💠 کلبه کرامت - جلسه ۱۱۶۷
سرفصل: جنگ سرد جدید (۲۲)
شورش علیه خدا به دستور گرگ کاخ سفید
[بررسی فتنه آمریکایی دی ماه ۱۴۰۴]
برگزارشده در ۲۵ دی ماه ۱۴۰۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین، انه خیر ناصرا و معین.
با توجه به اتفاقاتی که در هفته اخیر در شورشهایی که با هدایت سرویسهای اطلاعاتی آمریکایی و رژیم صهیونیستی و اروپایی در ایران انجام شد و فاز دوم جنگ کودتایی که در خرداد در قالب جنگ ۱۲ روزه رقم خورد و به نتیجه نرسید رو این دفعه شروع کردن. و خب، طبعاً با توجه به این، ما یک بازخوانی از این روند این شورش داشته باشیم امروز. یک ارزیابی و جمعبندی از وقایع و چشمانداز آینده منازعه بین ایالات متحده و جبهه کفر با محور مقاومت و جمهوری اسلامی رو ببینیم که چه اتفاقی خواهد افتاد.
ما قبلاً اشاره اجمالی کردیم که وقتی میخواهید آشوبهای درونی رو ارزیابی کنید، یک ساختار نظری داره که باید مبتنی بر اون ببینید مسائل رو. به طور مشخص به تحرکات این چنینی میگن «بلوا». بلوا به ۳ دسته آشوب، اغتشاش و شورش تقسیم میشه. با همون تعریف سادهای که میدونید: آشوب، بلوای سازماننیافته است. اغتشاش، بلوای سازمانیافته غیرمسلحانه است. شورش، بلوای سازمانیافته مسلحانه است. ارزیابی برای بلواها ناظر به این تفکیک و تقسیمبندی است. وقتی این تفکیک و تقسیمبندی رو شما مطمحنظر داشته باشید، از اونجا به بعد دیگه ارزیابیتون راحت میشه.

همانطور که میدونید، آشوب مبتنی بر هیجاناته. به صورت آنی شروع میشه، یک تخریب عمومی انجام میده و زود فروکش میکنه. معروفترین نمونههای آشوبی که میشناسید، آشوب در مسابقات ورزشی به خصوص در بین هواداران تیمهای فوتبال است در یک مسابقه ورزشی در کشورهای مختلف. انتظاراتی دارند این انتظارات برآورده نمیشه در جریان مسابقات؛ یا به خاطر ضعف تیمشون، یا به خاطر داوری، یا به هر دلیل دیگهای. هوادارا میریزن بیرون و آشوب میکنند. تخریبی که صورت میگیره، سازمانیافته نیست و هر چی جلوشون باشه رو ویران میکنن. در کنسرتهای گسترده موسیقی هم چنین اتفاقاتی میافته، چون اونجا هم باز هیجانات مطرحه. از این رو در یک مراسم مثلاً عروسی و این محیطهای سنتی روستایی، که یک اتفاقی میافته، یک مشکلی پیش میاد بین خانوادههای عروس و داماد، بعد یک بلوایی صورت میگیره. حالا در بعضی مناطق در قومیتهای مختلف که مسلح هستند، خب برای یک مسئله عادی که یک جرقهای زده میشه داخل اون اختلافات، یک آشوبی شروع میشه که یک قوم و تیره و طایفه میافتند به جون اون یکی قوم و تیره و طایفه و گاهی ممکنه چند نفر هم کشته بشه چون اسلحه هم دارن. و طبیعتاً این یک آشوب است.
پس شاخص در آشوب: هیجانات آنی است، از هیچ منطقی پیروی نمیکنه، هدف خاصی نداره، یک انرژی آزاد میشه و پیامدهای خاص خودش رو داره. دیگه شما از این منظر میبینید. حالا این رو، همانطور که گفتم، بیشتر شما در اونی که خیلی عمومیت داره در کشورهای مختلف، مسابقات فوتبال، در هواداران مسابقات فوتبال بیشتر از هر جای شما این وضعیت آشوب رو میبینید. پس آشوبگر یک فرد احساسیه، هیجانزده است. یک اتفاقی رو انتظار داشته، محقق نشده، شلوغ کرده، ریخته و یک جا رو آتیش زده. بعد که آروم بشه، خودش متوجه میشه اشتباه کرده. آره، نباید مثلاً اینجوری میشد. غالباً اینجوریه که البته دیگه موقع پشیمونی دیگه سودی نداره.
اغتشاش، سطح دوم از بلواست در مدیریت بحران که سازمانیافته است؛ سازمانیافته غیرمسلحانه. که به ۲ شکل ظهور و بروز داره. این ۲ ظهور و بروزش ابتدا در قالب تظاهراته. که یک اصطلاحی رو در زبان انگلیسی به کار میبرن به نام «رالی»؛ یعنی راهپیمایی میکنن. حالا در زبان فارسی میگیم که راهپیمایی میکنن دیگه. راهپیمایی، این اصطلاح که در ایران میگن راهپیمایی یا در زبان انگلیسی میگن «رالی» یک تظاهراتی است که سازمانیافته است، هماهنگ شده است، فراخوان داده شده، قبلاً هماهنگ شده، به ندرت خودجوشه. یک اصطلاح دیگهای در زبان انگلیسی دارن به نام «Demonstration». که دمونسترِیشِن اینجا به عربی، در ایران گفته میشه تظاهرات؛ تظاهر کردن. یک کسایی میخوان یک چیزی رو ظهور و بروز بدن، تظاهر میکنن. و این تظاهرات و دمونسترِیشِن سازمانیافته است، برنامهریزی شده است. خب این یک نمونهاشه. پس راهپیمایی یا تظاهرات که از قبل برنامهریزی شده، یک نمونه اغتشاش سازمانیافته است.
نمونه خیلی جاافتادهتر، مشخصتر و تاثیرگذارترش، مقولهایه به نام اعتصاب. اعتصابات کارگری در طول مثلاً ۱۵۰، ۲۰۰ سال گذشته، نمونهای از اغتشاشات سازمانیافتهایست که اغتشاش ایجاد میکنه، اختلال ایجاد میکنه. مثلاً وقتی تولیدکنندگان اعتصاب میکنن، خب اختلال ایجاد میشه توی تولید. مغازهداران در یک سلسله بازار اعتصاب میکنند، در عرضه کالا اختلال ایجاد میشه، اغتشاش ایجاد میشه، مغشوش میشه تامین نیاز مردم. لذا از ابتدا که مرحله تولید است تا انتها که، بازار و خرید و فروش و عرضه است، اعتصاب تو هر ۲ سر اینکه انجام بشه، چرخه طبیعی زندگی مردم مختل میشه. این اغتشاشی که به وجود میاد و مغشوش میشه ساز و کار زندگی مردم، به حکومت فشار میاره و میتونه به سادگی زمینه براندازی بشه.
یعنی در نمونههای اغتشاشهای سازمانیافته که منجر به تغییر حکومت شده، در قرن بیستم دهها نمونه شناخته شده وجود داره. مثلاً در ابتدای دهه ۱۹۸۰، ۳-۴ سال بعد از انقلاب ایران بود، کشور لهستان، چون کشور لهستان جزو پیمان ورشو بود، دیگه جزو بلوک شوروی بوده، کشور کمونیستی بود. یک رئیسجمهوری داشت به اسم یاروزلسکی که مشکلات معیشتی مردم حاد شده بود، نمیتونست جمع کنه. کارخانه بزرگ کشتیسازی گدانسک در بندر گدانسک در سواحل لهستان، اینا اعتصاب کردند. این اعتصاب چند هفته طول کشید. رئیس این کارگرا که خودش یک کارگری بود که این اعتصاب رو، سخنگو بود، مثلاً تشریح میکرد و به قول معروف رهبری میکرد، اسمش لخ والسا بود. لخ والسا که یک کارگری بود، سخنگوی بقیه این کارگرا بود. این اعتصاب کارش به جایی رسید که دولت یاروزلسکی سقوط کرد و این کارگر، لخ والسا، شد رئیسجمهور لهستان یک دوره طولانی.
یعنی یک فرآیندی برای تغییر رژیم در ساختار «رژیم چنج» در مباحث امنیتی وجود داره که اغتشاش به معنی غیرمسلحانه، بلواهای غیرمسلحانه سازمانیافته است، که این بلواهای غیرمسلحانه سازمانیافته میتونه به سقوط یک رژیم بینجامه. که طبیعی است که اون اعتصاب نباید بشکنه، اون اعتصاب باید شروع بشه، مستمر باشه، دستهبندی داشته باشه و جهتگیری داشته باشه. دستگاه امنیتی اون کشور نباید بتونه بیاد اینا رو ترغیب کنه که کوتاه بیان. مقامات دولتی نباید بتونن بیان به اینا بگن که خب الان خواستههاتون رو محقق میکنیم، پیشنهاداتتون چیه، با نمایندگان اون شبکه کارگری سخن بگن و مشکل رو حل کنن. بلکه هرگاه چنین اتفاقی بیفته و اون مرحله چرخه تولید، از مرحله تولید تا مرحله چرخه عرضه، این اعتصاب حفظ بشه، حتماً براندازی صورت میگیره، حتماً رژیم چنج میشه.
در انقلاب ۱۳۵۷، انقلاب اسلامی، میدونید که اعتصاب با اعتصاب کمرشکن برای رژیم پهلوی با اعتصاب صنعت نفت شروع شد. اعتصاب اصلی مراسم چهلم پشت چهلم پشت چهلم شهدای وقایعی بود که در مثلاً قم اتفاق افتاد. تهران چهلم گرفت، تهران اتفاق افتاد. تبریز چهلم گرفت، تبریز شهدایی داشتن، مراسم چهلم بعدیشون. همین روندی که رژیم صهیونیستی و رژیم ایالات متحده در فتنه ۱۴۰۱ سعی کردند چله به چله اون ادای انقلابیون سال ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ رو در بیارن و به قول خودشون کپی کنن، تکرار کنن تا بتونن جلو برن. اعتصابهایی که صورت میگرفت در سال ۵۶ و به ویژه ۵۷، اعتصابهایی بود که بازار تعطیل میکرد.
یعنی یک دفعه بازار تهران، بازار اصفهان، بازار قم، بازار اراک، بازار تبریز، بازار مشهد، یک دفعه تعطیل میکردن، میبستن. به ویژه این بازار سنتی، بازار سرپوشیدهها. این کشیده میشد به بازار بیرون، اونجا هم میبستن. در شهرستانهای کوچک، ژاندارمری میاومد به زور مغازهها رو باز کنه. در شهرهای بزرگ، شهربانی میاومد، علامت میزد رو در مغازهها که باید به زور باز کنید.
اعتصابات بازار ممزوج شد با اعتصاب کارکنان صنعت نفت در اهواز و آبادان. اعتصاب کارکنان صنعت نفت در اهواز و آبادان تقریبا کمر رژیم پهلوی رو شکست. و بخش عمده اینکه انقلاب اسلامی بدون خشونت به نتیجه رسید، یک عامل اصلیش همین بود که اعتصابها مستمر و سازمانیافته بود. زور دستگاههای امنیتی، انتظامی، نظامی و نهادهای دولتی رژیم پهلوی نمیرسید که کاری کنه که اینا دست از اعتصاب بردارن. یعنی روسای صنوف رو صدا کنه، ازشون بخواد که اینا این کار رو نکنن. نه زورش به کارکنان صنعت نفت میرسید، نه زورش به بازار میرسید، نه بخشهای دیگه.
پس اغتشاش نوعی بلوای سازمانیافته است که اصلاً مسلحانه نیست، کاملاً هم آروم برگزار میشه. مطالبات صنفی، اون مطالبات صنفی یک سطح میاد، بالاتر میشه، مطالبات سیاسی و توقف میکنه. دیگه از اونجا به بعد هم دیگه این به اصطلاح تثبیت میشه. پس الان شما با این مقوله آشنا هستید. مطالعه این موارد که چه نوع انقلابهایی مبتنی بر اعتصاب انجام شده، همانطوری که گفتم، از ماجرای اعتصاب در کارخانه کشتیسازی گدانسک در لهستان که به تغییر دولت در ورشو انجامید و لخ والسا به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد؛ یعنی یک کارگر آمد شد رئیسجمهور، تا مجامع دیگه، تا خود انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ که یکی از مقوماتش اعتصاب گسترده در سراسر کشور بود. تقریبا کشور تا ۲۲ بهمن، نزدیک ۴-۵ ماه تعطیل بود. یعنی در اکثر شهرها مغازهها تعطیل بود. مدارس از یک مرحلهای به بعد، فقط فکر میکنم به اصطلاح مهر مدارس باز بودن، دیگه از مهر که گذشت، مدارس به مرور تعطیل شدند؛ یعنی معلمها هم دیگه تدریس نمیکردند.
حتی من خاطرم هست که شاید اون ۱۰-۲۰ روز منتهی به دهه فجر، بعد از رفتن پهلوی در دی ماه، صدا و سیمای اون روز که بهش میگفتن رادیو تلویزیون ملی ایران، رادیو تلویزیون ملی ایران فقط یکسره ترانه پخش میکرد، موسیقی پخش میکرد؛ یعنی اصلاً دیگه برنامه عادی نداشت. یعنی نه کارکنان اون رادیو تلویزیون دیگه برنامه روتینشون انجام میدادن، نه معلما تو مدرسه، کف جامعه هم که مغازهها یک خط در میان بسته بودن، بازار بسته بود، صنایع بسته شده بود. یک، در واقع، اعتصاب گسترده و سراسری در همه شئون که دیگه صنفی نبود. نمیشد بگی مثلاً این الان به خاطر کمبود ارز اعتصاب کرده، اون به خاطر کمبود حقوق، اون به خاطر کمبود مثلاً فرض کنید منابع اولیه، اون یکی به خاطر اینکه مرخصیشون کمه. نه، همه با مقاصد سیاسی، با نیت اینکه رژیم پهلوی باید برود، همه گذاشته بودن زمین. در ادارهها، در مدارس، در صنعت نفت، در بازار، به ویژه بازار. بین نیروهای مسلح معروفه که شنیدید دیگه، پادگان رو میذاشتن، فرار میکردن. یعنی سربازها که از پادگانها فرار میکردن، افسرا از پادگانها فرار میکردن، درجهدارا از پادگانها فرار میکردن. اعتصاب نظامیها میشد، فرار از خدمت.
خب شما چنین وضعی امروز در ایران امروز نمیبینید. یعنی در ایران امروز شما نمیبینید که مثلاً بازار بخواد یک دفعه با اهداف سیاسی تعطیل کنه، صنعت نفت با اهداف سیاسی تعطیل کنه، نظامیها از پادگان فرار کنن، معلما دست به مثلاً اعتصاب و اعتراض بزنن. چنین عمومیتی نمیبینید. حالا توی دانشگاه یک استادی یک جوری عمل میکنه، توی مدرسهای یک معلمی، توی یک جایی یک کافهداری و کافههاش رو نمیدونم تعطیل میکنه، میبنده. اما اون جریانی که در صنعت نفت یا در پتروشیمی اعتصاب میکنه، اعتراض صنفی میکنه، اون اعتراضش صنفیه، سیاسی نیست. مثلاً ۴ روز، ۵ روز در پتروشیمی یا در صنعت نفت، در فلان پالایشگاه، کارکنان اعتصاب میکنن که آقا ما مشکلات صنفی داریم. یا در بازار به خاطر نوسان ارز که آقا ثبات بدید به نوسان ارز، ارز اینقدره بالا پایین نشه، اعتصاب میکنن. این اعتصابهای صنفی، اینها تبدیل به براندازی نمیشه؛ یعنی امکان واژگونگی به وجود نمیاره.
پس مطالعه اغتشاشات به عنوان بلواهای سازمانیافتهای که مسلحانه نیست، کاملاً طبیعی هم عمل میکنه و به نتیجه میرسه، از این جهت حائز اهمیت است. نمونه چپش میشه همین اعتصابات کارگری در سراسر دنیا. همه کشورهای دنیا، که کشورهای جهان که حزب کمونیست داشتن، از فرانسه گرفته تا حزب کارگر در انگلیس، تا جریان کمونیستها تو آمریکا. اصلاً یک روز اول می که توی اردیبهشت در ایران به عنوان روز کارگر شناخته میشه، روز جهانی کارگر، حدود ۱۰۰ سال پیش در آمریکا با یک اعتصاب کارگری شکل گرفت توی شیکاگو. حزبهای کمونیست در سراسر دنیا، یک راه برای تحمیل ارادهشون بر حکومتها، همین اعتصابات کارگری بوده. این نمونه چپه، نمونه کمونیستی که در ایران هم حزب توده بوده، یک مقدار اینا رو تو دوره پهلوی در دهه مثلاً ۳۰، ۴۰ و غیره رو دنبال میکرده. در کشورهای اروپای شرقی خیلی استفاده شده، در خود اروپای غربی، در فرانسه که حزب کمونیست داره، یا در آلمان که حزب مثلاً سوسیال دموکرات داره، یا در انگلیس که حزب چپشون میشه حزب کارگر، یا در خود آمریکا که اون ماجرای روز کارگر اونجا شکل گرفته. این اعتصابات برای تحمیل اراده بر هیئت حاکمه عمل میکرده. اینا بهشون میگن اغتشاشهایی که نوعی بلوا هستند که سازمانیافتن اما غیر مسلحانه. این مدل چپه. مدل چپه که اعتصاب رو دنبال میکنه.
مدل راست، یعنی اون مدل چپ سوسیالیستی، مدل راست لیبرالیستی و کپیتالیستی، بهش میگن انقلاب مخملی. انقلاب مخملی یا ولود رولوشن (Velvet Revolution). انقلاب مخملی به انقلابهایی گفته میشه که سازمانیافته است، یعنی بلوای سازمانیافته است، اما مسلحانه نیست. میان برای مقاصد سیاسی، بخشی از جامعه رو، بهش میگن اون بخشهای جامعه مدنی رو، اون سرشاخهها و نهادها رو میآرن، نگه میدارن توی خیابون، یک ماه، دو ماه، سه ماه، چند ماه و براندازی صورت میدن. موفقیتآمیزترینش در گرجستان بود، انقلاب مخملی ارغوانی ۱۳۸۲ که اون ادوارد شودنادزه، دوره شوروی که اومده بود شده بود رئیسجمهور گرجستان، رو آوردن پایین. ساکاشویلی که یک فرد غربگرا و آمریکاگرا بود رو در اثر همین نگه داشتن مردم تو خیابون با اغتشاشی که به انقلاب مخملی ارغوانی معروف شد، به سقوط کشاندن و ساکاشویلی رو بردن بالا. بعد ۲ سال بعد، در ۸۴-۱۳۸۳، در همین اوکراین، اولین مرحلهای که اوکراین از دست چپها خارج شد، از دست طرفدارای شوروی افتاد دست طرفدارای آمریکایی، انقلاب مخملی به اصطلاح نارنجی انجام شد. انقلاب نارنجی در اوکراین باز یک اغتشاش بود؛ یعنی بلوای سازمانیافتهای که مسلحانه نبود، اما بالاخره بعد از گرجستان، اوکراین سقوط کرد.
در ایران در ۲ مرحله انقلاب مخملی رو دنبال کردن: ۱۳۸۴ در حین انتخابات ریاست جمهوری، تحت عنوان انقلاب صورتی که نگرفت. در ۴ سال بعدش در فتنه ۱۳۸۸ تحت عنوان انقلاب سبز، جنبش سبز، و یک به اصطلاح انقلاب مخملی سبز پیگیری کردن که باز به نتیجه نرسید و شکست خورد. گونههای اغتشاشات مدل راست، مدل لیبرالی، هم که بخواید بررسی کنید، پس گرجستان است، تعدادی از کشورهای آسیای میانه است، اوکراین انقلاب نارنجی، انقلاب صورتی و انقلاب سبز در ایران است، در کشورهای گوناگون. آمریکاییها با نظریههای کسانی مثل جین شارپ، در به قول خودشون انقلاب بدون خشونت، یا همون انقلاب مخملی، این کارها رو دنبال کردن. اینم نمونه دومشه.
