن، مردترین هم بودن.
ببینید وقتی که یک برجی فرو میریزه، همه میبینن، یک ساختمون که وقتی فرو میشه، همه ریختنش رو میبینن. خب. ولی وقتی یک چاه فرو میریزه، تو خودش میریزه، هیچکی نمیبینه. زنان ما علیرغم اینکه تو شرایط زندگی اون برج بودن، ولی وقتی که میشکستن، مثل چاه در خودشون میشکستن، فرو میریختن، هیچکی نمیدید. وقتی شوهر شهید میشد، دیگه حالا مرد خونه است. وقتی برادر شهید میشد، برای مادرش پسر خانواده است. بنابراین مردها رو مادر کرد. جنگ ما همچنان که زنها رو مرد کرد، مردا هم مادر ساخت. نمونهٔ کوچیکش حاج قاسم رو فیلماش رو نگاه کنید. یک جا هست تو سوریه است، تو یک جبهه معروفش هم هست، یک عده میره پیش یک عده نشستن بعد از یک عملیات سختم بود، چند تا افغانی اینا هستن، نیروهای فاطمیون. بعد به همه دست میده و همه رو میبوسه فلان. یک نفر از اینا یک سرشم گرفته، یک چیزی بسته، پشت دستگاه دوربین داره دور رو نگاه میکنه. خب همه میان دست میدن، این درگیر کار خودشه. حاج قاسم فقط یک مادر این کار رو میکنه. یه مادری که بچهاش خوابه ولی میره میبوسش. ولی یک دوست وقتی کسی خوابه که نمیره، یک همسایه که نمیکنه این کار رو. دقیقاً حواسی هست مثل یک مادر. این پسره، این رزمنده حواسی که به دوربین داره نگاه میکنه، حاج قاسم خم میشه پشت سر اینو ماچ میکنه. یعنی دقیقاً رفتارش مثل یک مادره. جنگ خیلی به خصوص دفاع مقدس ما، بزرگترین نعمت، بزرگترین اتفاق این ۲۰۰ ساله ایران، این جنگ. تأثیرات مثبت دفاع مقدس ما بود. ببین وقتی آدم باور داشته باشه.
حالا در رابطه با بازیگرا، اینا اصلا بازیگر نبودن. البته من ۵ تا فیلم سینمایی کار کردم، همه از نابازیگرها استفاده کردم. این ما یک صحنه داشتیم که دکتر رو دارن تشییع جنازه میکنن. خب ما یک عالمه شکلات گرفته بودیم، بعد گفته بودیم بپاشید روی تابوت. خب بعضی خانمها جمع میشدن، همون آدمهای سیاهلشگری که میزدن به سر و صورتشون دنبال این جنازه که میاومدن، وقتی که شکلاتها رو میریختیم روی این جنازه، میریخت زمین، اینا خم میشدن در حال فیلمبرداری شکلاتها رو برمیداشتن. من بهشون گفتم ببینید ما شکلات زیاد داریم، وقتی که فیلم تموم شد من به همتون میدم، الان خم نشید چون که تصویرتون بد میشه. یک زن با اشک بهم میگفت تو چی داری میگی؟ اینها برای ما تبرکه، این از رو جنازه میریزه، تو میخوای از تو کیسه شکلات به ما بدی ببریم خونه؟ اینا از روی جنازه شهید میریزه، اینها برای ما تبرکه. خب وقتی آدم با یک همچین آدمی طرفه، سر صحنه حالا اومده آدم بهش چی بگه؟ خود اونا من راهنمایی میکردن. خود اونا حسی که میگرفتن اینا برای، خود جنس بودن دیگه.
