💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۰
سرفصل: دکترین دموکراسی آمریکایی (۵۶)
حفظ نظام (۲۶)
هی! من هم یک DE هستم!
برگزارشده در ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.
یک وضعیتی را تصور کنید که یک موشکی از یک جایی شلیک بشه که معلوم هم نباشه کدام دشمنی شلیک کرده. این موشک بیاید و به سمت آن سرزمین. ۱۹ دقیقه هم فرصت داشته باشه که به هدف اصابت کنه. واکنش کسانی که قراره دفاع کنند، نیروهای دفاعی. اول خب رصد. وقتی که رصد کردن و متوجه شدن که چنین موشکی داره میآد، تبیین اینکه حالا این موشکی که داره میآد را چجوری باید بزننش؟ نیروهای عمل کننده برای خنثی کردن و نابودی آن.
و مسئلهی بعدی واکنش در مورد مردمی است که قراره محافظت بشن در مقابل آن موشک. حالا آن را شما سلاح اتمی در نظر بگیرید، موشک اتمی. و ضمن اینکه مردم را باید محافظت کنن، حالا باید خود ساختار آن نظام را هم حفاظت کنن که آن نظام در اثر چنین حملهای مقاماتش و نهادهای اصلیش نابود نشه. واکنش چیه؟ این واکنش را شما توی ۲-۳ سطح باید ارزیابی کنید.
یک سری کسانی که خط مقدم درگیریاند، افراد و تکنسینها و کسانی که پشت رادارها هستند، کسانی که ماهوارهها را کنترل میکنن کسانی که سیستم موشکی مربوطه را فعال میکنند، سیستم ضد موشکی را. اینا بالاخره صبح تا شب کارشون همینه دیگه. حقوق میگیرن برای این کار، آموزش دیدن برای این کار. بلافاصله بعد از اینکه دیدن این موشک مشکوکی داره به سمت سرزمینشون میآد باید واکنش نشون بدند. خب این یک بخش کار و طبق برنامه هم از یک مسیری که خارج شد باید بزننش دیگه، منتظر دستور هم نیستن.
گروه دوم طیف فرماندهان و مدیران میانی هستن که حالا باید واکنش نشون بدن، در جریان قرار بگیرن که همچنین تهدیدی داره صورت میگیره. سرگرم کارای دیگهای بودن، حالا بهشون اطلاع داده میشه یه همچین اتفاقی افتاد. یه واکنشی هم اونا دارن. ارزیابی آن واکنش خوب بسیار مهمه، چون از بین صد تا هزار تا مسئله دیگه حالا این یه دونه برجسته میشه و اینا باید واکنش نشون بدن.
همین خبر وقتی میرسه به مقامات عالی، یعنی مثلاً به رئیس جمهور این کشور به عنوان مثلاً فرمانده کل قوا، تصمیمی که او میگیره، مواجههای که او صورت میده، برنامههای عادیش را کنار میذاره و حالا دیگه آن تصمیمهای بسیار پیچیده و سنگینی باید اتخاذ کنه. همهی این ۳ لایهی تصمیمگیری هم اون فنی و تکنیکیه، هم اون تاکتیکی و عملیاتیه و هم اون استراتژیکی. همشون در آن ۱۹ دقیقه است. ۱۹ دقیقهای که آن موشک رصد شد. حالا تو ۱۹ دقیقه طول میکشه تا بیاد بخوره به هدف. اینا اقدام میکنن که بزننش مثلاً. نمیشه، نمیتونن و آن میآد. حالا اینا چیکار باید بکنن وقتی میدونن که این داره میآد اصابت کنه، چه واکنشی باید انجام بدن؟
طبعا آن سیستم ضد موشکی که در مسیر نزدیکتره، آن باید واکنش نشون بده و این را منهدم کنه. این میشه اقدام اول. انتظار شما اینه. آن سلسله مراتب فرماندهی که این کار بهشون مربوطه، هم در مورد زدن آن موشکه، هم در مورد اینکه کدام کشور بوده زده، سریع باید همین الان جوابش را بدی. واحدهای تهاجمی را هماهنگ کنن، زیردریاییها را، ناوهای هواپیمابر را، هواپیمای بمبافکن استراتژیک را و موشکهای بالستیک را. اونا تحت امر یک کسای دیگهای هستن، اونا باید الان هماهنگ بشن.
مورد بعدی اینه که دستگاه اطلاعاتی باید مشخص کنه از کدام کشور شلیک شده، یعنی دشمن کیه؟ به کجا باید شما جواب بدید؟ کجا را میخواید بزنید؟ مسئله بعدی اینه که پیامدهای این در سطح بینالملل چی میشه؟ پیامدهای این در سطح داخلی چی میشه؟ وقتی آمد خورد یکی از شهرها، خب مردم را که از بین میبره، بقیه مردم شهرهای دیگه هراسان میشن. احتمالاً موشکهای بعدی هم در راهه. چجوری میخواید از مردم صیانت کنید؟ این آژانس مدیریت اقدامات اضطراری یا همین چیزی که تو ایران بهش میگن ستاد حوادث غیرمترقبه و مدیریت بحران، این میخواد چجوری واکنش نشون بده؟ خب این میشه لایه مدیریتی میانی.
اما لایه مدیریتی بالا تصمیمی است که حالا آن فرمانده کل قوا و رئیس جمهور را باید بگیره و مشخص کنه که با کدام کشورها درگیر بشه. اگر حالا یک کشوری یه موشکی را شلیک کرده یا یک زیردریایی اتمی بوده این موشکی را شلیک کرده یا این از یه جایی شلیک شده، الان شما بدون اینکه هشدار جنگ بهتون داده شده باشه به یکی از شهرهاتون حمله شده. ۱۰ میلیون نفر هم در این موشکباران اتمی نابود شدن. شما الان باید با یک کشوری درگیر جنگ اتمی بشید. حالا به خصوص کشوری که اینا شلیک کرده اتمی بوده، خب آنهم اتمیه دیگه.
این تصمیمی که شما الان میگیرید که درگیر یک جنگ بشید، آیا نمیشه در حد همین ۱۰ میلیون نفر تلفات سر و تهش را به هم آورد یا اینکه باید بذارید آن بزنه شما هم بزنید، آن بزنه شما بزنید؟ یک دفعه مثلا ۴۰۰-۵۰۰ میلیون نفر را نابود کنید. تصمیمی که حالا آن فرمانده کل قوا میخواد بگیره یک تصمیم بسیار شاز و شاق. ۳ لایه تصمیمسازی اینجا وجود داره و این ۳ لایه تصمیمسازی تکنیکی-تاکتیکی، تصمیمسازی عملیاتی و تصمیمسازی استراتژیکی. آدمهای خاص خودش را داره. اختلاف و اختلال کار هر کدومشون هم میتونه به فاجعهی تمدنی منجر بشه.

مردمی هم هستن که سرشون به زندگیشون گرمه. آن رفتگر داره کار خودش را میکنه، نونوا داره کار خودش را میکنه، معلم سر جلسهی درس داره با دانشآموزاش مشق مسائل آموزشی میکنه، کی تو بیمارستان داره بیمار را درمان میکنه. هر کی سرگرم کار خودشه به امید اینکه این ۳ لایه تصمیمگیر یه جوری برنامهریزی کنن که جلوی فاجعه را بگیرن. اما یه دفعه تو کمتر از ۱۹ دقیقه آن جامعه با یک فاجعه روبرو میشه و به صورت ضربتی و ضربالاجل یه اتفاقاتی میافته.
حالا ۱۹ دقیقه شما فرصت دارید که این تمدن را نجات بدید. چیکار میکنید. شما باشید چیکار میکنید؟ شما به عنوان یک تکنیسین کلی حقوق گرفتید، کلی هم آموزش دیدید، ۱۰-۲۰ سال هم هست دارید کار میکنید. فرمانده گردان ضد موشکی هستید. رادارهای شما موشک دشمن را گرفت. شما اولین واحدی هستید که باید واکنش نشون بدید. واکنش هم نشون میدید و تقریباً ۳ دقیقه را خراب میکنید از ۱۹ دقیقه. شما وقتی این را شناسایی کردید و رصد کردید میبینید ۱۹ دقیقه میره میخوره به شهر هدف. شما اینجا هستید وقتی میزنید موشکهای شما تا ۳ دقیقه طول میکشه تا برسن به آن و آن را نابود کنن. اشتباه کنید ۳ دقیقه رفت از ۱۹ دقیقه، ۱۶ دقیقهاش میمونه. شما خراب کنید چقدر خودتون را در آن ۱۰ میلیون نفری که کشته میشن مقصر میدونید؟
آن فرماندهانی که حالا باید تصمیم قاطع بگیرن چون این را الان شلیک شده، تازه ردش را زدید. ممکنه کسی تصمیم گرفته به شما حمله گسترده کنه، حالا موج موشکهای بعدی و اقدامات بعدی میآد. شاید زیردریاییهایشان آن نزدیکیها هستن، اونا هم لحظات دیگه شروع کنن. شما که فرمانده عملیاتی هستید، شما واکنشتون چجوریه؟ شما قراره به کدام کشور بزنید؟ با چه سرعتی میزنید؟ چجوری عمل میکنید که بازدارندگی به وجود بیارید، نذارید فاجعه از اینی که هست بدتر بشه؟ این فشاری که به شما وارد میشه و تصمیمی که شما الان باید بگیرید از چه قواعدی تبعیت میکنه؟ چیکار میکنید؟

حالا از سطح درگیری نظامیها میآریمش بالاتر، جایی که دستگاههای اطلاعاتی هم هستن غیر از نظامیها، جایی که وزارت خارجه هم هست غیر از نظامها و اطلاعاتیها. اونا هم میخواه تصمیم بگیرن، اونا هم در این تصمیمگیری دخیلن. دستگاه سیاست خارجی میگه اگه این کار را بکنیم صحنهی بینالملل آنجوری میشه. دستگاه اطلاعاتی میگه اگه این کار را بکنیم آنجوری میشه. نظامیها هم میگن آقا ما که نمیتونیم به حرفای شما بشینیم تا ۱۰ روز دیگه توجه کنیم. این داره میرسه این موشکه. بالاخره یه شهر را از بین میره با ۱۰ میلیون نفر. ما اگه الان شلیک نکنیم به شهرها و پایتخت آن کشور، آن ممکنه موشکهای بعدی را بفرسته و ما باید الان موازنه وحشت به وجود بیاریم و موازنه قدرت.
حالا شما یه محاسباتی توی روابط بینالملل و سیاست بینالملل دارید، اینکه نمیشه. حالا اینجا دعوای نظامیها و اطلاعاتیها و سیاست خارجیها شروع میشه. حالا آن رئیس جمهور باید بین نظر این ۳ گروه انتخاب کنه که دیگه چیکار باید بکنه دیگه. میتونه رئیس جمهوری باشه که حس این را داره که فعلاً یه مقدار صبر کن ببینیم چی میشه گفت فعلاً صبر کن ببینیم چی میشه. خب نصف کشور از بین رفت. یا عجله کنه احساسی بشه یا بترسه یه واکنش بدی انجام بده به نظامیها دستور بده که یه اقدام بدی انجام بدن. ضمن اینکه هنوز نمیدونید این موشک از کجا شلیک شده، مال کیه. خب به یه کشور اشتباهی شما جواب بدید. صحنهی بینالملل تبدیل به یک صحنهی جنگ جهانی کردید و همه انسانهایی که کشته میشن خونشون گردن تو رئیس جمهوره.
نظام تصمیمگیری در یک بازهی زمانی فشرده و تنگهی زمانی ۱۹ دقیقهای برای تعیین اینکه الان امنیت ملی به خطر افتاده، بقای این تمدن داره نابود میشه. در سطح تکنیکی-تاکتیکی، در سطح عملیاتی و در سطح استراتژیکی فشاری بر این افراد و این آدمها میآره که در این ۱۹ دقیقه این تصمیمی که اینها میگیرن یک تمدن را نجات میده یا یک تمدن را نابود میکنه. و همه چیز بستگی به ابتکار عمل و خلاقیت اینا داره. همه پروتکلها و آییننامههای روتین دیگه جواب نمیده. هر چیزی تا الان شما مبتنی بر آنها میگفتید اگر یه اتفاق اینجوری افتاد حالا اینجوری عمل میکنیم. بعد یه دفعه شما مواجه میشید با یه شرایطی میبینید که اصلاً براش آماده نیستید. ۱۹ دقیقه فرصتی نیست که شما به مردم شهری که احتمالاً این موشک میره میخوره اونجا بگید مردم شروع کنن شهر را تخلیه کنن برن یه جای دیگه.
روانشناسی نظامی در اینجور موارد حکم میکنه که آدمهایی که درگیر یک چنین تصمیمگیریهایی میشن اینا از یک سختی شخصیت و از یک قوت قلبی برخوردار باشن که خودشون را کنترل کنن، مهار کنن، مراقب باشن.
یکی از چیزایی که توی تجربه زندگی شخصی خود من در دوره نوجوانی و جوانی در دوره دفاع مقدس و بعد از آن خیلی برجسته بود این بود که وقتی فرماندهان دشمن اسیر میشدن، فرماندهان در حد گروهان، گردان، تیپ یا لشکر غالباً اسهال داشتن و اسهال خونی. یعنی در یک شرایط فشار بسیار زیادی ساعات قبل از اینکه خطشان سقوط کنه و نیروهای ما به آنجا برسن، این تصمیمهایی که داشته میگرفته که خط داره از دست میره، جبههشان داره از دست میره، نیروهاش دارن کشته و اسیر میشن یا فرار میکنن. فشار روانی اینکه الان برگردیم عقب آنجا چه قضاوتی در مورد ما میکنن؟ فرماندهان بالاتر ارتش خودشان یا مقامات سیاسی، آیندهای که در موردش میگن که این ترسو بود خطش و جبههاش شکست و عقبنشینی کرد. آن فشارهای روحی روانی که براش میآد که دیگه تا آخر عمرش دست از سرش برنمیدارن میگن تو بیعرضه بودی. نگرانی از این خونهایی که داره ریخته میشه یه بخشیش هم ترس از خودش که حالا اگه برسن به خودش و اسیرش کنن میخواد چیکار کنه. این موجب میشد که یک فرمانده گروهان یا یک فرمانده گردان یا حتی یک فرمانده تیپ یا لشکر غالباً وقتی دستگیر میشدن و اسیر میشدن شلوارشان خیس بود و بوی بدی میدادند، اسهال خونی داشتن و خودشان را خراب کرده بودن. ۴ ساعت قبلش، ۵ ساعت قبلش، ۱۰ ساعت قبلش، ۲ ساعت قبلش همه این وضعیت درونیشان به هم ریخته بود و آن فشار به قدری روی اینها زیاد بوده که تبدیل به اسهال خونی شده بود.
فکر میکنم بیش از ۲۰ تا مثلاً ۲۴-۲۵ مورد من در آن دوران توی عملیات گوناگون این فرماندهان را دیدم که وضع اینجوری داشتند. حالا آن صحنهای که شما از دستگیری کماندوهای آمریکایی و انگلیسی دیدید، هم کماندویی که ۱۳۸۲ دستگیر شدن که فیلمی که ازشان موجوده و سپاه فیلمبرداری کرده تقریبا اکثرشان شلوارشان خیس کرده بودن. صحنهای که انگلیسیها دستگیر شدن در سال ۱۳۸۶ باز دوباره فیلمهایی که سپاه داره ازشان از فاصلهی نزدیک اینا شلوارشان را خیس کرده بودن بعد از دستگیری. صحنهی این کماندوهای ۱۳۹۴ هم که باز دستگیر شدن باز دوباره فیلمهایی هست که اینها خودشان را خیس کرده بودن. فشار روحی روانی سنگینی رویشان بوده.
پس در روانشناسی استراتژیک و روانشناسی نظامی و روانشناسی امنیتی یکی از نکات اینه که پشت این یال و کوپالهای نظامی و علائمی که روی لباس و یونیفرم یک فرماندهای هست و هرچی مدارج بالاتره، این ذهنیت پیش میآد که این الان خیلی آدم مهمتری هست و حتماً اگر حالا سنش رفته بالا جسم قویتری دیگه نداره، جسمش کمی ضعیف شده ولی حداقل اینه که یه قلب قوی داره و ثبات شخصیت داره، راحت تصمیم میگیره که چجوری یه ملتی را بقاش را تضمین کنه.