پس شما در مطالعه اغتشاش ۲ دسته مطالعه دارید: ۱۰۰ سال گذشته، ۱۵۰ سال گذشته در کشورهایی که انقلابهای کارگری شده با اعتصاب کارگران، یک رژیم فرو ریخته و رژیم جایگزین اومده. این رو که نمونههای شاخصش رو که گفتم، همین ماجرای لخ والسا در لهستان و غیره رو مطالعه میکنید. اما در بخش راست و سمت لیبرالها و کپیتالیستها، اینا اسمش رو گذاشتن انقلاب مخملی (Velvet Revolution) که به رنگ میشناسنش. حالا یک جا آبی رو میذارن مبنا، یک جا سبز، یک جا قرمز، یک جا نمیدونم ارغوانی، یک جا نارنجی. هر جا این شرایط مهیا بشه. اینم در دوره بعد از ورود به قرن بیست و یکمه، یعنی از سال ۲۰۰۰ به بعد، این جور انقلابها گسترش پیدا کردن. همانطوری که گفتم، مبانی نظری این دست انقلابهای لیبرالی رو یک کسی به اسم جین شارپ نوشته. و این زنی که تو اون عکس میبینید، مدل موهاش رو روستایی اوکراین بسته، این زنه اسمش تیموشنکو بود. همانطوری که مثلاً لخ والسا یک کارگر از بین افراد در کشتیسازی گدانسک اومد بالا و شد رئیسجمهور، یک زن با رویه به اصطلاح زنهای کشاورز روستاهای اوکراین که موهاشون رو میبافن، بلند باشه، بعد که میبافند، اینا دور سرشون میپیچن. این مدل زنان کشاورزیه که موشون رو اینجوری میبافن که موقع کار کشاورزی مزاحمشون نباشه. از طبقه کارگر و طبقه کشاورز، لایههای زیرین جامعه. حالا اینا اومدن یک زنی رو با این نماد آوردن، تبدیل کردن به یک شخصیت سیاسی در اون انقلاب مخملی. و اون انقلاب مخملیه جواب داد، انقلاب نارنجی و اوکراین دیگه از لحظهای که در ۸۴-۱۳۸۳ انقلاب نارنجی درش صورت گرفت تا الان، روی آرامش به خودش ندیده. یعنی الان ۲۱ ساله که اوکراین بعد از انقلاب مخملیه نارنجی که همین به اصطلاح تیموشنکو و دیگران آمدن و آمریکاییها (حتی مقامات آمریکایی رفتن داخل این تظاهراتی که در خیابونهای کییف انجام میشد شرکت کردن حضوری، بعضی از خود سناتورهای آمریکایی، کنگرسمنهای آمریکایی)، و کییف سقوط کرد، تا الان هم که میبینید، دیگه الانم که دیگه درگیر جنگ و مشکلات عدیدهای داره.
پس الان شما ۲ دسته مسئله رو به خوبی میشناسید: یکی اغتشاشهای چپ، یعنی بلواهای سازمانیافته غیر مسلحانه چپ که صنفی و کارگری؛ یکی بلواهای سازمانیافته غیر مسلحانه یعنی اغتشاشهای مدل راست که بهشون میگن انقلابهای مخملی و از این جنس. طبیعتاً تبعیت میکنه.
اما لایه سوم بلواها که معروف به شورش هست: شوریدن بر سیستم حاکم و به عربی طغیان کردن و عصیان کردن. کلمه «عصیان» و کلمه «طغیان». طغیان و عصیان یا شورش هنگامی به اصطلاح صورت میگیره که اولاً سازمانیافته است، سوای از سازمانیافتگی، مسلحانه است. این سازمانیافته بودن و مسلحانه بودن، اونی که شما بهش میگید گروههای تروریستی، گروههای چریکی. یعنی از قبل یک کسایی نشستن با هم برنامهریزی کردن، سازمانیافته است، آموزش دیدن، منابع مالی مشخص دارن، تجهیزات مشخص دارند، هدف مشخص دارند، گاهی هم هدفشون رو اعلام کردن. اینا میشن نیروهای شورشگر. کسی که شورش میکنه، این دیگه رسماً وظیفهاش، وظیفه خودش یعنی شغلش اینه دیگه. یعنی برای یک روز، دو روز، سه روز نیست، ممکنه ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال کارش اینه. اونا دیگه هستن تا براندازی کنن. حالا یکیش میشه مثلا مائو. یه همچین جنبشی راه میندازه، یه راهپیمایی عظیمی راه میندازه و کلی کشت و کشتار و. علی النهایه رژیم چین رو شکل میده.
یکی میآید در جایی مثل کوبا. یک وکیلی به نام فیدل کاسترو. در مکزیک آموزش میبیند، از آنجا بلند میشود و میآید و این ساماندهی را مشخص میکند. و همانطور که میدانید، به همراه یک آرژانتینی به اسم چهگوارا وارد میشود و یک فضای ویژهای را شکل میدهد. و همانطور که میدانید، الان تقریباً ۷۰ سال است که دولت کوبا فعال است و در حال زیست است. یعنی یک جنبش چریکی سازمانیافتهای به وجود آمد؛ این جنبش چریکی سازمانیافته کارش را انجام داد، یک تغییر رژیم ایجاد کرد، باتیستا را به سقوط کشاند، دولت جدید هاوانا را شکل داد و الان ۷۰ سال است که دارد کار میکنه.
پس میشود به روش اغتشاش با اعتصاب کارگری رژیم چنج کرد، تغییر رژیم داد و کشور را به دست گرفت. مثل لخ والسا در لهستان با اعتصاب کارگری گدانسک. میشود به روش انقلاب مخملی و روش راست، سقوط را صورت داد و یک کشوری را به دست گرفت. مثل انقلاب نارنجی اوکراین ۸۴-۱۳۸۳ و انقلاب مخملی ارغوانی گرجستان ۱۳۸۲. میشه به روش شورش، با گروه چریکی مسلحانه، کشور رو گرفت؛ مثل کوبا، فیدل کاسترو و اتفاقاتی که بعد از اون افتاد. پس انواع گونههای اغتشاش و انواع گونههای شورش در تاریخ ۱۰۰-۱۵۰ سال گذشته در جامعهشناسی امنیتی انقلابها مورد مطالعه هست که خب میتونید به متونش مراجعه کنید. حالا نمونههاش رو که عرض کردم، طبعاً با اینا کمابیش آشنا هستید.
پس ما یک آشوب داریم، یک اغتشاش داریم، یک شورش. آشوب سازمانیافته نیست، میتونه مسلحانه باشه، میتونه هم نباشه. اما اغتشاش حتماً مسلحانه نیست، یعنی سازمانیافته است، چپ یا راسته. اما شورش حتماً مسلحانه است، سازمانیافته مسلحانه است که در قالب جنبشهای چریکی، گروههای مقاومت و نحلههای تروریستی شکل میگیره. نحلههای تروریستی چپش در اروپای دهه ۱۹۶۰-۱۹۷۰ میشه: گروه بادرماینهوف در آلمان، گروه بریگادهای سرخ در ایتالیا، ارتش سرخ ژاپن. اینا گروههای چریکی تروریستی شهری در کشورهای سرمایهداری بودن؛ یعنی در ژاپن و در ایتالیا و در آلمان. نمونههای چپش در فلسطین میشد همین گروه عرفات که الان دیگه این رقیق شدن دولت همین محمود عباس که در کرانه باختری دولت خودگردان داره، اینا جریان جنبش فتح بودن که جنبش چریکی مسلحانهای بود کار میکرد. الگوی اسلامیش میشه حماس و جهاد اسلامی. الگوی مقاومت لبنانیش میشه حزبالله لبنان. مدل عراقیش میشه حشد شعبی. نمونه تروریستیش در ایران میشه گروه رجوی، گروه پژاک، همین جریان جندالشیطان اینا در سیستان و بلوچستان. اینها گروههای شورشی هستند؛ پرچم دارن، آرم دارن، تسلیحات دارن، سازمانهای اطلاعاتی اینها رو پشتیبانی میکنن، حرکت اصلیشون براندازی است، ابزار دستشون خشونت است.
انقلابهایی که مبتنی بر اغتشاش انجام میشن، اینا بدون خشونته. هم طور که جین شارپ ادعا میکنه، انقلاب بدون خشونت، انقلاب مخملی. نمونه کاری که گاندی انجام داد در هند، اینا نمونه انقلابهای بدون خشونت. نمونهای که امام در ایران انجام داد، انقلابهای بدون خشونت. نمونهای که لخ والسا در لهستان انجام داد، تغییر رژیم بدون خشونت با اعتصاب. نمونهای که در گرجستان انجام شد، ادوارد شواردنادزه سقوط کرد، ساکاشویلی اومد، به اصطلاح یک تغییر رژیم بدون خشونت بود. اما جنبشهایی که از اسلحه استفاده میکنن، جنبشهای چریکی و تروریستی، اینا حتماً از طریق خشونت میخوان به براندازی برسن و رژیم چنج کنن. این فوت کوزهگریشون. پس چهگوارا و شخصیت فیدل کاسترو از لای اسلحه و خشونت اومدن انقلاب کردن. جریان رجوی، گروه رجوی، اینا از راه خشونت میخوان در ایران تغییر رژیم به قول خودشون صورت بدن. گروههای جداییطلبی مثل اون گروههایی که در بلوچستان هستند یا در کردستان هستند مثل پژاک و غیره، اینا از راه خشونت میخوان این کار رو انجام بدن. پس سازمانیافتن و مسلحانه کار اینا میشه شورش.
در مقابل این ۳ تا کلمه آشوب، اغتشاش و شورش، هر کشوری ۳ دسته نیروی ضد آشوب، ضد اغتشاش و ضد شورش نیاز داره که این گروههای ضد شورش رو بهش میگن گروههای ضد چریکی، گروههای ضد تروریستی. اما بخش ضد اغتشاش بیشتر دست دستگاههای امنیتیه و دستگاه انتظامی. بخش آشوب هم که مبارزه با دست پلیسه. کلاً. یعنی یک پلیس ضد آشوب هست که میره در ورزشگاهها، مسابقات فوتبال، وقتی همه هیجانی شدن افتادن به جون هم، اون میاد اینا رو آروم میکنه، آشوبه. سردستههاشون رو میگیره و ساکتشون میکنه و میفرستشون میره. اینا آروم که شدن، تحمل شکست یا برد یا باخت یا پیروزی یا شکستشون که براشون قابل هضم شد، آروم میشن، ماجرا ختم پیدا میکنه. البته خب خسارت میزنن، میزنن اتوبوس رو، شیشههاشون میشن، و نمیدونم صندلیهای ورزشگاه رو میکنن، از این کارا میکنن.
اما در اغتشاش، دستگاه امنیتی باید بره مطالبات صنفی رو پیگیری کنه. یعنی وقتی مثلاً فلان صنف اعتصاب کرده، باید برن ببینن مطالباتشون چیست، مقام مربوطه دولتی رو باید ببرن اون مشخص کنه که این مطالبات قابل پاسخدهی هست یا نه. سخنگو دارن، یک تیمی از طرف خودشون به نمایندگیشون میاد، با مقامات دولتی مذاکره میکنن، کار رو جمع میکنن دیگه. حالا غالباً اگه یک کارخونهای باشه که جاده جلوی کارخونه رو میبندن. اعتصابها شکلهای گوناگون داره. یا میرن جلوی مجلس هر کشوری تجمع میکنن. یا مثلاً تو اروپا دیدید دیگه، کشاورزها میان توی فرانسه و بلژیک و اینها، تراکتورهاشون رو میآرن، کل خیابون رو میبندن. یا میان، مثلاً این دامدارهاشون میان شیرها رو میریزن کف خیابون تو آسفالت. یا کشاورزی که محمولههای کشاورزی که تولید کردن میآرن، میریزن وسط خیابون جلوی مثلاً نهادهای دولتی. اونجا باید دستگاه امنیتی بره با مسئولین این اغتشاشات صحبت کنه، اون مسائل صنفی رو ازشون بپرسه، سطح انتظارات و توقعاتشون رو مشخص کنه، بیاد با مقام مسئول دولتی درمیون بگذاره و ماجرا رو فیصله بده. بیشتر دست دستگاه امنیتیه.
اما شورش دیگه سطحش میاد بالا دیگه. واحدهای ضد شورش در ارتشها، سازمانهای ضد تروریستی و سازمانهای ضد چریکی ارتشها میان وسط. نیروهای ویژه. در پلیس هم، واحدهای ویژه، اینا میان دیگه، درگیری مسلحانه دیگه، درگیری اینجا حدودش مشخصه. اصلیترین نکتهای که الان مطمح نظر اینه که با این قوارهای که شما از قبل میشناختید در این آشوب، اغتشاش و شورش، بلافاصله شما میتونید تشخیص بدید که اتفاقاتی که در دی ماه ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، از کدوم سنخ و کدوم جنس بود؟ آشوب بود؟ اغتشاش بود؟ یا شورش؟ خب، آشوب نبود. چون که آنچه که مطمح نظر بود، این از یک پاساژی که لوازم موبایل و چه و چه میفروشه، یک تجمع تحصنی در اعتراض به نوسان ارز شروع شد. طبعاً اگه قرار بود ماهیت اغتشاش داشته باشه این اتفاقات، خب حالا صنفهای دیگه هم باید اعتراض میکردن. این اعتراضها توأم با اولاً تجمع، ثانیاً با تعطیلی کارشون بود. اونی که تولید کننده است، تعطیل میکرد، اونی که عرضهکننده و بازار، تعطیل میکرد، تعطیل میکردن. کسی هم به جایی تعرض نمیکرد، نه کسی شیشهای میشکست، نه کسی کسی رو کتک میزد، نه پلیسی میاومد که با مردم برخورد کنه. یک پلاکاردی گرفته بودن دستشون که آقا ما مطالبات صنفی داریم، مطالباتمون رو میخوایم، نماینده مجلس بیاد، ما مسائلمون رو بهش بگیم، از کمیسیون مربوطه، مقام دولتی هم بیاد، ما بهش بگیم، مقام امنیتی هم بیاد، فلانی سخنگوی ماست این، و نماینده ماست بره بشین با هم صحبت کنن، ما هم حالا هستیم تو خیابون دیگه، حالا نه مزاحم تردد مردم میشیم، نه کاری داریم، نه شیشهای میشکنیم، اینجا هستیم. خب، ۵ تا صنف که کارشون شروع میکردن، بازار تهران تعطیل میشد، بازار تبریز تعطیل میشد، بازار اصفهان تعطیل میشد، اونور تعطیل میشد، اینور تعطیل میشد، بیسروصدا. نه کسی کشته میشد، نه کسی صدمه میدید. حالا رسانههای داخلی و خارجی هم گزارش میکردن: آقا، چند صد نفر اینجا اعتصاب کردن، چند صد نفر اونجا اعتصاب کردن، راسته مغازههای اینجا بسته است، بازار اونجا تعطیل شده، کارخونه فلان جا دست از کار کشیده.
اما این ماهیتاً اغتشاش بود و مغشوش شده بود مناسبات تولید و عرضه و نتیجه طبیعیش این بود که همه چیز خوابیده بود تا مطالبات محقق بشه. اگر مطالباتی که صنفی بود، ارزی بود، دعوا سر نوسان قیمت ارز بود، یک عواملی در حکومت هستند در وزارت اقتصاد، در بانک مرکزی، در دولت، در جاهای دیگه، اینا یک الگوهای غلطی از آمریکا و اروپا تو ذهنشونه و نمونههای دیگهای در شرق مثل چین: ما باید ارز رو این کار رو بکنیم، شوک اقتصادی ایجاد کنیم، با شوک کار رو جلو ببریم، شوک درمانی کنیم، دلار هم اینجوری کنیم، قیمتها رو هم آزاد کنیم، اون بره اونجا اینجوری بشه. وقتی این اتفاق افتاد، این دقیقاً مدل چینه. چین به اینجا رسید به این دلیل.
خب ببینید، وقتی یک جوجهدکتری که رفته ۴ تا فرمول اقتصاد یاد گرفته، بعد فکر میکنه مثلاً ۲ تا شوک اینچنینی در چین وارد شده و قیمتها رو آزاد کردن، چین به این قدرت اقتصادی رسید. شما الان با تهدید حمله نظامی آمریکا روبرو هستید. ترامپ سرخوش از اتفاقاتی که در کشور ونزوئلا افتاد، رفت، ریخت اونجا، ۱۰۰ نفر، ۸۰ نفر رو کشت، رئیسجمهور ونزوئلا رو گوشش رو گرفت، با زنش برداشت برد آمریکا محاکمه کنه، با بقیه هم تو اونجا زد و بند کرد و نفت اونجا رو گرفت در اختیار خودش، اعلامم کرد که این رو میفروشیم، پولش رو میآریم توی وزارت خزانهداری آمریکا، یک بخشی هم میدیم به ونزوئلا. حالا وقتی من ترامپ تونستم یک همچین کاری کنم توی ونزوئلا، چرا تو ایران این کار رو نکنم؟ تو ایران هم میام رأس حکومت رو، همه رو میزنم، استانهای غربی رو میندازم به جونشون تو جداییطلبی، استانهای شرقی هم میندازم به جونشون تو جداییطلبی، وسط کشورم که فارسزبانن، از مازندران و رشت گرفته تا تهران و اصفهان و شیراز و بندرعباس، هم میندازم به جون همدیگه، اینا جدا طلبی کنن، ما هم خوزستان رو جدا میکنیم، نفت ایران رو میبریم، حالا حالا، ایرانیا یک ۵۰ سالی با همدیگه بجنگن، تا بعد ببینیم چه اتفاقی میخواهد برایشان بیفتد.
خب، اون چرا الان یک همچین فکری میکنه؟ چون میدونه که اگه بخواد حمله کنه به ایران، ایران ۲ تا منبع قدرت امروز سازمان مللی رو نداره: اولش اینه که ایران سلاح اتمی نداره، دومش اینه که ایران حق وتو نداره. چین اول سلاح اتمی ساخت و عضویتش در شورای امنیت تثبیت شد، حق وتو گرفت که اگه بخوان قانونی علیهش تصویب کنن، وتوش کنه، بعد اومد چیکار کرد؟ گفت حالا من هم بمب اتم دارم، هم حق وتو دارم در شورای امنیت، یعنی هم حق حقوقی سیاسی دارم، هم حق نظامی، حالا بیایید، من درها رو باز میکنم، شما بیایید در کشور من سرمایهگذاری کنید، شوک درمانی میکنیم، قیمتها رو میبریم بالا، چی کار میکنیم، چه کار میکنیم. شما الان متر و میزان دارید، آشوب رو میشناسید، اغتشاش هم میشناسید، میدونید که آنچه رخ داد، آشوب نبود، اغتشاش هم نبود، چون نه هیجانی بود و یک دفعه شروع شد، نه سازمانیافته غیر مسلحانه بود که آمده باشه با یک اعتصاب درازمدت چند ماهه به خواستههاش برسه، بلکه از لحظهای که شروع شد، در کمتر از ۲-۳ روز به عالیترین سطح خشونت رسید، دنبال انقلاب با خشونت بود، نه به قول جین شارپ انقلاب بدون خشونت. یعنی پدیده اغتشاش. پس اغتشاش نبود؛ شورش بود. شورش مسلحانه است و سازمانیافته.
۳ طیف مسلحانه در این شورش در دی ماه ۱۴۰۴ در ایران سعی کردن ایران رو به آتش بکشن و الگوشون هم سوریه بود که ایران شبیه سوریه کنن.
طیف اول: مجموعه گروه رجوی، با مقولهایست به نام کانونهای شورشی نهفته. کانونهای شورشی نهفته، کانونهایی هستند که در شهرهای مختلف هستههایی رو شکل دادن، آموزش دادن، مسلح کردن، آماده کردن، اینا منتظر میمونن برای روز مبادایی که ازشون خواسته بشه بیان و مملکت رو بریزند به هم.