ببین هر کارگردانی نمیتونه. کارگردانی میتونه از نابازیگر استفاده کنه که بدونه چی میخواد. وقتی کارگردان بدونه چی میخواد، بنابراین اون طرف رو به همون راه هدایت میکنیم. بعضی از کارگردانها نمیدونن چی میخوان، به بازیگری میگن بازی کن. خب ۵ مدل بازی کن، این قشنگتره، میخوای این رو بذاریم؟ خودش نمیدونه چی میخواد. وقتی ببینی چی میخوای، دنبال چی هستی، الگو دستته دیگه، اشتباه نمیکنی. مثل اینکه بخوای بری خرید یک لنگه دستکش دستتونه، میخوای لنگهٔ این دستکش رو بگیری،من از رو ناچاریه ولی با عشق این کار رو میکنم. بازم اگه این کار رو بخوام بکنم، از نابازیگر. چون اونا بهترن، سالمترن، سلامتترن، نق نمیزنن، این رو میخوایم، اون رو نمیخوایم. خیلی خودشونن. یعنی فیلمهای دفاع مقدسی هم میطلبه که خود مردم باشه. یعنی هر کسی نقش خودش رو بازی کنه.
آقای سید سعید سیدزاده، تهیهکننده فیلم:
خدمتتون عرض کنم، ما نیامدیم توی سینما که فیلم بسازیم که فیلم ساخته باشیم، ما اومدیم تو سینما که اون چیزی که حضرت امام فرمودند رو پی بگیریم. متاسفانه الان سینمای ما دیگر اون سینمایی که حضرت امام میفرمودند که ما قرار است دانشگاه باشد، قرار است که انسان بسازد، رو نداریم. چیزی که الان هست، یک کورسویی است که داره یک سری اتفاقات نادر اینجوری توش میافته. لذا وقتی میخوایم راجع بهش حرف بزنیم، دقتی به این موضوع داشته باشیم اینکه خانم شاه حسینی فرمودند که ما بودجمون آنچنان نبود، امکاناتمون آنچنان نبود. این مخصوص مظلومیته، مخصوص مظلومین. ما تو مظلومیتم. ما الان در حداقل ممکن هستیم. نیستیم اونی که مثلاً ببینید شما سرچ میکنید ببینید مثلاً خانم شاهحسینی ۵ تا فیلم ساخته. خب ولی آیا کسی تو الان فکر کرده که خانم شاهحسینی چجور ۵ تا فیلم ساخته؟ خانم شاهحسینی این مسیر رو چجوری طی کرده؟ و من به عنوان تهیهکننده عرضم اینکه خدا این توفیق رو نصیب من کرد که این فیلم رو وایستم و کار بکنم. لذا خواهش من این هست فیلمهایی که اینگونه هستند رو پشتیبانی کنید.
خب من از سرکار خانم شاهحسینی و آقای سیدزاده تشکر میکنم. سینما در ساز و کار هنریش یک ارزشهایی داره. مبانی نظری موجود در یک فیلم، لایههای پیدا و پنهانی که هنرمند کار کرده باشه، اون ارزیابیش بالاخره کار استادان فلسفه است. یک وجه دیگهای داره، جنبشی که غربیها شروع کردن، ۴۰۰ نفر از استاد فلسفهشون که محتوای فیلمهای سینمایی رو ارزیابی کنن. خب اون کار رو فقط داخل ایران ما انجام دادیم، یعنی کسی دیگهای نبود که بتونه. مسئله نقد آثار سینمایی با تبیین بنیانهای فلسفی در فیلمها ۲ تاست. اینکه اینا همهٔ این کتابها رو که نوشتن و سریالها، فیلمها، انیمیشنها و بازیها رو که فلسفهاش رو مشخص کردن. یا برای هر سینماگری فلسفهاش رو درآوردن که مثلاً مارتین اسکورسیزی به عنوان یک فیلسوف، یا استیون اسپیلبرگ به عنوان یک فیلسوف. این انحصاراً در ایران در اختیار ماست، کس دیگهای نه ادعاش رو داره.