یک پزشک و جراح در کل دوره خدمتی ۴۰-۵۰ سالهاش دست به تیغ جراحی که باشه در اتاق عمل، اگر ۳۶۵ روز سال ۳۶۰ روز این روزی ۱۰ تا عمل هم انجام بده میشه ۳۶۰۰ تا در ۱۰ سال ضربش کنید میشه ۳۶ هزار تا. این را ضرب در ۵۰ کنید ۳۶ هزار تا رو یعنی در ۵۰ سال، ۵ تا ۳۶ هزار تا، ۵ تا مثلاً ۴۰ هزار تا. ۴۰ هزار نفر را جراحی کرده ضرب کنید در ۵۰ سال عددش چقدر میشه؟ این فرصت داشته با حوصله زندگی مردم را نجات بده. تصمیمهایش یه نفر یه نفر مورد به مورد که این را اینجوری جراحی کنه، این را اینجوری جراحی کنه، آن جوانه، آن پیر است.
اما یک فرمانده نظامی همهی این دهها هزار نفر را در یک لحظه با یک تصمیم اشتباه نابود میکنه. نجات آن تک تک آن کسانی که زیر تیغ جراحی بودن، از هر ۱۰ نفرشان حالا یه نفرشان هم عمل جراحی موفق نیست از دنیا میره آن بندهی خدا. اما به هر جهت این جراح فرصت داشته در ۵۰ سال آروم آروم این ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر را یواش یواش یواش جراحی کنه. اما یک فرمانده نظامی استرسی که بهش وارد میشه، فشاری که بهش وارد میشه اینه که همهی آن ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر که هیچی، همهی آن چند ده میلیون نفر را با یک تصمیم درست یا یک تصمیم غلط میتونه نابود کنه یا احیا کنه.
این استرس خیلی فرق میکنه. حالا یک کسی رفته توی اتاق عمل پرستاره، متخصص بیهوشیه یا جراحه اشتباه کرده در عمل جراحی، یک نفر زیر عمل جراحی از دنیا رفته، اینا چه فشاری تحمل میکنن، چه عذاب وجدانی دارن ۲-۳ نفری. حالا این عذاب وجدان را ضرب کنید در یه عددی در حد مثلاً ۱۰ میلیون نفر، ۱۰۰ میلیون نفر. بعد آن شما باشید، آن شما هستید که میخواید تصمیم بگیرید و عمل شما لحظه به لحظه زنجیرهای از اعمال هست که اگر انجام نشه آن جمعیت میلیونی نابود میشن و بستگی به عمل شخص فقط شما داره.
حالا اونی که یه افسر جوانیه، سرگرد با ۳-۴ تا ستوان و درجهدار پای رادار هستن باید حواسشان باشه که رصد کنن بعد شلیک کنن بزننش. خب اینا نتونن کارشان را انجام بدن فشاری که تحمل میکنن یه فشاره. آن فرماندهانی که حالا باید تو رده بالاتر جواب بالاتر بدن، اونا نتونن کارشان را درست انجام بدن آن یه فشاره. آن رئیس جمهوری که حالا کشورش درگیر جنگ شده، درگیر یک جنگ اتمی شده که این براش آماده نبوده. صبح که بلند شده بهش گفتن که آقای رئیس جمهور امروز میریم مثلاً مهدکودک فلان جا را بازدید کنیم، امروز میریم افتتاحیه مدارس فلان جاست میریم بین کودکان باید برید آنجا صحبت کنید، امروز میریم مثلاً ورزش ناشنوایان میریم توی یک ورزشگاهی، امروز میریم یه جایی که خب این رئیس جمهور امروز آماده بوده که یه کار مرتب روتین را انجام بده یک جای خیلی ریلکس و آرامی. براش یه سخنرانی از دیروز آماده کردن که جمع این افراد در جمع آنها ایراد کنه. حالا یه دفعه بهش اطلاع میدن که جنگ شد و در کمتر از چند دقیقه حالا باید تصمیم بگیره که در یک جنگی که میلیونها نفر آدم کشته میشن این تصمیم به نفی یا اثبات بگیره. خب شما جای آن باشید چیکار میکنید؟ چقدر قلب قوی میخواد؟
اینکه حالا یه کسی توی یه بازی سیاسی بلند شه بیاید مثلاً زمینه ظهور و بروز داشته باشه و شما بگید خب آقای فلانی خانم فلانی، فلان تخصص را داره این حالا حتماً مثلاً رئیس جمهور هم که شد تصمیمهای خیلی عالی و مناسبی میگیره. گاهی مردم تو انتخاب رهبران خودشان یک شاخصههایی که رسانهها بهش میگن را بهش میدهند را مد نظر داره کسی را انتخاب میکنه ولی در بزنگاهها آن فرد برای آن مسئولیت سنگین آماده نشده، یه کسی تواناییاش یه چیز دیگهست. این آیا مرد جنگهای سهمگین هم هست؟
دونالد ترامپ تاجره، بیزینسمنه، بدهبستانی که میکنه مبتنی بر منفعت و ضرره. حالا اگر احساس کنه تصمیمی که میگیره یه درگیری را شروع میکنه، این درگیری پاسخی را داره در پی داره که آن پاسخ بسیار شدید خواهد بود، خب واکنشش چیه؟ بله حالا در مورد مردم غزه به قول خودشان چراغ سبز نشون میده به نتانیاهو میزنن مردم را نابود میکنن. اما وقتی که ۲-۳ هفته پیش اقرار کرد که جنگ ۱۲ روزه علیه ایران با فرماندهی این بوده، رژیم صهیونیستی به درخواست آمریکا وارد درگیری شده، نتانیاهو تابع و زیر دست ترامپ بوده، اصل جنگ مال ترامپه. همین چیزی که مقامات دستگاه قضایی این هفته اعلام کردن که به دلیل اعتراف صریح ترامپ ایران حق شکایت داره و مسئولیت جنگ را رسماً و علنا در پشت تریبون ترامپ به عهده گرفت که مسئولیت این جنگ به عهده اوست، او این جنگ را شروع کرده و متولی این جنگه.
اما خب حالا این قپی اف ۳۵ هایشان و بی ۲ هایشان و بمبهای سنگرشکنشان و... هی قپی میآد. اما وقتی کار رسید به واکنش و موشکهای هایپر سونیک و موشکهای سجیل و نقطهزنهای خیلی پیچیده و سهمگین شلیک شدن به سمت رژیم صهیونیستی، خود رژیم صهیونیستی خود آمریکا دست به دامن همه شدن که آقا به ایران بگید دیگه متوقف کنه. و بعد از ۱۲ روز وقتی این جنگ تموم شد سفیر آمریکا در تلآویو گفت من بعد از ۱۲ شب برای اولین بار تونستم امشب بخوابم که دیگه راحت بخوابم که دیگه هی ندونم بدو بدو برم داخل پناهگاه و...
خب قرار باشه یه همچین جنگی ادامه پیدا کنه. آن کسی که انقدر پشت تریبونها قپی میآد و یک بزرگنمایی از خودش میکنه تا ژاپنیها حساب ببرن، کرهجنوبیها حساب ببرن پول بیشتری بدن. همین اتفاقاتی که ۳ روز پیش افتاد، این یارو دیکتاتور سعودی را بنسلمان را ببرن آنجا به قول خودش یک تریلیون دلار دیگه ازش گرفت و گفت امیدواریم که به یک و نیم تریلیون دلار برسه این سرمایهگذاری که ایشون کرده بود. خب این یه گنده نماییهایی باید کنه که بتونه اینا چیزی را بفروشه، یک ادعایی را بفروشه و اینجوری ازشان پول بگیره. اما وقتی با یه جایی که سمبه پر زوره درگیر میشه، وقتی بدون آن ضربات و صدماتی که بهش زده میشه بسیار زیاده، حالا چجوری میخواد تصمیم بگیره؟ این شیوه معامله کردن که شیوه معاملهی تاجرانه که اینا را میبره و یه چیزی بهشان میده چیزی ازشان میگیره. یه شو دیگه.
صحنه سیاست به قول خودشان خاورمیانهایشان. یه پاش بنسلمان، یه پاش مثلاً برند فوتبالی است که اینا با میلیارد دلار میلیارد دلار بردن آنجا توی سعودی دارن مردمشان را سر کار میذارن. یعنی آن فوتبالیست شاخص که با زنش برداشته برده تو کاخ سفید همراه خودش، انقدر صحنه سیاست مبتذله یعنی همراه آن شخص ولیعهد سعودی دیکتاتور سعودی، سیاستمداران شاخص و تجار و اینجور چیزها مطرح نیستند. فوتبالیست باید ببره و زن فوتبالیست باید ببره و به همین لودگی و مسخرهبازی و سخیف بودن سیاست، سیاست معنی نداره. طرفی را برده آنجا که یک تریلیون دلار سرمایهگذاری کنه در آمریکا و توی مصاحبهاش ترامپ گفت امیدواریم بشه یک و نیم تریلیون دلار.
حالا یه ۴ تا هم قرار شد هواپیمای اف ۳۵ بهش بفروشن، هواپیمایی که خب ما سابقهاش را داشتیم دیگه. ما ۵۰ سال پیش یه کشوری بودیم که شبیه اینا ارتباط داشتیم با آمریکا، امکاناتی که به ما میدادن موشک و به اصطلاح ناو و هواپیما و هرچی به ما میدادن اجازهی تعمیرات اصلیش و اجازه استفاده کلیش را نداشتیم. رسماً شاه مملکت تو خاطراتش فریاد میزنه که من اصلاً انگار نه اینکه شاه این مملکت هستم، هواپیما خریدیم آوردیم اینجا بدون اجازه من برداشتن بردنشان تو ویتنام، هواپیما دارن تو ویتنام میجنگن. حالا ویتنام همین بغل دست هم نیست که بگی مثلاً بردن توی همین کشورهای منطقه از غرب هواپیما آوردن داخل ایران؛ بعد اف۴های ایران را، فانتومها را بعد از اینجا بردنشان شرق آسیا مثلاً ۵۰۰۰-۶۰۰۰ کیلومتر آن طرف تر که در یه جنگی شرکت کنن حالا فرسوده بشن منهدم بشن. از شاه مملکت اجازه نگرفتند.
حالا انگار مثلاً توی عصر امروز اینا میآیند هواپیمای اف ۳۵ که به عربستان دادن این بدون اجازه آمریکاییها امکان پرواز داشته باشه، بدون اجازه آمریکاییها امکان عرض اندام داشته باشه. برای تحمیق نخبگان آن جامعه طبعاً چنین بذل و بخششهایی صورت میدن. حالا ۴ تا هواپیما بدن و ۴ تا قرارداد نمیدونم چیه هوش مصنوعی بهتون میدیم و امکانات فلان. ولی آن یک و نیم تریلیون دلاری که مضاف بر آن پولی که ۶-۷ ماه پیش وقتی آمد اینجا در منطقه جنوب خلیج فارس ۶۰۰ میلیارد دلار از همین بنسلمان گرفت، این فقط راه میره تاجر مسلکانه از اینا میگیره.
حالا اگر همین ترامپ درگیر یک جنگی بشه که آنجا یک شهر آمریکا مثلاً در حال نابودی اتمیه و جامعه آمریکا که اصلاً برای جنگهای اینجوری آماده نیست، اصلاً جامعه آمریکا چون آمریکا هیچ وقت از بیرونش یه موشکی داخلش شلیک نشده. یه بار یه اتفاقی افتاد ۲۴-۲۵ سال پیش گفتن که یه گروهی تروریست آمدن حمله کردند ۲ تا برجهای دوقلو را زدن. کل جامعه آمریکا امنیتی شد، اعصابشان به هم ریخته بود حالشان بد بود، ضربه روانی بسیار سختی بهشان وارد شده بود. جامعه آمریکا بسیار جامعه شکنندهایه چون هیچ وقت درگیر یک جنگ جدی نبوده، همیشه بیرون سرزمینشان درگیر جنگ بودن، مسئولیتی هم نداشتن در قبال آن جنگها میرفتند مردم را میکشتند. در کره در ویتنام در حاشیه خلیج فارس در عراق در افغانستان، خیلی هم گرون میجنگن خیلی هم بد میجنگن و کودتاهایی که در جاهای مختلف دنیا انجام دادن. اما هیچ وقت مستقیماً یک کشوری با اینا رودررو درگیر جنگ نبوده که واکنشها مشخص بشه و همیشه هم نگرانن مردمشان بسیار تو این زمینه آسیبپذیرند و خودشان هم برآوردشان اینه که کنترل مناسبی ندارند.
این ارزیابی درباره اینکه وقتی یک حمله برقآسای این چنینی میشه و شما غافلگیر میشید در ۳ لایه مدیریتی شما برخوردتون چیه؟ شما چیکار میکنید؟ چطور کشورتون را حفظ میکنید؟ چطور نظامتون را حفظ میکنید؟ در دکترین دموکراسی آمریکایی در سرفصل حفظ نظام یک مقولهی مهم، یک تصمیمگیری آنی این چنینی که جنگ شده شما باید یه واکنش سریع انجام بدید.
شما الان این موضوع را خوب هضم میکنید به دلیل اینکه شما در ۷-۸ ماه پیش که جنگ ۱۲ روزه بین ایالات متحده، رژیم ایالات متحده و ۳ کشور مستبد اروپای غربی انگلیس فرانسه آلمان و میداندار به قول صدراعظم آلمان میداندار اقدام کثیفشان یعنی رژیم صهیونیستی با پول همین کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس یه جنگی شد که کاملاً ایران غافلگیر شد و فرماندهان نظامی را زدن، تاسیسات اتمی را زدن، دانشمندان اتمی را زدن. شما در آن جنگ ۱۲ روزه یه دونه موشک سمت کشورتون نیومد سمت یه شهری. شما یه دفعه با یه کودتا روبرو شدید که همه ارکان را سعی کردند بزنن و نابودی به وجود بیارن به قول خودشان رژیم چچ کنند. اما طی ۱۲ روز جنگ یه جور دیگهای تموم شد، درگیری با رژیم صهیونیستی به ویرانی بخش عمدهای از شهرهای اصلیشان مثل تلآویو و حیفا منجر شد. تازه یهود متوجه شد با یه حریف قدر روبرو بشه او چجوری جوابش را میده. بعد ۸ روز دست به دامن همه شدن که صحنه جنگ تغییر کنه و ایران آتشبس را بپذیره.
آمریکا آمد وسط و پیشنهاد کرد که مثلاً یه جوری حالا فردو را رو بزنه بعد ایران هم جوابشان را تو عین الاسد بده. خب ایران نپذیرفت و قطعی کرد که سر فرمانده سنتکام توی قطر را بزنه. این روند ادامه پیدا کرد، پیش شرط بعدی هم این بود که شب آخر که رژیم صهیونیستی میآمد بمباران میکرد فردا صبح آخرین موشکها را هم ایران بزنه شد یک جنگ قراردادی و بالاخره به آتشبس کشیده شده.
واکنش ۳ لایه در ایران تا حدودی در طول این چند ماه گذشته برای شما روشن شده. لایه کسانی که درگیر بودن تو سطح تکنیکی یعنی کسانی که در واحدهای پدافند هوایی باید جواب میدادند و کسانی که باید موشک شلیک میکردن و پهپاد شلیک میکردند به سمت دشمن، این سطح تکنیکی و تاکتیکی.
لایه مدیران میانی که باید مردم را توجیه میکردن، پوششی به وجود میآوردند، جلوی اقدامات جاسوسی را میگرفتن، پهپادهایی که داخل آورده شده بود اسمبل میشد و منتقل میشد به جاهایی برای اقدامات شناسایی و تروریستی. کار دستگاه اطلاعاتی، کار پلیس و مردم، هماهنگیهایی که انجام میشد برای ایست و بازرسیها و کنترل اینا و شناسایی اینها به اضافه برنامهریزی برای اینکه در یک بازهی زمانی طولانی اگه جنگ فرسایشی شد شما طی چه پروسه و چه روندی قراره دشمن را بزنید، هماهنگی امور لجستیکی این در سطح عملیاتی.
و در سطح استراتژیکی هم واکنش فرمانده کل قوا و شخص رهبری در اینکه خب چطور باید فرماندهان را سریع جایگزین میکرد و چطور باید برنامهریزی میکرد جواب میداد با چه دستفرمونی، با چه امواجی از موج موج موشکهایی که باید میرفت، از چه نوع موشکهایی از چه نوع پهپادهایی، با چه برنامهریزی برای اینکه هرچی که الان ذخیره داریم الان همش را شلیک نکنیم که اگه درگیری ادامه پیدا کرد ما مشکل منابع نداشته باشیم.