طیف دوم: هستههای شورشی موسوم به گارد جاویدان بود که یک دورههایی ۲۰-۱۰ سال گذشته تحت عنوان جریانات پادشاهی و سلطنتخواه اقدامات تروریستی میکردن. یک نمونهاش در شیراز در دهه ۸۰، یک عملیات تروریستی انجام دادن که به شهادت تعدادی از افراد در یک حسینیه انجامید، یک کارهای دیگهای انجام دادن. اون جریان کنار رفت. در دوره بعد از دفاع مقدس ۱۲ روزه در ۶ ماه قبل، مجدداً این پسر پهلوی برگرفته از گارد جاویدان پدرش. میگن که در دوره هخامنشیان یک گاردی بوده به اسم گارد جاویدان. حالا من نمیدونم که کلمه انگلیسی «گارد» در دوره مثلاً ۲۵۰۰ سال پیش چجوری در دوره هخامنشیان کلمه انگلیسی گارد بوده. حالا اون گارد جاویدانی که در دوره هخامنشیان بوده، آوردنش در دوره رژیم پهلوی برای پهلوی دوم، یک گاردی درست کرد به اسم گارد جاویدان. که این گارد جاویدان در ماجرای زد و خوردهای انقلاب، خب بیشترین درگیری رو داشت با نیروهای انقلاب و طبیعتاً کسانی بودن که بیشترین وابستگی رو به رژیم پهلوی داشتن. مجدداً بعد از جنگ ۱۲ روز در خرداد و تیر ۱۴۰۴ که ایالات متحده، رژیم ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به خواستههاشون نرسیدن و با ضربت سخت توان موشکی جمهوری اسلامی روبرو شدن، اینا آمدن و یک حرکتی رو شروع کردن به اسم گارد جاویدان در داخل و هستههایی رو طراحی کردن در شهرستانهای مختلف، شبیه کانونهای شورشی سازمان رجوی، و این بار فرقه پهلوی از روی دست فرقه رجوی یاد گرفت که یک هستههای شورشی ایجاد کنه مسلحانه، و اینها برای اقدامات به شدت خشن آماده بشوند و با این اقدامات به شدت خشنشون ضربات جدی رو به جمهوری اسلامی بزنن. اینا شدن گروه دوم.
پس الان اینا در داخل یک مجموعه دارن به نام گارد جاویدان. گارد جاویدان در قبل از انقلاب یک لشکر بود، لشکری بود که در تهران مستقر بود و از ساختار رژیم دفاع میکرد، وابستگان اصلی رژیم بودن. گارد جاویدان که برگرفته از همون جریان عصر هخامنشیان و کوروش بود. این گارد جاویدانی که در ۶ ماه گذشته مدعیاند که شکل گرفته، اینها هستههایی هستند که در شهرهای ریز و درشت شکل گرفتن، سازماندهی شدن، مسلح شدن، آماده شدن برای اینکه هنگامی که درگیری شروع شد، براشون هم هدفها رو مشخص کردن: مسجدها رو بزنن، کلانتریها رو بزنن، پایگاههای بسیج رو بزنن، بقاع متبرکه رو بزنن، افراد به خصوص رو بزنن، در درگیریهای خیابونی هم رعب و وحشت ایجاد کنن، مردم رو، مردم بیگناه و کسایی که هیچ ربطی به درگیری ندارن، اینها رو سلاخی کنند، سر ببرند، جنایت کنند تا اینها تونسته باشن رعب و وحشت رو حاکم کنن. این میشه هسته دوم.
پس گروه اول: کانونهای شورشی فرقه رجوی. گروه دوم: هستههای شورشی گارد جاویدان فرقه پهلوی.
طیف سوم: این جریان خشونتگرا و شورشی، یعنی جریانی که سازمانیافته مسلحانه است، کسانی هستند که به گروههای چریکی شناخته شده و گروههای تروریستی شناخته شده منتسبند، مثل پژاک در غرب یا جندالشیطان در بلوچستان در شرق. این طیفها همانطوری که میدونید سرنخ ادارهشون دست موساد در رژیم صهیونیستی، امآیسکس در انگلیس و سازمان سیا در ایالات متحده است. خب تعداد این رو هم که زیاده.
این گروههای سهگانهای که گفتم، یعنی فرقه رجوی (گروه تروریستی فرقه رجوی)، گروه تروریستی گارد جاویدان (فرقه پهلوی)، گروههای تروریستی قومی مثل پژاک و جندالشیطان و اینها، اینا به خشنترین شکل ممکن اومدن، درگیری رو شروع کردن. پس معلوم شد که این اتفاقات اخیر شورش بود، اغتشاش نبود، آشوب نبود؛ یعنی هیجانی و ناگهانی شکل نگرفت، برنامهریزی شده بود؛ اغتشاش هم نبود، برنامهریزی برای اقدام غیر مسلحانه نبود، برنامهریزی برای اقدام سازمانیافته مسلحانه در خشنترین شکل ممکن، مبتنی بر قاعده «النصر بالرعب» بود: پیروزی با ایجاد رعب و وحشت.
خب این جریانات که کارشون رو شروع کردن، شبیه سوریه باید عمل میکردن. یعنی مسئلهشون این نبود که نظام جمهوری اسلامی رو میتونن براندازی کنن. چون یک نکته رو میدونن: میدونن که جمهوری اسلامی نیروهای هوادارش توان بسیار بالاتری دارن برای خنثی کردن اینها و میدونن که ظرفیت مردم هوادار حکومت، آستانه تحمل و تابآوریشون بسیار بالاست و حاضرند در دستههای صدهزارنفری و میلیوننفری فدا بشن، شهید بشن، اما اسلام صدمه نخوره. نتیجه طبیعیش اینه که وقتی میدونن یک همچین اتفاقی میافته و نمیشه مثل جنبشهای مسلحانهای که جاهای مختلف دنیا در قرن بیستم انقلابهایی انجام دادن با جنبشهای تروریستی انقلاب رو به نتیجه رسوند یا جداییطلبی رو محقق کرد، پس چکار باید کرد؟ اگر که بتوان با رعب و وحشت، از ۲ طرف کشته گرفت و احساسات عمومی رو جریحهدار کرد، حال همه رو بد کرد، جوری جنایتها و کشتهها عمیق باشه که مردم از هم منزجر بشن، دچار گسست و فروپاشی روانی بشن، مطمئن بشن حکومت نمیتونه نه از مردم مخالف خودش دفاع کنه، نه از مردم هوادار خودش، نمیتونه از نمادهایش دفاع کنه، نمیتونه از مسجد دفاع کنه، نمیتونه از قرآن دفاع کنه، نمیتونه از بقاع متبرکه دفاع کنه، نمیتونه از کلانتری و پاسگاه و پایگاههای بسیج دفاع کنه. وقتی یک حکومتی به اینجا برسه، شبیه سوریه میشه، میافتند به جون هم، همه طرفها، و این نفرت انباشته شده و این خشونت تبلور یافته، یک فروپاشی روانی عظیم به وجود میاره و همهجا رو متلاشی میکنه. این استراتژی دشمن بود. یعنی فروپاشی از درون، فروپاشی روانی و ثبات روانی و احساس امنیت جامعه رو به زیر سؤال بردن. یعنی مردم یک دفعه ببینن: مگه تو ایرانم میشه همچین کاری کرد؟ طرف توی خیابون مامور نیروی انتظامی رو سر ببره، سرش رو بذاره رو کاپوت ماشین. اون نمیدونم افراد رو ببره تو مسجد، مسجد آتیش بزنه. اون یکی بره، نمیدونم توی بقاع متبرکه حرمهای مطهر رو آتیش بزنه. اون یکی بلند شه بره داخل مسجد، قرآنها رو دسته دسته بره بذاره وسط آتیش بزنه. وقتی که یک همچین وضعیتی به وجود بیاد، مردمی که بیطرفن، اینا امنیت روانیشون به هم میریزه. بعد که امنیت روانیشون به هم ریخت، گسست روانی شکل میگیره. یعنی ذهنیت و باوری داشتن که امنیت حاکمه و داره ازشون دفاع میشه، این ذهنیت از دست میره، به حکومت بیاعتماد میشن. بیاعتمادیشون از اینه که این دیگه نمیتونه از ما دفاع کنه. وقتی نمیتونه از ما دفاع کنه، پس ما باید رها بشیم.
آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، آشوب نبود، اغتشاش نبود، چون سازمانیافته غیر مسلحانه نبود، بلکه سازمانیافته مسلحانه بود و با نیت این رخ داده بود که جمهوری اسلامی رو دچار متلاشی شدن کنه و همهچیز رو از بین ببره. خب اگر در الگویی که اشاره کردم، شما اعتماد بین هواداران حکومت رو از دست دادی. مادورو دید نمیتونه، ایران ازش دفاع کنه. اسد دید ایران نمیتونه دفاع کنه. سید حسن دید ایران نمیتونه دفاع کنه. اسماعیل هنیه دید ایران تو قلب تهران نمیتونه ازش دفاع کنه. دشمن میگه: خب این جمهوری اسلامی از خودش هم نمیتونه دفاع کنه، آماده میشه بیاد حمله کنه. این رو در سطح جهانی بیاریتش در سطح فردی، در سطح فردی میشه چی؟ در سطح فردی وقتی نشون بده داخل حکومت: مردم، این حکومت اسلامیه دیگه، مهمترین جایی که داره مسجد، مسجداش رو نمیتونه حفظ کنه؟ این حکومت شعارش قرآن دیگه، قرآن رو نمیتونه حفظ کنه؟ قرآن آتیش زده میشه. این حکومت به دست ایرانیهای مسلمان قرآن آتیش زده میشه. این حکومت نمیتونه دفاع کنه از بقاع متبرکش. راحت میرن بقاع متبرکه رو آتیش میزنن. این حکومت از هیچی نمیتونه دفاع کنه، از شما هم نمیتونه دفاع کنه. نگاه کنید تو خیابون راحت شما رو تروریستها میزنن، میکشن. اینجا مردم وقتی احساس کردن که دیگه حکومت نمیتونه ازشون دفاع کنه، دچار گسست روانی و امنیتی میشن. مردم وقتی احساس امنیت نکنن، اون جامعه آماده فروپاشی میشه. اهمیت کار اینجاست.
خب، در فتنه ۱۴۰۴ که با آشوب روبرو نبودیم، با اغتشاش روبرو نبودیم، با شورش روبرو بودیم. آنچه که اتفاق افتاد یک شورش بود: یعنی سازمانیافته، مسلحانه، خشونت در بالاترین سطح، یک نفرت انباشته شده برای اینکه بتونه جمهوری اسلامی رو متلاشی کنه. این حاصل چه تلاشی بود؟ چه مدت این اتفاق افتاده بود که این شرایط رقم خورد در ایران؟ حاصل ۱۸ سال اجرای دکترین آنفولانزای نیویورک بود. هنگامی که در سال ۱۳۸۵ اولین تحریمهای اساسی رو که دیگه نهایی کرده بودن، در ابتدای سال ۱۳۸۶ دعوت کردن از نیکلاس برنز، معاون وزارت خارجه آمریکا، در کمیسیون خزانهداری به اصطلاح مجلس نمایندگان آمریکا، بهش گفتن که: خب، الان کمک کردیم این تحریمها تصویب شد در سازمان ملل. قراره بعدش چکار کنید؟ گفت قراره بعدش در اثر این شرایط، ما کاری کنیم ثبات روانی اقتصادی رو به هم بزنیم، مردم رو بکشیم به جایی که نفرت از هم رو پیدا کنن. یک ویروس آنفولانزا از مصوبهای که در نیویورک تصویب شد ساطع میشه به سمت ایران. مردم این ویروس آنفلوانزا رو میگیرن.
در آنفولانزای نیویورکی، ۵ نوع نفرت ادامه پیدا میکنه، شکل میگیره: اول نفرت از اسلام با تحقیر و توهین اسلام و نابودی اسلام. دوم نفرت از ایران با تحقیر ایران و توهین به ایرانی. سوم نفرت از رهبران و مدیران با توهین به مدیران، توهین مستمر به مدیران و شماتت رهبران. چهارم نفرت از نظام اسلامی و زیرمجموعه نظام اسلامی با شماتت مستمر نظام اسلامی و اجزای مختلفش. در مرحله نهایی هم نفرت از ایرانیان از هم، در شماتت اقوام و شماتت تک تک ایرانیان. قومیتها باید علیه هم بشورند، افراد علیه هم بشورند، به هم توهین کنن، جوک درست کنن، همدیگه رو مسخره کنن، استهزا کنن.

خب، این برنامه منسجمی که شروع شد در ۱۸ سال گذشته، در ۱۳۸۶ تا الان، روند این نفرتی که ادامه پیدا کرد. بعداً ۱۰ سال بعد، شبکههای اجتماعی آمدن، زمینه جدی این کار رو فراهم کردن. در شبکههای اجتماعی، گروههای معاند و معارض و مخالف، به وقیحانهترین شکل و به قبیحترین شکل ممکن و به بدترین حالت ممکن، توهینها رو شروع کردند: توهین به اسلام، توهین به رهبران، توهین به مقامات، توهین به ایران، توهین به قومیتها و اقلیتها و اکثریت، توهین به نظام. این روند رسید به مرحله خودکشی ملی. و این خودکشی ملی مقدماتش فراهم شد بعد از ۱۸ سال که این براش فیلمهای سینمایی ساخته شد، مثل فیلم ۳۰۰، ۳۰۰ یک و ۳۰۰ دو. مستندهای زیاد ساخته شد. در شبکههای اجتماعی، کانالهای زیادی در یوتیوب براش زده شد. توهینهای گسترده، جریان اسکپتیسیسم رو راه انداختن برای فحاشی. کانالهای بسیار زیادی در شبکههای اجتماعی ایجاد کردن و وبسایتهای متعدد برای توهین به اسلام، اسلامستیزی، اخلاق رو درنوردیدن، همه چیز رو زیر سوال بردن، مسئولین رو مستمراً توهین کردن، تا آنفولانزای نیویورک به نتیجه برسه، به این گسست روانی که مد نظر داشتن نزدیک بشن.

دلیل این نفرتی که دیدید، این نفرت و خشم انباشتهشدهای که یکدفعه فوران کرد و یه همچین جنایتهایی رو رقم زد، یه بخش عمدهاش حاصل همین روند مستمری بود که دستگاههای امنیتیشون در اجرای آنفلوانزای نیویورکی پیگیری کرده بودند. این رو من همون ابتدایی که مطرح شده بود، در بهار ۱۳۸۶ تدریس کردم. اون جلسه رو ببینید و ابعاد این ماجرا که در دکترین آنفولانزای نیویورکی، اینا دنبال چه چیزی هستن، میخوان چه روند تخریبی رو صورت بدن. اما به هر جهت، خب، ۱۸ سال گذشته و آنفولانزای نیویورکی اثر خودش رو گذاشته. اینایی که دیدید ریختن تو خیابون، این فاجعه رو درست کردن، همون جماعت آنفولانزای نیویورکی هستن. یعنی همون اثری که داشته.
پس مبتنی بر دکترین آنفولانزای نیویورکی، نفرت در حوزههای گوناگون رو سازمان سیا مدیریت کرد. تعداد زیادی از ایرانیان ضد انقلاب و برانداز رو برد، بهشون بودجه و امکانات داد. اینها از طریق تلویزیونهای ماهوارهای، بعداً از طریق وبسایتها، سپس از طریق شبکههای اجتماعی، این نفرتپراکنی رو بسط دادن. بعداً رژیم عربستان یه بخش فارسیزبان ایجاد کرد در شبکههای اجتماعی، اون هم از طرف خودش شروع کرد. رژیم صهیونیستی بخش فارسیزبان خودش رو از قبل از عربستان آماده کرد و در شبکههای اجتماعی از طریق رباتها و اون شگردهای خاص سایبری، اینا رو در حجم انبوه اشاعه داد. خب، در سالهای اخیر این وضعیت تصاعدی پیدا کرد و بخشی از این نفرت و خشمی که میبینید، محصول همون دکترین آنفلوانزای نیویورکی بود. جامعه از یک سو در ناکامیهاش، در افسردگی سیاسی، از سوی دیگه در نسبت به اینکه به بعضی از خواستههاش نمیرسه، در عصبیت سیاسی قرار داره.
خب، برمیگردیم به روانشناسی استراتژیک در الاکلنگ عصبیت و افسردگی. الاکلنگ عصبیت و افسردگی سیاسی وقتی در یه جامعهای تعادل نداشته باشه، یعنی به طور طبیعی ۵ درصد، ۱۰ درصد بیشتر نوسان نداشته باشه در هفته، جامعه یه کمی افسرده، یه کمی عصبی، یه کمی افسرده، یه کمی عصبی. این از این حالت خارج بشه و ۹۰ درجه بپیچه و عصبیت سیاسی بیاد بالا و عقربه افسردگی سیاسی بره پایین و حالت عمودی پیدا کنه، جامعه دچار فروپاشی میشه، فروپاشی روانی در روانشناسی استراتژیک، اینجا چه حالتی پیش میآد. جامعه با دوز فاشیزم روبرو میشه. دوز فاشیزم جامعه رو میکشونه به مرحلهای که جامعه دیگه انتظار این رو داره که یه فرد مقتدری بیاد، قانون رو بذاره کنار، جامه رو جمع کنه. در این مرحله، اون بخش افسرده سیاسی منزوی میشه، اون بخش جامعه که افسردگی سیاسی نداره بلکه عصبیت داره، میآد بیرون و به خشنترین شکل ممکن، هرچی دستش بیاد، به همه مظاهر حمله میکنه و همه چیز رو نابود میکنه. این حالت قبلاً هم هشدار داده شده بود در دوره فتنه ۷۸. اون موقع در نیروی انتظامی، من این رو توضیح دادم که ما باید برای مراحل بعد آماده باشیم، جلو کار رو بگیریم. کار نیروی انتظامی نبود که جلوی کار رو بگیره، چون ابزاری نداره برای این کار. نهادهای رسانهای، آموزشی، علمی، سیاسی جای دیگه بود.

در فتنه ۸۸ مجدداً من مسئله افسردگی سیاسی رو مطرح کردم که ما داریم وارد پروسههای پیاپی افسردگی سیاسی میشیم و این افسردگی سیاسی و پولیتیکال دپریشن جامعه رو نابود میکنه. به فتنه ۱۰ سال بعدش در ۹۸ که رسید، مجدداً من مسئله ضرورت مقابله با افسردگی سیاسی و مسئله عصبیت سیاسی و خطر دوز فاشیزم رو هشدار دادم که هم جلساتش در کلبه تدریس شده میتونید ببینید، هم در برنامه تلویزیونی، هم در سخنرانیهای عمومی توی محافل دانشگاهی و مساجد پیگیری کردم. این دفعه بعد از ماجرای فتنه ۱۴۰۱ دیگه به اوج خودش رسید و در فتنه ۱۴۰۴ این دیگه به مرحله انفجار رسید. الان دیگه این قابل کنترل به معنی عمومی برای درمان نیست. الان بخش افسرده جامعه و بخش عصبی جامعه از طریق طرح بصیرت و جهاد تبیین و سخنرانی و فضا ایجاد کنیم، با هم گفتگو کنن و مفاهمه صورت بدیم و این جور حرفا، دیگه حل نمیشه. انباشتی صورت گرفته، تراکمی صورت گرفته که مبتنی بر سنت الهی، دیگه با روشهای روانشناسی غربی در روانشناسی استراتژیک در مسئله افسردگی و عصبیت قابل حل نیست.