در بنیان سینما، در قواعد درام و ساختارهای نمایش، ارزیابی کلی طبعاً تو این ساختارهای تکنیکی یک جوری دیده میشه. در موسیقی هم همینه، در شعر هم همینه، در معماری هم همینه، در سازوکارهای گوناگون. اما نگاه ما در قرآن تثبیت فواده. اولاً ما یک تعریفی داریم از انسان، تو نقشه انسان در قرآن که انسان یک پیازه: صدر داره، شغاف داره، قلب داره و فواد. فواد هستهٔ مرکزی وجود انسان در روح انسان. ثانیاً اون فواد باید به تثبیت برسه. تثبیت فواد. انسان ۳ تا ثبت داره تو قرآن دیگه: "إن تنصروا الله ينصركم ويثبت أقدامكم". ثبات قدم در مقابل کفار. دوم ثبات مهمی به نام ثبات نفس. انسان نفسش از نفس اماره به مزینه به مهلمه، به مطمئنه، به لوامه، یعنی هی نوسان به نفسهای گوناگون نداشته باشه، تعادل داشته باشه، ثبات نفس داشته باشه. سومین ثبات، ثبات فواد. اولاً کسی باید برسه به فوادش، کسی نرسیده به فواد چجوری میخواد ثبات فواد داشته باشه؟
حالا اثر سینمایی، اثر موسیقایی، اثر معماری، شعر، یا هر نکته هنری دیگهای که بتواند بر فواد تأثیر بگذارد، تثبیت فواد کند، این چیزی نیست که در سینمای اینا دربیاد. ما با سختی خودمون میکُشیم تو یک فیلم آمریکایی یک نکتهٔ اینجوری دربیاریم، یا در موسیقیشون یک چیزی دربیاریم، یا در هر چیز دیگهای. اینکه سینمایی که مربوط به صدر، همین فیلمهای طنز. سینمایی که مربوط به شفاف، فیلمهای اکشن و فیلمهای عشقی، عشقهای مثلثی. سینمای اندیشه که میاد تو لایهٔ سوم، یعنی سینمای قلب، و مسئلهاش علم و فکر، و به قول خودشون سینمای حقیقت. اما سینمای فواد کجاست؟ حالا اونا ۳ تا لایه رو تا حالا تونستن تعریف کنن. سینمای فواد که ندارند. موسیقی فواد که ندارند. اینکه چگونه میشود ما یک اثر هنری داشته باشیم که بیاد تثبیت فواد کنه، قصهای بگه که اون قصه به تثبیت فواد بینجامد، این اصلاً ادبیات ندارن اونا براش. این چیزیست که مربوط به ماهاست.

ببینید در ادامهٔ اینکه میفرمایید "ما نثبت به فوادک" در ادامهاش میفرماید "و جاءک فی هذه الحق". بیاد با این، با تو حق و موعظهای و موعظهٔ و ذکری للمؤمنین. یعنی برای خودت تثبیت فواد بشه با این داستان انبیا رو که به تو پیامبر میگیم، بیاد باهاش حق. ضمناً موعظهای باشه و ذکری باشه برای مؤمنین. خب شما تو این آثار ذکر میبینید. موعظه میبینید. اما سینمای هالیوود امروز موعظه نمیکنه، در مقام موعظه نیست، ذکر نیست. غفلت "أولئك هم الغافلون". اینجا میشه "أولئك هم الذاكرون". چجوری میخوای مردم رو به ذکر برسونی؟ باید با قصهٔ انبیا دیگه. "كُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاءِ الرُّسُلِ". این توش هست و این ساز و کار رو داره. پس ببینید این زاویه نگاه رو و تمایز رو حتماً مد نظر داشته باشید.
۳۶ وضعیت درامی که استفاده میکنن غربیها، خب اینا بسیاریش غلطه دیگه، اصلاً محلی از اعراب نداره. قطعاً مباحثهٔ جدی کردیم. از این منظر حالا همانطوری که گفتم، شما مجموعهٔ فیلمهای یک فیلمساز رو باید ببینید و از اون زاویه اینها رو در نظر بگیرید. تک مورد هم که میبینید، اون برداشت کلی که صورت میگیره، اون برداشت کلیه یک وجهش برمیگرده به اینکه ذائقه سینمای جامعهٔ ما مثل همهٔ مردم خراب شده است دیگه.