این ۳ لایه مدیریتی در ۱۲ روز یه کارایی بسیار خوب از خودش نشون داد که همان طور که میدونید بینظیر بوده. چین همچین تجربهای نداره، روسیه همچین تجربهای نداره با وجودی که ۴ ساله درگیر جنگ اوکراین، خود آمریکاییها همچین تجربهای نداشتن و ندارن، رژیم صهیونیستی همچین تجربهای نداشته. روی زمین هیچ کشوری چنین تجربهی جنگ تکنولوژیکی که دیگه نمیآیند زمین را بگیرن و از مرز شما شروع کنن همینجوری بیایند داخل مثلاً کاری که روسیه کرده توی اوکراین از مرز وارد شده رفته زیر سرزمینی بره جلو رفته گیر کرده تو باتلاق. بلکه در جنگهای امروزی میآیند نه زیرساختهای اصلی اقتصادی و غیره شما را بلکه زیرساختهای اصلی حاکمیتی شما را میزنن، یعنی ساختمونهای اصلی حکومت، فرماندهان و مدیران اصلی حکومت را میزنن و حکومت را فلج میکنن نابود میکنن به قول خودشان جنگهای پاکیزهای که کاری با مردم نداشته باشن، نه با سرزمین شما نه با مردم شما فقط حکومت را بزنن، جنگ کودتایی.
آنچه برای همه محرز شد اینه که از این به بعد دیگه اکثر جنگها، جنگهای کودتایی است. یعنی چینیها متوجه شدن که خیلی از این ساختار ارتششان به درد نمیخوره چون اصلاً جنگ اگه کودتایی باشه آن نمیآد با یک کشوری که یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت داره درگیر بشه با ارتش میلیون نفریش. میآد یک تاسیسات به خصوصی را میزنه. یا روسها متوجه شدن که یه همچین اتفاقی میافته میآیند تاسیسات اصلیشان را میزنه. ترکیه متوجه این قضیه شد. همه متوجه شدن و خود آمریکاییها متوجه شدن که اگه همچین اتفاقی علیه آمریکا بیفته آمریکا میخواد چجوری مقاومت کنه که این ماجرای به اصطلاح گنبد طلایی که از قبل مطرح شده بود از قبل از این جنگ خیلی جدی شد پرداختن بهش و ۱۴۷ میلیارد دلار ترامپ اختصاص داد برای اینکه گنبد آهنین را زودتر مطالعه کنن و طراحیش را محقق کنن که خب البته بیهودهست دیگه چون که در جنگهای امروزی وقتی موشکهای هایپرسونیک و موشکهای پیشرفته این چنینی هست هیچ سیستم ضد موشکی نمیتونه از پسش بر بیاد.
ما یک تجربهی بینظیره ۱۲ روزه داریم که توی ۸ روز موازنه قدرت به وجود آوردیم و ۴ روزه انتهایی روز نهم، دهم، یازدهم، دوازدهم ۴ روزی بود که آن کشمکشهای دیپلماتیک بود که حالا آمریکا بیاد بزنه ایران جواب آمریکا را بده بعد رژیم بیاد بزنه بعد ایران جواب رژیم را بده آخرین موشکها را.
این تجربه درباره اینکه مدیران ما فرماندهان ما قوت قلب داشتن، خدا توفیق بهشان داده بود، ثبات شخصیت داشتن، ضعف از خودشان نشون ندادن. حالا یه درصدی که شهید شدن فرماندهان اصلی میدان مثل خود فرمانده کل سپاه شهید سلامی یا فرمانده نیروی هوافضا شهید حاجیزاده یا مقامات اطلاعاتی مثل مقامات سازمان اطلاعات سپاه. اما ما از آن فرماندهانی هم که بودن و صحنه را مدیریت و فرماندهی کردن ضعف روحی و ترس و نگرانی و فشارهای این چنینی نشنیدیم و ندیدم یعنی یک ثبات شخصیتی بوده.
از همه مهمتر مسئله فرماندهی کل قوا بوده، کسی براش هضمش سخته که یک پیرمردی که ۸۶ سال سن داره این بره بشینه توی قرارگاه و خودش با ثبات شخصیت و با قلب قوی و با اطمینان قلبی و الا بذکر الله تطمئن القلوب جنگ را فرماندهی کنه. پیام اولی هم که صادر میکنه اینه که اشتباه کردید این کار را کردید پاسخ لهکننده به شما داده میشه پشیمان میشید. که همینم شد. خب این بخش مطالعهاش حالا انجام نشده یعنی از مواردی که الان برای شما صورت مسئله روشن شد و حالا متوجه شدید که این ظاهر افراد و یال و کوپالشان و اینا نیست این نظامیها، بلکه باید ببینید در درون سینهی چنین فردی آن قلب قوی هست که در آن تصمیمگیریهای آنی که بقای یک ملت، بقای یک کشور نه خون یه نفر دو نفر ده نفر، خون جمعیت میلیونی بر گردنش خواهد بود نه برای جمعیتی که الان در قید حیاته، الان اشتباه کنی تا ۱۰۰ سال دیگه مردم شما کشور شما کمر راست نخواهد کرد اگر اشتباه کنید. نگاه کنید بعضی از این کشورای دور و بر را. همه چیز گردن شما خواهد بود حالا شما چجوری باید الان تصمیم بگیرید؟
این لایهبندی برای الان مشخص شد و کاملاً تبیین شد. منتهایش اینکه ما تک تک این افراد را مطالعه کنیم و حالاتشان را دریابیم، یه چیزی را میدونیم، یه چیزی را ما در مورد حالات اینا میدونیم که اینا اینجور موارد توسلشان به ائمه زیاد میشه، توکلشان به حضرت الله عمیق میشه، تمسکشان به قرآن و آیات الهی و حضرت الله عمیق میشه. این را میدونیم. یعنی این را خبر داریم که این افراد وقتی این تنگناها به وجود میآد هیچ دستاویزی که ندارن دیگه فقد استمسک بالعروة الوثقی و تمسک پیدا میکنن به عروة الوثقی، توسل پیدا میکنن به ائمه و توکلشان به حضرت الله میشه اینکه و افوض امری الی الله ان الله البصر بالعباد که تفویض میکنیم به خود الله که او خودش بصیره بر بندگانش.
خب این را که میدانیم یعنی میدانیم که یه همچین حالتی درشان هست. حالا به حسب اینکه من با بعضی از این افراد از نزدیک آشنا هستم و خلقیاتشان را میشناسم میتونم حدس بزنم که حسشان، حالشان، احوالشان، خلقیاتشان، روحیاتشان در آن لحظات چی بوده. سوای از این توسلهایی که دارند و توکلی که دارند نوع مواجههی مدیریتی و مسئولیتیشان چجوری بوده باشه. اینم تقریباً میتونیم الان بنویسیم یعنی یه کتابی بنویسیم بگیم خب آقا فلانی و فلانی و فلانی و فلانی اینا نوع مواجههشان تو صحنه اینجوری بوده و این کارها را انجام دادند.
یا اینکه خود حالاتی که شخص رهبری داشته، نوع مواجههاش، نوع تصمیمگیریاش و جهتگیری که داشته. اما خب یه بخش قابلتوجهی از افراد و نیروهای سطح تکنیکی تاکتیکی یا میانی را که یا ما نمیشناسیم یا از نزدیک توفیق آشنایی باهاشان نداشتیم خب نمیتونیم قضاوت کنیم. این باید مطالعه بشه یعنی باید یه کار پیمایشی بشه که اینا حس و حالاتشان در آن لحظات چی بوده.
خب یک مسئلهی جدیای که شما به ضرس قاطع باهاش آشنا هستید میدونید که تالیف قلوبی که در مردم و در فرماندهان و مدیران شد این کار حضرت الله بود دیگه. همان طوری که در قرآن به پیامبر فرموده که اگه همه چیز در زمین بود داشتی میدادی نمیتونستی تالیف قلوب کنی، من برای تو این کار را کردم و الف بین قلوبهم. اینکه این تالیف در غروب رو حضرت الله انجام دادن که شکی درش نداریم. اما اینکه این در مردم بود، در فرماندهان این تالیف قلوب چه غلظت و به اصطلاح درجهای داشته چه عیاری داشته. به هر جهت مدیریت تراز اصلی را خود شخص رهبر انقلاب داشته که خیلی حیرتانگیزه که خب البته این باز عنایات الهیه چون این مرد بزرگ یک قلب قوی داره که حاصل آن تقوای قلبی عمیق است که در طول این ۸ دهه از عمرشان خدا بهشان عنایت کرده.
خب اینا حکایت از یک قابلیتی میکنه که آن قابلیت همون تقواست، تقوی القلوب تقوایی که در قرآن مسئلهی تقوای قلب و آن قلب قوی که مطرحه. هرقدر غلظت ایمان در قلب بالاتر باشه و تقوای انسان تقوای قلبی انسان بیشتر باشه طبیعتاً چنین انسانی مقاومتش در این کشمکشها بیشتر خواهد بود.

نکته پس برای شما این شد که در یک شرایط مساوی بین سران کفر ارتش کفر با سران ارتش اسلام و ایمان، هنگامی که وزنهی تسلیحاتی، تجهیزاتی و امکانات مادی به سمت سران کفر باشد، سران جبههی ایمان یک خلایی را پر میکنند. آن خلا هم مسئلهی تقوای قلبی آنهاست. هرقدر ایمانشان و تقواشان قویتر باشد، تصمیمگیریهایشان آنیتر و دقیقتر است. آن تصمیمگیریهای آنی و دقیق، خلا آن امکانات و تجهیزات را پر میکند و دشمن را وادار به پذیرش آتشبس و خیلی چیزهای دیگر میکند. توان تحمیل اراده بر دشمن از این زاویه و از این منظر، این یک سرفصل است که من طرح موضوع کردم و طبعاً دیگر خود شما دیگر میتوانید به آن بپردازید.
گنجینهی جنگ ۱۲ روزه، حداقل ۳۰ تا ۴۰ سال تولید محتوا نیاز دارد. همانطور که دفاع مقدس هنوز گنجینهای است که خیلی گشوده نشده و خیلی از مطالبش منعکس نشده. الان همین الان، ۳-۴ تا فیلم سینمایی دفاع مقدسی روی پرده هست و در آستانهی هفتهی بسیج تبلیغ میشود و دربارهشون گفته میشود. خب، شما الان بعد از گذشت ۴۰ سال، این فیلمهای سینمایی اخیر دفاع مقدسی را که میبینید و نکاتی که دارد مطرح میشود، تازه دارد به بعضی از شخصیتها پرداخته میشود، بعضی از لایههای اتفاقات آن روز اشاره میشود. حالا ۴۰ سال دیگر میگذرد تا تازه مشخص شود در این ۱۲ روز چه کسانی چه کارهایی کردند، چگونه عمل شد و حضرت الله چگونه عنایت داشت به ما. خب پس این موضوع باز شد برای شما، ولی من به این سوالات پاسخ ندادم چون که گفتم خیلی جای کار دارد.
اما یک حکم کلی وجود دارد. در این حکم کلی، اگر که فرماندهان ما متزلزل نشدند، نترسیدند، ثبات قدم و ثبات نفس داشتند، دلیلش تقوایشان بوده و دلیلش ایمانشان بوده. ممکن است بگویید خب این در همهجای دنیا مرسوم است. من به شما ثابت میکنم که نیست. یعنی ارتشهای جهان که امروز به شدت تکنولوژیزده هستند، نظامیانشان و فرماندهانشان اگر ابزار تکنولوژی را از آنها بگیرید، به سرعت خودشان را خراب میکنند.
خب، قبلاً اینگونه بوده که نظامیها به حسب زور بازویی که داشتند و شمشیری که میزدند و نیزهای که پرتاب میکردند، تفنگی که در دست داشتند، تو میدان جنگ شجاعتشان سنجیده میشد. اما امروز اینگونه نیست. در آن ماجرای جنگ اوکراین، اینجا روی پرده، من آن دانشجوی علوم پزشکی که رها کرده بود، در اوکراین آمده بود، رفته بود شده بود سربازی که این کوادکوپترها را به پرواز درمیآورد، میکوبید به تانکهای روسها. این را به شما نشان دادم که یک جوانی نشسته توی تونلی یا زیر زمین، دارد مثلاً آتاری بازی میکند، ریزپرندهای را به حرکت درمیآورد، به پرواز درمیآورد، ۲-۳ کیلومتر آنطرفتر میکوبد به یک هدف روس، پیپش را میکشد یا نوشیدنیاش را مینوشد. او هیچ وقت درگیر رودررو با یک دشمنی نیست که حالا معلوم بشود از نظر روحی روانی واکنشش چیست.
پس در جنگهای قبلی، افراد شجاع، فرماندهان، رزمندگان، کسانی که سوار اسب بودند، شمشیر داشتند، گرز داشتند، نیزه داشتند، تفنگ داشتند، جنگ سرنیزه میکردند، درگیری مستقیم داشتند، آن شجاعت وسط میدان خودش را نشان میداد. اما هرچی جنگ تکنولوژیکتر شده، کسی که نشسته یک جای دیگر، ۱۰ هزار کیلومتر آن طرفتر، یک موشکی را شلیک میکند برود بخورد یک جای دیگر، این خیلی خودش نمیترسد. شرایطی برایش پیش نیامده که معلوم بشود این واقعاً چقدر شجاعت دارد. اما در جنگهای تکنولوژیکی که امروز دیگر میآیند، دقیقاً خود همان کسی که توی آن سنگر آن را هدف قرار میدهد و میزند، اینجا شجاعت حالا محک میخورد. یعنی جنگها وارد یک پروسه جدیدی شد از یک ساز و کارهایی که اولین بار این اتفاق افتاد.
لذا در سرفصل روانشناسی نظامی و روانشناسی امنیتی، این ثبات شخصیت عناصر ۳ لایه اصلی، یعنی سطح تکنیکی-تاکتیکی (آنهایی که داشتن میجنگیدن، توی تونلها بودن، توی شهرهای موشکی با سختی یک لانچری را میآوردن بیرون، آماده میکردن، موشک را شلیک میکردن، حالا یا لانچر را میتوانستند برگردانند داخل یا پهپادها میآمدند لانچر را میزدند)، یک سطح بالاتر (آن فرماندهانی که تصمیمهای کلیتتر را میگرفتند) و یک سطح کلان (خود فرماندهی کل قوا و آن لایه مدیریتی)، یک نکتهی مشخص در جنگ اخیر، ثبات شخصیت اینها و تقوای اینها و ایمان اینها بوده که تزلزلی نبود و به هم ریختگی نبود.
اما این به هم ریختگی را شما در مدیریت استراتژیک و مدیریت تاکتیکی باید مطالعه کنید. آنی ساعت ۳ صبح هنگام اذان صبح، به کشور شما حمله شده، به شهرهای مختلف حمله شده، فرماندهان شما را زدند، دانشمندان شما را زدند، تاسیسات اتمی شما را زدند، پایگاههای پدافندی شما را زدند، ایستگاه راداری شما را زدند، به فرودگاه شما حمله کردند. شما را فلج کنند تا کمتر از ۲۴ ساعت شما باید سقوط کنید و شرایط اینها را بپذیرید. چطور شما خودتان را بازسازی میکنید، برمیخیزید و همین کار را با او میکنید، ضمن اینکه میدانید دشمنتان سلاح اتمی دارد، پشت سرش آمریکاست که آن هم سلاح اتمی دارد، کشورهای تأمینکنندهاش انگلیس و فرانسه، آنها هم سلاح اتمی دارند. شما با یک دشمنانی درافتادید که اینها همه مشترکاتی دارند در اینکه شما نباید باشید. منفعتشان همه در این است. عربستان دوست دارد که شما نباشید، امارات دوست دارد شما نباشید، قطر دوست دارد شما نباشید، اردن دوست دارد شما نباشید، رژیم صهیونیستی دوست دارد شما نباشید، ترکیه دوست دارد شما نباشید، جمهوری آذربایجان دوست دارد شما نباشید، ترکمنستان دوست دارد شما نباشید. آمریکا، انگلیس، فرانسه، این آن آن آن، کفار جمع شدند دیگر. شمایید و خدا.