یه مبحثی رو دیشب با آقای حائری و دوستان دیگه مباحثه میکردیم. آقای حائری یه نظری داشت روی یکی از آیات قرآن که چون تو سنت الهی مسئله است، این درسته. یعنی نظری که آقای حائری میگه، یعنی در واقع دیگه الان مسئله تراکمه. یعنی اصلاً این الگوهای جنگ شناختی و این سازوکارها دیگه مطرح نیستند. مسئله الان رسیدن به یک نکتهای در سنت الهی است که شناخت اون مهمه و اصل فتنه است. حضرت الله وقتی فرموده که "وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه"، انقدر مقاتله کنید، انقدر بکشید تا فتنه دیگه نباشه و فقط باشد دین کله لله، یعنی فقط دین باشه برای حضرت الله. هر چیز دیگه، هر دین دیگهای هست، بره کنار، فقط دین بمونه برای الله. این فتنهای که باید وقاتلوهم تا حتی لا تکون فتنه، تا این دیگه فتنه نباشد. این فتنه چیه؟
یک توصیفی آیه حائری داشت. تو چند تا آیه قبل از این که خود ایشون زحمت بکشه بیاد یک مباحثهای کنه، یعنی الان ببینه توی تقسیمبندیها. نکتهای که مد نظر باشه اینه که حواستون به سنت الهی باشه، با سنت الهی مواجهه صورت بدید و کار رو ببینید. یعنی در واقع ببینید که سنت الهی چی میگه و قراره مثلاً چگونه چارچوب دیده بشه. حالا اصل مسئله اینه که آنچه رخ داد، فتنه بود. فتنهای که حالا چه از زاویه ابتلائات بررسیش کنیم یا از جوانب دیگه، یا بیاریمش توی روانشناسی استراتژیک. اما اصل نگاه ما بالاخره باید قرآن باشه دیگه. شما پیرو مکتب قرآن اید و بحمدالله افتخار دارید که شیعه علی علیه السلام و آل علی علیه السلام هستید و مسئله شما باورهای قرآنیه. تبیین این از این جهت خب مهمه. آقای حائری زحمت بکشید این رو. اون آیات، من شمارههاش خاطرم نیست و یه تبیین کنید بفرمایید.
حسام الدین حائری: سلام علیکم و رحمه الله.
صحنه دقیق روشن نیست. حالا همین آشوب و اینا که همه دارن میبینن. حالا تعاریف دقیقتر، فرق آشوب با مثلاً شورش و اغتشاش و این چیزا چیه؟ خیلی خب، اینا دقیقتر. اما حکومت اسلامیه. الان این شورش، مثلاً توی گواتمالا هم اتفاق افتاده بود. خب، همین دستهبندی میشد کرد که آقا الان ما باید نیروهای ضد شورش بیاریم، ضد اغتشاش بیاریم، ضد آشوب بیاریم. دستهبندیهاش باید اینجوری باشه. مدیریت صحنه بلوا باید اینجوری باشه. اونجا هم همینجوری آمریکا هم بود. همین الان آمریکا هم از این شورشها هست دیگه. الان اونجا هم به هم ریخته است. فرقش با حکومت اسلامی چیه؟ با جمهوری اسلامی چیه؟
من یه تاملی داشتم در قرآن کریم و ارائه داشتم خدمت استاد. فرمودند که خدمت شما هم تقدیم بشه. سوره مبارک انفال، صحنه این درگیری که الان داخلش هستیم رو به خوبی تشریح کرده تحت عنوان همین فتنه. آیه ۳۹ که فتنه هست. اما ببینید، گاهی تصور اینه که من ۲ بخش میکنم مبحث رو. دیگه یکی تشریح جبهه خودی، یک تشریح جبهه مقابل. هر ۲ تا رو خیلی مرتب آورده. اینکه "وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه" یعنی اینکه مثلاً ترجمه سردستیاش، فهم سردستی چی میشه که آقا بگیرید از دم همه رو به رگبار ببندید، یه تیانآنمنی، یه جوی خونی، یه میدان ژاله قبل انقلابی که شد، بعداً میدان شهدا. صدها نفر، هزاران نفر بشور ببر، همه رو تموم بشه، کلا فتنه رو نابود کنیم بره. خب، این تلقی، تلقی غلطیه از این تعبیر قرآن. چون مفهوم فتنه رو اینجا نشناختیم. منظور از فتنه اینجا چیه؟
حضرت علامه، ۲ تا آیه قبلش، آیه ۳۷. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه ببینید. ما باید تمیز خبیث از طیب رو متوجه بشیم. اون فتنه روشن میشه. علامه این آیه رو تطبیق داده (در تفسیر آیه ۳۷) با آیه سوره رعد. حالا شمارهاش رو نمیدونم. آقا سید، اودیة با این کلیدواژه بزنید، سوره رعد میاد. آیه معروفیه. خیلی از آیه معروفی در قرآن هست. این آیه مربوط به رعد که ضربالمثله. خدا میفرماید: من مثل حق و باطل رو اینجوری ضرب میکنم. یک ضربالمثل قرآنیه که حق مثل مائی مثل آبی که از آسمان نازل میشه. "اودیة" جمع وادیه. وادی یعنی دره. همین پارادایم، به قول قدیم توی کلبه، این دستهبندی تعریف شده. این وادی وارد این وادی میشه این آب. آب این حقه. یه جریان سیلان. قرآن نمیگه جریان، میگه سیلان. سیل. یک سیلی از آب جاری میشه در اون دره. این جریان حقه. این سیلاب حقه. سیل حقه. ما خیلی جریانشناسی نداریم دیگه، سیلانشناسی داریم. در واقع سیلانشناسی هم یعنی شما تشخیص بدی آبی که نازل شد، جریان حق رو شکل داد. این اصل قصه است در طول تاریخ.
حالا این آب توپندهای که در این دره راه افتاده، یک کفی روی آب شکل میگیره به خاطر اون تلاطم. این موادی که کف این دره بوده، الان قاطی آب شده. به مرور که میره جلو، این ناخالصی روی آب به صورت کف روی آب ظهور بروز پیدا میکنه. به مرور هم به حاشیه. قرآن میفرماید در همین آیه میفرماید: به مرور به حاشیه میره. "انزل من السماء ماء فسالت". همون سیل، "فسالت اودیة بقدرها"، هر وادی به قدر خودش، به اندازه خودش اون رو میگیره و سیالان پیدا میکنه. "فتحمل السیل زبدا رابیا". محتمل میشه این سیل. بار باید به دوشش بکشه، چارهای هم نداره. اصل قصه این سیل آبی هست که حق که قرآن میفرماید که ادامهاش هست که میگه: اونی که به درد شما هم میخوره همین سیل آبه. بله، اینم ادامهاش. "و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض". اون آبی که در زمین مکث میکنه، اون به درد شما میخوره. ولی چیکار کنه که این سیلان آبی که راه افتاده. برگرد همون اول آیه. چیکار کنه که این آبی که توپنده راه افتاده، باید به دوش بکشه، حمل دیگه. فاحتمل یعنی به دوش کشیدن. به دوش بکشه اون "زبدا رابیا" رو. اون کف روی آب رو. این کف روی آب رو میفرماید که باطله. حالا بقیه آیه رو خودتون ببینید. اسلاید بعدیشم بیارید، بقیه آیه رو هم ببینن.
پس مثل حق و باطل، مثل جریان توپنده آبی هست که از آسمان نازل شده، در وادی، در این دره به سیلان افتاده. هر درهای هم به اندازه خودش، به قدر خودش میگیره. حالا بحث قدر رو که دیگه داریم دیگه، ذهن دوستان هست. به اندازه خودش میگیره. اما یه پیامدی داره، یه عوارضی داره، یه حاشیهای داره. معمولاً ما هم درگیر همون حاشیهها هستیم دیگه. از همون خوراکمون مشغول شدن به این حواشیه. کسی از اون جریان توپنده رو نمیبینه انگار، درگیر اون حواشی میشیم. اون حاشیه چیه؟ اون کف روی آبیه که به خاطر این تلاطم و وارد این زمین شدن، اون کف روی آب شکل گرفته. و قرآن میفرماید که اتفاقاً اونی که به درد شما هم میخوره، اونی که در زمین مکث میکنه. بقیهاش به حاشیه میره.
علامه اون آیه ۳۷ سوره انفال رو تطبیق داده با این آیه سوره مبارکه رعد. اونجا مثل حق و باطل رو میگه، اینجا داره چی رو تشریح میکنه؟ خبیث و طیب. در ثنویت توحیدی خوب شما میدونید، این ۲ تا، ۲ تا از مراتب ثنویتهای توحیدی هستن.
فتنه. حالا بریم توی مثلاً سال ۸۸. دیگه ادبیات فتنه در ادبیات سیاسی و دینی ما برجسته شد و خوب برامون جا افتاده دیگه. امیرالمومنین هم در نهجالبلاغه تشریحی از فتنه دارن که تشبیه میکنن به غبار. خب همتون شنیدید بارها در طی این ۱۰-۱۵ سال گذشته، به خصوص بعد از فتنه ۸۸ که فضا غبارآلود میشه. مرحوم آیتالله حائری شیرازی هم فرمودند: وقتی اختلاط که همین تعبیر امیرالمومنین، اختلاط بین حق و باطل پیش میآد. اختلاط بین حق و باطل که پیش میآد، یه فضای غبارآلودی ایجاد میشه. تا اینی که این جریان توپنده آب بره به مرور و این کف روی آب به مرور بره به حاشیه. که اسم این رو جریان تبیین میذارن. تبیین حق از باطل، روشن شدن حق از باطل، بیین شدن حق و رسوا شدن باطل. این در سنوات توحیدی حق و باطل.
اما در خبیث و طیب ما چه داستانی داریم؟ ما الان دیگه فتنه ۸۸ نیست مسئله حق و باطل باشه، فتنه ۴۰۴ این الان فتنه بود. این فتنه ۴۰۴ تمیز پیدا کردن بین حق و باطل بود. تبیین نیست. ما اینجا دیگه جهاد تبیین گذشت. جهاد تبیین مال اون حق و باطل بود. جهاد تمیزه، یا همون مصدر عربیش درستترش "تمییز"ه. حالا ما میگیم تمیز. تمیز دادن، ممیزه ایجاد کردن، اینکه خبیث از طیب به اصطلاح جدا بشه. خب، این جدا شدن، این اختلاط بین خبیث و طیب، همین فتنه است. فتنهای که ۲ تا آیه بعدش آورده، آیه ۳۹. مثل اون اختلاط حق و باطل که فتنه بود، اختلاط خبیث و طیب هم فتنه است. فرقان بین حق و باطل، فرآیندش چیه؟ حالا بحث سراج منیر رو قبلاً استاد داشتن، نمودارش هم هست، جلسهشم تدریس کردن، جلسه هم تدوین شده بیرون هست.

در روند سراج منیر، در روند جهاد تبیین، حق و باطل از همدیگه چی میشن؟ تبیین میشن. اما خب دوستان، تمیز بین خبیث و طیب، خیلی ما الان تجربهاش رو نداریم. (برای اولین باره) بله، تعبیری که من داشتم این بود که اول گام اول انقلاب، گام نخست انقلاب، به قول آقا، چلواره اول انقلاب، اولش همین فتنهای بود که تا دهه ۶۰ هم کشید، انواع و اقسام تحولات پیچیده و پشت همی که تا دهه ۶۰ رسید، همین کار منافقین و این حرفها. اونجا یه مقداری این اتفاق افتاد: خبیث از طیب تفکیک شد و یک گارانتی به اصطلاح، یک ضمانتی انقلاب شد تا تقریبا ۴ دهه بعدش. اومدیم تا همین ۱۴۰۰ اومدیم جلو دیگه. دیگه اون وضعیت پرتکرار و پشت هم اتفاقات لحظه به لحظه پشت هم نبود. حالا ۱۰ سال به ۱۰ سال اتفاقاتی میافتاد. ما در اول گام دوم انقلاب هم دچار همین صحنه شدیم که حضرت آقا فرمود: همین ترور یعنی خود شهید رئیسی بود و بعد اسماعیل هنیه و اتفاقات پشت هم که افتاد. پارسال فرمودند که شبیه سال ۶۰ بود. ما فقط یه سالمون شبیه سال ۶۰ نبود، کلاً اول گام اول انقلاب، ابتدای گام دوم انقلاب، این ۲ تا مثل همند و اتفاقات پشت همی داره میافته که اگر این دوره به توفیق الهی با موفقیت ازش گذر بکنیم، احتمالاً مثل الگوی قبلیش تضمینی میشه برای مثلاً ۳-۴ دهه بعدش.
تقریباً مضمون بیانیه گام دوم انقلاب حضرت آقا هم همینه. تبیین حق از باطل که جهاد تبیین میخواد، یه بخشیه. تو اون ثنویت توحیدی، هر کدوم از اون ثنویتهای توحیدی، فرقان ایجاد کردن درشون یعنی یه فتنه. چون با هم مختلطند دیگه. آقا سعادت مثلاً نسبت به شقاوت، خوشبختی چیه، بدبختی چیه، تعاریف مختلفه دیگه. الان اینجا فتنه داریم، با هم مختلطند. نمیدونم. همین خبیث و طیب، معروف و منکر. عرض کنم که هر کدوم از اینا که بخواد تبیین بشه و فرقان ایجاد بشه، یه فتنهای داره. اما اونایی که قرآن قشنگ گرفته، خودش برجسته کرده تقابل اینا رو با همدیگه، یکیش همین خبیث و طیبه.
خبیث و طیب بیش از اینکه معرفتی باشه مثل حق و باطل، اجتماعیه. خب میدونید ما کلیدواژه مثلاً حرامزادگی رو در روایات نداریم دیگه. کلمه حرام عربی با زاده فارسی، حرامزاده. خب چنین کلیدواژهای که در زبان عربی نداریم که در روایات هم طبعا نداریم. آره، ترکیب فارسی و عربیه. تعبیر روایات برای حرامزادگی، یکی دو تا تعبیر که مهمترینشون خب "خبث ولادت". کسی که ولادتش خبیثه. لذا این خبیث بودنه. آقا، کسی که برمیداره سر کسی رو میبره، آدم نرمالی نیست دیگه. هر چقدر هم خشن باشه، هر موادی هم زده باشه، این دیگه اصلاً کلاً یه اشکالات بنیادینی داره. لذا اینکه کسی که خبث ولادت داره، نطفهاش کج گذاشته شده، حرامزاده است. بالاخره از حلالزاده باید جدا بشه دیگه. کجا جدا بشه؟ کجا جدا بشه؟ یه همچین معرکههایی که پیش میآد. اونایی که خبث ولادت دارن، اونایی که خبث مال دارن. هر چی بازاری اصیل و مال حلالخور باشه، هیچوقت حتی اعتراض هم داشته باشه، نمیآد تو خیابون این کارهای عجیب و غریب اینجوری انجام بده. این خبیث از طیب بودن اونه که خبث فکری داره، اونی که خبث مالی داره، اونی که خبث نطفه داره. این خباثت در هر سطح کیفیت و لایهای که هست، این باید تفکیک بشه و جامعه دینی.
سوره انفال مال شرایط مدینه است. شرایطی که جامعه دینی شکل گرفته، هنوز فتح مکه اتفاق نیفتاده. و آیات قبلش، حضرت الله داره به تسلطی که کفار به بیتاللهالحرام دارن، داره تعرض میکنه که اینا چه حق دارن که بر بیتالله. یعنی داره مومنین رو یواش یواش آماده میکنه، تحریض میکنه که شما چه نشستهاید که اینا بیان برای شما جنگ تحمیلی تحمیل بکنن؟ خیبر و احد و بدر و این حرفا. باید برید بیتاللهالحرام رو آزاد بکنید. آیات قبل فضاش اینه، داره فضا رو برای فتح مکه آماده میکنه. البته فاصله داریم تا فتح مکه، ولی داره مومنین رو راضی به این نمیکنه که نشستیم مدینه، دیگه حکومت هم تشکیل دادیم، تموم دیگه. ما جدا، اونا هم جدا. میگه نه، باید بریم سراغ بیتاللهالحرام. آیات قبلش اینه. (انفاق میکنن مالشون رو برای اینکه سد کنند راه خدا رو.) انفاق کردن به معنای عمومی خرج کردن. خرج میکنن اموالشون رو برای اینکه سد کنند سبیل الله رو. اسلام با سرعت بالایی داره نشر پیدا میکنه، حکومت تشکیل داده. خرج انبوهی دارن میکنن. "فسینفقونها میگه شما بکنید خرج بکنید ثم تکون علیهم حسره". حسرت برای شماست. این همه خرج، آخرش حسرت. این حسرتی که غربیها دارن، هر از چندی هم یکیشون صداش در میآد، یه اعترافی میکنه که ما چه فرصتهایی رو از دست دادیم. ما جلو چشممون اصلاً نفهمیدیم اینا از کجا اومدن، ولکن معامله نیستن. این آخوندا فکر نمیکردیم اینقدر جدی قضیه رو بگیرن، ولی ولکن هم نیستن. این حسرت. ما نمیتونیم حسرت خوردن اینا رو به خوبی نشون بدیم. قرآن میگه نشون بده. "ثم تکون علیهم حسره ثم یغلبون". مرحله سوم هم اینه که مغلوب میشن. خب. این ل مهمه. تمامی این بازی، ببین پس جبهه دشمن چیه؟ جبهه دشمن اینه: خرج انبوه، آخرش حسرت، سپس هم مغلوب شدن. این از جبهه دشمن. خیالتون راحت، اصلاً هنوز مومنین در مدینه، فتح مکه اتفاق نیفتاده و باور نمیکنند بتونن مکه رو بگیرن از پس قریش بر بیان. اون قضایا. باید فضای کل سوره. نمیخوام وقت گرفته بشه. باید فضا رو ببینید چیه. سوره انفال سوره جنگیه دیگه کاملاً. باور نمیکنن. خدا با خیال راحت بهشون میگه که ببین، حسرت بر دل اینا میمونه، خیال راحت. و بعد مغلوب شدن.
پس صحنه اینه: دشمن علیرغم اینکه به شدت داره خرج میکنه، این خرج فقط خرج مالی نیست دیگه، خرج همه چیز. هرچی استراتژی داره، داره خرج میکنه. هرچی نیرو داره، هرچی شبکهسازی کرده، هرچی نفوذ کرده. این خرج، خرج همهچیزه که این سد بکنه سبیل الله رو: حسرت، غلبه، مغلوب شدن. این جبهه دشمن.
جبهه خودی چه وضعی داره؟ کل این بازی برای جبهه خودیه. همون طوری که در جنگ ۱۲ روزه، اونجا من ویدیوشم تو کانال خودم چند تا پشت هم تو همون هفته اول رفتم که آقا در برنامه تلویزیونی دومشون، ۳ تا برنامه تلویزیونی، تلویزیون میرند دیگه تو اون ۱۲ روز. تو برنامه تلویزیون دومشون، ۲ تا آیه رو میخونن. هر ۲ تا مال سوره آل عمران. و هر ۲ تا مال فرازی هست که داره تشریح میکنه حضرت الله در قرآن فضای بدر و احد رو. جنگ بدر پیروزی مومنین بود، جنگ احد شکست مومنین بود. این رو یه ۲-۳ صفحه خدا تشریح میکنه. جمعبندی آخرش، آیهاش شماره چنده؟ بحث آقا رو آوردن. آره، این یادتون دیگه دوستان. "ولا تهنوا ولا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین". این آیات. ۲ تا آیه بعد اینم تو قرآن بتونید بیارید. آره، اینم سوره آلعمران. ۲ تا آیه بعد اون رو. آره، آلعمران آیه ۱۳۹ و ۱۴۰ و ۱۴۱. این رو توی قرآن بتونید بیارید، دوستان ببینند خوب است.
که بعد اینکه "و انتم الاعلون" شما برتر هستید، میفرماید که من ۴ تا منظور داشتم. من الله "تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ". این بالا پایین شدنها، این برد و باختها. تو بدر بردید، ۴ صباح بعدش تو احد باختید. از منظر من الله، هیچ فرقی به حال من که نمیکنه برد و باخت شما که. من الله که فرقی به حالم نمیکنه. من چرا این داستان درست؟ کار من بود. خدا به خودش میگیره. آسیبشناسی نمیکنه که شما چی بودید، اونا چی بودن. کار من بود. آره، "تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ". این دولت، یعنی دستبهدست شدن به عربی. این ایام، چه یوم بدر باشه، چه یوم احد باشه، دستبهدست میشه بین مردم. من الله چه منظوری دارم؟ بیا قبلش، همون ۱۴۰. اولش اینه: "ولیعلم الله الذین آمنوا". اولش اینه که من الله بدونم که کیاتون مومنید. باید یه بازی اینجوری درست بکنم، مشخص بشه دیگه. دوستان این رو داشته باشیم میخوایم. دارم تطبیق میدم با. ۲ تاش تو یه سال اتفاق افتاد. ۱۴۰۴، اون تابستون، اینم زمستون.