ما برای تبیین اینکه عقل معاش و عقل معاد باید با هم جلو بیاییم، و نقص جامعهٔ بشری اینکه بعضیها عقل معاششون ارتقا پیدا میکنه، بعضیها عقل معادشون. اون عالمی که عقل معادش ارتقا پیدا میکنه، شهید مطهری میگه در ۷۰ سالگی اون عالم کار بچگی ازش سر میزنه. یا اکثریت مردم که عقل معاششون رو برجسته میکنن، بیخیال معادشون میشن. این بههمخوردن این توازنه حتماً انسان رو جهنمی میکنه. ما میگیم آقا قراره انسان بهشتی بشه، فرموده باید شما قلب ممکنالتفقه داشته باشی. اگه قراره قلب ممکنالتفقه داشته باشی، باید تعادل داشته باشه بین عقل معاش و عقل معاد.

چه جامعهای از بانوان شما میبینید که ماهیت کدآمایی دارن، دارن از همون منابع موجود استفاده میکنن که بازسازی کنن، پشتیبانی جبهه رو، و عقل زنانهٔ معاش رو شکل میدند. ضمن اینکه خب یا همسر شهیدن، یا همسر مثلاً اسیرند، آزادهاند، یا مثلاً خواهر شهیدن، یا بالاخره یک نسبتی دارن. عقلشون داره تدبیر منزل در خودش رو نشون میده. وقتی میخوای شما این رو تبیین کنی، میشه علوم انسانی اسلامی دیگه. در علوم انسانی غربی به شما گفتن مرد و زن دست به هیچ سفید و سیاهی نزنند، تا بعد از اینکه فارغالتحصیل شدن، نظام تمدنی در دولت-ملت براشون کار در نظر بگیره. شما هنگامی که فارغالتحصیل در یک رشتهای شدید، کارتون معلوم میشه. اما در تلقی دینی، کودک از همون ابتدا باید شخصیت و جوهرش برای نقش اجتماعی آیندهاش تبیین بشه. خب اگر این اتفاق میخواد بیفته، این یک علوم انسانی، اون یک علوم انسانیه.
اصل نکته اینکه زنانی در مکانی نزدیکی اهواز، اینا در بازیافت لباس و تجهیزات و پوشش و فانسخه و کولهپشتی و این وسیلههای رزمندگان نقشآفرینی میکردن. براش فیلمهای متعدد مستند ساخته شده. در این ۱۲، ۱۳ سالی که من جشنواره عمار کمک میکردم به آقای جلیلی اینا، فکر میکنم نزدیک ۳ تا فیلم، ۳ تا یا ۴ تا فیلم تو این سالهای متعدد دیدم برای این کار ساخته شده. با همون سفر حضرت آقا هم شروع میشه، آقا اونجا رفته بازدید، فیلمبرداری کردن از اون صحنهای که ایشون رفته. اما به هر جهت در یک کاری که به صورت داستانی نه مستند کار ارائه شده، شما اون نظام کدبانویی در عقل زنانهٔ معاش که گفتم عقل معاد مردان و عقل معاد زنان یکیه، اما عقل زنانهٔ معاش و عقل مردانهٔ معاش تنوع دارن. چون اون حیطهاش کدبانوییه، این حیطهاش کدخداییه. این رو حضرت امیر میفرمود در تدبیر منزل متبلور میشه، اون در ساختار نظام اجتماعی.
اما این نقش اجتماعی زنان هم که میبینید، باز حالت خانگی داره، یعنی باز دوباره این عقل معاشی که اینجا شما میبینید کاملاً حس خانگی داره، محوریت خانواده. یعنی تکتک این زنها محور خانوادهاند دیگه، معلومه کاملاً مشخصه. غیر از قهرمان فیلم که خودش خانواده رو در واقع از اون خانواده نجات پیدا کرده، متارکه کرده، بقیه یک نظام خانوادگی دارن که بهش افتخار میکنن. اما الان نیست دیگه، یکی یه لنگش اسیر شده، اون یکی نمیدونم شهید شده، هر کدوم یک سازوکاری دارن.