حالا در چنین شرایطی، نه ۱ روز، نه ۲ روز، نه ۱۹ دقیقه، بلکه شما ۱۲ روز ایستادید، انتهاش هم ارادهتان را تحمیل کردید. یک: آن گفتش که من فردو را میزنم، شما عین الاسد را در عراق بزنید. گفتید نه، فردو را میزنی، آن هم در ماهیت نمایشی. ما کجا را میزنیم؟ ما خود سرفرمانده سنتکام در العدید در قطر را میزنیم. خب رژیم بمباران آخرش را انجام بده، ما بعدش میآییم آخرین موشکها را ما شلیک میکنیم. شما چانهزنی کردید، امکان به اصطلاح گفتگو و مذاکره داشتید، ارادهتان را تحمیل کردید ۱۲ روز.
صورت مسئله برایتان روشن شد و در مباحث روانشناسی نظامی و امنیتی و همچنین در مسئلهی اینکه برگ برنده را کی دارد؟ آن کسی دارد که افرادش قلب قوی دارند و در تصمیمگیریها تزلزل پیدا نمیکنند. این را میخواهیم الان با یک فیلم سینمایی درباره خود آمریکاییها مطالعه کنیم. توی ۳ لایه سطح تکنیکی-تاکتیکی، سطح عملیاتی و سطح استراتژیکی، که شما با ۲ نکته آشنا بشوید: اولاً با روانشناسی نظامی-امنیتی و سازوکارهای مربوطش، ثانیاً با ابعاد تصمیمسازی در طبقات و لایههای گوناگون. تصمیمسازی و تصمیمگیریهای حرفهای چه به شما میدهد، چه به شما میگوید؟ تصمیمگیری یک لایه نیست. یعنی در یک فاصله ۱۹ دقیقهای، شما در سطح تکنیکی-تاکتیکی، در سطح عملیاتی و در سطح استراتژیکی، همگاه با هم دارید میبینید تصمیمهایی دارد گرفته میشود که طبقات گوناگون تصمیم مکمل همدیگر است.
این ۲ موضوع باید برای شما امروز مشخص بشود:
۱. فشارهای روحی روانی و آن استرس و اضطرابی که دارند در وضعیت روانشناسی نظامی.
۲. این فشارها چه تأثیری میگذارد روی شیوه تصمیمگیری و تصمیمسازی و اهمیت تصمیم در لایههای گوناگون؟
اینها مسائل اصلی این جلسه است. مسائل فرعی که در این جلسه مد نظرم هست: اولاً مسئلهی اصلی سرفصل، یعنی حفظ نظام. چطور آمریکاییها حفظ نظام میکنند؟ حالا کشورشان مورد هجوم حمله اتمی دارد واقع میشود، چطور این وسط نظام را حفظ میکنند؟ یعنی کشور را ولش میکنند، نظام را حفظ میکنند با این شعار که اگر نظام و آن عوامل نظام حفظ شدند، مثلاً آن کشور هم حفظ میشود، آن مردم هم حفظ میشوند. آن موضوع ثابت این سرفصل است دیگر، بحث حفظ نظام، چطور حفظ نظام میکنند؟
نکته بعدی این است که هنگامی که چنین اتفاقی میافتد و شرایط اضطراری پیش میآید، در مسائل امنیت ملی چه پروتکلهایی ضرورت دارد؟ یکی از اشکالاتی که در این جنگ اخیر وارد بود و همه هم همین اشکال را مطرح میکردند، این است که آقا مثلاً فلان دستگاه بهش گفتن تخلیه کن، اما نگفتند دیگر چکار کن. فلان جا را گفتن تخلیه کن، صدا و سیما را گفتن این کار را بکن، آن را گفتن این کار را بکن. اینور اینجوری، آن آنجوری، یک رهاشدگی از این جهت که آقا هر دستگاهی باید بالاخره یک سلسله پروتکلهایی داشته باشد، آییننامههایی داشته باشد. وقتی همچنین اتفاقی میافتد، یک، دو، سه، چهار، پنج، افراد بدانند مبتنی بر این عمل کنند. به ویژه در عصر امروز که عصر جنگهای آنی و ضربتی و جنگهایی است که تا عمق سرزمین میآید و درگیر میشود. این نظامی که نظام مثلاً پروتکلها، نظام یعنی رژیم حقوقی و نظام پروتکلی. این چیست؟ این چطور باید تبیین شود؟ این بخشش دیگر میشود ارزشهای آموزشی این کار برای یک چنین شرایطی که باید به این بپردازیم.
۱. یک وضعیت اضطراری امنیتی را تصور کنید: یک موشک بالستیک از یک پایگاه ناشناس پرتاب شده، کسی نمیداند که کدام کشور متخاصم آن را پرتاب نموده. نیروهای دفاع هوایی که آن را رصد کردند، اعلام میکنند که ۱۹ دقیقه دیگر به یکی از شهرهای مهم برخورد میکنیم، اما نگران نباشید، آن را در آسمان منهدم میکنیم. عملیات دفاع ضد موشکی شکست میخورد و همه ناامید شدند حالا. در نتیجه به رئیسجمهور مشورت میدهند که الف) فرمان حمله اتمی به کشورهای متخاصم را صادر کند، ثانیاً افراد خواص DE را به مکان امن منتقل کند. آن عناصری که در نظام عناصر اصلی هستند، آنها را جمعشان کنید ببرید، حفظشان کنید. کشور حفظ میشود. آنها را نباید بگذارید بین مردم باشند و از بین بروند. چرا آن رئیسجمهور باید یک چنین فرمان حمله سراسری اتمی را صادر کند؟ این افراد خاص منتخب تخلیه کی اند؟ چرا تخلیه میشوند؟ در واقع حفظ نظام در آمریکا چه نسبتی با این ۲ تا تصمیم دارد؟
۲. رژیم آمریکا سرزمین پهناوری دارد که در برابر تهاجم موشکی بالستیک و کروز بسیار بسیار آسیبپذیر است و اگر در برابر یک تهاجم موشکی همانند آنچه که ایران علیه رژیم یهود در جنگ ۱۲ روزه اعمال کرد قرار بگیرد، کمتر از ۱ درصد میتواند دفاع کند. پس چگونه بازدارندگی را ایجاد میکند؟ پاسخ این است که با پاسخ سخت موشکباران اتمی کشور متخاصم. آمریکا چون میداند نمیتواند از [خودش] به دلیل سواحل گستردهای که در ۲ تا اقیانوس دارد و سرزمین پهناور و آسیبپذیری بالایش [دفاع کند]، تنها راهی که دارد این است که همیشه نشان بدهد به دشمن که اگر به من یک موشکی بزنید، من متقابلاً به شکل گسترده و انبوه با سلاحهای اتمی جوابتان را میدهم.
۳. اینکه آمریکا به ایجاد گنبد طلایی مبادرت کرد برای پوشش این ضعف در برابر حملات موشکی است.
۴. اما در واکنش انهدام انبوه دشمن، قطعاً آنها نیز پاسخ اتمی و غیر اتمی میدهند دیگر. یعنی وقتی که آنها یک موشکی زدند، آمریکا بردارد مثلاً ۱۰ تا موشک بزند یا بمباران کند یا هر کار دیگری انجام دهد، آنها متقابلاً اتمی و غیر اتمی پاسخ میدهند و سرزمین آمریکا به زیر ضربت دشمن درمیآید. در این صورت باید خواص نظام را از واشنگتن و نیویورک خارج کنند و در پناهگاه امن اتمی نگهداری کنند تا نظام آمریکا با حفظ نخبگان مدیریتی آن حفاظت بشود.
۵. منتخب تخلیه همین دیای، Designated Evacuee، کسی است که در شبکه مدیریت استراتژیک در نظام آمریکا جایگاه حیاتی دارد و طبق پروتکل امنیتی حفظ نظام در هنگام جنگ بقا که سرزمین و نقاط حیاتی هدف حملات اتمی دشمن واقع میشود، این افراد طبق لیستی که هست باید تخلیه و به پناهگاه اتمی منتقل بشوند.
۶. برای تبیین این روند و ترسیم جایگاه آن در حفظ نظام در رژیمهای اتمی، سینمای آمریکا فیلم "خانهای از دینامیت" را ساخته که یک فیلم در ژانر سینمای استراتژیک است که برای عموم مردم آمریکا پروتکلهای امنیتی را معرفی میکند و در بازدارندگی رسانهای، کشورهای متخاصم را از واکنش انبوه آمریکا میترساند.
۷. فیلم «خانهای از دینامیت» با این مقدمه آغاز میشود که: «دوران خوشبینی درباره بازدارندگی سلاحهای اتمی در انتهای جنگ سرد قبلی به پایان رسیده.» یعنی یک روزی سلاحهای اتمی بازدارنده بود. همه اصطلاح اتمی داشتن کشورهای اصلی بهاصطلاح صاحب قدرت جهانی و موجب میشد که جنگی صورت نگیرد، چون که این سلاحها بازدارنده بود. اما اکنون سلاحهای اتمی دیگر بازدارنده نیستند و هر لحظه ممکن است خودشان به عنوان ابزار حمله مورد استفاده قرار بگیرند. این بسیار وضعیت خطرناکی است.
۸. داستان فیلم این است که یک موشک ناشناس به سوی خاک آمریکا شلیک شده و ۱۹ دقیقه دیگر به هدف میرسد در جایی به نام شهر شیکاگو در ایالت ایلینوی در شمال آمریکا. پدافند ضد موشکی مقابله میکند و مقامات گوناگون مرتبط وارد عمل میشوند. در فیلم در تبیین وقایع این ۱۹ دقیقه، این روند فیلم به ۳ بخش کلی تقسیم شده: ۳۹ دقیقه اول، ۳۳ دقیقه دوم و ۳۰ دقیقه سوم. فیلم یک داستان دارد که این داستان در ۳۹ دقیقه تعریف میشود، همان ماجرای ۱۹ دقیقه. سپس میآوردش تو یک سطح دیگری، همان ماجرا را دوباره توی لایه دیگری از مدیریتی تعریفش میکند توی ۳۳ دقیقه بعد. میآوردش تو سطح رئیسجمهور در عالیترین سطح توی نیم ساعت، همان ماجرا را تعریف میکند. این یک شیوه متفاوتی از فیلم سینمایی که تا حالا دیدید. چون بالاخره بعضی از فیلمها اصطلاحاً ریل تایم (Real-time) هستند یعنی روند خطی دارد، ماجرا خطی، یک نخ تسبیح دارد. این فیلمنامهها که غالبا سینمای استراتژیک را از این زاویه استفاده میکنند که نشان بدهند همین اتفاقات تو این بازه زمانی ۱۹ دقیقه درباره سطح تکنیکی-تاکتیکی دارد میافتد، تو سطح عملیاتی چه تصمیمهایی گرفته میشود، تو سطح استراتژیکی چطور. همه آن ۱۹ دقیقه را توی نیم ساعت اول تو سطح تکنیکی نشان میدهد. ولی شما صداهایی که میشنوید پشت بیسیمها، همان صداهای مدیران رده بالاتر است. بعد میآید توی لایه دوم فیلم در نیم ساعت دوم، تو این سطح این را تبیین میکند. شما با همان فشار و استرس بر مدیران ولی تو سطح میانی آشنا میشوید. بعد در یکسوم انتهای فیلم میآید این را میبردش تو کاخ سفید و خود رئیسجمهور که رئیسجمهور چه فشاری را دارد تحمل میکند و چه تصمیمهایی باید بگیرد. از این جهت حائز اهمیت است.
روند فیلم در تبیین وقایع این ۱۹ دقیقه به ۳ بخش تقسیم شده:
الف. اول اینکه در سطح تکنیکی-تاکتیکی، ۳۹ دقیقه نخست فیلم قرار دارد که در این بخش روند شناسایی و رهگیری موشک و واکنشهای فنی و تاکتیکی نمایش داده شده.
ب. در سطح دوم، یعنی سطح عملیاتی، ۳۳ دقیقه قسمت دوم فیلم هست که در این بخش روند واکنش سطح عملیاتی، یعنی فرماندهان ردههای میانی و عالی، به نمایش درمیآید.
خب، آن قسمت اول که خود ماجراست، همان صحنه اصلی. ولی در بخش دوم که فرماندهان میخواهند تصمیم بگیرند، یک توجیه برای فرماندهان تراشیده. یعنی وقتی این قسمت دوم شروع میشود، یک تیتر دارد، عنوان دارد. عنوانش این است که: «با یک گلوله باید یک گلوله را بزنی.» یعنی چی؟ یعنی خیلی سخت نگیرید. یک گلولهای شلیک شده، شما میخواهی شلیک کنی با یک گلوله آن گلوله را بزنی. یک موشکی آمده، ما میخواهیم یک موشکی بزنیم که آن را بزنیم. این درصد موفقیتش بسیار کم است. یعنی همین خود تیتر به شما میگوید که یعنی اینکه خیلی انتظار نداشته باشید اتفاقی بیفتد. گلوله شلیک شده، میخواهم گلوله با گلوله بزنیم.
ج. در بخش سوم فیلم در سطح استراتژیکی، در ۳۰ دقیقه نهایی فیلم، روند واکنش فرماندهان عالی و فرمانده کل قوا، یعنی رئیسجمهور رژیم ایالات متحده، به تصویر درآمده و آن ۱۹ دقیقه رسیدن موشک دشمن از منظر کاخ سفید نمایانده شده.
این فیلم یک نکات آموزشی در بحث پروتکلها دارد که بعد از اینکه شما فیلم را دیدید، من اینها را انشاءالله اشاره میکنم که با این ابعاد آشنا بشوید. آنچه بیشتر مد نظر است در دیدن فیلم به آن توجه بفرمایید: یک: فشردگی آن ۱۹ دقیقه و تصمیمهایی که عناصر سطح تکنیکی میگیرند. قضاوت در مورد یک موضوعی به نام اینکه یک موشکی شلیک شده میآید یک شهری را منهدم کند در حد ۱۰ میلیون نفر، آغاز یک جنگی بین آمریکا با کشور متخاصم و در این بین دهها و صدها میلیون نفر کشته میشوند… این که این مقصر بود، این خوب عمل کرد، آن بد عمل کرد، نه، اینجوری نمیشود قضاوت کرد. با این آشنا بشوید که یک گروهی تو لایه تکنیکیاند، افرادی که پایین سیستم اند، آنها یک تصمیمهایی میگیرند. اول با این آشنا بشوید. دوم با تصمیمگیران لایه میانی آشنا بشوید که آنها چطور تصمیم میگیرند و چطور ارزیابی میکنند. و سپس در مرحله نهایی با تصمیمگیریهای کلان استراتژیک و موضع رهبران آشنا بشوید. این اولین نکتهای است که باید به آن مسلط بشوید که حالا با یک همچین شابلون و نمونه و مدلی، بعد میتوانید بگویید که در جنگ ۱۲ روزه ما در این ۳ لایه داخل کشورمان چطور تصمیمگیری داشتیم، چطور تصمیمگیری شده، حالا میشود ارزیابی کرد و نمره داد. این نکته اول.
نکته دوم، مبحث روانشناسی امنیتی، روانشناسی سیاسی و به خصوص روانشناسی نظامی است که در زیرگروه روانشناسی استراتژیک محسوب میشوند. شما آنجا ببینید هر ۳ طیف این افراد دچار چه مشکلاتی میشوند. حالا آن فرمانده گردانی که باید آن موشکها را بزند، آن چه حالت بدی پیدا میکند. از اتاق میآید بیرون، حالش بد میشود، استفراغ میکند، میافتد بیرون. تو لایه مدیران و وزیران و فرماندهان، اصلاً وزیر دفاع میرود خودکشی میکند. به رئیسجمهور که میرسد، رئیسجمهور کلاً رد داده دیگر، اصلاً حالش خوب نیست، نمیداند چه کار کند کلاً.