دومیش چیه؟ "و یتخذ منکم شهدا". میخوام از بین این عموم مومنینی که حالا معلوم شد کیا مومن هستند، یه کسایی رو به عنوان مهمون خصوصیم بردارم. چون یه سفرهای دارم در بهشت جداگونه "عند ربهم یرزقون" هست برای شهدا. اون یه بساط خصوصیه نسبت به کلیت مومنین. باید یه جوری معلوم بشه که کیا شهید هستن که دور اون سفره خصوصی بشینن، رزق مخصوص بخورن. یا نه. کجا معلوم بشه؟ خب تو همین معرکهها دیگه. و یتخذ اخد کنم از شما مومنین شهدا رو. این ۲ تا. سومیش چیه؟ "و لیمحص الله الذین آمنوا" محص، یعنی ناب. ایمان ناب. امام میفرمود اسلام ناب. الان ما مسئله مون ایمان ناب. ببینم کی هاتون؟ من الله ببینم که کی هاتون ایمانش ناب؟
چهارمش اون چیزیه که ما دنبالش هستیم که دشمنان منکوب بشن، نابود بشن، فلان بشن. "و یمحق الْکَافِرِینَ". به محاق برند کافرین. اون چهارمشم مال شما. برای من خودم خیلی حالا مهم نیست ولی خب حالا چهارمی هم برای شما: کافرین محاق بشن. ۳ تاش برا ما بود. "تِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ". این بازی، بدر و احد، نه برای دشمن. چهارمش برای دشمن، ۳ تاش برای ما بود. اون مال اون معرکه. سوره آلعمران، برنامه تلویزیون دوم آقا که ارجاع دادن به اینجا، دقیقا آیه ۱۴۰. ۱۳۹ آقا خوندن دیگه. "ولا تهنو ولا تحزنو و انتم الاعلون ان کنتم مومنین".
خب حالا تو این معرکهای که الان قرار داریم، تمیز خبیث از طیب که بخواد اتفاقی بیفته، این هم باز کار خداست. خدا با خودش میگیره. به آسیبشناسی ماها نمیپردازه. میگه: "وَیجَعَلَ الخَبِیثَ بِعَضِهُ عَلَیٰ بَعْضٍ". برای اینکه جعل کند خبیث را بعضی بر بعضی دیگه. کی جعل بکنه؟ "وَیجَعَلَ الخَبِیثَ بِعَضِهُ عَلَیٰ بَعْضٍ" برای اینکه خدا جعل کنه لایه لایه خبیثها رو بر خبیثها. همینجوری خبیث رو بر خبیث رو همدیگه جعل شون بکنه. فَیَرْکَمَه جَمِیعا متراکم شون بکنه، همشون رو با همدیگه.
لذا ما در جبهه مقابلمون وضعیت جنگ تراکمی رو داریم. ما الان درگیر جنگ ترکیبی که خیلی وقته پاسش کردیم. ما درگیر جنگ تراکمی هستیم. جنگ تراکمی چون جنگ ترکیبی کلیدواژه اون هاست، هیبرید وار مال اوناست. اونا درباره جنگ تراکمی نه متنی تولید کردن، ادبیاتی ندارن و کاملاً مفهوم قرآنی هست. ما الان در معرکه جنگ تراکمی هستیم. جبهه مقابلمون متراکم شده. متراکم شدن یعنی لایه لایه رو همدیگه اومدن. خباثتها، انواع خباثتها. هر نوع خباثتی که شما میخوای بشماری، همه با همدیگه داره رو همدیگه جعل میشه.
و این کار کیه؟ دشمن. من تونستم یه جبهه متحد علیه تو درست بکنم. جبهه متحد نیست دوستان، جبهه متراکمه. کار کیه؟ کار حضرت اللهه. برای چی داره این کار رو انجام میده؟ "لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ". همه خبیثها رو من با همدیگه جمع میکنم. چجوری خبثا، خبیثها جمع میشن کنار همدیگه؟ وقتی جبهه متحد طیبین در مقابلشون باشند. یه طیبی که باشه، همهی ایتا آرایش میگیرن. تا طیبه نباشه که اینا پی کار خودشونن، بلکه با هم دیگه دعوا دارن، با همدیگه متحد نمیشن، با همدیگه متراکم میشن. متراکم کردنشون کار خداست.
این توضیح دادن این برای مردم و برای مسئولین، گمشده بصیرتبخشی امروز ماست که احساس نکنن که الان از شرق و غرب عالم یا علیه ما دارن تهاجم میکنن، یا سکوت کردن، یا انجام بشه مثل مادورو، چین و روسیه اعلام مخالفت کردن ولی خب برداشت، هیچ کاری هم نکردن. تو ماجرای ایران هم آقا سخنگوی کرملین اینجوری گفته، وزیر خارجهاش اینجوری گفته، اعلام حمایت از جمهوری اسلامی کرده، چین اینجوری گفته، هیچ حسابی نداره. مثل مادورو، زور آمریکا برسه، اینا میذارن گاراژ. آمریکاست دیگه. لذا کل جهان وا داده یا داره تهاجم میکنه یا کلاً نسبت به آمریکا وا داده. جبهه متحد نیستند، جبهه متراکماند. کاری که خدا داره انجام میده.
ما اگر سفت سرجایمون وایسیم، ۲-۳ تا آیه جلوتر بیاید بحث ثبات رو. یا بیشتر از ۲-۳ تاست، فکر کنم ۷-۸ تا جلوتره که دستور قرآن اینه که فاثبتوا. اینا: "یا ایها الذین آمنو اذا لقیتم فئه". که این فئه در این سوره تعریف داره که "فئه قلیله"، "فئه کثیره" مال همین سوره است. اگر اون فئه یعنی حتی فئه کثیر هم باشه، "فاثبتوا". شما بدتر ثبات. هر ۳ تا ثبات دیگه: ثبات نفس و ثبات قدم و ثبات فواد. ثبات پیدا بکنید، دچار تزلزل نشیم.
لذا کار ما فقط اینه که باشیم. یعنی همین. اصلاً هیچ کاری هم نکنه، فقط همین که باشه رو مخه، رو مخ اوناست. فقط بودنشون. ما همین که فقط باشیم، ثبات نفس و ثبات قدم و ثبات فواد، ۳ تا ثبتی که در قرآن اومده. این ۳ تا ثبت که کلی کار این ۳ تا ثبتها. کلی کاره که باید انجام بشه. ما همین ۳ تا ثبت رو برای خودمون انجام بدیم. ما فقط باشیم، بقیه کارا رو خدا داریم میکنه. داره خبیثها رو همدیگه "بعَضِهُ عَلَیٰ بَعْض" جعل میکنه رو همدیگه، و متراکم میکنه. تا چی بشه؟ تمیز بشه، معلوم میشه.
آقا تا دیروز همسایه بغلی ما با همدیگه تو کوچه با همدیگه میرفتیم، الان توی اغتشاشات وسط خیابون بعد کتک خورده، کتک زده. آروم آروم این، بعد تکتک مواضعی که چون اظهر من شمس دیگه، تکتک مواضعی که هر کسی میگیره، فکرش آیا عوض شد، عوض نشد. حوصله بکنید. کاملاً صبر. باز تو همین سوره انفال میفرماید که اون: "فئه کثیر و فئه قلیل رو که میاره میگه که شما اگر صبر داشتید، به شرط صبره. به شرط صبره. اگر صبر داشتید، نسبت شما با اونا مثلاً یک به ده بود. الان فکر میکنم بعدش میگه چون در شما ضعف دیدم، یک به دو. اگه اشتباه نکنم، نسبتها اینجوری. خب این صد نفر باشید بر هزار نفر، این یک به دهه. بعد میشه چی؟ بیار بعدیش رو. خب، هرگاه یک صد نفر، دویست و... یک به دو میشه. یک به ده میشه یک به دو، یهو میافته پایین. چرا؟ چون در شما میگه: "الان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا". (این ضعف هم به خاطر اون عدم تفقه). آیه قبلش بیار. این دشمن چون تفقه نمیکنه، بعد صحنه قبلش بیار. میگه به خاطر صبری که شما میکنید. "عشرون صابرون یغلبوا مائتین". ادامه آیه ۶۵ هست: "حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون". اگر صبر. پس ببین صبر. اینجا میفرمایید این آیه ۶۵ بود، اون آیه مثلاً چهل و خوردهای بود که میفرماید: ثبات، صبر و ثبات، اینا رو ما داشته باشیم. این برای جبهه خودیه. خدا داره کار خودش رو میکنه. تمیز جبهه حق از باطل داده بشه. و اونا هی دائماً صحنه باید برامون عادی باشه. متراکم شدن جبهه دشمن برامون باید کاملاً عادی باشه.
فقط اینجا من نکته تکمیلی داشتم، اونم این بود که یه تبعاتی این قصه داره، اونم اینه که برای جبهه خودی یک پیامدهای روانی سنگینی داره. چون تلفات خیلی بالاست. نه فقط تلفات جسمی، تلفات روحی و روانی و ذهن، اینها خیلی بالاست. آیه ۱۵۹ سوره آل عمران رو بیارید. تلفات خیلی بالاست. به پیامبر میفرماید که. یعنی قبل از اینکه به پیامبر بفرماید. مومنین دوره حضرت رسول به خاطر جنگهای متعددی که بر مومنین تحمیل شده، متعرض حضرت میشن. آیات قبل. این ۱۵۹ آل عمران. آیات قبل این فراز، اون فراز رو. حضرت علامه هم ذیل این آیه در تفسیر المیزان خلاصهای از آنچه گذشته در اون فراز رو توضیح میده. یه نگاه بندازید خوبه.
مومنین متعرض حضرت شدن، پیامبر شدند که آقا همینجوری گُر و گُر داریم کشته میدیم. همینجوری داریم. صحنه کاملاً صحنه ماست دیگه. همینجوری داریم تلفات میدیم. تلفات جنگ سخت و جنگ نرم و جنگ نیمه سخت و همهجوره تلفات رو شما حساب کن دیگه. فقط تلفات کشت و اون چیزا نیست.
آره، این غرولندی که دارن میکنند که ما داریم همینجوری تلفات میدیم. آیات قبلش بعدش دارن گزارش اینا میدن. خدا خودش ورود میکنه و میشه آیه ۱۵۹ سوره عمران. و آیه قبلش ۱۵۸ که میفرماید که یه اتفاقی میتونه بیفته برای مومنین تو این شرایطی که انقدر سخت و صعبه، انقدر سنگین و خشنه. کلمه "لَیِّن" مقابل خشنه. در تحقیق علامه مصطفوی هم، "لین" رو مقابل. چون خشونت و خشن کلمه عربیه دیگه. مقابل خشونت قرارداد. زیر خشونت به فارسی میشه زبر. چیزی که زبره، مثل میگن خشن. در عربی مقابلش نرم و لطیفه میشه "لین". اینکه "ما رحمه من الله لنت لهم". پیامبر، تو برای اینا زبر و خشن نیستی. این به واسطه رحمت من بوده. این به واسطه رحمت من بوده. وگرنه "و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضو من حولک". وگرنه تو این شرایط سخت و صعب، انسان دچار غلظت قلب میشه. و اگر تو دچار غلظت قلب میشدی، از حولت از دورت پراکنده میشدن.
این آیه رو شما بردارید برای آقا مصداقش رو. آقا رقیق القلب یا غلیظ القلب؟ دیگه صغیر و کبیر عالم هم این رو حس میکنن. آقا رقیق القلب. مومن رقیق القلب میگه آقا تا اسم اباعبدالله رو میشنوه، اشکم های های نریزه، منقلب میشود. رقیق القلب لازم نیست که روضه فلان براش بخونی تا این زحمت به اشک بیفته. رقیق القلب، رقت قلب.
ما در جبهه انقلاب که داره این خبیث و طیب از هم تمیز، در جامعه انسانی که داره خبیث و طیب از همدیگه تفکیک میشه، یه پیامد روانشناختی بد داره برای ما. استاد سال ۸۸ بحث افسردگی سیاسی رو داشتن. سال ۹۶، ۹۷، ۹۸ بحث عصبیت سیاسی رو داشتن. یادتون باشه نموداراش و اینا هم تدریس کردن. در این دوره، ما خطر غلظت قلب رو برای مومنین داریم. در جبهه مقابل، تراکم دشمنی، تراکم نفرت داره اتفاق میافته. اصلاً میبینن ما رو تو خیابون حالشون بد میشه در شرایط عادی. اما حتماً به تورتون خورده، چادری میبینن، حزباللهی میبینن، این راهپیماییها میبینن. یکی از ابعاد اون تراکمه در خباثت، نفرته که بحثش رو کردن در آنفولانزای نیویورکی.
در جبهه خودی، خطر غلیظ القلب شدنه به خاطره معرکههای مختلفی که میبینه. ۲ بار طرف خون ببینه. حالا خاطراتی هم رزمندگان. من بارها از خود استاد یا از بعضی از رزمندگان دفاع مقدس بارها شنیدهام که چه اتفاقی میافته. شما دفعه اول، دوم، خوفت میاد که سر یه مرغ رو ببری، چه برسه اینکه تیر بزنی، یه آدم زندهای رو بکشی. ولو اینکه خیلی دشمن حربی هم باشه، بزنی بکشی جلو چشمت. بیفته جون بده، دست پا بزنه، دست و پا زدن یه آدمی که حتی تصادف کرده، خون ازش جاری شده. یه صحنهای که کسی که یه ذره قلبش رقیق باشه، اصلاً منقلب میشه. یه بار میبینی، دو بار میبینی. ده بار میبینی. یه بار فتنه میبینی، دوباره فتنه میبینی. یه بار اغتشاش میبینی، دو اغتشاش میبینی. یه بار سر ترکیده، دست قطع شده، نارنجک خورده تو صورت، کل صورت رفته. دو بار میبینی. این یواش یواش چی میشه؟ غلظت قلب میآره.
ما، به استاد عرض کردم: ما الان به واسطه این فتنه و در گام دوم انقلاب، شرایطی که به نظر میرسه ما در نظام باید طرح ملی رحمت داشته باشیم. اینها لیبرالها میبردن سمت اسلام رحمانی و مفهوم رحمت رو خرابش میکردن در اسلام رحمانی. اون اسلام رحمانی مد نظر نیست. رحمت قرآنی هم اونا نفهمیدن. نه، این رحمتی که حضرت الله میفرماید: و به ما رحمت من الله. به خاطر رحمت که از جانب من الله بود: "لنت لهم". تو لین شدی برای این مردم به خاطر خودت هم. به پیامبر میگه بخاطر تو نبود، به خاطر رحمتی بود که...
ما باید چیکار بکنیم رحمت الهی نازل بشه بر ما که غلیظ القلب نشیم، رقیق القلب بمونیم. این طرحه. چه کاری باید بکنیم؟ فقط یه قلم انزال بارون که نیست که بارون آسمان امساک میکنه، بارون نمیآد. بارون یکی از مصادیق رحمت الهیه. کلاً رحمت الهی باید بیاد. رحمت که بیاد، انواع اقسام گشایشها ایجاد میشه. مهمترینش اینه که ما مومنین رقیق القلب میشیم. خیلی باید مراقب باشیم غلیظ القلب نشیم. یعنی اگر همینه که تو خیابون توی میدون جنگ زدم کشتمش، چه حسی باید داشته باشم؟ حس رحمت باید من داشته باشم. برای همین امیرالمومنین بعد از جنگ میرفت بالا سر طلحه و زبیر، اشک میریخت دیگه. و خاک بر سرتون گند زدید به عاقبت خودتون. و افسوس میخورد به حالشون. نه بریم بالا سرش ۳ تا لگد اضافی هم بهش بزنیم، به پیکر بیجانش بزنیم، نفرتمون رو خالی بکنیم. این حس اگر در کسی باشه، حتماً رگههایی از شرک در قلبشه. این توحیدش اشکال داره.
که در دفاع مقدس، حالا من کتابهای دفاع مقدس رو زیاد خوندم. یکی از دلایلی که آقا میگه دوستان زیاد بخونن، به خاطر اینه که اون گنجینه توحیدی دفاع مقدس ما که در بین رزمندگان ما این ادبیات بود که چجوری نیتشون رو خالص بکنند که وقتی یه کسی هم کشتن، پدرشم درآورده بود. مثلاً یه سنگری از دشمن، پدر اینا رو درآورده. آقا بعد مثلاً ۶ شبانهروز تونستن ترتیب طرف رو بدن. حالا رفتن بالا سرش. چیکار میکنی؟ میافته به جونت، پیکر به بیجانش. با اسیر چیکار میکنی؟ با میت طرف چیکار میکنی؟ با کشتش چیکار میکنی؟ تو میدون قرار گرفتید. این بسیجی رو زدن لت و پار کردن. اون فراجایی رو زدن لت و پار کردن. تو جوری دیگه جوش آوردی، خون جلو چشمت رو گرفته، چیکار میکنی؟ ضمن اینکه باید سختی نظامیگری رو داشته باشی، قلبت نباید غلیظ القلب شده باشه. این تناقض، این ۲ تا رو با همدیگه جمع کردن: برخورد قاطع، محکم در لحظه، بدون تردید، سنگین، خشن. اما مراقب قلبت باید باشی.
الان چون جبهه انقلاب خاطره زیادی تو این ۴۰-۵۰ سال داره از ضربههای متعددی که خورده، خونهای متعددی که داده، خیلی احتمال غلیظ القلب شدن توش بالاست. لذا در این تمیز خبیث از طیبی که داره اتفاق میافته، طیبین و طیبات باید مراقب قلب خودشون باشن که دچار غلظت قلب نشن. راهش هم اینه که رحمت الهی بیاد. دست ما نیست. فقط ما باید چیکار کنیم؟ عین اون وادی که قدرش دست خودشه. قدرش رو باید تنظیم وسعت قدر بده که جریان حق بیشتری درش جاری بشه. ما باید شرایطی رو مهیا بکنیم که رحمت بیشتری رو بتونیم جذب بکنیم. ببخشید.
همینطوری که ملاحظه فرمودید، در تفکیک این ۲ حوزه، یعنی در تفکیک بین طیب و خبیث، که حضرت الله تمیز قائل میشن بین خبیث و طیب. و خبیثها متراکم میشن، طیبها جدا میشن. و خبیثها جعل میشن برای جهنم روندشون، چون که صرن دیگه، بالاخره اینا "اولئک هم الخاسرون". اینا در خسارت و زیانند. چون که اینها در فلاح نیستند.
این شرایطی که امروز در فتنه اخیر داریم، فتنه اساساً برای تمیز طیب از خبیثه. فتنه برای تمیز خبیث از طیبه. پس کارکرد این فتنهها یه همچین کارکرد اجتماعیه. در آن سو، اینا متراکم میشن. اما در سوی طیبین، این طیبین وقتی که جدا شدن، قطعاً در اقلیتن. اونا در اکثریتند، اینا در اقلیت. این روند ادامه پیدا میکنه. روند ادامه پیدا میکنه. به قدری باید این رو ادامه داد تا چنین فتنهای نباشد. این فتنه اگه قراره نباشه، چه اتفاقی باید بیفته؟ باید مقاتله صورت بگیره. انقدر مقاتله صورت بگیره تا دیگه چنین فتنهای رخ نده. یعنی تمیز بین طیب و خبیث یا اصلاً ضرورت نداشته باشه، یا حل شده باشه و یه قید قطعی بیاد. "یکون یعنی باشد الدین کله لله". و باشد دین کلا برای الله. چون آنچه که خبیثین رقم میزنند مربوط به یک دین غیر الله است دیگه. یعنی یک ایدئولوژی، یک مرام، یک دین، یک راه، یک روش، یک رویه باطل. اون راه و روش باطلی که خبیثین رقم میزنن، باید اون رو بزدایید. یه کاری کنید که اون تموم بشه. فقط راه و روش و دین و شریعت اونی باشه که مال الله است. "وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله".