تبیین این ساز و کار، این یک تمایزی داره با سینمای رایج. شما وقتی زیاد فستفود مصرف میکنید، خیلی پیتزا خورید و همبرگر رو، نمیدونم انواع این فستفود، و بعدش هم با نوشابه و این جور چیزا، خب شما دیگه بعداً بعد یک مدت نه چلوکباب بهتون میچسبید نه قرمهسبزی نه آبگوشت. چون طعمهای اونا طبیعیه، این طعمها طعمهای مواد افزودنی. هنگامی که شما زیاد بازی کامپیوتری و بازیهای موبایلی، فیلمهای سینمایی آمریکایی و سلسله سریالهای نتفلیکس و انیمیشنها رو دیدید. شما یک دفعه ۱۰۰۰ تا ۲۰۰۰ تا از اون قسمتهای سریال و فیلمها رو میبینید، بعد یک دفعه میپرید مثلاً یک فیلم سینماگر مسلمان رو میبینید که اون ریتم رو نداره، اون صحنههای اکشن رو نداره، اون موسیقی و ضربآهنگ رو نداره، اون سلبریتیهایی که اونا باید بیان اون نقش رو بازی کنن داخلش نیست، از اون قواعد درام و از اون ۳۶ وضعیت نمایش تبعیت نکرده. خب معلومه شما به یک کسی مثلاً آش تلخینه و نمیدونم آبگوشت فلان و آش رشتهٔ بهمان، مثلاً قرمهسبزی فلان رو بذار. خب طعم اینا طبیعیه به نسبت کسی که پیتزا خوره. خب معلومه پیتزا یک ساز و کار دیگهای داره. نسبت اینه. اینا برای ما اصلاً مسئله نیست الان. مسئله ما مبانی نظری است که کار میکنیم.
ما در دورهٔ دوم جمهوری اسلامی که عصر جدید جمهوری اسلامی شروع شده، در دورهٔ دوم جمهوری اسلامی، اون الگوی نظام تمدنی که رهبری اسمش رو گذاشته "نقشهٔ خدا و هندسهٔ الهی". حالا در نقشهٔ خدا و هندسهٔ الهی، یک سرفصلش میشه معماری اجتماعی در هندسهٔ الهی. چطور شما نظام اجتماعی رو معماری میکنید؟ این نظام اجتماعی وقتی میخواد معماری کنید، نسل بعد باید عقل معاش و عقل معادشون با هم بیاد بالا. حالا اگر یک زنی رو چسبوندیذ صرفاً تو خونه، این هیچ زمینهٔ ظهور و بروزی نداشت، چطور باید عقل این کامل بشه؟ میفرمودید باید حتماً عقل معاشش اونجا در اثر تدبیر منزل رقم بخوره. در محیط اجتماعی هم همونطور. آقایون هم به همین نسبت، پسره رو از کار بگیر، دختره هم از زندگی داخل خونه بگیر، بعد بگو که صرفاً با درسی که میخونید عاقل بشید. این چیزی که شما کف جامعه میبینید، نشانهٔ عاقل، عاقل بودن پسر دخترای ۳۰ ساله است؟
خب داخل این اثر به خوبی کار نمایش داده شده. نمونه، یعنی شخصیتهای گوناگونی از این زنانی که هر کدوم یک موقعیت ویژهای دارند، اما استحکام شخصیت دارن، ثبات شخصیت دارن، متزلزل نیستند، مؤمنند، و مراحل تکوین شخصیت تا مرحلهٔ ایمان رو هم به مرور طی کردن.
اصل مسئله تبیین الگوهایی که اون نسبت عقل معاش و عقل معاد رو کامل کنه. برای من حاجیزاده یا قاسم سلیمانی به عنوان مردانی که دنیا رو تعطیل نکردن، آخرت رو فقط بچسبن، آخرت رو ول نکردن، ژنرالهایی باشن که به عنوان ژنرال نظامی فقط دنیا رو بچسبن. اینا دنیا و آخرت رو با هم دیدند، اینها عقل معاش و عقل معاد رو با هم بالا آوردن، الگو بودن. اینها از این جهت حالا حالاها کار داره. اونا یک دونه چهگوارا دارن، چه کردن باهاش! شوروی انسان ترازی نداشت دیگه، رفت یک آرژانتینی که اومده بود، رفته بود توی مکزیک آموزش دیده بود، اومده بود تو کوبا با کاسترو جنگیده بود رو انقدر دستگاه تبلیغات شوروی روی این مانور کرد، در صورتی که کل کوبا کف دست اندازهٔ استان ایلام ما هم نیست، حالا از این سر تا اون سرش راهبری جنگ چریکی کنی. خب سر تا اون سر میشه. امروز تا بعد از ظهر بریم.