مسئله تبیین وجوه روانشناختی کار نکته بعدی که من خواهش میکنم به آن توجه ویژه داشته باشید، دوبله فیلم متأسفانه اشکال اساسی دارد. نمیدانم چه مرض و چه بیماریای است؟ چه کسی چنین مشورتی داده که این فیلم را وقتی دوبله میکنند، بخشهای مربوط به ایران را حذف کنند یا تغییر بدهند. این چه بهاصطلاح تصمیم غلطی است که یک کسانی میگیرند. چرا باید یک موسسهای به خودش اجازه بدهد وقتی یک فیلم سینمایی اینچنینی را دوبله میکند، بیاید و مثلاً آن میگوید که: «حالا موشک را ردیابی کردند، نتوانستند بزنندش. حالا که نتوانستند بزنندش، حالا کشورهایی که دیدند این موشک دارد میرود میخورد تو خاک آمریکا، آنها دارند دست و پای خودشان را جمع میکنند، چون میدانند جنگ جهانی شروع میشود دیگر. الان این موشک رفت خورد تو خاک آمریکا، الان آمریکا میخواهد کشورهای دیگر را بزند. اینها باید واکنش نشان بدهند.» مثلاً میگوید که: «از ایران هم خبر رسیده که نزدیک خرمآباد تحرکاتی دیده میشود.» همین پایگاه این شهر موشکی که توی خرمآباد هست که از آنجا موشک شلیک میشد، اینها میآمدند آنجا را میزدند. خب، برداشته دوبلهاش کرده که مثلاً تحرکاتی در پاکستان. حالا این را گفتم آقایان تو زیرنویس مواردش را گذاشتن. یا میگوید: «تحرکاتی که دارد انجام میشود» تو دقیقه ۷ بهاصطلاح فکر کنم ۷ مثلاً ۲۰-۳۰ ثانیه است، اره دقیقه ۷ است. میگوید مثلاً: «خب، ایران نیابتیهایش را الان فعال میکند، آماده میکند علیه ما.» بعد ترجمهاش کرده مثلاً: «نیابتی پاکستان.» نمیفهمم من واقعاً نمیدانم این چه بیماری است، چه مرضی است که این یک همچین نکتهای را لحاظ میکند. و این را باید بهش توجه داشته باشید. فیلم را ببینیم، آن نکات اصلیش را من انشاءالله خدمت شما عرض میکنم. بفرمایید:
🎬 پخش فیلم سینمایی خانهای از دینامیت (۲۰۲۵)
A House of Dynamite (2025)
در ۳ سطح: سطح تکنیکی-تاکتیکی و سپس سطح عملیاتی و علی النهایه در سطح استراتژیکی. در ۳ تا نیم ساعت، البته قسمت اولش ۳۹ دقیقه بود، ۱۹ دقیقه رصد موشک تا موقع اصابتش به شیکاگو را، روند تصمیمسازیاش را نمایش داد. و کار بسیار پیچیده است دیگر. حالا درآوردن یک همچین کاری توسط یک کارگردان خودش یک هنر است که نشان بدهد توی سطوح مختلف افراد درگیر چطور تصمیم میگیرند، چطور عمل میکنند.
اینجا هشداری که ایالات متحده نسبت به اینکه اگر بهش حمله اتمی بشود جواب میده و کتاب مخصوص، یک کتاب سیاه که دست فرماندهها هم بود، دست رئیسجمهور هم بود که کشورهای هدف دیجیزد دارند:Designated Ground Zero یا صف زمینی منتخب. نقاطی که از قبل برنامهریزی شده. وقتی به یک کشوری حمله میشود برای اینکه آنها احساس نکنند این ضعیف شده، آنها متقابلاً حمله میکنند، حملات اتمی را برنامهریزی میکنند. خب این فیلم سفارشی برای پنتاگون که وقتی کشورهای دیگر میبینند، احساس کنند که اگر اتفاقی علیه آمریکا بیفتد، همه کشورها: چین، ایران، کره شمالی، روسیه یا هر کشور دیگری هدف قرار میگیرد. ایران هم جزو همان کشورهایی بود که داخل آن کتاب سیاه اطلاعاتش هست و DGZ یعنی صفر زمینی منتخب، درباره ایران هم تو اهدافشان هست.
جنگ اتمی در همین حد به شما نزدیک است. یعنی شما امسال، عید امسال باور نمیکردید که ممکن است یک جنگی بشود که بیایند فرماندهان را تو خانهشان بزنند، دانشمندان را تو خانهشان بزنند، تأسیسات اتمی را بمباران کنند و جنگ با رأس سیستم باشد، نه با زمین و جغرافیا. اما این اتفاق افتاد و نشان داد که جنگهای امروزی چقدر پیچیده و آنی رخ میدهند و یک سازوکاری دارد دیگر. جنگ اتمی هم به همین نسبت، جنگهای اتمی هم نزدیکیشان به همین نسبت است.
فشاری که به روسیه میآید در ماجرای اوکراین، بارها اعلام شده که ممکن است روسیه دست به جنگ اتمی بزند. تهدیدی که دیروز منتشر شده که یک افسر سابق CIA گفته که رژیم صهیونیستی تهدید کرده بوده که اگر آمریکا نیاید این جنگ علیه ایران را شروع کند، خودش با سلاح اتمی مثلاً این کار را میکند. آمریکاییها، فرانسویها، روسها و انگلیسیها، هر ۴ کشورشان در طول ۱۰ روز گذشته مراحل تست سلاحهای جدید اتمی را دستور کار داشتهاند. انگلیسیها که پریروز اصلاً مانور خیابونی داشتهاند، یعنی خیابونها را بستهاند و کامیونهایی که کلاهکهای اتمی را حمل میکنند و آوردهاند عبور دادهاند که جو را ملتهب کنند، فیلمبرداری هم کردهاند، نشان دادند. لذا جنگ اتمی از آنچه که بشر فکر میکند بهش نزدیکتر است. و دلیلش هم این است که تقریباً سیاست بینالملل، روابط بینالملل و حقوق بینالملل همهشان به بنبست رسیده دیگر. کاملاً آمریکاییها تعارف را کنار گذاشتهاند و رسماً به تأسیسات اتمی که زیر نظر آژانس بینالمللی IAEA مدیریت میشد و رصد میشد، به آنجا حمله کردند. در ایران معلوم است که دیگر اساساً دیگر برایشان خط قرمزی مطرح نیست.
بالاخره اقتصاد آمریکا بسیار مشکل دارد. تمدن غرب به بنبست رسیده. چین به قدرت اول اقتصادی تبدیل شده، دارد به قدرت اول نظامی هم تبدیل میشود. روسیه در جنگ اوکراین کم نیاورده و اروپا کاملاً دچار مشکل و معضل است. همه کشورهای اروپایی بودجه نظامیشان را به شدت بردهاند بالا. خب، این به اقتصادشان فشار میآورد. ژاپن و کره جنوبی سر قضیه تایوان با چین وضعیت بغرنجی دارند. در طول ۱۰ روز گذشته مشکلاتی که در این حوزه در روابط بین چین و ژاپن و چین و کره جنوبی به وجود آمده، این همینجوری دارد تشدید میشود. در منطقه هم اوضاع به همین نسبت است.
بالاخره آمریکاییها اگر کانادا را الحاق نکنند به سرزمین خودشان و اگر ونزوئلا را نگیرند که نفتش را برای خودشان داشته باشند، اقتصاد آمریکا نمیتواند دیگر رقابت کند. تمدن غرب عقب میماند. خشکسالی عظیمی که شروع شده و همینطوری که ۱۰ سال پیش اینجا بررسی کردیم، جنوب آمریکا دچار مشکلات عجیب خشکسالی است و اینها باید بهاصطلاح کانادا را بگیرند که سرزمین کانادا چون سرد است و امکان زیست دارد، سرریز جمعیت آمریکا را بریزند آنجا. در مستند ۲۱۰۰ که ۱۰-۱۵ سال پیش اینجا بررسی کردیم، آمریکاییها آنجا پیشبینیشان این است که جنوب آمریکا کاملاً به خاطر خشکسالی از بین میرود و آمریکاییها باید این جمعیت را ببرند توی کانادا. الان دیگر رسماً این را ترامپ اعلام میکند. روزی که این مستند ساخته شد فقط گمانهزنی بود. الان دیگر چارهای ندارند که رئیسجمهورشان باید بیاید بگه کشور کانادا باید بهاصطلاح بشود ایالتی از آمریکا تا آمریکاییها سرریز جمعیتشان را بریزند آنجا.
چرا روی گرینلند اینقدر حساسیت دارند و میگوید کشور دانمارک باید آن جزیره بزرگ گرینلند را بهشان بدهد؟ چون با این سرعت گرم شدن کره زمین، گرینلند تبدیل میشود به یک سرزمینی که یخ و برفش دیگر کم است و قابل زیست میشود و آمریکاییها آن سرزمین را نیاز دارند.
چرا هند به آسیای میانه چشم دارد؟ چین به استپهای روسیه چشم دارد؟ چون آنهایی که نزدیک مدارات استوا هستند و گرما اذیتشان میکند در دهههای آینده، سرزمین روسیه، آن استپی روسیه که سردسیر بود اینها برای زیست بسیار آماده میشود در ۱۰-۲۰ سال آینده و هند و چین چشم دارند به آن سرزمینهای شمالی.
این است که این اتفاقاتی که دارد در جهان میافتد: اتفاقات زیستمحیطی، اتفاقات اقتصادی و جمعیت ۸ میلیارد نفری که غذا برایش نیست، آب برایش نیست، انرژی برایش نیست. اینها از ده سال پیش تمرین حشرهخواری را شروع کردهاند در آمریکا. از هنرپیشههایی مثل آنجلینا جولی و غیره استفاده کردهاند برای عادیسازی حشرهخواری برای مرحلهای که دیگر نمیتوانند غذا آماده کنند. و خب اینها را دارند تمرین میکنند.
امروزه که شما در ایران میشنوید که مثلاً ۲-۳ هفته دیگر بیشتر آب نداریم توی تهران، بعد رئیس دولت میآید میگوید که باید بهاصطلاح تهران را تخلیه کرد. خب، این موارد و این مباحث ۱۰ سال پیش، ۱۵ سال پیش تو همه کشورهای غربی مطالعه شده، برایش مستندها ساختهاند: پیشبینی اینکه یخهای قطب شمال و قطب جنوب آب میشود، سطح اقیانوس میآید بالا و نمایش اینکه مثلاً کشور هلند کلاً میرود زیر آب، نیویورک کلاً میرود زیر آب و سرزمینهای جنوبی کلاً از دست میرود و اینها باید بروند توی کانادا. خب، همه مطالعات آیندهشناختی که انجام شده، اینجا با حوصله ۱۰ سال پیش، ۲۰ سال پیش، همه اینها را با حوصله درس دادیم. حالا امروز مردم ایران، مردم ترکیه، مردم عراق، مردم هر کشور دیگری، سعودی نمیدانم، همه درگیر مشکلات آبند. همه هم دست به دعا شدهاند، از سعودی و قطر و امارات گرفته تا عراق و ترکیه و ایران، همه نماز استسقا میخوانند که باران ببارد.
این موارد رهبری کشورها را دچار مشکل میکند. رهبران کشورها سعی میکنند مثل گرگهایی که از دیگری میقاپند تا بچههای خودشان را سیر کنند، اینها هم دست به همچین کاری میزنند. لذا رئیسجمهور ایالات متحده ۲ هفته پیش گفتش که ۲۱ تریلیون دلار در ۸ ماه گذشته برای آمریکا پول جمع کرده، ۲۱ تریلیون دلار. پریروز اعلام کرد در دیدار بنسلمان که یک تریلیون دلار هم سعودی سرمایهگذاری میکند، میشود ۲۲ تریلیون دلار. میبینید چی نوشته؟ نوشته بین اور (Over) یعنی بالای ۲۰ اُر (or) ۲۱ تریلیون دلار. در طول ۸ ماه ۲۱ هزار میلیارد دلار از دنیا بهاصطلاح غارت کرده، دوشیده، به اسم سرمایهگذاری آورده که اقتصاد آمریکا را پا نگه دارد. آمریکایی که فروپاشیده از نظر اقتصادی با ۳۸ تریلیون دلار بدهی در آن بخش. این ۲۱ تریلیون دلاری که اینجا اعلام کرد، یک تریلیون هم که ۲-۳ روز گذشته قطعی شد. البته همانجا جلوی بنسلمان گفت: «خب، ایشون خیلی لطف کرده، یک تریلیون دلار اینجا سرمایهگذاری کنه. امیدوارم بشود یک و نیم تریلیون دلار.» یعنی ۵۰۰ میلیارد دلار همان جا اضافه کرد پشت میکروفن به این عدد. در صورتی که کشور سعودی ۶۵ میلیارد دلار امسال کسری بودجه دارد. حالا این وقتی ۶۵ میلیارد دلار کسری بودجه دارد، چطور میخواهد الان یک تریلیون دلار از کجا میخواهد تأمین کند مثلاً به اسم سرمایهگذاری ببرد تو خاک آمریکا؟
هنگامی که ماجرای کره جنوبی مطرح شد، به کره جنوبی گفتش که باید ۳۶۰ میلیارد دلار بیاری سرمایهگذاری کنی. کره رسماً اعلام کرد که ما همچین پولی نداریم بیاییم تو آمریکا سرمایهگذاری کنیم. وقتی رفت با مقامات کره دیدار کرد، عدد را رساند به ۶۰۰ میلیارد دلار. چون مستعمرهاش هستند کرهایها. پذیرفتند که ۶۰۰ میلیارد دلار بهشان بده. حالا یک امتیازی بهشان داد گفتش مثلاً اجازه میدهیم زیردریایی اتمی بسازید، زیردریایی که مثلاً پیشرانه اتمی داشته باشد. حالا به سعودی گفتش که بهت اجازه میدهیم مثلاً سیستم هوش مصنوعی فلان داشته باشی و بعد برایت مثلاً شرایط مهیا میکنیم که اف۳۵ خریداری کنی از ما.
در یک چنین شرایطی که جهان انقدر وضعیت بههمریختهای دارد، آمریکاییها نگرانند که کشورهای جهان بالاخره آستانه تحملشان تمام بشود. یک کشوری مثل کره شمالی یک موشکی شلیک کند، روسها یک کاری کنند، نمیدانم، چینیها شروع کنند بزنند به هم نظم جهان را… خب، یکی که شلیک کند، او میخواهد جواب این را بدهد، بعد این میزند کشور بعدی، همینجوری. حالا شما چه تعداد فیلم تو این زمینه دیدید؟ ما همین چند هفته گذشته اینجا قسمت هشتم Mission Impossible تام کروز را بررسی کردیم دیگر. آنجا هم دوباره یک رئیسجمهوری بود سیاهپوست، منتهاش زن بود و آن هوش مصنوعی آمده بود همه این موشکهای اتمی کشورهای دارنده سلاح اتمی را تو چنگ خودش گرفته بود، همه را داشت فعال میکرد به سمت همه شلیک کند. حالا آمریکاییها باید جهان را نجات میدادند علیه آنها اقدام میکردند. این آن نکته کلیدی است که اگر شما به جد بهش توجه کنید، میبینید وقتی اینها یک همچین التهابی دارند، با هالیوود در سینمای سفارشی و سینمای استراتژیکشان یک همچین جهتدهی را صورت میدهند. هیچ وقت روسها نمیتوانند همچین فیلمی بسازند، چینیها نمیتوانند بسازند، نمیدانم اروپاییها نمیسازند، ایرانیها که هیچ.
اینجا این ۳ لایه مدیریتی که در هر لایه مدیریتی حال همه بد بود: سرگردی که با دوستدخترش دچار مشکل بود، رفته بود بیرون داشت تلفنی صحبت میکرد، با همان عصبیتی که از دست دوستدخترش داشت آمد داخل اتاق کنترل. این ۳-۴ تا افسر جوان زن و مرد هم نشسته بودند پشت مانیتورها، موشک را ردیابی کردند، شلیک کردند، نتوانستند موشک را بزنند. این حالش خراب شد، آمد بیرون افتاد، شروع کرد حالت تهوع داشت، شروع کرد استفراغ کردن. یک سطح بالاتر، فرماندهان عملیاتی، بحثهاشان را دیدید، همه ناامید و همه مصیبتزده. یک سطح آمد بالاتر، وزیر دفاع وقتی آمدند به زور ببرندش توی تونل، رفت از جلوی هلیکوپتر از بالای ساختمان پنتاگون افتاد پایین، خودکشی کرد. وقتی رسید به یک سطح بالاتر، سطح رئیسجمهور، از لحظهای که این رئیسجمهور را از این ورزشگاه از جلو آن تیم بچههای بسکتبالیست آوردند بیرون تا بیارندش تو این هلیکوپتر رئیسجمهور، همه مدت رئیسجمهور مضطرب، ملتهب، هی زنگ میزد به زنش، بعد نمیدانست چه کار کند، بعد مثلاً هی میگفت الو صدا نمیآید، هی قطع میکرد و... این التهاب از سطح تکنیکی تا سطح استراتژیکی، فشار روحی روانی این در رهبری و تصمیمگیری جایگاه ویژهای دارد.