خب، اگه قراره این اتفاق بیفته، این تمیز بین طیب و خبیث باید کامل رقم بخوره دیگه. حالا در مسائل همین فسادی که شما میبینید، اون فرد رو گرفتنش. مثلاً جلو مسجد واسطه داشته، مسجد رو آتیش میزده، میگفته که فریاد میزده که اینجا رو میخوایم بکنیم شرابخونه. مسجد آتیش زده که اینجا رو بکنن به قول خودشون بعد از شورشون اینجا بکنن شرابخونه. حالا دستگیر شده. (امامزاده سبزقباست.) امامزاده رو توی دزفول. بله، امامزاده رو میخواد بکنه مثلاً شرابخونه. خب، این طیبه. شما مثلاً در این شهر مذهبی، فکر کنم شوشتر بوده، نمیدونم. میبینید یک مثلاً دختر جوان گردنکلفتی وایستاده، یه قمه یهمتری هم دستشه، بعد وایساده سر پا داره فرماندهی میکنه، بعد سیگارم داره میکشه با گردنکلفتی. راه میره سیگارم میکشه با قمه. یا یه دختر دیگه رو نمیدونم کجا بوده؟ کرمانشاه بود، کجا بود، دستگیر کرده بودن. یا مناطق لرستان و اینها. وسط خیابون داره فرماندهی میکنه، مدیریت میکنه.
خب، همین تفکیک طیب و خبیث رو شما تو سورههای دیگه دیدید دیگه. در آیاتی که فرض کنید میفرمایید که مرد طیب برای زن طیبه و مرد خبیث برای زن خبیثه. زن خبیث برای مرد خبیثه، زن طیب برای مرد طیبه. "الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات". اینا رزق هم من دیگه "لهم مغفره و رزق کریم". پس زن خبیث که برای مرد خبیثه، با سیگار و قمه و بیحجابی و گردنکلفتی و خشونت میآد وسط صحنه، باید این خبیثها با اون مردان خبیث، اینا صفشون جدا بشه از زنان و مردان طیب. و متراکم هم بشن.
حالا در این فتنه اخیر در دیماه ۱۴۰۴، با برآورد دستگاههای امنیتی گزارش شد که تقریبا بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از شورشگران زن بودن، زن و دختر بودن. تقریبا ۸۵ تا ۹۰ درصد مرد بودن. اما به هر جهت، این تفکیک باید صورت بگیره. از منظر قرآن، در قواعد قرآنی، در سنت الهی برای "وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله"، آنچه رقم خورده اینه که ما از مرحله تفکیک حق و باطل رسیدیم به مرحله تمیز خبیث و طیب. و این فتنهها برای این نیست که حالا اون قسمت اون طرف از بین بره. یعنی ترامپ نابود بشه، اروپا بره کنار، رژیم صهیونیستی نباشه، لیبرالها و غربگرا و سکولارها نباشند. مسئله اینه که برای حضرت الله مشخص بشه این بخش این طرف که طیب هستن، اینا چقدر هستن و چقدر ثبات دارن، درجه غلظت ایمانیشون چقدره، اینا چقدر میتونن دوام بیارن. مسئله الان نابودی اون طرف مقابل نیست، مسئله اول حفظ و ثبات این طرفه، این بخشه. این دیگه با معیارهای روانشناسی استراتژیک غربی در افسردگی سیاسی یا عصبیت سیاسی و تبیین دوز فاشیزم در جامعه جور در نمیاد. یعنی با اون متر و میزان و خطکش شما نمیتونی آنچه که در جامعه دینی داره رقم میخوره رو مشخص کنیم.
اینجا انسانهای طیب شهید شدن، در مقابلشون افراد خبیث هلاک شدن. ۴ تا طیب شهید شدن، ۴ تا خبیث و به اصطلاح فاسد هلاک شدن. آنچه رقم خورد حضرت الله میخواست این تفکیک صورت بگیره. برای حضرت علی که این سازوکارها اهمیت نداره، اون بندگان رو فرستاده در زمین که ببینه کی عبودیتش بالاتره دیگه. خلقت نکردم جن و انس را إِلَّا لِيَعْبُدُونِ حالا وقتی این دو دسته آدم از دنیا میرن، رجعت میکنن به سوی الله؛ یه گروهشون طیب میره، یه گروهشون خبیث. حالا خباثتم جوری متراکم شده که میرن قرآن آتیش میزنن، سر میبرند، جنایت میکنند، مسجد رو مورد هتک قرار میدن، بقاع متبرکه رو مورد هتک قرار میدن، روحانی شهید کردن، بسیجی شهید کردن، پلیس شهید کردن، بچههای یگان ویژه رو شهید کردن، بچههای امنیتی رو شهید کردن، پاسداران رو شهید کردن، پرستارا رو شهید کردن، کودک شهید کردن، مردم عادی رو شهید کردن.
خباثت. این خباثت یه لایههایی داره. یه لایه اصلیش رجسه، رجس و اون آلودگی درونه که تطهیر نشده. کیا روبرو اینا قرار میگیرن و شهید میشن؟ کسایی که در واقع رجس درونی ندارن، بلکه درونشون طیب و طاهره. این شرایط سخت که به وجود میآد، این فتنه که رقم میخوره، برای تمیز بین این دو گروهه. باور کردن فتنه و در نظر گرفتن چنین شرایطی برای اینکه یه همچین میدونهایی برای ما رقم میخوره. قرآن میفرماید: شما میانگین سالی یه بار یا دو بار فتنه براتون جاری میشه، صراحت آیت است در قرآن. سالی یک بار یا دو بار فتنه براتون جاری میشه. اونم که جاری شد برای نیست که بگید حالا اون طرف رو بزنیم، دفعش کنیم، جدا بشه. مثلاً ترامپ نباشه، اون نباشه، نتانیاهو نباشه، لیبرالها نباشن. نه، میگه برای اینه که این فتنهای که رخ میده، این تمیزها صورت بگیره، اون تفکیکها صورت بگیره، حق و باطل از هم تفکیک بشه، خباثت و طیب بودن از هم تمیز داده بشه. وقتی که اینا در هم مخلوط میشن و خلط میشن، اونجا فتنه به وجود میآد، شرایط غبارآلود میشه، تشخیص صحنه دشوار میشه برای اهل حق. خیلی نمیتونن تشخیص بدن که الان کدوم طرف باطله، کدوم طرفه، طیب کیه، خبیث کیه. البته در این فتنهای که اخیراً رخ داد، واقعاً اینطوری نبود که معلوم نباشه که کی طیبه، کی خبیثه. دیگه واقعاً اینجوری نبود. هرکی که تصور میکرده معلوم نیست کدوم طرف جبهه طیبه؟ کدوم طرفش خبیث؟ کدوم طرف حق؟ کدوم طرف باطله؟ اون دیگه مشکل با خودشه.
اما نکته من این بود که با قواعد روانشناسی استراتژیک نمیشه فتنهها در انقلاب اسلامی رو اندازهگیری کرد. مستقیماً باید بره سراغ خود قرآن. شاخصها باید قرآنی باشه تا بتونیم متوجه بشیم آنچه که برای زدن قرآن، دشمن وسط صحنه آورده، از چه قواعدی داره تبعیت میکنه. خب، پس شاخصها رو دیدیم. این اتفاقی که افتاد، آشوب نبود، اغتشاش هم نبود، شورش بود. یعنی سازمانیافته مسلحانه، هدف براندازی جمهوری اسلامی نبود. هدف نابود کردن انسجام روانی جامعه، به نیت اینکه وقتی انسجام روانی جامعه نابود شد، جامعه اعتمادش به همه ارکان رو از دست بده، همهی مظاهر و سنتهاش رو بزنن، همه نمادهاش رو بزنند، بعد مطمئن بشه هیچ مرجعی نیست که از نمادهاش دفاع کنه. یعنی نه حکومتی هست، نه حقی هست، نه جریانی هست، نه قدرتی هست که بتونه از مسجد دفاع کنه، از قرآن دفاع کنه، از دین دفاع کنه، از مردم دفاع کنه، از امنیت مردم دفاع کنه. یک برنامه خطرناک اینچنینی که طراحی شده بود، مبتنی بر قاعدهی "النصره بالرعب" که با رعب و وحشت، پیروزی به دست بیارن، شیرازه رو بزنن به هم، تا یه اتفاق بیفته. اون اتفاق چی بود؟ اونی بود که ترامپ میگفتش که: باشید تو خیابون، تا من اومدم.
ترامپی که اعتماد به نفس پیدا کرده بود در ماجرای بشار اسد، ترامپی که اعتماد به نفس پیدا کرد در اثر رفتن بشار اسد، که حالا میتونه یه فشاری بیاره، یه محاصره نظامی کنه ونزوئلا رو، بعد مادورو رو و زنش رو برداره از کاراکاس، ۱۰۰ نفر رو بکشه، ونزوئلا رو بگیره تو چنگ خودش، همون جریان رو اونجا حاکم نگه داره، حالا بیاد یه کار دیگهای کنه، بیاد بگه که: خب، نفتتون مال من، بزرگترین ذخایر نفتی کره زمین که در ونزوئلاست برای من آمریکا. ما این رو میفروشیم تو وزارت خزانهداری آمریکا، یه تیکه سهمم به شما مردم ونزوئلا میدیم.
خب، منی که تونستم این کار رو در ونزوئلا بکنم، چرا نَرَم تو ایران انجام بدم؟ ایران هم یه تهدیدی میکنیم، یه حملهای میکنیم، یه بخشیش رو ضعیف کردیم در جنگ ۱۲ روزه، تأسیسات اتمیشون رو زدیم، واکنششون رو دیدیم، سردارهاشون رو زدیم، دانشمنداشون رو زدیم. این دفعه میآیم یه فشار بیشتری میآریم، یه لایه دیگه رو میزنیم، استانهای غربی و شرقی هم میندازیم به جون همدیگه برای جداییطلبی، استانهای وسط هم میافتند به جنگ داخلی سر نمادها، بین لیبرالها و سکولارها با اسلامگراها. میمونه مناطق نفتیش، مناطق نفتیش هم جدا میکنیم، همون کاری که تو لیبی کردیم. در لیبی ۳ تیکش کردیم: قسمت جنوبیش که نفت نداره که وله تو کویر و بیابون صحرای آفریقا، قسمت بالاش که ساحل داره، سمت شرقیش دست اروپا، سمت غربیش دست آمریکا. اینور یه رژیم گذاشته، اونور یه رژیم گذاشته. رژیمهای غیررسمی. ترکیه و امارات و سعودی و اینا هم میدون دارن. نفت اونجا رو آمریکا و اروپا دارن میبرن. مردمشون هم به جنگ داخلیاند. دیگر چیزی به نام یکپارچگی لیبی وجود نداره.
سوریه هم که منطقه دیرالزور و مناطق نفتخیزش دست کردها، کردها دارن میجنگن، ما آمریکاییها نفت اونجا رو داریم میبریم. منطقه غربیش که عربنشینه دست جولانی و جنگ داخلی، قسمت جنوبش هم که دروزیها هستن، رژیم صهیونیستی اومده گرفته. سوریه هم که سر کار. ما آمریکاییها نفتمون رو میبریم. ایران رو هم مثل لیبی و مثل سوریه چند تیکه میکنیم، چند مسئله تعریف میکنیم. اینا برای حل مسئلهشون، قومیتی، مسائل دیگه، به جون هم بیفتن و ما نفت ایران رو که منبع عظیم نفت و گازه، اونم میبریم برای ۵۰ سال آینده.
ایلان ماسک یک ماه پیش تقریباً اعلام کرد که فیات پول بدون پشتوانه، همچنان روپا میمونه به شرطی که منابع نفت و گاز پشتش باشن. ۵۰ سالی که از پروژه "ایگنوتوس" میگذره و دیگه وقتی دلار آمریکا پشتوانهاش طلا نبود، شد پترودلار. قرار شد معاملات نفتی جهان همه با دلار انجام بشه، تا چرخش پولی به ترنور مالی نفت و گاز مبنای ارزش دلار باشه. ۵۰ سال آمریکا دووم آورد. ۵۰ سال از ۱۹۷۵ تا سال ۲۰۲۵، آمریکا عمرش استمرار پیدا کرد بدون طلا. یعنی طلایی که قبلاً پشت سر دلار بود، جاش رو داد به نفتی که پشت سر دلار بود. گفتن از طلای زرد رسیدیم به طلای سیاه، یعنی نفت. پترودلار. این تمدن نفتی، این تمدن نفتی و به اصطلاح امپراتوری نفتی، ۵۰ سال دیگه عمر خودش رو استمرار داد. حالا این دفعه صحبتشون اینه که برای ۵۰ سال آینده، ما باید منابع نفت رو تو چنگمون داشته باشیم. نفت آمریکا رو که داریم، نفت کانادا رو هم که نفت شل و اینا، کانادا هم که داریم میرویم جز ایالات متحده، ونزوئلا هم که گرفتیم. الان دیگه مشکل نفت ونزوئلا رو نداریم. نیمکره غربی کلاً دست ماست. در منطقه موسوم به خاورمیانه، خیالمون راحته که عربستان که با ماست، قطر که با ماست، امارات که با ماست، عمان که با ماست، به خصوص بحرین و اینها همه که با ما هستن، اینا هم که نفتشون دست ماست.
میمونه عراق. عراق رو وقتی صدام رو برداشتیم، نفت عراق رو شرکت هالیبرتون رو گذاشتیم، شرکت آمریکایی هالیبرتون که خصوصیه، نفت عراق رو تولید میکنه، صادر میکنه، یه چیزی هم به وزارت نفت عراق میدیم صدقه سری. یعنی الان از روزی که صدام رفته، نفت عراق دست آمریکاییهاست. آمریکاییها نفت عراق رو اجازه میدن چند میلیون بشکه تولید بشه، فروخته بشه، پول رو میآرن تو وزارت خزانهداری آمریکا، یه چیزی از سر این پول به عراقیها میدن. همون اتفاقی که در عراق رقم خورده از ۱۳۸۲ تا الان، در ۲۲ سال گذشته. همین رو شروع کردن برای ونزوئلا، با صراحت هم میگن ما برای نفت اومدیم، کار دیگه هم نداریم، میخوایم نفتتون رو داشته باشیم. الان مرحله بعدی چیه؟ میگه خب، ما الان همه جا رو داریم، فقط نفت یه جا دیگه نداریم: روسیه و نفت ایران. روسیه بمونه برای مرحله بعد، فعلاً ایران که مانع بعدیه، از سر راه برش میداریم، نفتش رو مصادره میکنیم، بقیه ایران رو میندازیم به جون همدیگه جنگ داخلی.
تلاشی که الان اینا دارن انجام میدن برای اینکه ایران رو در جنگ ۱۲ روزه ضعیف شده نشون بدن و الان هم در آشوبهای داخلی، جنگ داخلی ضعیف شده نشون بدن، حالا شرایط رو مهیا ببینن برای اینکه یه حمله نظامی کنن، مجدداً همه زیرساختها رو بزنن غیر از زیرساختهای نفت و گاز، نفت و گاز رو بیان اشغال کنن. یه دولت مثلاً فرض کنید ضعیفه اصلاحطلب، چون ایران رو رسماً هم گفتن که به سازمان فرقه رجوی و فرقه پهلوی نمیدن. طرحشون میگه یه میانهروهای دیگه مثل همین ونزوئلا که یه میانهروهایی رو از همون دولت مادورو حاکم کردن، در ایران هم یه جواد ظریفی، حسن روحانی، یه گروههای اینجوری غربگرایی رو میذارن این وسط که اینا طرفدار غربن، هیچوقت رو به غرب شاخ و شونه نمیکشن. کردستان و مناطق غربنشین رو جداییطلبی، بلوچستان و شهرنشین هم جداییطلبی، این وسط هم جریانات لیبرال و اصلاحطلب بزنن تو سر خودشون و همراهی با غرب، مناطق نفتخیز هم جدا بشه، نفت رو ببرن غارت کنن یا مثل ونزوئلا و عراق یه چیزی از پول نفت بدن یا مثل لیبی ببرن بگن حالا خودتون با هم بجنگید هر وقت زورتون رسید. این نقشه اصلی ایالات متحده است. این برآورد اصلی دونالد ترامپ.
خب، برای اینکه بتونن ۵۰ سال آینده دوباره آمریکا رو سرور جهان قرار بدن: کانال پاناما رو میخواستن که دوباره گرفتن، ونزوئلا رو میخواستن که گرفتن، کانادا رو که نیاز دارن میگیرن، گرینلند رو باز دوباره دیروز پریروز دعوا داشتن با اروپا، به ناتو گفته که باید بری اونجا رو برای من تسهیل کنی بگیری، من میخوام گرینلند رو داشته باشم. اروپا هم در موضع انفعال واقع شده، اونجا رو میخوان بگیرن. بعد گفته من این رو نیازش دارم برای گنبد طلایی. گنبد طلایی که میخوام شکل بدم از آمریکای شمالی دفاع کنه، بدون کشور کانادا و بدون گرینلند به دردم نمیخوره. دوباره دیروز گنبد آهنین رو توضیح داده که شبکهای از ماهوارهها و پهپادها و سیستمهای ضد موشکی و چه و چه برای دفاع از آمریکای شمالی. کاری که الان ایالات متحده داره میکنه برای حفظ هژمونی و امپراتوری خودش، یه بخششم مربوط به ایرانه. ایران رو باید بزنه، به قول خودش تجزیه کنه و چارچوب رو معین کنه.
اینجا ثباتی که انسان مومن ایرانی باید داشته باشه تا بتونه بمونه تا او شکست بخوره، چون اگر انسان مومن ایرانی بماند، جا نزند، ابلیس شکست میخوره. شما هیچ وقت مأمور نیستید با ابلیس بجنگید. به عنوان مسلمان، کارتون این نیست که با ابلیس بجنگید، ابلیس رو به شکست بکونید یا ابلیس رو بُکشید. بلکه شما وظیفه دارید از خودتون در مقابل ابلیس دفاع کنید، حفظ بشید. ابلیس به استراتژیش حمله شده باشه. هر کس خودش رو از وسوسههای ابلیس و "خطوات الشَّيَاطِينِ" حفظ کنه، شکست داده دشمن رو. نیاز نداره بره ابلیس رو بکشه که دیگه ابلیس این رو وسوسه نکنه، ابلیسیم رو منحرف نکنه. در مواجهه با آمریکا، یه بار مسئله اینه که باید آمریکا رو زد، یه بار مسئله اینه که باید سیستم خود رو حفظ کرد، نظام رو حفظ کرد، ایمان خود را حفظ کرد.
اینجا برنامهی دشمن در این ۶ ماه گذشته، در فاصله ۲۰۰ روز از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ داخلی فتنه ۱۴۰۴ در دیماه، آنچه مد نظر دشمن بوده، ضعیف کردن ایران و علیالنهایه اون حمله نهایی برای به قول خودشون نابودی جمهوری اسلامی. این برنامهای که مد نظر دارند، قطع به یقین به نتیجه نخواهد رسید. اما یک نکته داره، نکته جدیش هم اینه که ما پیامدهای این رو وقتی ارزیابی میکنیم، سبکسنگین میکنیم، در این ترازو به چند دسته مسئله میرسیم.
الف- نکته اول اینه که جمهوری اسلامی مماشات رو برخلاف فتنه ۱۴۰۱، مماشات رو کنار گذاشت. که اون دفعه میخواست جذب حداکثری کنه و تألیف قلوب کنه و چکار کنه، چکار کنه، سلبریتیها رو حمایت کرد و... نمیدونم میدون داد به همه. این بار جمهوری اسلامی اومد بین طیب و خبیث تمیز قائل بشه، لذا برخورد محکم کرد و ایستاد. خب، بارها هم مقامات دستگاه قضایی اعلام کردن که این دفعه مثل دفعات قبل نیست و برخورد میکنن و میگیرن و میبندن و میزنن.