ولی ما معمولیترین گشتی که میرفتیم، مثلاً از ایران میرفتیم تا بریم اون طرف عراق یا تو سوریه، ۷-۸-۱۰ روز طول میکشید. اینکه اساساً جنگ چریکی که حزبالله لبنان میکنه، حماس میکنه، انصارالله یمن میکنه، حشدالشعبی میکنه، فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان، یا جریان نیروی قدس سپاه انجام میده، این عملیات ویژه کجا، این کار چگوارایی که ۴ تا و نصفی کار غلط انجام داده، بعد مثلاً اینقدر مطرح شده. اما امروز دیگه حاج قاسم، امروز دیگه سید حسن نصرالله، امروز دیگه حاجیزاده، و خیلیهای دیگه. انقدر ما الان وفور نعمت داریم در مردان ترازی که عقل معاش و عقل معادشون با هم ارتقا پیدا کرده، که حالا حالاها از این ذخیره میشه استفاده کرد برای الگو دادن.
اما در بخش زنان، حالا سوای از مسئلهٔ مادران شهدا و همسران شهدا و زنان ترازی که تو اون بخشها داشتیم، در وجه نظام تصمیمسازی که زنان تصمیمساز و زنان تصمیمگیر در تفکر استراتژیک، اصالت با تصمیمسازی دیگه، یعنی زنانی که بتونن تصمیم بسازند. در این بخش هم دست ما پره. اما امروز میدونید دیگه آموزش پرورش تو مدرسه نیست. امروز انیمیشنی که ساخته میشه باید بیاد پشتیبانی کمکآموزشی باشه. اگر انیمیشنی ساخته میشه ارزش این رو نداره که توی مدرسه درس بدن، اون انیمیشن سر کاره. لذا بهش میگن "edutainment" تربیت تفریحی. در کار علمی و کار فکری. اگر یک فیلم سینمایی، سریال یا انیمیشن یا بازی کامپیوتری نیامد در حیطهٔ تفکر، thoughtainment ساوتیتمنت، تفکر تفریحی، چنین فیلم سینمایی ارزش فکری فلسفی نداره. اگه نتونست بیاد اونجا.

خب ما اینجا مبسوط و مستوفی فیلمهای غربی، شرقی یا ایرانی که بنمایهٔ تفکر داره، سند فکری محسوب میشه، مثل کتابی که شما معرفی میکنید، سند علمیه. آثار سینمایی جریان خودی که اینجا هر از چندی نمونههاش رو بررسی میکنیم، مثل همین کار امروز. اینا ارزش تفکر تفریحی دارند، یعنی ساوتیتمنت یک فکریه. باید میشده کتاب، اومده شده فیلم. حالا این باید در اون بخش مبانی نظری مورد نظر در اینکه چطور عقل معاش و عقل معاد رو ما با هم بیاریم بالا. چه مصیبتی داریم که بعضیها فقط عقل معاش دارن، بعضیها فقط عقل معاد دارن. نمونهٔ عینی وقتی میخوایم براش ارائه کنیم، میگیم اون بانوانی بودن که اونجا داشتن پشتیبانی میکردن در جنگ. اینم سندش، اینم سازوکارش. این روایت نجیب از اینکه چگونه این اتفاق میافته، و اینا چجوری لباسها رو بازیافت میکنن، و اوناش که دیگه امکان نداره اونا رو میسوزونن، و چطور خود این بستری بر تحول روحی و اعتقادی خود اون مجموعهها میشه. خود این یه هر جهت یک کار با ارزشی که الحمدلله خب خوب درآمده و باید انشاءالله این مسیر بسط پیدا کنه. کارهای خانم شاهحسینی رو، اون ۳-۴ تا کارم اگه ندیدید، اونا رو هم ببینید. حالا من اون یکی کار چیز رو ندیده بودم، اون کار اولی رو. ولی به هر جهت با این دست آثار آشنا بشید و بخش سینمای انقلاب اسلامی و سینمای دفاع مقدس، سینمای مقاومت، این ۳ تا بخش طبعاً نکات ارزشمندی داره که باید احیا بشه.