علی ایحال، الان شما آقایان، خانمها با قواعد حکمرانی آشنا شدید. شما متوجه شدید که چگونه باید این لیست بهاصطلاح دیای تهیه کرد. شما الان متوجه شدید چطور باید اتاق وضعیت داشته باشید. شما متوجه شدید چطور باید این اطلاعات را بگیرید و به مسئولین منتقل کنید. یک دور روش کلی دیدید که حالا من کلیاتش را عرض میکنم. نکات آموزشی و پروتکلهایی که در این فیلم به عنوان نمونه ارائه شده بود برای سواد امنیتی مردم آمریکا که خوب است شما با آن آشنا بشوید، اینهاست. حالا من تعدادیش را اجمالاً نوشتم:
۱) اولاً عجز و ناکارآمدی دفاع موشکی و سیستمهای ضد بالستیک و ضدکروز آمریکا. این عجز را نشان داد. یعنی مردم آمریکا بدانند که اگر دشمن موشکی شلیک میکند، حکومت آمریکا، رژیم آمریکا نمیتواند از مردم دفاع کند. آن موشک بالاخره میآید میخورد به آن اهداف. با همان توجیه که گفت: گفت میخواهید با گلوله یک گلوله را بزنید، خب این امکانپذیر نیست دیگر. خیلی شانسشان پایین است. آن میگفتش که ۶۱٪. وزیر دفاع گفت: پس بگو شیر خط باید بیندازیم. ۵۰-۵۰ است. ۵۰-۵۰ هم نشد.
۲) بند دوم این است که موشکهای ضد موشک زمینپایه ۳ دقیقه از ۱۹ دقیقه را هدر دادند که توجیهش در تیتر قسمت دوم آمد: «زدن یک گلوله با گلوله دیگر». ببینید این یک ضعف بود که اینها همه خوشحال که الان این سیستم ضد موشکی شلیک شد از موضع آلاسکا میزند، میرود ۳ دقیقه دیگر میخورد به آن و آن را منهدم میکند. ولی ۳ دقیقه در یک ماجرای تقریباً ۱۹ دقیقهای خیلی زمان وحشتناکی است. ۳ دقیقه از دست رفت. این توی ساختار پروتکلها یک نقص محسوب میشد.
۳) شما با مفهومی آشنا شدید به نام اندازه سطح آمادگی دفاعی که از سطح ۱ بود تا سطح ۴ که بهاصطلاح مخفف دفکان (DEFCON) بود. دفش مخفف دیفنس (Defense)، آن کان هم مخففه بهاصطلاح کاندیشن (Condition). و مسئله ساختار شمارهانداختن این سطوح آمادگی دفاعی که یعنی اول که موشک شلیک شد، یک سطح اعلام کردند. بعد که به سیستم دفاع ضد موشکی حمله کرد که بزنش، یک سطح دیگر اعلام کردند. بعد وقتی نتوانستند شکست خورد، آمد تو سطح ۲ و سطح ۱ و اعلام شد که دیگر این میآید میخورد به کشور، باید الان به همه مردم اطلاع بدهید. یک همچین سیستم هشداری در نیروهای مسلح باید به جامعه تسری بدهد، مسئولین و مدیران را توجیه کند. این سطوح کاملاً تعریف شده باشد. هرکس مسئولیت میگیرد، در نماینده میشود، نماینده مجلس میشود، وزیر و وکیل میشود تو دولت، دستگاه قضایی هست یا فرمانده نظامی است، باید با مقررات اینکه تو چه مراحلی این بهاصطلاح دفکان ارتقا پیدا میکند با این آشنا بشود.
۴) بند چهارم: مسئله استراتکام (STRATCOM) است که زیاد این کلمه را میشنیدید که یک نفر به اسم فرمانده استراتکام شناخته میشد. مخفف استراتژیک کامَند (Strategic Command). فرماندهی استراتژیک. ایالات متحده یک فرماندهی دارد به نام فرمانده استراتژیکی که مباحث سطح استراتژیکشان را مدیریت میکند، نیروی درواقع هوایی آمریکا و ساختارهای موشکهای بالستیک برد بلندشان، کروز برد بلندشان، ضدهوایی و سازوکارهای اینچنینی در فرماندهی استراتژیکی است. فرمانده استراتژیکی جایگاه بسیار ویژهای در ساختار آمریکا دارد. یک فرماندهی موازی دارد به اسم فرماندهی نوراد (NORAD)، فرمانده دفاع عالی هوافضای شمالی که سیستم ضدهوایی را اعمال میکند، این سیستم تهاجمی را اعمال میکند. یعنی از فرماندهی استراتژیک یا به اصطلاح استراتکام است که شلیک موشکهای بالستیک آمریکا به جاهای دیگر، موشکهای کروزشان به جاهای دیگر اعمال میشود.
استراتژیک کامند، فرمانده استراتژیک نیروی هوایی آمریکا، که متولی سیستم موشکی آفندی و پدافندی کلان آمریکاست، تحت فرمان ژنرال بریدی موشک دشمن را ردیابی کرد. یک گردانش، گردان پدافند هوایی آمریکا در آلاسکا، که خب دیدید که شکست خورد و فرماندهاش حالش بد شد. آن پسر سرگرد رفت بیرون استفراغ کرد.
۵) آن زن اولیویا که شخصیت اصلی فیلم بود، آن گفتش که کل موشکهای ضد موشک (GB1) ما، موشکهای ضد موشک زمینپرتاب، ۵۰ فروند بیشتر نیست و نباید الان همهاش را هزینه کنیم؛ ممکنه تعداد موشک بیشتری به سمت ما شلیک بشه از سوی دشمن. بخواهیم از این موشکها علیه آنها استفاده کنیم. اینجا تاکید کرد روی محدودیت لجستیکی که در جنگ ۱۲ روزه با رژیم یهود هم اگر خاطرتان باشد، آنها بعداً اعتراف کردند که اگر جنگ چند روز دیگر طول میکشید، ذخیره موشکهای ضد موشک تاد، موشک آرو (Arrow) و موشکهای دیگرشان به اصطلاح ته کشیده بود و دچار مشکل میشدند.
اینجا رسماً داخل فیلم این نکته را گفت که اگر مردم این ذهنیت را دارند که چرا الان تعداد زیادی موشک شلیک نمیشود اینها را بزنند، گفتش که ما تعداد اینها را کم داریم؛ ۵۰ فروند بیشتر نیست. البته آن زن فرمانده گفت که اینها را با قیمت زیادی ساختیم. وزیر دفاع عصبانی شد بعد که این اصابت نکرد و منهدم نشد، گفت: «۵۰ میلیارد دلار برای این خرج کرده بودیم، هیچ شد.» یعنی خود حتی این ۵۰ فروند هم یک پروژه عظیم و گرانقیمتی بوده. پس اینکه در مسائل لجستیکی محدودیت سیستم ضد موشک وجود دارد، این هم باید به عنوان یک بند پروتکل بیاید.
۶) بند ششم مسئله اتاق وضعیت کاخ سفید است که در واقع مرکز C4I3S رژیم آمریکا محسوب میشود (White House Situation Room) یا اتاق وضعیت کاخ سفید، جایی که رئیسجمهور در کاخ سفید خودش رأساً اتاق وضعیت دارد. این بسیار نکته مهمی است؛ یعنی اطلاعات در ردههای دیگر نمیآید سلسلهمراتبی بالا بیاید. اطلاعات مستقیماً از ردههای تاکتیکی منتقل میشود به دفتر رئیسجمهور. از دفتر رئیسجمهور به ردههای میانی میگفتند که یک همچین اتفاقی افتاده، برآورد وضعیت بدهید. این خیلی مهم است. ببینید، باز تکرار میکنم، همان لحظه که آن گردان داشت رد موشک را میزد که شلیک کند بزنش، اینها آنلاین داشتن با آنها ارتباط داشتن با آن سرگرد در صحنه عملیاتی. حالا از کاخ سفید اینها تماس میگرفتند به ردههای وزارت دفاع و فرماندهیهای گوناگون، موضوع را پیگیری میکردند. این خیلی نکته مهمی در روش شناسی کار است.
اولیویا که کارمند و مدیر این اتاق وضعیت بود، شخصیت مثلاً محکمی از خودش نشان داد، ولی خب باز سرش را برمیگرداند آن طرف شروع میکرد گریه کردن و تماس گرفت به شوهرش گفت: «فقط بچه را سوار ماشین کن، برو به سمت غرب کشور، فقط در شهرها نباش، از جادهها رد شو.»
۷) نکته هفتم که خیلی نکته جدی است، تمرکز بر سیگنال اینتلیجنس (Signal Intelligence) بود. ببینید، در سیستمهای اطلاعاتی، سیگاین الان تنبل کرده دستگاه اطلاعاتی را (SigInt یا سیگنال اینتلیجنس) که شما اطلاعات را فقط از طریق سازوکار سیگنال (این امواجی که دریافت میکنی، حالا کار رادار، کار ماهوارهها، شنود، سیستم مثلاً سایبر و غیره) بخواهی تکیه اطلاعات بر ارزیابیهای اینها باشد، که هنوز هم تا آخرین لحظه نمیدانستم که روسیه دارد شلیک کرده، چین شلیک کرده، کره شمالی شلیک کرده، یا کشور دیگری... این تمرکز بر سیگنال ا اینتلیجنس یک نقطه ضعف سیستم دفاعی ایالات متحده است در این فیلم و هر کشور دیگری که خیلی جدی وابسته بشود به سیگنال اینتلیجنس.
۸) این نکته را عنایت داشته باشید که سپس معاون مشاور امنیت ملی و معاون سازمان NSA (آن پسره که بدو بدو آمد خودش را رساند به جلسه) آن بعد که آمد طرف مشورت قرار گرفت. پیشنهاد کرد که یک تحلیلگر کره شمالی که پناهنده شده به آمریکا و در بخش به اصطلاح ساختار کره شمالی مشاوره میده به دستگاه امنیتی و دستگاه اطلاعاتی، از آن تحلیل را بخوان. خب، آنا پارک را پیدا کردند؛ با بچهاش رفته بود یک مانور نظامی قدیمی را ببیند.
اینجا از هیومن اینتلیجنس (Human Intelligence) استفاده شد، از تحلیل انسانی. یعنی در واقع تحلیل عامل انسانی را گذاشتن مبنا. این حالا یک تحلیل بهشان داد که بله، رژیم کره شمالی دنبال این است که مثلاً یک زیردریاییهای کلاس فلان را گرفته اصلاحش کرده که بتواند از طریق اینها موشک پرتاب کند، احتمالاً آن زیردریایی است، آمده وسط اقیانوس شلیک کرده به این دلیل شما نتوانستید ردش را بزنید. شبیه همین کاری که اصلاحطلبان ایرانی میکنند. خب، این یک زن اپوزیسیون و اصلاحطلب کره شمالی است آنا پارک. داخل ایران هم خب اصلاحطلبهای زیادی هستند که آنجا هستند، پول میگیرند از سازمان CIA در مورد ایران وقتی میخواهند تصمیم بگیرند، مقامات کاخ سفید از این اصلاحطلبها سؤال میکنند که آقا ارزیابی این است مثلاً به نظر شما چه کار میکنید؟
پس تمرکز بر سیگنال اینتلیجنس بود، اما یک جایی مجبور شدند روی خط رئیسجمهور را نگه دارند، زن را پیدا کنند، آن اصلاحطلب را که آن بیاید بگه داخل کشورشان مثلاً در چه شرایطی ممکنه اینها دنبال سلاحهای دیگر باشند، زیردریایی آماده کرده باشند، موشکها را روی آن نصب کرده باشند. اینجا هیومن اینتلیجنس یعنی در ساختار تحلیلی از سیگنال اینتلیجنس شیفت کردند به در واقع اطلاعات انسانی با عامل انسانی و از نظرات این زن استفاده کردند.
۹) پس از واکنشهای دفاعی، حالا واکنشهای آژانس مدیریت بحران حائز اهمیت به نظر میرسد. دفتر برنامههای تداوم ملی در آژانس مدیریت شرایط اضطراری (همان که در ایران به آن میگویند حوادث غیرمترقبه و مدیریت بحران در وزارت کشور و دستگاه دیگر مثل مثلاً این هلال احمرو این مجموعهای که باید بیایند کمک کنند وقتی که یک اتفاقی میافتد.) آنجا آن واکنشهای دفاعی که داشت انجام میشد، همزمان به آنها هم اطلاع دادن که آقا کشور را آماده کنید، مردم را حساس کنید و فعالیت خودتان را شروع کنید. دفتر برنامههای تداوم ملی، آن زن سیاهپوست بود مدیرش که آمدند گفتند شما خانم باید بلند شوید بروید، جزو مغزها و نخبگان هستید، باید شما را مثلاً جدا کنیم که در بمباران اتمی از بین نری. اینکه به موازات واکنشهای دفاعی، واکنشهای آژانس مدیریت بحران اینجا دیده شد، این هم در پروتکلها باید مد نظر باشد؛ یعنی همزمان باید به آنها بگویید، آنها هم آماده بشوند و کار خودشان را شروع کنند که مخففش میشد FEMA.
۱۰) مسئله دهم هشدار خروج اضطراری بود توسط همین FEMA (آژانس مدیریت شرایط اضطراری) که این چه دستورالعمل و پروتکلی است که به مردم بگویید از شهر خارج شوند یا بگویید چه کارهایی انجام دهند یا دستگاهها چه خدمات و چه سازوکاری ایجاد کنند. همهاش پروتکل و آییننامه میخواهد، تمرین میخواهد، مانور میخواهد. بالاخره امروز عصر جنگهای اتمی است، هیچی هم قابل پیشبینی نیست. ما که نمیتوانیم بگوییم خب انشاءالله گربه است، نمیتوانیم بنشینیم همینجوری بگوییم که خب اتفاق نمیافتد. باید مردم را آماده کرد. اگر قرار است مردم را آماده کرد، ما باید این سیستمهای ایمنی را داشته باشیم.
۱۱) اقدامات به اصطلاح آتشبهاختیار بود که هم به نظامیها اعلام شد هم به بقیه که هر کسی یک کارایی دارد باید بدون هماهنگی با رده بالاتر انجام دهد. این هم باید آییننامه داشته باشد، مشخص باشد چه کسانی آتشبهاختیار چه کار کنند. ما در آن جنگ ۱۲ روزه در روزها و هفتههای بعدش با یک موضوع مواجه بودیم.
۱۲) موضوع بند دوازده، مسئله حفاظت از خود است که اعلام کرد اقدامات فردی و تشکیلاتی دفاع از خود را دستگاهها، افراد و تشکیلات باید بگذارند در دستور کار. اگر به یاد داشته باشید، یک جایی آمدند بهشان گفتند. افرادی که بردند که حفظشان کنند در آن تأسیسات ضد هستهای آنها که هیچ، آن افراد را که نگه داشتند سر پستها بهشان یکی یک دفترچه برگه دادند که اسم و مشخصاتشان را بنویسند که اگر به همین شهر خود واشنگتن هم حمله اتمی شد و هر جای دیگر بود، کسانی که سر پست مانده بودند و کشته شدند، الان لیستشان دست آن افراد که آن جای سالم هستند باشد. این هم خودش یک تدبیر است. فردا نگردید دنبال اینکه کی گم شده، کی نبوده. دقیقاً میدانستید در این واحد این ۵ نفر ماندند پای دستگاهها، اینها هم همه جزغاله شدند. فردا بگرد دنبال جنازه آن یکی. آمد بیرون این سیاهپوست بعد آن نگهبان بهش گفت چه خبره؟ گفت زود برو خانهتان. خب فکر کن آن الان مثلاً رفته خانهشان، تو این را جزو لیست کسانی که در کاخ سفید کشته شدند آوردی، بعداً طرف مثلاً میبینی پس از اینکه جنگ تموم شد پیداش میشود. لذا این پروتکلها خیلی از آن مشکلات بعدی را راحت میکند. این هم یک نکتهای که باید مد نظرتان باشد.