ب- و نکته دوم در پیامدگرایی این قضیه این بود که نظام با اقتدار شبکهی ارتباطی فتنه رو قطع کرد. شاید کمتر کسی باور میکرد که جمهوری اسلامی اینترنت رو قطع کنه. نه اینکه ۴ تا شبکه رو فیلتر کنه، نه اینکه مثلاً بیاد فیلترینگ بعضی شبکههای دیگه هم وضع کنه، مثلاً اگه تا دیروز یوتیوب و ایکس و تلگرام و اینستاگرام فیلتر بودن، حالا بیاد واتساپ هم مثلاً فیلتر کنه یا یه کمی درجه اینترنت رو کاهش بده و ضعیفترش کنه. یک دفعه جمهوری اسلامی تصمیم گرفت قطع کنه، قطع کرد، اینترنت رو قطع کرد.
خب، ضرری که دشمن و شیطان و ابلیس اینجا متحمل شد این بود که ۴ شاخه اصلی شریان ارتباطیشون قطع شد:
۱. جریان اصلی که فتنه سیاسی میکرد و فضای شبکههای اجتماعی رو فراهم دیده بود برای اینکه از طریق اینترنت و شبکههای اجتماعی یک جنگ سیاسی رو علیه جمهوری اسلامی اعمال کنه و هرچی دلش میخواد بگه، به خصوص جناحهای اپوزیسیون و برانداز، اون ارتباطشون قطع شد با بدنه داخل ایران.
۲. محور دوم، جریانات ضد دینی بود: کانالها، وبسایتها و شبکههای اجتماعی که در الحاد و کفر و سازوکارهای انحرافی سعی میکردن اسلام و حقیقت رو تخریب کنن، اونا یک دفعه ارتباطشون قطع شد.
۳. شق سوم، شبکه گستردهای که مفسدین اخلاقی و خبیثین ایجاد کرده بودند برای فساد اخلاقی و برای نابودی حیا، در تلگرام، در اینستاگرام، در ایکس و... چیزی برای مناسبات اخلاقی دیگه بازی نگذاشته بودند، همهی اونا یه دفعه قطع شد. لایه سوم.
۴. لایه چهارم، مسئله تجارت سیاه بود. یه دفعه یه کانالهایی بودن، ارز رو قیمتش رو بالا پایین میکردن، درگاههای قمار، تجارت سیاه، سازوکارهای پولشویی و خیلی از اتفاقات دیگه، اینا همه از شبکههای اجتماعی داشتن هندل میشدن، یه دفعه قطع شدن.
یعنی ۴ کانال عظیم فاضلاب اخلاقی، ضد اخلاقی، ضد اعتقادی، ضد سیاسی و ضد اقتصادی که مثل فاضلاب پمپ میکرد لجنزار خودش رو به داخل جامعه ایرانی، یه دفعه قطع شد. این شجاعت در نظام جمهوری اسلامی و تصمیم داهیانهای که گرفته شد یک دفعه اینترنت رو قطع کردن، این شاید شاهکاری بود که ارزشش در نسبت با در جنگ ۱۲ روزه، در نسبت با زدن ۶۲۰ فروند موشک بالستیک و کروز به سمت سرزمینهای اشغالی فلسطین بود. یعنی ارزش این در اینکه شما در این فتنه میخواستید جلو مشرکین و کفاری که قرآن آتیش میزدن، مسجد آتیش میزدن و خباثت میکردن رو بگیرید، شما مهمترین سازوکاری که داشتید این بود که اینترنت رو قطع کنید و این شجاعت بود و شجاعانه اینترنت قطع شد. ۲۴ ساعت اول هم همشون تو شوک بودن دیگه. از لحظهای هم که این قطع شد، در فاصله ۲۴ ساعت، ۹۰ درصد حرارت فتنه خوابید، بیش از ۹۰ درصد. و اینکه همهی اونایی که فکر میکردن یه بستر آزادی دارن، یه فضای امنی دارن، هر کاری دلشون میخواد میکنن در مسائل غیراخلاقی، در مسائل سیاسی، در مسائل اعتقادی و در مسائل اقتصادی، هر کاری دلشون میخواد میکنن، یه دفعه دیدن اون یه حبابی بود ترکید، دستشون به هیچ جا بند نیست، ارتباط بین داخل با خارج این دو طیف خبیث قطع شد و فضا آروم شد.
نظام نشون داد که کت تن کیه. مماشات کرده تا حالا تو فتنههای گوناگون مثل ۱۴۰۱، لیلی به لالای سلبریتیها گذاشته، با مفسدین اخلاقی کار نداشته، با مفسدین سیاسی کار نداشته، با مفسدین اقتصادی کار نداشته، با مفسدین اعتقادی کار نداشته. معنایش این نیست که نمیتونه. یه اراده میکنه، پاشو میذاره رو شلنگ اینترنت، حالا تو دیگه بزن تو سرت ببین چجوری میخوای دوباره احیاش کنی. خیلی حائز اهمیت بود این نکته. این پیامد و دستاورد نه فقط برای اینکه این فتنه رو جمع کنه، بلکه فتنههای قبلی مثل مسئله حجابزدایی و اون بیحیایی و ساز و کاری هم که انجام شده بود، نشون داده شد که میشه الان دوباره برگرده، حالا یه خیلی چیزا رو دوباره نشون بده که آقا ببین کت تن کیه، اینجا حکومت مستقر وجود داره، قدرت داره، میتونه الان جمع کنه بساط این ولنگاریهای اینترنتی رو.
پ- پیامد سوم این بود که بخشی از این شبکه جاسوسی که رژیم صهیونیستی از طریق موساد، رژیم انگلیس از طریق امآیسیکس، رژیم ایالات متحده از طریق سازمان سیا به وجود آورده بودن در جنگ ۱۲ روزه و بعد از جنگ ۱۲ روزه، این هستهها رو شکل داده بودند. این شبکه اومد رو دست به اسلحه برد، خباثت کرد و خیلی هاشون کشته شدن، دستگیر شدن. یعنی زحمتی که کشیده بودن سرویسهای اطلاعاتیشون یه شبکهسازی گستردهای کردن، این شبکهسازی گسترده توسط دستگاه اطلاعاتی کشف شد و خیلی هاش منهدم شد. الان در طول ۲-۳ روز گذشته، بعد از اینکه دیگه فتنه آرامش پیدا کرده و دوشنبه که مردم آمدن یک حرکت حماسی عظیمی انجام دادن در روز بیست و دوم، و یک تظاهرات عظیمی در بیعت با قرآن انجام دادن، از بعد از دوشنبه، دستگاه اطلاعاتی هم وزارت اطلاعات، هم سازمان اطلاعات سپاه، هم سازمان اطلاعات فراجا، فقط دارن شبانهروز خانهی تیمی میزنن.
ما تجربه زدن خانه تیمی رو در دوره سال ۶۰ به بعد داشتیم دیگه. یعنی سال ۶۰ وقتی اینا ظهور و بروز عمومی داشتن، دولت مستقری داشتن به نام بنیصدر، دولتی که عزل شد، وقتی رفت، گروه تروریستی رجوی اعلام قیام مسلحانه کرد و ریخت تو خیابونها، مسئولین رو که توی جاهایی مثل حزب جمهوری شهید کرد، شهید بهشتی و دیگران رو، آمد کف جامعه، همه مردم رو شروع کرد کشتن و اتوبوسها رو آتیش میزدن و جنایت میکردن، خانمهای چادری رو شهید میکردن، هر مردی که ریش داشت رو تو خیابون میزدن. نتیجه طبیعیش چی شد؟ بعد که برخورد باهاشون زیاد شد، مردم تو خیابون اینا رو دفع کردن، اینا رفتن تو خونه تیمیها. خونههای تیمی که شکل گرفت، حالا اطلاعات سپاه اون موقع کارش این بود که اینا رو میرفت شناسایی میکرد و میزد که براش فیلمهای سینمایی متعددی ساخته شده و خونههای تیمی اینا یکی یکی لو میرفت و زیرزمینی شدن. این اتفاقی که افتاد، یه دفعه آنچه که در زیر زمین بود، پنهان بود، اومد بیرون، ظهور و بروز خیابونی پیدا کرد، کشت و کشتار کرد، خودش رو نشون داد، باهاش برخورد شد، مردم هم اومدن اینا رو دفع کردن، طرد کردن در یک تظاهرات عظیم در سراسر کشور، اعلام بیعت کردن با قرآن و اسلام و نظام و ولایت. اینا رفتن توی همون آشیانههاشون و همون خونههای تیمی. بلافاصله دستگاه امنیتی شروع کرد زدن خونههای تیمی رو و همون طوری که الان دارید مدام در اخبار میشنوید، هر لحظه اینا دارن یه خونه تیمی جدید رو شناسایی میکنه.
پس یه دارایی عظیمی دشمن و ابلیس داشت: ارتباط ۴ لایهای بین کفر و شیطان با مخاطب ایرانی در مسائل فرهنگی اخلاقی، در مسائل سیاسی، در مسائل اعتقادی، در مسائل اقتصادی. این یه سرمایه بود برای دشمن، برای آمریکا، برای ابلیس، برای رژیم صهیونیستی، برای اروپا، برای ضد انقلاب، برای براندازها. وقتی اینترنت قطع شد، این سرمایه از دست رفت، کات متوقف شد. یه شبکهی انسانی وابسته و آلودهی ضد انقلاب و براندازی که الحادش قطعی بود، که در اون تصویر شما میبینید، دوربینهای داخل مسجد، دوربین مدار بسته فیلمبرداری کرده که اینا میان وسط مسجد آتیش درست میکنن داخل مسجد، بعد میرن تو کتابخونه، توی قفسههای کتابهای مسجد، قرآنها رو دستهدسته بغل میکنن، میآرن میریزن روی آتیش، شروع میکنن سوزوندن. یعنی کفاری که نطفه حرامی داشتن و از اونجا این بوده که اومدن قرآنسوزی رو شروع کردن. این شبکه ملحدینی که ساخته شده بود برای کارای تروریستی، این شبکه توی این فتنه اومد رو، ظهور و بروز خیابون پیدا کرد، یه سریا رو شهید کرد، یه سریاشون کشته شدن تو خیابون، یه سریاشون دستگیر شدن، الانم داره خونه تیمهاشون زده میشه. سرمایه دوم ابلیس از دست رفته. سرمایه اول سرمایه سایبرش بود، سرمایه دومش این سرمایه نیروی انسانی شبکه جاسوسیش بود که یه بخش عمدهای رو سازمان اطلاعات سپاه زده، یه بخش عمدهاش رو وزارت اطلاعات زده، نیروی انتظامی هم که همینجوری داره جلو میره. خب، بحمدالله این اتفاق اگر ۴۰ درصد، ۵۰ درصد، ۶۰ درصد این شبکه رو منهدم کرده باشه، رژیم صهیونیستی، رژیم انگلیس و فرانسه و رژیم ایالات متحده خیلی ضرر کردن.
ت- دستاورد سوم که خیلی ارزشمنده اینه که مردم انسجام شون بازتولید شد. انسجامی که در جنگ ۱۲ روزه شکل گرفت، مردم متوجه شدند آمریکا قابل اعتماد نیست، اسرائیل قابل اعتماد نیست، اروپا قابل اعتماد نیست، مذاکره بیهوده است، هر کاری هم کنی اینا آخر به کشور تو حمله میکنن، مردم پشت نظام وایستادن. این بار هم دوباره مردم احساس کردند آقا فایده نداره، به هیچ اپوزیسیونی نباید توجه کرد، اصل جمهوری اسلامی است و شخص ولی فقیه. پشت سر این بمونی، جمهوری اسلامی حفظ میشه، ایران حفظ میشه. لذا انسجام جدیدی به وجود اومد، تجدید انسجام شد تو ۶ ماه فاصله ۲۰۰ روز و الحمدالله این اتفاق مهم افتاد. این دستاورد یک دستاورد عظیمی برای جمهوری اسلامی بود و یک زیان و ضرر و خسارت مضاعف برای جبهه کفر.
ث- دستاورد چهارم که از این ۳ تا ارزشش کمتر نیست، اینه که اپوزیسیون خارجنشین کاملاً بیآبرو شد. هم شق منافقینش و هم شق سلطنتطلب و پهلویگراش. و نشون داد که جمهوری اسلامی هیچ اپوزیسیون صاحب قد و قوارهای برای جایگزینی و بدیل نداره. هیچ ایرانی عاقلی این دست اپوزیسیون رنگ و بارنگ خارجنشین و وابسته و فحاش رو با جمهوری اسلامی جابهجا نمیکنه و عوض نمیکنه. خیلی دستاورد عظیمی بود، تثبیت شد. این بهش میگن حملات روانی تثبیتی و تحکیمی، تحکیم پیدا کرد باور مردم عادی.
ج- دستاورد پنجم این بود که جناح غربگرا بیش از پیش منزوی شد. بالاخره پشت این فتنه آمریکا بود دیگه. نمایندگان مجلس آمریکا یکی یکی گفتند که مأمورین سیا و مأمورین موساد همراه فتنهگرا کف خیابوناند، از لیندسی گراهام رو بقیه گرفته، اون افراد تندرو که توی کنگره آمریکا هستن، تا خود دونالد ترامپ و افرادش، مقامات رژیم صهیونیستی اعلام کردن که مأمورین موساد کنار این تروریستها کف خیابون هستند. علناً هر ۲ طرفشون هم آمریکا، هم رژیم صهیونیستی اعلام کردن که کنار تروریستها هستند. اینجا غربگراها از دوره خاتمی خیلی تلاش کردن بگن حقوق بشر غرب، دموکراسی غرب، لیبرالیسم، آزادی، میریم به سمت غرب، همه چی خوب میشه، ما باید کشور رو وصل کنیم به جهان آزاد غرب. از این شعارای عوامپسند میدادن، خیلیها هم تحت تأثیر قرار دادن. اما غربی که چیزی بنام دموکراسی براش مهم نیست، چیزی بنام حقوق بشر براش مهم نیست، نفت براش مهمه و بس، نابودی ایران و هر کشور دیگهی مسلمانی براش مهمه و بس، اعتقادات شما ذرهای براش ارزش نداره، مسجد شما رو میخواد بگیره تبدیل کنه به، مثلاً به قول خودش، کاباره، نمیدونم شرابخونه. چه میکنه این انسان غربگرایی که داشت لای زرورق مباحث زیبای روشنفکری، در رشتههای علوم انسانی دانشگاهها و کتب روشنفکری و نشریاتش و همایشها و نشستها این رو اشاعه میداد، هر چه در طول این ۲-۳ دهه جریان روشنفکری غربگرا آماده کرده بود از دستش رفت. چون آمریکا بیش از گذشته خودش رو تو ایران تخریب کرد، به عنوان یک دشمن جا افتاد، شعار مرگ بر آمریکا برگشت. رژیم صهیونیستی با حمایت علنیش از آشوبگرا و اپوزیسیون، آبروی اپوزیسیون رو برد و جریانات لیبرال و غربگرا ناکارآمدی خودشون رو نشون دادن. این دستاورد، دستاورد مهم ششم بود که بسیار ارزشمنده. وجهه غربگراها دیگه حالا حالاها ترمیم پیدا نمیکنه و غرب و غربگرایی دیگه در ایران جایگاه و ارزش و موقعیتی نداره. نه اینکه شرقگرایی داره، کسی با روسیه و چین و دول شرقی عقد اخوتی نبسته، اما اونا دنبال براندازی تو ایران نیستن، غربیها دنبال براندازیاند. این یعنی چی؟ یعنی جریان انقلابی فرصت ویژهای داره حالا که دیگه غربگرا نمیتونن به بهانه حل و هضم ایران در دستگاه هاضمه نظام سلطه غربی برای ایران نوید یک زندگی خوب رو بدند، جریان اسلامگرا باید بیاد و نشون بده که چطور میشه با باور به اعتقادات خود و باور به اسلام و باور به انقلاب اسلامی، ایران مستقل اسلامی رو ساماندهی کرد و از سد مشکلات گذشت.
چ- مسئله هفتم این بود که جریان غربگرا که دولت ایران رو دست گرفت و مسئلهاش مذاکره با غرب و واگذاری کارهای کشور به متخصصین غربگرای دانشگاه برای حل مشکلات بود، امروز بیش از پیش منزوی شده. امروز دیگه جریانات اصلاحطلب امکان دفاع از آنچه اتفاق افتاده رو ندارن. یعنی جریانات لیبرال اصلاحطلب و غربگرا نمیتونن بگن راندمان کار دولتشون خوب بود: نه در مسائل اقتصادی، نه در مسائل فرهنگی، نه در مسائل امنیتی، نه در مسائل سیاسی، نه در مسائل معیشتی، نه در هیچی. پس نه فقط غربگرای روشنفکری که ادعا داشت ایران باید هضم بشه در نظام سلطه تا مشکلاتش حل بشه، اون منزوی شد؛ این جریاناتی هم که دولت رو دست گرفتن، اینها هم بیاعتبار شدن و ظهور و بروزی ندارن دیگه. و بسیار این مسئله حائز اهمیت و ارزش.
ح- مسئله بعدی اینه که شکست این اتفاقات در این موج ۷-۸ روزه در دیماه ۱۴۰۴، کشورهای منطقه که آماده بودند فروپاشی درون از درون صورت بگیره: هند قبل از این اتفاقات اعلام کرد به توریستهاش که زود از ایران برید بیرون، قراره تو ایران اتفاقی بیفته. ترکیه یه خط و نشونی کشیده بود، بعضی از خطوط هواپیمایی یه چیزی میگفتن. بعضیها تو منطقه، آمریکا حتی تو بعضی از پایگاه منطقه از عین الاسد تو عراق گرفته تا العدید توی قطر، نیروها رو برد بیرون که فردا ایران فروپاشی درونی اجتماعی میشه، ما حمله نظامی میکنیم، اون تتمه باقیمانده توان ایران، ۴ تا موشک به پایگاههای ما زد، اونجا دیگه مثلاً ما نیروی نداشته باشیم که کسی اونجا طوریش بشه و بعد بتونیم ایران رو نابود کنیم. در ۳ روز گذشته، عربستان، عمان، قطر و برخی کشورهای دیگه رفتن دست به دامن آمریکا شدن که جنگی رو شروع نکنی علیه ایران. اطلاعاتی که بهتون دادن در مورد فروپاشی در درون ایران همش غلط بوده. تصویری که از ایران در شب پنجشنبه و جمعهی فتنه نشون داده شد، اینکه در ایران بیش از ۲۰ هزار نفر کشته شده، عدد دروغی که خودشون گفتن، خودشون هم باور کردن، یک تصویر سیاهی از ایران در شبکههای اجتماعی به خصوص در یوتیوب نشون دادن با صحنههای آتش زدن و کشت و کشتار و هر چی از این سو آتیش زده شده بود از سوی کفار، به اسم جمهوری اسلامی گذاشتن و کشتهسازیها رو به اسم نظام. اما در کمتر از ۳-۴ روز بعدش، وقتی که خود اینا متوجه شدن که آمار اینقدر نیست و ارزیابیهایی که اعلام کردن اینقدر غلط بوده، اول اسرائیلیها نشستن در تلویزیونهاشون گفتن آقا جمهوری اسلامی سقوط نمیکنه به این سادگیها، این ادعای کشتهها هم غلطه. بعد کشورهای عربی، و بعدم یواش یواش رسانههای اروپایی و بعدم رسانههای خود آمریکایی اعلام کردن که اصلاً همچین خبری نیست، جمهوری اسلامی کاملاً نظام مستقر و با ثباتی. همه شروع کردن هشدار دادن به ترامپ که مبادا دست به حملهای بزنی، اشتباهی کنی.