اجمالاً من مبحث رو اینجوری جمعبندی میکنم دوستان که عقل معاش و عقل معاد، و دقیقترش قلب معاش و قلب معاد، باید همگام با هم در وجود یک کودک و نوجوان رشد کنه. هنگامی که با هم رشد میکنه، پسر میشه کدخدا، دختر میشه کدبانو. فرهنگ فارسی بهش میگیم نظام کدآمایی. اگر کودک کدبانو و کدخدا بار نیاد، این نقش اجتماعی موثری نخواهد داشت. امروز بچهها رو از زندگی و کار گرفتیم، تبدیلشون کردیم به ماشین تحصیل. این بچهها که ماشین تحصیل هستند، بعد که مدرکی دستشون رو میگیرن، میبینن که نه تخصص اون کار رو دارن، نه سواد زندگی. هیچی از زندگی بهشون نگفتن. این همه این روابط عاطفی رو میرن شکل میدن، بعد تا میرن زیر یک سقف، فوری کارشون میکشه به طلاق. بلد نیستن مهارت زندگی ندارن، مهارت عاطفی ندارن، هیچی بلد نیستن.
برگشت به اون دورهای که قابلیت کدبانو شدن و کدخدا شدن باید شکل بگیره، برگشت به اون یک ضرورته. و در هندسهٔ الهی، در معماری اجتماعی در هندسهٔ الهی، ما به جای مفهوم تربیت، مفهوم اصطناعت در قرآن داریم. ای موسی"اطصنعتک لنفسی". من ساختمت برای خودم. موسی رو نشون سر صندلی براش توی کلاس درس ارائه کنه پای تابلو؟ موسی رو وسط مشکلات و مصائبی که از کودکی از مادرش جدا شد و گذاشتنش توی سبد و انداختنش به رود نیل، و اومد رسید دست زن فرعون آسیه، و بعد یواشیواش شخصیتش شکل گرفت و تا جایی که خدا میفرماید: تو جلو چشم خودم بزرگ شدی، خودم ساختمت. "اطصنعتک لنفسی". به اصطلاح برای خودم ساختمت. اگه قراره انسانها ساخته بشن برای خدا، دخترا باید کدبانو و پسرا باید کدخدا بار بیان. مثل نسل قبل از انقلاب که انقلاب کرد و جنگ را جلو برد که خب در این نمونهها به نمایش دراومد و دیده شد.
از سرکار بانو شاهحسینی تشکر میکنم، هم بابت این دورهٔ طولانی مجاهدت فکری فرهنگیشون در جهات تبیین هنری در این چند دهه، و پرداختن به زوایای پنهان انقلاب و دفاع مقدس و مسائل اعتقادی و دینی و اجتماعی جامعهٔ مسلمین در بخشهای مغفولمانده، با همین نابسامانیها و بیمهریها و کمتوجهیها و خباثتهایی که از سوی بعضیها دیده میشه. از آقای سیدزاده هم تشکر میکنم که همیشه حامی بودن و کمک کردن. و در این مسیر خانم شاهحسینی، چهبسا اگر پشتوانهای مثل آقای سیدزاده نبود، چون بار عمدهای از این مشکلات دست تهیهکننده است دیگه، اگر آقای سیدزاده اعتقاد نداشت، قطعاً خب این اتفاقات نمیافتاد. دور از جون مثلاً آقای سیدزاده میشد کاسب و میخواست فیلم بفروش بسازه.
موفق و موید باشید. انشاءالله والسلام.
◀️ مشاهده در یوتیوب (همراه با فیلم دست ناپیدا):
◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم دست ناپیدا):