۱۳) ارزیابی وقایع پس از شکست عملیات پدافند موشکی، یعنی آن ۲ تا موشکی که شلیک کردند که آن موشک را منهدم کنند شکست خورد، گفتند همه دارند رصد میکنند با ماهوارهها که عملیات ما شکست خورده، یک تحرکاتی دیده میشود مثلاً در خرمآباد (یعنی پایگاه موشکی سپاه) یک تحرکاتی دارد دیده میشود یا بعد آن گزارش NSA را اعلام کرد که در ۷ دقیقه و ۵۰ ثانیه این نشان داد که نیروهای تهران، نیروهای نیابتی خودش را دارد آماده میکند. حالا نمیدانم چه بیماریای است که در این دوبلهی این فیلمها این چیزایی که مربوط به ایران است، اینها را همه را سانسور میکنند و حذف میکنند. من نمیفهمم این اصلاً مبتنی بر چه سیاستی است. خب دارد اعلام میکند که همه کشورها مثلاً کره شمالی یک تحرکی داشته، چین یک تحرکی داشته، روسیه تحرکی داشته، ایران هم یک تحرکی داشته، برداشته اعلام کرده آنجا، دوبله کرده پاکستان به جای ایران.
پس ارزیابی وقایع پس از شکست عملیات پدافند موشکی چرا مهم است؟ چون دشمن امیدوار میشود. دشمنهای دیگر میگویند آهان نتوانست بزنه، پس الان درگیری میشود. ما باید هر کدام به سهم خودمان وارد آن به اصطلاح منازعه بشویم.
۱۴) بند چهارده موضوع اعلام پرواز پرندههای استراتژیکشون بود (B-1 و B-2 و B-52) خب بیشتر B-2ها را نشان داد که B-2ها بلند شدن آمدند بالا سر منطقه هدف، یعنی نزدیک آن کشورها که آماده به اصطلاح بمباران اتمی آنها بشوند. به این نکتهای که عرض میکنم توی ارنج کردن به قول فوتبالیستها عنایت داشته باشید: بمبافکنهای استراتژیک باید روی باند باشد، در شیلتر و در آشیانه نباشد که کشور دیگر بداند این کجاست الان. با ماهواره دقیقاً بدانند B-2های آمریکا الان کجا هستند، B-52ها کجا هستند، B-1ها کجا هستند. روسها باید بمبافکنهای توپولوف و غیره و ذلکشان را بچینند روی باند، دقیقاً معلوم باشد که اینها الان بلند نشدهاند یک سلاح اتمی را بردارند بیاورند شلیک کنند سمت آمریکاییها. کاملاً طبق مقررات، اینها باید روی باند باشند. این یک پروتکل است.
یک پروتکل دیگر این است که چطور در بازی مثلاً فوتبال یا ورزشهای توپی آن فرد تیم رقیب را اصطلاحاً میگویند آن میگیرد. زیردریاییها یک کار اصلی که دارند: هر زیردریایی یک زیردریایی سایه دارد که میگفتش که سایه آن کجا رفته، بگویید بیاید بالای آب که سفیر روسیه گفتش که میخواهید بیاید بالای آب که بزنیدش. در آن فیلم تام کروز هم آنجا هم باز اشاره کردم، که این زیردریایی که تام کروز را برد آنجا آن ماموریت را انجام بدهد، سایهاش یک زیردریایی روسی بود که سایه به سایه این میآمد.
اگر هواپیماهای بمبافکن استراتژیک باید روی باند باشند که ۲ طرف مستمراً از طریق ماهواره کسانی را دارند پای مانیتور که دارند لحظه به لحظه اینها را نگاه میکنند که آیا یکی از اینها بلند شد راه بیفتد بیاید؟ غافلگیر نشوند، در زیردریایی هم همینطوری است. هر زیردریایی میرود یک زیردریایی دشمن را سایه به سایهاش میرود هفتهها و ماهها آن را رصد میکند مبادا این زیردریایی از یک جایی در اقیانوسها در برود بیاید نزدیک ساحل شما تهدید بشود برای شما. خب اینها هر کدام میانگین بین ۱۲ تا ۲۴ تا موشک بالستیک و موشک کروز با کلاهک اتمی دارند دیگر، خب خیلی خطرناک است. اینها سرمایهگذاری میکنند، هر زیردریایی را باید یک زیردریایی کنترل کند از روسها آمریکاییها را کنترل کند و به عکس. اینها دیگر میدانند که باید سایه به سایه همدیگر حرکت کنند.
اینجا اعلام کرد که زیردریاییها دارند کنترل میکنند طرف مقابل را که اگر دارد واقعاً جنگ میشود، حالا این موشک آمد اینها هم میخواهند بیایند در سطح آب شلیک کنند اینها درجا آن زیردریاییها را بزنند. وقتی شما اعلام آمادهباش میدهید، یک نمونهاش شما دیدید که B-2ها بلند شدند پرواز کردند رفتند بالا سر کشور هدف. زیردریاییها را هم نشان داد که زیردریاییها سایههای خودشان را داشتن کنترل میکردند و رصد میکردند که مراقب باشند که شلیک موشک اتمی از آنها صورت نمیگیرد و غافلگیر نمیشود. این وقتی یک سیستم نظامی انقدر موسع و پهن شده، یک همچین پروتکلهای اضافی هم آنجا نیاز دارد. به این نکات هم حتماً عنایت داشته باشید.
۱۵) بند پانزده عملیات تخلیه خواص و نخبگان مدیریتی آمریکا است که این در ایران بد انجام شد یا اصلاً انجام نشد. گذاشتن روز دوم، سوم یک سری را بردند از تهران بیرون و خیلی بد بود، خیلی بد بود؛ یعنی یک امتیاز منفی برای دستگاه اطلاعاتی محسوب میشود. دستگاه اطلاعاتی باید برای این برنامه میداشت از قبل، اصلاً این چیزها برایش مهم نبوده و برای اولین بار متوجه حساسیت یک همچین چیزی شدند. رژیم آمریکا طبق لیست DE فوراً به اصطلاح مدیران خودش را تخلیه کرد و به مجتمع کوهستانی ریون راک که یک پناهگاه هستهای خودکفا محسوب میشود در شهر آدامز ایالت پنسیلوانیا منتقل کرد. این برای حفظ نظام یک نکته کلیدی است؛ یعنی اصل مبحث این جلسه که مسئله چگونگی حفظ نظام در هنگام وقوع بحرانهای کلان امنیت ملی در حد جنگهای اتمی است. اصلیترین کاری که باید صورت بگیره بعد از تنظیم آرایش دفاعی در مقابل دشمن، در همان ۱۹ دقیقهای که موشک اول آمد رسید به شیکاگو، برای حفظ نظام باید عناصر اصلی را سریع منتقل کنند به آن پناهگاهها.
البته با این ساختاری که شما الان در این تصویر دارید میبینید، اگر اینجوری در یک همچین جایی اینها را نگه میدارند که خب این شبیه شهرکهای موشکی ماست دیگر، خب خیلی از شهرهای موشکی ما این دریچههای ورودیاش توسط هواپیماها و توسط پهپادها بمباران شد و دریچههای ورودی و درهای ورودی شهرهای موشکی دفن شد. خب اگر منظورشان این است، خب این ۲ تا موشک سجیل برود بخورد آنجا، خب این دیگر نمیشود بازش کرد، آنها آنجا زیر کوه خلاصه دفن میشوند؛ یعنی نخبگان و خواصشان را همه را آنجا نابود میکنند. این تجربه جنگ ما نشان داد که شما ببری یک سری مدیر را بچپونی در یک جایی مثل این تصویری که الان دارند نشان میدهند که انتهای فیلم نشان داد که در آن شهر آدامز اینها آمدند یک همچین کاری کردند، این اصلاً مناسب نیست؛ یعنی اگر این کار را بکنند، ۲ تا موشک سجیل برود بخورد آن دهنه ورودی در را ببندد دیگر نمیشود بازش کرد. لذا این نکته هم مد نظرتان باشد که خب این بسیار حائز اهمیت است برای حفظ نظام. این سایت R، این تأسیسات در برابر تهاجم موشکی امن نیستند و باید به این نکته توجه داشت.
۱۶) بند شانزده این است که یک لوتننت کامندر (ناخدا دوم) دستیار به همراه رئیس رژیم آمریکا در ارائه دفترچه سیاه DGZها و کلید سلاحهای اتمی که این فرد طرف مشورت بود و دلداری میداد به رئیسجمهور و یک جایی تحکم میکرد بهش که باید اینجوری عمل کنی. این خیلی نکته مهمی است. چطور یک سرهنگ دوم میتواند به یک فرمانده کل قوا دستورالعمل دهد، راهکار بدهد و توجیهش کند؟ یک جوان ۳۲ ساله، وضع روحیاش خوب، ثبات شخصیت، تعادل. البته خوب، جایی که فشار رویاش زیاد شد میخواست پیشنهاد کند که کدام هدفهای اسم شهرها را تحت عنوان با کد میگفت که به سمت آنها موشک شلیک بشود. صلیب کشید و دعا کرد. این ازش پرسید: خدای تو چه پیشنهادی داد؟ گفت من ازش کمک نخواستم، فقط دعا کردم. این خیلی نکته مهمی است.
۱۱. ما در نمایش استیصال در ۳ سطح مدیران دیدیم که هم فرمانده گردان پدافند موشکی، هم فرمانده کنترل میانی مثل خود وزیر دفاع و هم فرمانده کل قوا کاملاً مستاصل بودند. نمایش استیصال در هر ۳ سطح مدیران حائز اهمیت بود. فرمانده گردان پدافند موشکی پس از شکست عملیات موشکی در بیرون از اتاق عملیات به زمین افتاد و حالت تهوع پیدا کرد. فرماندهان ردههای فرماندهی و کنترل تا ردههای مدیریتی اتاق وضعیت و حتی وزیر دفاع همه ملتهب شده بودند کنترل خودشان را از دست داده بودند. علی النهایه وزیر دفاع خودکشی کرد. فرمانده کل قوا کاملاً مستاصل بود، توان تصمیمگیری نداشت، از یک پادکست نقلقول کرد که وضعیت مانند نشستن در خانهای از دینامیت است. این را درست کردیم که با امکاناتش دفاع کنیم از خودمان، حالا خود این خانه دارد منفجر میشود که کنایه از این است که هرچند دینامیت وسیله آتش برای دفاع است، اما این خانه دینامیتی خودش همان جهنم است که توصیف و کنایه بسیار زیبایی از جهان امروز است که به قول ترامپ برای ۱۵۰ بار نابودی کره زمین سلاحهای اتمی آمریکا کافی است.
۱۲. این فیلم تصویری کامل از واکنش رژیم آمریکا در واقعهای مانند جنگ ۱۲ روزه علیه ایران محسوب میشود. واکنش ایران غیر اتمی هوشمندانهتر بود از واکنش رژیم اتمی آمریکا در برابر یک موشک ناشناس. یک موشک شلیک شده بود، اینها انقدر ملتهب بودند. ما وقتی مردممان خواب بودند، اینها آمدند با ۳۰۰ فروند هواپیما و این همه موشکی که شلیک کردند و هزاران پهپاد، آمدند ساختار کشور را به هم زدند و ۱۲ روز ایران دوام آورد، مقاومت کرد. از روز ۸ تا روز ۱۲ کار به جنگ قراردادی کشید و جمهوری اسلامی جنگ را مغلوبه کرد و ابتکار عمل را به دست گرفت تا دشمن در آتشبس شروط ایران را پذیرفت.
خب اگر یک همچین اتفاقی که توأم با غافلگیری بود در ایران برای جایی مثل آمریکا بیفتد، مطمئناً آمریکا نمیتواند این شیوه مدیریت ایران را اعمال کند، چون اینجا عنایت الهی بود و تألیف قلوبی که حضرت الله در قلبها انجام داد و آنچه که حضرت جبرئیل امین، حضرت میکائیل عزیز وظیفه داشتند موشکها را ببرد برساند مثلاً به سرزمین دشمن. این موارد عنایت الهی را داشت، اما خب بالاخره اینها یک همچین سازوکاری را دنبال کردند. این نقاط را در تطبیقشان باید مد نظر داشته باشید.
۱۳. ترامپ ۲ روز قبل که بنسلمان دیکتاتور سعودی را با تشریفات عظیمی در کاخ سفید پذیرفت، یک تریلیون دلار او را دوشید و یک تعدادی قرارداد تسلیحاتی بیهوده و قرارداد امنیتی بیربط و غیره و ذلک باهاش امضا کرد، او را به پیوستن به پیمان صهیونیستی ابراهیم ملزم کرد و به او اطمینان داد که برنامه هستهای ایران نابود شده. لحظهای که داشت براش توضیح میداد که ما بمباران کردیم نابود کردیم، زبان بدن بنسلمان خیلی جالب بود، این قیافهاش هی درهم میرفت و خوشحال میشد. بازی با انگشتاش هم کاملاً نشان میداد که حظ کرده که در منطقه یک دشمنی به نام ایران خطر برایشان محسوب نمیشود و آن تهدید را دیگر ندارد. گفت که ما سیستم اتمی ایران را کاملاً نابود کردیم. به تعبیر حضرت آقا که فرمود به همین خیال باش، حالا این یک قسمت دیگر هم دارد که آقا نگفت گفتن که یک قرون بده آش به همین خیال باش. حالا ترامپ و بنسلمان و نتانیاهو و دیگران به همین خیال باشند که توان هستهای ایران از بین رفته و اینها توانستند مثلاً منهدم کنند.
این بسیار نکته مهمی است که وقتی میبینید اینها رئیسجمهور آمریکا هفته گذشته جولانی را دعوت کرده آمریکا، سرکرده تروریستهای داخل سوریه را از در پشت کاخ سفید بردندش. ۲-۳ ماه قبل خاطرتان هست سران اروپا رفتند دیدند ترامپ در کاخ سفید، همه را مثل بچه محصلها یک سری صندلی برایشان گذاشتند نشوندند روبرو ترامپ. قبلاً خاطرتان هست زلینسکی رفت دیدش، کم مانده بود بلند شود یک فصل کتک بزند زلینسکی را اصلاً. اما چرا در ۵ نمونه دیدار سران اروپا بعد همین ۲-۳ هفته اخیر سران کشورهای آسیای میانه بعد زلینسکی (فرمانده به اصطلاح رئیسجمهور کشور در حال جنگ متحد آمریکا در اوکراین) و سرکرده تروریستها جولانی، حالا بنسلمان را که دعوت میکند چرا نوع تشریفاتاش متفاوت است؟ حالا این یک فوتبالیستی با خودش آورده و نمیدانم ایلان ماسک هم آنجا بوده و غیره و ذلک. تبیین اینها بسیار نکته دارد چون بالاخره قرار است یک تریلیون دلار و به قول خودش یک و نیم تریلیون دلار از این بگیرد دیگر.
این سلطنتطلبها هی مدام میگویند انقدر ایران عزت و احترام داشت که وقتی شاه میرفت آمریکا در واشنگتن میآمدند استقبالاش یک استقبال عظیمی براش ایجاد میکردند. خب در جدال احسن، منظور از استقبالی که از محمدرضا میشد در آن دورهها منظور همین استقبال از بنسلمان است. چرا یک همچین تشریفاتی را ایجاد میکردند؟ مردم ایران یک حسی داشته باشند بله شاه ما را خیلی تحویل میگیرند که ببرند آنجا کل قرارداد نفتی و کل قرارداد نظامی و کلی ساز و کارهای دیگر را باهاش ببندند. این تحویل گرفتنها چه در دوره کندی، چه در دوره نیکسون، چه در دوره جانسون، چه در دوره کارتر دقیقاً شبیه تحویل گرفتن همین بنسلمان است.
چرا سران اروپا که دوستان اصلی آمریکا هستند، آمریکا همچین تشریفاتی برایشان در نظر نمیگیرد از انگلیس و فرانسه و آلمان و ایتالیا و جاهای دیگر؟ پس در رفتارشناسی آمریکا، وقتی آمریکاییها یک کسی را خیلی خوب تحویل میگیرند، این الان حجم بیشتری از دوشیدن مطرح است دیگر. همین کاریکاتورهای که دیروز کشیدند که ما یک چیزی میبینیم در تصویر ترامپ یک چیز دیگر میبیند. کاریکاتوریستها یک گاوی را گذاشتند جای بنسلمان که ترامپ این را دارد یک گاو میبیند میخواهد بدوشدش. مردم عادی بنسلمان را میبینند. این حجم کاریکاتورهای که ۲-۳ روز گذشته کشیده شده در کشورهای عربی خب صورتبندی مسئله را نشان میدهد. ببینید حالا هی میآیند میگویند که بله قبل از انقلاب ایران انقدر عزت و احترام داشت، پاسپورتاش انقدر عزت و احترام داشت، شاه وقتی میرفت آمریکا آنجوری تحویلش میگرفتند. چرا شاه را تحویل میگرفتند؟ چرا الان سران اروپایی را اینجوری تحویل نمیگیرند؟ چون پول میخواهند.
من اینجا به شما نشان دادم که ملکه انگلیس کشورش یک میلیارد دلار کمک نیاز داشت و الا اقتصادشان میشد اقتصاد درجه ۲ و ۳. نخستوزیرشان آمد پیش ملکه گفتش که اگر همچین پولی را از آمریکا از رئیسجمهور آمریکا جانسون نگیرید انگلیس نابود میشود. بلند شدند چه کار کردند؟ رئیسجمهور آمریکا را دعوت کردند بیاید انگلیس که با هم برن شکار مرغابی و با این تفنگ دو لولها بعد آنجا این ازش درخواست کند که یک میلیارد دلار به ما بدهید. رئیسجمهور آمریکا فهمید که این میخواهد ازش یک میلیارد دلار بگیرد ملکه انگلیس. در چه حالتی داشت این را توضیح میداد؟ جایی که رفته بود سرپا در دستشویی داشت ادرار میکرد، رئیس ستاد کاخ سفید بهش گفت قربان چه کار کنیم؟ دعوت ملکه انگلیس را گفت ول کن، من سرمای انگلیس را دوست ندارم، این میخواهد یک میلیارد دلار از ما بگیرد. گفت خب یک کاری باید بکنیم، جوابشان را باید بدهیم، اینها متحد ما هستند. یک راهحل گفت. یک راهحل بیار. راهحلش این است که خواهرش دارد میآید با دوستپسرش دارد میآید توی آمریکا بگردند یا مثلاً آن یک کتابی نوشته، آن مرد، اینها میخواهند آن کتاب را رونمایی کنند. گفت خیلی خوب است به جای اینکه ما بریم تا انگلیس آن را دعوتش کن کاخ سفید ببینیم چه میگویند. خلاصه خواهر را دعوت کردند کاخ سفید. خواهر شب سر جلسه یک سری جوک گفت و این خوشش آمد جانسون و آن یک میلیارد دلار را به اینها قرض داد. اینها متحد اصلیشان انگلیس را حاضر نیستند به اصطلاح بلند شوند برن بهش سر بزنند تحویل بگیرند میگویند آقا میخواهد یک چیزی از ما بتیغه یک چیزی بکنه از ما، ولی کسی را که میخواهند ازش بکنند و بتیغند احترامات ویژه میگذارند حالا یا محمدرضا پهلوی است یا بنسلمان است.
تبیین این کار دشواری نیست. نگاه کنید جلسه با زلینسکی را ببینید، جلسه با این به اصطلاح جولانی را ببینید، جلسه با سران ۵ کشور آسیای میانه که همین ۱-۲ هفته پیش بود را ببینید، جلسه با سران اروپا را هم ببینید. بعد جلسه با بنیامین نتانیاهو را هم ببینید. علی النهایه ببینید بنسلمان را در چه تشریفاتی آنجا، هم میز شامش را هم جلسات دیگر را. این چرا اینجوری است؟ مطالعه این به شما میگوید که هر کس بیشتر برای آمریکا منفعت داشته باشد، آمریکا او را بیشتر تحویل میگیرد. حالا آن کسی که منفعتی ندارد فقط آمده که ازش پول بگیرد برود بجنگد فقط کم مونده بود بلند بشود زلینسکی را بزند. این پاسخ است به این شبههای که هی مدام این سلطنتطلبها مطرح میکنند که آقا نمیدانید اعلیحضرت آن موقع میرفت تو آمریکا تحویلش میگرفتند. بله مثل بنسلمان که میرود تحویلش میگیرند.
امسال عربستان بیش از ۶۰ میلیارد دلار کسری بودجه دارد، بعد رفته متعهد شده که بیش از یک تریلیون دلار در آمریکا سرمایهگذاری کند. چه سرمایهگذاری؟ پولشان را دارد میگیرد که مشکلات آمریکا را حل کند. با همین قالتاق بازی در ۸ ماه گذشته ۲۱ تریلیون دلار جمع کرده، بعد اقتصاد آمریکا میماند رو پا با این ۲۱ تریلیون دلار. بعد بعضیها میشینند میگویند اقتصاد آمریکا به این دلیل خوب است که این حرفها در کتابهای اقتصاد آمریکایی نوشته شده، اگر ما کسانی را بفرستیم در دانشگاه شیکاگو دکترا بگیرند برگردند بیایند در جمهوری اسلامی بروند مجلس و بروند دولت، مشکلات ایران هم مثل آمریکا حل میشود. واقعیتهای سیاست و اقتصاد و امنیت و فرهنگ و غیره و ذلک اینهاست و باید به این نکته توجه کرد.
در سالهای قبل از انقلاب نیز شاه ایران را با همچین تشریفاتی در خیابان منتهی به کاخ سفید میبردند تا قراردادهای استعماری با او را امضا کنند. سرکرده تروریستهای سوری یعنی جولانی را از پشت کاخ سفید به داخل بردند و سران اروپا را گروهی در برابر میز ترامپ نشوندند؛ اما بنسلمان را برای تضمین پیوستن به پیمان ابراهیم و دوشیدن یک تریلیون دلاری با تشریفات ویژه بردند. پس کیفیت تشریفات کاخ سفید فرعون زردمو بستگی به حجم امتیازدهی به رژیم آمریکا دارد.
آنچه در این جلسه اجمالاً مد نظرم بود که شما دوستان باهاش آشنا بشوید اولاً در روانشناسی نظامی، مسئله التهاب، استرس، فشار و آن وضعیت عمیق و وخیم و عجیبی است که تصمیمگیرها از سطح تکنیکی تا سطح استراتژیک باهاش روبرو هستند هنگام آغاز و انجام چنین جنگهایی. این نکته است، باید در مورد این کار کرد. ما باید متخصص روانشناسی نظامی داشته باشید. ما سنجهها و شاخصهایی باید داشته باشیم که مقامات سیاسی، مقامات فرهنگی، مقامات علمی و مقامات نظامی و مقامات امنیتی مبتنی بر آن سنجهها ارزیابی میدانی بشوند. اگر کسی مبتنی بر آن سنجهها شخصیت متزلزلی دارد، شخصیت توانمند و قوی ندارد، بر مصادر تصمیمسازی و تصمیمگیری قرار نگیرد. رک. این مبحث اصلی است. اگر از من آن شاخصها و سنجهها را بخواهید، من الان ندارم به شما بدم. این باید بشود یک سرفصل درسی، بعضی از آقایان و خانمها ۱۰ سال ۲۰ سال عمرشان را بگذارند یک همچین مطالعاتی انجام دهند و اصطلاحاً تولید ادبیات علمی کنند برای این کار. اینجوری نباشد که یک آقایی بیاید همینجوری کیلویی در انتخابات شرکت کند و لاتی لوتی و بدون برنامه و بیاید رای بیاورد و بعد هم بیاید الان تحمل نکند هر چی در جلسات طبقهبندی دار بهش میگویند بدو بدو بیاید برود پشت تریبون بگه آبروی کشور را ببرد.
نکته دوم که مد نظرم بود باهاش آشنا بشوید در مسئله حفظ نظام این است که اینها در DE لیست تهیه میکنند در هر نوع شغل و جایگاهی از ۲ نفر یک نفرشان را جدا میکنند میبرند در پناهگاههای هستهای نگه میدارند تا بعد از جنگ هستهای اینها بتوانند بیایند کشور را اداره کنند. تبیین این برای ما بسیار ضروری است چون ما دشمنانی داریم که قسم خوردهاند نسبت به نابودی اسلام و ایران و باید در مقابل آنها از کشور، از مردم و از نظام حفاظت کرد.
نکته سوم برای این بود که شما تصمیمسازی و تصمیمگیری را در ۳ سطح همزمان ببینید در یک تنگه زمانی ۱۹ دقیقهای که این موشک شلیک شده بود تا بیاید برسد به شیکاگو: در ۳ لایه این کاملاً محسوس بود. در سطح تکنیکی تاکتیکی در ۳۹ دقیقه اول، سپس در سطح عملیاتی در حد وزیران و فرماندهان کلان و علی النهایه در آن نیم ساعت آخر در سطح رئیسجمهور که دیگر آن سطح عالی را عهدهدار بود. آشنا شدن شما با این ساز و کارها بسیار مهم است. ذهنیتی داشته باشید از مدیریت صحنه. فرض بگیرید این فیلم را قبل از این جنگ، جمعیتی در حد ۱۰ برابر شما مثلاً ۱۰۰۰ نفر، ۱۵۰۰ نفر دیده بودند و اینها هر کدام یک جایی نقشی داشتند، تاثیری داشتند، چقدر کیفیت پایداری و استقامت و استبیلیتی و تعادل و سازوکارهای جنبی دستگاهها و نهادها و سازمانها را بالا میبرد؟ این آن ارزشهای آموزشی این کار است که نیتم این بود که با تصمیمگیری و تصمیمسازی در آن ۳ سطح درباره یک موضوع به خصوص همزمان آشنا بشوید و این ابعاد را ببینید که شبیه همین جنگ ۱۲ روزه اخیر بین رژیم سلطه و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی بود.
نکته چهارم که اصرار داشتم که دوستان باهاش آشنا بشوند و نسبت به آن حساسیت پیدا کنند، مسئله تنظیم پروتکلها و آییننامهها است؛ یعنی ما باید در کشور برای هر کدام از این اتفاقات پیشاپیش یک سری آییننامهها داشته باشیم، افراد مرتبط و ذیربط را آموزش بدهیم با آن آییننامهها توجیه کنیم که اینها به شکل آتشبهاختیار وقتی بحران شروع میشود اینها خودشان در بخش خودشان بدانند یک کارایی را انجام دهند. حالا از ۱۰۰ اتفاقی که ممکنه بیفتد مثلاً ما ۳۰ تا ۴۰ تاش را پیشبینی کرده باشیم، یک دو سه چهار برایش بنویسیم، آن خودش بقیهاش را دیگر به حسب تجربه آنجا مدیریت میکند، بعداً بعد از هر واقعه و بحرانی میآیند آن آییننامههای قبلی را بهروزرسانی میکنند و کاملش میکنند. این نکته مهم بعدی بود که ضرورت داشت در این ماجرا بهش بپردازیم.
و نکته کلیدی که خیلی من در روانشناسی نظامی در بخش دشمن روی این کار کردم به خصوص در نیروی دریایی و نیروهای ویژه، آن هم این است که دشمن ما وقتی درگیر میشیم باهاش در شرایط جنگی چه روحی از خودش نشان میدهد، چه وضعیتی نشان میدهد. آمریکاییها بسیار به هم میریزند، بسیار پر سر و صدا هستند، بسیار آشفته عمل میکنند و یک امتیاز است. خیلی روی این کار کردیم که آمریکاییها وقتی خسته میشوند روی ناوها و مدت زیادی در دریا هستند و وقتی مثلاً یک چند ساعت درگیری کاری، درگیری جنگی آمادهباشی باشند چه حالتی دارند. آن چیزی که دست ما را گرفت این بود که آمریکاییها بسیار پرخاشگر میشوند و به هم میریزند و این نقطه ضعفشان است. در نیروهای ویژه هم همین را مطالعه کردیم چه چیزی آمریکاییها را عصبی میکند به هم میریزد و از تعادل خارجشان میکند. حالا لازم بود در دستگاههای دیگر در بخشهای دیگر هم این کار انجام میشد، اما من همیشه هر نوع طرحریزی عملیاتی را نسبت به وجه روانشناختی دشمن طراحی میکردم و مد نظر داشتم.
شما در این نمونه آثار که سفارشی است و پنتاگون و CIA سفارش میدهند و ساخته میشود و پشت فیلمنامههایشان خودشان هستند، بخشی از این حالات روحی روانی اینها را میبینید که ظهور و بروز پیدا میکند و این شناخت این خیلی مهم است. ما در جنگ ۱۲ روزه اینکه آدمای خود ما افسرده بشوند آشفته بشوند به هم بریزند ضعف داشته باشند فرار کنند در سطوح کلانمان و سطوح میانیمان چنین چیزی را نشنیدیم با وجودی که خیلی از این پروتکلها نبوده، آییننامهها نبوده اما اینها دیدید که از نفر پایین میدان آن فرمانده گردان که رفت بیرون حالش بد شد تا خود رئیسجمهور تعادل و ثبات روحی روانی وجود نداشت و شما باید به این موضوع فکر کنید.
و یکی از وجوه ثبت و ضبط (حالا دفاع مقدس که سر جای خودش) آن حالا یک دورهاش گذشت اما در مورد این جنگ ۱۲ روزه یکی از چیزهایی که باید ثبت و ضبط بشود، مقاله بشود، کتاب بشود، وضعیت روحیه عوامل درگیر بوده. قطع به یقین خود حضرت آقا که در قرارگاه به دلیل آن اطمینان قلبی دائمی که ایشون دارد (این بیش از مثلاً ۵۰ سال اخیر که ایشون اهل تهجد بوده) و قطعاً ایشون هیچ تزلزلی نداشته، هیچ اضطراب و نگرانی نداشته. مگر نگرانی برای کلیت مردم. اما لایههای بعدی مدیران و مسئولین بعدی باید ببینیم که آنها آیا وضعیت تعادلشان به هم ریخته بود؟ آیا نگرانیهایی داشتند؟ شما از نظر روانشناسی انقلابی چون بالاخره شما موسوم به جریان انقلابی هستید دیگر، افراد جریان انقلابی باید نوع نظام روانشناسی را در مورد خودشان اعمال کنند به نام روانشناسی انقلابیگری. انسان انقلابی از وجوه روانشناختی باید یک ثبات شخصیت داشته باشد، یک استقامت و پایداری و مقابله با زلت (زلت با ر ز) یعنی لیز نخوردن و زمین نخوردن داشته باشد. تمرین این موارد، ارزیابی موارد و شناخت این موارد یکی از کارکردهایی که دارد این است که یک فرد انقلابی در روانشناسی انقلابیگری متوجه میشود که از این موارد چطور درس بگیرد و شخصیت خودش را در سختیها و مشکلات و ناآرامیها و التهابات شخصیت خودش را حفظ کند.

۳ تا ثبت نیاز دارد دیگر، قرآنی اگر به این روانشناسی انقلابیگری بپردازیم، قرآن روی ۳ تا ثبت تأکید فرمود: اولاً ثبات قدم ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم اول ثبات قدم که روبناست. دوم ثبات نفس، یعنی نفس انسان به سمت مزینه، ملهمه، لوامه، ناطقه، مثلاً مسوله نفسهای گوناگون نرود، نفس ثبات داشته باشد ثبات نفس. سومیش ثبات فواد. برای تثبیت فواد باید خب خیلی تمرین کند انسان. خدا بهش این توفیق ثبات فواد را بدهد. کسی که ثبات قدم دارد ثبات نفس دارد و ثبات فواد دارد، این در کشمکشهای اینچنینی پیچیده نظامی حتماً خدا توفیق بهش میدهد خودش را خوب کنترل میکند، حفظ میکند و صحنه را مدیریت میکند. یکی از مولفههای اصطناعت انسان مومن انقلابی مسئله رسیدن به این ۳ ثبات در آن واحد است.

آقا میگوییم یک کسی اصطناعت شد دیگر. ای موسی اصطنعتک لنفسی. خدا موسی را ساخت برای خودش یک شاخص برای اینکه موسی ساخته شده این است که این ۳ ثبت را همزمان داشته باشد دیگر. آن ثبات شخصیت را ما برای اداره روند نهضت تا هنگام ظهور نیاز داریم. این باز متخصص میخواهد؛ یعنی آقایان و خانمهای کسانی باید بنشینند نظریهپردازی کنند در دل مباحث تفسیری به خصوص تسنیم و از دل روایات معتبری که سند متقنی داشته باشد و سپس در ارزیابیهای میدانی به خصوص در خاطرات شهدا و وصیتنامههای شهدا به یک نمونههایی برسند متونی تولید کنند، متون آموزشی، خودشان هم بشوند استاد تدریسش که ما در روانشناسی انقلابیگری چگونه باید زیست کنیم.
موفق و موید باشید انشاءالله. والسلام.
◀️ مشاهده در یوتیوب:
◀️ مشاهده در آپارات (همراه با فیلم سینمایی خانهای از دینامیت):