خ- اشتباه محاسباتی دستاورد نهم بود. اشتباه محاسباتی غرب و صهیونیستها و دشمنان ایران در مناطق پیرامونی. موجب شد که این فتنهای که رخ داد، این اشتباه محاسباتی همیشه اینا رو بذاره سر کار. یعنی اگر جنگ ۱۲ روزه اتفاق نمیافتاد، هیبت آمریکا و رژیم صهیونیستی اینقدر شکسته نمیشد، انسجام داخلی هم اینقدر قوی نمیشد. اگر این فتنه رخ نمیداد، انسجام داخلی انقدر تقویت نمیشد. همین مشکلات ارزی که بود، کشور رو دچار مشکل میکرد، همین وضعیت بازار و ارز و نابسامانیها و ناتوانیهای دولت لیبرال. اما آمریکا خودش رو مفتضح کرد که اومد پشت فتنهای که اصلاً گندهنمایی رسانهای بود، واقعیت روی زمین نداشت. و در نتیجه رسوندن دشمن به اشتباه محاسباتی توسط حضرت الله یک آورده جدی برای جمهوری اسلامی بود که هر دفعه یک برآورد غلطی دارن، یه کاری میکنن، بعد معلوم میشه اینجوری نبوده، هی بیاعتبارتر میشن.
البته معناش این نیست که احتمال حمله نظامی کاهش پیدا کرده، چون هر لحظه ممکنه این دیوانه است دیگه، تشخیص درستی که نداره، هر لحظه ممکنه تحت فشار رژیم صهیونیستی و ماجرای جفری اپستین و این حرفا دست به حمله نظامی بزنه. و این حمله نظامی که این دفعه دیگه گفته اول رژیم صهیونیستی رو نمیندازم جلو، اول خودم حمله میکنم، بعد بقیه بیان کمک من. خب، این دفعه اگر این اتفاق بیفته، اولاً انسجام بیشتر از قبله به دلیل اینکه مردم تجربه جنگ ۱۲ روزه و این آشوبهای داخلی رو دارند، میدونن که کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من، به هیچ خارجی هیچ اعتمادی نیست، باید خود مردم در داخل متوجه اهمیت این ماجرا بشن.
د- مسئله بعدش اینه که نیروهای مسلح دیگه مثل دفعهی قبل غافلگیر نمیشن. شروع هر درگیری با هر شدت و بمبارون که باشه، واکنش و پاسخ نیروهای مسلح ما قطع به یقین هزینه بیشتر و دردناکتری هم برای رژیم صهیونیستی، هم برای آمریکا در منطقه و در جاهای دیگر جهان خواهد داشت. و رژیم ایالات متحده با این یکهتازیای که در جهان کرده، همه رو علیه خودش شورانده: هم دوستان و متحدانش در اروپا، هم در آمریکای لاتین، هم در کانادا، هم در به اصطلاح کشورهای عربی منطقه، هم در چین و ژاپن و جای دیگه. در یک چنین شرایطی که همه در جهان میخوان از شر این دیکتاتوری جهانی خلاص بشن، حالا کشوری بتونه بایسته روبرو این، این قطعاً، قطعاً موقعیتش موقعیت یک ابرقدرتی میشه که رهبری آزادگان رو به عهده میگیره و پرچم حریت و آزادی رو دست میگیره که این شأن مردم ایرانه، لیاقت مردم ایران و جمهوری اسلامیه.
در این ۱۰ تا پیامدی که اجمالاً عرض کردم، که البته محورهای دیگه هم داره، پیامدهای این اتفاق و روندی که رخ داده و هنوز خاتمه پیدا نکرده. بالاخره تعداد زیادی از اینها دستگیر شدن، یه تعدادی از اینا به هلاکت رسیدن، یه تعدادی دستگیر شدن. این تعدادی که دستگیر شدن، سرشاخههای جاسوسی و ارتباطاتشون در میآد توسط دستگاه اطلاعاتی، دستگاه قضایی محاکمه میکنه. این تصفیه شدن جامعه ایرانی از این مفسدینی که تو لایههای زیرین بودن و حالا لو رفتن، بسیار بسیار حائز اهمیت و ارزش. و باید انشاءالله منتظر بود تا مراحل بعدیش رو ببینیم. اینکه حالا با چه دستفرمون و با چه روندی آرام آرام فضای اینترنت دوباره به مراحل سابق برگرده، اون هم سر جای خودش هست. اما به هر جهت، شورشی که علیه خدا صورت گرفت و از قبل برنامهریزی شده بود که به دهها مسجد، دهها بقاع متبرکه حمله بشه، قرآنسوزی بشه، پایگاه بسیج، کلانتریها و پاسگاهها و اماکن مقدس و آمبولانسها و به همه این افراد حمله بشه، این به ضد خودش تبدیل شد.
ببینید، در روانشناسی انسان مومن ایرانی شیعه به یک نکته توجه کنید: مظلومیت. یهود معتقده انبیاش رفتن با خدا کشتی گرفتن، خدا رو شکست دادن. خدا گفته دیگه تو یعقوب نیستی، از این به بعد اسرائیلی، مقاوم در برابر خدا. کسی که پیرو چنین دینی باشه که پیامبرش رفته با خدا کشتی گرفته، خدا رو شکست داده، و دیگه اون خدا گفته من دیگه زورم به تو نمیرسه، پس تو دیگه اسرائیلی یعنی مقاوم در برابر خدا، چنین کسی روبرو چنین خدایی کرنش میکنه؟ عبادت میکنه؟ سر بندگی به خاک آستانش میساید؟ نه. لذا خودشون رو گردنکلفت میدونن، میگن ما خدا رو شکست دادیم، شش هیچ پیامبرمون شکست داده، خودمون هم شکست میدیم.
اما شیعه چون امام علیش رو مظلومانه به شهادت رسوندن در محراب، محراب مسجد، امام حسن رو مظلومانه به شهادت رسوندن، امام حسین رو در صحرای کربلا ذبح کردن، همیشه شیعه داره برای امام حسین عزاداری میکنه به خاطر مظلومیتش. در گوشت و خون و پوست و تار و پود انسان مومن شیعه، مظلومیت نهفته است. این مظلومیت، وقتی در جامعهاش مظلومیت میبینه، خونش به جوش میآد. قدرت شیعه در مظلومیتش، برخلاف قدرت یهود که در گردنکلفتیش روبرو خداست. میگه یعقوب ما رفته خدا رو شش هیچ ضربه فنی کرده، خدا بلند شده رو تشک کشتی گفته که حالا که زورم به تو نرسید، پس تو دیگه از این به بعد یعقوب نیستی، اسرائیلی. یعنی مقاوم در برابر خدا. چیزی که تو کتاب مقدسشون نوشتند. اما شیعه میگه که من زمینزدهی خدا هستم. انسان مومن مسلمان شیعه مسئلهاش اینه که: ما در اعلی درجه امام حسین داشتیم. امام حسین ما رو، خدا نیومد پارتیبازی کنه باهاش بگه حالا چون این امام حسین اینقدر مهمه، نمیذارم یزیدیان و شمریان و اینها سرش رو ببرند. خدا میایسته نگاه میکنه، مردم امتحان بشن. با اینکه امام حسین شهید شد و این افراد جنایت کردن در حق امام حسین، تمیز داده شد بین خبیث اهل خباثت: شمر و یزید و ابن زیاد و حرمله و دیگران، با طیبین که پیرو امام حسین علیه السلام بودند.
هرگاه این فتنهها رخ میده، مظلومیت شیعه غلیان میکنه. پیکرهای مطهری که در ۲-۳ روز گذشته تشییع شده، به خصوص مراسم دیروز، در این ۱۰۰ تا پیکری که تشییع شد، و اینکه امروز در مناطق مختلف تهران در هر محله دو تا سه تا یدونه تشییع پیکر این شهدا هست، این مظلومیتها بمب انرژی جامعه انسانی شیعی است. و دشمن همیشه از این اشتباهها میکنه، هی شارژ میکنه جامعه شیعه رو. به قول امام رحمتالله علیه میفرمود: محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. خب، اگر محرم و صفر به خاطر شهادت امام حسین و شهادت امام حسن هستند و عزاداریها بر اونها نبود، که اسلام زنده نمیموند. دشمن هی میآد کاری میکنه، از شیعیان شهید میگیره. عزاداری برای مظلومیت شیعیان موجب میشه که اسلام و تشیع هی قدرت بیشتری پیدا میکنه. بمب اتمی شیعه در قدرت شهادتشه و این رو دشمن نمیتونه بفهمه. نتیجه طبیعیش چی شده؟ نتیجه طبیعی این شده که بافت فرهنگی کشور در دیماه تغییر کرد، نظام فرهنگی ایران در این فتنه تغییر کرد. فضا دوباره عاطفی شد، دوباره دو قطبی خبیث و طیب شد، دوباره به اصطلاح معنویت رواج پیدا کرد، دوباره قرآن برگشت به صحنه، دوباره مسجد عنوانش بر زبانها جاری شد و مجدداً پیام شهید و عزاداری برای شهید و تشییع پیکر شهدا رواج پیدا کرد. و از اون طرف هم فتنهگران و مفسدین و ملحدین و کافرین و افراد نابابی که هلاک شدن و در هلاکتشون، جامعه رو از نفس فاسدشون خلاص کردن. این اتفاقات افتاد.
این اتفاقاتی که افتاده، اگر دشمن یه اشتباه مضاعفی کنه در روزهای آینده یا هفتههای آینده، دست به تعرض نظامی و حمله نظامی بزنه، این ماجرا، ماجرا رو بدتر میکنه. دیگه میشه نبرد نهایی خیر و شر. یعنی دیگه این دفعه دیگه مثل جنگ ۱۲ روزه یا موارد دیگه نیست، اون شروع کرد، باید تا انتهاش بره، یعنی باید بزنه همه چیز رو نابود کنه و باید بیاد رو زمین و جنگ زمینی و تجزیه و ساز و کارهای دیگه. یه کشوری که اندازه دو سوم اتحادیه اروپا وسعت داره، که به این سادگیها نمیشه شکستش داد. نیروهای مسلحی که در جنگ قبلی ۳۳ درصدشون به کار گرفته شدن، این نیروها قرار باشه تا فشنگ آخر و تا آخرین مرحله با چنگ و دندون بجنگن که خسارت عظیمی برای کل تمدن کفر ایجاد میکنن. مردمی که الان انسجام شون در جنگ ۱۲ روزه و در فتنه ۱۴۰۴ در دیماه ۲ بار بازسازی شده، این مردم که به همین سادگی حاضر نیستن مثلاً دشمن بیاد ۴ تا بمباران کنه و زیرساختها رو بزنه و مملکت رو به تجزیه بزنه. به همین سادگی مگه میشه ۹۰ میلیون ایرانی رو که امتحان پس دادن، آب دیده شدن ۴۷ ساله این میادین رو طی کردن، به همین سادگی میشه از پس ابتکارات این مردم بر اومد؟
ضمن اینکه در رأس این ملت یک انسان الهی نشسته که سیمش وصل به عالم اعلاست، و انفاس قدسی او و تدابیر الهی او این مردم را از این گردنهها عبور داده. کسی که نه در دوره انبیا چنین امکانی براشون بود، هیچکدوم از انبیا، نه در دورهی ائمه، هیچکدوم از ائمه مظلوم ما چنین امکانی براشون بود. فردی که در طول نزدیک تقریباً ۳۷-۳۸ سال گذشته، ۴۰ سال گذشته، یک تنه این گونه کفار را پشت در نگه داشته و ملحدین و مشرکین و فراعنه و نمرودها رو خنثی کرده. وجود فقط همین فرد، و اینکه این فرد توسط مردم باور شده و مردمی که با عشق و علاقه فقط به هرکی که میگی میگه: من فقط به خاطر ایشون اومدم تو خیابون. یعنی هر کسی ایران رو دوست داره، فکر میکنه باید به این توجه کنه. هر کسی اسلام رو دوست داره، فکر میکنه باید به این. یعنی همه فکر میکنن اون فکر اسلام رو میخواد، فکر میکنه حفظ اسلام به آقاست. اونی که ایران رو میخواد، فکر میکنه حفظ ایران به آقاست. اونی که خودش رو میخواد، زندگی خودش رو میخواد، احساس میکنه زندگی خودش و ثبات زندگی خودش رو میخواد، باید از این فرد پیروی کنه. خب، این یعنی به طور نسبی دونستن قدر چنین فردی. وقتی که مردمی در کف جامعه به طور نسبی قدر امامشون رو بدونن، خدا به اون مردم برکت میده. این یه نمونه و نمادی از ثباته. اون "ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم". ثبات قدمی که خدا میخواد بده، در اثر اینکه میبینه مردم ثبات دارن در پیروی از امامشون.
نتیجه طبیعیش این شده که در اثر چنین شرایطی، دشمن به شدت اشتباه میکنه. چون وجود شخص حضرت سید علی، با وجود رهبرانی مثل شی جیپینگ و مثل ترامپ یا مثل اسد و مادورو یا مثل رهبران اتحادیه اروپا که الان دستشون به لرزه افتاده رو به روی ترامپ که بهشون گفته باید بیاید به اصطلاح گرینلند رو به من بدید، فرق میکنه. این نه اهل کوتاه آمدنه، نه اهل فرار کردنه، نه اهل به اصطلاح ضعف. کسی که قلب قوی داره، قلبشم داده به خدا. با چنین کسی و مردمی هم پشت سرش هستن، یه گروهی به صورت اعتقادی پشت سرشند، با چنین کسی دشمن در بیفته، مزاحمتهایی ایجاد میکنه، دیگه یه بمبارونهایی صورت میگیره و یه افرادی به شهادت میرسن و یه اتفاقاتی میافته و یه سختیهایی رقم میخوره، اما... اما تهش نابودی برای اون جناح و جبهه باطل که به شکل متراکم شدهای خباثت رو داره در واقع لایه لایه به منصه ظهور میرسونه.
این اتفاقات ممکنه بیفته، هر لحظه ممکنه اشتباه کنه دشمن، دست به جنگ بزنه و به ضرر خودش میشه. ما نه آماده این هستیم که کوتاه بیاییم، نه آماده این هستیم که زانو بزنیم، نه اهل ترسیدنیم. اصلش اینه که هستیم، آمادهایم، تو اشتباه کن، جنگ رو راه بنداز، بعد واکنش و پاسخ رو ببین. علی ای حال، آنچه در این فتنه رخداد، هم پیامدهاش برای ایران، هم پیامهاش برای آمریکا و رژیم صهیونیستی، پیامدهایی بود که دشمن رو دوباره غافلگیر کرد. با نظام محاسباتی مادی دشمن، آنچه رخ داد در جنگ ۱۲ روزه، ایران باید سقوط میکرد، اما نکرد. با نظام محاسباتیشون در تئوری بازیها، آنچه در این شورش در کف خیابونهای ایران اتفاق افتاد، باید جمهوری اسلامی مضمحل میشد، نشد. چون دشمن مکری میزنه که مکر حضرت الله بالاتره. "وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ". اونی که در مکر زنندهها از همه باکلاستره، حضرت اللهست. میزنه، تمام مکرتون رو زیر و رو میکنه و بیچارهتون میکنه که کرد. هر دفعه اشتباه محاسباتی دارید، دارید یه چیز دیگه در میآره از تو کار.
از این منظر، یک مشکلات معیشتی مردم دارن که به حق، و مجلس و دولت در این زمینه کاستی دارند. اشکال اصلی و اساسیشون هم اینه که مثل این میدونی که عرض کردم که ریشهاش در نگاه قرآنیه. در دولت و مجلس، مدیران این ۲ قوه برای اصلاح نظام معیشت مردم مومن، نگاهشون به دست علوم انسانی غربی. یعنی از قرآن بریده، از خدا بریده، رفته به سمت یک سری جک و جورج، یک سری میلتون فریدمن و مینارد کینز، میخوان با کفار و قواعد کفار و ملحدین و مشرکین و منافقین و مفسدین عالم، معیشت انسانهای مومن رو رقم بزنن، همیشه شکست خوردن در ۳۰ سال گذشته در دولتهای متعدد. از این به بعد هم شکست میخورند، تا مادامی که در حکومت جمهوری اسلامی مقولهای به نام قواعد کفار آمریکایی و انگلیسی: چه مینارد کینز انگلیسی، چه میلتون فریدمن آمریکایی، یا هر در واقع ابلیس دیگهای در علوم انسانی غرب کنار گذاشته نشه، جمهوری اسلامی نظام معیشتش اصلاح نخواهد شد.
پس اولاً قبول داریم ناکارآمدی سیستمی داریم در مسئله معیشت و اقتصاد. ثانیاً مسبب و مقصر این رو مبنای علوم انسانی فاسد غربی میدونیم. ثالثاً مسئولین و مقامات هر ۲-۳ جناح سیاسی رو از اینکه بتوانند خودشون رو از شیر پستان مادر مدرنیته لیبرال بگیرن و به سمت اسلام ناب و شراب طهور قرآنی میل کنن، اینا رو عاجز میدونیم از این ماجرا. ما مقاماتی در جمهوری اسلامی نمیشناسیم که جرئت و شجاعت داشته باشند بگن: ما تئوریهای علوم انسانی غربی رو میذاریم کنار، میریم از دل اسلام نکته میآریم، معیشت مردم رو درمان میکنیم. من چنین انتظاری هم ازشون ندارم. یک انسان صالحی باشه، بلند شه بره تو بازار تبریز، یکی دو تا تاجر کارکشته بازار تبریز رو صدا کنه بیاره، بره تو بازار اصفهان یکی دو تاجره و بازاری سالم بازار اصفهان هم ورداره بیاره، بره تو بازار یزد، بره در بازار مشهد، بره در بازار شهرهای دیگه، این افرادی که ۳۰ سال میانگین تجربه کار بازار دارن، در این نوسانات ارزی تونستن یک اقتصاد سالم و نظام معیشت سالمی رو در تجارتخونشون رقم بزنن یا کارگاه تولیدیشون، اینا رو جمع کنن ۱۰-۱۵ نفر رو، بیارنشون تهران، به یکیشون که مُدیرتره بگن تو بشو وزیر، وزیر اقتصاد، به بقیه هم بگن تو بشو معاونتهای مختلف. مملکت رو بدن دست یه گروهی که در عمل اقتصاد و تجارت رو تجربه کردند. اینها میتونن اقتصاد و معیشت اسلامی رو رقم بزنن. و الا این مملکت مادامی که مشکلاتش رو میخواد توسط یک مشت دکتر اقتصاد حل کنه، در بر همین پاشنه میچرخه و آش همین آش و کاسه هم همین کاسه است، مشکلی رفع نخواهد شد.
دشمن از این راه وارد بشه، جمهوری اسلامی رو زودتر براندازی میکنه تا با اغتشاش و شورش و حمله نظامی خارجی و تهاجم فرهنگی. جمهوری اسلامی از یک راه به سادگی و ارزانترین شکل ممکن اول استحاله میشه، بعد فرو میریزه: اونم واگذاری نقشها و مسئولیتها به فارغالتحصیلان فاسد دانشگاههای علوم انسانی غربگرایی است که به تعبیر آنچه رهبری گفته، این دانشها ذاتاً مسموماند. مبنای این علوم با اسلام در تعارضه، و کسانی که میروند این علوم را فرا میگیرند، برمیگردند، میان در رأس دانشگاه قرار میگیرن، دانشگاه رو خراب میکنن، در رأس فرهنگ قرار میگیرن، در رأس سیاست داخلی قرار میگیرن، در رأس سیاست خارجی قرار میگیرن، در رأس اقتصاد قرار میگیرن و مملکت رو خراب میکنن. جمهوری اسلامی از این راه براندازی میشه.
پس ما اگر در مقابله با اغتشاشها و آشوبها برگ برنده الهی داریم، در جنگ ۱۲ روزه در تألیف قلوب توسط حضرت جبرئیل و در زدن موشکهای بالستیک و کروز به سرزمینهای اشغالی توسط حضرت میکائیل دست بالا رو داشتیم، معیشتمون هیچگاه اسلامی نخواهد شد تا روزی که در حکومت، نزدیک شدن فارغالتحصیلان دکترای اقتصاد به مصادر امور رو حرام و غیرقانونی اعلام کنند.
سالروز شهادت امام کاظم علیه السلام رو به شما عزیزان تسلیت عرض میکنم. امیدوارم که رهرو صدیقی برای انبیا عظام علیهم السلام و ائمه اطهار علیهم السلام باشیم. انشاءالله.
موفق و موید باشید. انشاءالله والسلام.
◀️ مشاهده در یوتیوب:
◀️ مشاهده در آپارات: